تحقیق عبرت و تربیت در نهج البلاغه

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 تحقیق عبرت و تربیت در نهج البلاغه دارای 108 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تحقیق عبرت و تربیت در نهج البلاغه  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه تحقیق عبرت و تربیت در نهج البلاغه

چکیده  
مقدمه  
فصل اول (عبرت)
عبرت چیست؟  
آیا عبرت یک روش تربیتى است؟  
آسیب‏شناسى روشى:  
نتیجه  
فصل دوم (فرد، جامعه و عبرت)
اصالت فرد یا جامعه  
1- قوانین و سنن  
2- روابط سیاسی  
3- امر به معروف و نهی از منکر  
4- آگاهی  
5- گسترش معنویت  
6- مسخ شدن ارزش ها  
7- ایجاد بسترهای اقتصادی  
فصل سوم (خطبه ها)
خطبه ها  
امروز پرده ها را کنار مى زنم!  
مبارزه حقّ و باطل  
پیمان شکنى شما را پیش بینى مى کردم، ولى;  
1ـ دید باطن!  
چشم و گوش خود را باز کنید:  
هدایت در پرتو خاندان وحى  
توجهى دیگر به مبدأ و معاد:  
نکته  
چگونه تاریخ تکرار مى شود؟  
ناپایدارى دنیا  
حضور در دادگاه الهى:  
نکته ها:  
الف ـ خیل گواهان عمل  
2ـ سه جمله پرمعنا  
اوصاف دیگرى از پیامبر(صلى الله علیه وآله):  
نکته:  
به گوینده بنگریم یا به سخنش؟!  
به قربانگاه هاى قرون پیشین بنگرید!  
فصل چهارم(عبرت آموزی نوین)
عدم عبرت از عوامل انحطاط و سقوط امتهای پیشین
فصل پنجم(عبرت آموزی)
عبرت آموزی:  
عبرت در عرصه اعتقادات:  
نقش عبرت در خودسازی:  
2ـ پی آمدهای کردار  
3ـ کمالهای قابل کسب  
نقش عبرت در تربیت:  
شرط عبرت آموزی  
منابع  

بخشی از منابع و مراجع پروژه تحقیق عبرت و تربیت در نهج البلاغه

1 قرآن مجید
2 سید رضی ،نهج البلاغه ،
3 خوانسارى، جمال‏الدین محمد، شرح غررالحکم ودررالحکم، تهران: دانشگاه تهران، 1373، ج
4 راغب اصفهانى، حسین بن محمد، المفردات فى غریب القرآن، تهران: مکتبه المرتضویه، ماده «عبر»
5 ابن‏منظور، لسان العرب، بیروت: داراحیاء التراث العربى، 1408ق، جلد9، ماده «عبر»
6 راغب اصفهانى، مفردات، واژه «عبر»
7 باقرى، خسرو، نگاهى دوباره به تربیت اسلامى، تهران: دفتر امور کمک آموزشى و کتابخانه‏هاى وزارت آموزش و پرورش،

8 کلینی، ثقه الاسلام ، اصول کافی ، جلد 2 ، ص

9 بوستان سعدی، چاپ اوّل، نشر پیدایش، تهران، پاییز

10 مکارم شیرازی,ناصر ,تفسیر نمونه,تهران,دارالکتب الاسلامیه,1371,ج10 ,ص

11 علامه مجلسی ، 1379،بحارالانوار,ج68 ,ص

12 محدث ، سید جلال الدین ، 1385 ،  تهران ،شرح فارسی غرر و دررآمدی ج

13 دیوان پروین اعتصامی

14 ر.ک.دفتر همکاری حوزه و دانشگاه,روانشناسی رشد با نگرش به منابع اسلامی(2),تهران:انتشارات سمت,1375,ج2,ص577-

15 اینحاوی,عبدالرحمن ,1403 ق ، اصول التربیه الاسمیه و اسالیبها,بیروت:دارالفکر المعاصر,ص

16 ابن منظور,لسان العرب,بیروت:داراحیاالتراث العربی,1408ق,جلد9,ص

17 دیوان اشعار استاد شهریار

عبرت چیست؟

عبرت بر وزن فِعْلَه از ریشه «عَبَر» است که به معانى مختلفى چون: تفسیر کردن، سنجیدن، عبور کردن، تعجب کردن و غیره آمده است. وجه این معانى، انتقال از حالى به حالى دیگر است، چنانکه راغب اصفهانى در «مفردات» مى‏گوید: «اَصْلُ العِبَرِ تَجَاوُزٌ مِنْ حَالٍ اِلَى حَالٍ» (اگذ نگوییم در تمام معانى، دست‏کم در بیشتر آنها نوعى جابجایى و انتقال قابل درک است).(راغب اصفهانی,حسین بن محمد,المفردات فی غریب القران,تهران:مکتبه المرتضویه,ماده«عبر»,ص320). در عبرت و اعتبار نیز همین معنى مشاهده مى‏شود، چرا که اهل لغت، این دو را به معناى پند و اندرز گرفتن(ابن منظور,لسان العرب,بیروت:داراحیاالتراث العربی,1408ق,جلد9,ص18, ماده «عبر»).ذکر کرده‏اند، و در پند و اندرز، انسان از نقل یک سخن و یا جریان تاریخى به معنایى ماوراى آن منتقل مى‏شود و در اثر آن، حالتى خاضعانه و خاشعانه در برابر حق، براى او پدید مى‏آید

راغب، عبرت را چنین معنا مى‏کند

«الاِعْتِبَارُ وَالعِبْرَهُ [هِىَ] الْحَالَهُ الّتِى یَتَوَصَّلُ بِهَا مِنْ مَعْرِفَهِ الْمُشَاهَدِ اِلَى مَا لَیْسَ بِمُشَاهَد»

عبرت حالتى است که در آن معرفت ظاهرى و محسوس، سبب درک معرفت باطنى و غیرمحسوس مى‏گردد و انسان از امور مشهود به امور نامشهود منتقل مى‏شود.( راغب اصفهانی,حسین بن محمد,المفردات فی غریب القران,تهران:مکتبه المرتضویه,ماده«عبر»,ص320)

 روشن است که هرگونه انتقال و عبور از ظاهر به باطن و از سطح به عمق را نمى‏توان عبرت نامید، بلکه این انتقال و عبور داراى نکات و قیود خاصى است که در پى مى‏آید

نکته اول اینکه بین ظاهر و باطن، نباید رابطه‏اى اعتبارى و قراردادى و یا التزامى وجود داشته باشد. مثلاً اگر از شنیدن صداى زنگ، شنونده به باطن آن یعنى وجود فردى در پشت در، پى برد و با دیدن یک علامت خاص، بیننده به یک پیام قراردادى منتقل شود، آن را عبرت نمى‏گویند، زیرا اوّلى دلالت التزامیه دارد و دوّمى، انتقال از طریق قرارداد قبلى صورت مى‏گیرد

نکته دوم اینکه باطن و عمقى که فرد به آن منتقل مى‏شود، باید بار ارزشى و اخلاقى داشته باشد و این امر زمانى ممکن است که انسان زندگى خود را به نوعى با امور ظاهرىِ مشهود، مشابه و همانند ببیند و وقوع همان سرنوشت را براى آینده خویش محتمل بداند. به عبارت دیگر، انتقال از ظاهر، با یک سلسله اطلاعات خشک و یا مطالب علمى صِرف نمى‏تواند عبرت باشد، بلکه آنچه حاضر مى‏شود باید قابلیت تأثیرگذارى در رفتار اخلاقى و خودسازى فرد داشته باشد

نکته سوم اینکه نقش تأمل و تفکر در این انتقال بسیار مهم است و شاید بتوان گفت، بدون این عنصر، تحقق این حالت امکان‏پذیر نیست، زیرا در این زمینه، انسان به مشاهده و یا شنیدن امور و پدیده‏ها مى‏پردازد و اگر به همین شنیدن اکتفا کند، چنین حالتى در او پدید نمى‏آید. اما اگر در شنیده‏ها و دیده‏هاى خود بیندیشد و سپس پدیده‏هاى مشابه را در زمان خود شناسایى کند، و آنگاه به موازنه و مقایسه آنها با یکدیگر بپردازد و در یک تجزیه و تحلیل عقلى، روابط بین آنها را کشف کند، به نتیجه‏اى مطلوب و منطقى دست مى‏یابد و این نتیجه همان حالتى است که مى‏توان آن را عبرت نامید. در جریان عبرت، انسان تحت تأثیر امرى قرار مى‏گیرد و قلبش به آن متمایل و خاشع مى‏گردد و در نتیجه معرفت و شناخت جدیدى حاصل مى‏شود و به دنبال آن، سلوک و رفتارى متناسب با آن، در فرد به‏وجود مى‏آید

آیا عبرت یک روش تربیتى است؟

از آنچه گذشت معلوم مى‏شود عبرت به خودى خود یک روش نیست. بلکه حالتى است که در اثر برخورد با امورى به انسان دست مى‏دهد. خود این حالت یک پیامد بسیار شیرین تربیتى است. لکن با توجه به عامل ایجادکننده این حالت، مى‏توان آن را روش نامید. حال در پاسخ به این سؤال که چه عاملى این حالت را در فرد به وجود مى‏آورد، باید گفت دو عامل

1-  گاهى خودِ فرد با خواندن جریانات تاریخى یا دیدن طبیعت و آثار به جاى مانده از گذشتگان به این حالت مى‏رسد که در این صورت عبرت یک روش خودتربیتى مى‏شود که مى‏توان آن را روش «عبرت‏گیرى» یا «عبرت‏پذیرى» نامید. چرا که خودِ فرد زمینه را براى تأثیرپذیرى فراهم کرده است

2- گاهى دیگران زمینه‏ها و مقدماتِ بوجود آمدن چنان حالتى را براى فرد فراهم مى‏کنند. مثلاً مربى تربیتى با قصد عبرت‏آموزى، تربیت‏آموزان خود را به دیدن برج وباروها، کاخهاى سلطنتى، مقابر و زیارتگاهها ببرد که در این صورت یک روشِ دیگر تربیتى است و مى‏توان آن را روش «عبرت‏دهى» یا «عبرت‏آموزى» نام نهاد. در این روش، کار مربى نشان دادن آیات و نشانه‏هاست و این فراگیرنده است که باید از لابلاى پدیده‏ها که آیات الهى هستند، عبور کرده به اعماق آنها دست یابد، چرا که آیات، رموزى هستند که همواره به چیزى فراتر از ظاهر خود دلالت دارند. در این روش کشف این رمزها به عهده خودِ فراگیرنده است

امیرالمؤمنین(ع) در تربیت فرزند خود از همین روش استفاده کرده و در نامه‏اى به امام حسن(ع) مى‏فرماید

«; یا بُنَىَّ انّى قَد اَنْبَأْتُکَ عَنِ الدُّنْیَا وَ حَالِهَا، وَ زَوَالِهَا وَ اِنْتِقالِهَا، وَ اَنْبَأتُکَ عَنِ الآخرهِ و ما أُعِدَّ لاِءَهْلِهَا فِیهَا، وَضَرَبْتُ لَکَ فِیهِمَا الاَمْثالُ، لِتَعْتَبِرَ بِها و تَحْذُوَ عَلَیها»

((پسرعزیزم! من تورا از دنیا و تحولات گوناگونش و نابودى ودست به دست گردیدنش آگاه کردم و از آخرت و آنچه براى انسانها در آنجا فراهم است اطلاع دادم و براى تو از هر دو مثال زدم تا به آن پندپذیرى و براساس آن در زندگى گام بردارى.)) (نهج البلاغه صبحی صالح,نامه 31)

در این عبارت، حضرت متذکر مى‏شوند که من اخبار را براى تو گفتم، علامات و نشانه‏ها را بیان کردم و راه را نشان دادم و تو خود باید پند بگیرى و مسیر زندگى را براساس آن بپیمایى. بنابراین عبرت‏آموزى به معناى اخیر یک روش دیگر تربیتى است و اگر در مباحث آتى از آن با عنوان روش یاد مى‏شود، به همین لحاظ است

مبانى عبرت

براى پاسخ به این سؤال که اصولاً چه ویژگیهایى در زندگى انسان وجود دارد که باعث پدید آمدن حالت عبرت‏گیرى مى‏شود، باید گفت

اولاً، تشابه و برخوردارى از وجوه مشترک امرى است که در تمامى اصناف موجودات این جهان به چشم مى‏خورد. انسان نیز به لحاظ فردى و اجتماعى از این قاعده مستثنى نیست. مثلاً انسان به لحاظ فردى، هم با گذشته خود و هم با افراد دیگر، شباهتها و مشترکاتى دارد. همان‏گونه که ملتها و جامعه‏ها نیز با گذشته خود و با اقوام و ملتهاى دیگر شباهتها و مشترکات فراوانى دارند

ثانیا، انسان موجودى حسابگر و اندیشه‏ورز است و از این ویژگى براى رشد و تکامل خود استفاده مى‏کند. او همواره به مقایسه امور با یکدیگر مى‏پردازد. شباهتها و تفاوتها را مشخص کرده به تجزیه و تحلیل و تبیین آنها مى‏پردازد

ثالثا، انسان موجودى تأثیرپذیر است. او همواره با محیط اطراف خود در تعامل است، حوادثى که در اطراف او اتفاق مى‏افتد، صحنه‏هایى که از پیش چشم او مى‏گذرد، قضایا و جریانات تاریخى که به گوش او مى‏رسد و; همه و همه، وى را تحت تأثیر قرار مى‏دهد

این سه ویژگى، مبناى عبرت را تشکیل مى‏دهند و عبرت در اثر تعامل این سه خصوصیت حاصل مى‏شود. توضیح اینکه وجود شباهتها و وجوه مشترک در زندگى انسان او را به کندوکاو و بررسى امور وادار مى‏کند. او زندگى کنونى خود را با گذشته خویش و نیز با افراد دیگر مقایسه مى‏کند، رفتارها و پیامدها را بررسى کرده به تجزیه و تحلیل و کشف روابط و علل آنها مى‏پردازد. در این بررسى به نقاط ضعف و قوت خویش در گذشته و حال پى مى‏برد و آنگاه تحت تأثیر عوامل مثبت و منفى آن قرار مى‏گیرد. او در این تجزیه و تحلیل درونى، به یک جمع‏بندى و قاعده کلى دست مى‏یابد که عبارت است از اینکه: «اگر همان اسباب و علل در زندگى کنونى من باشد من هم به همان سرنوشت گرفتار مى‏شوم» ( حضرت علی (ع)) و این همان عبرت است. از این رو تصمیم مى‏گیرد تا از تجارب گذشته خود و نیز دیگران در جهت اصلاح و رشد آینده خود در جهات مختلف استفاده کند

اصل مهمى که بر این روش حاکم است، اصل تعقل و تفکر است. چرا که بدون این اصل، شنیدن حوادث تاریخى و دیدن آثار گذشتگان، معنا و محتوایى به‏دنبال ندارد، بلکه آثارِ بى‏روحى است که بى‏هدف از برابر چشم انسان مى‏گذرد، بدون آنکه معنایى را در ذهن پدید آورد

اگر این احساس ظاهرى، با تأمل و اندیشه درونى همراه گردد، اعتبار و بینش را به دنبال خواهد داشت و مصداق این کلام على(ع) خواهد شد که

«تَفَکُّرُکَ یُفِیدُکَ الاِْسْتِبصارَ وَ یَکْسِبُکَ الاِْعْتِبارَ»(فکر کردن به تو، بینایى و عبرت گرفتن مى‏بخشد.)            ( خوانساری ، شرح غررالحکم دررالحم,ج3,ص316,کلام4574)

بنابراین، در سایه تفکر و اندیشه، محسوسات معنا پیدا مى‏کند و حالتى در انسان پدید مى‏آید که در آن از ظواهر عبور مى‏کند و به معانى بلند و کشف حقایق دست مى‏یابد و در واقع به نوعى بصیرت مى‏رسد. این بصیرت، ارزشها و ضدارزشها را برایش معلوم مى‏کند و راهنماى عمل و رفتار بیرونى او مى‏گردد

حوزه کاربرد این روش

قلمرو کاربرد این روش، همه دورانهاى زندگى انسان بجز کودکى است. چرا که درک عبرتها، نیازمند عقلى سلیم، چشمى بینا، دلى بیدار و در یک کلام قدرت شناختى بالاست.(باقری ,خسرو,نگاهی دوباره به تربیت اسلامی ,تهران,1368,ص 154)و انسان هر چه از نظر سنى بالاتر مى‏رود، معمولاً دامنه شناخت او گسترده‏تر و از خصوصیات فوق بیشتر برخوردار مى‏گردد. از این رو، به‏کارگیرى این روش در هر یک از مراحل رشد، قواعد و خصوصیاتى دارد که به‏طور اختصار به آنها اشاره مى‏شود

1- در اواخر مرحله کودکى، رشد شناختى کودک ضعیف است. در مورد هر شیئى یا موقعیتى فکر او بیشتر به اجزاء متوجه است، اما نمى‏تواند این اجزاء را به صورت کل آن دریافت کند، از این رو براى عبرت‏دهى به کودک، هم باید تک تک اجزاء یک جریان عبرت‏آموز را به کودک نشان داد و هم باید رابطه اجزاء با یکدیگر و نیز حصول نتیجه را براى وى توضیح داد، مثلاً براى اینکه کودک از حادثه‏اى عبرت بگیرد و از ارتکاب کار خلافى که دیگرى انجام داده ـ و این حادثه ناخوشایند را براى او حاصل نموده است ـ دورى جوید، مى‏توان، نتیجه نامطلوبى که از کار فرد خطاکار به دست مى‏آید در معرض دید وى قرار داد و سپس رابطه آن نتیجه نامطلوب را با کار خطا مشخص کرد و آنگاه نتیجه‏گیرى کرد که اگر تو هم چنین خطایى را انجام دهى، مثل آن فرد باید منتظر چنین پیامد نامطلوبى باشى

2- در هفت سال دوم و مرحله دبستانى، در رشد فکرى کودک تغییر و تحول چشمگیرى پیدا مى‏شود و منطق او به مسائل عینى گرایش پیدا مى‏کند. کودک در این مرحله به دستکارى علائم و نشانه‏ها مى‏پردازد. ارتباط بین اجزاء را مى‏سنجد و از این طریق، وضعیت پدیده‏هاى گوناگون را تبیین و از آنها نتیجه‏گیرى مى‏کند. براى عبرت‏آموختن به چنین فردى باید اجزاء عینى یک جریان را در معرض دید وى قرار داد، به ارتباط بین اجزاء، اشاره مختصرى کرد و نتیجه‏گیرى رابه خود وى واگذار نمود. مثلاً در همان مثال قبل اگر کودک از کار خطا و نیز به‏دنبال آن از نتیجه آن و ارتباط بین آن دو خبردار شود، خودش نتیجه مى‏گیرد که:اگر من هم چنین خطایى را انجام دهم. مثل او باید منتظر چنین پیامد نامطلوبى باشم
3- در مرحله نوجوانى که همزمان با بلوغ شرعى است، رشد شناختى و ادراکى نوجوان اوج مى‏گیرد و از واقعیات عینى و محسوس، به امور انتزاعى و ذهنى منتقل مى‏شود. نوجوان مى‏تواند به تهیه و تنظیم فرضیه‏هاى ذهنى بپردازد. و هر مسأله‏اى را به صورت اصولى و منطقى آن بررسى کند. او مى‏تواند مسائل مجرد و انتزاعى را تجزیه و تحلیل نماید و به نتایجى منطقى دست یابد. چنین فردى، براى عبرت گرفتن از حوادث، کافى است که از پیش‏درآمد فوق خبردار شود. آنگاه به تجزیه و تحلیل، کشف روابط و علل و در نهایت نتیجه‏گیرى آن بپردازد و آن را به عنوان تجربه‏اى در کنار تجارب زندگى خویش ثبت کند.(ر.ک.دفتر همکاری حوزه و دانشگاه,روانشناسی رشد با نگرش به منابع اسلامی(2),تهران:انتشارات سمت,1375,ج2,ص577-625)

از این دوره به بعد، هر چه سن بالاتر رود و به مراحل سنى بالاترى برسد، بر تجارب او افزوده مى‏شود و همین تجارب،او را ورزیده و کارآزموده‏تر مى‏کند. به‏طورى که با دیدن یا شنیدن بسیارى از امور، به درک حقایق بسیارى در وراى آنها نائل مى‏گردد

از آنچه گذشت، معلوم مى‏شود که گستره به‏کارگیرى روش عبرت، در مراحل اولیه زندگى تربیت‏آموز، کمتر است. چرا که دایره درک کودک کمتر است، و هر چه بر سن کودک افزوده مى‏شود و کودک به مراحل بالاترى مى‏رسد، دامنه کاربرد این روش، گسترده‏تر مى‏گردد

پیامدهاى تربیتى عبرت

تأکید نسبتا فراوان قرآن و روایات بر سیر و سفر و خواندن سرگذشت اقوام و ملل و گرفتن عبرت از آنها، به دلیل آثار تربیتى فراوانى است که این مسأله به‏دنبال دارد. در این بخش به پاره‏اى از این آثار اشاره مى‏شود
1- عبرت، کلید بصیرت

یکى از مهم‏ترین مقاصد تربیت آن است که انسان به درجه‏اى از درک و بصیرت برسد که بتواند از ظواهر امور بگذرد و به باطن آنها بنگرد. از محسوسات و مشهودات عبور کند و به معقولات برسد، و قدرتى فراگیر براى سنجش و اندازه‏گیرى، تجزیه و تحلیل، حل و فصل امور و انتخاب و تصمیم‏گیرى در ابعاد مختلف زندگى به‏دست آورد. عبرت راهى است که مى‏تواند انسان را به این مقصد تربیتى برساند و شاید مهمترین اثر تربیتى عبرت، همین باشد. امیرالمؤمنین(ع) در کلام خود بر این اثر عبرت تصریح کرده چنین مى‏فرماید

«مَنِ اعْتَبَرَ اَبْصَرَ وَ مَنْ اَبْصَرَ فَهِمَ وَ مَن فَهِمَ عَلِمَ»

(کسى که عبرت آموزد، آگاهى یابد و کسى که آگاهى یابد، مى‏فهمد و آنکه بفهمد، دانش‏آموخته است).(سید رضی ، 1380، نهج البلاغه,حکمت 208)

و در جاى دیگر مى‏فرمایند

«رَحِمَ اللّهُ اُمْرَئً تَفَکَّر فَاعْتَبَرَ وَ اعْتَبَر فَأبْصَرَ; »(خدا رحمت کند کسى را که بیندیشد و سپس پند پذیرد، و اندرز گیرد و سپس بینا گردد;) (سید رضی ، 1380، نهج البلاغه,حکمت 208,خطبه103)

نتیجه به دست آمده از این دو کلام این است که تفکر زمینه‏ساز عبرت است و عبرت زمینه بصیرت را فراهم مى‏آورد. آن حضرت در سخنى دیگر انسان بصیر را چنین توصیف مى‏کند

«اِنّمَا البَصِیرُ مَنْ سَمِعَ فَتَفکَّرَ، وَ نَظَرَ فَأبْصَرَ، وَانْتَفَعَ بِالْعِبَرِ;» (همانا بینا کسى است که (به درستى) بشنود و سپس (در آن) بیاندیشد، و (به درستى) بنگرد و بینا گردد و از عبرتها پند گیرد; .)  (سید رضی ، 1380، نهج البلاغه,حکمت 208،خطبه 153)

یعنى زمانى انسان به بینش و بصیرت مى‏رسد که به شنیدن اکتفا نکند، بلکه در شنیده‏ها، اندیشه نماید و با دقت به امور بنگرد. نتیجه این اندیشه و دقت نظر همان عبرتى است که در تصمیم‏گیرى‏ها و رفتار انسان موثر خواهد بود. به عبارت دیگر به نظر امام(ع)، مراحل ایجاد بینش عبارت است از: 1-احساس ظاهرى (به کمک چشم وگوش) 2- تفکر و تیزبینى (اندیشه) 3- عبرت‏گیرى. به‏هرحال شیرین‏ترین ثمره عبرت‏آموزى، بینش است که خود آثار مطلوب دیگرى را نیز به دنبال خواهد داشت

2-    عبرت، انتقال تجارب

مرور بر آثار و تاریخ پیشینیان، فایده دیگرى نیز به دنبال دارد و آن کسب تجارب است. انسانها در طول زندگى سعى مى‏کنند هر امرى را یک بار تجربه کنند و یک خطا را چند بار مرتکب نشوند، علاوه بر این خرمندان تلاش مى‏کنند که حتى خطایى را که دیگران تجربه کرده‏اند، مرتکب نشوند و در  غیر از این انتظار نیست

«اِنَّمَا الْعاقِلُ مَنْ وَ عَظَتْهُ التَّجَارُبُ»

(همانا عاقل کسى است که تجربه‏ها او را پند دهند.)( خوانساری ، شرح غررالحکم دررالحم,ج3,ص320,کلام4574)

مادام که انسان در غرور خویش گرفتار است و سر در لاک خود دارد، از رویدادهایى که براى دیگران رخ مى‏دهد، پند نمى‏گیرد و خطاهاى تجربه شده دیگران را تکرار مى‏کند. بدین سبب، باید تربیت‏آموزان را بر آثار به‏جاى مانده از گذشتگان عبور داد تا با عبرت از سرنوشت آنها، تجارب آنان را پلى براى رشد و شکوفایى خود قرار دهند. کسى که تجارب دیگران را بر تجارب خویش مى‏افزاید، عمرى به درازاى عمر آنها دارد. امیرالمؤمنین در وصیتى به فرزند خود امام مجتبى(ع) چنین مى‏فرماید:«
اَىْ بُنَىَّ، اِنِّی وَ اِنْ لَمْ اَکُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ کَانَ قَبْلِى، فَقَدْ نَظَرْتُ فِى اَعْمَالِهِمْ، وَفَکَّرْتُ فِى اَخْبَارِهِمْ، وَسِرْتُ فِى آثَارِهِمْ، حَتّى عُدْتُ کَاَحَدِهِمْ، بَلْ کَاَنِّى بِمَا انْتَهى اِلىَّ مِنْ اُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرتُ مَعَ اَوَلِّهِمْ اِلَى آخِرِهِمْ. فَعَرَفْتُ صَفْوَ ذَلِکَ مِنْ کَدَرِهِ وَ نَفْعَهُ مِنْ ضَرَرِهِ فَاسْتَخْلَصْتُ لَکَ مِنْ کُلِّ اَمرٍ نَخِیلَهُ وَ تَوَخَّیْتُ لَکَ جَمِیلَهُ وَ صَرَفْتُ عَنْکَ مَجْهُولَهُ; »

پسرم، اگرچه من به اندازه همه کسانى که پیش از من مى‏زیسته‏اند عمر نکردم، اما در کردار آنها نظر افکندم، و در اخبارشان اندیشیدم و در آثارشان سیر کردم تا بدانجا که همانند یکى از آنها شدم، بلکه گویا در اثر آنچه از تاریخ آنان به من رسیده با همه آنها از اول تا آخر بوده‏ام. پس من قسمت زلال و مصفّاى زندگى آنان را از بخش کدر و تاریک آن بازشناختم و سود و زیانش را دانستم، از میان تمام آنها، قسمتهاى مهم و برگزیده را برایت خلاصه کردم و از بین همه آنها زیبایش را برایت انتخاب نمودم و ناشناخته‏هاى آن را از تو دور کردم.     ( سید رضی ، 1380، نهج البلاغه, نامه 31 )

براساس این فرمایش حضرت على(ع) تجربه اندوزى از سرگذشت دیگران، بهره‏مندى از حاصل عمر آنهاست. گویا انسان عمرى به درازى عمر همه آنها داشته است، با این تفاوت که خطاهاى آنان را مرتکب نشده است. نکته دیگرى که در سخن حضرت مشهود است وظیفه‏اى است که امام(ع) براى مربى ترسیم مى‏کند. وظیفه مربى این است که تجربیات خود و دیگران را جمع‏آورى، تلخیص و تنقیح کند و به‏طور صریح و روشن و دسته‏بندى شده در اختیار فراگیرنده خویش قرار دهد

3- عبرت و بازدارى از خطا

از فوائد و آثار تربیتى عبرت، مى‏توان به هدایت‏گرى آن اشاره کرد، عبرتها همواره انسان را به سوى رشد و کمال و راه درست هدایت مى‏کنند و چراغهایى هستند که مسیر صحیح زندگى را نشان مى‏دهند

«اَلاِعْتِبَارُ یَقُودُ اِلَى الرُّشْدِ»

(عبرت گرفتن انسان را به سوى راه صواب و درست مى‏کشاند.)(خوانساری ، شرح غرر الحکم و درر الکلم, ج1,ص291 ,کلام 1121)

ثمره این هدایت‏گرى نیز، دورى از خطاست

«اَلإعْتِبَارَ یُثْمِرَ العِصْمَهَ»(میوه عبرت گرفتن، نگاهدارى است.)(خوانساری ، شرح غررالحکم ودرر الکم,ج1 ,ص221,کلام789)

و این بدان سبب است که در جریان عبرت، انسان با تجارب دیگران آشنا مى‏شود و رابطه بین سیر و سلوک انسانها با پیامدهاى آن را احساس مى‏کند و اگر موقعیتى مشابه آنها داشته باشد، از سرنوشت آنها درس مى‏گیرد و به طریق دیگرى عمل مى‏نماید؛ طریقى که آن پیامدهاى سوء را در پى نداشته باشد. امیرالمؤمنین(ع) در این خصوص مى‏فرماید

«اِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمّا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ المَثُلاثِ، حَجَزَتْهُ التَّقْوى، عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبَهَاتِ»
(کسى که از اعمال و کردار گذشتگان و عواقب سوء آنها عبرت گیرد، تقوا وى را از فرو رفتن در آن گونه بدبختیها بازمى‏دارد.)(سید رضی ، 1380 ، نهج البلاغه ,خطبه 16)

نکته قابل توجه اینکه هر چه دامنه عبرت‏گیرى انسان وسیعتر باشد، دایره ارتکاب خطا کمتر خواهد بود
«مَنْ کَثَّرَ اعْتِبَارُهُ قَلَّ عِثَارُهُ»(هرکس عبرت گرفتن او بسیار باشد، لغزش او کم خواهد شد.)(خوانساری ، شرح غررالحکم و دررالکلم,ج5 ,ص 217 ,کلام 8056)

چرا که فزونى عبرتها، ابهام را از چهره امور مى‏زداید، شبهات را از بین مى‏برد، صراحت خاصى به مسائل مى‏بخشد و آنها را شفاف مى‏کند

3-    عبرت چراغ راه آینده

حفظ و گرامى‏داشت باقیمانده عمر انسان، و استفاده بهینه از آن نیز از نتایجى است که در سایه عبرت از گذشته تحقق مى‏یابد. عبرت چراغى فراروى آینده است و فرداى بهتر و درخشان در گرو عبرت از گذشته است

«وَلَوِ اعْتَبَرْتَ بِمَا مَضَى حَفِظْتَ مَابَقِىَ» (اگر از آنچه گذشته است عبرت بگیرى، آنچه را که باقى است حفظ خواهى کرد.)(سید رضی ، 1380 ،نهج البلاغه,نامه 49)

زیرا تاریخ در حال تکرار است، همواره قومى مى‏روند و قومى دیگر جایگزین مى‏شوند. اختلاف حوادث و رویدادهاى تاریخى، در جزئیات آنهاست، اما در کلیات شبیه یکدیگرند و اسباب و علل آنها هم مثل هم است. انسان عاقل و عبرت‏گیر مى‏تواند با موازنه و مقایسه این پدیده‏ها و بررسى علل و اسباب آنها، پیامدها و نتایج آنها را پیش‏بینى کند و تصمیم درست و متناسب را در هر مورد اتخاذ نماید. امیرالمؤمنین(ع) در نامه خود به حارث هَمْدانى به این نکته اشاره دارند
«واعْتَبِرْ بِمَا مَضَى مِنَ الدُّنْیَا لِمَا بَقِى مِنْهَا، فَاِنَّ بَعْضَهَا یَشْبَهُ بَعْضا وَ آخِرُهَا لاحِقٌ بِاَوّلِهَا وَ کُلُّها حَائِلٌ مُفَارِقٌ»(از (حوادث) گذشته دنیا براى باقیمانده آن عبرت گیر،چراکه بعضى ازآن (حوادث) شبیه بعضى دیگراست. وپایانش به ابتداى آن مى‏پیوندد و (درهرحال) تمام آن گذرا و ناپایدار است.)( سید رضی ، 1380 ،نهج البلاغه,نامه 69 )

با دقت در پیامدهاى فوق، مى‏توان دریافت که همگى در ارتباط با هم و در جهت تحقق یک هدف، یعنى سعادت انسان هستند، زیرا بصیرتى که در جریان عبرت‏آموزى نصیب انسان مى‏گردد، باعث مى‏شود تا از تجارب دیگران بهره بگیرد. انتقال این تجارب، مى‏تواند انسان را از بیشترِ خطاها بازدارد و چراغى فراروى وى قرار دهد تا آینده‏اى درخشان و سعادتمند براى او به ارمغان آورد

بخشی از منابع و مراجع پروژه تحقیق عبرت و تربیت در نهج البلاغه

عبرتها به وسعت دنیا گسترده است. هر پدیده، آیه‏اى از آیات الهى است و پیامى دربردارد. هر کس دیده‏اى عبرت بین داشته باشد، مى‏تواند از لابلاى پدیده‏ها، پیامها را دریابد. براى آگاهى و بیدارى انسان هشدارها داده شده است و عبرتها بى‏پرده و آشکار رخ نموده‏اند. به فرموده امیرالمؤمنین(ع)، اگر انسان چشم باز کند و ببیند، وسایل بینایى او فراهم است، و اگر گوش شنوا داشته باشد، سخنان حق گفته شده است و اگر اهل هدایت باشد، وسایل هدایت فراهم است

«وَلَقَدْ بُصِّرْتُمْ اِنْ اَبْصَرْتُمْ، وَ أُسْمِعْتُمْ اِنْ سَمِعْتُمْ، وَ هُدِیتُم اِنِ اهْتَدَیْتُمْ، وَبِحَقٍّ اَقُولُ لَکُمْ: لَقَدْ جاهَرَتْکُمُ الْعِبَرُ وَ زُجِرْتُمْ بِما فیهِ مُزْدَجَرٌ»

(آن حقایق را به شما نیزنشان دادند، ولى دیدن نخواستید و به گوش شما رسانیدند، ولى شنیدن نخواستید، شما را راه نمودند، ولى ره‏یافتن نخواستید، براستى مى‏گویم که عبرتها و اندرزها بر شما آشکار بود و از آنچه مى‏باید دورى جویید شما را منع کردند .)( سید رضی ، 1380 ، نهج البلاغه , نامه 20 )

ولى افسوس که از این همه منابع عبرت‏آموز، اندکى از مردم پند مى‏گیرند و بخش عظیمى از مردم چشم عبرت‏بین ندارند و همچنان در شهوات نفس و غفلتها گرفتارند

«مَا اَکْثَرُ العِبَرُ وَ اَقَلُّ الاِعْتِبَارُ» (عبرتها چه بسیارند و عبرت گیرچه کم!)( سید رضی ، 1380 ،نهج البلاغه,نامه حکمت 297)

در این بخش به مهمترین منابع و شیوه‏هاى عبرت‏آموزى اشاره مى‏کنیم. و پیش از آن، ذکر این نکته را لازم مى‏دانیم که منابع عبرت و شیوه‏هاى عبرت‏آموزى، دو مبحث جداگانه است و هر کدام بحث مستقلى دارد، ولى با توجه به این‏که این دو مبحث بسیار به هم نزدیک هستند و شناخت هر منبع، اتخاذِ روشى را به دنبال دارد،این دو را در یک مبحث ذکرمى کنیم

الف-دنیا، سراى عبرت

یک نگاه عموعى به دنیا و ویژگیها و سنتهاى حاکم بر آن، جداى از وقایع تاریخى، پندهاى فراوانى به انسان مى‏دهد. قوانینى بر دنیا حاکم است که هر یک مى‏تواند درس عبرتى براى انسان باشد. شناخت دنیا و آشنایى با خصوصیات آن، تأثیر قابل ملاحظه‏اى در سلوک و رفتار فراگیرنده مى‏گذارد. شاید امیرالمؤمنین(ع)، تنها کسى باشد که به طور جامع به توصیف ابعاد و ویژگیهاى مختلف دنیا پرداخته و به قصد تأثیرگذارى و عبرت‏دهى از آن سخن گفته است، تعابیر، تشبیهات و تمثیلات گوناگونى که در باب دنیا، در کلام على(ع) وجود دارد، همه حاکى از همین مطلب است

تعابیرى چون: «اَلدُّنْیَا دارٌ مُنِىَ لَهَا الفَنَاءُ ;»( سید رضی ، 1380 ،نهج البلاغه,خطبه 45 )

 «اَلدُّنْیَا دَارُ فَنَاءٍ و عَنَاءٍ و غِیَرٍ و عِبَرٍ..»( سید رضی ، 1380 ،نهج البلاغه, خطبه 114 )«[الدنیا] دَارُ حَرْبٍ وَ سَلْبٍ وَ نَهْبٍ وَعَطْبٍ;»(همان،خطبه191) «اِنّهَا دَارُ شُخُوصٍ و مَحَلَّهُ تَنْغِی;.»( سید رضی ، 1380 ، نهج البلاغه,خطبه 196 ) «دارٌ بِالْبَلاَءِ مَحْفُوفَهٌ;»( سید رضی ، 1380 ، نهج البلاغه,خطبه 226 ) «مَثَلُ الدُّنْیَا کَمَثَلِ الحَیَّهِ;»( سید رضی ، 1380 ، نهج البلاغه,حکمت 119 ) و صدها تعبیر دیگر، همه درصددِ دادن شناختِ عبرت‏آموز به انسانهاست. چنانچه گذشت، خود حضرت، پس از توصیه‏هاى فراوان در ابعاد گوناگون به فرزندش امام مجتبى(ع)، هدف خود را از این همه سفارش چنین بیان مى‏فرماید

«یَا بُنَىَّ اِنّى قَدْ انْبَأتُکَ عَنِ الدُّنْیَا وَ حَالِهَا، وَ زَوَالِهَا وَ انْتِقَالِهَا وَ أنْبَاْتُکَ عَنِ الآخِرَهِ وَ مَا اَعَدَّ لِأهْلِهَا فِیهَا وَ ضَرَبْتُ لَکَ فِیهِمَا الأمْثَالُ، لِتَعْتَبِرَ بِهَا وَ تَحْذُوَ عَلَیْهَا»

(پسر عزیزم! من تورا از دنیا و تحولات گوناگونش و نابودى ودست به دست گردیدنش آگاه کردم و از آخرت و آنچه براى انسانها در آنجا فراهم است اطلاع دادم و براى تو از هر دو مثال زدم تا به آن پندپذیرى و براساس آن در زندگى گام بردارى.)( سید رضی ، 1380 ، نهج البلاغه,نامه 31 )

طبق این کلام، دادن این شناخت در مورد دنیا و آخرت به این دلیل است که فراگیرنده از آن عبرت بگیرد و مسیر زندگى را بر آن اساس پایه‏گذارى کند. بنابراین یکى از شیوه‏هاى عبرت‏آموزى، توصیف دنیا و بیان ویژگیها و سنتهاى رایج آن براى فراگیرنده است

ب- تاریخ، مدرسه عبرت ‏آموزى

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

پایان نامه آشنایی با دوران بلوغ و نحوه‌ی برخورد والدین با آن

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 پایان نامه آشنایی با دوران بلوغ و نحوه‌ی برخورد والدین با آن دارای 120 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد پایان نامه آشنایی با دوران بلوغ و نحوه‌ی برخورد والدین با آن  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه پایان نامه آشنایی با دوران بلوغ و نحوه‌ی برخورد والدین با آن

مقدمه  
فصل اول: کلیات تحقیق
1-1 تعریف و تبیین موضوع  
1-2 ضرورت و اهمیت تحقیق  
1-3 اهداف و فواید تحقیق  
1-4 بررسی پیشینه و سابقه تحقیق  
1-5 سؤال‌ها و پرسش‌های تحقیق  
1-6 فرضیه  
1-7 روش تحقیق  
1-8 ساختار و محدوده‌ی تحقیق  
1-9 تعریف مفاهیم و اصطلاحات کلیدی  
1-10 مشکلات و محدودیت‌های تحقیق  
بخش اول: آشنایی با دوران بلوغ، نیازها، علائق و مشکلات نوجوان
فصل اول: مفهوم‌شناسی بلوغ و انواع آن
1-1 تعریف بلوغ  
1-2 تاریخچه‌ی روان‌شناسی بلوغ  
1-3 ویژگی‌های دوران بلوغ  
1-3-1 دوران بیداری  
1-3-2 دوران طوفان  
1-3-3 دوران تولد دوباره  
1-3-4 دوران شکوفایی  
1-4 ابعاد مختلف بلوغ  
1-5 بلوغ جسمی  
1-6 بلوغ جنسی  
1-6-1 بلوغ زودرس  
1-6-2 بلوغ دیررس  
1-7 بلوغ روانی  
1-8 بلوغ سیاسی  
1-9 بلوغ اجتماعی  
1-10 بلوغ اقتصادی  
1-11 بلوغ فرهنگی  
1-12 بلوغ از دیدگاه شرع  
1-12-1 بلوغ نکاح  
1-12-2 بلوغ حُلُم  
1-12-3 بلوغ أشُدّ  
فصل دوم: نیازها، علائق و مشکلات نوجوان
2-1 نیازهای نوجوان  
2-1-1 نیاز به مذهب و فلسفه‌ی زندگی  
2-1-2 نیاز به جستجوی هویت  
2-1-3 نیاز به استقلال  
2-1-4 نیاز به مهربانی و محبّت  
2-1-5 نیاز به امنیت و آسایش خاطر  
2-1-6 نیاز به احترام و موقعیت اجتماعی  
2-1-7 نیاز به احساس تعلق داشتن  
2-1-8 نیازهای بهداشتی نوجوان  
2-3 مهم‌ترین مشکلات نوجوان  
2-3-1 مشکلات خانوادگی  
2-3-2 مشکلات عاطفی و احساسی  
2-3-3 مشکلات شخصی  
2-3-4 مشکلات آموزشی  
2-3-5 مشکلات مربوط به ساعات فراغت  
2-3-6 مشکلات و انحرافات جنسی نوجوان  
2-3-7 مشکل بزهکاری در نوجوان  
2-3-8 مشکل اعتیاد، نوجوان  
2-3-9 عدم دقت در انتخاب دوست  
2-2 علائق نوجوان  
2-2-1 آرایش  
2-2-2 کلکسیون کردن  
2-2-3 شرکت در اجتماعات  
2-2-4 علاقه به سینما و تلویزیون  
2-2-5 سرگرمی‌های انفرادی و متفرقه
بخش دوم: ضرورت آشنایی با تربیت و نحوه برخورد والدین با نوجوان
فصل اول: ضرورت آشنایی با تربیت صحیح نوجوان
1-1 تربیت صحیح  
1-2 تربیت ویژه‌ی دختران و پسران  
1-2-1 نقش خانواده  
1-2-2 جداسازی پسران و دختران  
1-3 تربیت دینی نوجوان  
1-3-1 آرامش روانی  
1-3-2 روش الگویی در تربیت دینی نوجوان  
1-3-3 پرورش عواطف دینی  
1-3-4 نکته‌ا‌ی مهم  
1-4 تربیت جنسی نوجوان  
1-4-1 معنی تربیت جنسی  
1-4-2 آگاهی‌های لازم در زمینه‌ی تربیت جنسی  
1-4-3 عوارض تربیت نادرست جنسی  
1-4-4 نکاتی جهت کنترل تمایلات جنسی  
1-4-5 قاطعیت در تربیت  
فصل دوم: نحوه‌ی برخورد والدین با نوجوان
2-1 اهمیت نحوه‌ی برخورد والدین با نوجوان  
2-2 انواع خانواده و اثرات آن بر نوجوان  
2-2-1 خانواده‌ی دموکراتیک  
2-2-2 خانواده‌ی هرج و مرج‌طلب  
2-2-3 خانواده‌ی مستبد  
2-2-4 خانواده‌ی نابسامان  
2-3 شیوه‌های برخورد با نوجوان  
2-3-1 برقراری ارتباط با نوجوان  
2-3-2 اختلاف دو نسل  
2-3-3 رابطه‌ی صمیمانه با نوجوان  
2-3-4 انگیزه‌ی استقلال‌طلبی  
2-3-5 احترام به آزادی نوجوان  
2-3-6 گرامیداشت شخصیت نوجوان  
2-3-7 مشورت با نوجوان  
2-3-8 عدالت در رفتار  
2-3-9 پرورش حس اعتماد به نفس  
2-3-10 تربیت جنسی کودک قبل از بلوغ  
2-4 انتظارات نوجوان از والدین  
2-5 چگونگی کمک به نوجوان   
نتایج  
پیشنهادات  
مقاله  
منابع و مآخذ  
کتاب‌نامه  

بخشی از منابع و مراجع پروژه پایان نامه آشنایی با دوران بلوغ و نحوه‌ی برخورد والدین با آن

* قرآن کریم

آذربایجانی، مسعود، سالاری‌فر، محمدرضا، روان‌شناسی عمومی، بی‌نا، چاپ 6، بی‌نا، بی‌جا، بهار 1388
احمدی، احمد، روان‌شناسی نوجوانان و جوانان، نشر نخستین، چاپ هفتم، بی‌جا، 1377
احمدی، احمد، مسائل نوجوانان و جوانان، بی‌نا، چاپ اول، بی‌جا، 1368
اَفروز، غلامعلی، روان‌شناسی تربیت کودکان و نوجوانان، چاپ یازدهم، بی‌نا، بی‌جا، پائیز 1385
اولدوم، دوریس، سیری در بلوغ، ترجمه کاظم سامی و محمود ریاضی، بی‌نا، بی‌جا، بی‌تا
بالایان، مسروب، روان‌شناسی بلوغ، مؤسسه انتشارات مشعل، چاپ دوم، بی‌جا، تیرماه 1354
بیابانگرد، اسماعیل، روان‌شناسی نوجوانان، بی‌نا، چاپ یازدهم، بی‌جا، 1386
پارسا، محمد، روان‌شناسی رشد کودک و نوجوان، بی‌نا، چاپ سیزدهم، بی‌جا، بهار 1378
پاینده، ابوالقاسم، نهج‌الفصاحه، بی‌نا، چاپ سوم، بی‌جا، 1385
تمیمی، محمد (سید ناصح‌الدین)، غررالحکم و دررالکلم، مترجم رسول محلاتی، بی‌نا، بی‌جا، بی‌تا
حسینی دشتی، مصطفی، دایره‌المعارف جامع اسلامی، بی‌نا، چاپ اول، بی‌جا، 1385
حق‌جو، محمدحسین، جلوه‌ها و زمینه‌های بلوغ، بی‌نا، چاپ اول، بی‌جا، پائیز 1374
خدایاری‌فرد، محمد، مسائل نوجوانان و جوانان، بی‌نا، چاپ پنجم، بی‌جا، بهار 1377
خسروپور، یوسف، روان‌شناسی بلوغ، بی‌نا، چاپ اول، چاپ گلشن، بی‌جا، 1387
دِبس، موریس، بلوغ، ترجمه حسن صفاری، انتشارات علمی، چاپ دوم، بی‌جا، 1335
دشتی، محمد، نهج‌البلاغه، بی‌نا، بی‌جا، بی‌تا
دهنوی، حسین، نسیم مهر، بی‌نا، چاپ 93، بی‌جا، فروردین 1389
سادات، محمدعلی، راهنمایی پدران و مادران، بی‌نا، چاپ سوم، بی‌جا، 1372
سالاری‌فر، محمدرضا، درآمدی بر نظام خانواده در اسلام، بی‌نا، چاپ دهم، بی‌جا، 1379
سلیمانی‌فر، ثریا، بررسی شخصیت جوان از دیدگاه قرآن، حدیث و علم روان‌شناسی، بی‌نا، چاپ دوم، بی‌جا، زمستان 1384
شرفی، محمدرضا، دنیای نوجوان، انتشارات تربیت، بی‌نا، چاپ اول، بی‌جا، 1370
صبور اردوباری، احمد، بلوغ و سلامتی نوجوانان، بی‌نا، چاپ اول، بی‌جا، 1377
صفری، غلامرضا، نوجوان و خانواده، انتشارات ورای دانش، چاپ سوم، تهران، 1385
صمدی، فرزانه، بلوغ و دگرگونی‌های آن، انتشارات ایران نگین، چاپ چهارم، بی‌جا، پائیز 1384
طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج4، بی‌نا، بی‌جا، بی‌تا
طبرسی، حسن بن فضل، مکارم‌الاخلاق، مترجم ابراهیم میرباقری، بی‌نا، تهران، بی‌تا
عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید، بی‌نا، چاپ اول، بی‌جا، 1388
غلامی، مجید، حمیدیان، زهرا، آشنایی با مهارت‌های قرآن، کودک، مربی، بی‌نا، چاپ پنجم، بی‌جا، بهار 1390
فلسفی، محمدتقی، بزرگسال و جوان از نظر افکار و تمایلات، جلد اول، بی‌نا، چاپ پنجم، بی‌جا، 1385
فیض، جواد، رفتار پدر و مادر با کودک و نوجوان، انتشارات امیرکبیر، چاپ اول، بی‌جا، 1387
قائمی، علی، تربیت‌ و سازندگی، بی‌نا، چاپ دوم، بی‌جا، زمستان 1364
قائمی، علی، خانواده و تربیت کودک، انتشارات امیری، چاپ هفتم، بی‌جا، 1368
قائمی، علی، خانواده و نیازمندی‌های کودک، انتشارات امیری، چاپ سوم، بی‌جا، بی‌تا
قائمی، علی، دنیای بلوغ، انتشارات اسپید، چاپ اول، بی‌جا، 1380
قائمی، علی، هدایت نوجوان به سوی نماز، بی‌نا، چاپ هفتم، تهران، بی‌تا
قمی‌فر، محمد، روش‌های هدایت رفتاری نوجوانان و جوانان، بی‌نا، تهران، 1378
کرمی نوری، رضا، مرادی، علیرضا، روان‌شناسی تربیتی، بی‌نا، چاپ اول، بی‌جا، 1369
کریمی، یوسف، روان‌شناسی شخصیت، بی‌نا، چاپ 6، بی‌جا، پائیز 1379
کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ترجمه سید هاشم رسولی، بی‌نا، بی‌جا، بی‌تا
لطف‌آبادی، حسین، رشد جسمی و جنسی در نوجوان، بی‌نا، چاپ اول، بی‌جا، 1380
لقمانی، احمد، جوانان و جنبش‌های ناب، انتشارات عطر سعادت، چاپ هفتم، بی‌جا، پائیز 1380
محمدیان، محمود، بلوغ تولدی دیگر، بی‌نا، چاپ 14، بی‌جا، پائیز 1376
مظاهری، ابراهیم، با فرزندان در سایه قرآن، انتشارات پارسیان، بی‌جا، 1380
مظاهری، علی‌اکبر، جوانان و انتخاب همسر، بی‌نا، چاپ 22، قم، بی‌تا
معین، محمد، فرهنگ فارسی معین، بی‌نا، چاپ دهم، بی‌جا، 1375
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ناشر دارالکتب اسلامیه، چاپ 19، بی‌جا، بی‌تا
ملک‌محمودی، امیر، ملکی، فاطمه، هدیه، چاپ یاران، چاپ سوم، بی‌جا، 1387
نجاتی، حسین، روان‌شناسی رشد کودک و نوجوان، انتشارات کبیران، چاپ 3، بی‌جا، 1386

هاشمی رفسنجانی، اکبر، فرهنگ قرآن، ج6، بی‌نا، چاپ دوم، بی‌جا، 1386
احکام ما و کودکان، ناشر الهادی، چاپ دوم، بی‌جا، 1376

1- تعریف بلوغ

بلوغ کلمه‌ای عربی، اسم مصدر و از ماده (بَلَغَ «ب ل غ»)به معنای رسیدن است.[1] به معنی بالغ شدن کودک، رسیدن به سن رشد، پختگی و به حد کمال رسیدن.[2] به معنای رسیدن انسان به مرحله‌ای از رشد که ملزم به رعایت قوانین شرعی یا عرفی باشد.[3] منظور از بلوغ مرحله‌ای از زندگی است که حد فاصل بین دوران کودکی و بزرگسالی است و این دوره از حیات انسانی با یک سری از علائم و تغییرات جسمانی و روانی توأم است.[4] این تغییرات و دگرگونی‌ها سرآغاز زندگی بزرگسالی به شمار می‌رود، که در نظر اول شاید چندان قابل توجه نباشد، اما اختلاف آشکار آن با دوره‌ی کودکی از لحاظ وضع ظاهری و رفتار وحالت‌های روانی، به طور کامل محسوس است. با شروع تغییرات دوران بلوغ در بدن اعضای تناسلی فعالیت اصلی خود را آغاز می‌کنند و نوجوان قادر به تولیدمثل خواهد بود. علامت شروع بلوغ در دختران عادت ماهانه و در پسران خارج شدن اسپرم می‌باشد، البته سن آغاز و پایان بلوغ را نمی‌توان به طور دقیق مشخص کرد؛ زیرا با توجه به نوع افراد، محیط‌های مختلف، ساختمان بدنی، وراثت، ترشح غدد و عوامل دیگر تغییر می‌کند

از نظر پژوهش‌گران، اگر چه یک اتفاق‌نظر در مورد شروع و پایان سن بلوغ وجود ندارد، اما بیشتر محققین بر این عقیده‌اند که سن شروع بلوغ طبیعی در دخترها 16-9 سالگی و در پسرها 17-10 سالگی است. در مجموع، اصطلاح بلوغ به دوره‌ی بین 18-12 سالگی اطلاق می‌گردد و سن متوسط بلوغ، بدون توجه به پسر یا دختر بودن، 11 سالگی اطلاق می‌گردد. ولی به طور مسلم دختران زودتر از پسران مرحله بلوغ زندگی خویش را آغاز می‌کنند و زودتر نیز این مرحله را به پایان می‌رسانند.[5]

1-2 تاریخچه‌ی روان‌شناسی بلوغ

بلوغ موضوع جدیدی نیست که رشته‌های گوناگون علوم مورد توجه قرار می‌گیرد، بلکه از زمان‌های دور موضوع بلوغ مورد توجه دانشمندان بوده است. سیر تاریخی مطالعه بر روی نوجوانی و بلوغ حاکی از آن است که افلاطون آن را در نظر داشته و نوشته‌های پراکنده‌ای از وی در دست است. از آثار بدست آمده از ارسطو می‌توان دریافت که وی مطالعه‌‌ی وسیعی پیرامون بلوغ دارد. ارسطو معتقد بود که این مرحله از زندگی مرحله‌ی رویاها، خیال‌بافی‌ها و آرزوطلبی‌هاست.[6] ارسطو، تغییرات مربوط به بلوغ جنسی را شرح داده و تاریخ تقریبی آن را در نزد دختران و پسران یونانی، در حدود چهارده سالگی تعیین کرده است. او معتقد بود که تغییرات جسمانی پسران، معلول فعالیت غده‌های جنسی است. در خصوص تغییرات روانی همزمان با تغییرات جسمانی نیز، ارسطو بر این باور بود، که باید دختران را به علت فعالیت جنسی، حفظ و حراست کرد.[7] از پیشگامان مطالعه در فرآیند بلوغ، که به طور مدون و علمی مطالعاتی صورت داد و در کتابی جمع‌آوری کرد، ژان ژاک روسو بود که در کتاب «امیل ;»کودکی را، تصور می‌نماید که به تعلیم و تربیت وی همت می‌گمارد. در این کتاب چگونگی تربیت فرد در هر یک از دوران زندگی از جمله دوره‌ی نوجوانی آورده شده است و همان گونه که ملاحظه شد، روسو بیشتر جنبه‌ی تربیتی دوران بلوغ را در نظر داشته است.[8] اوایل قرن بیستم نویدبخش مطالعه‌ی عمیق و جدی بر روی بلوغ و نوجوانی است. این امر به ویژه، توسط روان‌شناسان آمریکایی صورت گرفت که مطالعات ارزنده‌ای را به جهان علم، ارائه دادند. در این قرن بدون تردید می‌توان گفت: «جان استانلی هال» از پیشگامان محققین دوره‌ی بلوغ است و اوست که برای نخستین بار در سال 1905، کتابی تحت عنوان بلوغ به چاپ رساند که مورد استقبال و توجه والدین، مربیان و به خصوص‌ روان‌شناسان آن عصر قرار گرفت، به طوری که او را پدر روان‌شناسی نوجوانی (بلوغ) نامیدند و قرن بیستم را عصر نوجوان شناسی علمی لقب داده‌اند. به هر صورت در دنیای امروز، مطالعه در فرآیند بلوغ از اهمیت خاصی برخوردار است و قسمت عمده‌ی این مطالعات و پژوهش‌ها مربوط به علم روان‌شناسی اجتماعی و کودک است.[9]

1-3 ویژگی‌های دوران بلوغ

بلوغ یک دوره‌ی بی‌نظیر و مشخص است که به وسیله‌ی تغییرات رشدی توصیف می‌شود، که در هیچ دوره‌ی دیگری، از زندگی اتفاق نمی‌افتد.[10] مهم‌ترین ویژگی‌های این دوران به شرح زیر است

1-3-1 دوران بیداری

دوران بلوغ از آغاز پیدایش تا فرجام، دوران بیداری محسوب می‌شود. این بیداری در کل وجود آدمی به چشم می‌خورد که متوجه‌ «من» وجودی خود می‌شود

به طور مثال: بیداریِ رشد بدن، که در آن استخوان‌ها درازتر می‌شوند و تغییراتی در بدن و اندام و رویش‌هایی از مو پدید می‌آید. بیداریِ غدد جنسی، شروع به رشد و هورمون‌سازی می‌کند. بیداریِ ذهن، هوش و استعداد نوجوان را، در برابر جریانات اطراف هوشیار می‌سازد. بیداریِ عواطف، در آن محبت از خود و خانواده را به بیرون کشانده و متوجه جنس مخالف می‌کند. بیداریِ روان به ویژه در عرصه‌ی حقیقت‌دوستی، آرمان‌خواهی، ستایش و نیایش و ; و بالاخره بیداری‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی و ; که هر کدام در عین جهت‌دهی نوجوان به سوی کمال ممکن است در مواردی دردسرآفرین باشد.[11]

1-3-2 دوران طوفان

این مرحله از عمر را، دوران طوفان زندگی خوانده‌اند. طوفانی که به طور تدریجی پدید می‌آید و پس از مدت اندکی پایان می‌یابد. بروز حالت عصیان و طغیان در برخی از نوجوانان در این مرحله، خود نمونه‌ی گویایی از این امر است. وجود افکار تند و بی‌حساب، بلند پروازی‌ها، افراط و تفریط‌ها برای اطرافیان مشکل آفرین می‌شود. در این جا والدین نقش اساسی را ایفا می‌کنند. والدین باید بتوانند با آرامش خود، نوجوان را دل‌گرم و آرام کنند تا نوجوان این طوفان وجودی‌اش را آرام نماید.[12]

1-3-3 دوران تولد دوباره

این مرحله از عمر را دوران تولد دوباره نامگذاری کرده‌اند و به واقع این چنین نیز هست. بلوغ مانند زمین لرزه‌ای شدید است که با تکانی شدید، سرتاسر وجود نوجوان را به حرکت درآورده و ذخایر پنهان وجودش را بیرون می‌ریزد و او را در شرایطی جدید و ناآشنا قرار می‌دهد. دست توانای آفرینش، به وسیله‌ی بلوغ با جهشی همه جانبه نوجوان را از عالم کودکی جداکرده، آماده‌ی رشد و کمال می‌کند. گویی نوجوان دوباره متولد می‌شود و با این تولد دوباره شور و نشاط تازه می‌یابد و قدم در راهی نو می‌گذارد، اما این تولد دوباره، بدون تحمل رنج و زحمت صورت نمی‌پذیرد.[13]

1-3-4 دوران شکوفایی

دوران بلوغ، دوران شکوفایی است. شکوفایی بدن، غدد، استعدادها و غریزه. این احساس به نوجوان دست می‌دهد که می‌تواند همسر، پدر یا مادر باشد و برای ایفای وظیفه در این عرصه تواناست. آری! با فرارسیدن دوران نوجوانی و ورود به دنیای بلوغ، گل‌های زندگی نوجوان شکوفا می‌شوند و احساس ویژه‌ای نسبت به جنس مخالف در او جوانه می‌زند که حاصل آن رؤیاهای نوجوانی در خواب و حتی بیداری است. او بر اثر این شکوفایی‌ها دنیا را زیباتر می‌بیند و برای خود از آن تصویری رویایی می‌سازد و از این‌که والدین و مربیان قادر به توجیه خیالات و رویاهای او نیستند، ابراز نگرانی و تأسف دارد.[14]

1-4 ابعاد مختلف بلوغ

بلوغ مقوله‌ای است چند بعدی که انسان در طی حیات خود، بر اساس زمان و دوره‌های زندگی به ابعاد مختلف آن می‌رسد که می‌توان این‌گونه آن را تقسیم کرد

بلوغ جسمی، بلوغ جنسی، بلوغ روانی، بلوغ سیاسی، بلوغ اجتماعی، بلوغ اقتصادی و بلوغ فرهنگی.[15]

در این‌جا سعی شده با توضیح مختصری هر یک از موارد فوق روشن شود

1-5 بلوغ جسمی

منظور از بلوغ جسمی، رشد و تکامل اعضای بدن است به گونه‌ای که رشد قد و قامت، استخوان‌بندی و سایر اعضای بدن به حد نهایی پختگی و کمال خود می‌رسند.[16] فیزیولوژیست‌ها با معدلی که از جریان رشد جسمی افراد کشورهای مختلف در سال‌های مختلف عمر بدست آورده‌اند به این نتیجه رسیده‌اند که ارگانیزم انسان تا 5 سال اول زندگی به طور سریع رشد می‌کند. پس از آن تا آغاز دوره‌ی بلوغ رشد آن به کندی می‌گراید و دوباره در دوره‌ی بلوغ رشد بدن افزایش می‌یابد و اوج کمال این رشد را در اندام‌های بدن 25-23 سالگی دانسته‌اند. آن‌ها عامل وراثت، تغذیه و موقعیت جغرافیایی و آب و هوا را بر بلوغ جسمی مؤثر دانسته‌اند.[17]

1-6 بلوغ جنسی

منظور از بلوغ جنسی، مرحله‌ای است که فرد با رسیدن به این مرحله قادر به ایفای نقش جنسی خواهد بود و این نقش در عامه به تولیدمثل نیز تعبیر می‌شود.[18] طبق تحقیقات بسیاری از روان‌شناسان از بین تمامی تغییراتی که اندام‌ها و اعضای جسمی نوجوان پیدا می‌کند، رشد و تغییرات اندام‌های جنسی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. اهمیت رشد، تغییر و تکامل اندام‌های جنسی در مرحله‌ی بلوغ، آن‌قدر زیاد است که به طور معمول بارزترین علامت فرارسیدن بلوغ به حساب می‌آید. به این ترتیب رشد و تغییر در اندام‌های جنسی در مرکز و کانون توجه قرار می‌گیرد و محرک تغییرات دیگر می‌شود؛ مثل رویش مو در نقاط مختلف بدن، به عبارت دیگر، آن‌چه شاخص و میزان تمیز دو جنس زن و مرد از یکدیگر و تفاوت این دو از دوران کودکی می‌شود، توسط این اندام‌ها به ظهور می‌رسد.[19] به طور کلی بلوغ جنسی؛ به معنای رسیدن به سن تولیدمثل است که با ازدیاد هورمون‌ها آغاز می‌شود. در این شرایط، غدد جنسی از خواب بیدار شده و تمایلات جنسی را به وجود می‌آورند.[20]

در این‌جا ذکر دو مورد از ناهنجاری‌های بلوغ جنسی ضروری است

1- بلوغ زودرس 2- بلوغ دیررس

1-6-1 بلوغ زودرس

بلوغ زودرس پدیده‌ای فیزیولوژیک است که در هر دو جنس پسر و دختر دیده می‌شود، همان‌گونه که از نام آن برمی‌آید، در این حالت فرد زودتر از همسالان خود، علائم و آثار بلوغ را ظاهر می‌سازد. شایع‌ترین زود رس 11-10 سالگی است و به طور کلی، ظهور علائم بلوغ، قبل از سن 10 سالگی در پسران و قبل از 8 سالگی در دخترها زودرسی بلوغ تلقی می‌شود.[21] بلوغ زودرس به دو نوع حقیقی و کاذب تقسیم می‌شود. بلوغ زودرس حقیقی به مواردی اطلاق می‌شود که عامل ایجاد آن تغییرات وراثتی بدون ضایعه‌ی جسمی مشخص باشد و یا این‌که اختلالاتی در مغز به وجود آید. بلوغ زودرس کاذب به مواردی اطلاق می‌شود که صفات ثانویه جنسی به علت پرکاری و یا تومورهای غدد فوق کلیوی، تخمدان و یا بیضه‌ها زودتر آشکار شود. تغذیه از عوامل مؤثر در شروع بلوغ می‌باشد

زیاده‌روی در مصرف غذاهای مقوی و محرک به علت افزایش تحریکات عصبی، می‌تواند موجب بلوغ زودرس شود. کمبود کلسیم و منیزیم در رژیم غذایی و در مقابل مصرف بیشتر مواد غذایی فسفردار، مانند گوشت و تخم‌مرغ به تدریج باعث بالا رفتن تحریکات عصبی و تقویت قوای جنسی شده و در بلوغ زودرس مؤثر می‌باشند.[22] عوامل دیگر در بلوغ زودرس تربیت خانوادگی و محیط اجتماعی را می‌توان ذکر کرد. در جوامع فاسد آگاهی زود و بی‌موقع کودک از مسائل جنسی و هم‌چنین آزادی روابط بین زن و مرد به تدریج باعث ترشح زودرس هورمون‌های جنسی و بلوغ زودرس می‌شود.[23] نوجوانی که به بلوغ زودرس دچار شده است، به علت وضعیت خاص روانی و جسمانی خود، بیشتر در یک حالت افسردگی و اضطراب به سر می‌برد و عده‌ای از آن‌ها نیز بیش از حد، زودرنج و حساس می‌شوند و به علت کم‌رویی و احساس خجالت از حضور در گروه همسالان، کناره‌گیری کرده و به تدریج گوشه‌گیر و منزوی می‌شوند.[24] پس می‌توان گفت، بلوغ زودرس در واقع نوعی بیماری است و والدین دلسوز می‌بایست با دیدن اولین علائم بلوغ زودرس در فرزندان خود، وی را به متخصص ارجاع دهند تا بر اساس علت‌یابی به درمان آن اقدام نمایند.[25]

1-6-2 بلوغ دیررس

هم‌چنان که بلوغ زودرس در هر دو جنس پسر و دختر دیده می‌شود، تأخیر در بلوغ نیز در هر دو جنس شایع است و شیوع آن در پسرها بیشتر از دختران است. به طور کلی می‌توان اظهار کرد هرگاه تا سن 17 سالگی، آثار و نشانه‌های بلوغ در فرد ظاهر نشود، وی دچار بلوغ دیررس شده است. در بلوغ دیررس، رشد سریع استخوان‌ها وجود دارد، ولی ترشح هورمون‌های جنسی، که باعث به وجود آمدن صفات ثانویه جنسی و علائم بارز بلوغ طبیعی هستند، صورت نمی‌گیرد. اما در مورد بلوغ دیررس، نکته‌ی حائز اهمیت این است که بدانیم، در هر صورت نوجوانی که دچار بلوغ دیررس شده است، به مرحله‌ی بلوغ طبیعی می‌رسد با این تفاوت که از همسن‌های خود، دیرتر این مرحله‌ی حساس رشد خود را پشت‌سر می‌گذارد.[26]

از نظر عاطفی، مهم‌ترین مشکلی که برای نوجوانان مبتلا به بلوغ دیررس، به وجود می‌آید، احساس حقارت است. بدین علت که نوجوان تصور می‌کند مبتلا به نقص جسمانی شدید و جبران‌ناپذیری است و به همین سبب، بیشتر اوقات عصبانی و پرخاشگر است، در فعالیت‌های گروهی شرکت نمی‌کند و افسرده و بی‌حوصله است. در مورد بلوغ دیررس هم عوامل متعددی دخالت دارند که از مهم‌ترین آن‌ها، عوامل طبیعی و تربیتی، اختلالات هورمونی، غدد داخلی و عوامل ژنتیکی را می‌توان نام برد.[27] علائم بلوغ دیررس در پسران بیشتر چهره‌‌ی زرد رنگ، خستگی، کوتاهی قد، کوچکی اعضای تناسلی و چاقی می‌باشد. به طور کلی دیررس‌ها چه دختر و چه پسر دارای شانه و سینه پهن‌تری از زودرس‌ها می‌باشند که این امر در پسران مشخص‌تر می‌باشد. در کسانی که دچار بلوغ دیررس هستند، عدم ترشح به موقع هورمون‌های جنسی، باعث دیرتر نشدن غضروف‌های اتصالی استخوان‌های دراز، حفظ استعداد رشد و افزایش قد تا سنین بالاتر می‌گردند و در نتیجه عوامل هورمونی دیگر به خصوص هورمون رشد، موجب رشد استخوان‌های دراز و افزایش ناموزون قد می‌شوند.[28]

1-7 بلوغ روانی

آن نوع پختگی روحی را که به انسان قدرت تشخیص مسائل و مصلحت زندگی می‌بخشد، در اصطلاح بلوغ روانی می‌گویند. در این صورت، فرد با برخورداری از بلوغ روانی، به قبول مسئولیت‌های اجتماعی نظیر پذیرفتن شغل، تشکیل خانواده و ایفای نقش محوله قادر بوده و قدرت رویارویی با مشکلات پیچیده‌ی زندگی را دارا خواهد بود. وراثت، شرایط زندگی، عوامل فرهنگی، تأثیرات محیطی و اجتماعی، هر یک به نوبه‌ی خود در چگونگی رشد روانی فرد مؤثرند. لذا رسیدن به مرحله‌ی بلوغ روانی، سن مشخص ندارد و متأثر از عوامل تربیتی خانوادگی است.[29] عده‌ای از دانشمندان معتقدند که بلوغ روانی، زودتر از بلوغ جنسی شروع می‌شود و به عقیده‌ی آن‌ها، بلوغ روانی از 12-11 سالگی شروع می‌شود. همان طور که از لحاظ جسمی در شروع بلوغ، جهشی در رشد اعضای بدن ایجادمی‌گردد، تغییر ناگهانی حالات روانی نوجوان را هم می‌توان در دوران بلوغ، یک جهش روانی و عاطفی دانست.[30]

از مهم‌ترین تغییر و تحولات روانی که در یک نوجوان پدید می‌آید می‌توان بیداری عواطف و احساسات جنسی وی نسبت به جنس مخالف، عصیان و پرخاشگری، تمایل به زندگی گروهی در میان همسالان، اندیشیدن، استدلال کردن منطقی و گرایش نوجوان به تنهایی و انزوا را نام برد.[31]

1-8 بلوغ سیاسی

زمانی که به رشد سیاسی دست یابد، از حکومت و نوع آن سر درآورد، از مسائل سیاسی هم‌چون آزادی، قانون، احزاب و جریانات آگاه باشد، از رمز و راز جنگ‌ها و صلح‌ها سر درآورد و بتواند عضوی فعال و دارای مشارکت سیاسی باشد، می‌گویند به بلوغ سیاسی رسیده است.[32]

1-9 بلوغ اجتماعی

بلوغی است که در آن دختر و پسر مسئول رفتار خود می‌شوند و به آن سن قانونی نیز می‌گویند. قانون‌گذاران برای افراد، سنین گوناگونی را در اجرای انواع مقررات و بهره‌مندی آنان از حقوق مدنی در نظر گرفته‌اند. به طور مثال براساس قوانین موجود در ایران برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی، ورود اشخاص به سن شانزده سالگی الزامی است و برای استخدام دولتی و یا اخذ گواهی‌نامه، هجده‌سال تمام منظور شده‌است.[33]

1-10 بلوغ اقتصادی

این واژه به کیفیتی اطلاق می‌شود که از نظر تأمین معاش و اداره‌ی امور اقتصادی زندگی مستقل بوده و بتواند متکی به خود باشد. به طور معمول این امر زمانی مطرح می‌شود که فرد در صدد تشکیل خانواده و ازدواج باشد.[34]

نکته‌ی مهمی که باید به آن توجه کرد این است که در جوامع صنعتی، با پیشرفته‌شدن زندگی شهری و گسترش نیاز به تخصّص‌های متعدد برای زندگی شهرنشینی، سن بلوغ اقتصادی در حال افزایش است و جوانان در تنگناهای به خصوصی قرار دارند و این در حالی است که کشش‌های غریزی آن‌ها را به سوی تأمین نیازهای طبیعی سوق می‌‌دهد(طبق آمار کشورها، سن بلوغ جنسی در حال کاهش است) و این فاصله‌ی بین بلوغ جنسی با سن بلوغ اقتصادی که برای تشکیل خانواده و ازدواج لازم و ضروری دانسته شده‌است، مشکلات زیادی را برای جوانان به وجود می‌آورد. توجه به این نکته باید در رأس توجهات مسئولان و والدین قرار بگیرد و تلاش نمایند که اول آن که، با رعایت شئون و موازین اسلامی و دقت در امور فرزندان از پائین آمدن سن بلوغ جنسی جلوگیری کنند و دوم آن که، با تغییر در دیدگاه‌ها، رسوم و عادات نادرست شرایط ازدواج سالم و موفق را برای آنان فراهم نمایند.[35]

1-11 بلوغ فرهنگی

بلوغی که در آن آدمی بتواند دارای فکر و اندیشه‌ای روشن و قابل دفاع برای زندگی باشد، را بلوغ فرهنگی می‌گویند. بداند زنده است، چرا آفریده شده، چرا باید کار و تلاش کند، چرا باید ازدواج کند. او در زندگی دارای آرمان‌هایی است که راهنمای او در حرکت‌ها، خط‌مشی‌ها و اتخاذ تصمیم‌ها است.[36]

1-12 بلوغ از دیدگاه شرع

خداوند متعال در قرآن کریم، رسیدن انسان به مرحله‌ی بلوغ جنسی را مطرح کرده و با این نشانه او را در زمره کودکان خارج ساخته و در ردیف بزرگسالان قرار می‌دهد. ورود به دنیای بزرگسالان، یعنی ورود به دنیای تکلیف و انجام وظیفه، سازندگی، تعالی و پیشرفت. بلوغ شرعی با رسیدن به سن تکلیف، یعنی آغاز مرحله‌ی جدیدی از زندگی که باید در آن انسان، مؤدب به آدابی گردد و شرایط و مقرراتی را رعایت کند.[37]

با بررسی ریشه‌ی «بلغ» در قرآن، مشخص می‌گردد که در قرآن سه نوع بلوغ مطرح شده‌است

1- بلوغ نکاح 2- بلوغ حُلُم 3- بلوغ اَشّد

1-12-1 بلوغ نکاح

«وَابتلوا الیتامی حَتی اذا بَلغُوا النِّکاح; [38]

و یتیمان را آزمایش کنید تا هنگامی که بالغ شده و تمایل به ازدواج پیدا کنند.»

کلمه‌ی «ابتلاء» به معنی امتحان است و مراد از بلوغ نکاح، رسیدن فرد سفیه به اوایل سنین ازدواج است.[39] مقصود آیه‌ی موردنظر این است که انسان در مرحله‌ای از زندگی خواهان ازدواج است و در مورد یتیمانی که اموالشان در دست کسی است، لازم است این اموال به آنان برگردانده شود تا برای شروع زندگی نیازهای اقتصادی خود را برطرف کند. پس شرط رشد عقلی لازم است، برای قدرت بر تصرفات مالی.[40] به عبارت دیگر ثروت آن‌ها موقعی به دستشان داده می‌شود که هم به بلوغ جنسی برسند و نیاز آن‌ها به مال شدید شود و هم بلوغ فکری پیدا کنند و توانایی بر حفظ مال داشته باشند.[41]

1-12-2 بلوغ حُلُم

«واذا بَلغَ الاطفالُ مِنکُمُ الحُلُمَ فلیستاذِنوا کما استأذَنَ الذین;[42]

و آن‌گاه که اطفال شما به حد بلوغ و احتلام رسیدند، مانند سایر بالغان همه وقت با اجازه وارد شوند ; .»

«الحُلم» به معنی رؤیا و خواب دیدن می‌باشد و جمع آن احلام است. علامه طباطبایی(رحمت‌الله علیه) می‌فرمایند: در این‌جا واژه‌ی حُلم به معنای عقل است و کنایه از بلوغ می‌باشد که بیشتر با یک جهش عقلی و فکری توأم است و گاه گفته‌اند به معنای رؤیا و خواب دیدن است و چون جوانان مقارن با بلوغ، صحنه‌هایی را در خواب می‌بینند که سبب احتلام آن‌ها می‌شود. این واژه به عنوان کنایه به معنی بلوغ به کار رفته‌است.[43] هدف اصلی آیه‌ی «استیذان» این است که خانواده اصولی را رعایت کند تا فرزندان در سنین کمتر از معمول، نسبت به مسائل جنسی آماده نشوند و در نتیجه تمایلات، دیرتر شکوفا شود و در نهایت خطر انحرافات و آلودگی‌ها کمتر شود.[44]

1-12-3 بلوغ أشُدّ

خداوند متعال در چند آیه از قرآن «بلوغ اشد» را مطرح کرده‌اند. اساس این بلوغ نوعی قدرت و توانایی است که به صورت‌های گوناگونی از آن برداشت شده‌است. به طور نمونه قرآن می‌فرماید

«و لاتقربوا مالَ الیتیمِ إلا بالتی هی أحسَنُ حتی یبلُغَ أشُدَه و اوفوا الکیلَ و; .[45]

و به مال یتیم- جز به نحوی(نیکوتر)- نزدیک نشوید، تا به حد رشد خود برسد و پیمانه را به عدالت تمام بپیمایید.»

در این آیه کلمه‌ی «اشد» به معنی توانایی و حفظ مال است و جواز تصرفات یتیم در اموال خودش را پس از رسیدن به بلوغ و رشد نشان می‌‌دهد.[46]

لازم به ذکر است که علائم و معیارهای بلوغ از لحاظ شرعی عبارتند از

1- روییدن موهای زبر و خشن در زیر شکم

2- بیرون آمدن منی چه در خواب و چه در بیداری

3- تمام شدن پانزده سال قمری در پسران و نه سال قمری در دختران.[47]

2-1 نیازهای نوجوان

[1] محمد معین، فرهنگ فارسی معین، چاپ دهم، سال 1375

[2] حسن عمید، فرهنگ عمید، چاپ اول، 1388

[3] دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج 12، مرکز دائره معارف بزرگ اسلامی، ص 528

[4] محمود محمدیان، بلوغ تولدی دیگر، ص

[6] مسروب بالایان، روانشناسی بلوغ، مؤسسه انتشارات مشعل، چاپ دوم، تیرماه 1354، ص23

[8] موریس دبس، بلوغ، ترجمه حسن صفاری، چاپ دوم، 1335، ص14

[9] سیری در بلوغ، دوریس اودلوم، ترجمه کاظم سامی، محمود ریاضی، ص 4

[10] محمدرضا شرفی، دنیای نوجوان، انتشارات تربیت، چاپ اول، 1370، ص 22

[11] محمود محمدیان، بلوغ تولدی دیگر، چاپ 6، تابستان 86، ص25

[12] همان، ص 52

[13] محمدعلی سادات، راهنمای پدران و مادران، چاپ سوم1371،. ص18،

[14] علی قائمی، دنیای بلوغ، ص 54

[15] یوسف کریمی، روانشناسی شخصیت، چاپ 6، پاییز 1379، ص51

[16] فرزانه صمدی، بلوغ و دگرگونی‌های آن، ص 26

[17] رضا کرمی نوری، علیرضا مرادی، روان‌شناس تربیتی، چاپ اول 1369، ص 139

[18] فرزانه صمدی، بلوغ و دگرگونی‌های آن، ص 26

[19] یوسف خسروپور، روان‌شناسی بلوغ، ص 105

[21] احمد احمدی، مسائل نوجوانان و جوانان، چاپ اول 1368، ص 48

[22] محمود محمدیان، بلوغ تولدی دیگر، ص47

[23] احمد صبور اردوبادی، بلوغ و سلامتی نوجوان، چاپ دوم تیرماه 1366، ص 150

[24] احمد احمدی، مسائل نوجوانان و جوانان، ص 49

[25] اسماعیل بیابانگرد، روان‌شناسی نوجوانان، چاپ یازدهم، 1386، ص 52

[26] احمد احمدی، همان، ص 50

[27] حسین لطف‌آبادی، رشد جسمی و جنسی در نوجوان، انتشارات نسل سوم، چاپ اول، 1380، ص84

[28] اسماعیل بیابانگرد، روان‌شناسی نوجوان، ص 53

[29] فرزانه صمدی، بلوغ و دگرگونی‌های آن، ص 26

[30] رضا کرمی نوری، علیرضا مرادی، روان‌شناسی تربیتی، ص 140

[31] محمود محمدیان، بلوغ تولدی دیگر، ص 30

[32] یوسف کریمی، روانشناسی شخصیت، ص48

[33] محمد خدایاری‌فرد، مسائل نوجوانان و جوانان، چاپ پنجم، بهار 77، ص18

[34] همان، ص

[35] ثریا سلیمانی‌فر، بررسی شخصیت جوان از دیدگاه قرآن، حدیث و علم روان‌شناسی، چاپ اول 1383 ص

[36] علی قائمی، دنیای بلوغ ص

[37] ثریا سلیمانی‌فر، بررسی شخصیت جوان از دیدگاه قرآن، حدیث، علم روان‌شناسی ص

[38] سوره نساء (4)، آیه‌ی

[39] محمدباقر مجلسی، ترجمه‌ی تفسیر المیزان، ج 4، ص

[40] ثریا سلیمانی‌فر، همان ص

[41] ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 3، ص

[42] سوره نور، آیه‌ی

[43] محمدباقر مجلسی، ترجمه‌ی تفسیر المیزان، ج 14، ص

[44] ثریا سلیمانی‌فر، بررسی شخصیت جوان از دیدگاه قرآن، حدیث و علم روان‌شناسی، ص

[45] سوره انعام(6)، آیه

[46] اکبر هاشمی رفسنجانی، فرهنگ قرآن، ج 6، چاپ دوم 1386، ص

[47]- احکام ما و کودکان، ناشر: الهادی، چاپ دوم 1376 ص

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله رابطه علم و دین با تکیه بر دیدگاه شهید مطهری

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله رابطه علم و دین با تکیه بر دیدگاه شهید مطهری دارای 32 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله رابطه علم و دین با تکیه بر دیدگاه شهید مطهری  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله رابطه علم و دین با تکیه بر دیدگاه شهید مطهری

مقدمه  
چکیده  
چیستی دین  
چیستی علم  
نسبت های ممکن میان علم و دین  
1 تعارض (Conflict) علم و دین  
1-1 اقسام تعارض علم و دین  
1-2 گونه های مختلف تعارض میان علم و دین  
2 تفارق (Separation) علم و دین  
3 تعاضد (Co-operation) علم و دین  
یادداشت ها:  

چیستی دین

دین در لغت به معانی مختلف، از جمله به معنای عبادت ، انقیاد، خضوع ، فرمانبرداری، اطاعت، تسلیم، جزا و مکافات، شریعت، ملک، اسلام ، توحید، ورع، حکم و سیره، عادت و شأن، ذلت، قهر و غلبه و استعلاء، رفعت و سلطان، حساب، معصیت، رسم و قانون، آمده است.1 کلمه «دین» با شکل های مختلف ، 92 بار در قرآن کریم آمده که غالباً به معنی توحید و یگانگی ، حکم، اطاعت ، جزا و پاداش، حسابرسی، عادت و شریعت است

دین در اصطلاح نیز تعاریف گوناگونی دارد؛ چه آنکه دین از مفاهیم ماهوی نیست تا بتوان تعریفی حقیقی از آن ارائه کرد. استاد مطهری با بیان سه جهان بینی علمی ، فلسفی و دینی در تفسیر انسان از جهان، دین و مذهب را به یک معنا گرفته و در باب محتوای دین و چیستی آن ، از جهان بینی شروع می کند. وی جهان بینی را « شناخت» ؛ یعنی نوعی بینش عمیق درباره جهان که حیوانات فاقد آنند، دانسته و انسان را بر خلاف حیوانات که فقط جهان را احساس می کنند صاحب توانایی تفسیر جهان می داند و معتقد است همه دین ها ، آیین ها و مکتب ها و فلسفه های اجتماعی ، به یک نوع جهان بینی متکی بوده، به گونه ای که بایدها و نبایدها را تعیین می کند و مسؤولیت هایی را به وجود می آورد. پس جهان بینی زیرساز و تکیه گاه فکری مکتب به شمار می رود3 و جهان بینی مذهبی شامل جهان بینی علمی و فلسفی است ، مضاف بر اینکه از قداست(احترام معنوی و حرمت) نیز برخوردار است

باید پذیرفت که تعریف دین اگر ممتنع نباشد، دشوار است؛ زیرا دین پدیده ای پیچیده و برخوردار از ابعاد متنوع است. از این رو می توان با رویکردهای مختلف پدیدارشناسانه (Phenomenological)، روان شناسانه(Psychological)، جامعه شناسانه (Sociological)، طبیعت گرایانه (Nat uralistic)و …دین را تعریف کرد. اما همگی این تعاریف یا شامل اغیارند یا جامع افراد نیستند یا یکسونگرانه اند و یا با خوش بینی و بد بینی آمیخته اند. «جان هیک» می گوید: همه این تعاریف به نوعی «برساخته» اند؛ یعنی ابتدا در نظر می گیرند که این اصطلاح چه معنایی باید داشته باشد، سپس همان را به صورت یک تعریف بر آن بار می کنند.5 حاصل آنکه، در برخورد با اینگونه مفاهیم انتزاعی تنها باید مراد خود را از آن بیان کرد. مراد از «دین» در این نوشتار، مجموعه معارف برآمده از گزاره های دینی و مذهبی است. منظور از گزاره های دینی و مذهبی همان معارف و حقایق منزل از طریق وحی است که از راه کتاب و سنت به ما رسیده و شامل جهان بینی ، هستی شناسی، عقاید، احکام، اخلاق و امثال آن می شود

چیستی علم

کلمه «علم» به معانی متفاوتی به کار برده می شود. گاهی « علم» را به معنای مطلق دانایی، دانش و معرفت به کار می برند. به این معنا، علم مجموع یافته های آدمی درباره خود و جهان اطراف اوست که شامل «علوم مفهومی» و «علوم گزاره ای» اعم از حقیقی و اعتباری می شود. مطابق این معنا، اخلاق، دین، عرفان، تاریخ، سیاست، نجوم، فقه، بلاغت و لغت ، همه علم اند. در اینجا علم معادل Knowledge است و در برابر « جهل » قرار می گیرد. در این کاربرد، علوم عملی و نظری، حضوری و حصولی همه به طور یکسان علم خوانده می شوند. به نمودار زیر توجه شود

حضوری

علم تصور

حصولی اعتباری

تصدیق متا فیزیکال

حقیقی علمی

غیر متافیزیکال

غیر علمی

گاهی نیز «علم» به دانش و معرفت خاصی اطلاق می شود که از تجربه حسی (مستقیم یا غیر مستقیم) به دست می آید. در اینجا علم معادل Science است و در برابر دانستنی هایی به کار می رود که از آزمون حسی بهره نمی جویند. پوزیتیویست ها دانش بشری قابل اعتماد را منحصر به قضایای تجربی کردند و گفتند بدون آگاهی تجربی هیچ آگاهی دیگری نمی توان داشت. در چنین صورتی علم ، توصیف واقعیت است که به نحو جزئی به توصیف چگونگی «هستی»ها می پردازد.6 بعدها این تعریف مورد انتقاد قرار می گیرد تا اینکه «تامس کوهن» در کتاب «ساختار انقلابهای علمی» تنها به این اشاره می کند که می توان علم را «مجموعه ای از واقعیت ها و نظریه ها » تصور کرد. در این میان ، بیش از هر چیز «روش» دارای اهمیت است؛ زیرا خود واقعیت که علم نیست و نظریه ها می توانند در مراحلی حتی ضد علمی تلقی شوند. سپس ضرورتاً زمانی می توان چیزی را علمی دانست که با روش علمی به دست آید.7 به هر حال با این تعریف ، «علم» مساوی «روش علمی» دانسته می شود

در معرفت شناسی معمولاً علم را مترادف با «معرفت» به کار می برند و آن را به « باور صادق موجه» تعریف می کنند. در این تعریف ، سه عنصر باور(belief) ، صدق (tr uth)و توجیه(j ustification) نهفته است. اگر به گزاره ای مانند « الف ب است» عقد القلب پیدا کنیم به گونه ای که نسبت به آن آرامش و طمأنینه داشته باشیم، گفته می شود که ما نسبت به آن گزاره باور داریم. «معرفت» به باوری گفته می شود که اولاً مطابق با واقع (صادق ) باشد و ثانیاً برای مطابقتش با واقع دلیلی اقامه شده باشد. به نمودار زیر توجه کنید: گاهی برای مطابقتش با واقع دلیل داریم معرفت

گاهی مطابق با واقع (صادق) است

باور گاهی برای مطابقتش باواقع دلیل نداریم حدس صائب

گاهی مطابق با واقع نیست جهل مرکب

گاهی علم به معنای «یقین» در مقابل شک ، وهم و ظن به کار می رود و آن عبارت است از اذعان به مضمون یک گزاره توأم با اعتقاد جازم. کاربرد این معنا غالباً در میان اصولیین و فقها رواج دارد

مراد ما از «علم» ، مجموعه معارفی است که انسان از طرق عادی کسب معرفت به دست می آورد. مقصود از طرق عادی آن است که تمام انسانها می توانند تمام این راه ها و روش ها را برای کسب شناخت به کار گیرند. پس برای کسب علم و معرفت دو راه وجود دارد: 1 راه متعارف و همگانی 2 راه غیر متعارف که همگانی نیست؛ مثل وحی و الهام که به گروه برگزیده ای از انسانها اختصاص دارد. با این بیان، علوم روانشناختی (علوم غریبه) خارج می شود؛ چه آنکه راه کسب این دانش ها ، متعارف و همگانی نیست

نخستین طبقه بندی فراگیر علوم ،تقسیم بندی ارسطو بود که در میان مسلمانان به تقسیم بندی مسدس مشهور است. با ملاحظه عدم کفایت طبقه بندی موضوعی ارسطو، ملاک غایت مطرح شد و علومی مانند منطق و کلام، با این ملاک تعریف شدند. در سال 1638 «رنه دکارت» با اعلام اینکه منطق صوری قدیم دانشمندی را در انجام هیچ گونه کشفی یاری نکرده و سهمی در جنبش های فکری و علمی نداشته است، با اثر گرانبهایش «گفتار در روش» راههای نوینی را جهت تحقیق و روش درست راه بردن عقل و وصول به حقیقت نشان داد. دکارت ملاک روش را در تقسیم بندی علوم مطرح کرد. «روش» عبارت است از مجموع طرقی که برای کشف حقیقت یا اثبات آن به کار می رود. این روش ها عبارتند از

الف) روش حسی تجربی؛ دانش هایی که داوری8 آنها با روش تجربی امکانپذیر است ، دو دسته اند: 1 علوم تجربی طبیعی؛ مانند زیست شناسی، گیاه شناسی، جانورشناسی، فیزیک و شیمی 2 علوم تجربی انسانی؛ مانند روانشناسی تجربی، حامعه شناسی و اقتصاد

ب ) روش عقلی استدلالی؛ که در علومی مثل فلسفه، منطق، ریاضیات، فلسفه اخلاق و … به کار می رود. این علوم به روش عقلی داوری می شوند

ج) روش نقلی تاریخی ؛ چنانکه در علم تاریخ، رجال و جغرافیای تاریخی رد یا اثبات مطلب از طریق نقل امکانپذیر است

د) روش کشفی شهودی؛ که خاص شاخه های متعدد عرفان و بخشی از روان شناسی می شود

با دقت نظر می توان راه سوم و چهارم را به راه حس تحویل کرد؛ زیرا سلسله نقل نمی تواند تا بی نهایت پیش برود و بالاخره به کسی که از طریق حس و تجربه معرفت پیدا کرده، منتهی می شود. راه و روش کشف و شهود هم به حس بر می گردد، با این تفاوت که راه کشف به حس باطن و راه نقل به حس ظاهر بر می گردد

نسبت های ممکن میان علم و دین

مشکل ورود به بحث ارتباط میان علم و دین، ناشی از عدم ایضاح دو لفظ «دین» و «علم» است. حال که مراد خود را از دو مفهوم علم و دین بیان کردیم، می توان از نسبت های ممکن میان علم و دین سخن به میان آورد

اهمیت روابط و مناسبات میان علم و دین تا جایی است که حیات بشریت بر اساس آن شکل خواهد گرفت. «آلفرد نورث وایتهد» در این زمینه می گوید: «هرگاه ملاحظه کنیم که دین و علم (برای بشر) به چه کار می آیند ، گزاف نیست اگر بگوییم سیر آینده تاریخ در گرو تصمیم نسل حاضر درباره چند و چون روابط و مناسبات فیمابین علم و دین است».9 بنابراین، حیات بشریت بر اساس فرض تعارض و رقابت علم و دین شکلی خواهد یافت و بر مبنای تعاضد و یا تفارق علم و دین صورت دیگری می یابد

اگر از اندکی وسعت نظر و شامه درک تاریخ تفکر بهره مند باشیم و به مقتضای عقل ، کلاف اندیشه را تا واپسین گره بگشاییم، در می یابیم که مسأله علم و دین در تعارض علم و دین محدود و محصور نمی شود. گاهی تاریخ تعاملات میان علم و دین به عنوان کارزاری میان دو نیروی رقیب نیروی گسترده عقل بشری از یک سو و ایمان دینی از سوی دیگر توصیف می شود که با ملاحظه حوادث در تاریخ تعاملات میان علم ودین می توان عدم کفایت این دیدگاه کلیشه ای و نامناسب را نشان داد.10 در ذیل به نسبت های ممکن میان علم و دین اشاره می کنیم

1 تعارض (Conflict) علم و دین

مراد از تعارض علم و دین، تعارض دو امر خارجی (طبیعت و وحی) نیست؛ زیرا وحی کلام خداست و طبیعت فعل اوست و تعارض میان کلام خدا و فعل او محال است . بلکه مراد از تعارض، تعارض درک انسان از طبیعت (معرفت علمی) و فهم او از دین (معرفت دینی) است. در صورت تعارض میان این دو معرفت، نمی توان هر دو را صادق دانست، چون دو امر متناقض از یک چیز در یک زمان وجود ندارد. بنابر این منظور از تعارض، ناسازگاری در صدق است، به طوری که صدق یکی موجب کذب دیگری شود

1-1 اقسام تعارض علم و دین

الف) تعارض واقعی علم و دین: این قسم از تعارض بدین معناست که ذات علم با گوهر دین ناسازگار است، به گونه ای که علم و دین در کنار هم جمع نمی شوند

ب) تعارض ظاهری علم و دین: این تعارض بدین معناست که اگر چه گوهر علم و دین تعارض واقعی و حقیقی ندارند، اما گاهی ظواهر دینی با نظریات علمی متعارض به نظر می رسد؛ زیرا بعضی از دانشمندان علوم تجربی، نظریه های اثبات نشده علمی را قطعی انگاشته، با ملاحظه ناسازگاری میان یک نظریه علمی و دین، علم و دین را متعارض می پندارند. از طرف دیگر ، بعضی مفسران یا متکلمان دینی، در فهم مطالب دین خطا می کنند و با صحیح انگاشتن فهم خود، با ملاحظه ناسازگاری آن با نظریات علوم تجربی، علم و دین را متعارض می بینند

از نظر استاد مطهری علم به خودی خود و فی حد ذاته معارض با دین نیست چرا که تکون علم بر این نبوده تا مسایل ماوراء را منسوخ کند. به اعتقاد وی دو دلیل عمده در مغرب زمین موجب شد که علم با دین در تعارض افتد. یک دلیل این بود که علم در بستری شکوفا شد که ریشه در ایمان زدایی داشت. از قرن شانزدهم میلادی با تجدید حیات فکری و اجتماعی مغرب زمین، علم و دانش بشری گسترش روزافزون یافت و از اقبال عمومی برخوردار شد. در چنین شرایطی اعتقاد به سکولاریسم رواج تام یافت، به این معنا که حوزه دین تنها منحصر در دو ارتباط انسان با خدا و ارتباط انسان با خودش تلقی شد و دو ارتباط دیگر؛ یعنی ارتباط انسان با طبیعت و ارتباط انسان با انسانهای دیگر، مغفول افتاد. با این نگرش، دین که در قرون وسطی حاکمیت مطلق داشت و بر همه ارکان زندگی و حیات اجتماعی حاکم بود، به انفعال و انزوا و عقب نشینی تن داد و به محدوده نفوذ مذهبی خود؛ یعنی کلیسا بسنده کرد. متعاقب این امر تمام نهادهای اصلی و فرعی جامعه غربی، غیر مدهبی شد. از نظر استاد مطهری، در این دوره انسان عصر نو علم را حلال همه مشکلات تلقی می کند. 11 با چنین بینشی عالم و آدم از جوهره آسمانی و موجودیت الهی فروهشته می شود و عقل ناسوتی طریق سلوک در عالم ماورای طبیعت را به روی آدمیان می بندد و توانایی شناخت حقایق متعالی و قدسی را قبض می کند و افق دید انسان را با تأمل در طبیعت و محیط زیست و توسعه اقتصادی و گسترش نهادهای اجتماعی و سیاسی بسط می دهد

دلیل دوم جدایی فلسفه از علم و ساختن فلسفه ای جدید مبتنی بر علوم تجربی است که مکتب پوزیتیویسم شاخص آن است

گروهی از دانشمندان و فیلسوفان از جمله «اگوست کنت» و «برتراند راسل» معتقدند که میان ذهنیت های دینی و علمی، تعارض بنیادین وجود دارد، به طوری که با طرح دین، علم طرد شده و با طرح علم، دین مطرود می شود

تعارض میان علم و دین وقتی ممکن است که به نحوی موضوعات یا غایات یا روشهای آن دو، تا حد بسیار زیادی یکسان تصور شود. در این صورت است که علم و دین به عنوان دو نیروی رقیب به صحنه می آیند. بر اساس دیدگاه تعارض، دین و علم به خاطر ادعاهای مشترک، دارای تعارض های اساسی بوده که سازش بین این دو تقریباً مشکل می نماید. از این رو، تبیین های علمی مکرراً حساسیت های مذهبی را به چالش فراخوانده و این ستیز غالباً با پیروزی علم پایان یافته است. راسل در کتاب « علم و مذهب» می گوید: «بین علم و مذهب یک اختلاف دامنه داری تا این سالهای اخیر وجود داشت، تا آنکه علم به نحو لایتغیری پیروز شد».12 به عنوان مثال کیهان شناسی ای که به نام دین بنا شده بود، مجبور شد با نظریه های معقول تر ناشی از علم، عقب نشینی کند. «آندرو وایت» (Andrew Dichson White) در کتاب «تاریخ کارزار علم و الهیات در عالم مسیحیت» چگونگی عقب نشینی اصحاب کلیسا را در برابر یافته ها و پیشرفت های علمی در سه گام نشان داده است. در این برخوردها کلیسا ابتدا در برابر یک فکر علمی، جبهه مخالفت می گرفت و آن را محکوم می کرد. در این گام اصحاب کلیسا نظر خود را حق مسلم و مطلق می پنداشتند. مرحله دوم زمانی بود که نظریه علمی با وجود مؤیداتی از عالم خارج، جای خود را باز می کرد و کلیسا ناگزیر با ارائه تفسیری مجدد از انجیل ، راه آشتی را باز می کرد و وانمود می ساخت که اختلاف مهمی در کار نیست. در گام سوم وقتی آن فکر علمی کاملاً تثبیت شده بود. کلیسا مدعی می شد که آن کشف علمی هم قبلاً در کتاب مقدس بیان شده است

1-2 گونه های مختلف تعارض میان علم و دین

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

بررسی برخی آراء مفسرین شیعه و سنی در مورد سوره مبارکه غاشیه

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 بررسی برخی آراء مفسرین شیعه و سنی در مورد سوره مبارکه غاشیه دارای 110 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد بررسی برخی آراء مفسرین شیعه و سنی در مورد سوره مبارکه غاشیه  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه بررسی برخی آراء مفسرین شیعه و سنی در مورد سوره مبارکه غاشیه

کلیات
مقدمه
تعریف موضوع
اهمیت موضوع
پیشینه موضوع
سئوال اصلی
فرضیه
سئوال‌های فرعی
روش تحقیق
محدودیت‌های تحقیق
پیشنهادات
چکیده
فصل اول بررسی لغوی لغات مطرح شده در سوره مبارکه غاشیه
1- غاشیه
2- خاشعه
3- عامله
4- ناصیه
5- تصلی
عنوان صفحه
6- حامیه
7- انیه
8- ضریع
9- یُسمن
10- ناعمه
11- لاغیه
12- سُرُر
13- مرفوعه
14- اکواب
15- نمارق
16- مصفوفه
17- زرابّی
18- مبثوث
19- رفعت
20- نصبت
21- سطحت
22- مصیطر
23- تولی
24- ایاب
عنوان صفحه
فصل دوم: تفسیر آیات سوره مبارکه غاشیه
مقدمه
معرفی سوره
ارتباط سوره با سوره قبل
ارتباط سوره غاشیه با سوره طور
مفهوم کلی دسته اول، آیات 7 تا
– ترجمه و تفسیر آیه
– ترجمه و تفسیر آیات 3 و
– ترجمه و تفسیر آیات 5 و
– ترجمه و تفسیر آیات 7 و
مفهوم کلی دسته دوم، آیات 16 تا
– ترجمه و تفسیر آیات 9 و
– ترجمه و تفسیر آیات 12 و
– ترجمه و تفسیر آیات 4 و
– ترجمه و تفسیر آیات 16 و
مفوم کلی دسته سوم، آیات 26 تا
– ترجمه و تفسیر آیه
– ترجمه و تفسیر آیات 20 و
– ترجمه و تفسیر آیات 22 و
عنوان صفحه
– ترجمه و تفسیر آیات 26 و
نتیجه
فصل سوم: بررسی نکات برجسته سوره مبارکه غاشیه
مقدمه
الف: اسماء قیامت
ب: نعمت‌ها و نقمت‌های اخروی
1- نعمتهای اخروی
2- نقمت‌های اخروی
ج: توجه به آیات آفاقی
1- شتر
2- آسمان و زمین
3- کوه
د: فایده تذکر
– چه کسانی پند پذیرند؟
– چه کسانی از پند رویگردانند؟
– شرط تذکر
هـ: رسالت پیامبر صلی‌الله علیه و آله
– سخنی درباره نبی و رسول
– فرق نبی و رسول
عنوان صفحه
– ضرورت رسالت
– پیامبر (ص) رابط انسان و خدا
– نقش وحی و رسالت پیامبر (ص)
– پیامبر (ص) سراج منیر
ابلاغ: وظیفه پیامبر (ص)
اهل بیت درهای هدایت
نتیجه
منابع

بخشی از منابع و مراجع پروژه بررسی برخی آراء مفسرین شیعه و سنی در مورد سوره مبارکه غاشیه

1- بیان- سید ابوالقاسم خویی- م 1371- ترجمه محمد صادق نجمی، هاشم هاشم زاده هریسی- وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی- تهران
2- تفسیر نمونه- ناصر مکارم شیرازی و همکاران- دارالکتب الاسلامیه- تهران زمستان 1370 چاپ نهم
3- تفسیر موضوعی پیام قرآن- ناصر مکارم شیرازی و همکاران- دارالکتب الاسلامیه- تهران 1377- چاپ پنجم
4- ترجمه تفسیر المیزان- سید محمد حسین طباطبایی- (م 1402 ق)- ترجمه موسوی همدانی- انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم- پاییز 1363
5- ترجمه و تفسیر مجمع البیان- شیخ ابوعلی الفضل بن الحسن الطبرسی، (م 548 ق) ترجمه شیخ علی صحت- انتشارات فراهانی- تهران- اسفند1359- چاپ دوم
6- التفسیر الکبیر الفخر الرازی- جلد 32- 31- بی تا
7- ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن- ابوالقاسم حسین بن محمد بن فضل معروف به راغب اصفهانی- م 502 هـ – ترجمه غلامرضا خسروی حسینی- کتابفروشی مرتضوی- چاپ اول- پنجمین سال انقلاب اسلامی
8- تفسیر نورالثقلین- عبدعلی الحویزی- مصحح السید هاشم الرسولی المحلاتی- المطبعه العلمیه بقم- 1385 ق- 1377 هـ
9- پژوهشی درباره قرآن کریم و پیامبر (ص)- فخرالدین حجازی- انتشارات بعثت- چاپ اول- مرداد
10- الجامع الاحکام القرآن- لابی عبدالله محمد بن احمد الانصاری القرطبی- الناشر دارالکتب العربی- لطباعه والنشر القاهره- 1387 هـ – 1967 م – جلد
11- جامع البیان فی تفسیر القرآن- ابی جعفر محمد بن جریر الطبری- (م 310 هـ)- لطباعه و النشر- دارالمعرفه- بیروت- لبنان- 1392 هـ
12- درسهایی از قرآن- غلامعلی حداد عادل- دفتر نشر فرهنگ اسلامی- تهران- چاپ سوم 1384
13- روح المعالی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی- علامه الالوسی البغدادی- م 1270 هـ . دارالاحیاء – بیروت- بی تا
14- ره توشه- محمدتقی مصباح یزدی- انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی- قم تابستان 1380- چاپ چهارم
15- سیمای آفتاب- ابوالفضل موسوی گرمارودی- انتشارات دلیل ما- قم- چاپ اول- پاییز 1380
16- شرح واژه های قرآن در ترجمه تفسیر عظیم مجمع البیان- علی کرمی فریدونی- انتشارات فراهانی- تهران 1381- چاپ اول
17- فرهنگنامه قرآنی- گروه بنیاد پژوهشهای اسلامی- انتشارات آستان قدس رضوی- مشهد- چاپ دوم- 1377
18- فرهنگ جدید عربی- فارسی- فواد افرام البستانی- ترجمه منجد الطلاب- مترجم محمد بندر ریگی انتشارات حر- تهران 1378- چاپ اول
19- فرهنگ عربی- فارسی- لاروس- مترجم سید حمید طبیبیان- انتشارات امیرکبیر- تهران- 1382- چاپ سیزدهم
20- فرهنگ ابجدی- عربی- فارسی- ترجمه المنجد الابجدی- مترجم رضا مهیار- انتشارات اسلامی- زمستان 1370- چاپ اول
21- قاموس قرآن- علی اکبر قریشی- انتشارات دارالکتب الاسلامیه- تهران- بی تا
22- قرآن کریم با ترجمه و تجدیدنظر کامل محمدمهدی فولادوند- نشر دارالقرآن الکریم- چاپ دوم آذر 1377
23- قرآن در آینه پژوهش- مقالات علمی- پژوهش فارغ التحصیلان دکتری تخصصی (Ph.D) تهیه و تنظیم محمد کاظم شاکر- نشر هستی نما- چاپ اول پاییز 1381- دفتر سوم
24- الکشاف عن حقایق غوامض التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التاویل- محمد بن عمر الزمخشری- م 528 هـ – دارالکتاب العبری- بیروت- لبنان- بی تا
25- کشف الایات- محمدرضا غیاثی کرمانی- انتشارات اسلامی وابسته به حوزه علمیه قم- چاپ دوم- زمستان 1382
26- مبانی شناخت- درسهایی از اصول عقاید اسلامی (1)- محمد محمدی ری شهری- انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم- چاپ چهارم- بهار 1382
27- معنای متن- پژوهشی در علوم قرآن- نصر حامد ابوزید- ترجمه مرتضی کریمی نیا- انتشارات طرح نو- تهران چاپ اول 1380
28- المراجعات- رهبری امام علی علیه السلام در قرآن و سنت- سید عبدالحسین شرف الدین موسوی- ترجمه جعفر امامی- نشر بین الملل، سازمان تبلیغات اسلامی- تهران چاپ اول- زمستان 1379
29- من البرهان فی تفسیر القرآن- السید هاشم بن سلیمان البحرانی- م 1107 یا 1109- الطباعه الثانیه
30- نهج البلاغه امام علی علیه السلام- مترجم حسین استاد ولی- انتشارات اسوه- تهران- چاپ اول 1384
31- نبوت- مرتضی مطهری- انتشارات صدرا- تهران چاپ هشتم- دی 1381
32- نسیم حیات- تفسیر قرآن کریم- جزء 30- ابوالفضل ؟؟؟ انتشارات هجرت قم- زمستان 83- چاپ نوزدهم
33- نظم قرآن (4)- عبدالعلی بازرگان- انتشارات قلم- قم- چاپ اول- 1374

تعریف موضوع

این پروژه بر آنست با برسی سوره غاشیه اهداف اصلی این سوره با توجه به تفاسیر شیعه و سنی مورد کنکاش قرار دهد

اهمیت موضوع

قرآن کریم کتاب هدایت بشر در همه زمانها و مکانها بوده و شایسته است تمامی سوره قرآن کریم مورد توجه و تحقیق و بررسی قرار گیرند تا در پرتو این پژوهشها به اهداف عالی آن دست یافته و سبب تفکر و تعمق هر چه بیشتر در آیات این کتاب الهی شود

پیشینه موضوع

درخصوص سوره غاشیه در کتب تفسیری شیعه و سنی، مطالبی بیان شده است. اما کتاب یا پروژه‌ای که اختصاصاً به این سوره، محتوایش و هدف آن پرداخته باشد، وجود ندارد

سئوال اصلی: آیا می‌توان گفت تناسب آیات در این سوره ما را به انا علینا حسابهم می‌رساند؟

فرضیه: بین دیدگاههای مفسران شیعه و سنی در مورد نکات برجسته سوره غاشیه اتفاق نظر وجود دارد

سئوالات فرعی

1-    آیا اسماء قیامت توقیفی هستند. چرا در این سوره؟

2-    چرا در این سوره به برخی از نعمتها و نقمتها اشاره شده است؟

3-    چرا به برخی از آیات آفاقی اشاره شده است؟

4-    چرا پیامبر صلی‌الله علیه و آله مصیطر نیست؟


روش تحقیق

با توجه به موضوع پروژه این تحقیق کتابخانه‌ای است

محدودیت‌های تحقیق

با توجه به اینکه تمامی تفاسیر مطالبی شبیه به هم را بیان کرده بودند این پروژه با محدودیت منابعی که مطالب جدید و نوین ارائه کرده باشند رو به رو بوده است

پیشنهادات

از آنجایی که کتب تفسیری هر کدام کمابیش با الهام از تفاسیر دیگر نگاشته شده‌اند این امر باعث شده است مطالب تفسیری تقریباً تکرار شوند. مخصوصاً در نقل روایات و نتیجه‌گیری آیات و مباحث مربوط به محتوای سوره، به نظر می‌رسد که اگر بخواهیم مطالب جدید و نوین در رابطه با این سوره یا سوره‌های دیگر بدست آوریم باید گذشته از مطالب تفسیری و علوم قرآنی از علوم دیگر، مانند- نجوم، روانشناسی، اخلاق و … در این خصوص بهره برد

چکیده

لازم به ذکر است که درباره این سوره مطالب بسیاری قابل بحث و بررسی است ولیکن این پروژه به لحاظ گنجایش، ظرفیت پرداختن به تمامی موضوعات مربوطه را ندارد

به همین علت، این تحقیق به بعضی از موضوعاتی که در آیه مورد توجه قرار گرفته، به طور گذرا و کلی پرداخته است. مطالبی که در این پروژه مورد بحث و بررسی قرار گرفته‌اند به این ترتیب است: فصل اول: این فصل حاوی بررسی لغوی لغات مطرح شده در سوره مبارکه غاشیه است. در این قسمت سعی شده است لغات با توجه به کتب لغوی معتبر و نیز کتب تفسیری مورد بررسی قرار گیرند

فصل دوم: در مورد تفسیر آیات سوره مبارکه غاشیه می‌باشد و لذا مطالبی که در این قسمت آمده بیشتر جنبه تفسیری دارد، ولی قبل از پرداختن به تفسیر آیات، موضوعات مختلفی پیرامون سوره، مورد ارزیابی قرار گرفته است. مانند: معرفی سوره- فضیلت سوره- ارتباط سوره با سوره قبل و دیگر سوره

روش پرداختن به تفسیر در این فصل این است که اول ترجمه آیه یا آیات مربوطه آمده است و سپس در ذیل آن تفسیرهای مختلف شیعه و سنی آمده است. لازم به ذکر است که آیات این سوره از نظر محتوا به سه دسته کلی تقسیم شده است که قبل از پرداختن به آیات هر دسته، مفهوم کلی نیز بیان شده است

فصل سوم: اختصاص دارد به بررسی نکات برجسته سوره، از جمله مطالبی که در این فصل بدانها اشاره شده به این ترتیب است. اسماء قیامت- نعمت‌ها و نقمت‌ها اخروی توجه به آیات آفاقی از جمله آسمان، زمین، شتر، کوه، فایده تذکر، رسالت پیامبر صلی‌الله علیه و آله

1- غاشیه

غاشیه (غشاء: پرده) فروپوشنده[1]

غاشیه جمع غواش (غشی): مؤنث (الغاشی)، پوشش و سرپوش، پوشش دور قلب، بلا و سختی، روز رستاخیز[2]

الغاشیه مؤنث الغاشی، پوشش، روپوش، رویه، غشاء بیرونی قلب. جمع غوایش- حادثه ناگوار قیامت و …[3]

مجمع‌البیان درباره این واژه می‌گوید: این واژه از ماده «غشاوه» به معنی فرا گرفتن و پوشاندن آمده است، این نام برای روز رستاخیز به خاطر آنست که ترس و هراس رویدادهای وحشت‌بار آن همه را بسان سایه‌ای سهمگین زیر پوشش می‌گیرد[4]

غاشیه: فراگیرنده و پوشاننده «اَفَأمنوا ان تأتیهم غاشیه من عذاب الله یوسف 107» مراد از غاشیه نقمت و عذاب فراگیرنده است. قیامت در «هل اتیک حدیث الغاشیه» از آن جهت غاشیه خوانده شده که عموم را فرا گیرد و احدی از آن مستثنی نیست[5]

غواش: جمع غاشیه: فراگیرنده‌ها. «لهم من جهنّم مهادٌ و من فوقهم غواش» برای آنها از جهنم بستر و از بالاتیان فراگیرنده‌ها است یعنی آتش از بالا و پایین آنها را احاطه کرده[6]

2- خاشعه

خاشعه: هراسان، وحشت‌زده، ذلت‌بار.[7]

الخاشعه مؤنث (الخاشع) است. و الخاشع جمع خُشَّع و خَشَعَه و خاشعون به معنی زبون و فروتن[8]

(الخاشع): فروتنی کننده. بَلْدَهٌ خاشعهٌ محلیکه جای سکونت در آن نیست[9]

قاموس قرآن: خشع: خشوع به معنی تذلّل و تواضع است. راغب می‌گوید: خشوع به معنی ضراعه و تذلّل است و اکثر استعمال آن در جوارح است چنانکه اکثر استعمال ضراعه در تذلّل و تواضع قبلی است

قاموس ادامه می‌دهد: آنچه مسلم است این است که خشوع به معنی تذلّل و تواضع است و آن با سکوت و آرامی و اطاعت و سر بزیر انداختن قابل جمع و تطبیق است و اما راجع تذلل درونی و بیرونی (قلبی و جوارحی)، بنابر تصریح قرآن در هر دو به کار می‌رود و رفته است: مانند «اَلَم یأن للذین آمنوا ان تخشع قُلُوبُهُمْ لِذِکر الله و ما نَزَل من الحقِّ …حدید/ 16 : آیا برای مؤمنان وقت آن نرسیده که دلهایشان بیاد خدا و آن حقی که نازل شده خاشع و متواضع شود» در این آیه کریمه خشوع در تواضع قلبی به کار رفته. و در سه آیه بعد مانند «و خَشَعَتِ الاصواتُ للرّحمن فلا تَسَمُع الّاهمساً (طه/ 108) صداها برای مذّلت در پیشگاه خدا، بیفتد و آرام می‌شود و جز صدای خفیف نشنوی»- «خاشعَهً ابصارُهم ترهقُهمِ ذلّه. قلم/ 43»- «وجوهٌ یومئذٍ خاشعهٌ: غاشیه/2» به معنی تواضع و تذلّل بیرونی استعمال شده است[10]

زمخشری می‌گوید: خاشعه یعنی ذلیله[11]

راغب: خشع: الخشوع= یعنی تضرع و زاری، واژه خشوع بیتشر در حالاتی که در اعضاء بدن ظاهر می‌شود به کار می‌رود ولی- تضرع در معنی زاری و فروتنی است و بیشتر در حالتی که در دل و ظاهر انسان به وجود می‌آید به کار می‌رود

3- عامله:

عامله عمل کننده، تلاشگر[12]

العامله جمع عاملات و عوامل، مؤنّث (العامل) است. نویسنده در معنی عامل آورده است: العامل جمع عمّال و عاملون و عمله به معنی کارتر، کسیکه با دست کاری را انجام دهد، آنکه برای دیگری کار کند …[13]

فخررازی: العامله: فهی التی تحمل الاعمال[14]

4- ناصبه

ناصبه (نَصْبْ): رنج کشیده، رنج دهنده[15]

الناصبه جمع نواصب به معنی آنکه در راهپیمایی بکوشد، «هم ناصبٌ»: ناراحتی خسته کننده[16]. همچنین منجه الطلاب در معنی این لغت (الناصب) نزدیک به همین معانی را ذکر کرده است[17]. مجمع‌البیان نیز این واژه را به معنی رنج بردن بیان کرده است[18]

المیزان می‌گوید: ناصبه، اسم فاعل و مشتق از مصدر (نصب) است به معنی تعب و کوفتگی[19]. ناصب: اسم فاعل است رنج دهنده- ناصب لازم هم می‌آید و به معنی به زحمت افتاده است. مانند «وجوهٌ یومئذٍ خاشعه، عامله ناصبه». ظاهراً مراد از عمل تلاش غیرمشروع دنیا است که باعث رنج، آخرت است یعنی، چهره‌هایی در آنروز ذلیل‌اند، تلاش‌گراند در دنیا بزحمت افتاده‌اند در قیامت[20]. فخررازی نیز همین معنی را برای  این لغت بیان کرده و می‌گوید: النصب: الدؤوب والعمل مع التعب[21]

قرطبی این لغت را به معنی تبعه آورده است[22]


[1] – نسیم حیات- جزء30- ص

[2] – فرهنگ عربی- فارسی ابجدی ص

[3] – منجد الطلاب ص

[4] – واژه‌های قرآن در ترجمه تفسیر مجمع‌البیان ص

[5] – قاموس قرآن- قرشی- جلد 5- ص

[6] – قاموس قرآنی- ج5- ص 101- اعراف/ 41 و 6- اعراف/

[7] – نسیم حیات- جزء30- ص

[8] – فرهنگ ابجدی عربی- فارسی- ص

[9] – منجد الطلاب ص

[10] – قاموس قرآن- جلد 2- ص 249 و

[11] – الکشاف- جلد 4- ص 742 و مجمع‌البیان- طبری- جزء 30- ص

[12] – مفردات راغب- ج اول- ص

[13] – فرهنگ ابجدی ص 596- منجد اطلاب ص

[14] – التفسیر الکبیر-ج31- ص

[15] – نسیم حیات- جزء 30- ص

[16] – فرهنگ ابجدی ص

[17] – منجد الطلاب- ص

[18] – واژه‌های قرانی در تفسیر مجمع‌البیان ص

[19] – المیزان- ج 20- ص

[20] – قاموس قرآن- جلد 7- ص

[21] – التفسیر الکبیر- ج 31- ص

[22] – تفسیرالقرطبی-ج20- ص

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

راههای اثبات هلال در فقه مذاهب خمسه با تكیه بر نجوم جدید

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 راههای اثبات هلال در فقه مذاهب خمسه با تكیه بر نجوم جدید دارای 88 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد راههای اثبات هلال در فقه مذاهب خمسه با تكیه بر نجوم جدید  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي راههای اثبات هلال در فقه مذاهب خمسه با تكیه بر نجوم جدید،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن راههای اثبات هلال در فقه مذاهب خمسه با تكیه بر نجوم جدید :

راههای اثبات هلال در فقه مذاهب خمسه با تكیه بر نجوم جدید

«چكیده»

بحث ثبوت هلال ماه از مباحثی است كه همه انسانها به نوعی به آن نیاز دارند. شریعت مقدس اسلام نیز برخی از اعمال و عبادات را معلّق به ثبوت هلال ، نموده است.

مهمترین عامل تعیین كننده در رؤیت هلال و آغاز ماههای قمری، افق است ، هر نقطه ای روی كره زمین افق مخصوص به خودش را دارد.بر این اساس معیار متخصصین دینی و فقهای عظام در رؤیت هلال بر اساس افق مشخص می شود.

بیشتر فقها ، رؤیت هلال ماه را در هر شهری ، تنها برای مردمان همان شهر و ساکنان روستاها و شهرهای نزدیک به آن معتبر می دانند.

دیدن هلال و ثابت شدن ماه در سرزمینی برای دیگر سرزمینها کافی است و می توان با دیدن هلال و ثابت شدن ماه در هر سرزمینی از کره زمین روزه گرفت، یا روزه گشاد.

شماری از باورمندان این دیدگاه می گویند: ماه اگر در سرزمینی ثابت شد، سرزمینهای را در بر می گیرد که در شب، سرزمینی که در افق آن هلال دیده شده ، یکسان باشند،هر چند این یکسانی در پاره ای از شب باشد.

مقدمه

« وَ القَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتّی عَادَ كَالعرْجُونِ الْقَدیمِ.»[1]

« و برای گردش ماه منازلی معین كردیم (كه در آن منازل سیر می كند) تا مانند شاخه خشك خرما باز گردد.»

پیش از گام نهادن در وادی فایل و فایل با مجهولات عدیده ای در مورد هلال مواجه بودم ، به گونه ایكه در زمره «یسئلونك عن الاهله …»[2] قرار داشتم ، نه از جنبه تكوینی هلال و نه از بعد فقهی آن ، اطلاعات چندانی نداشتم .اینكه چرا ماه ،‌این سلطان شب ، گاهی بیست و نه روزه و گاهی سی روز بطول می انجامد،زمانی بصورت هلال باریك ظاهر می شود ،‌و پس از اینكه مبدل به قرص كامل می گردد، مجددا به شكل هلال در می آید و به مدت یك یادو شب،‌رخ زیبایش را از زمینیان می پوشاند.


[1]- سوره مباركه یس، آیه 39

[2]- بقره/189.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله اکنکار در سراب دین

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله اکنکار در سراب دین دارای 43 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله اکنکار در سراب دین  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله اکنکار در سراب دین

چکیده  
a) مقدمه  
b) یکم: تعریف دین و نشانه‏ های واهی دین بودن اکنکار  
c) أ. تعریف اسلامی دین  
d) اصلاح فکر و عقیده  
e) تخریب ادیان و مقابله با مذاهب  
f) اصولی بودن ادیان  
g) ذهنی بودن  
h) عقب‌ماندگی  
i) زمینی بودن  
j) ناکارایی معنوی  
k) مادی گرایی ادیان  
l) آموزش‏هایی در جهت ذهن‌شویی  
m) دیسکورس31  
n) ست سنگ34  
o) حکمت زبان زرین  
p) رؤیای بیداری  
q) آموزش در رؤیا  
r) پرورش اصول عالی اخلاق انسانی  
s) حُسن روابط افراد اجتماع  
t) حذف هرگونه تبعیض ناروا  
u) ب: تعریف غربی از دین  
v) دوم: ادعاهای دین بودن اکنکار  
w) 1. تعریف  
x) کهن‌ترین راه برای رسیدن به سوگماد  
y) طریق معرفت کامل  
z) منشأ وجود و بود و نبود  
aa) 1. اهداف  
bb) راه سفر روح  
cc) راه رسیدن به سوگماد  
dd) ویژگی‌ها  
i) کهن‌ترین  
ii) ریشه حیات  
iii) مبدأ ادیان  
ee) شکل‌دهنده وقایع عالم  
ff) قابل فهم عمومی بودن  
gg) قدرت اکنکار  
hh) زنده و پویا بودن!  
ii) فقط اکنکار  
jj) ابدی بودن  
kk) 4. عدم اجازه ‏ارتداد  
ll) نتیجه‌گیری  
mm) منابع  

بخشی از منابع و مراجع پروژه مقاله اکنکار در سراب دین

استایگر، براد، نسیمی از بهشت، ترجمه هوشنگ اهرپور، تهران، نگارستان کتاب و زرین، 1379

دیویس، جیمز پال، گاه شمار استاد رویا پردازی، ترجمه مهیار جلالیانی، تهران، ایساتیس، 1379

وبر، ماکس، اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری، عبدالکریم رشیدیان و پریسا منوچهری کاشانی، تهران، علمی و فرهنگی، 1373

توئیچل، پال، اکنکار کلید جهانهای اسرار، ترجمه هوشنگ اهرپور، تهران، نگارستان کتاب، دوم، 1382

توئیچل، پال، نامه‌هایی به گیل، ترجمه هوشنگ اهرپور، جلد اول، تهران، ایساتیس، 1380، ج 1

توئیچل، پال، نامه‌هایی به گیل، ترجمه مینو ارژنگ، تهران، محسن، 1380، ج 2

توئیچل، پال، نامه‌های طریق نور، ترجمه مینو ارژنگ، تهران ، ثالث گلسار، 1380

توئیچل، پال، سرزمین‌های دور، ترجمه هوشنگ اهرپور، تهران، نگارستان کتاب و زرین، دوم، 1379

توئیچل، پال، اک ویدیا دانش باستانی پیامبری، ترجمه هوشنگ اهرپور، بی‌جا، بی‌نا، 1376

توئیچل، پال، اک ایناری علم الاسرار رؤیاها، ترجمه هوشنگ اهرپور، تهران، نگارستان کتاب و زرین، 1379

توئیچل، پال، دندان ببر، ترجمه هوشنگ اهرپور، تهران، نگارستان کتاب و زرین، پنجم، 1381

توئیچل، پال، واژه نامه اکنکار، ترجمه یحیی فقیه، تهران، سی گل، 1380

توئیچل، پال، شریعت کی سوگماد، دو جلد، ترجمه هوشنگ اهرپور، بی جا، بی نا

تیپ، علی و دیگران، کلیات حقوق بشر، قم، نگاران قلم، 1387

تیپ، علی و دیگران، نقض حقوق زندانیان در غرب، قم، نگاران قلم، 1387

سیمپسون، پتی، پالجی، ترجمه مریم البرزی، تهران، دنیای کتاب، 1377

کلمپ، هارولد، از استاد بپرسید، ترجمه مینو ارژنگ، هما جابری زاده، جلد اول، تهران ،‌ثالث، دوم، 1380

کلمپ، هارولد، از استاد بپرسید، ترجمه امینه اخوان تفتی و گیتی بحرینی، جلد دوم، تهران، امیر قلم، 1381

کلمپ، هارولد، تمرینات معنوی اک، ترجمه مرجان داوری، تهران، سی گل، 1380

کلمپ، هارولد، روح نوردان سرزمین‌های دور، ترجمه هوشنگ اهرپور، تهران،‌ مورشا، 1379

کرامر، تاد، اکنکار حکمت باستانی برای عصر حاضر، با همکاری دوگ منسون، ترجمه مهیار جلالیانی، دنیای کتاب،1376

گیدنز، آنتونی، جامعه شناسی، ترجمه حسین چاووشیان، با همکاری کارن بردسال، ویراست چهارم، تهران، نشر نی، 1386

شریفی احمدحسین شریفی، درآمدی بر عرفان حقیقی و عرفانی‌های کاذب، قم، صهبا، چ پنجم، 1388

چکیده

شبه‏ آیین اکنکار که از عرفان‏‌های نوپدید و نوظهور آمریکایی است، باورهای بسیاری از ادیان و عرفان‏ها را گرد آورده است تا معجونی از همه ادیان باشد. معجون بودن این فرقه موجب شده است تا بنیان‌گذار آن و نیز جانشینان‌ وی ادعاهایی که این فرقه را به دین بودن نزدیک می‌کند، مطرح سازند. این نوشته بر آن است تا با بیان اوصاف، شگردها و روش‌هایی که این شبه‌آیین را به تعریف دین نزدیک می‌کند، تناقض دین نبودن ظاهری، و دین بودن آشکار آن را روشن کند. در این مقاله، با تطبیق باورهای اکنکار با مؤلفه‏های مهمی که در تعریف‌های دین شمرده شده‏ است، نشانه‏هایی از ادعای دین بودن اکنکار ارائه می‏شود. سپس با بررسی اهداف معهود سردمداران این شبه‌آیین و ویژگی‏هایی که برای آن بر می‏شمارند، از باور پنهانی دین بودن اکنکار پرده برداشته می‏شود

کلیدواژه‌ها: عرفان نوپدید، اکنکار، سوگماد، شبه‏آیین، آیین، دین.

a) مقدمه

بروز عرفان‏های نوپدید در غیاب آشنایی بشریت نسبت به دین کارآمد و تأثیرگذار، رو به گسترش است. این پدیده که مهم‌ترین عامل به وجود آمدنش، معنویت‌گریزی غرب پس از مدرنیسم و پست‌مدرنیسم است، می‌کوشد تا بتواند جای دین را در زندگی فردی و اجتماعی بشر پر کند. برخی از این عرفان‏های نوپدید داعیه سیستم ورزشی و یا سیستم روان‏بخشی دارند؛ اما بسیاری از آنها به صورت آشکارا یا پنهان، خود را به مثابه دین می‏انگارند

اکنکار2 یکی از این عرفان‏های نوپدید است که در سال 1965 توسط شخصی به نام پال توئیچل3 ایجاد شد. با بررسی تعالیم این فرقه می‌توان آن را معجونی از تمامی ادیان و عرفان‌ها برشمرد. تئویچل مدتی در ارتش آمریکا و مدتی نیز در هندوستان و در آشرام سودار سینگ4 بوده است. وی تعالیم خود را منتسب به شخصیتی خیالی به نام ربازار تارز تبتی لامائیست5 می‌داند و با مطالعات خود این توانایی را می‏یابد که به ابداع آیینی نوظهور دست یازد.6 البته همسر دوم او، گیل توئیچل7 که یک روان‌شناس بود، کمک‌های شایانی به او کرده است. وی اولین ادعاهای پیامبری اکنکار ـ که از آن با عنوان ماهانتا8 یاد می‏شود ـ را با تشویق‏ها و درخواست‏های گیل مطرح کرده است. پال توئیچل خود در این باره می‌گوید

تبدیل از وضعیت صخره‌نشینی به اک بعد از ملاقات با همسر فعلی‌ام گیل شروع شد. او اصرار داشت که من با دانش و قابلیت‌هایم کاری انجام دهم; یک روز من و گیل در چایناتاوان سانفرانسیسکو گردش می‌کردیم و بر حسب اتفاق وارد یک معبد چینی شدیم. در آنجا یک کاهن به من گفت که به زودی عازم سان دیه گو شده و کارم را در اک آغاز خواهم کرد

نامه‌ها ارسالی بین گیل و پال، نزدیک دو سال به طول انجامیده است. برخی از این نامه‏های عاشقانه در دو جلد کتاب چاپ شده است.10 برخی از آنها نیز نشان از تأثیر شگرف گیل در روحیات پال دارد

نامی که پال برای شبه‌آیین خود انتخاب کرد، نامی بود که بسیاری از صوفیان و راهبان برای خود بر می‏گزینند. او با استفاده از زبان سانسکریت، نام اکنکار را بر شبه‌آیین خود نهاد. اک11 در زبان سانسکریت به معنای حق و خدا می‏باشد. اکنکار نیز در معانی‌ای چون اهل حق، پیروان خدا و رهروان حقیقت به‌کار می‌رود.12 برخی از پیروان این شبه‌آیین در ایران خود را با نام «اهل حق» معرفی می‌کنند تا از آماج غربی بودن و آمریکایی بودن رهایی یابند. آنها در بیان واژه‌های فنی این شبه‌آیین نیز نوعی توریه و تقیه را در پیش می‏گیرند؛ اما از شیوه‏ها و سخنان آنان به روشنی می‏توان فهمید که آنان از پیروان اکنکار هستند. این فرقه هم اکنون در برخی از شهرهای بزرگ ایران فعال بوده و توانسته است پیروانی را برای خود جمع کند. به جهت ممنوعیت تبلیغ علنی این فرقه نمی‏توان جمعیت دقیق آنها را تخمین زد. در سال‌های بین 1376 تا 1384 بیشتر کتاب‌های بنیانگذار این شبه‌آیین و نیز رهبر کنونی آن، به فارسی ترجمه شد و در تیراژهای مناسب و چاپ‌های چندگانه نشر یافت. می‏توان بیش از چهل عنوان کتاب این فرقه را که به فارسی ترجمه شده است، رصد کرد. نباید فراموش کرد که این افزون بر کتاب و مقالاتی است که به صورت اینترنتی نشر یافته است

در حال حاضر، بیشتر فعالیت‏های این فرقه در قالب تبلیغات اینترنتی و تشکیل تیم‏های خانگی صورت می‏پذیرد و پیروان آن در پوشش‏هایی چون روش‏های آرامش‌یابی و یا حتی مدیتیشن به ارائه شبه‌آیین‏شان همت گمارده‏اند. اینان برای نفوذ بیشتر در بین ایرانیان، از شخصیت‏های معنوی و تاریخی کشور فروگذار نکرده و از آنها با نام ماهانتاها یا رهبران سابق اکنکار یاد می‌کنند. تئویچل و پیروانش مدعی‏اند که مولانا، شمس، حافظ و فردوسی از رهبران پیشین این شبه‌آیین بوده‏اند. تئویچل، بارها نام این بزرگان را در کتاب‏های خود آورده و مدعی است اولین کتاب جهان‌بینی اکنکار را مولانا نگاشته است. منظور وی همان مثنوی معنوی مولوی است که به‌‌رغم برخی اشکالات، انباشته از اعتقادات و باورهای ناب اسلامی است. البته باید تذکر داد که این یکی از شگردهای تبلیغی این عرفان تلفیقی است. آنها شخصیت‏های تمامی ملل و نحل را به نام خود مصادره می‏کنند تا بتوانند در تمام دنیا راهی فراروی خود بگشایند

باورهای اساسی این شبه‌آیین را می‏توان در باور به خداوندان دوازده‌گانه عالم، اعتقاد به کارما، تناسخ، سفر روح، ماهانتا به منزله پیامبر و عوالم درون برشمرد. توضیح کوتاهی درباره این باورها ضروری است

اکنکار عالم را به دوازده طبقه تقسیم کرده و برای هر کدام از طبقات، خداوندی را در نظر می‏گیرد. در طبقه دوازدهم که آخرین طبقه است، سوگماد13 یا خدای خدایان قرار دارد. سوگماد در این آیین مانند دیگر خدایان خطاپذیر بوده و می‌تواند گناه کند. او به خواب می‌رود و هنگامی که از خواب برمی‌خیزد، دنیایش را ویران می‏بیند و آنگاه تصمیم به عذاب مخلوقات می‏گیرد. او دوباره به خواب می‌‌رود و آنگاه که از خواب برون می‌شود، هوس خلقتی دیگر کرده و بار دیگر; و این خواب و بیداری و نگرانی و غفلت و یادآوری سوگماد است که ادوار اکنکار و دوره‌های بشری را رقم می‌زند

کارما15 که از آن با عنوان نتیجه اعمال یاد می‌شود، از اعتقاد نداشتن این شبه‌آیین به معاد نشأت گرفته است. در این باور، همه اعمال انسان در همین دنیا پاسخ داده می‌شود و عالمی به نام معاد وجود ندارد. در واقع، اعتقاد به کارما پس از بن‌بست عقیدتی که برای اکنکار در زمینه افعال انسانی وجود داشته و معادی نیز برای ترسیم عقلانی آن در باورهایشان جا نداشته، به وجود آمده است

تناسخ در باور اکنکار نیز از باورهایی است که از عرفان‌های شرقی، به ویژه بودیسم و لامائیسم به عاریت برده است. در این باور، روح انسان بعد از جدایی از جسم، اول به جسم‌‌های دیگر راه یافته و به حیات زمینی خود ادامه می‏دهد. بطلان تناسخ از اموری است که در علوم عقلی به اثبات رسیده است. افزون بر این، دلایلی که اکنکار برای این عقیده ارائه می‏دهد نیز مردود است

سفر روح، از مهم‌ترین اهداف این فرقه شمرده می‌شود. آنها برای ایجاد آرامش درونی به سفر روح معتقدند. تمامی روش‌هایی که در این شبه‌عرفان وجود دارد، برای رسیدن به این هدف طراحی شده‌اند. ناگفته نماند تمامی روش‌هایی که ارائه شده است، نوعی تصور خیال‌انگیز بیش نیست

پال توئیچل به صراحت اعلام می‏دارد که ‏این فرقه نه یک سیستم مذهبی و نه یک نظام فلسفی است؛ بلکه روشی برای کسب آرامش و سعادت است.18 اما در عمل اکنکار به صورت تلویحی و غیرآشکار مدعی دین بودن است

b) یکم: تعریف دین و نشانه‏های واهی دین بودن اکنکار

c) أ. تعریف اسلامی دین

در تعریفی از دین که به مؤلفه‌های اساسی دین اشاره دارد، می‌خوانیم: «دین یک معرفت و نهضت همه‌جانبه به سوی تکامل است که چهار بُعد دارد: اصلاح فکر و عقیده، پرورش اصول عالی اخلاق انسانی، حُسن روابط افراد اجتماع و حذف هرگونه تبعیض‌های ناروا»

در این تعریف، چهار ویژگی برای دین شمرده شده‏ است

اصلاح فکر و عقیده؛ 2 پرورش اصول عالی اخلاق انسانی؛ 3 تنظیم حسن روابط اجتماع؛ 4 حذف هرگونه تبعیض ناروا

در این تعریف، هر کدام از مؤلفه‌ها، توسط مکانیسم خاصی از دین ـ تکی یا ترکیبی ـ محقق می‌شود. اصلاح فکر و عقیده توسط باورها و اعتقادات انجام می‌پذیرد. همین باورها و نیز روش‌ها و مناسک در قالب رفتارهای فردی و اجتماعی به پرورش اصول عالی اخلاق انسانی منجر می‌شوند. اعمال و باورها و شعائر موجب به‌وجود آمدن روابط حسنه اجتماعی می‌شوند و همچنین با همین مکانیسم‌ها می‌توان تبعیض‌های ناروا را برچید

بررسی اجمالی نشان می‏دهد، اکنکار سعی کرده است تا به گونه‏هایی ظریف‌ ـ گاه نهان و گاه آشکار ـ در هر یک از این زمینه‏ها ابراز وجود بنماید

d) اصلاح فکر و عقیده

اکنکار با چندین روش به‌ ‏اصلاح فکر و عقیده پیروان خود می‏پردازد. برای نمونه، در این مقاله به دو مورد از آن می‏پردازیم؛ اول تلاش اکنکار در جهت تخریب باورهای گذشته پیروان و یا گروندگان به ‏آن است؛ دوم آموزش‌هایی که در جهت اصلاح باور پیروان صورت می‏گیرد

e) تخریب ادیان و مقابله با مذاهب

آنها با دور کردن اذهان مردم از ادیان و مذاهبِ دیگر، به ‏اصلاح‌ عقیده می‌پردازند. بررسی نگرش اکنکار به ‏ادیان دیگر و تبلیغ این ایده‏ها در میان اکیست‏ها20 نشان می‏دهد که چگونه‏ او درصدد اصلاح‏گری برآمده‏ است. اکنکار ادیان اصولی و مهم را با ویژگی‏های زیر برای پیروانش معرفی می‏کند تا بتواند به سهولت اذهان و روح پیروان ادیان دیگر را به سمت خود کشانده و آنها را ـ به ‏اصطلاح خود ـ اصلاح کند

f) اصولی بودن ادیان

اکنکار این ادیان و مذاهب را با نام «ادیان اصولی» معرفی می‌کند. در عرف غرب، واژه «اصولی» و «اصولگرا بودن» به ‏افکار و اندیشه‌هایی اطلاق می‏شود که در آنها دُگم‌اندیشی و دوری از تفکر روز، موج می‌زند. جزم‌اندیشی، تحجر‌گرایی و بی‌احترامی به ‏افکار دیگران، از دیگر ویژگی‏های افکار و ادیان اصولی شمرده می‏شود. نیکو سخن اینکه ‏اصولی و اصول‌گرا بودن لقب ناروایی است که به عنوان فحاشی و بی‌احترامی به برخی از افکار و اندیشه‏ها نسبت داده می‏شود. کتاب مقدس ادعاییِ اکنکار، ضمن اینکه دیگر ادیان را اصولی می‌خواند، تعریفی نیز از اصولی بودن ارائه می‌دهد

مشکلی که در میان مذاهب اصولی وجود دارد، فقدان درک متقابل است که به نوبه خود موجب انهدام ارتباطات آنان با اک می‏شود. موضوع این نیست که مریدان ادیان اصولی فرصت این ارتباط را ندارند، بلکه بیشتر آنان حاضر به گذشت کردن در برابر اک نیستند. بیشتر پیروان ادیان اصولی فقط به مذهب سنتی خود معتقدند. هر یک نیز این چنین می‌پندارند که‏ اعتقاد راسخ به ‏اصول مذهبی‏شان، پاسخ تمامی سؤالات‏شان را در مورد زندگی و مشکلات مربوطه در اختیار‏شان می‌گذارد

با نگاهی اجمالی به پاسخ‌هایی که اکنکار به ‏اکیست‏ها می‏دهد، می‏توان اکنکار را روشن‏ترین نمونه ‏از ادیانی دانست که در پاسخ‏گویی فرومانده‏اند و به‌رغم آن، تنها پاسخ‏های خود را صحیح می‏پندارند

g) ذهنی بودن

از دیگر نقدهایی که اکنکار به ادیان آسمانی و غیرآسمانی دارد، «ذهنی بودن» معارف این ادیان است

تمامی عادات اجتماعی، مذاهب، سیاست‌ها و اصول دینی بر اساس عادات ذهنی‌ای هستند که در شیارهایی قرار داده شده و از نسلی به نسلی دیگر انتقال داده شده‏اند. این عادات ذهنی خشک و غیر قابل تغییر هستند و اغلب باعث ایجاد جنگ‌هایی می‏شوند که در طی آن، میلیون‏ها نفر به قتل می‏رسند. عادات ذهنی معمولاً ارباب نوع بشر می‏شوند. می‏توانیم بگوییم که تمام نژاد بشر برده عادات ذهنی است

همان‌گونه که اشاره شد، سترگ‌ترین هدف اکنکار و نیز بزرگ‌ترین وسیله آن، سفر روح است. اکیست‌ها تمام تلاش خود را می‌کنند تا گامی در سفر روح بنهند. در حالی که تمامی روش‌های اکنکار برای رسیدن به این هدف، ذهنی و خیالی است. اکنکار را می‌توان یکی از نمونه‌هایی دانست که علاقه زیادی به ذهن‌شویی دارد. به همین دلیل، آموزش‌های اولیه اکیست‌ها توسط جزوه‌هایی انجام می‌گیرد که محرمانه است و شاگردان اکنکار از مطالعات جنبی و باورهای دیگر منع می‌شوند

h) عقب‌ماندگی

نکته دیگری که درباره‏ ادیان بیان می‏شود، آن ‏است که کلیساها، مذاهب صوری و رسمی، فرقه‏ها و همه گروه‌هایی که خود را از مکتب‏های اسرار معرفی می‏کنند، به دوره‏های قبل از بلوغ فکری بشر و تکاملش تعلق دارند. اکنکار این ادیان را متعلق به دوران طفولیت نژاد بشر روی زمین می‌داند

البته اکنکار خود را قدیمی‌تر از همه ‏ادیان، و بسیاری از اصول و باورهایش را نیز برگرفته‏ از علوم باستانی می‌داند. از‌این‌رو، خود را روش باستانی سفر ‏روح تعریف کرده است. از این مطلب به راحتی می‏توان نتیجه گرفت که ‏اگر آموزه‌های ادیانی که به باور ایشان پس از اکنکار به وجود آمده‌اند متعلق به دوران طفولیت بشر است، پس باید اکنکار به دوران نطفه بودن بشر تعلق داشته باشد!

i) زمینی بودن

در نظر پال توئیچل، ادیان و مذاهب یا زمینی هستند و یا کارکردی زمینی دارند. وی اعتراف می‌کند که سخن ادیان، آرام‌بخشی بعد از مرگ است؛ اما معتقد است آنها از آموزش‌هایی بهره‌ می‌برند که مخصوص جهان‏های پایین است: «دین، سخن از آرامش بعد از مرگ آدمی می‌گوید؛ اما این فقط آموزش‌های جهان پایین است. این سخن حقیقت ندارد؛ اما تنها یک وعده برای خشنود نگاه داشتن آدمی است»

وی در نهایت، تبدیل شدن ادیان به نظامی اجتماعی ـ اقتصادی را ناگزیر می‌داند. در نظر او، ادیان ناچارند کنترل اذهان و اجسام آدمیان را به دست گیرند. همچنین وی معتقد است خاستگاه بیشتر ادیان، مبانی اقتصادی دوران آنهاست. به نظر اکنکار، نظام‌های اجتماعی که تا به حال در جوامع بشری استقرار یافته‌اند، مذهبی را برای پیروان خود فراهم کرده‌اند

بدیهی است یکی از مهم‌ترین نشانه‌هایی که یک آیین برای آسمانی بودن خود ارائه می‌دهد، کتاب آسمانی آن دین خواهد بود. اکنکار هرگز نتوانست منکر آسمانی بودن برخی از کتاب‌های آسمانی شود. پال نیز خود اعتراف کرده است که پیامبر اسلام توانسته است به بالاترین رده‌های آسمانی سفر کند و این از کتاب او پیداست.28 اما کتاب آسمانی اکنکار، آکنده از تناقض‌ها و نقل‌قول‌هایی است که هیچ نشانه‌ای از آسمانی بودن ندارد

j) ناکارایی معنوی

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله خشم و عفو

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله خشم و عفو دارای 33 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله خشم و عفو  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله خشم و عفو

مقدمه  
فصل اول: خشم
تعریف خشم  
کنترل خشم  
راه جلوگیری  
درمان خشم  
راهی برای فروبردن خشم  
آثار خشم   
شعر خشم  
آثار خشم سرکوب شده چیست  
داستان خشم  
بیماری سرکوب عواطف  
انفاق و خشم   
به انتقام من راضی باش  
علل خشم  
محبت، محافظت، حسنه، شیطان شدن و راه فرو بردن خشم  
فرو بردن خشم اجزایش چیست؟  
خرد خویش  
شعر خشم  
عقاید و درک ما درباره‌ی خشم چیست؟  
مرد سالم  
تشبیه خشم  
ثروتمند و فقیر  
خشم علامت چیست؟  
زمان اوج خشم انسان چگونه است؟  
زشتی چهره  
سخن نغز خشم  
رفتار درست در زمان خشمگین بودن  
سینه احمقان  
کلید بدی‌ها  
آیه‌ی خشم  
راز پر شدن دل از امن و ایمان چیست؟  
گونه‌ای از دیوانگی  
بردباری  
ریشه خشم و راه از در امان ماندن از خدا  
واکنش زمان خشم  
روش‌های سرکوب خشم  
فکر ما موقع خشمگین شدن چیست؟  
خشم چگونه عاطفه‌ای است  
بزرگ صفت خدا  
اهل فضل در روز قیامت  
گذشت نیکترین خصلت  
گذشت و جلب دل‌ها  
فصل دوم: عفو
شعر بخشش  
نیکویی  
حسودان لجوج  
رضای خدا  
رحم کن تا خداوند به تو رحم کند  
حقی بر خدا  
زکات قدرت و پیروزی   
چیزی باعث مهر، بهشت و پناه خدا می‌شود؟  
عذاب خدا  
بردباری  
منابع  

بخشی از منابع و مراجع پروژه مقاله خشم و عفو

1- قرآن کریم

2- تفسیر نمونه جلد

3- کتاب برای تمام خانواده‌ها

4- روانشناسی خشم

5- نهج البلاغه

6- ارزشهای اخلاقی نهج البلاغه

7- جهل حدیث

8- کتاب پژوهش سال اول، دوم، سوم،

تعریف خشم

«خشم» واکنشی است غریزی در برابر «تهدید» و «نومیدی از رسیدن به اهداف و آرزوها.»[1]

«خشم» واکنشی است ساده در برابر تهدید. «داروین»[2]

هنگامی که خشمگین هستیم، «خشم»(که به قول افلاتون، اسبی است سرکش) با نعل‌های خویش در درون دستگاه عصبی ما لگدپرانی می‌کند؛ اما در مواقعی که خشمگین نیستم، «خشم» جفتک نمی‌زند بلکه ظاهراً آرام است و با ترشرویی بر روی یکی از اعضای بدن نشسته و منتظر است که ما خشمگین شویم تا او نیز لگدپرانی‌اش را از سر بگیرد

راه کنترل

راه کنترل خشم خود

وقتی خشمگین شدید، قبل از فحش دادن، از 1 تا 10 بشمارید، اگر خیلی خشمگین شدید، از 1 تا 100 بشمارید. «توماس جفرسون»[3]

راه جلوگیری

وقتی خشمگین شدید، از 1 تا 4 بشمارید. اگر خیلی خشمگین شدید، آن‌وقت فحش بدهید.«مارک تواین»[4]

 

درمان خشم

«تأمل» بهترین درمان خشم است ; نخستین حملات خشم سخت و شدید است لیکن اگر قدری تأمل کنید، از قدرت خشم کاسته خواهد شد.«سنه‌کا»[5]

امام محمدباقر(ع) فرمود: رسول خدا(ص) به گروهی گذر کرد که سنگی را بلند کرده و حمل می‌کردند، حضرت فرمود: این چیست؟ عرض کردند: این کار مقاوم‌ترین و قوی‌ترینمان را می‌آزمائیم. حضرت فرمود: آیا شما را خبردار سازم که مقاوم‌ترین و قوی‌ترین شما کیست؟ عرض کردند: آری، ای رسول خدا(ص)! حضرت فرمود: مقاوم‌ترین و تواناترین شما کسی است که هرگاه خشنود باشد، خشنودیش او را به گناه و باطل نیفکند؛ و هرگاه خشمگین باشد، خشمش او را از گفتن حق بیرون نبرد؛ و هرگاه غلبه و تسلّط پیدا کند، چیزی را که حق نیست به ناحق نگیرد.[6]

عن رسول الله(ص): یاعلی! لا تغضب، فاذا غضبت فاقعد و تفکر فی قدره الرب علی العباده و حلمه عنهم، و اذا قیل لک: اتق الله فانبذ غضبک، و ارجع حلمک

از رسول خدا(ص): ای علی! خشمگین مشو و هرگاه به خشم آمدی بنشین و درباره‌ی قدرتی که پروردگار بر بندگان دارد و گذشتی که از آن‌ها می‌کند، بیندیش! و هرگاه به تو گفته شد: از خدا بترس، خشمت را دور افکن و به گذشت و بردباری خویش مراجعه کن![7]

عن الامام الباقر(ع): ایما رجل غضب و هو قائم فلیجلس فانه سیذهب عنه جز الشیطان، و ان کان جالسا فلیقم ;

از امام باقر(ع): هرکس خشمگین شود، اگر ایستاده است بنشیند؛ در این صورت وسوسه‌ی شیطان از او دور می‌شود، و اگر نشسته است برخیزد ;[8]

راهی برای فرو بردن خشم

عن ابی جعفر(ع) قال: ان هذا الغضب جمره من الشیطان توقد فی قلب ابنی آدم و ان احدکم اذا غضب احمرت عیناه و انتفخت او داجه و دخل الشیطان فیه فاذا خاف احدکم ذلک من نفسه فلیلزم الارض فان رجز الشیطان لیذهب عنه عند ذلک

امام باقر(ع) فرمود: همانا این خشم، پاره آتشی از شیطان است که در قلب فرزند آدم افروخته می‌شود و همانا کسی از شما آنگاه که خشمگین می‌شود چشمانش سرخ و رگ‌هایش برآمده می‌شود و شیطان در درون او وارد می‌گردد پس هرگاه یکی از شما درباره‌ی خود از این خشم ترسان باشد، به زمین بنشیند، زیرا پلیدی شیطان در این هنگام از وجود او می‌رود.[9]

عن سیف بن عمیره عمن سمع ابا عبدالله(ع) یقول: من کف غضبه ستر الله عورته

سیف بن عمیره از کسی از امام صادق0(ع) شنیده بود روایت کند که حضرت فرمود: کسی که جلوی خشمش را بگیرد، خداوند نقص‌ها و کاستی‌های او را می‌پوشاند.[10]

امام علی(ع): الغضب شر

خشم شر درست می‌کند.[11]

امام علی(ع): الحده ضرب بن الجنون ;

خشم، نوعی دیوانگی است.[12]

امام علی(ع): لا ادب مع غضب ;

در حال خشم، ادب از بین می‌رود.[13]

عن ابی عبدالله(ع) قال: قال رجل للنبی(ص): یا رسول الله(ص)! علمنی فقال: اذهب فلا تغضب

امام صادق(ع) فرمود: مردی به پیامبر اکرم(ص) عرض کرد: ای رسول خدا(ص)! به من چیزی بیاموز. حضرت فرمود: برو خشمگین مشو![14]

عن الامام علی(ع): الحده ضرب من الجنون لان صاحبها یندم، فان لم یندم فجنونه مستحکم

از امام علی(ع): خشم و تندی، نوعی از دیوانگی است؛ زیرا صاحب آن پشیمان می‌شود و اگر پشیمان نشود، دیوانگیش قطعی است.[15]

آثار خشم

ایاک و الغضب فاو له جنون و آخره ندم. «امام علی(ع)»

بپرهیز از غضب زیرا آغاز آن دیوانگی و پایانش پشیمانی است.(میزان الحکمه 8/ 445)

بهترین کس، کسی که خشم خود را فرو می‌برند. «امام علی(ع)»[16]

رنگ و روی او برافروخته می‌شود. لرزش نامحسوس سراپایش را فرا می‌گیرد. صبر و حوصله را از کف می‌دهد. چون دیوانگان به این طرف و آن طرف می‌پرد و نعره و فریاد سر می‌دهد. گاه سخنان نامناسب و فحش و ناسزا بر دهان می‌آورد. تحمل شنیدن هیچ حرف حقّی را ندارد. مرز حقو باطل را نمی‌شناسد. هر کاری از دستش برآید انجام می‌دهد. و آنچه در دست دارد پرتاب می‌کند. هنگامی که دستش به جایی نمی‌رسد بر سر و روی خویش می‌کوبد و به خود زخم می‌زند. در پایان نیز خسته و کوفته، غم‌زده و افسرده به کناری می‌افتد و به کارهای حیوانی خویش می‌نگرد و از این دیوانگی پشیمان می‌شود.[17]

شعر خشم

[1]- کتاب روان‌شناسی خشم ص

[2]- کتاب روان‌شناسی خشم ص

[3]- کتاب روان‌شناسی خشم ص

[4]- کتاب روان‌شناسی خشم ص

[5]- کتاب روان‌شناسی خشم ص

[6]- جهاد با نفس ص239 ح533؛ برای تمام خانواده‌ها ج1 ص

[7]- تحف‌العقول 14؛ برای تمام خانواده‌ها ج1 ص

[8]- بحار 73/ 264/ 9، تحف‌العقول ص4338؛ برای تمام خانواده‌ها ج1 ص

[9]- جهاد با نفس ص236 ح531؛ برای تمام خانواده‌ها ج1 ص 439 و

[10]- جهاد با نفس ص236 ح528؛ برای تمام خانواده‌ها ج1 ص

[11]- عیون/ 1138؛ کتاب مدرسه‌ی امام علی(ع) ص

[12]- تصنیف/ 686؛ کتاب مدرسه‌ی امام علی(ع) ص

[13]- تصنیف/ 6912؛ کتاب مدرسه‌ی امام علی(ع) ص

[14]- جهاد با نفس ص234 ح524؛ برای تمام خانواده‌ها ج1 ص

[15]- نهج‌البلاغه ح255؛ برای تمام خانواده‌ها ج1 ص440 و

[16]- کتاب پژوهش سال اول راهنمایی هفته‌ی

[17]- فرهنگ اسلامی و تعلیمات دینی سال سوم درس12 ص

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله سیری در قرآن به عنوان کلام وحی

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله سیری در قرآن به عنوان کلام وحی دارای 39 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله سیری در قرآن به عنوان کلام وحی  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله سیری در قرآن به عنوان کلام وحی

قرآن
اهتمام عظیم مسلمین نسبت به قرآن
اعجاز قرآن
جنبه‏هاى اعجاز قرآن
الفاظ قرآن
معانى قرآن
موضوعات قرآنى
گستردگى معانى
خدا در قرآن
پیوند انسان با خدا
قرآن، تورات، انجیل
تواریخ و قصص
قرآن و خبر از آینده
اعجاز و ماهیت آن
(اعجاز قرآن فقط از نظر اسلوب کلام یا جهتى دیگر از جهات، به تنهائى نیست)
(عمومیت اعجاز قرآن براى تمامى افراد انس و جن)
تحدى قرآن به علم
معجزه‏اى غیر از قرآن

قرآن

قرآن کتاب آسمانى ما و معجزه جاوید پیامبر ماست.این کتاب در طول بیست و سه سال تدریجا بر رسول خدا نازل گشت. قرآن کریم که هم کتاب پیغمبر اکرم است و هم مظهر اعجاز او، نقشى صدها بار بزرگتر داشت از نقش عصاى موسى و دم عیسى.پیغمبر اکرم آیات قرآن را بر مردم مى‏خواند و جاذبه این آیات، افراد را به سوى اسلام مى‏کشید.تاریخچه‏هاى مربوط به این موضوع در تاریخ اسلام از حد احصاء خارج است.قرآن مجموعه 114 سوره است و مجموع این سوره‏ها بر حدود 6205 آیه مشتمل است و همه این آیات مجموعا در حدود 78000 کلمه است

مسلمین از صدر اسلام تا عصر حاضر اهتمام بى‏نظیرى در امر قرآن نشان داده‏اند که نشانه شیفتگى آنها نسبت به قرآن است.قرآن در زمان رسول اکرم به وسیله گروهى که خود ایشان معین کرده بودند – که به نام «کاتبان وحى‏» معروف شدند – نوشته مى‏شد.بعلاوه غالب مسلمین اعم از مرد و زن، کوچک و بزرگ، عشق عجیبى به حفظ همه و یا اکثر آیات قرآن داشتند، قرآن را در نمازها مى‏خواندند و در غیر نمازها تلاوت آن را ثواب مى‏دانستند و بعلاوه از تلاوت آن لذت مى‏بردند و مایه آرامش روح آنها بود

اهتمام عظیم مسلمین نسبت به قرآن

مسلمین در هر عصرى متناسب با امکانات فکرى و عملى خود تحت تاثیر شوق و عشقى که به کتاب آسمانى خود داشتند درباره قرآن کار کرده‏اند، از قبیل یاد گرفتن و به خاطر سپردن، قرائت نزد استادان قرائت و تجوید، تفسیر معانى، توضیح و شرح لغات قرآن در کتب لغت مخصوص این کار، بر شمردن آیات و کلمات و حتى حروفى که در مجموع قرآن به کار رفته است، تدقیق در معانى آن و استفاده از آن در مسائل حقوقى، اخلاقى، اجتماعى، فلسفى، عرفانى، علمى و زینت دادن گفته‏ها و نوشته‏هاى خود به آیات قرآن، کتیبه‏هاى بسیار عالى یا گچ‏بریها و کاشى کاریها، نوشتن آن با خطوط بسیار زیبا، تذهیب آن، آموختن آن به فرزندان خود قبل از هر آموزش دیگر، تدوین نحو و صرف زبان عربى به خاطر قرآن، ابداع و ابتکار علم معانى و بیان و بدیع، جمع آورى لغات زبان عربى و امثال اینها

عشق و علاقه مسلمین به قرآن منشا و مبدا یک سلسله علوم ادبى و عقلى شد که اگر قرآن نمى‏بود این علوم به وجود نمى‏آمد

اعجاز قرآن

قرآن معجزه جاوید خاتم الانبیاء است.از بدو نزول قرآن در مکه که با سوره‏هاى کوچک آغاز شد رسول اکرم رسما بر آن «تحدى‏» کرد، یعنى مدعى شد که قرآن کار من نیست، کار خداست و از من و هیچ بشر دیگر ساخته نیست که مانند آن را بیاورد و اگر باور ندارید آزمایش کنید و از هر کسى مى‏خواهید کمک بگیرید، ولى بدانید که اگر جن و انس پشت به پشت دهند که مانند آن را بیاورند، قادر نخواهند بود

مخالفان پیغمبر اکرم نه در آن زمان و نه در زمانهاى بعد – که اکنون چهارده قرن از آن مى‏گذرد – نتوانسته‏اند به این مبارزه طلبى پاسخ بدهند.آخرین سخن مخالفان آن عصر این بود که «جادو» است

خود این اتهام، اعتراف ضمنى به خارق العاده بودن قرآن و نوعى اظهار عجز در برابر قرآن بود

مخالفان سرسخت پیامبر از هیچ معارضه‏اى با پیغمبر براى تضعیف و مغلوب کردنش مضایقه نکردند و تنها کارى که به آن دست نزدند – زیرا صد در صد ناامید بودند – همان بود که پیغمبر مکرر پیشنهاد مى‏کرد و خود قرآن هم تصریح کرده است، یعنى آوردن لا اقل یک سوره(و لو سوره‏اى یک سطرى مانند قل هو الله و سوره انا اعطیناک الکوثر)مانند قرآن

 جنبه‏ هاى اعجاز قرآن

قرآن از جنبه‏هاى مختلف معجزه است، یعنى فوق بشرى است.در اینجا به اجمال اشاره مى‏کنیم.از نظر کلى اعجاز قرآن از دو جهت است: لفظى و معنوى

اعجاز لفظى قرآن مربوط مى‏شود به مقوله زیبایى، و اعجاز معنوى آن به مقوله علمى.پس اعجاز قرآن یکى از جنبه زیبایى و هنرى است و دیگر از جنبه فکرى و علمى.هر یک از این دو جنبه – خصوصا جنبه علمى – به نوبه خود داراى چند جهت است (1)

الفاظ قرآن

سبک قرآن نه شعر است و نه نثر.اما شعر نیست براى اینکه وزن و قافیه ندارد

بعلاوه، شعر معمولا با نوعى تخیل که تخیل شاعرانه نامیده مى‏شود همراه است.قوام شعر به مبالغه و اغراق است که نوعى کذب است.در قرآن تخیلات شعرى و تشبیه‏هاى خیالى وجود ندارد.در عین حال نثر معمولى هم نیست، زیرا از نوعى انسجام و آهنگ و موسیقى برخوردار است که در هیچ سخن نثرى تاکنون دیده نشده است.مسلمین همواره قرآن را با آهنگهاى مخصوص تلاوت کرده و مى‏کنند که مخصوص قرآن است

در دستورهاى دینى رسیده است که قرآن را با آهنگ خوش بخوانید.ائمه اطهار

1اخیرا بعضى از دانشمندان مصرى و ایرانى، مدعى نوعى اعجاز در قرآن از جنبه «فنى‏» ، یعنى نظام مخصوص در هندسه حروف و کلمات، و منحنى مخصوص در بالا رفتن تدریجى سطح آیات نازله[شده‏اند.]رجوع شود به کتاب سیر تحول قرآن و مقاله «قرآن و کامپیوتر» در نشریه فلق، شماره اول، نشریه دانشجویان دانشکده ادبیات

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله تواضع و فروتنی

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله تواضع و فروتنی دارای 14 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله تواضع و فروتنی  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله تواضع و فروتنی

اشاره  
ترجمه  
تفسیر و جمع‏بندى  
تواضع و فروتنى در روایات اسلامى  
1- تعریف تواضع  
2- تواضع و کرامت انسان!  
منابع  

بخشی از منابع و مراجع پروژه مقاله تواضع و فروتنی

1- تصنیف غررالحکم، شماره 5148، صفحه‏249 و شرح غررالحکم، صفحه 232، شماره 5920

2- کنزالعمال، حدیث 690

3- تنبیه الخواطر(مطابق نقل میزان الحکمه، جلد 4، حدیث 21825); محجه البیضاء، جلد6، صفحه 222

4- بحارالانوار، جلد 72، صفحه‏119، حدیث 5

5- تحف العقول، صفحه‏363

6- مکارم الاخلاق، صفحه 51

7- غررالحکم، 4614 -4613

8- غررالحکم، 4302

9- کنزالعمال،5719

10- بحارالانوار، جلد 72، صفحه 121

11- همان مدرک، جلد 2، صفحه 62

12- کنزالعمال، حدیث‏8506

13- اصول کافى، جلد 2، صفحه 122، حدیث‏6

14- معراج السعاده، صفحه 300

15- کافى، جلد 2، صفحه 124

16- بحارالانوار، جلد 75، صفحه‏176

17- فهرست موضوعى غرر، جلد7، صفحه 405(چاپ دانشگاه تهران)

18- المحجه البیضاء، جلد6، صفحه 271(با کمى تلخیص)

اخلاق در قرآن جلد دوم صفحه 69 آیت الله مکارم شیرازى

اشاره

ناگفته پیداست که تواضع و فروتنى نقطه مقابل تکبر و فخرفروشى است و جدا سازى بحثهاى کامل این دو از یکدیگر مشکل یا غیر ممکن است و لذا هم در آیات و روایات اسلامى و هم در کلمات بزرگان اخلاق این دو به یکدیگر آمیخته شده است، نکوهش از یکى ملازم تمجید و ستایش از دیگرى است و ستایش از یکى همراه با نکوهش از دیگرى مى‏باشد، درست مثل اینکه بحثهاى مربوط به ستایش و تمجید از علم جداى از نکوهش از جهل نیست و نکوهش از جهل همراه ستایش علم است

با این حال مفهوم این سخن آن نیست که ما بحثهاى مربوط به تواضع را نادیده گرفته و به آنچه در بحث زشتى تکبر و استکبار گفتیم بسنده کنیم. بخصوص اینکه نسبت‏بین تکبر و تواضع به اصطلاح نسبت میان ضدین است نه وجود و عدم. هم تکبر یک صفت وجودى است و هم تواضع و هر دو در مقابل یکدیگر قرار دارند، نه از قبیل وجود و عدم که سخن از یکى الزاما همراه با نفى دیگرى باشد

در روایات اسلامى نیز به این معنى اشاره شده است از جمله از على(ع) مى‏خوانیم: «ضادوا الکبر بالتواضع; به وسیله تواضع با تکبر که ضد آن است مقابله کنید». (1)

با این اشاره به قرآن باز مى‏گردیم و آیات مربوط به مساله تواضع را گلچین کرده، مورد بررسى قرار مى‏دهیم(هر چند آیاتى که به کنایه یا به ملازمه به آن اشاره مى‏کند بیش از اینها است)

1- یایها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتى الله بقوم یحبهم و یحبونه اذله على المؤمنین اعزه على الکافرین; (سوره‏مائده،آیه‏54)

2- و عباد الرحمن الذین یمشون على الارض هونا و اذا خاطبهم الجهلون قالوا سلاما (سوره‏فرقان،آیه‏63)

3- واخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین (سوره‏شعراء،آیه‏215)

ترجمه

1- اى کسانى که ایمان آورده‏اید! هر کس از شما، از آیین خود بازگردد(به خدا زیانى نمى‏رساند;) خداوند به زودى جمعیتى را مى‏آورد که آنها را دوست دارد و آنان(نیز) او را دوست دارند; در برابر مؤمنان متواضع، در برابر کافران سرسخت و نیرومندند

2- بندگان(خاص خداوند) رحمان، کسانى هستند که با آرامش و بى تکبر بر زمین راه مى‏روند; و هنگامى که جاهلان آنها را مخاطب سازند(و سخنان نابخردانه گویند)، به آنها سلام مى‏گویند(و با بى اعتنایى و بزرگوارى مى‏گذرند)

3- (اى پیامبر) بال و پر خود را براى مؤمنانى که از تو پیروى مى‏کنند بگستر(و نسبت‏به آنها تواضع و مهربانى کن)

تفسیر و جمع‏بندى

در نخستین آیه مورد بحث‏سخن از گروهى از مؤمنان به میان آمده که مشمول فضل و عنایات الهى هستند هم خدا را دوست مى‏دارند و هم محبوب پروردگارند

یکى از اوصاف بارز آنها این است که در برابر مؤمنان متواضعند: (اذله على المؤمنین) و در برابر کافران نیرومند و قوى هستند (اعزه على الکافرین)

«اذله‏» جمع «ذلول‏» و «ذلیل‏» از ماده «ذل‏» (بر وزن حر) در اصل به معنى نرمى و ملایمت و تسلیم است در حالى که «اعزه‏» جمع «عزیز» از ماده «عزه‏» به معنى شدت است، حیوانات رام را «ذلول‏» مى‏گویند چون ملایم و تسلیمند و «تذلیل‏» در آیه ذللت قطوفها تذلیلا اشاره به سهولت چیدن میوه‏هاى بهشتى است

گاه ذلت در مواردى به کار مى‏رود که معنى منفى دارد و آن در جایى است که از سوى غیر به انسان تحمیل مى‏شود وگرنه در ماده این لغت مفهوم منفى ذاتا وجود ندارد(دقت کنید)

به هر حال آیه فوق دلیل روشنى بر اهمیت تواضع و عظمت مقام متواضعین است، تواضعى که از درون جان انسان برخیزد و براى احترام به مؤمنى از مؤمنان و بنده‏اى از بندگان خدا باشد

در دومین آیه باز اشاره به اوصاف برجسته و فضائل اخلاقى گروهى از بندگان خاص خداست که در طى آیات سوره فرقان از آیه‏63 تا آیه 74 دوازده فضیلت‏بزرگ براى آنها ذکر شده است و جالب اینکه نخستین آنها همان صفت تواضع است، این نشان مى‏دهد همان گونه که «تکبر» خطرناک‏ترین رذائل است، تواضع مهمترین یا از مهمترین فضائل مى‏باشد، مى‏فرماید

«بندگان خاص خداوند رحمان کسانى هستند که با آرامش و بى تکبر بر زمین راه مى‏روند» (و عباد الرحمن الذین یمشون على الارض هونا)

«هون‏» مصدر است و به معنى نرمى و آرامش و تواضع است و استعمال مصدر در معنى اسم فاعل در اینجا به خاطر تاکید است، یعنى آنها چنان آرام و متواضعند که گویى عین تواضع شده‏اند و به همین دلیل در ادامه آیه مى‏فرماید: «و اذا خاطبهم الجهلون قالوا سلاما; و هنگامى که جاهلان آنها را مخاطب سازند(و سخنان نابخردانه گویند)، به آنها سلام مى‏گویند(و با بى اعتنایى و بزرگوارى مى‏گذرند)»

و در آیه بعد از آن سخن از تواضع آنها در برابر ذات پاک خداست مى‏فرماید: «والذین یبیتون لربهم سجدا و قیما; آنها کسانى هستند که شبانگاه براى پروردگارشان سجده و قیام مى‏کنند(و به بندگى و عبادت مى‏پردازند)»

«راغب‏» در کتاب «مفردات‏» مى‏گوید: «هون‏» دو معنى دارد یکى از آنها خضوع و نرمشى است که از درون جان انسان بجوشد که این شایسته ستایش است(سپس به آیه مورد بحث اشاره مى‏کند) و در حدیث نبوى آمده است المؤمن هین لین. (2) دوم خضوع و تذللى است که از سوى دیگرى بر انسان تحمیل شود و او را خوار کند

ناگفته پیداست که منظور از الذین یمشون على الارض هونا این نیست که فقط راه رفتن آنها متواضعانه است، بلکه منظور نفى هرگونه کبر و خودخواهى است که در تمام اعمال انسان و حتى در کیفیت راه رفتن که ساده‏ترین کار است آشکار مى‏شود، زیرا ملکات اخلاقى همیشه خود را در لا به لاى گفتار و حرکات انسان نشان مى‏دهند تا آنجا که در بسیارى از مواقع از چگونگى راه رفتن انسان مى‏توان به بسیارى از صفات اخلاقى او راه برد

آرى عباد الرحمن (بندگان خاص خدا) نخستین نشانشان همان تواضع است، تواضعى که در تمام ذرات وجودشان نفوذ کرده و حتى در راه رفتن آنها آشکار است و اگر مى‏بینیم خداوند در آیه‏37 سوره اسراء به پیامبرش دستور مى‏دهد «و لاتمش فى الارض مرحا; روى زمین با تکبر راه مرو» منظور فقط راه رفتن نیست‏بلکه هدف، تواضع در همه کار است که نشانه بندگى و عبودیت‏خداست

در سومین آیه روى سخن رابه پیامبر(ص) کرده،مى‏فرماید:«بال و پر خود را براى مؤمنانى که از تو پیروى مى‏کنند پایین بیاور و(تواضع و محبت کن); واخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین‏»

«خفض‏» بر وزن «خشم‏» در اصل به معنى پایین آوردن است و «جناح‏» به معنى بال مى‏باشد. بنابراین «و اخفض جناح‏» کنایه از تواضع آمیخته با محبت است، همان‏گونه که پرندگان هرگاه مى‏خواهند به جوجه‏ هاى خود اظهار محبت کنند بال و پر خود مى‏گسترانند و آنها را زیر بال و پر مى‏گیرند تا هم در برابر حوادث احتمالى مصون بمانند و هم از تشتت و پراکندگى حفظ شوند، پیامبر اسلام(ص) نیز مامور بود بدین گونه مؤمنان را زیر بال و پر خود بگیرد!

این تعبیر بسیار ظریف و پر معنى نکات مختلفى را در عبارت کوتاهى جمع کرده است

جایى که پیامبر مامور به تواضع آمیخته با محبت در برابر مؤمنان باشد تکلیف افراد امت روشن است چرا که پیغمبر سرمشق و الگو و «اسوه‏» براى همه امت است

شبیه همین تعبیر در آیه 88 سوره حجر نیز آمده است آنجا که مى‏فرماید: واخفض جناحک للمؤمنین که باز مخاطب در آن شخص پیامبر است و مامور مى‏شود براى مؤمنان «خفض جناح‏» و تواضع آمیخته با محبت داشته باشد

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله زندگینامه شهید ابراهیم همت

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله زندگینامه شهید ابراهیم همت دارای 20 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله زندگینامه شهید ابراهیم همت  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است

بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله زندگینامه شهید ابراهیم همت

زندگی نامه شهید همت  
دوران سربازی  
دوران معلمی  
پس از انقلاب  
در کردستان  
گوشه ای از خاطرات کردستان به قلم همت  
جنگ شروع می شود  
همت مردی دیگر بود  
نحوه شهادت  
خاطراتی از شهید همت  
همسر شهید حاج ابراهیم همت می گوید :  
وصیتنامه شهید :  
منابع :  

زندگی نامه شهید همت

در روز 12 فروردین 1334 ه.ش در شهرضا در خانواده ای مستضعف و متدین بدنیا آمد. او در رحم مادر بود که پدر و مادرش عازم کربلای معلّی و زیارت قبر سالار شهیدان و دیگر شهدای آن دیار شدند و مادر با تنفس شمیم روحبخش کربلا، عطر عاشورایی را به این امانت الهی دمید

محمد ابراهیم درسایه محبت های پدر ومادر پاکدامن، وارسته و مهربانش دوران کودکی را پشت ‍سر گذاشت و بعد وارد مدرسه شد. در دوران تحصیلش از هوش واستعداد فوق ‍العاده‍ای برخوردار بود و با موفقیت تمام دوران دبستان و دبیرستان را پشت سر گذاشت

هنگام فراغت از تحصیل به ویژه در تعطیلات تابستانی با کار و تلاش فراوان مخارج شخصی خود را برای تحصیل بدست می‍آورد و از این راه به خانواده زحمتکش خود کمک قابل توجه ای می‍کرد. او با شور و نشاط و مهر و محبت و صمیمیتی که داشت به محیط گرم خانواده صفا و صمیمیت دیگری می بخشید

پدرش از دوران کودکی او چنین می‍ وید: « هنگامی که خسته از کار روزانه به خانه برمی‍گشتم، دیدن فرزندم تمامی خستگی‍ها و مرارت‍ها را از وجودم پاک می‍کرد و اگر شبی او را نمی‍دیدم برایم بسیار تلخ و ناگوار بود. »

اشتیاق محمد ابراهیم به قرآن و فراگیری آن باعث می‍شد که از مادرش با اصرار بخواهد که به او قرآن یاد بدهد و او را در حفظ سوره ها کمک کند. این علاقه تا حدی بود که از آغاز رفتن به دبیرستان توانست قرائت کتاب ‍آسمانی قرآن را کاملاً فرا گیرد و برخی از سوره‍ه ای کوچک را نیز حفظ کند

دوران سربازی

در سال 1352 مقطع دبیرستان را با موفقیت پشت سرگذاشت و پس از اخذ دیپلم با نمرات عالی در دانشسرای اصفهان به ادامه تحصیل پرداخت. پس از دریافت مدرک تحصیلی به سربازی رفت ـ به گفته خودش تلخت‍رین دوران عمرش همان دوسال سربازی بود ـ در لشکر توپخانه اصفهان مسؤولیت آشپزخانه به عهده او گذاشته شده بود

ماه مبارک رمضان فرا رسید، ابراهیم در میان برخی از سربازان همفکر خود به دیگر سربازان پیام فرستاد که آنها هم اگر سعی کنند تمام روزهای رمضان را روزه بگیرند، می‍توانند به هنگام سحری به آشپزخانه بیایند. «ناجی» معدوم فرمانده لشکر، وقتی که از این توصیه ابراهیم و روزه گرفتن عده ای از سربازان مطلع شد، دستور داد همه سربازان به خط شوند و همگی بدون استثناء آب بنوشند و روزه خود را باطل کنند. پس از این جریان ابراهیم گفته بود: « اگر آن روز با چند تیر مغزم را متلاشی می‍کردند برایم گواراتر از این بود که با چشمان خود ببینم که چگونه این از خدا بیخبران فرمان می‍دهند تا حرمت مقدس‍ترین فریضه دینمان را بشکنیم و تکلیف الهی را زیرپا بگذاریم. »

امّا این دوسال برای شخصی چون ابراهیم چندان خالی از لطف هم نبود؛ زیرا در همین مدت توانست با برخی از جوانان روشنفکر و انقلابی مخالف رژیم ستم شاهی آشنا شود و به تعدادی از کتب ممنوعه (از نظر ساواک) دست یابد. مطالعه آن کتاب‍ها که مخفیانه و توسط برخی از دوستان، برایش فراهم می‍شد تأثیر عمیق و سازنده‍ای در روح و جان محمدابراهیم گذاشت و به روشنایی اندیشه و انتخاب راهش کمک شایانی کرد. مطالعه همان کتاب‍ها و برخورد و آشنایی با بعضی از دوستان، باعث شد که ابراهیم فعالیت های خود را علیه رژیم ستمشاهی آغاز کند و به روشنگری مردم و افشای چهره طاغوت بپردازد

دوران معلمی

پس از پایان دوران سربازی و بازگشت به زادگاهش شغل معلمی را برگزید. در روستاها مشغول تدریس شد و به تعلیم فرزندان این مرز و بوم همت گماشت. ابراهیم در این دوران نیز با تعدادی از روحانیون متعهد و انقلابی ارتباط پیدا کرد و در اثر مجالست با آنها با شخصیت حضرت امام (ره) بیشتر آشنا شد. به دنبال این آشنایی و شناخت، سعی می‍کرد تا در محیط مدرسه و کلاس درس، دانش آموزان را با معارف اسلامی و اندیشه های انقلابی حضرت امام (ره) و یارانش آشنا کند

او در تشویق و ترغیب دانش آموزان به مطالعه و کسب بینش و آگاهی سعی وافری داشت و همین امور سبب شد که چندین نوبت از طرف ساواک به او اخطار شود. لیکن روح بزرگ و بی‍باک او به همه آن اخطارها بی اعتنا بود و هدف و راهش را بدون اندک تزلزلی پی می‍گرفت و از تربیت شاگردان خود لحظه ‍ای غفلت نمی‍ورزید

با گسترش تدریجی انقلاب اسلامی، ابراهیم پرچمداری جوانان مبارز شهرضا را برعهده گرفت. پس از انتقال وی به شهرضا برای تدریس در مدارس شهر، ارتباطش با حوزه علمیه قم برقرار شد و بطور مستمر برای گرفتن رهنمود، ملاقات با روحانیون و دریافت اعلامیه و نوار به قم رفت وآمد می‍کرد

سخنرانی‍های پرشور و آتشین او علیه رژیم که بدون مصلحت اندیشی انجام می‍شد، مأمورین رژیم را به تعقیب وی واداشته بود، به گونه ای که او شهربه شهر می‍گشت تا از دستگیری در امان باشد. نخست به شهر فیروزآباد رفت و مدتی در آنجا دست به تبلیغ و ارشاد مردم زد. پس از چندی به یاسوج رفت. موقعی که درصدد دستگیری وی برآمدند به دوگنبدان عزیمت کرد و سپس به اهواز رفت و در آنجا سکنی گزید. در این دوران اقشار مختلف در اعتراض به رژیم ستمشاهی و اعمال وحشیانه اش عکس العمل نشان می‍دادند و ابراهیم احساس کرد که برای سازماندهی تظاهرات باید به شهرضا برگردد

بعد از بازگشت به شهر خود در کشاندن مردم به خیابان‍ها و انجام تظاهرات علیه رژیم، فعالیت و کوشش خود را افزایش داد تا اینکه در یکی از راهپیمایی‍های پرشورمردمی، قطعنامه مهمی که یکی از بندهای آن انحلال ساواک بود، توسط شهید همت قرائت شد. به دنبال آن فرمان ترور و اعدام ایشان توسط فرماندار نظامی اصفهان، سرلشکر معدوم «ناجی»، صادر گردید

مأموران رژیم در هرفرصتی در پی آن بودند که این فرزند شجاع و رشید اسلام را از پای درآورند، ولی او با تغییر لباس و قیافه، مبارزات ضد دولتی خود را دنبال می‍کرد تا اینکه انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی ره، به پیروزی رسید

پس از انقلاب

پیروزی انقلاب در جهت ایجاد نظم ودفاع از شهر و راه اندازی کمیته انقلاب اسلامی شهرضا نقش اساسی داشت. او از جمله کسانی بود که سپاه شهرضا را با کمک دوتن از برادران خود و سه تن از دوستانش تشکیل داد

درایت و نفوذ خانوادگی که درشهر داشتند مکانی را بعنوان مقر سپاه دراختیار گرفته و مقادیر قابل توجهی سلاح از شهربانی شهر به آنجا منتقل کردند و از طریق مردم، سایر مایحتاج و نیازمندی‍ها را رفع کردند

به تدریج عناصر حزب اللهی به عضویت سپاه درآمدند. هنگامی که مجموعه سپاه سازمان پیدا کرد، او مسؤولیت روابط عمومی سپاه را به عهده داشت

به همت این شهید بزرگوار و فعالیت‍های شبانه روزی برادران پاسدار در سال 58، یاغیان و اشرار اطراف شهرضا که به آزار واذیت مردم می‍پرداختند، دستگیر و به دادگاه انقلاب اسلامی تحویل داده شدند و شهر از لوث وجود افراد شرور و قاچاقچی پاکسازی گردید

از کارهای اساسی ایشان در این مقطع، سامان بخشیدن به فعالیت‍های فرهنگی، تبلیغی منطقه بود که در آگاه ساختن جوانان و ایجاد شور انقلابی تأثیر بسزایی داشت

اواخر سال 58 برحسب ضرورت و به دلیل تجربیات گران‍بهای او در زمینه امور فرهنگی به خرمشهر و سپس به بندر چابهار و کنارک (در استان سیستان و بلوچستان) عزیمت کرد و به فعالیت‍های گسترده فرهنگی پرداخت

در کردستان

شهید همت در خرداد سال 1359 به منطقه کردستان که بخش‍هایی از آن در چنگال گروهک‍های مزدور گرفتار شده بود، اعزام گردید. ایشان با توکل به خدا و عزمی راسخ مبارزه بی امان و همه جانبه‍ای را علیه عوامل استکبار جهانی و گروهک های خودفروخته در کردستان شروع  کرد و هر روز عرصه را برآنها تنگ تر نمود. از طرفی در جهت جذب مردم محروم کُرد و رفع مشکلات آنان به سهم خود تلاش داشت و برای مقابله با فقر فرهنگی منطقه اهتمام چشمگیری از خود نشان می داد تا جایی که هنگام ترک آنجا، مردم منطقه گریه می‍کردند و حتی تحصن نموده و نمی‍خواستند از این بزرگوار جدا شوند
رشادت های او دربرخورد با گروهک های یاغی قابل تحسین و ستایش است. براساس آماری که از یادداشت‍ های آن شهید به‍دست آمده است، سپاه پاسداران پاوه از مهر 59 تا دی‍ماه 60 (بافرماندهی مدبرانه او) عملیات موفق در خصوص پاکسازی روستاها از وجود اشرار، آزادسازی ارتفاعات و درگیری با نیروهای ارتش بعث داشته است

گوشه ای از خاطرات کردستان به قلم همت

 

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید