پاورپوینت فصل اول علوم‌ و فنون‌ ادبی دهم

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت فصل اول علوم‌ و فنون‌ ادبی دهم دارای 38 اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در Power Point می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل پاور پوینت پاورپوینت فصل اول علوم‌ و فنون‌ ادبی دهم  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل مي باشد و در فايل اصلي پاورپوینت فصل اول علوم‌ و فنون‌ ادبی دهم،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت فصل اول علوم‌ و فنون‌ ادبی دهم :

در این فایل، پاورپوینت فصل اول علوم‌وفنون‌ادبی دهم را برای شما آماده کرده ایم.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

بررسی جریانهای اصلی تاریخنگاری در دوره پهلوی

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 بررسی جریانهای اصلی تاریخنگاری در دوره پهلوی دارای 190 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد بررسی جریانهای اصلی تاریخنگاری در دوره پهلوی  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي بررسی جریانهای اصلی تاریخنگاری در دوره پهلوی،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن بررسی جریانهای اصلی تاریخنگاری در دوره پهلوی :

بررسی جریانهای اصلی تاریخنگاری در دوره پهلوی در 190 صفحه ورد قابل ویرایش

بررسی جریانهای اصلی تاریخنگاری در دوره پهلوی
فهرست مندرجات

بخش اول

كلیات

فصل اول: مختصری از تاریخنگاری در ایران تا عصر پهلوی 1

فصل دوم: كلیاتی در تاریخنگاری دوره پهلوی 13

بخش دوم

جریانهای اصلی تاریخنگاری در عصر پهلوی

فصل اول: جریان شرق شناسی

شرق شناسی و دیرینه آن 33

ایران شناسی و ایران شناسان مهم 41

سیاست شرق شناسی- سیاست ایران شناسی 50

روش سیاسی و رهیافت تاریخنگاری لمبتون 61

4-I- نقش سیاسی لمبتون در ایران 64

الف- همزیستی مسالمت آمیز: توده ای نفتی – توده ای روسی 66

ب- لمبتون و قحطی نان 75

ج- میس لمبتون 80

د- میس لمبتون و كودتای 28 مرداد 86

فصل دوم: جریان ناسیونالیستی

كارنامه فرهنگی 103

1- تاریخنگاری محتاط 103

2- ناسیونالیستی محافظه كار 111

بخش سوم

جریان آكادمیك

بررسی و نقد تاریخنگاری اقبال 118

بخش چهارم

جریان ماركسیستی

جریان ماركسیستی 130

فصل اول: زمینه های تاریخی پیدایش ماركسیسم 132

فصل دوم: اندیشه های اساسی ماركس در باب تاریخ 132

الف- حتمیت تاریخی، پیروزی پرولتاریا: الغای مالكیت خصوصی و الغای دولت 139

فصل سوم: تاریخچه ورود اندیشه ماركسیستی به ایران 142

فصل چهارم: تاریخنگاری ماركسیست، لنینیستی در ایران (انجماد و انحراف) 155

الف- علمی بودن تاریخ 158

ب- سیر تاریخ ایران 159

ج- شخصیت در تاریخ 163

د- عدم بی طرفی در نگارش تاریخ 164

هـ- سبكی برانگیزنده- موضوعی واحد 165

بخش پنجم

نتیجه گیری كلی

نتیجه 169

بررسی جریانهای اصلی تاریخنگاری در دوره پهلوی
فهرست منابع 184

فصل اول

« مختصری از تاریخنگاری در ایران تا عصر پهلوی »

نتیجه می گوید: « نخستین بار ایرانیان تاریخ را درك كردند و آن را به دورانهای مختلف تقسیم كردند» و هرودوت تاریخ خویش را چنین آغاز می كند: «به روایات ایرانیان بهترین تاریخ شناسان هستند….» .

غرض از نقل دو قول مذكور این بود كه در آغاز، علم تاریخ در بیشتر كشورهای شرق و غرب، علمی ناشناخته بود و فقط در ایران وقایع روزانه در بار و رویدادهای كشور را در روزنامه ها، آیین نامه ها، خداینامه ها، تاج نامه ها، سالنامه ها و شاهنامه ها می نوشتند. اما این بدان مفهوم نیست كه در آن دوره، تاریخنگاری به مفهوم امروزین رواج داشته است، بلكه بر عكس در ایران عصر باستان تاریخنگاری اهمیت زیادی نداشت و حتی یك اثر تاریخی واقعی كه متعلق به این دوره باشد در دست نیست.

اشپولر می گوید: « در میان نوشته های جوامع زردشتی بعد از اسلام و در میان آثار فارسیان هند (پناهندگان زردشتی سال 98/717) هیچ اثر واقعی تاریخی، چه از ریشه قبل از اسلامی و چه بعد از اسلامی دیده نمی شود. »

وی پس از ذكر تاریخچه ای از تاریخنگاری اعراب قبل و بعد از ظهور اسلام، نتیجه می گیرد كه بنابر این در بان عربی نوعی تاریخنگاری وجود داشت كه در زبان فارسی دیده نمی شده است و همین امر دلیلی بوده برای اینكه ایرانیان، آثار تاریخی شان را به زبان عربی بنویسند همچنانكه تاثیر زبان عربی در جهان اسلام و ضرورتی كه ایرانیان برای حفظ تماس خودشان با دنیای عرب احساس می كردندن، می تواند دلایل دیگر این رویكرد در عرصه تاریخنگاری باشد.

درست است كه شعر و تاریخ در اعراب، عمری دیرینه داشته ولی نوشته هرودوت، پدر تاریخ را كه بی شك با تاریخ ایران و ملل مختلف آشنایی كامل داشته است را نیز نباید با بی اعتنایی برگزار كرد.

به هر حال با ورود اعراب به ایران نیز تاریخنگاری ایرانی دستخوش دگرگونی چدی نشد و رشدی كیفی نكرد. با ظهور سلسله های ایرانی نژاد كه گسترش زبان فارسی و تكامل فرهنگی را در پی داشت، تاریخنگاری ایرانی نیز ایجاد شد و تاریخ طبری در عصر سامانیان كه یك «سلسله ایرانی نژاد» بود به فارسی ترجمه شد. بلافاصله بعد از ترجمه تاریخ طبری به فارسی (در حدود سال 352/963) سلسله های ترك نژاد در اكثر ولایات ایران به حكومت رسیدند. آنها كه سرسپردگان مذهب تسنن به شمار می رفتند و ارثان فرهنگی سلسله های ایرانی نژاد شدند. بزرگترین سلطان سلسله غزنوی یعنی سلطان محمود، حامی فردوسی و از جمله طرفتداران واقعی تسنن اسلامی در دره سند محسوب می شد. مقارن روی كار آمدن سلجوقیان در قرن پنجم، سه نوع تاریخنگاری در ایران قابل شناسایی است. تاریخنگاری اسلام شمولی، تاریخنگاری محلی و تاریخنگاری سلسله ای.

سلجوقیان علاقمند بودند كه فرهنگ ایرانی را اقتباس نمایند و سعی می كردند كه نژاد تورانی خود را فراموش كرده و در عمق ایرانیت فرو روند. تركان پیروز زبان فارسی را به صورت دومین زبان فرهنگی جهان اسلام مسجل كردند ولی در عرصه تاریخنگاری جز تعداد زیادی از ترجمه های متون تاریخی كه در واقع روایاتی از شرایط زندگی ایرانیان بودند، چیز چندانی تولید نكردند، دامنه تاریخنگاری این عصر محدود و تنگ و محصولات تاریخنگاری فارسی در زمان حكومت سلاجقه و خوارزمشاهیان، بی نهایت كمتر است.

تحولات تاریخنگاری فارسی اما در حوالی ایلغار مغول در سال 616/1220 و بعدها در سال 654/1256 رخ نمود. این لشكر كشی برای مردم شرق یعنی ماورءالنهر خراسان مصیبت بار بود، اكثر دهقانهای ایرانی از بین رفتند و طبقه دهقان هم نفوذ خود را از دست داد.

مغولان با تاكید بر مذهب و فرهنگ خود، چندین دهه سنتهای ملی و فرهنگی شان را حفظ كردند و این در حالی بود كه ایرانیان نیز برای احیاء زبان و فرهنگ ایرانی بیكار ننشستند. در عرصه تاریخنگاری این دوره، دو مورخ برجسته یعنی عطاملك جوینی و رشید الدین فضل الله همدانی ظهور كردند كه اولی به سبك پیچیده و مصنوع و دومی به سبك ساده و صریح می نوشت، هر دو مورخ مذكور به روش تاریخنگاری اعراب آشنا بودند و در آثار آنان می توان درك عمیق، فهم تاریخی و توجه به مسایل اجتماعی و اقتصادی را مشاهده كرد.

در یك جمع بندی كلی می توان گفت كه علی رغم ضعف هایی كه تاریخنگاری ایرانی از سده سوم تا هشتم، دچار آن بود، فن تاریخنویسی به طور كلی پیشرفت كرد و در بعضی زمینه ها آثار نوی را عرضه نمود و حتی جهش های بسیار مترقی داشت. از لحاظ وقعه یابی و واقع بینی، برخی از مورخین روش نقد علمی درست را به كار بردند، برخی به تحلیل و تعلیل حوادث پرداخته، نتیجه گیری تاریخی نمودند و مورخان دیگری به موضوعات اجتماعی و اقتصادی توجه داشته اند، اما به جریانهای اصلی تاریخ پی نبرده اند. در هر حال در آن دوره تاریخ نویسان ایرانی از همقطاران فرنگی خود كه غرق در جهالت نصرانیت بودند، فرسنگ ها جلو بودند.

به لحاظ روش شناسی نیز تا این زمان دو رویكرد قابل شناسایی است، نخست رویكرد جزء گرایانه یا تجزیه ای كه ویژگی اصلی آن تجزیه زمانی و مكانی پیكر تاریخ بشر به اتم های حوادث، اندیشه ها، اختراعات و غیره است. در این مشرب، گذشته ، با پلوی هم قرار دادن این واحدهای تاریخی و از تجمع آنها تشكیل می گردد. تواریخی مثل تاریخ طبری از این دست است. در این تاریخ یكایك وقایع به یكدیگر پیوند داده شده اند. اما در آنها، نویسنده به ترسیم نقش كلی و چشم انداز عمومی تاریخ خویش نپرداخته است. دوم، نگرش كل گرایانه كه در آن اقوام و ملتها، پیكر های زنده ای هستند كه مثل هر ارگانیسم زنده دیگری دارای مراحل پیایی، رشد، پیری و زوال می باشند. در این زمینه تاریخ كسانی چون ابن مسكویه، فیلسوف و مورخ ایرانی سده چهارم هجری را می توان از تاریخ نگاران كل گرای به شمار آورد. وی مانند اخوان الصفا، از اندیشمندان دانشنامه نویس سده چهارم هجری، گونه ای قانونمدی برای جوامع و دولتها قایل شده است. ابن مسكویه در چشم انداز تاریخی جوامع به جستجوی علل رفتار جوامع (ظهور– ترقی– انحطاط و فتور) می رود.

فصل دوم

كلیاتی در تاریخنگاری دوره پهلوی

این مطلب واقعیت دارد كه فعالیتهای فرهنگی و تحقیقات علمی یك جامعه، بستگی كاملی به شرایط اقتصادی و اوضاع سیاسی و نظام اجتماعی آن دارد. این حقیقت در جامعه علمی ما تا حدی روشن است كه نگارنده بی آنكه بخواهد وارد كشمكش های سیاسی مغرضانه و لفاظی های سطحی زیر بنا و روبنا شود. به عنوان یك اصل بدیهی و مسلم اقتصاد سیاسی كه الزاماً در تیول ماركسیسم هم نیست طرح می كند و در می گذرد و دقیقاً به همین سبب اعتقاد دارد كه بررسی علمی تاریخنگاری ایران دوره پهلوی میسر نمی شود مگر اینكه قبل از آن نظام اجتماعی و سیاسی ایران دوره با تكیه بر تحولات ایران قرن نوزدهم مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد.

نظام اجتماعی ایران در آغاز قرن نزودهم، آمیزه ای بود از مناسبات ارباب – رعیتی و خانی – عشیرتی یا مخلوطی از زمین سالاری (فئودالیسم) و پدر سالاری (پاتریاركالیسم) كه البته شاخص هویت آن زمین سالاری بود. در این دوره عوامل اصل ركود مدنی و بی ثباتی اجتماعی عبارت بود از 1- عشایر كوچنده ایران كه با یورش های یك بند و مناقشات خونین، سیستم ظریف و شكننده آبیاری كاریزی را كه رگ و جان تولید كشاورزی ایران بود دائم می شكستند و آبادیهای روستائیان را در خرابی فرو می بردند، بماند اینكه عشایر خود تحت ستم فشارهای مختلف اجتماعی بودند. 2- عامل دیگر ركود مدنی ایران، واحدهای دهقانی خرده مالكی بود، این واحدها طی سده های دیرنده تاریخ ایران با اسلوب كار یكنواخت بر روی قطعه زمینهای ملكی خود، اقتصاد خود مصرفی و صنایع خودبسنده خانگی خود را اداره می كردند و تسلیم دربست سلطه كد خدا و والیان و شاه بوده و مجبور بودند انواع مالیاتهای مقرره را بپردازند. اینان در نهایت به یك یاخته استخوانی بی تحرك در پیكر جامعه بدل شده بودند و بر خلاف عشایر خواستار امنیت و تكرمز بودند و از شاه و والیان او چشم حمایت و تامین امنیت داشتند. برای درك دیالكتیك خاص تحول جامعه ایرانی پی بردن به این دو رشته عوامل تمركز و عدم تمركز حائز اهمیت است.

در واقع عدم ثبات اجتماعی، گوناگونی منابع ستم و زورگویی، مانع روند تدریجی انباشت سرمایه های كوچك به سرمایه های كلان تر كه قادر به كارفرمایی معتبر تر باشند می گردید و مانع بسط مناسبات سرمایه داری و نیز مانع روند تدریجی تشكل اجتماعی و پا برجایی سنتها و رشد موسسات و نهادها، از جمله موسسات و نهادهای علمی بود.

در دوران انتقال جامعه سنتی به سرمایه داری در كشور ما، جنبش های اجتماعی متعددی ظهور می كند. نخستین جنبش اجتماعی با رنگ الحاد مذهبی (با بی گری) به صحنه می آید. سپس مانند جنبش تنباكو به صورت آمیزه ای از جنبش رسمی مذهبی همراه با مطالبات خالص سیاسی بروز می كند تا آنكه سر انجام در نهضت مشروطیت، جنبه غیر مذهبی و دنیایی آن برجنبه های مذهبی آن می چربد.

بورژوازی در ایران مانند باختر زمین حداقل در دوره معینی از تكامل خود به تفكیك سیاست از مذهب علاقمند است ولی دوباره با شیوه خود به تفسید دل بخواهی از مذهب باز می گدد و از آن برای مقاومت در برابر نیروهای انقلابی عصر كمك می گیرد. بدین ترتیب می توان گفت كه در واقع تاریخ ایران در قرن نوزده و بیست، چیزی نیست جز روند به هم پیوسته ای كه در آن مضمون واحدی وجود دارد و آن مضمون عبارتست از زوال تدریجی جامعه سنتی زمین سالاری، پدر سالاری یا فئودال یا تریاركال و استقرار كند و دردناك جامعه سرمایه داری.

تردیدی نیست كه بررسی این دوره از تاریخ ایران بدون تكیه بر اقتصاد سیاسی كه جنبه های اجتماعی تولید را مطالعه می كند میسر نیست. كما این كه برخی از بررسی های این دوره كه بدون تامل در ساختار اجتماعی – اقتصادی صورت گرفته است، گاه چنان سطحی است كه آدمی به شگفت می افتد. تحلیل واقعه تاریخی ظهور رضا شاه نمونه ای از این سطحی نگری است. در مورد ظهور رضا شاه دو روایت بیش از همه فراگیر شده است. نخست روایت رسمی و دولتی چاپلوسان كه معتقد بودند رضاشاه و بعدها پسرش از گردوغبار یك دوران پر هرج و مرج از جانب نیرویی غیبی به مثابه پیشوایان و نوابغ، و به قصد تجدید عظمت كشور به پاخاسته اند و راز توفیق آنان را باید در دها و لیاقت فطری آنان و اقبال مردم ایران یافت كه گویا همیشه در دوران خفت و مذلت، شاهنشاهی جلیل القدر، برای نجات آنان از زهدان حوادث زاییده می شود. نمونه این طرز تفكر در حقیقت غیر تاریخی را می توان در آثار زیادی كه در همین دوره درباره شخص رضاخان (كه از همان آغاز شتابكارانه مایل بود خود را شاهنشاه بخواند)، منتشر شد، ملاحظه كرد. فی المثل امیر لشكر عبدالله طهماسبی «تاریخ شاهنشاهی اعلیحضرت رضا شاه یا علل و نتیجه عمومی آبان ماه 1304» را نوشت. نوبخت كه بعدها از سركردگان حزب بود شد، كتاب «شاهنشاهی پهلوی» را انتشار داد این كتاب در همان صفحات آغازین، با اتكاء به علم سیماشناسی، علت اعتلای رضاشاه را در مشخصات چهره و رفتار او جستجو می كند. جعفر شاهید كتاب «دودمان پهلوی» ذبیح الله قدیمی «تاریخ 25 ساله ارتش شاهنشاهی»، فتح الله بینا «اندیشه های رضاشاه كبیر» و «سرگذشت رضا شاه كبیر» را انتشار دادند. محتوای این نوع به اصطلاح تاریخ نویسی ها روشن است. اینان فرصت طلبان بی مایه ای بودند كه سودایی جز دریافت پاداش از دربار نداشتند و بدون داشتن صلاحیت تاریخ نویسی حتی به معنای متداول آن دست به نگارش تاریخ زدند. علی دشتی نیز در این معركه فرصت را از كف نداد و با نوشتن كتاب پنجاه و پنج، به توجیه چیزهایی پرداخت كه از حسبهای ذهنی معینی سرچشمه می گرفت.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

زندگی انسانهای نخستین چگونه بود؟

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 زندگی انسانهای نخستین چگونه بود؟ دارای 50 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد زندگی انسانهای نخستین چگونه بود؟  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي زندگی انسانهای نخستین چگونه بود؟،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن زندگی انسانهای نخستین چگونه بود؟ :

فصل اول

انسانهای نخستین

مقدمه

مطابق یک فرضیه علمی معاصر ، سیر تکاملی نخستین میمونهای انسان نما ( اجداد انسان ) در حدود 4 میلیون سال پیش در آفریقا آغاز گردید . سپس ، میل دگر خواهی مهاجرت این میمونهای انسان نما را به آسیا و اروپا جایی که آنها تکامل خود را ادامه دادند ، منتقل نمودند آنهایی که در آفریقا باقی ماندند به روند تکاملی خود ادامه دادند و به صورت انسانهای امروزی درآمدند و سرانجام آنها به همه نقاط جهان مهاجرت کردند و جای همه میمونهای انسان نمای اولیه را گرفتند .

حدود 8/1 میلیون سال پیش دسته هایی از انسان های اولیه از راه خاورمیانه و آسیای جنوب غربی به سرزمینی که امروز گرجستان است مهاجرت کردند . این انسانهای اولیه جزو اولین دوره های انسان راست قامت یا آخرین دوره ای پیش از آن یعنی انسان ماهر (ابزار ساز ) یا Homo Habilis
دسته بندی می شوند . حجم مغز انسانهای اولیه 900 سانتی متر مکعب بود در مقابل حجم مغز انسان امروزی که به طور متوسط 1350 سانتی متر مکعب است .

از خصوصیات این دسته گوشتخوار بودن است . چرا که در جایی مثل آسیای مرکزی و گرجستان
نمی شود مانند آفریقای آن زمان فقط با میوه ها و دانه های گیاهی زندگی کرد . سرزمینهای آسیای مرکزی دو فصل اصلی داشته است و در دوره ای از سال میوه و گیاهان به اندازه ی کافی در دسترس نبوده است .

در جایی به نام دمانیسی میان گرجستان و ارمنستان امروزی فسیل هایی از انسانها کشف شده است که طبق نظر محققین باید جزو این دسته از انسانها باشند . خود همین کشف به تنهایی از این نظر جالب است که نشان از مهاجرت انسانهای اولیه از آفریقا به سرزمین های آسیای مرکزی و روسیه دارد . یکی از این فسیلها نشان می دهد که دندانها در سنین نوجوانی او ریخته است ولی توانسته است که سالها پس از آن زندگی کند بطوری که موقع مرگ 40 ساله بوده است . نشانه ی این موضوع پوشانده شدن
سوراخ های دندان های ریخته شده بوسیله ی رشد بعدی آرواره است . خوب سوالی که حالا مطرح است اینست که در شرایطی که میوه و گیاهان در دوره ی طولانی از سال در دسترس نبوده اند و فقط با گوشت شکار می شد زندگی کرد ، این انسان چگونه توانسته است بدون دندان سالها زندگی کند ؟ نام این فسیل را پیرمرد گذاشته اند .

راه حلی که می تواند منطقی تر از بقیه باشد این است که افرادی در گروه به او کمک می کرده اند و این کمک در طول سالیان ادامه داشته است . یعنی اتفاقی نمی توانسته است باشد . این کشف کوچک نیست و نشان می دهد که پیوندهای فامیلی و قبیلگی پا به پای رشد انسانی بتدریج در حال شکل گرفتن بوده اند و تاریخی بسیار دورتر دارند . همانطور که اشاره کردم دورترین نشانه ها در انسان هموساپینس و انسان نئاندرتال دیده شده بود .

با توجه به این یافته ها می توان به این فکر کرد که انسان در تماتیش محصول یک تکامل تدریجی است و آنچه انسانیت ما نام دارد یکباره شکل نگرفته است و ریشه های انسانی ما بیشتر از آنچه به نظر می آید با طبیعت درآمیخته است .

آن زمان که انسان نبود

زمانی بسیار دراز ، پیش از آنکه آدمیزاد بر روی زمین هویدا شود ، این زمین – که دیرزمانی پس از آن زادبوم انسان می شد – مراحل بی شماری از دگرگونی را پشت سر نهاده بود ، شکل گرفتن زمین به چهار هزار و هفتصد میلیون سال پیش باز می گردد . آن زمان که توده ای از گازهای گداخته بر رویه ی سخت یکی از سیاره ها نشست و سرد شد . آن سیاره همین زمینی است که ما بر آن زیست می کنیم . به دنبال آن در درازای شصت هزار سال باران های سیل آسا بر زمین فرو ریخت که اقیانوس ها از آن به وجود آمدند . همزمان آتشفشان های بزرگ پی در پی کوه ها را به وجود آوردند و شکل آنها را پی در پی دگرگون کردند . میلیون ها سال دیگر سپری شد تا جانوران پستاندار نمودار شدند که تکامل آنها به پیدایش انسان انجامید . باورهای گونه گون درباره ی پیدایش عالم و آدم که از اسطوره ها سرچشمه می گیرند بخشی بزرگ از میراث فرهنگی بشریت اند . دانش نو با همه پیشرفتگی و دستاوردهایش آدمی را درباره ی چگونه پیدا شدن زمین و منظومه ی شمسی به یک باور همگانی ، یکدست و بی چون و چرا نمی رساند . با این حال امروزه عموماً بر این گمان اند که منظومه شمسی این گونه به وجود آمد که توده ای از گازها و غبارهای پراکنده در فضا زیر تأثیر نیروهای جاذبه رفته رفته و به آرامی بر یکدیگر انباشته و فشرده شدند . از گرمایی که از این انباشتگی و فشردگی گازها و غبارها برخاست خورشید کم نوری زاده شد که رفته رفته دایره ای از گاز و بخار پیرامون خود پراکند . این گازها و بخارها کم کم سرد شدند ، فشرده شدند تا اینکه سیارات از آنها به وجود آمدند .

همزمان ، خورشید رفته رفته کوچک تر شد ، دورتر رفت و گداخته تر شد . نزدیک به خورشید توده های گاز و بخار که سنگین تر بودند بر هم فشردند و سیارات درونی منظومه شمسی را ساختند که زمین یکی از آنهاست . دورتر از خورشید اتم های سبک تر در هم فشردند و سیارات برونی را ساختند . گمان می رود که توده ی گازی که از زمین از آن ساخته شد چهار هزار سانتی گراد گرما داشت ، کمابیش به اندازه ی گرمای خورشید 4700 میلیون سال پیش زمین سرد شد ، گازها به مایع بدل شدند و آنگاه در گرمای 1500 درجه ذرات سفت و سخت بر رویه ی زمین نمایان شدند که بر توده ی گداخته زمین شناور بودند . گرما که کاهش یافت و به درجه 700 درجه رسید رویه ی سخت زمین ده کیلومتر کلفت شده بود . از آن پس آهنگ سرد شدن زمین کند شد . رفته رفته که گرما بیشتر کاهش یافت اینجا و آنجا باران نم نم باریدن گرفت و نم نم باران به زودی به رگبارهای تند بدل شد .

ابرهایی که بر فراز زمین آونگ بودند در ازای شصت هزار سال بر زمین باریدند و در گودی های رویه ی زمین اقیانوس ها را به وجود آوردند . آب باران ها که بر زمین می بارید و اقیانوس ها را می انباشت رفته رفته گرمای زمین را کاهش می داد تا سرانجام به آن درجه رسید که امروز هست ، بیست تا سی درجه سانتی گراد . بارانی که بر زمین می بارید کمابیش سه میلیارد سال پیش بند آمد اما تا آن وقت زمین هنوز برای زیستن آماده نشده بود . هوای پیرامون زمین ترکیبی بود از اکسید دو کربن ، بخار و آب ، متان و آمونیاک . پس نمی توانست تابش ماوراء بنفش را که از خورشید به زمین فرو می ریخت چاره کند . رویه ی زمین نیز هنوز به اندازه ی کافی سفت و سخت نشده بود . خمش و نرمش داشت زیرا گدازه های آتشفشانی از اندرون زمین برون می جهید و بر رویه ی زمین می پراکند . بر خاره سنگ ها که گدازه های آتشفشانی به جا نهاده بودند هنوز هیچ گیاهی نروییده و آبی که بر رویه ی زمین یافت می شد شورابی بود که در فرورفتگی ها و گودال ها انباشته شده بود . اما همین چند و چون های بی نوید هسته های زندگی را در خود می پروریدند . عناصر شیمیایی پیچیده و شگفت آوری همچون اسیدهای آمینه و اسید فورمیک در آب دریاها پیدا شدند و از آب دریاها یک محیط زیست ساختند . ( توکلی ، 1384: 213-210 )

پیدایش نخستین باره انسان

دانستن اینکه انسان برای نخستین بار کی و کجا پیدا شده است برای تاریخدان فرهنگ ، ممکن نیست ، ولی یقین هست که انسان در آخرین دوره عصر نو زیوی وجود داشته است . استخوانهایی که ایوگن دوبوا جراح هلندی در 1891 در ناحیه توبنال واقع در جاوه کشف کرد – استخوانهای بخش بالایی جمجمه یک استخوان ران و دو دندان – اگر براستی استخوانهای یک موجود بوده باشد می تواند نشان از وجود انسان در روزگاری کهن باشد . این تکه های بازمانده که تاریخدانان به عنوان انسان جاوه می شناسند ، شاید کهنترین تکه های استخوان بندی انسانی است که در اختیار ماست . عموماً فرض این است که انسان جاوه در اوایل دوره پلئیستوس می زیسته است . همچنانکه نشانه های اتصال ماهیچه حکایت می کند . او با اندام راست راه می رفته است . شیارهای مغزش نشان می دهد مغز او تفاوت بسیاری با مغز انسانواره دارد باید این واقعیت را یادآور شد که هیچ ابزاری همراه با بازمانده های انسان جاوه کشف نشده است نظریه های
بی پایه و مایه درباره فرهنگ انسان جاوه باورکردنی نیست . ( لوکاس ،1372 : 220 )

بشر راه رفتن روی دوپا را می آموزد .

از نخستین رویدادهائی که در حیات بشر ، پس از ترک درختان و اختیار زندگی در سطح زمین رخ داد ، این بود که راه رفتن روی دو پا را آموخت .

وقتیکه طفل شش ماهه می شود ، با چهار دست و پا شروع به خزیدن بر روی زمین می کند . در دوازده ماهگی می تواند راست بایستد و نخستین قدمها را با دو پای ناتوان و لرزان خود بردارد . با آغاز ، باصطلاح تاتی تاتی راه رفتن طفل ، همیشه این خطر برای او وجود دارد ، که با صورت به زمین بخورد . حتی هنگامیکه می خواهد طول اطاق را بسرعت بپیماید ، ترجیح می دهد که باز خزیده و با کمک دستها و پاهای خود آن فاصله را طی کند . اما سرانجام بموازات تکامل و بهبودی وضع حس تعادل و بحد کافی قدرت و نیرو گرفتن پاهایش و بتدریج بیشتر و بیشتر از پاهای خود بعنوان وسیله تغییر مکان و رفتن از جائی به جای دیگر استفاده می نماید . مع الوصف در طی زمانی نسبتا طولانی راه رفتن واقعی را فرا می گیرد .

انسان برای یادگیری عمل راه رفتن ، همان مراحلی را می پیماید که اجداد او در طول میلیون ها سال پیش برای اینسو و آنسو رفتن طی کردند . شاید کودکان بخود بگویند : چرا راه رفتن روی دو پا را یاد می گیرم ؟ اینکه کاری ناراحت کننده است ، راستی چرا خودم را اذیت می کنم ؟

جوابی که این کودکان پس از دوره ای کوتاه برای خود می یابند اینست : فایده اینگونه راه رفتن اینست که می توانم روی دو پا ، باین سو و آن سو شتافته و دستهایم نیز آزاد خواهد بود و بدینوسیله بخوبی می توانم اشیائی نظیر اسباب بازیهایم را با خود حمل کنم !

البته خود ما هنوز نمی دانیم که چرا انسان راه رفتن را شروع کرد ؟ اما چنین به نظر میرسد که آزاد بود دستها برای انسان اولیه مزیت بسیار مهمی داشته است ، چه بدان طریق قادر به حمل همه نوع وسائل ، خوراک ، اسلحه یا حتی کودکانش بوده است و بهمین علت نیز ، انسانهای اولیه توانستند ، با توجه به مشقات فراوان زندگی در چراگاههای گسترده زنده بمانند .

بنابراین بار دیگر ، طبیعت نشان داد که حیواناتی می توانند نسلی از خود بجای گذارند که قادر باشند خود را با طبیعت و شرایط زیست موجود تطبیق دهند و بازنده ماندن ، اجداد نسل های آینده خود باشند . مفهوم تکامل نیز همین است . ( ناپیر ، 1352 : 19-18 )

بشر راه استفاده کردن از دستهایش را می یابد .

کلیه میمون ها و میمون های بی دم ، هوشیارانه و در راههای مختلفی دستهای خود را بکار گمارده و از آنها استفاده می کنند . آنها می توانند قفلها را باز کرده ، چوب پنبه ها را از سر بطری ها درآورده و حتی نقاشی کنند . در واقع میمون ها بدین علت قادر به انجام این کارها میباشند که انگشت شست آنها قابلیت تحرک بسیار خوبی دارد و تقریباً در هر وضعیتی می توانند با کمک آنها به اشیاء چنگ بزنند . دلیل دیگر آنستکه میمون ها دارای دماغ و مغزی فعال می باشند . آنها با تماشای انسانی که مشغول درآوردن چوب پنبه یک بطری است ، بطور دقیق بیرون آوردن چوب پنبه را یاد می گیرند . بحدی مغزشان کنجکاو و فعالست که هر آنچه را می آموزند خود میآزمایند . وقتیکه اجداد بیشه ها را ترک کرده و زندگی در چراگاهها را پذیرا شدند ، دستهایشان تقریباً همانند دستهای ماهر میمونهای امروزی بود . پس از گذشت بیش از میلیونها سال دستهای انسان مختصر دگرگونی پذیرفته . انگشت شست کمی درازتر و کلفت تر شده و گوشت انتهای انگشتان پهن تر گشته است .

در جریان تکامل دست بشر ، تغییر مهمی در شکل آن بوجود نیامده ، بلکه دگرگونی عمده در وظیفه آن صورت گرفته است . اگر لحظه ای تعمق کنید ، درک خواهید کرد که دست هر عملی را که مغز امر باجرای آن دهد انجام می دهد . بنابراین چون مغز تکامل یافته و هوشیار تر شده ، بالنتیجه دست نیز ماهرتر گشته است .

مهمترین گامی که در راه تکامل بشر برداشته شد ، یادگیری طرق استفاده از اشیاء نظیر سنگ ، چوب و استخوانهای دیگر حیوانات بوده است .

بشر به خوبی دریافت که می توان از این اشیاء ابزار شگفت انگیز و مفیدی ساخت ، بعنوان مثال بشر می توانست ، یک سنگ گرد را بعنوان چکش بکار گرفته ، یک قطعه چوب را بصورت بیلی درآورده و از فک گوسفند نیز بعنوان یک اره خوب استفاده کند . حدود یک میلیون سال پیش گروهی از انسانهای اولیه بسیار باهوش ، در آفریقای جنوبی زندگی می کردند ، آنها استعداد عجیبی در ساختن ابزار مختلف از استخوانهای حیوانات و طرز استفاده از آنها داشتند. ( همان منبع قبلی : 21-20 )

بشر ، ابزار می سازد .

در منطقه بسیار دور افتاده ای واقع در آفریقای شرقی بنام سرنگتی Serengeti دره تنگ و درازی بطول ده میل قرار دارد که الدووای گورج Olduvai Gorge نامیده میشود ( گورج بمعنی دره تنگ است ) .

هم اکنون این منطقه بصورت یکی از معروفترین دره های جهان درآمده است . عمق این دره سیصد فوت (پا) می باشد و صخره های آن متشکل از لایه های گوناگونی است که هر یک از لایه ها ، نشانگر و نمودار نشست رسوبات آتش فشانی است که طی سالیان متمادی بر روی یکدیگر قرار گرفته اند . در سال 1959 در لایه تحتانی آن که نخستین ریزش ها و رسوبات آتش فشانی بود و بالنتیجه قدیمیترین آنهاست . استخوان های بدن یک نوع انسان اولیه کشف شد . این موجودات همانند پیگمی ها نسبتا کوچک اندام بودند . پیگمی ها افرادی کوتاه قد هستند که در آفریقا و گینه نو پراکنده شده اند میانگین قد پیگمی های آفریقا که نگریلو Negrillo نامیده میشوند کمتر از 5 فوت می باشند .

کشف اسکلت تقریبا کامل پاهای این موجودات نشان داد که آنها همانند انسانهای امروزی روی دو پا راه می رفتند . فسیل استخوانهای این انسان اولیه همراه با شواهدی که بیانگر طرز زندگی و شرایط زیست و محیط اطراف آنها بود کشف گردید . استخوانهای حیوانات کوچک و ماهیانی که این انسان اولیه بدام انداخته بود و نیز استخوانهای حیوانات بزرگی را که تصادفا آنرا یافته و برای در آوردن مغزش آنرا شکسته بود بدست آمد .

همچنین ابزار سنگی ، در آن نواحی یافت شد که نوعی تبر محسوب می شود و انسانهای الدووای بمنظور های مختلف آنرا بکار می بردند . در واقع تبرهای سنگی مکشوفه ، مثل چاقوهای جیبی پیش آهنگان ، برای انسانهای اولیه مفید بوده است .

بسیاری از مردم بر این عقیده اند که مهمترین مرحله تکامل انسان مرحل ایست که بشر اولیه شروع بساختن ابزار از اشیایی که در پیرامون خود می یافته و از آنها استفاده های ساده ابتدایی میکرده است . زیرا این مورد نشان میدهد که انسان شروع بتفکر در مورد آینده کرده است و همین بیش نگری و تفکر است که از جمله تمایزات اساسی و مهم بین انسان و حیوانات می باشد . شواهد و مدارکی که به نام طبقات زندگی شهرت یافته و از الدووای بدست آمده نشان می دهد که انسان الدووای درین دوره در گروه های خانوادگی زندگی می کرده است . ( همان منبع قبلی : 23-22 )

بشر شکارچی

خوراک ، انسان اولیه الدووای ، بیشتر سبزیجات ، میوه ها و ریشه درختان بوده و علاوه بر اینها از گوشت حیوانات کوچکی نیز که می توانست بدام اندازد ، تغذیه می کرد . خوراکهای فوق تفاوت چندانی با غذای افراد قبائل پیگمی امروزی ساکن کنگو ندارد . حدود نیم میلیون سال بعد از انسانهای کوچک الدووای افریقائی که دارای ابزارهای سنگی خشن و روشهای ساده تله گذاری بودند ، انسانهای بسیار پیشرفته تری بظهور رسیدند که شکارچی حیوانات بزرگ محسوب میشوند . اکتشافات و آثار مربوط به نخستین شکارچیان حیوانات بزرگ در جاوه واقع در هند شرقی و جزائر سند بدست آمده است ، بعدها نیز سنگواره بازمانده های این نژاد انسانی در چین ، اروپا ، آفریقای شمالی ، آفریقای شرقی و جنوبی کشف شد . چنانچه ملاحظه می کنید ، در آن عصر بشر در نواحی مختلف جهان که محل سکنی بشر امروزی است پراکنده شده بود .

بسیاری از مناطقی که انسان جاوه ای و اخلاف آن ، در آن نواحی کشف کرده اند ، دارای زمستانهای بسیار سرد بوده است . بالنتیجه دو مرحله مهم از تکامل انسان ، ( که او را قادر بزیست در آب و هوای بسیار سرد نمود ) در این دوره صورت گرفت .

یکی از این عوامل ، پیدایش آتش و استفاده از آن برای گرم نگهداشتن خود و ترسانیدن و گریزاندن حیوانات وحشی و درنده بوده و دیگری پرداختن بشکار ، بمنظور تهیه گوشت برای دوران طولانی زمستانها
( که در این فصل میوه و حبوبات نیز کمیاب می شد ) بوده است و بدین ترتیب توانستند ، نسل خود را حفظ کرده و زنده بمانند .

در صفحه مقابل صحنه ای از شکار نقاشی شد است . احتمالا انسانهائی که در شکار شرکت می کردند از چندین قبیله و گروههای خانوادگی مختلف بودند . باین علت آنها گرد هم جمع شده و بشکار دسته جمعی می پرداختند که تنها بدان طریق امکان بدام انداختن و فائق آمدن بر حیوانات عظیم الجثه وجود داشته است. شکار حیوانات بزرگ ، نسل انسان را در راه تکامل مرحله دیگری نیز رهنمون شد . زیرا بدینوسیله به ارزش کار جمعی و همکاری همگانی پی برد . گروههای کوچک انسانها بیکدیگر پیوسته و بجای جنگ با یکدیگر به کمک و یاری هم همت گماشتند . لذا تعاون و همکاری های ابتدائی بمنظور شکار دسته جمعی ، موجب پیدایش جوامع امروزی شد . ( همان منبع قبلی : 25-24 )

جمع آوری غذا

مهم ترین مشکل انسان نخستین ، فراهم کردن غذا بود . او از صبح تا شب در جنگلها به جست و جوی غذا می پرداخت و غذای خود را از میوه ی درختان ، ریشه و برگ گیاهان و تخم پرندگان به دست می آورد . جمع آوری غذا کار سختی بود . زیرا بعضی روزها از صبح تا شب سپری می شد و او چیزی برای خوردن پیدا نمی کرد . شب ها هم برای در امان ماندن از حمله ی حیوانات ، بالای درختان می خوابید .

خداوند به انسان در مقایسه با بقیه ی جانوران دو نعمت بزرگ عطا کرده است یکی نیروی عقل و دیگری دست های توانا . انسان نخستین به تدریج یاد گرفت که به کمک دست های خود ، ابزار بسازد . اولین ابزارهای او پیش تر سنگی بودند . در ابتدا از سنگ ، شاخه ی درختان و استخوان حیوانات برای کندن زمین و پیدا کردن ریشه ی گیاهان و سوراخ کردن پوست برای تهیه ی لباس استفاده می کرد . با گذشت زمان ، انسان ابزارهای بهتر و جدیدتری ساخت . برای مثال با بستن یک دسته ی چوبی به یک سنگ لبه تیز ، تبر ساخت یا با بستن یک سنگ نوک تیز به یک قطعه چوب نیزه درست کرد . او با استفاده از این ابزارها توانست بهتر از گذشته حیوانات را شکار کند .

کشف آتش

در ابتدا ، انسان ها از آتشی که در اثر رعد و برق به وجود آمد ، می ترسیدند و فرار می کردند . اما بعدها کم کم به آن نزدیک شدند . آنها پس از مدتی پی بردند که با به هم زدن بعضی سنگ ها می توانند آتش درست کنند . از آن پس از آتش برای گرم کردن خود ، روشنایی و پختن گوشت استفاده کردند . مدتی بعد از کشف آتش ، انسان توانست از آن برای ساختن ظروف سفالی ( پختن ظروف گلی ) استفاده کند . ( وزارت آموزش و پرورش ، 1382 : 73-71 )

دوره اسکان بشر در غار

انسان غار نشین در این دوره برای تهیه خوراک خود به شکار می پرداخت و برای این منظور حیله را بیش از اعمال قدرت بکار می برد . وی به طرز استعمال چکش سنگی ، تبر دستی ، تبری که به چوبدستی شکافدار متصل بود ، آشنایی داشت . انسان در آن موقع یک نوع ظرف سفالین نا هموار را که بطور ناقص پخته بود بکار می برد و در پایان دوره سکونت در غار این ظروف از فرط دود خوردگی به رنگ سیاه سیر درآمده بود . در این جامعه بدوی وظیفه مخصوصی به عهده زن گذاشته شده بود . وی گذشته از آنکه نگهبان آتش و شاید اختراع کننده و سازنده ظروف سفالین بود ، می بایست چوبدستی به دست گرفته در کوهها به جستجوی ریشه های خوردنی نباتات یا جمع آوری میوه های وحشی بپردازد . شناسایی گیاهان و فصل روییدن آنها و دانه هایی که می آوردند مولود مشاهدات طولانی و مداوم بود و او را به آزمایش کشت و ورز هدایت می کرد . نخستین مساعی وی در باب کشاورزی در زمینهای رسوبی انجام گرفت و در همان حالکه مرد اندک پیشرفتی کرده بود ، زن با کشاورزی ابتدایی خود در دوره نئولیتیک اسکان در غار ابداعات بسیاری کرد . در نتیجه می بایست عدم تعادلی بین وظایف زن و مرد ایجاد شود و شاهد همین امر اساس بعضی جوامع اولیه که زن در آنها بر مرد تفوق یافته بوده است .در چنین جوامعی و همچنین در جوامعی که تعدد شوهران برای زن معمول است ، زن کارهای قبیله را اداره می کند و به مقام روحانیت می رسد و در عین حال زنجیر اتصال خانواده بوسیله سلسله زنان صورت می گیرد؛چه زن ، ناقل خون قبیله به خالص ترین شکل خود بشمار می رود . این طرز اولویت زن یکی از امور مختص ساکنان اصلی نجد ایران بوده و بعدها در آداب آریاییان فاتح وارد شده است . (مهرآبادی،1380: 44-34 )

در این قسمت به ذکر غارهایی در ایران پرداخته می شود که توسط باستانشناسان مورد بررسی هایی پیش از تاریخی قرار گرفته اند . تاریخ تخمین زده شده برای این غارها حدود 7500 سال ق.م تا اوخر هزاره دوم ق.م می باشد .

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله ادبیات کودک و نوجوان

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله ادبیات کودک و نوجوان دارای 17 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله ادبیات کودک و نوجوان  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله ادبیات کودک و نوجوان،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله ادبیات کودک و نوجوان :

*مقاله ادبیات کودک و نوجوان*

ادبیات كودك‌ و نوجوان‌

مهدی‌ حجوانی‌

برگرفته از: دانشنامه زبان و ادب فارسی

آثار مكتوب‌ تخیّلی‌ و هنرمندانه‌ای‌ كه‌ یا برای‌ كودكان‌ و نوجوانان‌ نوشته‌ شده‌ باشد، یا، بدون‌ چنین‌ قصدی‌، چنان‌ خلق‌ شده‌ باشد كه‌ توجّه‌ و علاقه‌ آنان‌ را برانگیزد.

با این‌ تعریف‌، ادبیّات‌ شفاهی‌، كه‌ درواقع‌ مادر ادبیّات‌ مكتوب‌ است‌، از محدوده‌ ادبیّات‌ كودك‌ و نوجوان‌ خارج‌ می‌شود. «تخیّلی‌ و هنرمندانه‌» بودن‌ این‌ ادبیّات‌ نیز، كه‌ بر جنبه‌ زیبایی‌شناختی‌، هنری‌ و خیال‌پردازانه‌ آن‌ در بازآفرینی‌ واقعیّات‌ تأكید دارد، آن‌ را از نوشته‌های‌ غیرتخیّلیِ وفادار به‌ ثبت‌ واقعیّات‌، به‌ قصد آموزش‌ یا ایجاد مهارت‌ در مخاطب‌، جدا می‌سازد.

عبارتِ «برای‌ كودكان‌ و نوجوانان‌» هم‌ به‌ این‌ معنی‌ است‌ كه‌ آنچه‌ به‌صورت‌ مقاله‌ یا داستان‌ درباره‌ كودكان‌ و نوجوانان‌ نوشته‌ شده‌ باشد و مخاطب‌ آن‌ بزرگسالان‌ باشند و نثر و پرداختش‌ در خور فهم‌ بچّه‌ها نباشد، مصداق‌ این‌ تعریف‌ نخواهد بود.

جمله‌ «چنان‌ خلق‌ شده‌ باشد كه‌….» ناظر بر آثاری‌ است‌ كه‌ نویسنده‌ برای‌ بچّه‌ها ننوشته‌، ولی‌ مخاطب‌ كودك‌ و نوجوان‌ پیدا كرده‌ و بعدها در حوزه‌ این‌ ادبیّات‌ راه‌ یافته‌ است‌؛ مانند اولیور تویست‌ ، اثر چارلز دیكنز .

اغلب‌ متون‌ نظری‌ ادبیّات‌ كودك‌ و نوجوان‌ سرزمین‌ ما از این‌ نكته‌ غفلت‌ ورزیده‌ و این‌ ادبیّات‌ را صرفاً «نوشته‌ها و سروده‌هایی‌» دانسته‌اند كه‌ «ارزش‌ ادبی‌ یا هنری‌ دارند و برای‌ كودكان‌ و نوجوانان‌ پدید می‌آیند» (نك‌:.میرهادی‌،«ادبیّات‌ كودكان‌ و نوجوانان‌»، ج‌ 2، ص‌ 164). در چنین‌ تعریفی‌، ادبیّات‌ كودك‌ فقط‌ به‌ ادبیّاتی‌ منحصر شده‌ است‌ كه‌ آگاهانه‌ و با قصد قبلی‌ برای‌ كودكان‌ و نوجوانان‌ نوشته‌ می‌شود، در حالی‌ كه‌ در تعریف‌ این‌ مقاله‌، ادبیّات‌ كودك‌ و نوجوان‌ ممكن‌ است‌ بدون‌ در نظر گرفتن‌ مخاطبان‌ كودك‌ نیز نوشته‌ شود و سپس‌ مقبول‌ آنان‌ بیفتد. به‌ عبارت‌ دیگر در این‌ تعریف‌، هر دو رویكردِ مخاطب‌ محور و ادبیّات‌ محور، كه‌ می ‌توان‌ آنها را با هم‌ تلفیق‌ كرد، اعتبار دارند. عدّه‌ای‌ نیز، در تعریف‌ ادبیّات‌ كودك‌، جوهره‌ ادبی‌ آن‌ را انكار كرده‌ و برای‌ آن‌ شأنی‌ صرفاً ارتباطی‌ قائل‌ شده‌اند.از صاحبان‌ چنین‌ نظری‌، مثلاً، نیكولاس‌ تكر (نك‌:.هانت‌، ص‌20) و سیّدعلی‌ كاشفی‌ را، در ایران‌، می‌توان‌ نام‌ برد(نك‌: كاشفی‌ خوانساری‌، ص‌ 19ـ29). در برخی‌ متون‌ قدیم‌تر، وقتی‌ كه‌ از ادبیّات‌ كودك‌ سخن‌ رفته‌ است‌، ادبیّات‌ را به‌ مفهوم‌ دوم‌ به‌ كار برده‌اند: «در فرهنگ‌ روان ‌شناسی‌ و آموزش‌ و پرورش‌، ادبیّات‌ كودكان‌ به‌ مجموعه‌ آثار یا نوشته‌هایی‌ (كتابها و مقالات‌) گفته‌

می‌شود كه‌ به‌ وسیله نویسندگان‌ متخصّص‌ برای‌ مطالعه‌ آزاد كودكان‌ تهیّه‌ می ‌شود و در همه‌ آنها ذوق‌ و سطح‌ نضج‌ كودكان‌ مورد توجّه‌ است‌ (شعاری‌نژاد، ص‌ 29).

در چنین‌ تعریفی‌، رویكرد به‌ ادبیّات‌ كودك‌ بیشتر تعلیم‌ و تربیتی‌ است‌. این‌ تلقّی‌ از ادبیّات‌ كودكان‌ به‌ ادواری‌ بازمی ‌گردد كه‌ هنوز تفكیك‌ روشنی‌ بین‌ آثار ادبی‌ هنرمندانه‌ و آثار آموزشی‌ نبوده‌ و به‌عبارت‌ دیگر ادبیّات‌ كودك‌ استقلال‌ نداشته‌ و همچون‌ شاخه‌ای‌ از تعلیم‌ و تربیت‌ مطرح‌ بوده‌ است‌.

امّا لفظ‌ ادبیّات‌ در تعریف‌ این‌ مقاله‌ به‌ معنی‌ موضوعی‌ مستقلّ است‌ كه‌ به‌عنوان‌ اثری‌ هنری‌ شناخته‌ می‌شود، و نه‌ كلیّه‌ نوشته‌های‌ مربوط‌ به‌ موضوعی‌ خاصّ، مثلاً «ادبیّات‌ كاربرد كامپیوتر در خانه‌» یا «ادبیّات‌ سیاسی‌» ( فرهنگ‌ آكسفرد ، ص‌. 728 ).

در تعریف‌ «كودك‌ و نوجوان‌» نیز، كه‌ مفهومی‌ اعتباری‌ است‌ و باید حدود آن‌ از لحاظ‌ سِنّی‌ روشن‌ شود، در حوزه‌های‌ گوناگون‌ مانند روان‌شناسی‌، ادبیّات‌، آموزش‌ و پرورش‌، فقه‌ و حقوق‌ (قانون‌ مدنی‌، قانون‌ كار) اختلاف‌ نظر هست‌ و مرزبندیهای‌ گوناگونی‌ برای‌ آن‌ صورت‌ گرفته‌ است‌ (ذاكرشهرك‌ و بهداد، ص‌.76ـ79).

در حوزه‌ ادبیّات‌ كودك‌ و نوجوان‌ ایران‌، از اوایل‌ دهه‌ شصت‌، درباره‌ سالهای‌ دوره‌ كودكی‌ و نوجوانی‌، این‌ جدول‌ متداول‌ شده‌ است‌: گروه‌ سنّی‌ الف‌.. سالهای‌ پیش‌ از دبستان‌ و سال‌ اوّل‌ دبستان‌؛ گروه‌ سنّی‌ ب‌.. سالهای‌ دوم‌ و سوم‌ دبستان‌؛ گروه‌ سنّی‌ ج‌…سالهای‌ چهارم‌ و پنجم‌ دبستان‌؛ گروه‌ سنّی‌ د.. دوره‌ راهنمایی‌؛ گروه‌ سنّی‌ ه… سالهای‌ دبیرستان‌.

نویسنده‌ ادبیّات‌ كودك‌. .نویسنده‌ ادبیّات‌ كودك‌ و نوجوان‌ یا كسی‌ است‌ كه‌ با قصد قبلی‌ و در نظر گرفتن‌ مخاطبی‌ از پیش‌ تعیین‌شده‌ اثر خود را خلق‌ می‌كند، و یا نویسنده‌ای‌ است‌ كه‌ به‌هنگام‌ نوشتن‌ كاملاً آزادانه‌ و بدون‌ در نظر گرفتن‌ مخاطبی‌ معیّن‌ عمل‌ كرده‌ است‌، امّا در حین‌ نوشتن‌، كودك‌ درونش‌ فعّال‌ شده‌ و اثرش‌ یا به‌ سنجش‌ ناقدان‌ و كارشناسان‌ ادبیّات‌ كودك‌ و نوجوان‌ و یا به‌ ذوق‌ و سلیقه‌ خود كودكان‌ و نوجوانان‌ پسندیده‌ و پذیرفته‌ بچّه‌ها شده‌ است‌. گاه‌ نیز نویسنده‌ این‌ نوع‌ ادبیّات‌ خود كودك‌ یا نوجوانی‌ است‌ كه‌ نوشته‌اش‌ از قوّت‌ ادبی‌ برخوردار است‌ و مصداق‌ ادبیّات‌ كودك‌ و نوجوان‌ واقع‌ می‌شود.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله انواع ادبی وشعر فارسی

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله انواع ادبی وشعر فارسی دارای 35 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله انواع ادبی وشعر فارسی  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله انواع ادبی وشعر فارسی،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله انواع ادبی وشعر فارسی :

*مقاله انواع ادبی وشعر فارسی*

انواع ادبی و شعر فارسی

دكتر محمدرضا شفیعی كدكنی

اشاره

استاد دكتر محمدرضا شفیعی كدكنی در سال 1350 در جمع دانشجویان دانشسرای عالی پیرامون مبحث « انواع ادبی» به بحث پرداختند كه در مجله خرد و كوشش از انتشارات دانشگاه شیراز ، به چاپ رسید؛ عدم دسترسی برخی همكاران ما به این مقاله استادانه كه برای نخستین بار طرح و پیرامون آن بحث شده است ما را بر آن داشت كه بی هیچ تغییری با كسب اجازه از محضرشان عین مقاله را درج كنیم. (رشد ادب فارسی)

نقد و داوری درباره آثار ادبی زبان فارسی، دشوار است؛ زیرا در ایران سنت نقد و بررسی وجود نداشته است. برای رسیدن به مرحله نقد درست ناگزیریم از پذیرفتن بسیاری از راه و رسمهای نقد ادبی كه در زبانهای دیگر رواج دارد. ما امروز در مرحله اقتباس هستیم تا برسیم به مرحله‌ای كه از خود نیز ملاكهای نقد و بررسی به وجود آوریم. بهترین ناقد روزگار ما كسی است كه بتواند آرای منتقدان اروپایی را به درستی با آثار ادبی فارسی تطبیق دهد. آنها كه دست اندر كار مطالعه آثار معاصرانند نیك می‌دانند كه هنوز از نعمت چنین منتقدی برخوردار نشده ایم؛ زیرا ناقدانی كه با موازین نقد اروپایی آشنایی دارند، زبان فارسی و ریزه‌كاری های ادب ملی خود را نمی‌شناسند و آنها كه بیش و كم آثار ادبی زبان فارسی را به دقت خوانده‌اند و فهمیده‌اند، یا به موازین نقد فرنگی دسترسی ندارند، یا این كه خود را از آن موازین بی‌نیاز می‌دانند. دسته معدودی هستند كه نقص این كار را دریافته‌اند و راه را منحصر در این می‌دانند كه آنچه از موازین نقد و بلاغت اروپایی، كلیت و شمول دارد، باید به فارسی درآید و كوشش شود كه بر نهاد آن آثار، ادبیات قدیم و جدید ما سنجیده شود . داوری درباره آثار ادبی معاصر ما ، آسان‌تر است زیرا این گونه آثار، تشابهاتی با آثار ادبی غرب دارند و به خوبی می‌توان بسیاری از آرای ناقدان فرنگ را در باب آثار معاصر خودشان، بر آثار ادبی معاصر ایران انطباق داد. اما این عمل در مورد آثار ادبی قدیم ما دشوار است. زیرا شرایط تاریخی و اجتماعی پیدایش آن آثار با شرایط اجتماعی و تاریخی آثار ادبی اروپا، كاملا متفاوت است و پیاده كردن موازین زیباشناسی و نقد اروپایی در مورد آن آثار باید با احتیاط كامل و بابصیرت فراوان انجام گیرد. بسیاری از اصطلاحات نقد ادبی اروپایی فقط و فقط در مورد آثار ادبی ملل اروپایی قابل انطباق است و بعضی دیگر با اندكی تغییر و توسع می‌تواند بر آثار ادبی ملل شرقی و اسلامی نیز منطبق شود. با تغییرات و دگرگونی هایی كه در محیط ادبی ایران به وجود آمده است، قسمت بیشتری از حرفهای منتقدان اروپایی را در باب آثار معاصر می‌توان پذیرفت.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

کتاب ادبیات فارسی (قافیهدرعروضدرسبک شناسیدرنقد ادبی)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

توجه : این فایل به صورت فایل PDF (پی دی اف) ارائه میگردد

 کتاب ادبیات فارسی (قافیهدرعروضدرسبک شناسیدرنقد ادبی) دارای 208 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در PDF می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل پی دی اف کتاب ادبیات فارسی (قافیهدرعروضدرسبک شناسیدرنقد ادبی)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل مي باشد و در فايل اصلي کتاب ادبیات فارسی (قافیهدرعروضدرسبک شناسیدرنقد ادبی)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن کتاب ادبیات فارسی (قافیهدرعروضدرسبک شناسیدرنقد ادبی) :

کتاب ادبیات فارسی( قافیه-عروض-سبک شناسی-نقد ادبی)/دوره پیش دانشگاهی/رشه های علوم انسانی-علوم و معارف اسلامی/208 صفحه/با سلام و احترام از اینکه فروشگاه ما را برای خرید محصولات خود انتخاب کرده اید از شما سپاس گزاریم”با تشکر”

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله لزوم توجه به ترجمه در زیست جهانی

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله لزوم توجه به ترجمه در زیست جهانی دارای 8 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله لزوم توجه به ترجمه در زیست جهانی  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی ارائه میگردد

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله لزوم توجه به ترجمه در زیست جهانی،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله لزوم توجه به ترجمه در زیست جهانی :

*مقاله لزوم توجه ب ترجمه در زیست جهانی*

لزوم توجه به ترجمه در زیست جهانى كه ما در آن به سر مى بریم امرى است اجتناب ناپذیر. چرا كه گفت وگوى فرهنگى ملت ها، میسر نخواهد شد مگر با ترجمه آثار این فرهنگ ها. انسان ها در زیست ـ بوم هاى مختلف از سیبرى تا استوا، از چین تا آمریكاى لاتین داراى فرهنگ هایى گوناگونند و این تفاوت فرهنگى مى تواند براى ملت هاى سرزمین دیگر جذاب و آموزش دهنده باشد. ترجمه، در واقع بازگشایى دریچه اى است براى نظاره كردن چشم اندازهاى ملت ها. اما در این میان نكته اى كه بسیار مهم و در خور توجه به نظر مى رسد، نخست انتخاب اثر و سپس چگونگى ترجمه و برگردان آن است، به این معنا كه یك مترجم به عنوان یك «فاعل شناسا» در فرهنگ و آداب و رسوم یك ملت غور مى كند و پس از تحقیق و تفحص اثرى را براى ترجمه انتخاب مى كند، پس در چنین شرایطى اول مترجم است كه باید مورد توجه و بررسى قرار گیرد. یك مترجم باید به زبان مقصد (به عنوان ابزار انتقال پیام و مفاهیم) فرهنگ و آداب و رسوم كشورش آگاه باشد، ذائقه تاریخى مخاطب ایرانى را بشناسد، حفره هاى خالى حوزه هاى مختلف را اعم از فرهنگى ـ هنرى یا علمى بررسى كرده باشد هم چنین باید دقت نظر و وسواس ویژه اى در مورد انتخاب آثار نشان دهد (با لحاظ این نكته كه باید زبان مبدأ را به درستى بشناسد) به این معنا كه اثر، اثرى قابل توجه باشد. حال قابل توجه بودن برمى گردد به مؤلف اثر، نوع پرداختن به موضوع توسط مؤلف، تازه بودن اثر در نوع خود، و آگاهى نسبى از این مورد كه اثر مى تواند تأثیر مثبتى بر فرایند فرهنگى بگذارد. براى نمونه در تاریخ ادبیات و اندیشه شرق و غرب اتفاقات تأثیرگذارى از طریق ترجمه حادث شده است. این تأثیرات گاه به قدرى بوده كه فرایندهاى فراگیرى در دو حوزه شرق و غرب ایجاد كرده است. اگر در گستره اندیشه كمى تأمل كنیم خواهیم دید كه فلاسفه قرون وسطى در غرب، از طریق ترجمه، دانش و فرهنگ قابل توجهى از شرق آموختند.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید