سیر تحول نظریه های زیربنایی تست های هوش

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 سیر تحول نظریه های زیربنایی تست های هوش دارای 75 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد سیر تحول نظریه های زیربنایی تست های هوش  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي سیر تحول نظریه های زیربنایی تست های هوش،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن سیر تحول نظریه های زیربنایی تست های هوش :

مقدمه

در گذشته، بسیاری از اقدامات برای رشد و تكامل كودكان خردسال بر دو عملكرد متكی بود:

آماده كردن كودكان برای ورود به دبستان و یا آزاد كردن خانواده ها از گرفتاری مراقبت از كودكان در روزهای كار. این دو عملكرد بخش مهمی از سیاست و اقدامات تربیتی رشد و تكامل كودكان خردسال را تعیین می كردند. اكنون در رشد و تكامل كودكان خردسال، بْعد سوی كه تاكنون نادیده گرفته شده بود، بیشتر مورد تأكید قرار گرفته است و به عنوان پایه و اساس آن تلقی می شود و آن تندرستی و رفاه كلی كودك و رشد و تكامل احساس و ذهن او است.

این بْعد است خود را در دنیای پرآشوب و تضاد و دستخوش تغییرات دائم نشان می دهد. همانگونه كه تحقیقات مكرر را نشان داده اند، مراقبت برای رشد و تكامل كودكان خردسال راه گشای زندگی در آموزش، خوداتكائی و پژوهش است. رشد و تكامل كودكان خردسال، مراقبت برای رشد و تكامل كودكان خردسال نامیده می شود تا بیشتر بر مفاهیم رشد و تكامل تأكید شود. لیكن چه عبارت رشد و تكامل كودكان خردسال و چه مراقبت برای رشد و تكامل كودكان خردسال بكار رود، منظور فرایند تحقق یافتن حق هر كودك برای زنده ماندن، پشتیبانی، مراقبت و مطلوب ترین رشد و تكامل از آغاز بارداری به بعد است. (سازمان ملل متحد یونیسف، ترجمه عالی پور، 80)

كودك انسان، بی دفاع است و عدم آمادگی اش برای دنیای خارج بسیار طولانی است، طولانی تر از دورانی كه برای موجودات شناخته دیگر وجود دارد. خردسالی دورانی پْر از بیم و خطر و همچنین پْر از امكانات فوق العاده است. زمانی است برای اكتشاف، تجربه و تغییرات عمده. در این دوره حساس، كودك تمایل مثبتی به یادگیری و نیز علاقه زیادی به مشاركت در كارهای دنیای خارج پیدا می كند. (سازمان ملل متحد یونیسف، مترجم: عالی پور، 80)

مفهوم و تعریفی مختلف هوش

همچنان كه افراد بشر از نظر شكل و قیافه ظاهری با یكدیگر تفاوت دارند، از نظر خصایص روانی مانند هوش، استعداد، رغبت و دیگر ویژگی‌های روانی و شخصیتی نیز بین آنها تفاوتهای آشكار وجود دارد. مطالعه نوشته‌های فلاسفه و دانشمندان قدیم نشان می دهد كه انسان حتی از گذشته‌های بسیار دور از تفاوتهای فردی آگاه بوده است.

چنانكه افلاطون در كتاب جمهوریت تفاوتهای فردی انسان ها را مورد توجه قرار داده و گفته است كه هر فرد باید به شغلی متناسب با استعدادها و تواناییهایش گمارده شود. او درباره تفاوتهای افراد، در كتاب جمهوریت خود چنین گفته است: «اشخاص به طور كاملاً یكسان به دنیا نمی آیند، بلكه از نظر استعدادهای طبیعی با یكدیگر تفاوت دارند، یك شخص برای نوع خاصی از شغل و دیگری برای شغلی دیگر مناسب است».(پاشا شریفی، 1374)

ارسطو شاگرد برجسته افلاطون نیز در نوشته های خود تفاوتهای فردی و گروهی انسانها را از نظر تواناییهای مختلف مورد توجه قرار داد و به تفاوتهای موجود بین گروههای نژادی اجتماعی، و جنسی اشاره كرد.

در قرون وسطی تفاوتهای فردی چندان مورد توجه قرار نگرفت. تصمیهای فلسفی در رابطه با ماهیت ذهن عمدتاً به طور نظری انجام می گرفت و روشهای تجربی در مشاهده و سنجش رفتار به كار بسته نمی‌شد. در این زمان روان شناس قوای ذهن كه توسط سنت آگوستین و سنت توماس مطرح شده بود بر نظام آموزش قرن عصر حاكم بود. (پاشا شریفی، 74)

براساس این نظریه، حافظه، تخیل و اراده عناصر اساسی ذهن به شمار می روند و پرورش این قوا موجب می شود كه انسان در همه زمینه ها توانایی و مهارتهای لازم را كسب كند. در اواخر قرن 18 و اوایل قرن 19 میلادی عده ای از دانشمندان تعلیم و تربیت مانند روسو، پستالوزی هربارت، و فروبل تفاوتهای فردی كودكان را از نظر علایق، فعالیتهای ذهنی و توانایی های یادگیری مورد توجه قرار دادند كه در روشهای تعلیم و تربیت كودكان تأثیری عمیق برجای گذاشت.(پاشا شریفی، 74)

براساس دیدگاه مرسوم، هوش عبارت است از برخی ویژگی های نسبتاً ثابت فرد كه در تعامل بین محیط و وراثت شكل می گیرد(استرنبرگ و گریگورنكو[1]، 1997). آزمونهای معمول هوش و توانشهای مرتبط با آن میزان موفقیت و تسلط شخصی را كه چندین سال پیش به دست آورده است اندازه گیری می كند. آزمونهایی نظیر آزمونهای واژگان، درك مطلب، قیاس كلاس، حل مسائل ریاضی و سایر آزمونهای مشابه همگی تا حدودی آزمونهای موفقیت است. حتی آزمونهای استدلال انتزاعی به اندازه گیری موفقیت در حل كردن نمادهای مضری می پردازد كه در مدارس غرب آموزش داده می شود(آزمایشگاه شناخت تطبیقی انسان، 1982).

پدیده هوش بارزترین فعالیت توان ذهنی در بشر می باشد كه قدرت سازگاری او را در محیط میسر می سازد. مطالعه هوش از دیرباز مورد نظر روان شناسان بوده و در سالهای اخیر تحقیقات فراوان در این باب انجام گرفته است.(عظیمی، 1369)

یكی از تعریف‌هایی كه خیلی زیاد مورد استفاده قرار گرفته تعریفی است كه وكسلر در 1958 پیشنهاد كرده است. او هوش را به عنوان یك استعداد كلی شخص برای درك جهان خود و برآورده ساختن انتظارات آن تعریف كرد. بنابراین، از نظر وی هوش شامل توانایی های فرد برای تفكر منطق، اقدام هوشمندانه و برخورد مؤثر با محیط است از نظر وكسلر هوش می تواند اجتماعی، عملی و یا انتزاعی باشد و نمی توان آن را از ویژگی هایی مانند پشتكار، علایق و نیاز به پیشرفت مستقل داشت. به نظر هامفریز[2] هوش عبارت است از خزانه مهارتهای ذهنی آدمی و بورینگ[3] عقیده داشت هوش چیزی است كه به وسیله آزمونهای هوش اندازه گیری می شود.(پاشا شریفی، 1373)

چندین راه برای تعریف هوش وجود دارد، سه نظر متداول:

– هوش عبارت است از توانایی یادگیری

– هوش عبارت است از توانایی فرد در تطبیق با محیط خود

– هوش عبارت است از توانایی تفكر انتزاعی (براونینگ، 1990).

این سه تعریف مغایر یكدیگر نیستند، تعریف اول تأكید بر تعلیم و تربیت دارد. تعریف دوم بر شیوه مواجه افراد با موقعیت‌های جدید تأكید می كند، و تعریف سوم ناظر بر توانایی افراد در زمینه استدلال كلامی و ریاضی است. به این ترتیب، این سه توانایی با یكدیرگ وجوه مشتركی دارند.

در زمینه هوش دو نظر كلی، تواناییهای ذهنی انسان دارای یك عامل مشترك است كه اسپیرمن آن را عامل g [4] معرفی می كند. در نظریه چند عامل، چند عامل مجزا یا مهارتهای اساسی وجود دارد كه هر فعالیتی با یك یا چند عامل از آنها درگیر است.(جلال بامدادی ـ بهرام صادق پور، 87)

هوش، یكی از مفاهیم انتزاعی است كه تفسیر و تحول زیادی داشته است. عده ای هوش را محصول استعدادهای ذهنی و تعدادی هوش را توانایی یادگیری، خوب استدلال كردن، سازگاری با محیط و تحلیل اطلاعات می دانند. بینه عقیده داشت:« هوش چیزی است كه به وسیله تست او سنجیده می شود» و بورینگ[5] معتقد بود: «هوش چیزی است كه به وسیله آزمونهای هوش اندازه گیری می شود».(شریفی، 1383)

كوششهایی كه برای تدوین یك تعریف دقیق از هوش به عمل آمده اغلب با مشكل مواجه بوده و به تعریفهای بهت انگیزی منجر شده است. دلیل این امر آن است كه هوش یك مفهوم انتزاعی است و درواقع هیچگونه پایه محسوس و عینی و فیزیكی ندارد. هیچ نقطه ای در مغز انسان وجود ندارد كه بتوان آن را جایگاه هوشی دانست. اصطلاح هوش فقط نامی است كه به فرایندهای ذهنی فرضی یا مجموعه رفتارهای هوشمندانه اطلاق می شود در نظریه های هوش در عمل نظریه های مربوط به رفتار هوشمندانه است (پاشا شریفی، 1374).

چنین رفتاری شامل توانایی های مختلف و دیگر متغیرهای شخصیتی است كه از فردی به فرد دیگر تفاوت می كند.

بنابراین، هوش یك برچسب كلی برای گروهی از فرایندهاست كه از رفتار ما و پاسخهای آشكار افراد استنباط می شود. به عنوان مثال، می توان فنون حل مسئله را مشاهده كرد و نتایج حاصله از به كار بستن این فنون را مورد سنجش قرار داد، اما هوش، كم فرض می شود این فنون را به وجود می آورد به طور مستقیم قابل مشاهده و اندازه گیری نیست. مفهوم هوش تا اندازه ای شبیه اصطلاح «نیرو» در فیزیك است: نیرو را می توان از روی آثاری شناخت و از این طریق حضور آن را استنباط كرد. هوش نیز موجب می شود كه شخص به محض برخورد با مسائل مختلف به شیوه های معین رفتار كند. (پاشا شریفی، 74)

دیدگاه بدیل درباره هوش آن است كه هوش یك نوع خبرگی رشد یابنده است و آزمونهای هوش نوعاً یك بعد محدود از خبرگی را اندازه می گیرد. دیدگاه تكوین خبرگی سهم عوامل ژنتیكی را منبع تفاوتهایی در توانایی تكوین مقدار مشخصی از خبرگی نمی داند. بسیاری از ویژگی های انسانی از جمله هوش، نشان دهنده تغییرات هنگام و تعامل میان عوامل ژنتیكی و محیط است. اگر چه سهم ژنی را در هوش افراد می توان به طور مستقیم اندازه گیری و یا حتی برآورد كرد. اما چیزی كه اندازه گیری می شود بخشی از آن چیزی است كه علائم تكوین خبرگی نامیده می شود.(استنبرگ، ترجمه: حجازی و عابدینی، 1385)

یكی از قدیمی ترین تعریفهای هوش توسط بینه و سیمون[6] (1916) به صورت زیر مطرح شده است:

«قضاوت، و به عبارتی دیگر، عقل سلیم، شعور عملی، ابتكار، استعداد، انطباق خود با موقعیتهای مختلف، به خوبی قضاوت كردن، به خوبی درك كردن، به خوبی استدلال كردن این فعالیت های اساسی هوش به شمار می روند. (پاشا شریفی، 1373)

در حالی كه بینه و سیمون هوش را در اصل قضاوت درست در برخورد با مسائل تلقی می كنند، روانشناسان دیگر هوش را توانایی تفكر انتزاعی، توانایی یادگیری، استعداد حل مسئله یا توانایی سازگاری با موقعیت های جدید می دانند.(پاشا شریفی، 73)

هوش توانایی جسمی عمومی بویژه توانایی كاربرد لحظه ای از حافظه یادگیری استدلال و توجیه شرایط جدی را می گویند.(زرگری، 1369)

وكسلر روان شناس آمریكایی هوش را این طور تعریف می كند:

– مجموعه شایستگی‌های فرد در تفكر عاقلانه رفتار منطقی و سودمند و اقدام موثر در سازش با محیط.

آلفرد بینه در سال 1857-1911 روان شناس فرانسوی می گوید:

– هوش آن چیزی است كه آزمونهای هوش آن را می سنجد و باعث می شود كه افراد عقب مانده ذهنی از افراد طبیعی و باهوش متمایز كند.(میلانی فر، 1370)

استرنبرگ (1985) عملكرد در آزمونهای هوش و در شاخص های موفقیت را به عنوان فرامؤلفه های تفكر مطرح می كند. بازشناسی مسائل، تعریف مسائل و تنظیم راهبردهای حل مسائل، بازنمایی اطلاعات، تشخیص منابع و نظارت و ارزیابی راه حلهای مسئله، تكوین این مهارتهای حاصل تعامل و تغییر همگام محیط و ژن است.

همانطور كه افراد بشر از نظر شكل و قیافه ظاهری با یكدیگر متفاوت هستند، از لحاظ خصایص روانی مانند هوش، استعداد، رغبت و دیگر ویژگی های روانی و شخصیتی نیز با هم تفاوت دارند. حتی نوشته های فلاسفه و دانشمندان قدیم بیان می دارد كه انسان درگذشته های دور به تفاوتهای فردی اعتقاد داشته است. افلاطون فنی برای گزینش سربازان و نظامیان مناسب برای مدینه فاضله خود گونه ای از «آزمون عملی» را پیشنهاد كرد. (آناستازی، 1958، ترجمه: شریفی، 1376)

تعریف تربیتی هوشی:

به اعتقاد روان شناسان تربیتی، هوش كیفیتی است كه مسبب موفقیت تحصیلی می شود و از این رو یك نوع استعداد، تحصیل به شمار می رود. آنها برای توجیه این اعتقاد اشاره می كند كه كودكان باهوش نمره های بهتری در دروس خود می گیرند و پیشرفت تحصیلی چشمگیری نسبت به كودكان كم هوش دارند. مخالفان این دیدگاه معتقدند كیفیت هوش را می توان به نمره ها و پیشرفت تحصیلی محدود كرد، زیرا موفقیت در مشاغل و نوع كاری كه فرد قادر به انجام آن است و به گونه كلی پیشرفت در بیشتر موقعیت‌های زندگی بستگی به میزان هوش ندارد.

تعریف تحلیل هوش

بنا به اعتقاد نظریه پردازان تحلیلی، هوش توانایی استفاده از پدیده های رمزی و یا قدرت و رفتار مؤثر و یا سازگاری با موقعیت های جدی و تازه و یا تشخیص حالات و كیفیات محیط است. شادی بهترین تعریف تحلیل هوش به وسیله دیوید وكسلر روان شناس آمریكایی پیشنهاد شده باشد كه بیان می كند: هوش یعنی تفكر عاقلانه، عمل منطبق و رفتار مؤثر در محیط. (عبدالعزیز ـ 85)

تعریف كاربردی هوش

در تعاریف كاربردی، هوش پدیده ای است كه از طریق تستهای هوش سنجیده می شود و شاید عملی ترین تعریف برای هوش همین باشد.(عبدالعزیز[7]، 85)

به طور كلی تعاریف متعددی از هوش صورت گرفته است و بنابراین اساس طبقات مختلفی از انواع هوش زیر مطرح شده است:

انواع هوش از دیدگاه ترندایك.

ترندایك رفتار هوشمندانه را متشكل از توانایی های خاص گوناگون می داند. او از سه نوق صحبت می كند كه افراد مختلف در هر یك از این انواع می توانند متفاوت باشند.

هوش انتزاعی: این نوع از هوش با اندیشه و نمادها سروكار دارد. درك روابط اجزا و پدیده ها با این نوع از هوش ارتباط دارد. توان درك نظری و ریاضیات و … به این نوع هوش مرتبط است.(سیدمحسن فاطمی، 87)

هوش مكانیكی: به ویژگیهایی ارتباط دارد كه به بهره گیری موثر از ابزارها و انجام اعمال و فعالیتها مربوط می شود. افرادی كه از نظر انجام فعالیتها و مهارتهای عملی بازده خوبی دارند، از هوش مكانیكی بالایی برخوردارند.

هوش اجتماعی: بر تواناییهای فردی كه ایجاد روابط اجتماعی مناسب را میسر می سازد اطلاق می شود. (سید محسن فاطمی، 87)

انواع هوش از دیدگاه اسپیرمن

اسپیرمن معتقد است كه همه كاركردهای روانی و یك عامل كلی هوش (g) و شماری از عوامل اختصاصی هوش (s) وجود دارد. به عبارتی او هوش را به یك نوع هوش كلی و تعدادی هوش اختصاصی تقسیم می كند. (سیدمحین فاطمی ـ 87)

انواع هوش از دیدگاه ترستون

ترستون بر خلاف اسپیرمن معتقد است كه نوعی از هوش به نام هوش كلی وجود ندارد و بلكه هوش از انواعی از استعدادهای نخستین روانی تشكیل یافته است. كه شامل هوش كلامی، استعداد عددی، درك روابط فضایی، درك معنای كلامی، حافظه، استدلال و ادراك را شامل می شود. هوش كلامی روابط واژگان ارتباط كلامی و استعداد عددی سرعت و دقت در عملیات حساب را شامل می شود. درك روابط فضایی به استعداد پی بردن به بازشناسی و همگونی شكلی به یاری بینایی اطلاق می شود و منظور از درك معنای كلامی عبارت از به خاطر سپردن واژه های منحصر به فرد است.

منظور از حافظه، حفظ كردن هرگونه طرف و نقشه، شعر و قطعه، اعداد و ارقام، به صورت طولی و راست و استدلال به استنتاج قاعده و اصول از موارد مختلف و همچنین توانایی در حل مسائل اطلاق می شود. ادراك عبارت است از تمیز دادن اختلافهای اندازه، شكل، طول و عرض یا جای خالی واژه ها و اندامها در شكل. (سیدمحسن فاطمی، 87)

تقسیم بندی هوش به انواع كلامی و عملی (غیركلامی)

این نوع تقسیم بندی در آزمونهایی چون استنفرد ـ بینه و آزمون هوش وكسلر دیده می شود. در سال 1937 ترمن با همكاری مریل تجدیدنظری در آزمون هوش استنفرد ـ بینه به عمل آوردند و آن را به دو دسته M و C ( كلامی و عملی) تقسیم نمودند.

هرچند این دسته بندی در تجدید نظر سال 1960 چهار گستره عمده استدلال كلامی، استدلال انتزاعی، استدلال كمی و حافظه كوتاه مدت را در انواع هوش كه مورد سنجش قرار می داد شامل شود.

آزمون وكسلر زیر دو نوع هوش كلامی و عملی را اندازه گیری می كند. نوع آزمون كه هوش كلامی را دارای آزمون می سنجند عبارتند از: اطلاعات عمومی،‌درك مطلب محاسبه عددی، تشابهات، فراخوانی ارقام یا حافظه عددی و اجزا آزمونهای مربوط به هوش شعاعی عبارتند از: تكمیل تصاویر، تنظیم تصاویر، طراحی مكعبها، الحاق قطعات ، رمزگردانی یا رمزنویسی.(سیدمحسن فاطمی، 87)

انواع هوش از دیدگاه اشترن برگ

اشترن برگ از نظریه خود را در دهه 80 میلادی مطرح كرده به اجزای عالیه، عملیاتی و اجزا كسب معلومات در هوش اشاره می كند و بر این اساس هوش را به انواع هوش كلامی، هوش كاربردی و هوش اجتماعی تقسیم می كند.

هوش كلامی: در این نوع هوش فرد مطالب را به سرعت می خواند و می فهمد و در سخن گویی واژگان بیشتر و دقیقتری بكار می برد.

هوش كاربردی: با استفاده از این نوع هوش فرد هوشمند همواره موقعیت ها را خوب بررسی می كند و مسایل خود را به نحو مطلوب و موفقیت آمیز حل می كند.

هوش اجتماعی : فرد هوشمند با این نوع از هوش را آن گونه كه هستند می پذیرد و رفتار و كرداری با سنجیدگی و ژرف نگری همراه است. (سیدمحسن فاطمی، 87)

انواع هوش از دیدگاه گاردنر

هاورد گاردنر روان شناس آمریكایی را در هفت نوع جداگانه مشخص كرده است:

هوش زبانی یا كلامی، هوش هنر موسیقی، هوش منطق ریاضی، هوش فضایی، هوش حركات بدنی، هوش اجتماعی و هوش درون فردی یا مهار نفس، گاردنر معتقد است كه افراد آدمی برای هر مسأله خاصی، هوش مربوط به آن مسأله را بكار می برند.

هوش هیجانی دارای حداقل 4 مؤلفه است: اولین مؤلفه هوش هیجانی، آگاهی هیجانی است. هیجانات طیف وسیع و گسترده ای دارند. شادی، شور و شعف هیجانات مثبت و ترس و اضطراب از هیجانات منفی هستند. منظور از آگاهی هیجانات این است كه تا چه اندازه هیجانات خود را بشناسیم و اینكه بدانیم در شرایط مختلف آنچه بر ما حاكم است چیست؟(سیدمحسن فاطمی[8]، 87)

هوش از دیدگاه رشد

پیاژه هوش را نوعی انطباق فرد با جهان خارج تلقی می كند. درواقع او بر این باور است كه انسان برای ادامه حیات خود باید وسایل انطباق خویش با محیط را فراهم آورد. از این دیدگاه هوش عبارت است از نمونه ای ویژه از انطباق زیستی، یا توانایی ایجاد كنش متقابل و كارا با محیط.

پیاژه رشد شناخت را عبور گام به گام از بازتابهای نوزاد تا توانایی بزرگسالی از حیث استدلال منطقی و انتزاعی می داند. براین اساس، سازوكار(مكانیسم) حالات رشد شناخت برای هر فرد اختصاص به خود او دارد، زیرا محیط هر فرد وضعیت خاص بر او تحمیل می كند و در نتیجه، رشد شناخت هر فرد هم محدود به فرایندهای عام رشد ذهن و هم محدود به تجارب خاص اوست.(جلال بامدادی[9]، 87)

پیاژه استدلال می كند كه چهار عامل اساسی در رشد تفكر آدمی تأثیر می گذارد:

1)بلوغ زیست شناختی

2)تجربه امروزی از محیط فیزیكی

3)تجربه اندوزی از محیط اجتماعی

4)تعادل.

با بلوغ كودك، ساختار جسمی او كاملتر می شود و می تواند از محیط خود با مهارت بیشتری كسب تجربه كند.

فرایند تعادل جویی نیز، به سبب تنظیم و یكپارچه سازی تغییراتی كه در اثر بلوغ و نیز تجارب مادی و اجتماعی پدید می آید، در تحقق رشد كودك از نظر توان شناخت نقشی مهم دارد. درواقع، تعادل جویی از طریق جذب و انطباق، فرد را از حالت عدم تعادل به سوی تعادل می برد. از دیدگاه پیاژه، هوش همین فرآیند تعادل جویی است.(بهرام صالح صدق پور، 87)

تاریخچه مطالعات مربوط به هوش

مسأله هوش به عنوان یك ویژگی اساسی كه تفاوت فردی را بیان انسانی موجب می شود، از دیرباز مورد توجه بوده است. زمینه توجه به عامل هوش را در علوم مختلف می توان مشاهده كرد. برای مثال زیست شناسان، هوش را به عنوان عامل سازی و بقا مورد توجه قرار داده اند. فلاسفه بر اندیشه های مجرد به عنوان معنای هوش و متخصصان تعلیم و تربیت، بر توانایی یادگیری تأكید داشته اند.

در مقاله ای معتبر كه در سال 1904 منتشر شد، چارلز اسپیرمن روان شناس بریتانیایی، نخستین كوشش برای تحقیق در ساختمان هوش را با روشهای تجربی و كمی تشریح كرد.

پیدایش مقیاس هوش بینه ـ سیمرن، در سال 1905، به دنبال آن تهیه و استاندارد شدن مقیاس استنفر و بینه در سال 1916 در امریكا، از فعالیتهای اولیه به منظور تهیه ابزار اندازه گیری هوش بوده است. البته در سال 1838 اسكیرول به منظور تهیه ضوابطی برای تشخیص و طبقه بندی افراد عقب مانده ذهنی، روشهای مختلفی را آزمود و به این نتیجه رسید كه مهارت كلامی فرد بهترین توانش ذهنی اوست. جالب آن كه بعدها نیز مهارت كلامی از عوامل اساسی توانشی ذهنی شناخته شده امروز نیز محتوای اكثر تستهای هوش را مواد كلامی تشكیل می دهد.

ترستون، ژندایك، سیریل برت، گیلفورد، فیلیپ و رنون، از دیگر افرادی بودند كه در زمینه هوش به تحقیق و بررسی پرداختند. (عبدالعزیز ـ 85)

تاریخچه آزمون های هوش

شروع آزمون های هوش از فرانسه و شهر پاریس می باشد و تاریخ آن نیز اوایل قرن بیستم است. در آن زمان مدارس پاریس تعدادی دانش آموز داشتند كه ظاهراً از روی تعلیمات معمول استفاده ای نمی بردند. مشكل در این بود كه آیا علت عدم یادگیری مناسب نبودن روش تدریس بوده و یا كودكان از نظر هوش ضعیف بودند. بدیهی است تعریف عملی هوش در اینجا مصداق دارد زیرا هوش را معیاری برای پیشرفت و موفقیت تحصیلی می دانستند. به منظور مطالعه در باب این موضوع هیئت مخصوص مأموریت یافت. در میان اعضاء هیئت مزبور دانشمندی بنام «آلفرد بینه» بود كه با همكاری سیمون، اولین آزمون هوش را ابداع نمودند. با این تصور كه پیشرفت تحصیل با پدیده هوش ارتباط دارد بینه و سیمون از خود سؤال كردند برای موفق شدن در امر تحصیل وجود چه عاملی الزامی است. در حقیقت تفسیر پرسشی مزبور این است كه بخش های سازنده هوش چه می باشند. پاسخ آن مستلزم استفاده از تعریف تحلیل هوش است زیرا شامل برخی از توانایی ها می گردد كه در پیشرفت و موفقیت تحصیلی بكار می روند. بینه و سیمون متوجه شدند كه از میان سایر عوامل ظاهراً توانایی و مهارت در استفاده از لغات و تفاوت و تمیز گذاردن میان حوادث مختلف و همچنین بخاطر داشتن و كاربرد و یادگیری اعداد ارتباط با آنچه كه آنان هوش خواندند دارند. با توجه به این مطالب دو دانشمند فرانسوی فوق الذكر مبتكر اولین آزمون هوش می باشند. (عظیمی، 1369)

سیر تحول نظریه های زیربنایی تست های هوش

بطور یقین یكی از اثرگذارترین كتاب های تمام ادوار، كتاب «منشاءانواع» داروین (1859) است. داروین در این كتاب بیان كرد كه می توان تكامل انواع و تحول انسان را در فرآیند تكاملی انتخاب طبیعی جستجو كرد. او معتقد بود كه ظرفیت‌های انسان در برخی حواس با حیوانات رده های پایین تر پیوستگی دارد.

فرانسیس كالتون (برادرزاده داروین)، احتمالاً نخستین نفری بود كه نتایج داروین را برای مطالعه هوش انسان كشف كرد. گالتون (1883) معتقد بود كه در كیفیت عمومی، افراد باهوش تر را در زمینه های متفاوت به وسیله سطح انرژی خارق العاده خود قابل شناسایی هستند. دوم، ویژگی حساسیت است. طبق نظریه، هر چقدر باهوش تر باشیم، نسبت به محركهی اطراف خود حساس تر خواهیم بود. گالتون به مدت هفت سال (1890-1884) در موزه كنرینگتون جنوبی در لندن مبادرت به سنجش هوش مردم كرد.

آزمونهای او اختلاطی از ابزارهای اندازه گیری بود، وسایل نظیر سوت برای اندازه گیری بلندترین صدایی كه یك فرد می تواند ادارك كند و یا پوكه فشنگ كه با مواد مختلف پر می شود تا توان افراد را در تشخیص وزنهای مختلف شناسایی كرد(استرنبرگ، ترجمه حجازی و عابدینی، 1385). مهمترین كار گالتون ابداع روشهای آماری برای تجزیه و تحلیل داده های مربوط به تفاوتهای فردی و كمی ساختن نتایج آزمایشها بود. (هومن، 1380)

روشهای آماری مورد مطالعه وی بعدها توسط كارل پیرسون[10] توسعه پیدا كرد، و به تدوین روش همبستگی گشتاوری منجر شد (شولتز، شولتز، 1987، ترجمه شریفی، 1383)

در آن زمان مردم، این آزمونها را جدی می گرفتند از جمله روان شناسی به نام جیمز مك كین كتل[11] كه ایده های گالتون را به امریكا برده است. كتل (1890) آزمون مشابهی را طراحی كرد كه شامل فشردن یك ابزار و آوردن فشار تا زمانی كه فرد درد را احساس كند، بود. ویسلر[12] (1951) یكی از شاگردان كتل، دریافت كه نمره های این آزمون با یكدیگر، با نمرات دانشگاهی مرتبط نمی باشند. این یافته، سؤالی را در مورد اعتبار آزمونهای هوش گالتون و كتل پیش می آورد(استرنبرگ، ترجمه: حجازی و عابدینی، 1385). كتل برای نخستین بار واژه »تست» و اصطلاح «تست روانی» را وارد فرهنگ روان سنجی كرد. او معتقد بود كه با تست های تشخیص حسی و زمان واكنش می توان كنشهای روانی را اندازه گیری كرد.(هومن، 1380).

در سال 1904، وزیر آموزش عمومی فرانسه در پاریس برای یافتن راهی جهت تشخیص كودكان عقب مانده ذهنی كمسیونی، اطمینان از این بود كه فقط كودكانی در كلاسهای مخصوص عقب ماندگان ذهنیت قرار بگیرند كه نمی توانند از آموزشهای معمولی استفاده كنند. آلفرد بینه و همكارش تئودور سیمون آزمونهایی را در این راستا طراحی كردند(استرنبرگ، ترجمه حجازی، عابدینی، 1385).

این آزمون در سال 1905 انتشار یافت كه 30 سؤال داشت و به ترتیب سطح دشواری از آسان به مشكل تنظیم شده بود و سه كاركرد شناختن یعنی قضاوت ، درك و فهم و استدلال را اندازه گیری می كرد. (شریفی، 1383)

در سال 1916 یك روانشناسی امریكایی به نام لویس ام. ترمن[13]، آزمون بینه را به انگلیسی ترجمه كرد و در دانشگاه استنفورد كالیفرنیا بر روی كودكان امریكایی میزان كرد و آن را آزمون استنفورد ـ بینه نامید. ترمن اصطلاح هوشبهر (IQ) را در این آزمون به كار بست. در جنگ جهانی اول، برای سنجش افرادی كه وارد ارتش امریكا می شوند، ضرورت یك آزمون هوشی گروهی احساس شد، بدینسان آزمون ارتشی آلفا و بتا ساخته شد. آزمون آلفا یك آزمون كلامی بود كه برای افراد باسواد كه خواندن و نوشتن زبان انگلیسی را می دانستند به كار می رفت و آزمون بتا یك آزمون غیركلامی بود كه روش نشان دادن آن از راه عمل و پانتومیم بود و برای افراد بی سواد یا كسانی كه زبان انگلیسی را نمی دانستند اجرا می شد.(شریفی، 1383)

وكسلر[14] در سالهای دهه 1930 مطالعه تعدادی از آزمونهای استاندارد را آغاز كرد و برای ساختن مجموعه اولیه مقیاس خود، 11 خرده آزمون را انتخاب نمود (شریفی، 1383). آزمونهای وكسلر سه سطح دارد: مقیاس هوش بزرگسالان وكسلر (WAIS-III) ، مقیاس هوش كودكان دبستانی وكسلر (WISC-III) و مقیاس هوش كودكان پیش دبستانی وكسلر(WPPSI-R).

آزمونهای وكسر منجر به سه نمره اصلی می گردد: یك نمره كلامی، یك نمره عملی و یك نمره هوش كلی (استرنبرگ، ترجمه حجازی و عابدینی، 1385).

در چند دهه گذشته، آزمونهای هوش در راستای رویكردهای مبتنی بر نظریه،‌حركت كرده اند.

چند آزمون براساس نظریه هوش سیال و هوش متبلور طراحی شده است (كتل، 1971، هارن[15]، 1994).

هوش سیال شامل تفكر انعطاف پذیر و توانایی حل مسائل جدید است. هوش متبلور بیانگر دانش تراكمی است. آزمونهایی كه مخصوصاً برای ارزیابی هوش سیال و متبلور طراحی شده شامل آزمون هوش نوجوانان و بزرگسالان كوفمن[16] (1993) و آزمون های تجدید نظر شده توانایی شناختی وودكاك ـ جانسون[17] (1989) هستند.(استرنبرگ، ترجمه : حجازی و عابدینی، 1385)

كتل با استفاده از تحلیل عامل و اجرای روش چرخش های متمایل به این نتیجه رسید كه این دو عامل از هم متمایز اما وابسته به یكدیگرند. هر دو نوع هوش با «توانایی درك روابط» سروكار دارند، اما هوش سیال در مورد بسیاری از زمینه های متفاوت، كلیت دارد. كتل به این نتیجه رسید كه هوش سیال فرد، موقعی كه توسط تست های بری از فرهنگ اندازه گیری شود، در 14-15 سالگی به اوج خود می رسد. اما توانش متبلور نتیجه كاربرد هوش سیال در تجارب آموزشگاهی است و تا 25-30 سالگی تكامل می یابد.(هومن، 1380)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

بررسی اثرات كتابخوانی

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 بررسی اثرات كتابخوانی دارای 45 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد بررسی اثرات كتابخوانی  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي بررسی اثرات كتابخوانی،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن بررسی اثرات كتابخوانی :

مقدمه

پرورش و شكوفایی استعدادهای سرشار نسل جوان، امكانات فراوانی را می‌طلبد كه مهمترین آنها انس و عادت با كتاب و قلم و سیر آزاد اندیشه در جولانگاه علم و ادب است.

از آنجا كه جوانان آینده سازان كشور می‌باشند برای هدایت آنها به سعادت و تكامل باید روش صحیح زیستن را به آنان آموخت، این مهم تنها با سلاح دانستن و عمل به دانسته‌ها تحقق می‌یابد. با شناخت اهمیت و حساسیت مطالعه و كتابخوانی در بین نسل جوان، می‌توان به نقش مطالعه و كتابخوانی درتعالی روح و اندیشه جوانان پی برد و با شناخت گرایشهای نسل جوان در مطالعه و كتابخوانی برایتوزیع فرهنگ مطالعه در میانه آنان برنامه‌ریزی كرد.

با تولد كتاب زندگی انسان در قرون پیش تغییر اساسی پیدا كرد و انتقال فرهنگ از نسلی به نسل دیگر تسهیل شد و سرانجام در زمان كنونی كتاب تمام مرزهای جغرافیایی و فرهنگی را در نور دیده است، و امروزه میزان نشر و تعداد ساعات مطالعه و مطالعه كنندگان كتب به عنوان یكی از شاخصهای رشد و توسعه جوامع و یكی از نشانه‌های پیشرفت و ترقی به حساب می‌آید این در حالی است كه علیرغم گسترش همه جانبه‌ی وسایل ارتباط جمعی همچون رادیو و تلویزیون، سینم و روزنامه، كتاب هنوز جایگاه ویژه‌ای دنیای امروز دارد.

در اهمیت این رسانه‌ی قوی و مفید همین بس كه حیدری (1375) مقایسه‌ای بین انسان و غیر انسان انجام داده است و عمده تفاوت این دو را در استفاده از ابزاری به نام كتاب می‌داند چناكه می‌گوید.

فصل اول

بیان مساله؛

ضرورت آگاهی از نیازها و علایق خوانندگان مخصوصاَ دانش‌آموزان و ارزش كه بر تحصیل و مطالعه قائلند برای برنامه‌ریزی بهتر برای تولید نشر كتابهایی كه مهم به بالندگی فكری و فرهنگی و علمی آنان بیانجامد و هم بر فرهنگ مطالعه و تقویت تحصلی آنان در جامعه كمك می‌كند اجتناب ناپذیر و بدهی است و این مهم حاصل نمی‌شود مگر از راههای مختلف پژوهشی لذا سوال اساسی این است: آیا مطالعات غیر درسی دانش آموزان بر پیشرفت تحصیلی آنها اثر گذار است؟

قال علی (ع): «لاسه افضل من التحقیق»، هیچ روشی بهتر از تحقیق نیست.

بشر همیسه و در همه حال نگران وضعیت آینده‌ی فرزندان خود بوده است به ویژه وقتی این فرهنگ احتمالاَ در معرض حمله‌های جوامع و سایر اقوام باشد.

محتوای كتابهای مختلفی كه به هر مطالعه می‌شوند می‌تواند سیر خط فكری، اندیشه و اعتقاد و نهایتاَ كاركرد افراد مطالعه كننده را تحت تاثیر قرار دهد، در زمان ماهم كه دانش آموزان عظیم‌ترین قشر جمعیتی و سرمایه‌ای ممكلت هستند پرورش وبالندگی آنها، سلامت و توسعه و پیشرفت آینده‌ی كشور را بدنلا خواهد داشت و بنابراین مطالعه به عنوان یكی از مهمترین ابزارهای توسعه و تعالی فكری و علمی و محتوای آن در مورداین قشر عظیم اهمیت زیادی داشته است.

بنابر مقدمه‌ای كه گذشت انجام این پژوهش به دلیل زیر حائز اهمیت است:

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید