مقاله زبان آموزی و رشد گفتار

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله زبان آموزی و رشد گفتار دارای 21 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله زبان آموزی و رشد گفتار  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله زبان آموزی و رشد گفتار

1-1 : زبان آموزی  
1-2 : نظریه های زبان آموزی  
الف: نظریه شناخت گرایی  
ب: نظریه شرطی شدگی رفتار زبانی  
ج) نظریه ذاتی، ذهنی بودن زبان:  
د)  دیگوتسکی و ارتباط اجتماعی  
1-3 مهارت های گفتاری  
مراحل رشد گفتاری کودک  
1-1-3 مرحله اول: پیش زبانی  
1-2-3 مرحله دو، گفتار تک واژه ای: (Holophrastic speech)  
2-3-3 مرحله سوم، گفتار دو واژه ای یا تلگرافی  
1-4-3 مرحله چهارم، گفتار پیشرفتی  
1-5-3 مرحله پنجم: گفتاری تلفظ صحیح صداها (صداها در گفتار)  
1-4 گفتار ثابت  
1-5 مهارت شنیداری  
منابع و مآخذ  

بخشی از منابع و مراجع پروژه مقاله زبان آموزی و رشد گفتار

1- باطنی، محمد رضا، زبان و تفکر، 137، تهران؛ آبانگاه

2- بلیایف، بوریس، روانشناسی آموزش زبان خارجی، ترجمه امیر فرهمند پور، 1368، تهران؛مرکز نشر دانشگاهی

3- زندی، بهرام، زبان آموزی،

4- مشکوه الدینی، مهدی، سیر زبان شناسی، 1376، انتشارات دانشگاهی فردوسی

5- مشکوه الدینی، مهدی، توصیف و آموزش زبان فارسی، 1373، انتشارات دانشگاه فردوسی

6- دیگوتسکی، لو، سیموینویچ

7- Cook, v.j & Newson, Mark, Chomsky’s universal grammar, 1996, Black well publisher

8- Farris, Pamela j. , language Arts. Process, process, product and assessment, 2001, 3rded, Mc Graw Hill

1-1 : زبان آموزی

زبان آموزی و رشد گفتار در هشتاد سال گذشته مورد توجه قرار گرفته به ویژه درنیمه دوم قرن بیستم بطور دقیق تر مورد بررسی قرار گرفته است. زبان آموزی کودک به همراه توصیف وبررسی ساخت زبان وچگونگی کارکرد آن مورد توجه زبان شناسان قرار گرفته است. یافته های مربوط به زبان آموزی، مراحل فراگیری زبان، تدوین دستور زبان کودک وارائه ویژگی های همگانی زبان از نتایج مهم این بررسی ها بوده است

یافته های زبان آموزی همچنین در بررسی چگونگی گسترش مهارت های زبانی نیز وزبان پریشی مورد توجه بوده است به علاوه یافته های یاد شده در زمینه بررسی آموزش زبان دوم وهمچنین زبان خارجی وارائه فرضیه ها وروش های آموزش زبان دوم تأثیر به سزایی داشته است. زبان آموزی هم از لحاظ نظریه های یادگیری وهم از لحاظ بررسی مراحل رشد زبانی قابل توجه است.                 زبان آموزی درزمانی پس از یک سالگی شروع می شود وتا پنج سالگی تقریباً به حالت ثابت نزدیک می شود. دوره زبان آموزی درحدود 5/3 به طول می انجامد.(مشکوه الدینی، 1376،            ص 272) بررسی زبان آموزی به چگونگی رشد مهارت های گفتاری وشنیداری را مشخص           می  سازد . از یافته های موضوع می توان درآموزش مهارت های زبان استفاده کرد. کودک تا پیش از سواد آموزی قادر است از زبان بطور مناسب دربرقراری ارتباط زبانی استفاده نماید. بعلاوه هر سخنگوی زبان علاوه برقواعد دستوری ، قواعد کاربردی زبان را نیز به تدریج می آموزد؛ یعنی از طریق تعامل با محیط واطرافیان اصول کاربرد شناختی زبان را نیز فرامی گیرد.زبان آموزی تنها به توانایی های آوایی، واژگانی، دستوری وسبکی محدود نمی شود؛ بلکه به ویژگی های کاربردی زبان نیزشامل می گردد. البته دانش زبانی کودک ناخودآگاه است بکارگیری وقضاوت ناخود آگاه زبان توسط کودک شم زبانی نامیده می شود

نتیجه تسلط کودک برمهارت های زبانی کسب توانایی به کارگیری زبان است . درصورتی که کودک توانایی زبان را داشته باشد نه تنها دانش ومهارت های زبانی وارتباطی خود را بکار می برد بلکه خواهد توانست درآینده نیز براین خلاقیت زبانی تکیه کند

به نظر انسترون وبلیایف زبان آموزی برافزایش وتقویت توانش زبانی، توانش ارتباطی، خلاقیت زبانی، تفکر درباره زبان وهمچنین مهارت های آمادگی خواندن ونوشتن درآینده تأثیر می گذارد    (بلیایف ، 1368 ،ص77)

1-2 : نظریه های زبان آموزی

الف: نظریه شناخت گرایی

 پیاژه، روانشناس بزرگ سویسی، به اصل شناخت دریادگیر ی کودک توجه داشت. از این رو به پدیده زبان آموزی علاقه مند نبود. او زبان را به عنوان منبعی برای داده های لازم جهت بررسی چگونگی رشد شناخت درنظر می گرفت. به نظر او زبان آموزی یک پدیده ثانویه است که دردرون شناخت طبیعی کودک از محیط خود، شکل می گیرد. از این رو پیاژه زبان آموزی را وابسته به شناخت می دانست. وقتی زبان را به عنوان مجرایی برای ایجاد ارتباط میان کودک و محیط اجتماعی او در نظر گرفته است . پیاژه معتقد بودکه ذهن کودک برای کسب شناخت، از جهان اطراف همواره فعال است واز این لحاط ، اطلاعاتی از راه زبان توسط افراد محیط به او            می رسد؛ به گسترش شناخت او چندان کمک نمی کند. او رشد زبان کودک را ناشی از رشد شناختی واجتماعی او می دانست. با این حال ، پیاژه این فرض را که تنها رشد شناختی برای رشد زبان آموزی کافی باشد انکار می کند. به عقیده او میزان مناسبی از رشد شناختی برای رشد زبانی لازم است، با این حال تنها رشد شناختی را برای زبان آموزی کافی نمی داند ، بلکه برخی فرآیندهای دیگر را نیز ضروری می داند.( مشکوه الدینی ، 1376، ص274)

مهمترین نظریه های یادگیری مبتنی بر شناخت گرایی عبارتند از: نظریه یادگیری گشتالت گرایان ، نظریه معنا دار دیوید آزوبل، نظریه پردازش اطلاعات، نظریه شناختی پیاژه ونظریه شناختی بروند

ب: نظریه شرطی شدگی رفتار زبانی

اسکینر، روان شناس آمریکایی، به اصل شرطی شدگی درباره زبان آموزی کودک اعتقاد داشت.  وی اعتقاد داشت که برپایه رفتار گرایی همه جنبه های زبان ورفتار انسان را می توان توضیح داد. او یادگیری انسان را امری اکتسابی می داند . به اعتقاد اسکینر ذهن انسان شبیه لوح سفید یاد صفحه خالی است ووقتی زبان دراین صفحه خالی وارد می شود، یادگیری تحقق می یابد.و اساس این دیدگاه ذهن انسان فقط محرکات زبانی بیرونی را پذیرفته وهنگام یادگیری زبان مشاهده منظم رویداد های جهان خارج کودک را وارد به تولید زبان می کند. به عقیده اسکینر انسان از راه آزمایش وخظا به یادگیری زبان می پردازد. وی که آزمایشهای زیادی در خصوص یادگیری حیواناتی مثل موش، کبوتر انجام داده است این نوع یادگیری را شرطی شدن عامل نامیده وآنرا ‹‹ترتیب از راه پاسخ های ارادی ›› می داند

در نظریه اسکینرتنها شرط لازم برای فهم چگونگی یادگیری زبان این است که بتوانیم متغیرهای حاکم وعوامل بیرونی را مشخص کنیم

درواقع نظریه یادگیری اسکینر می کوشد  یادگیری زبان را با استفاده از یک مدل محرک پاسخ، تبیین کند. به تعبیراسکینر اگر رفتار زبانی معینی بطور مکرر یک نتیجه مثبت داشته باشد به تقویت مثبت واگر نتیجه منفی داشته باشد به تقویت منفی منجر می شود. درحقیقت تقویت مثبت براثر پاداش رفتار زبانی فرد وتقویت منفی براثر تنبیه رفتار زبانی فرد شکل می گیرد. از سوی دیگر، از دیدگاه رفتار گرایان، کودک دریادگیری زبان تا حد زیادی از عامل تقلید کمک می گیرد. بسامد استفاده، کاربرد واژه ها وساخت های زبان نیز دریاد گیری از راه تقلید مؤثر است. اگر کودکی درحال یادگیری زبان، پس از کاربرد یک عنصر یا قاعده زبانی احساس کند ارتباط مؤثر زبانی برقرار شده است، فکر می کند رفتار زبانی او مورد تأیید قرارگرفته است. این احساس مثبت باعث تقویت آن رفتار و در نتیجه یادگیری آن عنصر می شود

به عقیده اسکینر، بر پایه فرآیند شرطی شدگی رفتار مؤثر زبانی که در نتیجه انگیزه ها و پاسخ های ناشی از محیط از جمله پدر و مادر و دیگر افراد محیط برایش پیش می آید، زبان را فرا می گیرد. به این معنی که بر اثر تقویت و شرطی شدگی رفتار زبانی از راه پاداش های مطلوبی که از محیط خود دریافت می نماید، سرانجام عادت های زبانی ویژه مربوط به محیط خود را کسب می کند. بنابراین، به عقیده اسکینر برای توضیح فرآیند زبان آموزی لازم نیست هیچگونه ویژگی ذاتی ذهن خاص و پیچیدگی برای کودک فرض شود، بلکه برای توضیح آنها کافی است که روابط منظم موجود میان رویدادهای جهان بیرون و گفته های کودک که به طور مثبت تقویت می شود نشان داده شود که به این ترتیب در دوره زمانی مناسب تکرار و استوار می گردد. (مشکوه الدینی، ص276)

. در فرضیه اسکینر نارسایی هایی را در فرآیند شرطی شدگی زبانی در زبان آموزی کودک می توان ملاحظه نمود

1- تقلید: با وجود اینکه تقلید در امریادگیری زبان وجود دارد ولی می توان به نمونه های فراوانی اشاره کرد که نشان دهنده عملکرد ذهنی انسان هستند. مهمترین این شواهد از انحراف های زبانی نظامند حاصل می شوند. یکی از این انحرافات تصمیم افراطی است که کودک طی برخی قواعد ساخت های مختلف را بر ساخت های دیگر تعمیم می دهد. مانند صورت های ‹‹سوزیدم›› و ‹‹کاریوم›› بنابراین اگر یادگیری صرفاً از راه تقلید صورت می گرفت، نباید صورت های یادشده که توسط بزرگسالان هیچگاه به کار نمی روند، تولید شود. بنابراین باید به ‹‹قاعده سازی درونی›› معتقد باشیم تا بتوانیم تعمیم های افراطی را به درستی توجیه نماییم

2- بسامد عناصر: بسامد واژه ها وساخت هایی که در محیط یادگیری زبان به کار می روند تا آن حدی که رفتارگرایان بر آن تأکید می کنند بر یادگیری زبان اثر نمی گذارد

اگر بسامد عناصر زبانی در یادگیری تأثیر زیادی داشته باشد نباید واژه های پر بسامد که طبیعتاً بیشتر شنیده می شوند دچار تصمیم افراطی شوند. در مقابل، عناصر زبانی وجود دارند که از طرف بزرگسالان به طور فراوان استفاده شده و پر بسامد هستند ولی کودکان در جریان یادگیری زبان سالها طول می کشد تا آنها را یادبگیرند و استفاده نمایند. (زندی 1381، ص66)

3- تأیید: رفتارگرایان تأثیر والدین و یا اطرافیان را در یادگیری زبان به عنوان مهم ترین نوع تقویت مطرح می کنند. از نظر آنان تأیید یک رفتار زبانی، به قابل قبول بودن آن از لحاظ دستوری وابسته است، اما تحقیقات نشان می دهد که تأیید یا عدم تأثیر اطرافیان با صحت دستوری جملات ارتباط اندکی دارد

4- نظریه اسکینر فقط در آزمایشگاه قابل کاربرد است. تقسیم کار به تعدادی مراحل تدریجی و دادن پاداش پس از به انجام رسیدن هر مرحله، ممکن است در آزمایشگاه سیر و قابل هدایت باشد، ولی چنین تقسیمی در محیط زبان آموزی کودک به هیچ وجه روی نمی دهد

در بالا نیز تأیید والدین این امر را تصدیق می کند. والدین ممکن است در برابر پاسخ غلط کودکان به آنان پاداش بدهند در حالی که مادر یا پدر به درستی به گفته های کودک خود توجه نمی کنند. از طرفی رفتار کودک قابل پیش بینی نیست

5- زبان از خود نظامی قانون مند دارد. زبان، دارای ساختاری است که زبان آموزی کودک بر اساس مراحل شخصی رخ می دهد و نظامند بودن زبان جزء لاینفک هر زبانی است. اگر کودک از طریق شرطی شدن زبان را بیاموزد و در طی محرک و پاسخ به زبان آموزی بیانجامد که قوانین زبان آموزی هر کودک نسبت به کودک دیگر متفاوت  باشد، در حالی که تمام کودکان در دوره خاصی از یادگیری زبان به قسمتی از زبان تسلط می شوند و این دوره از شروع تا تکامل و به پایان رسیدن آن زمان مشخصی را طی می کند

مهمترین نظریه های یادگیری مبتنی بر رفتارگرایی عبارتند از: نظریه ادوارد ترندایک و نظریه شرطی سازی عامل بی.اف اسکینر

ج) نظریه ذاتی، ذهنی بودن زبان

نوام پاسکی به عنوان یک فردگرا و طرفدار یادگیری ذاتی زبان، با انتقاد از نظریه اسکینر، یادگیری زبان را در انسان امری فطری می داند. هر کودک دارای نظامی ذهنی به نام دستگاه  فراگیری زبان است که او را قادر می سازد درباره ساخت زبانی که در حال یادگیری است فرضیه هایی بسازد. بدین ترتیب چاسکی نظام قواعد ذهنی خود را از طریق یک فرآیند مبتنی بر تغییرات نظام مند توسعه می دهد. چاسکی معتقد است هر انسانی که زبان را فرا می گیرد، مجموعه ای از قاعده ها یا اصول را برای تولید ساخت های گفتاری کسب می کند. او این نظام ذهنی را ‹‹توانش دستوری یا توانش زبانی›› می نامد. کودک با ذهنی متولد می شود که به مجموعه ای از ویژگی های همگانی زبان، مجهز است. چاسکی با طرح ذاتی بودن زبان، آن را ابراز زبان آموزی می داند. در مدل ذاتی بودن ذهن، زبان عبارتست از: دانشی که در ذهن قرار دارد. این دستور جهانی در ذهن شکل           می گیرد و زبان آموخته شده را کنترل می کندبدین ترتیب یادگیری زبان،مجموعه ای ازپارامتر ها و فراگیری واحدهای واژگانی است

چاسکی که خود در مکتب ساختگرا پرورش یافته بود در کتاب ساخت های نحوی خود شالوده تفکرات رفتارگرایی را متزلزل کرد. او نشان داد که زبان مادری خود را به آن نحوی که رفتارگرایان بیان می کنند یاد نمی گیرد و جنبه خلاقه یا زایشی بودن زبان را مورد تأکید قرار داد از نظر وی خلاقیت زبان خصیصه ای طبیعی است و استعداد یادگیری زبان ذاتی ذهن بشر است. او بر نامحدود بودن جمله  های زبان تأکید کرد

به عقیده چاسکی، کودک در ذهن خود دستور زبانی را به همراه دارد و به طور ناخودآگاه           گفته های اطرافیان خود رادر نظر های گفتاری جستجو می کند.کودک با ذهنی که به مجموعه ای از ویژگی های همگانی زبان مجهز است تولد می شود. و با دارا بودن چنین ذهنی با داده های زبان ذهنی است که بر آن اساس زبان ظاهر را تولید می کند و این دلایلی است که زبان را می توان بر مبنای پدیده های بیرونی توصیف کرد. کودکان درباره زبان چیزهایی می دانند که مواردی را که از طریق  محیط شنیده اند نمی توانند درک کنند. کودکان به پایه تجربی، دانش بیرونی زبان را درک می کنند. در نظریه ذاتی بودن ذهن، چاسکی دستور همگانی را یک نظریه علمی می داند که بر اساس داده های خاص درباره زبان قابل توجیه است. دانش زبانی ناخودآگاه، از برخورد توانایی زبانی که در ذهن وجود دارد. و داده زبانی که از طریق محیط کسب می شود به وجود        می آید. آنچه می توان گفت این است که کودکان درباره زبان چیزهایی را می دانند که آنها را از طریق شنیدن یادگرفته اند. (cook، 1996 P. 39)

چاسکی در نظریه خود ارتباط بین هوش و محیط زبانی را با زبان آموزی کودک رد کرده است و این دو را از یکدیگر مستقل می داند و این عصر را این گونه توجیه می نماید که از لحاظ زبان آموزی و نیز زمان زبان آموزی بین کودکان با بهره هوشی بالا و کودکان کودن تفاوت ناشی وجود ندارد. (مشکوه الدینی،1373، ص 280)

د)  دیگوتسکی و ارتباط اجتماعی

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله معاد در نگاه خیام و حافظ

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله معاد در نگاه خیام و حافظ دارای 24 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله معاد در نگاه خیام و حافظ  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از منابع و مراجع پروژه مقاله معاد در نگاه خیام و حافظ

1)     جعفری ، محمدتقی، 1365، تحلیل شخصیت خیام، انتشارات کیهان

2)     حافظ ، شمس الدین محمد، 1370، دیوان حافظ، تصحیح قزوینی ، محمد، انتشارات پیام محراب

3)     خرمشاهی، بهاءالدین؛ 1372، حافظ نامه، انتشارات علمی و فرهنگی

4)     خرمشاهی، بهاءالدین، 1374، ذهن و زبان حافظ ،انتشارات معین

5)     دشتی، علی، 1377، دمی با خیام، انتشارات اساطیر

6)     زرین کوب، عبدالحسین، 1375، از کوچه رندان، انتشارات سخن

7)     فروغی، محمدعلی ، غنی، قاسم ، 1373، رباعیات خیام، انتشارات ناهید

8)     مرتضوی، منوچهر، 1365، مکتب حافظ ، انتشارات توس

9)     نیاز کرمانی، سعید 1366، حافظ شناسی، انتشارات پاژنگ ، ج 4

10) هدایت ، صادق، 1313، ترانه های خیام ، انتشارات امیر کبیر

چکیده

حکیم عمر خیام نیشابوری در یکی از سالهای نیمه اول سده پنجم هجری به دنیا آمده و در حوالی سال 520 ه. از دنیا رفته است، این سالها مطابق با دورانی است که متشرعان و دکان داران مذهب با طرز فکر خشک و انعطاف ناپذیر خود آراء مخالف خود را بر نمی تابیدند و با برچسب تکفیر مخالفان خود را از سر راه بر می داشتند، خیام یکی از بزرگان تاریخ ادبیات فارسی است که از تهمت الحاد در امان نمانده است. اما آیا به درستی خیام ملحد بوده است یا اینکه افکار او نگاه هنرمندانه و معترض به عالم هستی است که درشعر دیگر هنرمندان و شاعرانی که به مسلمانی و خوش مذهبی معروفند نیز وجود دارد. برای نمونه حافظ که قرآن را با چارده روایت می خوانده است دربسیاری از مضامین با خیام هم داستان است اما زبان و نحوه ی بیان این دو فرق دارد؛ در این مقاله از چندین مضمون مشترک شعر حافظ و خیام (آفرینش ، خدا، جبر و اختیار، قضا و قدر، مرگ) تنها به مسئله روح و معاد پرداخته شده است

واژگان کلیدی:

خیام، حافظ، معاد، فلسفه

برای خیام ماورای ماده چیزی نیست. دنیا در اثر اجتماع ذرات بوجود آمده که بر حسب اتفاق کار می کنند. این جریان دائمی و ابدی است . و ذرات پی در پی در اشکال و انواع، داخل می شوند و روی می گردانند. از این رو انسان هیچ بیم و امیدی ندارد و در نتیجه ترکیب ذرات و چهار عنصر و تأثیر هفت کوکب بوجود آمده و روح او مانند کالبد مادی است و پس از مرگ نمی ماند

ای آنکه نتیجه چهار و هفتی             و ز هفت و چهار دایم اندر تفتی

می خور که هزار باره بیشت گفتم     باز آمدنت نیست چو رفتی رفتی

می خور که به زیر گل بسی خواهی خفت

بی مونس و بی رفیق و بی یاور وجفت

زنهار به کس مگو تو این راز نهفت

هر لاله که پژمرد نخواهد بشکفت

خیام اگر ز باده مستی خوش باش

با لاله رخی اگر نشستی خوش باش

چون عاقبت کار جهان نیستی است

انگار که نیستی چو هستی خوش باش

اما خیام به همین اکتفا نمی کند و ذرات بدن را تا آخرین مرحله نشئاتش دنبال می نماید و بازگشت آنها را شرح می دهد. در موضوع بقای روح معتقد به گردش و استحاله ذرات بدن پس از مرگ می شود. زیرا آنچه محسوس است و به تمیز در می آید این است که ذرات بدن در اجسام دیگر دوباره زندگی و یا جریان پیدا می کنند. ولی روح مستقلی که بعد از مرگ زندگی جداگانه ای داشته باشد نیست. اگر خوشبخت باشیم، ذرات تن ما خم باده می شوند و پیوسته مست خواهند بود، و زندگی مرموز و بی اراده ای را تعقیب می کنند

محمدتقی جعفری در توضیح رباعی فوق (=می خور که به زیر گل بسی خواهی خفت) چنین می نویسد: «پس از توصیه به میگساری، به اصطلاح یک راز مگو را با همه آدمیان در میان می نهند و می گوید: «هر لاله که پژمرد نخواهد بشکفت»! این راز مگو که در نظر گوینده انقلابی در فکر بشری ایجاد خواهد کرد! این است که : بروید در بهاران قدمی چند در گلستان بزنید، گلهایی را خوهید دید که بسیار زیبا و با طراوت و شکوفایی عطر افشانی می کنند و در پاییز و زمستان سراغ همان گلستان را بگیرید و بروید خواهید دید همه آنها پژمرده و از بین رفته اند و دیگر نخواهند رویید، حال وضع آدمیزادگان هم چنین است که وقتی خزان اجل بر آنان وزیدن گرفت و به زیر خاک تیره شان کشید، دیگر زنده نخواهند گشت. [1]

از آن جا که خیام شاعر و فیلسوف مادی است فکر او در محور نیستی با تفکر و فلسفه الهیون کاملاً مغایر است. مثلاً افلاطون که بزرگترین نماینده و معرف این مکتب است اعتقاد داشت که بعداز مرگ، روح باقی می ماندو به حیات دیگر که جاودان است، در قلمرو عقول و مثل عروج می کند. ازاین رو جسم به مثابه زندان و قفس روح است، هر چه زودتر این قفس بشکند، روح زودتر می رهد. اما مساله به این شکل برای خیام مطرح نیست، چرا که او اساساً به روح اعتقاد ندارد . پس فقط می ماند جسم و استحاله‌ذرات مادی. دستی که امروز بر گردن یاری پریچهر و سیه چشم و مشکین مو حلقه شده است، فردا دسته کوزه می شود. حال روح به کجا می رود، اساسا وجود دارد یا نه برای خیام خالی از اعتبار است . برای او در همه حال تحول مادی، گردش ذرات و بینش مادی اهمیت دارد و در ورای ماده جز خلاء و نیستی ، هیچ چیز متصور نیست. همین جاست که نقطه عزیمت و آغاز یأس خیام است، چرا که اگر او به جهانی دیگر اعتقاد داشت، این یأس لازم نمی آمد و می توانست با رغبت، مرگ تن را تحمل کند و به سرای باقی بشتابد، در این رباعی که او آخر عمر درازش سروده، این یأس لازم نمی آمد و می توانست با رغبت مرگ تن را تحمل کند و به سرای باقی بشتابد، در این ربعای که او آخر عمر درازش سروده، این یأس و ترس از نیستی به خوبی مشهود است

من دامن زهد وتوبه طی خواهم کرد     با موی سپید قصد می خواهم کرد

پیمانه عمر من به هفتاد رسید             این دم نکنم نشاط کی خواهم کرد

این عدم اعتقاد او به دنیای دیگر و چسبیدن دو دستی به همین دنیا به عنوان اولین و آخرین پایگاه و این که بعد از آن نیستی محض است، چنان هراسی در دل او افکنده که از همه چیز دل می گسلد و از یأس فلسفی چابک و رندانه به سرداب خم های شراب نقب می زند

محمدتقی جعفری بااشاره به رباعی ذیل در تحلیل شخصیت خیام بیان می کند که این رباعی صریح در انکار معاد است

در پرده اسرار کسی را ره نیست  زین تعبیه جان هیچ کس آگه نیست

جزر در دل خاک هیچ منزلگه نیست      می خور که ازین فسانه ها کوته نیست.[2]

محمدتقی جعفری با اشاره به دو رباعی ذیل به توضیح این مطلب می پردازند که «فحوای نوعی انکار در ابدیت دارد اگر چه صریح در این معنی نمی باشند

کس خلد و حجیم را ندیده است ای دل       گویی که از آن جهان رسیده است ای دل

امید و هراس ما به چیزیست کزان                         جز نام و نشانی نه پدید است ای دل

و رباعی زیر

تا چند زنم به روی دریاها خشت        بیزار شدم ز بت پرستان و کنشت

خیام که گفت دوزخی خواهد بود           که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت[3]

آیا روح  انسان ابدی است؟ و بعد از مرگ که جسد ریخته و فرسوده و متلاشی گشت باقی می ماند و یک روز باز از میان تاریکیهای نیستی و فراموشی خطوط سیمای خود را در آیینه ابدیت جلوه گر می بیند؟ اخلاق به این مسئله جواب مثبت می دهد. چون اگر دراین باره تردیدی روا بدارد اصل پاداش اخلاقی از بین می رود و دیگر چندان دلیل موجهی برای تحمل حیات باقی نمی ماند

اما خیام از خود می پرسد که وقتی زندگی جز یک فریب مدام و یک حماقت مستمر توأم با یک سلسله درنده خویی و آزمندی نفرت انگیز چیزی نیست دیگر ابدیت و خلود آن چه حاصلی دارد؟ انسان که در جنب عظمت لایتناهی عالم و حتی در قبال وسعت و کثرت علم ذره ای حقیر و ناچیز است، و خود جز خونی و کثافتی و مشتی رگ و پوست نیست، تحفه قابلی نیست که حتی بعد از مرگ و تلاشی جسد باز هم وجود ناقابل او را حفظ کنند و مثل تاجی بر سر آفرینش بگذارند . هرگز

آنچه خیام را نزد ارباب عرفان و اخلاق منسوب به الحاد می دارد در واقع انکار نیست، تردید و حیرت است. که چیزی از آن نزد لسان الغیب هم هست اما طرز بیان مانع از آن است که در حق وی چنان گمانی به اذهان راه  یابد

اما حافظ توجه دارد که آنچه وی را می تواند از این دامگه حادثه رهایی بخشد عبارت است از یک صفیر آسمانی – یک مژده غیبی – که او را به دنیای ماورای حس دعوت کند. در واقع یک مرغ بهشتی که روح علوی اوست و در دام تعلقات جهان حسی به آب و دانه مشغول شده است همان کبوتر بلند پرواز است که ابن سینا در قصیده عینیه خویش با بیان رمزی سرگذشت روح را در داستان وی بیان می کند و و وی نیز مثل آن مرغ آسمانی چنان به هوای این «خراب آباد» جهان خوگر شده است که همه چیز آسمان را از یاد برده است؛ همه چیز آسمان را از یاد برده است همه چیز و حتی سایه طویی و دلجویی حور و لب حوض

اماآنچه این مرغ بهشتی را باز به گلشن قدس می خواند دیگر
سایه ی طوبی و لب حوض که مطلوب زاهد سوداپیشه است نیست مرغ عارف مسلک این همه را از یاد برده است و اندیشه آنها نیز وی را به گلشن قدس جل نمی کند، چیزی که وی را بدان می خواند شوق وصال است که او را از تعلقات ماده می رهاند و کثرات غفلت انگیز عالم حس به عالم وحدت می خواند و دنیای ماورای حس.[4]

خیام برای آدمیان بازگشتی را که اهل ادیان معتقدند قایل نیست و چون فنای فرزندان آدام را از مصائب جبران ناپذیر می شمارد ، می خواهد این مصیبت آینده را بااستفاده از لذات آنی جبران کند

خیام گوید

ای کاش که جای آرمیده بودی              با این ره دور را رسیدن بودی

کاش از پی صد هزار سال از دل خاک     چون سبزه امید بر دمیدن بودی[5]

خیام پیرو مکتب انسانیت است ،خلقت و مرگ را امری عادی می شمرد و برگشت دوباره را به صورتی که مردم بازگو می کنند قبول ندارد و تجزیه و تحلیل اجزای بدن و اشیاء را جزو قانون طبیعت می داند


[1] – تحلیل شخصیت خیام ، جعفری ، محمدتقی ص 184

[2] – همانجا، ص 148

[3] – همانجا ، صص 177-179

[4] – کوچه رندان ، زرین کوب ، عبدالحسین، صص 150-151

[5] – رباعیات خیام، فروغی، محمدعلی ، غنم ، قاسم، ص163

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله زندگینامه ناصر خسرو قبادیانی

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله زندگینامه ناصر خسرو قبادیانی دارای 17 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله زندگینامه ناصر خسرو قبادیانی  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله زندگینامه ناصر خسرو قبادیانی

ناصر خسرو قبادیانی;

از آثارش

دیوان اشعار فارسی;

شخصیت ناصرخسرو

درونمایه شعر ناصرخسرو

ناصر خسرو قبادیانی

حکیم ناصر بن خسرو بن حارث القبادیانی بلخی مروزی ، ملقب به حجت، قبادیان از نواحی بلخ  394  ـ 481ق یمگان بدخشان  ، شاعر و نویسنده، متکلم و فیلسوف، جهانگرد و مبلغ اسماعیلی ایرانی. گویا از خانواده محتشمی که به کارهای دولتی و شغل دیوانی می پرداختند، برآمد و در بلخ (در استان بلخ در شمال افغانستان امروز) دارای ثروت و املاکی بوده است. از کودکی به فراگیری دانش ها و فنون و ادبیات پرداخت و قرآن را از بر کرد و کمابیش در همه  دانش های متداول عقلی و نقلی، مانند ریاضیات و طب و موسیقی و نجوم و فلسفه و کلام و حکمت متألهین استادی یافت. ناصرخسرو بهمراه حافظ و رودکی جزء سه شاعری است که کل قرآن را از برداشته است. وی از آیات قرآن در آثار خویش برای اثبات عقاید خویش استفاده کرده است.در جوانی به دربار شاهان و امیران راه یافت و به گفته خودش « بارگاه ملوک عجم و سلاطین را چون سلطان محمود غزنوی  (389  ـ  421) و پسرش مسعود  (421  ـ432) » دیده است. در کارهای دیوانی دبیر پیشه و متصرف «در اموال و اعمال سلطانی» بود و عنوان «ادیب» و «دبیر فاضل» داشت و با پادشاهان وقت و وزرای برجسته هم مجلس و هم پیاله بود. گویا در آغاز در بلخ در خدمت غزنویان به سر می برد ولی پس از افتادن آن شهر به دست سلجوقیان  (432) به خدمت آنان درآمد و به مرو، مقر حکومت ابوسلیمان چغری بیگ بن داود بن مکائیل بن سلجوق  (451) رفت و در درگاه او نیز مقامی در خور یافت. ظاهراً در دوره خدمتش نزد غزنویان یا سلجوقیان به هند و سند و ترکستان سفر کرد (شاید به قصد آشنایی با ملل و ادیان و مذاهب گوناگون). از جوانی شعر می سرود و همچون بیشتر شاعران زمان به باده نوشی و عشق ورزی و گفتن اشعار مدح و غزل و هزل می گذرانید و شاعر و دبیر ملازم دربار بود. رفته رفته از این نوع زندگی سرخورد و در پی یافتن حقیقت برآمد ولی پاسخ هایی که به پرسش های بی شمار وی درباره راز خلقت و حکمت شرایع در ظاهر تنزیل و طریقه ظاهریان داده می شود. وی را قانع و مجاب نساخت. در  437  که در جوزجانان از توابع بلخ بود یک ماه پیوسته شراب می خورد تا آنکه شبی در خواب دید که یکی وی را گفت: «چند خواهی خوردن از این شراب که خرد از مردم زایل کند اگر بهوش باشی بهتر، من جواب گفتم که حکما جز این چیزی نتوانستند ساخت که اندوه دنیا کم کند، جواب داد که بیخودی و بیهوشی راحتی نباشد، حکیم نتوان گفت کسی را که مردم را به بیهوشی رهنمون باشد، بلکه چیزی باید طلبید که خرد و هوش را به افزاید. گفتم که من این را از کجا آرم؟ گفت جوینده یابنده باشد و پس سوی قبله اشارت کرد و دیگر سخن نگفت.» پس از این خواب، ناصر خسرو دستخوش تحول روحی شدیدی شد و ترک شراب گفت و نخست به مرو رفت و از شغل دیوانی کناره گرفت و آنگاه رهسپار سفر حج شد  (23  شعبان  437) و از راه نیشابور و سمنان و ری و قزوین به آذربایجان رفت و در تبریز، قطران شاعر را دید و از آنجا از راه مرند و خوی و وان و اخلاط و بتلیس و میافارقین و آمد و حران به سرزمین شامات رسید و در هنگامی که هنوز ابوالعلای معری  (363  ـ  449) زنده بود، وارد شهر معره النعمان شد. از معره النعمان به طرابلس و صیدا و فلسطین رفت و در  5  رمضان  438  به بیت المقدس رسید و از آنجا رهسپار مکه شد و پس از گزاردن حج به بیت المقدس بازگشت  (5  محرم  439). آنگاه از راه خشکی به طینه و از آنجا با کشتی به تونس و از تونس به مصر رفت. در مصر سه سال به سر برد و به مذهب اسماعیلی گروید و به خدمت خلیفه فاطمی المستنصربالله ابوتمیم معد بن علی  (427  ـ487) رسید

 از آثارش

ناصرخسرو دارای تالیفات و تصنیفهای بسیار بوده است، چنانچه خود درین باره گوید

منگر بدین ضعیف تنم زانکه در سخن / زین چرخ پرستاره فزونست اثر مرا

آثار ناصرخسرو عبارت اند از

دیوان اشعار فارسی

دیوان اشعار عربی (که متاسفانه در دست نیست). خود درباره دو دیوان فارسی و تازی چنین گوید

بخوان هر دو دیوان من تا ببینی / یکی گشته باعنصری، بحتری

یا

این فخر بس مرا که به هر دو زبان / حکمت همی مرتب و دیوان کنم

 1ـ دیوان در  11047  بیت شامل قصاید و مقطعات و ابیات متفرقه. دیوان ناصر خسرو پر است از عقاید دینی، اخلاق انتقاد از شاهان و امیران ترک و شاعران مدیحه سرا، شکایت از مردم عامی و عالمان و فقیهان خراسانی و اعتراض به دستگاه خلفای عباسی و نیز وصف طبیعت، ستایش پیامبر و علی (ع) و خاندان او، پند و اندرز و سخنان حکیمانه. این دیوان تاکنون بارها و از جمله به کوشش سید نصرالله تقوی و مقدمه سید حسن تقی زاده و با همکاری مجتبی مینوی و علی اکبر دهخدا در  1304  ـ  1306  ش در تهران و به کوشش مجتبی مینوی و مهدی محقق در  1353  ش در تهران به چاپ رسیده است؛

2ـ جامع الحکمتین؛ رساله ایست به نثر دری (فارسی) در بیان عقاید اسماعیلیان

3ـ زاد المسافرین؛ کتابی است در بیان حکمت الهی به نثر روان

4ـ وجه دین؛ رساله ایست به نثر در مسائل کلامی و باطن و عبادات و احکام شریعت


شخصیت ناصرخسرو

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله ارزش ادبی نهج البلاغه

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله ارزش ادبی نهج البلاغه دارای 24 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله ارزش ادبی نهج البلاغه  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله ارزش ادبی نهج البلاغه

ارزش ادبی نهج البلاغه    
سید رضی و نهج البلاغه     
تاثیر و نفوذ      
شاهکارها  
ارزش مطالعه در آثار و آیات   
مقایسه و داوری   
نهج البلاغه و اندیشه‏ های کلامی  

ارزش ادبی نهج البلاغه

این مجموعه نفیس و زیبا به نام ” نهج البلاغه ” که اکنون در دست ما است و روزگار از کهنه کردن آن ناتوان است و گذشت زمان و ظهور افکار و اندیشه‏های نوتر و روشن‏تر مرتبا بر ارزش آن افزوده است ، منتخبی از ”  خطابه‏ها ” و ” دعاها ” و ” وصایا ” و ” نامه‏ها ” و ” جمله‏های‏ کوتاه ” مولای متقیان علی ( ع ) است که بوسیله سید شریف بزرگوار ” رضی‏  ” رضوان الله علیه در حدود هزار سال پیش گردآوری شده است . آنچه تردید ناپذیر است اینست که علی ( ع ) چون مرد سخن بوده است ،
خطابه‏های فراوان انشاء کرده ، و همچنین به تناسبهای مختلف جمله‏های‏ حکیمانه کوتاه فراوان از او شنیده شده است ، همچنانکه نامه‏های فراوان‏ مخصوصا در زمان خلافت نوشته است ، و مردم مسلمان علاقه و عنایت خاصی به‏ حفظ و ضبط آنها داشته‏اند . ” مسعودی ” که تقریبا صد سال پیش از سید رضی می‏زیسته است( اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری ) در جلد دوم مروج الذهب تحت عنوان ”
فی ذکر لمع من کلامه و اخباره و زهده ” می‏گوید : ” آنچه مردم از خطابه‏های علی در مقامات مختلف حفظ کرده‏اند ( 1 ) بالغ بر چهارصد و هشتاد و اندی می‏شود ، علی ( ع ) آن خطابه‏ها را بالبدیهه‏ و بدون یادداشت و پیشنویس انشاء می‏کرد ، و مردم هم الفاظ آنرا می‏گرفتند و هم عملا از آن بهره‏مند می‏شدند ”
گواهی دانشمند خبیر و متتبعی مانند مسعودی می‏رساند که خطابه‏های علی چه‏ قدر فراوان بوده است ، در نهج البلاغه تنها 239 قسمت به نام خطبه نقل‏ شده است ، در صورتیکه مسعودی چهارصد و هشتاد و اندی آمار می‏دهد و به‏ علاوه اهتمام و شیفتگی طبقات مختلف را بر حفظ و ضبط سخنان مولی می‏رساند

سید رضی و نهج البلاغه

سید رضی شخصا شیفته سخنان علی ( ع ) بوده است ، او مردی ادیب و شاعر و سخن شناس بود ، ثعالبی که معاصر وی بوده درباره‏اش گفته است : ” او امروز شگفت‏ترین مردم عصر و شریفترین سادات عراق است و گذشته‏ از اصالت نسب و حسب به ادب روشن و فضل کامل آراسته شده است . . . او از همه شعرای آل ابی الب برتر است با اینکه آل ابی طالب شاعر برجسته فراوان دارند ، اگر بگویم در همه قریش‏ شاعری به این پایه نرسیده است دور از صواب نگفته‏ام ” ( 1 ) . سید رضی به خاطر همین شیفتگی که به ادب عموما و به کلمات علی ( ع ) خصوصا ، داشته است بیشتر از زاویه فصاحت و بلاغت و ادب به سخنان مولی‏ می‏نگریسته است ، و به همین جهت در انتخاب آنها این خصوصیت را در نظر گرفته است ، یعنی آن قسمت‏ها بیشتر نظرش را جلب می‏کرده است که از جنبه بلاغت برجستگی خاص داشته است ، و از این رو نام مجموعه منتخب‏ خویش را ” نهج البلاغه ” نهاده است ، و به همین جهت نیز اهمیتی به‏ ذکر ماخذ و مدارک نداده است ، فقط در موارد معدودی به تناسب خاصی نام‏ کتابی را می‏برد که آن خطبه یا نامه در آنجا آمده است
در یک مجموعه تاریخی و یا حدیثی در درجه اول باید سند و مدرک مشخص‏ باشد وگرنه اعتبار ندارد ، ولی ارزش یک اثر ادبی در لطف و زیبایی و حلاوت و شیوائی آن است . در عین حال نمی‏توان گفت که سید رضی از ارزش‏ تاریخی و سایر ارزشهای این اثر شریف غافل و تنها متوجه ارزش ادبی آن‏ بوده است
خوشبختانه در عهدها و عصرهای متاخرتر افراد دیگری در پی گرد آوری اسناد و مدارک نهج البلاغه برآمده‏اند ، و شاید از همه مشروحتر و جامعتر کتابی است به نام  نهج‏ السعاده فی مستدرک نهج البلاغه ” که در حال حاضر بوسیله یکی از فضلای‏ متتبع و ارزشمند شیعه عراق به نام محمد باقر محمودی در حال تکوین است ، در این کتاب ذی قیمت مجموعه سخنان علی ( ع ) اعم از خطب ، اوامر ، کتب و رسائل ، وصایا ، ادعیه ، کلمات قصار جمع آوری شده است این کتاب‏ شامل نهج البلاغه فعلی و قسمت‏های علاوه‏ای است که سید رضی آنها را انتخاب‏ نکرده و یا در اختیارش نبوده است و ظاهرا جز قسمتی از کلمات قصار ، مدارک و ماخذ همه بدست آمده است . تاکنون چهار جلد از این کتاب چاپ‏ و منتشر شده است
این نکته نیز ناگفته نماند که کار گردآوری مجموعه‏ای از سخنان علی ( ع ) منحصر به سید رضی نبوده است ، افراد دیگری نیز کتابهایی با نام‏های‏ مختلف در این زمینه تالیف کرده‏اند . معروف ترین آنها ” غرر و درر آمدی ” است که محقق جمال الدین خوانساری آن را به فارسی شرح کرده است‏ و اخیرا به همت فاضل متتبع عالیقدر آقای میر جلال الدین محدث ارموی ، از طرف دانشگاه تهران چاپ شده است
” علی الجندی ” رئیس دانشکده علوم در دانشگاه قاهره در مقدمه‏ای که‏ بر کتاب ” علی بن ابی طالب ، شعره و حکمه ” نوشته است ، چند کتاب و نسخه از این مجموعه‏ها نام می‏برد که برخی از آنها به صورت خطی مانده است‏ و هنوز چاپ نشده است ، از این قرار : 1 – دستور معالم الحکم ، از قضاعی صاحب الخطط

 ” نثراللئالی ” این کتاب به وسیله یک مستشرق روسی در یک جلد ضخیم ترجمه و منتشر شده است .3 – ” حکم سیدنا علی ( ع ” نسخه خطی در دارالکتب المصریه

دو امتیاز کلمات امیرالمومنین ( ع ) از قدیم‏ترین ایام با دو امتیاز همراه بوده‏است و با این دو امتیاز شناخته می‏شده است : یکی فصاحت و بلاغت ، و دیگر چند جانبه بودن و به اصطلاح امروز چند بعدی بودن . هر یک از این دو امتیاز به تنهایی کافی است که به کلمات علی ( ع ) ارزش فراوان بدهد ، ولی توام شدن این دو با یکدیگر یعنی اینکه سخنی در مسیرها و میدانهای‏ مختلف و احیانا متضاد رفته و در عین حال کمال فصاحت و بلاغت خود را در همه آنها حفظ کرده باشد ، سخن علی ( ع ) را قریب به حد اعجاز قرار داده‏ است و به همین جهت سخن علی در حد وسط کلام مخلوق و کلام خالق قرار گرفته‏ است و درباره‏اش گفته‏اند : ” فوق کلام المخلوق و دون کلام الخالق ” ! زیبایی این امتیاز نهج البلاغه برای فردی که سخن شناس باشد و زیبایی سخن را درک کند نیاز به توضیح و توصیف ندارد ، اساسا زیبایی درک کردنی است‏ نه وصف کردنی . نهج البلاغه پس از نزدیک چهارده قرن برای شنونده امروز همان لطف و حلاوت و گیرندگی و جذابیت را دارد که برای مردم آنروز داشته‏ است ، ما نمی‏خواهیم در مقام اثبات این مطلب برآئیم ، به تناسب‏ بحث و گفتگویی درباره تاثیر و نفوذ سخن علی در دلها و در برانگیختن‏ اعجابها که از زمان خود آنحضرت تا امروز با این همه تحولات و تغییراتی‏ که در فکرها و ذوقها پیدا شده ، ادامه دارد ، انجام می‏دهیم و از زمان خود آنحضرت آغاز می‏کنیم

یاران علی ( ع ) خصوصا آنان که از سخنوری بهره‏ای داشتند شیفته سخنانش‏ بودند ، ابن عباس یکی از آنهاست . ابن عباس آنچنانکه ” جاحظ ” در ” البیان و التبیین ” نقل می‏کند خود خطیبی زبردست بوده است ( 1 ) . وی اشتیاق خود را به شنیدن سخنان علی ( ع ) و لذت بردن خویش را از سخنان نغز آن حضرت کتمان نمی‏کرده است ، چنان که هنگامی که علی ( ع ) خطبه معروف شقشقیه را انشاء فرمود ابن عباس حضور داشت ، در این بین ، مردی از اهل سواد کوفه نامه‏ای که مشتمل بر مسائلی بود به دست آن حضرت‏ داد و سخن قطع شد . علی علیه السلام پس از قرائت آن نامه با آنکه ابن‏ عباس تقاضا کرد سخن را ادامه دهد ادامه نداد ، ابن عباس گفت هرگز در عمر خود از سخنی متاسف نشدم آنچنانکه بر قطع این سخن متاسف شدم . ابن عباس در مورد یکی از نامه‏های کوتاه علی که به عنوان خودش صادرشده می‏گوید : ” بعد از سخن پیامبر اکرم ( ص ) از هیچ سخنی به اندازه‏ این سخن سود نبردم ” ( 2 ) . معاویه بن ابی سفیان که سرسخت ترین دشمنان وی بود به زیبایی و فصاحت‏ خارق العاده سخن او معترف بود

محقن بن ابی محقن به علی ( ع ) پشت می‏کند و به معاویه رو می‏آورد و برای این که دل معاویه را که از کینه علی ( ع ) می‏جوشد خرسند سازد گفت : از نزد بی زبانترین مردم به نزد تو آمدم . آنچنان این چاپلوسی مشمئز کننده بود که خود معاویه او را ادب کرد . گفت : وای بر تو ! علی بی زبانترین افراد است ؟ ! قریش پیش از علی از

فصاحت آگاهی نداشت ، علی به قریش درس فصاحت آموخت

تاثیر و نفوذ

آنان که پای منبر او می‏نشستند سخت تحت تاثیر قرار می‏گرفتند ، مواعظ وی دلها را می‏لرزانید و اشکها را جاری می‏ساخت ، هنوز هم کدام دل است که‏خطبه‏های موعظه‏ای علی ( ع ) را بخواند و یا گوش کند و بلرزه در نیاید ، سید رضی پس از نقل خطبه معروف ” الغراء ” ( 1 ) می‏گوید : وقتی که علی‏ ( ع ) این خطابه را القا کرد بدنها لرزید ، اشکها جاری شد ، دلها به طپش‏ افتاد ! همام بن شریح از یاران وی است ، دلی از عشق خدا سرشار و روحی از آتش‏ معنی شعله‏ور داشت ، با اصرار و ابرام، از علی علیه السلام می‏خواهد سیمای‏ کاملی از پارسایان ترسیم کند علی از طرفی نمی‏خواهد جواب یاس بدهد و از طرفی می‏ترسد همام تاب شنیدن نداشته باشد لذا با چند جمله مختصر سخن را کوتاه می‏کند ، اما همام راضی نمی‏شود بلکه آتش شوقش تیزتر می‏گردد ، بیشتر اصرار می‏کند و او را سوگند می‏دهد . علی شروع به سخن کرد ، در حدود 1 . 5 صفت ( 1 ) در این ترسیم گنجانیده و هنوز ادامه داشت اما هر چه سخن علی‏ ادامه می‏یافت و اوج می‏گرفت ضربان قلب همام بیشتر می‏شد و روح متلاطمش‏ متلاطمتر می‏گشت و مانند مرغ محبوسی می‏خواست قفس تن را بشکند ، ناگهان‏ فریاد هولناکی جمع شنوندگان را متوجه خود کرد ، فریاد کننده کسی جز همام‏ نبود ، وقتی که بر بالینش رسیدند قالب تهی کرده و جان به جان آفرین‏

تسلیم کرده بود . علی فرمود : ” من از همین می‏ترسیدم ، عجب ! مواعظ بلیغ با دلهای‏ مستعد چنین می‏کند ؟ ! ” این بود عکس العمل معاصران علی در برابر سخنانش . اعترافات علی ( ع ) یگانه کسی است بعد از رسول خدا که مردم به حفظ و ضبط سخنانش اهتمام داشتند . ابن ابی الحدید از ” عبدالحمید کاتب ” که در فن نویسندگی ضرب المثل‏ است . ( 1 ) و در اوایل قرن دوم هجری می‏زیسته است نقل می‏کند که گفت‏ هفتاد خطبه از خطبه‏های علی ( ع ) را حفظ کردم و پس از آن ذهنم جوشید که‏ جوشید

” علی الجندی ” نیز نقل می‏کند که از ” عبدالحمید ” پرسیدند : چه‏ چیز تو را به این پایه از بلاغت رساند ؟ گفت

حفظ کلام الاصلع ( 2 ) = ” ازبر کردن سخنان علی ” . عبدالرحیم بن نباته ضرب المثل خطبای عرب است در دوره اسلامی ، وی‏ اعتراف می‏کند که سرمایه فکری و ذوقی خود را از علی ( ع ) گرفته است . وی به نقل ابن ابی الحدید در مقدمه شرح نهج البلاغه می‏گوید : ” صد فصل از سخنان علی را حفظ کردم و به خاطر سپردم و همانها برای من‏ گنجی پایان ناپذیر بود ”

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله بررسی شعر نو (نیمایی)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله بررسی شعر نو (نیمایی) دارای 20 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله بررسی شعر نو (نیمایی)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله بررسی شعر نو (نیمایی)

زبان شعر نو( نیمایی)  
گذری بر ابهام در شعر نو  
تأثیر فرهنگ مردم و مسایل تاریخی و اجتماعی بر شعر نیمایی:  
زبان شناسی در شعر نو از دیدگاه نیما  
1- ساکن کردن یک یا چند حرف متحرک:  
2- متحرک کردن حروف ساکن و ساکن کردن حروف متحرک:  
3- تشدید مخف:  
4- حذف کردن اضافه در مکان مختوم به های غیرملفوظ:  
5- حذف یای متحرک میان کلمات مختوم به دو صورت بلند و ضمای متصل:  
مخالفت با قیاس:  
غرابت در استعمال:  
ویژگی ها و سویه های مدرن:  
انواع صور خیال:  
نوآوری نحوی در شعرنو  
1-  کاربرد فعلهای لازم در معنای متعدی و معتدی در معنای لازم  
کاربرد فعل لازم در معنی متعدی:  
کاربرد فعل متعدی در معنای لازم:  
2- کاربرد فعل دعایی بجای فعل فعل مضارع:  
3- حذف فعل  
4- تکرار فعل  
پی نوشتها:  
منابع کلی:  

بخشی از منابع و مراجع پروژه مقاله بررسی شعر نو (نیمایی)

1- علیپور، مصطفی ساختار زبان شعر امروز، انتشارات فردوس، چاپ سوم، تهران

زبان شعر نو( نیمایی)

پیدات زبان گفتار و زبان شعر دراجزاء با یکدیگر وجه اشتراک دارند. در هر دو نحوه ی بیان« واژه» عنصر اساسی و بنیادین است. اصولاً زبان از ترکیب و هم نشینی واژگان در یک ساختار منظم بوجود می آید. لیکن آنچه مرز میان این دو نحوه ی بیان است شکل برخورد گوینده( یا شاعی با واژه برخورد واژه ها با یکدیگر در شعر و کارکرد خاص آنها می باشد. گفته شد« برخورد واژه ها در شعر»  زیرا« اگر میان واژه ها برخوردی نباشد، شعر بوجود نمی آید. شعر از زبان فراتر رفته، قواد آن را در هم می ریزد میان واژگاه جابجایی پیش می آید این، یعنی برخورد واژه ها[1]  که موجد ساختاری به نام شعر است. در زبان گفتار صرفاً یک نشانه ااست به اشیایی آنکه تصویر شوند گفته می شوند. گوینده در زبان گفتار آنها را به نام می خواند بی آنکه نشانی نشان دهد. لیکن در زبان شعر، واژه نام شیء نیست، خودشیء است و شاعر بی آنکه بگوید نشان می دهد و مخاطب بجای آنکه بشوند می بیند. فرانسیس پونژ[2] می گوید

«  هرگز واژهای را از نزدیک دیده اید؟ واژه ای را بردارید ؟ خوب بچرخانید و به حالتهای مختلف درآورید تا عین مصداق خود شود.» خود پونژ واژه ی « کروش»Croche (= کوزه) را مورد بررسی شاعرانه قرار داد و ادعا کرد که هر صرف این واژه بیانگر جایی از کوره ی گلی است. بعقیده او هیچ واژه ی دیگری رنگ کوزه ندارد. این است جایگاه واژه در شعر

 آنچه مسلم است این است که شعر هنری زبانی است مثل زبان از عناصری چون واژه و لحن در یک ساختار دقیق ساخته شده و از این نظر نیز از جهات صوری، کاملاً مطنبق با زبان گفتار است. و اگر آن 2 سطح را بنگریم کاملاً یکی شان می یابیم، زیرا هر دو از ابزار و مصالح مشترکی شکل گرفته اند، فقط با نگریستن از دیگرسو، با چشمانی که طور دیگری ببیند، می توان شکاف عمیقی و فاصله میان آن دو نحوه بیان را دریافت. واژه در زبان گفتار یک علامت است و در شعر معنا. ساختار در زبان گفتار- اگر باشد- زائیده ی تصادف با مصالحی ا ز تسامح است؛ و ساختار در شعر، نتیجه ی هوشمندی ب ابزاری از ذوق و زیبایی است؛ و گاه چنان نظام مند که نتوان خشتی را جای خشتی نهاد بی آنکه به معماری زییاشناختی آن آسیبی وارد شود

مختصر آنکه زبان شعر معانی خاص را ر هم می ریزد تا از مستقیم گویی بگریزد و انتقال دهنده ی معناهایی باشد که در ذهن شاعر به بلوغ رسیده است. و از این نظر،نه تنها با زبان گفتار که با زبان علم نیز که بخاطر دقت و تأکید ناشی از روح علمی و تحقیقی، نافی رمزگویی و تعدد و تنوع معانی است،  متفاوت است

اساساً فرق علم و کشفیات علمی با تجربه های شعری در این است که تجربه های علمی در شعر ضدترین لحظه ها شکل می گیرند و حال آنکه شاعر در ناخودآگاه ترین لحظه های خود دست به تجربه و کشف می زند. این حقیقت را مولوی به زیبایی گوشزد می کند

تو مپندار که من شعر به خود می گویم

تا که هشیارم و بیدار یک دم نزنم

بی شک زبان چنین فرآورده ای بطور ذاتی تابع احساس ناخودآگاه است. نه تابع قوانین حاکم بر زبان

گذری بر ابهام در شعر نو

ابهام در شعر نو و معاصر ناشی از زبان است و گاه در بیان شاعرانه محاکمات شعری است و گاه در فطرت و ذات آن

 شاعر سعی می کند که در این مقاله به ابهام هاس هسندی( شاعرانه و نیمه شاعرانه) بپردازد. آنها با بکارگیری صور خیالی که در محکمات شعری خود می آفرینند شعر را تا حدود زیادی مبهم می سازد و معنا را در پرده ای از خیال پنهان می کند تشبیهات، کنایات، تمثیلها، و رفرمها .و ;. کلام آنها را دشوار می کند

ابهام (Ambignty) : در حوزه ی بدیع سخنی است که احماق  د ویا چند معنی متقابل دارد

امپسون در کتاب« هفت نوع ابهام» خود معتقد است« درهر جز کلامی که واکنش های متعددی را برانگیزد ابهام وجود دارد و پایه شعر نو و شعر سرای خصوصاً در شعر نو همین ابهام است

تأثیر فرهنگ مردم و مسایل تاریخی و اجتماعی بر شعر نیمایی

 ریشه های قومی احساس نیما برپهنه ی زمین فرورریخته و در خون مردم تنیده است. جانش جان نجیبی است که با خودش مرزوبوم می سوزد نیما که یکی از شاعران معاصر اس شاعری اجتماعی و نمادگر است و علت نمادگرایی او هم تأثیر اوضاع سیاسی زمان بر شعر اوست

این شعر نو سرشار و همنواز رمز است و همین رمزها به ابهام شعر می افزایند. مهتاب می تواند رمز یک هادی روشن اندیشه باشد موج جریان در زندگی است است که بر آن تیره ی جامعه این شاعران خصوضاً نیما می گذرد


 زبان شناسی در شعر نو از دیدگاه نیما

طرح آرای زبان شناسانه در سده ی اخیر تأثیر و تحولی در طرز تفکر تلقی و نگرش به ادبیات بوجود آورده است. در شعر زبان نقش شش گانه ای ارتباطی، به ترتیب، نقش عاطفی، ترغیبی، ارحاعی، فرازبانی، همدلی و نقش اوجی است را می آفریند

هنجارگریزی بعنوان منظری تازه برای  نگرش به ادبیات و شعر از مهمترین مسائل قابل توجه در شعر نو است. در شعر نیمایی وزن دست خورده است. نگاه به قافیه سنتی عوض شده است. نگاه زیبایی شناسانه به شعر از نگاه سنتی توجه به تشبیه استعاره و کنایه و ;. است

 طبقه بندی انواع هنجارگریزی نیز چندان روشمند و منطقی نبوده است و به دسته بندی هشتگانه ای قائل شده است. هنجارگریزی واژگانی نحوی،آوایی، نوشتاری، معنایی، گویشی، سبکی، زمانی جالب توجه این است که این مقوله، شیوه تنها در شعر نو می تواند کاربرد داشته باشد

 ما آنچه که در اهمیت جایگاه و انواع هنجارگریزی در شعر نو گفته شد نگارنده ضمن ارائه نمونه های از هنجارگریزی آوایی، گویشی، سبکی، زمانی، نحوی، در شعر نیما توجه پایه گذار شعر نو در ایران را از قاعده اقرایی به سمت هنجارگریزی نشان می دهد در هنجارگریزی شاعران در این شیوه از قواعد آوایی واژه ها گریز می زنند و تلفظ واژه را با تغییر مصوتها از شکل آشنا و هنجار آن دور می کند نیما در این زمینه به این شیوه به چند صورت بهره برد

 1- ساکن کردن یک یا چند حرف متحرک

-; این زمان بالش در خونش فرو

جغد بر سنگ نشسته است خموش

2- متحرک کردن حروف ساکن و ساکن کردن حروف متحرک

 بازمی گوید« مرده زن من

بچه ها گرسنه هستند مرا

برو بینمشان روی دمی

خوکها گوی بیایند و کنند

3- تشدید مخف

 عقل او از سر بپریده

خیره می گوید شمی مشیکان ;

 4- حذف کردن اضافه در مکان مختوم به های غیرملفوظ

 از دورن پنجره ی همسایه من یا زناپیدای دیوار شکسته ی  خانه ی من

5- حذف یای متحرک میان کلمات مختوم به دو صورت بلند و ضمای متصل

 مانند آنکه همین آرزویش بود

بپرید، از برابر زندان;

;

به هر وصف نیما در شیوه ی مختلف و مخالف با قیاس و غرابت استعمال را با تعدی که برای سنت شکنی دارد و نیز با شیوه ی خلاف انتظار و عادت خود و در زمان، برای هنرآفرینی بکار می برد


 مخالفت با قیاس

 اینگونه از مخالفت با ساخت قیاسی واژه را می توان در فعال صفت، قید و ;نشان داد

 غرابت در استعمال

 در حقیقت غرابت استعمال یا کاربرد ناآشنا نقطه ی مقابل مخالف با قیاس است یعنی این شیوه بر موافقت با قیاس، قیاس است. اما موافقتی که کاربرد آشنا نداشته باشد کاربرد این شیوه در کلمات مرکب امکان پذیر است آن هم به وسیله ی شاعران خلاق مسلط به زبان و استعدادهای آن

نیما دراین باره می گوید

 « شاعری که فکر آن تازه دارد، تلفیقات تازه هم دارد. در حافظ و نظامی و بعد در سبک هندی این توانگری را بخوبی می توان مشاهده کرد

در شعر نو شاعر اسیر و مطیع زبان نیست بلکه این زبان است که دراختیار و رام شاعر است این دیدگاه ناشی از تأمل در دیدگاه شعر شاعران کلاسیک ها و نیز مطالعه در شعر و نثر شاعران دنیاست

 ویژگی ها و سویه های مدرن

1- محمد حقوقی، شعر و شاعران، ص 2-

 2- محمد تقی غیاثی سبک شناسی ساختار، ص

3- Francis Ponge (1899-1988) شاعر فرانسوی

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله ریشه ضرب المثل های ایرانی

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله ریشه ضرب المثل های ایرانی دارای 21 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله ریشه ضرب المثل های ایرانی  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله ریشه ضرب المثل های ایرانی

مقدمه
کلاه شرعی
آش شله قلمکار
دوغ و دوشاب یکی است
دو قورت و نیمش باقی است
دود چراغ خورده
دنبال نخود سیاه فرستادن
منبع

مقدمه

در این مقاله به بررسی و ریشه یابی معروف ترین ضرب المثل های فارسی را مدنظر داشته‌ایم و بدین لحاظ از منابع مختلفی سود جسته ایم. با کلیک بر روی هر کدام از ضرب المثل ها، صفحات جدیدی باز خواهد شد و شأن روایت هر کدام از آن مثل ها گاه کوتاه و گاه به تفضیل تقدیم می گردد. در بخش دوم نیز بیش از هزار ضرب المثل بی هیچ توضیحی تقدیم می گردد. در بخش دوم نیز بیش از هزار ضرب المثل بی هیچ توضیحی تقدیم می گردد. در بخش سوم به بیان ضرب المثل های رایج مناطق و شهرهای ایران پرداخته ایم و نمودی از این ادبیات عامیانه را در بین اقوام مختلف ایرانی باز جسته ایم

در اینجا ذکر این نکته الزامی است که همه آنچه در این بخش تقدیم شده است در تعریف خاص ضرب المثل نمی گنجد و در اصل برخی از موارد ذکر شده از منظر علم بیان، مقید معنی کنایه است. در اصل اینگونه موارد کنایه های معروف فارسی اند که به دلیل کثرت استعمال با قدری تسامح عنوان ضرب المثل یا مثل سائره یافته اند. با همه این احوال حتی چنین کنایه هایی در تعریف عام ضرب المثل می گنجد

کلاه شرعی

کلاه شرعی در اصطلاحات عامیانه و معنی و مفهوم مجازی کنایه از حیله شرعی است برای ابطال حق و احقاق باطلی. فی المثل ربا را که از محرمات مصرحه شرع مبین است به نام مال الاجاره پول حلال شمردن و یا هب گفته ابوالفضل بیهقی نان همسایگان دزدیدن و به همسایگان دیگر دادن و امثال و نظایر آن که همه و همه را اصطلاحاً کلاه شرعی گویند

به طوری که ملاحظه می شود کلاه شرعی از دو لغت کلاه و شرع ترکیب یافته که کلاه همان سربند و هر چیزی است که با آن سر را بپوشانند و مجازاً وسیله ای برای سرپوش گذاشتن بر روی هرگونه منهیات و محرمات است که به طور کلی معنی و مفهوم عذر و مکر تزویر و حیله از آن افاده می شود

معنی لغوی شرع همان دین و آیین و کیش و مذهب و به طور کلی صراط مستقیم و راه راست است که حق تعالی برای بندگان نهاده و بدان امر کرده است

شرعی یعنی مشروع و حلال. احکام شرع همان تعالیم دینی و مذهبی است

حکام شرع به متصدیان و متولیان احکام شرعی گفته می شود که صرفاً به آنچه که ناظر بر کتاب آسمانی و احکام و تعالیم مذهبی است رأی می دهند و از آن خط نباید و نتوانند خارج شوند

کلاه شرعی در واقع کلاه غدر و مکر است که در لباس شرع بر سر دین و آیین و اخلاق و وجدان و انصاف و شرایع الهی گذاشته می شود. برای باب مثال یک نمونه ذکر می‌کنیم

سابقاً در پارس معمول نبود که کسی با خواهر خود ازدواج کند ولی کمبوجیه دومین پادشاه سلسله هخامنشی عاشق یکی از خواهران خود شده خواست او را به حباله نکاه درآورد

چون میل او برخلاف عادت بود قضات شاهی را خواسته پرسید: آیا قانونی نیست که ازدواج خواهر را اجازه داده باشد؟ جواب دادند: قانونی را که چنین اجازه ای داده باشد نیافته ایم، ولی هست قانون دیگری که به شاه اجازه می دهد آنچه خواهد بکند. پس کمبوجیه با خواهری که دوست داشت ازدواج کرد و بعد از چندی خواهر دیگر را گرفت

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله چین در شاهنامه

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله چین در شاهنامه دارای 30 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله چین در شاهنامه  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله چین در شاهنامه

مقدمه  
اقوام در شاهنامه :  
تأثیر اسطوره‌های چین در شاهنامه فردوسی  
همانندچینی داستان‌های شاهنامه :  
1- داستان رستم و سهراب با داستان جنگ لی – چینگ با پسرش نو – چا :  
2- اکوان دیو :  
3- دیو سفید :  
4- افسانه‌های زادن زال و رستم :  
5- نبرد رستم و فیل سفید :  
چین شاهنامه و چین امروز :  
چین در شاهنامه :  
فغفور ( فرزند خدا ) :  
سخن رستم :  
جاذبه‌های دیگر چین در شاهنامه :  
دریای چین :  
بیشه و کوه چین :  
بت‌های چینی :  
بتخانه های چینی :  
آرایش چین :  
خط و زبان و ;  
قلم چینی :  
بازار چین :  
طرایف چینی :  
سپرهای چینی :  
پارچه‌های چینی :  
دیبای چین :  
روابط نظامی با چین :  
ماچین :  
یأجوج و مأجوج و سد اسکندر :  
اژدها و سیمرغ  
سیمرغ حماسه  
تجهیز نیروهای ضد داد، در چین :  
آئین مانوی :  
منابــع :  

بخشی از منابع و مراجع پروژه مقاله چین در شاهنامه

1- فردوسی و هویت شناسی ایرانی – منصور رستگار فسایی – طرح نو –

2- حماسه سرایی در ایران – دکتر ذبیح الله صفا – فردوس –

3- فرهنگ جامع شاهنامه – دکت محمود زنجانی – عطائی –

4-کارنامه سفر چین – محمدعلی اسلامی ندوشن – امیرکبیر –

5- حماسه در رمز و راز ملی – محمد مختاری – طوس –

6- نامورنامه – دکتر عدالحسین زرین کوب – سخن –

7- شاهنامه فردوسی (سی‌دی‌نرم‌افزار) بر اساس نسخه کامل شاهنامه مسکو

طراح و برنامه نویس: علی تصدیقی – نشر الکترونیکی و اطلاع رسانی جهان رایانه

8- آیین ها و افسانه های ایران و چین باستان – ج.ک.کویاجی – ترجمه جلیل دوستخواه – انتشارات علمی و فرهنگی –

9- نهادینه‌های اساطیری در شاهنامه فردوسی – دکتر مهوش واحددوست – انتشارات سروش –

10- بنیادهای اسطوره و حماسه ایران – ج.ک.کویاجی – ترجمه جلیل دوستخواه – آگه –

11- قلمرو ادبیات حماسی ایران – دکتر حسین رزمجو – جلد دوم – پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی –

مقدمه

« گسترده‌ترین سرزمین های حوزه‌ی فرمانروایی شهریاران ایران باستن، از سوی خاور تا مرز قلمرو حکمرانی شاهان کهن چین کشیده شده بود. ایرانیان و چینیان، روزگاران درازی از باختر تا خاور آسیا را زیر نفوذ و چیرگی‌های خود داشتند. در درازنای آن دوران‌ها، تیره‌های قومیِ ساکن سرزمین‌های ایرانی و چینی، پیوسته با یکدیگر در پیوند و داد و ستد بودند. آشکار است که چنان همسایگی و رفت و آمد و بده بستانی، اثرهای بسیاری در تمدن و فرهنگ هر دو گروه قومی برجاگذاشته است و می‌توان این اثرها را در زمینه‌های گوناگون بررسید و پژوهید. »

(اسطوره و حماسه ایران – 1383 – ص 23 )

« چین، هم‌چون ایران، یکی از کهن‌ترین خواستگاه‌های تمدن‌های بشری است که بیش از 3500 سال سابقه تاریخی مکتوب دارد. و تعجبآور نیست که فردوسی در مقام راوی تیزبین و موشکاف فرهنگ ایران باستان و شاعری که با بین عمیق و ژرف به روابط تاریخی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی ملت خود با ملل دیگر می‌نگرد، به چین پهناور و با عظمت، توجهی خاص مبذول داشته و به کشف نوعی همبستگی تاریخی و تفاهم دیرین، که ریشه در هزاره‌ها دارد، دست یافته باشد

از سخنان فردوسی درباره ایران و چین، چنین برمی‌آید که این دو کشور، علی‌رغم آن‌که در تاریخ طولانی روابط مشترک خویش، گاهی برخوردها و اصطحکاک‌هایی نیز داشته‌اند و در ماجراهایی مانند نبردهای بزرگ ایران و توران و خاقان چین و ; درگیر شده‌اند، اما معمولاً روابط فرهنگی و سیاسی و اقتصادی آن‌ها، در بیشتر ادوار، مبتنی بر تفاهم و احترام متقابل بوده است. »

( منصور رستگا فسایی – فردوسی و هویت‌شناسی ایرانی – 1381 – ص 290 )

بررسی جامع تأثیر چین و حضور آن در شاهنامه، بسیار وسیع است و « اما باید این نکته را هم متذکر شد که ما ایرانیان تاکنون، آن‌گونه که باید و شاید، به کاوش و پژوهش در این راستا نپرداخته و آگاهی‌های گسترده و فراگیری از ساختار پیوندهای دو مجموعه‌یِ بزرگِ اجتماعی و فرهنگی ایران و چین کهن نداریم. »

( مترجم جلیل دوستخواه- بنیادهای اسطوره حماسه ایران – 1383 – ص 23 )

امیداروم که این تحقیق مختصر، خود، بابی باشد برای پژوهش و تحقیق بیشتر خودم در این‌باره در آینده

اقوام در شاهنامه

« اقوامی که از ایشان در شاهنامه بیش از همه سخن رفته است گذشته از ایرانیان، تورانیان و رومیان و هندوان و چینیان و تازیانند

این ملل جمله همسایگان ایرانیان بودند و از قدیم‌الایام با آنان دوستی و دشمنی داشتند و از اینجاست که نام هر یک از آن‌ها، در حماسه‌های ایرانی راه یافت و داستان‌ها از ایشان پدید آمد و از جنگ و صلح ایرانیان با ایشان سخن‌ها رفت ;

اما چینیان اغلب با تورانیات مشتبه و متحدند و شاه توران با خاقان ترک گاه عنوان خاقان چین می‌یابد

روابط ایرانیان با چینیان در عهد پهلوانی زیاد نیست و تنها گاهی خاقان چین با افراسیاب تورانی یاری می‌کند و به جنگ ایرانیان می‌آید و چنان‌که می‌دانیم، رستم، خاقان چین را خم کمند افگند و از پشت پیل به زیر آورد. اما روابط چینیان و ایرانیان در عهد شاهان ساسانی زیاد و قابل اعتناست

(ذبیح‌الله صفا – حماسه سرایی در ایران – 1383 – ص 256 )


تأثیر اسطوره‌های چین در شاهنامه فردوسی

« « جهانگیر کورجی کویاجی » که از پژوهشگران پارسی هند است، بیشتر جستارهای او، در زمینه‌ی برابرسازی روایت‌ها و اسطوره‌های شاهنامه فردوسی با اسطوره‌های اقوام دیگر و یا پژوهش‌های وی درباره‌ی خود اسطوره‌های شاهنامه، بارها در ایران، در گستر دید شاهنامه شناسان قرار رگفته است. وی جستای دارد در زمینه‌ی برابرسازی پاره‌ای از اسطوره‌های شاهنامه فردوسی با روایت‌های چینی

از دید ایشان، فردوسی هنگام سرودن شاهنام خود، بر روایت‌های چینی آگاهی داشته و از آن‌ها سود جسته است. »

( مهوش واحددوست – نهادینه‌های اساطیری – 1379 – ص 78 )

« جالب توجه است که در هر افسانه‌ای که معادل چینی داشته باشد، فردوسی یکی، دو بیت، درباره چینی بودن آن می‌آورد »

( همان ص 80 )

« کویاجی در پیوند با اسطوره‌های سکایی و اسطوره‌های ایرانی و اسطوره‌های چینی چنین می‌گویند : میان داستان‌های سکایی محفوظ در شاهنامه، و شماری از داستان‌های چینی، تشابه نزدیکی وجود دارد. تعیین اینکه کدام یک از این دو، تحت تأثیر دیگری قرار گرفته است، در زمان حاضر، امکان‌پذیر نیست ; نژاد سکایی که طی قرن‌ها بر آسیای مرکزی مستولی بود و تأثیر وسیع و عمیقی بر سرزمین های چین و ایران و هندوستان داشت، دارای شخصیتی ممتاز بود. و همانگونه که گنجین داستان‌های ایرانی را غنی ساخت، به همان اندازه، در اساطیر چینی نیز تأثیر به جای نهاد ; لوفر (Laufer) بر این نکته تأکید دارد که، در فرهنگ و باورهای چینی، اقوام مختلف سهم به‌سزایی داشتند;

نژاد سکایی بر اثر اهمیت و نفوذ خود مقامی ویژه داشت ; نژاد سکایی با موقعیت جغرافیایی خود، میان چین و ایران، می‌توانست یا داستان‌های خود را در این دو سرزمین ارائه دهد و یا داستان‌های یکی از آن دو را، به دیگری منتقل سازد. در هر صورت بین داستان‌های سکایی شاهنامه و چین تشابه‌هایی می‌یابیم. »

(همان – ص 70 )

« به گواه اسناد تاریخی در قرن هفتم و هشتم پس از میلاد تا قرن دوم بعد از میلاد، ترکان القایی جز در شمال چین و در صحرای گبی در هیچ جای دیگری وجود نداشتند. در این دوران تنها سکاهای آریایی از سرزمین‌های روسیه به خاک ماد و آشور و حتی بخش‌های غربی آسیا تا سواحل مدیترانه هجوم می‌آوردند و مادها با آنها می‌جنگیدند، بعدها نیز کوروش و داریوش به دفعات با آنها جنگیدند. وانگهی تنها در قرن دوم پس از میلاد بود که ترکان از صحراهای شمال چین به اسیای میانه هجوم آوردند و جنگ‌های حماسی شاهنامه ملهم از دفاع ایرانیان دوران اشکانی در برابر یورش ترکان به مرزهای آن سوی جیحون است. رستم که خود از نژاد سکاها و ساکن سکستان و یا سبیستان است در این جنگ‌ها، دلاوری‌ها از خود نشان می‌دهد. فردوسی در شاهنامه این همه را به نظم آورده است. »

همانندچینی داستان‌های شاهنامه

1- داستان رستم و سهراب با داستان جنگ لی – چینگ با پسرش نو – چا

« در داستان چینی لی جینگ و لی نوجا در نخستین نبرد میان پدر و پسر لی جینگ از پسر خود لی نوجا شکست می‌خورد، و از کارزار می‌گریزد اما از انجا که لی نوجا در افسانه چینی جاودانه است، به ناچار پایانی اندوهبار پیش نمی آید

نوجا سه بار با پدر خود می‌جنگد و او را شکست می‌دهد تا آنکه سرانجام لی جینگ او را از روی طلسم بازوبندی که با آن به دنیا آمده است باز می‌شناسد و نوجا نیز در برابر او سرفرود می‌اورد

پس از آنکه نوجا در یکی از نبردهایش زخمی می شود، به یاری آموزگار دائوگرای خود، زندگی از دست رفته را باز می‌یابد

پارسایان دائوگرای چینی، توانایی زنده کردن مردگان را دارند و نوش‌دارو در اختیار انان است. و نوجا پس از یافتن عمر دوباره، به یاری ابزارهای معجزه آسایی که از آموزگار خویش گرفته است پهلوانی نام‌آور می شود

در این داستان لی نوجا یکی از دشمنان سرسخت جو وانگ پادشاه چین است که لی جینگ از سوی او به مقابله لی نوجا می‌شتابد. اما هنگامی که نوجا دوباره زنده می شود، به منظور برانداختن جو وانگ، با پدر از در آشتی درمی‌آید

بسیاری دیگر از داستان‌های مربوط به نزاع پدر و پسر بر همین روال عمومی است که چه با پایان خوش و چه با فرجامی تراژیک، از بن مایه‌ها و جنبه‌هیا عام و کلی مشترک برخوردارند ; »

(محمد مختاری – حماسه در رمز و راز ملی – 1379 – ص 192 )

که البته زنده‌یاد مینوی با رد شباهت این دو داستان می فرماید

« دانشمندی از جمله پارسیان هندوستان به نام کویاجی در ضمن مقایسه داستان‌های ایران قدیم و چین، مدعی شده است که شبیه این داستان را در قصه‌های پهلوانان چین یافته است، اما قصه‌چینی که او سراغ داده است، شباهتی به داستان سهراب و رستم ندارد »

( محمد مختاری – حماسه در رمز و راز ملی – 1379 – ص 185 )

« جنگ پدر و فرزند در روایات چینی فراوان است. آیا بعضی از ابیات مربوط به سهراب در شاهنامه، حاکی از آن نیست که فردوسی به طور مبهم از روایت چینی آگاهی داشته است؟ هنگامی که سهراب، از هجیر اطلاعاتی درباره رستم می‌خواهد، هجیر به او پاسخ می‌دهد که وی قهرمان چینی است. البته سهراب که به جنگ سپاه ایران آمده است، هیچیک از پهلوانان ایرانی را نمی‌شناسد و هجیر راهنمای اوست که پهلوانان را با درفش‌هایی که دارند به او بشناساند ولی وقتی نوبت به رستم می‌رسد، هجیر او را پهلوانی چینی معرفی می‌کند

بدو گفت کز چینی یکی نامدار                 به نوّی بیامد بر شهریار

گمانم که آن چینی، آن پهلو است                        که هر گونه ساز و سلاحش نو است »

(مهوش واحددوست– نهادینه‌های اساطیری در شاهنامه فردوسی– 1379– ص 79 )

2- اکوان دیو

« اکوان دیو تقریباً به طور مسلم از منبع چینی اقتباس شده است. به طور خلاصه اکوان دیو، شخصی غیر از « روح باد » در اساطیر چین نیست. در شاهنامه، اکوان دیو، به صورت گور شگفت انگیزی در لشگر کیخسرو، ظاهر می شود. در روایات چینی، فی لین (Feilin) دیو باد، در نزد چینیان به شکل گوزن و به انداز پلنگ است و می تواند باد را هر گونه که بخواهد، به وزش درآورد و دارای دم مار است. هنگامی که به صورت پیرمردی درمی‌آید، ردایی زرد بر تن داد و زمانی که شکل کیسه‌ای به خود می‌گیرد که باد از آن بیرون بیاید به رنگ  سفید و زرد است. هم این مشخصات، ضمن توصیف اکوان دیو مورد تأیید فردوسی است. وی دوبار دربار رنگ زرد یا طلایی و خط سیاه بدن آن حیوان سخن می‌گوید

همان رنگ خورشید داد درست                سپهرش به زر آب گویی بشست

یکی بر کشیده خط از یال اوی                             مشک سیه، تا به دنبال اوی ;

***********

درخشنده زرین یکی باره بود                                به چرم اندون زشت پتیاره بود ;

هرگاه که اکوان دیو در تنگنا قرار می‌گیرد خود را به صورت باد درمی‌آورد. اما پیداست که به صورت تندبادی درمی‌آمده که می‌توانسته است قهرمان پیلتنی مانند رستم را از زمین بردارد. در اینجا نقط ابهامی دربار یکسانی اکوان دیو با دیوباد وجود ندارد. گویی برای تشدید این همسانی است که فردوسی در این داستان کوتاه بارها به باد اشاره می‌کند

چهارم بدیدش گرازان به دشت                 چو باد شمالی برو برگذشت

***********

چو باد از خم خام رستم بجست                بخایید رستم همی پشت دست

***********

جز اکوان دیو، این نشاید بُدن                               ببایستش از باد تیغی زدن

***********

چو اکوانش از دور خفته بدید                               یکی باد شد تا به دو در رسید

در واقع فردوسی در بیت سوم یکسانی اکوان و باد را مورد تأیید قرار می‌دهد. فردوسی به خوبی آگاه است که یک اسطوره چینی را روایت می‌کند و از زبان فیلسوفی چینی مشخصات روانی دیو را آشکار می‌سازد

 چنین داد پاسخ که دانای چین                             یکی داستانی ز دست اندرین »

( همان – ص 80 )

3- دیو سفید

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله رستم پسر زال

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله رستم پسر زال دارای 24 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله رستم پسر زال  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله رستم پسر زال

رستم پسر زال

نبرد رستم و اسفندیار

رستم در شاهنامه

رستم در دیگر منظومه‌های حماسی

هفت‌خوان رستم

داستان

خوان اول: بیشه شیر

خوان دوم: بیابان بی آب

خوان سوم: جنگ با اژدها

خوان چهارم: زن جادو

خوان پنجم: جنگ با اولاد مرزبان

خوان ششم: جنگ با ارژنگ دیو

خوان هفتم: جنگ با دیو سفید

رزم رستم وسهراب

رستم و کیقباد

رفتن رستم  از پی کیقباد

فرجام قلون

منابع

نبرد رستم و اسفندیار

رستم نام آورترین چهره اسطوره‌ای در شاهنامه و به تبع آن برترین چهره اسطوره‌ای ایران است. او فرزند زال و رودابه وتبار پدری رستم به گرشاسپ (پهلوان اسطوره‌ای و چهره برتر اوستا) میرسیده. رستم به دست شغاد (برادرش) کشته شد

رستم در شاهنامه

رستم در شاهنامه هر کاری می‌کند ولی با این همه ما او را به عنوان انسان می‌شناسیم چه که او هم واله می‌شود، گناه می‌کند. برخی معتقدند رستم زاییده خامه توانای فردوسی آن رستم سکزی راستین نیست. ایرانی است در بردارنده قهرمانیهای نیایش گرشاسپ و تواناییهای چامه‌ای فردوسی و نیاز مردم ایران به چنین استوره زنده و دیرپایی

مهم‌ترین حوادث و اقدامات رستم که در شاهنامه به نظم آمده عبارت است از

کشتن پیل سپید
نجات دادن کیکاووس و سایر پهلوانان در بند دیو سپید درمازندران با گذشتن از هفت خواننجات کاووس از بند شاه هاماورانبیرون راندن افراسیاب از ایران که در غیبت کاوس به ایران تاخته و آن را مسخر ساخته بود
جنگ با سهرابپرورش سیاوش پسر کاووسخونخواهی سیاوش و تاختن به توراننجات بیژن پسر گیو از چاه افراسیاب
کشتن اسفندیارپرورش بهمن پسر اسفندیار

رستم در دیگر منظومه‌های حماسی

کارهای دیگر رستم بنا به سایر منظومه‌های حماسی

فتح دژ سپندکوهجنگ با برزوجنگ با جهانگیر پسر خود

هفت‌خوان رستم

هفت خوان در شاهنامه فردوسی هفت مرحله دشواری بودند که رستم برای رسیدن به کیکاووس که اسیر بود مجبور به طی آنها شد

 داستان

کیکاووس در دژی کوهستانی اسیر است. رستم به نجاتش می‌رود و در راه از هفت بلا جان سالم به در می‌برد

خوان اول: بیشه شیر

رستم شب و روز می‌رفت وراه دو روزه را در یک روز می‌پیمود تا به دشتی رسید پر از «گور»کمند انداخت،گوری گرفت،آتشی افروخت و شکار را بریان ساخت وخورد.«رخش»را یله کردو خود شمشیر زیر سر نهاد و بخفت،پاسی ازشب گذشته،شیری«یلی» خفته و اسبی آشفته دید نخست قصد کشتن اسب کرد رخش چنان بر سر شیر کوفت که نقش زمین گردید .رستم از خواب برخاست،شیری مرده دید ورخش را مورد نوازش قرار داد وسحرگاهان به ادامه راه پرداخت

خوان دوم: بیابان بی آب

رستم در این خوان به همراه رخش در بیابان بی آب و بسیار گرم گرفتار ‌شد

بیابان بی آب و گرمای سخت

کزو مرغ گشتی به تن لخت لخت

چنان گرم گشتی هامون و دشت

تو گفتی که آتش بر او برگذشت

رستم تاب و توان خود را از دست داد و از پروردگار یاری ‌طلبید تا در نهایت یک گوسفند ماده (میش) را در مقابل خویش دید و با خود اندیشید که میش بایستی آبشخوری داشته باشد. از اینرو با تکیه بر شمشیر قد راست کرد و افتان و خیزان در پی میش به راه ‌افتاد و به آبشخور ‌رسید و خود را سیراب نمود

خوان سوم: جنگ با اژدها

رستم پس از رهایی از بیابان بی آب به خواب ‌رفت که در نیمه‌های شب اژدهای پیل پیکری که در آن نزدیکی می‌زیست به رخش حمله ور شد

زدشت اندر آمد یکی اژدها

کزو پیل گفتی نیابد رها

رخش به رستم پناه برد و با کوبیدن سُم سعی نمود او را از خواب بیدار کند اما پیش از بیدار شدن رستم از خواب، اژدها خود را پنهان نمود. رستم از خواب برخواست و به رخش غرّید که چرا بی‌دلیل وی را از خواب بیدار نموده‌است. این اتفاق یک بار دیگر تکرار ‌شد و رستم عصبانی‌تر از پیش رخش را تهدید نمود که اگر بار دیگر وی را بی دلیل بیدار کند سر وی را از تن جدا خواهد کرد. اژدها برای بار سوم به رخش حمله ‌کرد و رخش با تردید رستم را بیدار نمود و او این بار اژدها را پیش از آنکه پنهان شود رؤیت ‌کرد و با وی گلاویز شد. رستم در نهایت با کمک رخش که پوست اژدها را به دندان گرفته بود، سر از تن اژدها جدا کرد

خوان چهارم: زن جادو

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله خاموش شدن چراغ علم

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله خاموش شدن چراغ علم دارای 82 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله خاموش شدن چراغ علم  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله خاموش شدن چراغ علم

خاموش شدن چراغ علم

نحوه پیدایش و خصوصیات عصر طلایی رونق علمی تمدن اسلامی

زمینه های پیدایش افول عصر طلایی اسلام

سرآغاز انحطاط و افول عصر طلایی

آغاز افول جریان تعقل در ایران

ادامه خاموشی چراغ علم تا اواسط قرن نوزدهم

جمع بندی و نتیجه گیری

شرق و غرب: تماس یا تقابل

موقعیت اقلیمی اروپا و تأثیرات آن بر روابط میان شرق و غرب

موفقیت اروپائیان در دریا

جنگ های صلیبی

تأثیرات بلند مدت هجوم صلیبیون بر شرق

چگونگی و علل مسلط شدن اروپائیان بر دریا در طول قرون وسطی

جمع بندی و نتیجه گیری

منبع

خاموش شدن چراغ علم

مسلم است که خاموش شدن چراغ علم در هر جامعه ای یکی از دلایل اصلی عقب ماندگیش است. در ایران نیز به مدت چند قرن تمام فعالیتهایی که در وادی علوم طبیعی بود تعطیل شد. در پایان قرون وسطی در اروپا و تغییر بینش مردم و پیدایش انقلاب صنعتی کوچکترین اثری از تحول در ایران نبود. سرانجام پس از چند قرن غفلت عباس میرزا در طی جنگی با امپراطوری روس دریافت پیروزی در جنگ مستلزم تسلیحات و علوم مدرن است و امیرکبیر نیز با ساخت دارالفنون راه او را ادامه داد. البته جز ایران بسیاری از کشورها در این وضعیت بسر می برندند اما ایران در مقطعی از تاریخ مهد علم بوده است و در ادوار بعد علوم متروک گردیده اند و این باعث تعجب است. غالباً درباره دوره دوم توضیحاتی کلیشه ای و کلی داده می شود که بالندگی مسلمین به تدریج رو به انحطاط نهاد و دیگر گرفته نمی شود که چرا اینطور شد؟ یک پاسخ متداول اما سطحی این است که مسلمانان از اسلام اصیل دور شدند و لاجرم به انحراف افتند به لحاظ سیاسی دچار تفرقه شدند و به لحاظ اجتماعی سروریشان را از دست دادند. مشکل این پاسخ این است که مراد از انحراف حکام است یا مسلمین یا هر دو و زمان انحراف نیز مشخص نیست

اگر مقصود از انحراف حکامی باشد (بجز حضرت علی ) که امت اسلام نیز همواره خودشان به تباهی کشاندند نیز مشکل حل نمی شود زیرا مقطعی که دانشمندان مسلمان در هر زمینه ای فعال بودند به نام عمر طلایی رونق علمی اسلام درست در زمان همین انحراف (خلافت بنی عباس) حاکم بود. بعبارتی در مقطعی مسلمانان پیشرو علوم زمانه بودند و در مقطع دیگر علوم در همان اجتماع منسوخ بود. این نشان می دهد که حرف مسلمان بودن باعث پیشرفت یا رکود علمی نمی شود بلکه این مسلمانان هستند که اسباب تربیتی یا انحطاط جامعه شان را فراهم می آوردند. اما بنظر می رسد این توضیح برای ایرانیان اواخر قرن 19 واضح نبوده است چون آنان فقدان علم در ایران را نتیجه هجوم اعراب به ایران می دانند. بماد که امروزه هم افرادی چنین نظری دارند و اسلام را مانع ترقی علم می دانند. استدلال متداول دیگر در این مورد هجوم مغولان است که نه تنها باعث از بین رفتن دانشمندان شد بلکه با نابود کردن مدارس، کتابخانه ها و… نهادهای علمی مسلمانان را ریشه کن کرد. اگر مسئله به همین سادگی باشد جایی برای تحقیق باقی نمی ماند. اما مشکل اینجاست که این خاموشی از یکی دو قرن قبل از هجوم آنان شروع شده بود و تردیدی نیست که با حمله آنان این روند تسریع یافت اما نکته اساسی این است که آنان این افول را بوجود نیاورده‌اند. در واقع فقدان فعالیتهای علمی در عصر بعد از حمله مغول بیانگر واقعیت جمود علمی در ایران قبل از حمله مغول است. استدلالهایی چون استدلال مرحوم حائری، دکتر مهدی فرشاد و دکتر ذبیح الله صفا و بیل کندی مسلمانان را بوجود آمدن تضاد فکری میان فلاسفه و سنت گرایان مذهبی می دانند. از آنجا که اساس فلصفه، اندیشه و لاجرم تعقل می باشد که ممکن است با باورهای دینی سازگار نباشد- تعقل نیز مورد هجوم قرار گرفته و مطرود شده است. دکتر حائری ظاهر شدن این روند را همزمان با روی کار آمدن سلاحته می داند اما فی الواقع خردستیزی در حدود دو قرن قبل از ظهور در ایران در بغداد آغاز شده بود و در واقع سلاحته نه مبدأ که ادامه دهنده این مسیر بوده اند. پس در پاسخ به سؤال چرایی خاموش شدن چراغ علم چاره ای نیست جز اینکه ایران را در مجموعه امپراطوری اسلامی قرار دهیم در واقع وقتی این امپراطوری در عصر طلایی رونق علمی خود بود ایران نیز جزو این شکوه بود اما وقتی آن شکوفایی در پهنه اسلام از بین رفت در ایران نیز همان فضا بوجود آمد پس پرسش «چراغ علم از کی در ایران خاموش شد» مبدل می شود به «افول علمی در میان مسلمانان از چه زمانی شروع شد؟» در پاسخ به این پرسش نمی توانیم دست بر روی مقطع خاصی از زمان بگذاریم و تنها می توانیم بگوییم عواملی به تدریج دست به دست هم دادند و علمی مسلمین را از بین بردند. این تحولات نه یک شبه بوجود آمد و نه معلول یک عامل بود، بلکه در پهنه زمانی بیش از یک قرن صورت گرفت. در واقع عصر طلایی رونق علمی از نیمه دوم قرن هشتم آغاز شد و پس از تحولاتی در قرن دوازدهم روند افول، شکل گرفته و سایه برهوت علمی که ما در قرون بعدی شاهدش هستیم پدیدار شد. بنابراین در قرن سیزدهم (هجوم مغولان) و قرن بعد از آن (حمله تاتارها) جریان افول علمی از یکی دو قرن پیش در حال تکوین بود. شکل دیگر منحنی زمانی صعود و نزول این است که مقطع زمانی زندگی دانشمندان پر آوازه عصر طلایی را که مجالی برای نام بردن نیست ببینیم اکثریت قریب به اتفاق دانشمندان صاحب نام اسلامی در عرض قرون هشتم تا دوازدهم درخشیده اند. به جز استثنائات از قرن دوازدهم به بعد با نامهای مشهور مواجه می شویم. عصر طلایی اسلام از نیمه دوم قرن هشتم یعنی یک قرن و نیم بعد از ظهور اسلام آغاز شد و از قرن یازدهم رو به خاموشی رفت و در ایران تا نیمه دوم قرن نوزدهم یعنی هفتصد سال ادامه یافت. افرادی چون دکتر مهدی فرشاد و جورج سارتون و آئین مدرسی» را عامل افول علمی می داند زیرا در حوزه خلافت فراگیری لوم غیردینی و فلسفه در مدارس ممنوع بود و فقط آموزش مطالب دینی مجاز بود. اما سازتون معتقد است با پیدایش رنسانس و غلبه خردگرایی غربی حصار آیین مدرسی را شکستند و علم را به جلو سوق دادند پس اگر قائل باشیم که در اصل تفاوت نژادی میان شرق و غرب نیست باید بپذیریم عقب ماندگی یکی و پیشرفت دیگری از مجموعه ای از عوامل اقلیمی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نشأت می گیرد

عوامل دیگری نیز سبب عقب ماندگی هستند بنابراین ما برای تحولات بعدی به سراغ استعمار رفتیم اما برای مشکلات هزار سال پیش نمی توان به سراغ استعمار و عاوامل خارجی رفت. بنابراین برای یافتن آن عوامل باید به کالبد شکافی تحولاتی که بیش از هزار سال پیش واقع شده اند، بپردازیم. از جمله این عوامل که غالباً یک فرضیه است ادواری بودن تمدنهاست، خر تمدنی پس از صعود به تدریج شروع به افول می کند که دکتر فرشاد از آن با نام«نظریه ارگانیسمی تاریخ» نام می برد. از نظر او هر فرهنگ و تمدنی پس از کمال به مرحله زوال می رسند. به اعتقاد او این افول از آنجا شروع می‌شود که منابعی که باعث پیشروی فکری مسلمین بوده به تدریج تمام شده است و در اثر بوجود نیامدن منابع جدید در جا زدن مسلمانان آغاز می شود. البته فرشاد به عوامل بیرونی سیستم و آنچه او بدان «زمینه های مخالفت فکری» اطلاق می کند نیز اشاره می نماید اما آنها را تنها عوامل تشدید کننده پیری و انحطاط سیستم حکمت طبیعی در عالم اسلام می داند. اساس استدلال او را می توان چنین خلاصه کرد که ابتدا با برخورداری از جریانات علمی موجود در قلمرو امپراطوری اسلام رشته های علم بارور و عصر طلایی اسلام بوجود آمد اما این ذخائر نامحدود و بی پایان بود و نیاز به رشد داشت علم جبور است با محیط پیرامون خود رابطه برقرار کند و در جریان این ارتباط علم رشد می کند و بجلو می رود. بنابراین هر دو نظریه «ارگانیستی تاریخ» و «ادواری بودن تمدنها» با افول علمی ایران سازگاری دارند. اما علت آن چه بود؟ چرا محیط علمی با بحث باروری عصر طلایی اسلام شد اما بعداً محیط به جای تغذیه این نوزاد زهر وارد پیکر او کرد. به نظر می رسد که ببنیم اساساً عصر طلایی چگونه بوجود آمد و علل پژمرده شدن آن چرا و چگونه بوجود آمدند

شبه جزیره عربستان که اسلام در نیمه اول قرن هشتم در آن بوجود آمد به لحاظ فعالیتهای علمی فقیر بود در واقع فتوحات فراوان مسلمین مانع اصلی فعالیتهای علمی در 150 سال اولیه اسلام بود. قلمرو اسلام در زمان رحلت پیامبر محدود به حجار بود در سی سال بعدی این قلمرو شش برابر شد که این گسترش در زمان حکومت بنی‌امیه نیز ادامه یافت به کمک عنصر قبیله گرایی بنی امیه توانست بسیاری از ضعفهای خود از حمله فقدان پایگاه مردمی و عدم محبوبیت میان مسلمانان غیر عرب جوان کند. اما عصبیت ته تنهایی قادر به پاسخگویی به امپراطوری عظیم بنی امیه نبود. فقدان یک ساختار سیاسی متناسب با این مجموعه گسترده باعث شد تا تضادهای داخلی بوجود آیند. مراسی بویژه ایرانیان به علت تحقیری که از سوی اعراب بر آنان وارد می شد، نسبت به حکام دمشق احساس خشم و کینه می کردند ستم های بنی امیه علاوه بر مواسی بر اعرابی که از قبائل کم اهمیت و اقشار محروم و کم در آمدتر بودند نیز وارد می شد و به صورت تضاد طبقاتی خودنمایی می کرد. اساس این امپراطوری عظیم متکی بر نظام ساده و ابتدایی قبیله ای بوده. مشکلات سیاسی در نهایت باعث برکناری بنی امیه توسط مخالفین گردید و خاندان بنی عباس قدرت را در دست گرفتند و تمام قلمروهای بنی امیه را از چنگ وی خارج سازند. سپس منصور خلیفه عباسی مرکز قدرت خود را از شهر دمشق که زیر نفوذ قبائل متحد بنی امیه بود به شهر جدیدالتأسیس بغداد تغییر داد. بقدرت رسیدن عباسیان از جهات مختلف نقطه عطفی در تاریخ اسلام بود که از جمله آنها این بود که چون اعراب تجربه اداره سرزمینهای وسیع را نداشتند لاجرم از ایرانیان کمک خواستند و پای ایرانیان به مرکز قدرت امپراطوری اسلام باز شد. خاندان اشرافی برمکیان سازماندهی دستگاه عباسی را در دست گرفتند و تحولاتی در آن بوجود آوردند آنچه باعث زندگی افسانه ای حکام بنی عباس شه بود ثروتی بود که تحت عناوین مختلف می ستاندند. رونق اقتصادی تجاری که بوجود آمده بود بغداد را مبدل به مرکز تجارت غرب و شرق کرده بود از نظر رابرتر مورخ انگلیسی بغداد قرن نهم را شهری کاملاً چند فرهنگی توصیف می کند. بنی عباس نه تنها افرادی از ملیت های دیگر را در خود جای داده بود بلکه متفکرین مختلفی نیز از امپراطوری اسلام در آن جمع شده بودند و در چنین فضایی بود که عصر طلایی یا رنسانس اسلام متبلور شد. اما برخی از نویسندگان مسلمانان صدر اسلام را به آتش زدن کتابخانه ها و از بین بردن مراکز علمی مناطق تحت تصرف خود متهم می‌کنند که مرحوم استاد مطهری در این باره اغراق گویی های آنان را نشان داده اند. به هر حال با تحولات بعدی علم گرایی مسلمین شهره آفاق گردید. منابع تغذیه علوم اسلامی پنج حوزه مختلف که اتفاقاً همگی در شرق بودند از جمله: چین، هند، ایران، بیزانس، شمال بین النهرین و مصر هستند. در هر بخشی از این مراکز چندین شعبه از علوم بر شعبات دیگر رجحان داشت. مثلاً در ایران بیشتر طب و کشاورزی مورد توجه بود بین ترتیب ایران، اسکندریه(مصر)، هند و … بمثابه چهار ستون شدند که پایه های عصر طلایی اسلامی روی آنان استوار گردید این چهار مرکز بخاطر اینکه هر یک قدرت مسقلی بودند و به زبانهای کاملاً متقاوت سخن می گفتند ارتباط چندانی با هم نداشتند اما با ظهور اسلام این موانع از بین رفته و زبان عربی زبان رسمی و حکومتی این امپراطوری شد و محققین به تبادل منابع و آثار بپردازند. نهضت ترجمه از زمان منصور بوجود آمد در زمان جانشینی وی المهدی مجال چندانی برای ادامه این راه پیدا نشد و ایرانیان خود آنرا ادامه دادند تا هارون الرشید و پس از او مأمون موج عظیم نهضت ترجمه و توجه به علم را بوجود آوردند. اقدام دیگر ایجاد بیت الحکمه بود. مکانی برای تجمع دانشمندان و بحث و ترجمه و نسخه برداری از روی کتب به نقل دکتر فرشاد این مرکز دارای یک میلیون کتاب و یک رصدخانه بود که به دستور مأمون ساخته شد که شاید اندکی اغراق آمیز باشد اما امر مسلم آن است که بیت الحکمه در زمان خود غنی ترین منبع علمی جهان بوده است در زمان معتصم جانشین مأمون نیز رشد علم ادامه داشت اما اوج آن در زمان مأمون بوده است. اما منحنی رونق علمی از یمه دوم قرن هفتم و با به قدرت رسیدن متوکل متوقف شده و سیر بازگشت و افول در پیش گرفت. بنابراین چگونگی صعود و افول عصر طلایی علمی را مورد بررسی قرار دادیم بسیاری از منابع وقتی به این نقطه می رسید شروع به توصیف پیامدهای منفی عصر پس از متوکل می نمایند با این وجود طرح این مسئله صحیح اما ناقص است چون سؤالات زیادی را بدون پاسخ می گذارد که ما پاسخشان را نمی دانیم و این تنها یک تحلیل اولیه است. اما سعی ما در این است که به جای متهم کردن افراد به تحلیل تغییر و تحولات جامعه بپردازیم

 نحوه پیدایش و خصوصیات عصر طلایی رونق علمی تمدن اسلامی

حال به بررسی ادامه موضوع می پردازیم گفتیم با به قدرت رسیدن متوکل سیاست علم پروری فروکش کرده و عملاً متوقف شد. مشخص است که این امر یک شبه واقع نشده و این موج تا مدتی ادامه پیدا کرده تا زمانی که زوال پدیدار شد درست است که حکومت نه تنها از دانشمندان حمایت نمی کرد بلکه ممانعت هم به عمل می آورد. اما صدها دانشمند و محقق در بخشهایی هم چون ایران، شمال آفریقا و قلمرو بنی امیه و رکود و با این فعالیتها را کم و بیش اما فقط تا مدتی ادامه دادند. اما مسئله اساسی تر این است که رونق علمی که در قرون اولیه در بغداد پیدا شد یک جریان خودجوش نبود و از بیرون وارد امپراطوری شده بود که مسلمانان این علوم را از تمدنهای دیگر کرفتند و خود بر آن افزودند که با استفاده از شواهد تاریخی اعراب مترجم حرف نبودند و خود نیز بر خرمن علم و دانش وارده افزودند. پس این نهضت یک نهضت خودجوش نبود بلکه یک نهضت ترجمه بود و «دارالحکمه» نیز بیشتر یک دارالترجمه بزرگ بود. اما چون درخشش علمی در عصر طلایی معلول یک سری عوامل جانبی دیگر بود، بنابراین در صورت تزلزل آن عوامل بناچار بر وضعیت علوم اثر منفی می گذارد بحث در این باب اهمیت دارد. چون علوم طبیعی و عصر طلایی اسلام پدیده هایی نبودند که به تدریج در جامعه عرب رشد کرده باشند بلکه بر اثر تحولی ناگهانی بوجود آمدند و وصله‌ای بودند که با فتوحات مسلمین در سرزمینهای علمی دفعتاً وارد امپراطوری بنی عباس شده بود می توانست به آسانی با رفتن یک خلیفه و آمدن یگری از بین برود. به بیان دیگر، از آنجا که درخت علوم طبیعی در امپراطوری اسلام از طریق رشدی طبیعی و خودجوش ببار نیامده بود بالطبعاز خود هویت و جهت هم نداشت. خصوصیت دوم این است که رونق علمی را حکومت پدید آورد و چیزی ا که حکومت پدید آورده باشد خودش هم می تواند آنرا از بین ببرد. سومین خصوصیت تقلیدی بودن علوم بر می‌گردد بخش عمده ای از معرفتی که حاصل شده بود ترجمه و تقلید منابع پیشینیان بود و خطر آن در این است که محقق بیشتر دل در گرو ترجمه و درک نظر مؤلف دارد تا نقادی آن در صورتی که علم زمانی پیشرفت می کند که معرفت در آگاهیهای قبلی یا موجود مورد تردید قرار گیرد. چهارمین ویژگی عصر طلایی در برگیرنده دانش پزشکی می باشد پزشکی در آن عصر بسیار مورد توجه مسلمین قرار گرفت تا آنجا که می توان آنرا یکی از علل اقبال علمی مسلمین دانست. در آن عصر تفکیک علوم به معنای امروزی وجود نداشت یک پزشک بر علوم دیگر نیز تا حدی آگاهی داشت بنابراین بسیاری از پزشکانی که به دربار بغداد راه یافتند فلسفه می دانستند و به مجالست با رجال پرداختند و علاقه و کنجکاوی صاحبان قدرت را به علوم طبیعی بالاخص فلسفه برانگیختند حتی خود مأمون از علاقمندان جدالهای فلسفی بود. بنابراین بغداد پیشرفته ترین مرکز پزشکی دنیا بوده و بیماران بسیاری را در خود جای داده است. پزشکی اسلام موفق شد عصاره دانش پزشکی تمدنهای تحت تسلطش را در خود جای دهد پزشکی طی قرون نهم دهم و یازدهم پیشرفت چشم گیری کرد و پزشکان آن زمان به مسائل ناشناخته بسیاری پی بردند. علاوه بر آثار ابن سینا و رازی که به لاتین ترجمه شده بود و در سراسر قرون وسطی و دو قرن بعد از آن کتب دانشکده های پزشکی غرب بود بنظر می رسید مسلمین در زمینه بهداشت دارای پندارهایی شده بودند. تأسیس بیمارستان دیگر در عصر طلایی بود برخی از آنها مانند بیمارستان قاهره به قدری مجهز بودند که خدمات آنها تا قرنها ادامه یافت. این بیمارستانها دارای بخشهای مختلفی بودند و در نهایت می توان از کلینیک های بسیار قرن نهم این امپراطوری نام برد. عامل دیگری که در پایان بخشیدن به دوران شکوفایی پزشکی مؤثر بود کراهت تشریح و کالبدشکافی در اسلام بود با قوت گرفتن سنت گرایان در زمان متوکل به تدریج مشکلات بیشتری پدید آمد پنجکیم خصوصیی که باید مورد توجه قرار گیرد پدیده فرار مغزها است که در امپراطوری قرن نهم و دهم کم و بیش چنین وضعی وجود داشت اما عوامل مثبت بسیاری برای جلب و جذب دانشمندان نیز وجود داشت. آنچه اهمیت این فضا را دو چندان می کرد فشار و تضییقاتی بود که کلیسا از مدتها قبل علیه تعالیم دانشمندان شروع کرده بود. چنین برخوردهایی بالطبع عرصه را بر دانشمندان تنگ کرده و باعث مهاجرت آنان به مناطق دیگر گردید که آنها در این مهاجرت نسخه هایی از منابع علمی و کتب را نیز با خود می بردند در نتیجه تعطیلی مدرسه آتن توسط امپراطور مسیحی دوم شماری از دانشمندان روانه شرق می شدند که در عصر افول این روند معکوس گردید و علمای اهل ذمه با تحت فشار قرار گرفتن و ایجاد محدودیت به تدریج بغداد را به قصد مناطق دیگر ترک نمودند ششمین و آخرین موضوع در این خصوص توجه خلفاء نخستین عباسی به علم و فلسفه و حمایت گسترده آنان از فعالیتهای علمی در زمانشان است که ما در باب علل علاقه نسل اول خلفاء عباسی به علم و فلسفه و ادامه ندادن این سیاست توسط نسل بعدی نمی توانیم بحث کنیم اما یکی از علل بارز آن که قبلاً نیز به آن اشاره شد ثبات سیاسی و رونق تجاری و اقتصادی در دهه های نخست است. عنصر دیگری که در خصوص عصر طلایی قابل ذکر است «امنیت ملی» است که عدم آن زمانی بوجود می آید که دستگاه حاکمیت از قدرت خود چندان مطمئن نبوده و از آراء مخالف واهمه داشته باشد. اما در عصر طلایی، امپراطوری دارای چنان مجد و بالندگی بود که از این مسائل ترسی نداشت اما شکلی که نکته بیش از حد به شرایط عمومی در جامعه بوجود می آورد این است که در زمان افول منحنی نیز جامعه اسلامی کم و بیش در همان شرایط به سر می برد که غالب نویسندگان نیز از کنار این مسئله براحتی گذشتند اما دکتر مهدی فرشاد از معدود کسانی که به تجزیه این موضوع پرداخت معتقد است آنان اغلب از فرط تن‌پروری و تعیش به انواع بیماریها دچار می شدند و به پزشکی نیاز داشتند اما واقعیت امر آن است که منصور پس از یک بیماری از رئیس دانشگاه جندی شاپور تقاضای کمک کرد و پس از موفقیت در معالحه وی به همراه دستیارانش به بغداد مهاجرت کرد و شواهد دیگری در دستریس نیست از افراد دیگری که به بررسی این موضوع پرداخت مستشرق انگلیسی «وات» بود. فرضیه وی این بود که مبارزه سیاسی پنهانی بر سر قدرت بین فقها و رجال سیاسی عباسی از سوی دیگر آغاز شد و بوروکراسی خلیفه را ترغیب می نمود که جانب دولتمردان را بگیرد تا فقها از نظر مورخ آلمانی اشپولر طی انتقال قدرت از بنی امیه به بنی عباس تغییر و تحولاتی ایجاد شده است. بنابراین محتمل است که فقها نیز همچون بوروکراسی سعی کرده اند در این مجموعه جدید تا جای ممکن برای خود سهم بدست آوردند

وات و اشپولر در خصوص حمایت خلفا از دانشمندان و علوم غیر دینی مطلب چندانی بدست نمی دهند مگر فرض کنیم حمایت آنان از گرایشات عقل گرایانه در مقابل فقهای سنت گرا باعث می شده که آنان به سمت دانشمندان بردند. در هر حال از زمانی که این حمایت متوقف شد عطر طلایی رو به افول نهاد

 زمینه های پیدایش افول عصر طلایی اسلام

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله مروری بر سیستم تشخیص گفتار و کاربرد آن

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله مروری بر سیستم تشخیص گفتار و کاربرد آن دارای 23 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله مروری بر سیستم تشخیص گفتار و کاربرد آن  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله مروری بر سیستم تشخیص گفتار و کاربرد آن

چکیده:  
1 مقدمه  
2تعریف    
3تاریخچه فناوری تشخیص گفتار  
4عملکرد سیستم های تشخیص گفتار  
14 تبدیل گفتاربه داده  
24 تشخیص گفتار با استفاده از مدل(الگوریتم)آماری  
5سیستم های تشخیص گفتار:تقسیم بندی بر اساس عملکرد  
15 تعداد گویندگان  
25 شیوه صحبت کردن  
35 اندازه بانک واژگان  
6سیستم های تشخیص گفتار:تقسیم بندی بر اساس برونداد  
16 گفتار به متن Speech To Text  
26 گفتار به گفتار Speech To Speech  
36 گفتار به دستور  Speech To Command  
7کاربرد فناوری تشخیص گفتار در کتابخانه  
8سیستم های تشخیص گفتار:ضعف ها و محدودیت ها  
18 ورود سرو صدای محیط(Noise)  
28 اثر گذاری کلمات بر یکدیگر و نحوه تلفظ آنها  
38 کلمات متشابه (Homonym ها)  
48 ایجاد سرو صدا  
نتیجه گیری  
منابع:  

بخشی از منابع و مراجع پروژه مقاله مروری بر سیستم تشخیص گفتار و کاربرد آن

1ابویی اردکانی،محمد؛ نادر نقشینه؛فاطمه شیخ شعاعی، 1385فناوری پردازش گفتار و کاربرد آن در کتابخانه ها. مجله روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران (در دست چاپ)

2”سیستم های شناسایی صدا”.بزرگراه رایانه.9 (95) ،1385

3”دستگاههای مترجم جهانی”.بزرگراه رایانه.8(77) ،1384

4”بدون محدودیت زبان سفر کنید”.روزنامه جام جم،5 آذر،1385

چکیده:

سیستم تشخیص گفتار نوعی فناوری است که به یک رایانه این امکان را می دهد که گفتار و کلمات گوینده را بازشناسی و خروجی آنرا به قالب مورد نظر، مانند “متن”، ارائه کند. در این مقاله پس از معرفی و ذکر تاریخچه‌ای ازفناوری سیستم ها تشخیص گفتار، دو نوع تقسیم بندی از سیستمها ارائه می شود، و سپس به برخی ضعف ها و نهایتاً کاربرد این فناوری اشاره می شود

کلید واژه ها: سیستمهای تشخیص گفتار، فناوری اطلاعات، بازشناسی گفتار


1 مقدمه

گفتار برای بشر طبیعی ترین و کارآمدترین ابزار مبادله اطلاعات است. کنترل محیط و ارتباط با ماشین بوسیله گفتار از آرزوهای او بوده است.طراحی و تولید سیستم های تشخیص گفتار هدف تحقیقاتی مراکز بسیاری در نیم قرن اخیر بوده است.یکی از اهداف انسانها در تولید چنین سیستم هایی مسلماً توجه به این نکته بوده است که “ورود اطلاعات به صورت صوتی ،اجرای دستورات علاوه بر صرفه جویی در وقت و هزینه ،به طرق مختلف کیفیت زندگی ما را افزایش می دهند.امروزه دامنه ای از نرم افزارها (که تحت عنوانSpeech Recognition Systems معرفی می شوند) وجود دارند که این امکان را برای ما فراهم کرده اند.با استفاده از این تکنولوژی می توانیم امیدوار باشیم که چالش های ارتباطی خود را با محیط پیرامون به حداقل برسانیم

2تعریف

قبل از پرداختن به به سیستم های تشخیص گفتار لازم است که فناوری تولید گفتار و تشخیص گفتار با تعریفی ساده از هم متمایز شوند

  فناوری تولید گفتار(Text To Speech):تبدیل اطلاعاتی مثل متن یا سایر کدهای رایانه ای به گفتاراست.مثل ماشین های متن خوان برای نابینایان،سیستم های پیغام رسانی عمومی. سیستم های تولید گفتار به خاطر سادگی ساختارشان زودتر ابداع شدند. این نوع از فناوری پردازش گفتار موضوع مورد بحث در این مقاله نیستند

  فناوری تشخیص گفتار(Speech Recognition System ): نوعی فناوری است که به یک کامپیوتراین امکان را می دهد که گفتارو کلمات گوینده ای را که از طریق میکروفن یا پشت گوشی تلفن صحبت می کند،بازشناسی نماید. به عبارت دیگر در این فناوری هدف خلق ماشینی است که گفتار را به عنوان ورودی دریافت کند و آنرا به اطلاعات مورد نیاز (مثل متن)تبدیل کند

3تاریخچه فناوری تشخیص گفتار

اولین سیستم های مبتنی بر فناوری تشخیص گفتار در سال 1952  در”آزمایشگاههای بل”طراحی شد.این سیستم به شیوه گفتار گسسته و به صورت وابسته به گوینده و با تعداد لغت محدود 10 لغت عمل می کرد.در اوایل دهه 80 میلادی برای اولین بار الگوریتم مدلهای مخفی مارکوف “Hidden Markov Model” ارائه شد.این الگوریتم گامی مهم در طراحی سیستم های مبتنی بر گفتار پیوسته به حساب می آمد.همچنین در طراحی این سیستم از مدل شبکه عصبی و نهایتاً ازهوش مصنوعی نیز استفاده می شود.در ابتدا شرکتهای تجاری این فناوری را برای کاربردهای خاصی طراحی کردند.به عنوان مثال شرکت Kurzweil در زمینه پزشکی و مخصوصاً برای کمک به معلولان و نابینایان و شرکت Dragon در زمینه خودکارسازی سیستمهای اداری محصولات اولیه وارد بازارکردند. توانجویان در واقع اولین گروهی بودند که از این دسته محصولات به عنوان یک فناوری انطباقی و یاریگر،عمدتاً برای دو عملکرد کنترل محیط و واژه پردازی استفاده کردند
جیمز بیکر James K.Baker یکی از محققان شرکت IBM که در اواخر دهه 1970 در مورد این فناوری مقالات زیادی نوشت، یکی از پیشگامان این طرح بود.او و همکارانش یک شرکت خصوصی به نام Dragon Systems تاسیس کردند.این شرکت ابتدا در دهه 1990 نرم افزاری به نام Dragon Dictate تولید کرد که یک سیستم مبتنی بر گفتار گسسته بود.در سال 1997 این شرکت محصولی را تولید کرد که به جای استفاده از گفتارگسسته ،مبتنی بر گفتار پیوسته بود.در واقع این شرکت با ارائه نرم افزار Dragon Naturally Speaking (DNS) اولین سیستم تشخیص گفتار پیوسته را ارائه نمود.این سیستم توانایی تشخیص گفتار با سرعت 160 کلمه در دقیقه را داشت.همچنین شرکت تجاری IBM هم در این زمینه برای سالهای متمادی فعالیت می کرد که با طراحی بسته نرم افزاری Via Voice به ارائه سیستم های تشخیص گفتار پرداخت که در حال حاضر Scansoft محصولات IBM Via Voice  راتوزیع و پشتیبانی می کند.شرکت مایکروسافت نیز فعالیتهایی درجهت تولید و کاربرد این فناوری داشته است،و بیل گیتس Bill Gates در کتابها و سخنرانی هایش به کرات در مورد آینده درخشان استفاده از سیستم های تشخیص گفتار تاکید کرده است. البته عملاً تا قبل از ارائه نرم افزار office XP وword 2002 این تکنولوژی در محصولات این شرکت بکاربرده نشد.گرچه در ابتدا عمده موارد استفاده این تکنولوژی ،برای افراد توانجو پیش بینی شده بود اما بعدها پذیرش استفاده از آن گسترده تر شد و گروههای بسیاری در مدارس و دانشگاهها علاقه مند به استفاده ازاین فناوری شدند. بطوریکه Seton Hall University نیز برای تشویق دانشجویان به آشنایی با این سیستم به دانجشویان جدید الورود نرم افزار IBM Via Voice را اهدا می کرد

4عملکرد سیستم های تشخیص گفتار

سیستم های تشخیص گفتار به هر منظور که بکار برده شوند، عملکرد نسبتاً مشابهی دارند که عبارت است از:تبدیل گفتاربه داده و تحلیل آن توسط مدلهای آماری

 14 تبدیل گفتاربه داده

برای تبدیل گفتار به یک متن روی صفحه یا یک فرمان کامپیوتری، یک سیستم باید راه دشواری را طی کند.وقتی که گوینده صحبت می کند،لرزشهایی در هوا ایجاد می شود،سیستم تشخیص گفتار ابتدا امواج صوتی آنالوگ را دریافت می کند،مبدل آنالوگ به دیجیتال Analog-to-digital converter (ADC) این امواج آنالوگ را به داده های دیجیتالی تبدیل می کند. سپس سیگنال به سگمنت های کوچکی که به اندازه چند صدم ثانیه یا در مورد صداهای Plosive Consonant چند هزارم یک ثانیه هستند،تقسیم می شود. در مرحله بعد برنامه این سگمنت ها را به phoneme های شناخته شده در زبان تبدیل می کند.Phoneme ،کوچکترین عنصریک زبان است (ارائه ای از صداهایی که ما می سازیم و برای شکل دادن واژه های معنی دار آنها را در کنار هم قرار می دهیم).گام بعدی ساده به نظر می رسد اما در واقع انجام آن بسیار دشوار است .برنامه Phoneme های موجود را با سایر Phoneme هایی که درکنار آن قرار دارد،امتحان می کند و Phonemeهای هم بافت را از طریق یک مدل آماری بسیار پیچیده نقطه (plot) می کندو آنها را با مجموعه بزرگی متشکل از واژه های شناخته شده،عبارات و جملات مقایسه می کند.برنامه سپس چیزی را که کاربر احتمالاً گفته است مشخص می کند و آن را به عنوان متن یا شکل یک فرمان کامپیوتری یا صوت بیرون می دهد

24 تشخیص گفتار با استفاده از مدل(الگوریتم)آماری

سیستم های تشخیص گفتار اولیه سعی داشتند مجوعه ای از قوانین گرامری و دستوری را با گفتار ورودی منطبق کنند. به این صورت که اگر کلمه های گفته شده در داخل مجموعه ای از قواعد و قوانین جای می گرفتند و با آن سازگار می شدند،برنامه می توانست کلمه را تشخیص دهد. تنوع لهجه ها ونوع گفتار افراد مختلف در این حالت از تشخیص می توانست تاثیر منفی بر روی دقت این سیستم ها بگذارد. به عنون مثال تلفظ کلمه barn توسط فردی از بوستون و لندن متفاوت است در حالی که هر دو یک لغت را بکار برده اند.سیستم ها مبتنی بر قواعد و قوانین دستوری به این دلیل موفق نبودند که نمی توانستند گفتار ممتد را با حداقل میزان اشتباه تشخیص دهند
سیستم های تشخیص گفتار امروزی از سیستم های مدل آماری بسیار قدرتمند و پیچیده ای استفاده می کنند.این سیستم ها از قواعد احتمالات وریای برای تشخیص نتیجه استفاده می کنند. دو مدل مسلط امروز در این حوزه مدل مخفی مارکوف “Hidden Markov Model” و مدل شبکه عصبی”Neural Netwok Model” هستند.این روشها اساساً برای مشخص کردن اطلاعات پنهان از سیستم،از اطلاعاتی که برای سیستم شناخته شده هستند استفاده می کنند. مدل Hidden Markov رایج ترین مدل است.در این مدل هرPhoneme مثل یک پیوند در یک زنجیره است و هنگامی این زنجیره تکمیل می شود،یک کلمه بوجود می آید.در طی این فرایند، برنامه یک score احتمالات را بر اساس دیکشنری توکار و آموزش کاربر به هر Phoneme اختصاص می دهد. این فرایند برای عبارات و جملات،حتی از این هم پیچیده تر است. (سیستم مجبور است مشخص کند که هر کلمه کجا شروع می شود و کجا به اتمام می رسد). گاهی برنامه ناچار است عباراتی را که شنیده است را با عبارت یا عبارت های قبل ار آن که در بافت جمله هستند مقایسه کند،آنرا تجزیه و تحلیل کند تا بتواند آنرا به درستی تشخیص دهد.بنابراین اگر یک برنامه دارای 60000 کلمه باشد ترتیبی از سه کلمه می تواند هر یک از 216 تریلیون احتمال ممکن باشد.بدیهی است که حتی قدرتمندترین سیستم هم نمی تواند بدون کمک،تمام این احتمالات را جستجو کند. این کمک به شکل”آموزش”برنامه ارائه می شود.با وجود اینکه توسعه دهندگان و طراحان نرم افزار که دستگاه واژگانی اصل سیستم را تنظیم می کنند،بخش اعظمی از این آموزش را انجام می دهند اما کاربر نهایی نیز باید زمان زیادی را صرف این آموزش کند

5سیستم های تشخیص گفتار:تقسیم بندی بر اساس عملکرد

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید