تحقیق در مورد فیمینیسم

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 تحقیق در مورد فیمینیسم دارای 27 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تحقیق در مورد فیمینیسم  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي تحقیق در مورد فیمینیسم،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن تحقیق در مورد فیمینیسم :

فیمینیسم
مقدمه
با توجه به گستردگی و تفاوت در جنبش فیمینیسم اینكه فردی خود را فیمینیست بنامد معنای مختلفی، همراه دارد. ولی واقعاً فیمینیسم یعنی چه و فیمینیست كیست؟ این سؤالی است كه بسیاری از افراد به دنبال آن هستند.
فیمینیسم جدا از معنای لفظی آن به معنای برابری جنسیتی است و برابری جنسیتی یعنی برابری حقوق، مسئولیت ها و فرصت ها برای زنان و مردان و دختران و پسران برابری به این معنا نیست كه زنان و مردان همانندند بلكه به این معناست كه حقوق، مسئولیت ها و فرصت های زنان و مردان نباید به اینكه آنان به هنگام تولد نر یا ماده به دنیا آمده اند ربطی داشته باشد.

برابری جنسیتی اشاره می كند كه گروههای مختلف زنان و مردان با گرایشها و علاقه مندیهای، نیازها و اولویت های متفاوت وجود دارند و همه این موارد باید برای زنان و مردان صرف نظر از جنسیتشان به رسمیت شناخته شود.
فیمینیسم از عبارت Feminine (به معنای جنس زن)، در مقابل masculine (به معنای جنس نر) گرفته شده است و در اصل به معنای هر گونه تفكری است كه كاركرد آن به نوعی احقاق حقوقی زنان باشد، همانگونه كه از تعریف فوق پیداست گرایش های فیمینیستی بسیار متنوع می باشد.

فیمینیسم ایرانی، نظامی به جنسی سیاسی- اجتماعی زنان در ایران
فمینیسم ( Feminism) آموزه ای است که وجه اصلی تمامی تفاسیر و گونه های آن بر این باور است که زنان به دلیل جنسیت شان، گرفتار تبعیض هستند. مفروض اصلی فمینیسم این است که مردان اشکال مختلف بر زنان تسلط پیدا کردند، به این ترتیب فیمینیسم از آنچه سلطه مردان بر زنان می خواندیک تلقی هستی شناسانه ندارد، یعنی این وضعیت را شکل یافته می خواند

نه امری وجودی به طور کلی شکل بندی مناسبات زن ومرد در قالب خانواده، اجتماع نظام تولیدی و معیشتی سابقه ای هم پای تاریخ دارد. افلاطون در میان فلاسفه، شاید قدیمی ترین فیلسوفی است که در آثار خود به موضوع زن پرداخته است. بهترین موضوع افلاطون در کتاب پنجم جمهوری است: یعنی آنجا که درآ رمان شهر پیشنهادی خو د برابری زن ومرد پاسدار را می پذیرد. او معتقد بود که مردان وزنان پاسدار که از کشور دفاع می کنند باید مانند یکدیگر فنون نظامی و دفاعی را یاد بگیرند ولی افلاطون این برابری را نه به خاطر حقوق زنان بلکه بخاطر مردان می دانست تا مردان بدون تعلق خاطر به خانواده، بدون اینکه ازدواج کنند با زنان پاسدار زندگی اشتراکی داشته باشند.

افلاطون در مقام مقایسه، زنان را، به مراتب پایین تر از مرد قرار می داد و حکم می کرد مردان بزدل وترسو که زندگی را با بیدادگری سپری کرده اند در حد زن می باشند.
ارسطو دیگر فیلسوف کلاسیک نیز زن را هم مرتبه مرد قرار نمی دهد و در تقسیم بندی حکمت عملی خود به اخلاق، خانواده و جامعه زن را زبردست مرد ولی رئیس خانواده می دانست. تحولات عصر روشنگری و سپس انقلاب فرانسه و پیدایش نهضت های نخالف باعث شناخت مناسبات زن و مرد از بعضی با تمام جهات مورد سؤال قرار گیرد.

اصطلاح فیمینیسم تا قرن نوزدهم نیز دارد ادبیات سیاسی- اجتماعی غرب نشده بود. ولی فیمینیسم از اواخر قرن بیستم آشكارا و همه سیاسی- پیدا كردهو به عنوان همنشین برابری زن و مرد مطرح شد كه تا كنون دو موج فیمینیسمی و شرح شده است موج اول از قرن نوزده آغاز شد كه در آن مطالبی نیز آموزش عالی و فرصتهای مساوی با مردان و حق رأی در خواست شد ولی ظهور فاشیسم و نازیسم و تأكید آن بر نقش مادری- همسری این موج رها شد. موج دوم بعد از جنگ جهانی دوم شروع شد ولی به دلایل مختلف از مجله تحقق برخی مطالب هم اكنون فیمینیسم درغرب از جاذبه چندانی برخوردار نیست. ولی در كشورهای جهان سوم از جمله ایران، جریان های فیمینیسمی در مفهوم برابری طلبی زنان با مردان همچنان پرجاذبه می باشد.

در ایران فعالیت های سیاسی- اجتماعی زنان در اشكال مسجم و سازمان یافته كمتر مشاهده شده است. روی هم رفته جریانهای فیمینیسمی در ایران به لحاظ تكیه گاه تئوریك در سال 1869 توسط استوارت میل به نگارش در آمد. میل كه كتاب «كنیزك كردن زنان» ضمن دفاع از اصل برابری كامل زن و مرد، تصویر اینكه زنان در كارها ناتوان تر از مردان هستند را به نحوه رفتار اجتماعی مردان سنت می دهد

و دلیل آن را عدم تباهی مردان نسبت به زنان می داند. پس این اثر دهها اثر دیگر در این زمینه انتشار یافت كه به رشد جریانهای فیمینیستی كمك كرد به طور كلی در این جریانهای فیمینیستی آنگونه كه در غرب اتفاق افتاد شكل نگرفته است با توجه به تفاوت ساختار اجتماعی، سیاسی، اقتصادی وفرهنگی ما با غرب توقع جریانهای مشابه دو از واقعیت اندیشی است؛ ولی باید پذیرفت كه در طی چند دهه اخیر با رشد برخی فاكتورهای مثبت در مورد زنان از جمله افزایش تحصیلات عالی، مطالباتی از سوی زنان ایرانی را با توجه به ساختار سیاسی- اجتماعی ایران باعث گردده است. در مورد این فیمینیسم كه در واقع برابر خواهی و تساوی با مردان است، موارد زیر قابل طرح است:

1- به طور كلی جریانهای فیمینیسمی پیش از آنكه جنبه ی ایجابی داشته باشند، جنبه انتقادی دارند؛ یعنی در آنها مرتباً از مردان و ساختار مرد سالاری جامعه انتقاد می شود، تجربه نشان داده است كه جنبه های انتقادی كمتر می توانند به اجماع و همبستگی لازم دست یابند.

2- ساختار مردم سالارانه و پدر سالارانه؛ جامعه ایران مهمترین چالش زنان در موج برابری طلبی است. منظور از پدر سالاری (پاتریمونیالیسم) ساختاری است كه در سطح سیاسی اجتماعی و حتی واحد خانواده از دیرباز در جامعه ایرانی جریان داشته است. در این برداشت رئیس خانواده زمینه را برای اطاعت پذیری از او واجب بوده است

. (پدر خانواده، رئیس سیندتوم و;) این ساختار زمینه را برای اطاعت پذیری، اقتدار گرایی مردانه، انفعال سیاسی و اجتماعی و عدم اعتراض آماده كرده است هر چند گسترش مدارس و دانشگاه ها در كل فرهنگ عمومی پدرسالاری جدید در مفهوم مدرن تر آن در خانواده، جامعه و موزه سیاسی باز تولید شده است كه خاستار اطاعت پذیری در شكل نوین آن شده است.

3- مهمترین مطالبات زنان در حوزه سیاست مربوط به سهیم شدن در بالاترین مناصب دولتی یعنی ریاست جمهوری، وزارت و حوزه قضا است. ما در تاریخ مملكتمان هیچ گاه صدراعظم زن، نخست وزیر زن و یا رئیس جمهور زن نداشته ایم. در قانون اساسی از مجله شرایط ریاست جمهوری این است كه فرد از رجال سیاسی باشد،

در قانون اساسی تفسیر مواد قانون اساسی نیز باشد رای نگهبان است و شورای نگهبان مفهوم رجال سیاسی را همواره با مفهوم مرد بودن یكی انگاشته است؛ هرچند برخی اینگونه تفسیر می كنند كه منظور از رجال سیاسی، همان سیاستمدار است. و زن سیاست مدار هم می تواند رجل سیاسی تلقی شود،

ولی به هر حال این اصطلاح محل مناقشه است و زنان فعلاً نمی توانند به این منصب دست یابند. در مورد وزارت نیز ما در تاریخ معاصر كشورمان فقط یك زن وزیر داشته ایم (فرخ رو پارسا قبل از انقلاب اسلامی)، معمولاً كاندیدای ریاست جمهوری قبل از انتخاب وعده های زیادی مبنی بر حضور زنان در كابینه می دهند. در انتخابات ختم ریاست جمهوری، محمد خاتمی وعده های مشابه ای داد در نهایت به زنان تنها در سازمان محیط زیست اجازه ریاست داده شده كه این پست تا كنون بالاترین منصب زنان در نظام جمهوری اسلامی بوده است.

روی هم رفته علی رغم افزایش زنان تحصیل كرده تنها سه درصد پستهای مدیریتی در اختیار این قشر بوده است. بر سر هم، رغم شعارهای فیمیسنیستی در سالهای اخیر، هنوز ذهنیت كافی برای سپردن پست های كلیدی به زنان در جامعه حادث نشده است.

4- با توجه به اینكه زنان در مدت مناسبی و طی یك پروسه لازم، تجارب اداری و علمی لازم را كسب نكرده اند، نمی توان انتظار داشت كه كرسی های مدیریتی را یك شبه برای آنها در سطحی وسیع خاكی كرد و یكباره چندین وزارتخانه و سازمان و نهاد بزرگ را به آنها سپرد. مطابق مطالعاتی كه طی سالهای اخیر در چند كشور صورت نگرفته است، این موضوع را تأیید می كند كه حتی زنان مدیر بطور گسترده، پذیرای ذهنیتی كه مستعد همكاری زنان دیگر در كنار خود یا زیردستان آنها باشد، نیستند و در این زمینه مردان را ترجیح می دهند؛ بنابراین برای سپردن پستهای مدیریتی باید آنها تجربه لازم را طی یك فرایند طولانی مدت كسب كنند تا بتوانند بر این ذهنیت فائق آیند.

5- یكی از زمینه های مورد علاقه زنان حوزه خصوصی است كه شامل نوعی پوشش روابط اجتماعی و ; است. دولت تأكید دارد كه اماكن عمومی كه زنان در آن ظاهر می شوند (خیابان، مدرسه، دانشگاه و ; ) جزء حوزه عمومی است، بنابراین باید علادق فردی در این حوزه مطابق معیارهای ارزشی نظام باشد. در طی سالهای اخیر زنان با ایجاد تغییر مد و رنگ پوشش و ظاهر تحولاتی در این حوزه ایجاد كرده اند كه این امر با انعطاف نسبی دولت توأم بوده است و در خصوص اعتراض بخشی از حاكمیت را نیز در پی داشته است. در طی انتخابات اخیر ریاست جمهوری حتی تأكید برخی كاندیدای محافظه كار نیز موضع منشأ فرمی نسبت به تحولات اخیر در این حوزه داشته اند.

 

6- روی هم رفته زنان برای گسترش و تعمیق فعالیتهای اجتماعی خود از یك سو نیازمند تشكلهای مدنی و سازمان یافته اند كه در سالهای اخیر تعداد آنها روبه افزایش بوده است، از سوی دیگر نیازمند تغییر ذهنیت بافت پدر سالانه اند.

7- زنان امروزی باید بپذیرند در حلقه هایی از سنت و مدرنیسم قرار دارند، غالباً دیده شده است كه برای فرار از سنت، به دامان تجدد افتاده اند؛ تجدد یعنی استفاده از ابزار ظواهر مدرن بدون تغییر ذهنیت سنتی، زنان بایستی بر اساس شناخت زمان و درك موقعیت و با توجه به مسائل بومی و محلی (فرهنگ، اسختار اجتماعی و 😉 با نكاهی مدرن، آینده را رقم بزنند، كاری كه مردان نیز بدان نیازمندند.

جنبش فیمینیسم مقاصد و انگیزه ها
فیمینیسم یكی از پدیده های ظهودی است كه داعیه دفاع و حمایت از زنان و استیفای حقوق آنها را دارد و برای این كه در این زمینه بحث كنیم باید پیدایش این پدیده كه در حال حاضر از آن به عنوان یك جنبش یاد می شود اشاره شود. در واقع جنبش فیمینیسم، یك پدیده غربی تمام عیار محسوب می شود كه در حال و هوایی كاملاً غربی به منظور استیفای حقوق زنان در دیار غرب شكل گرفته شكل گرفته است.

این جنبش عمدتاً در دوران بعد از جنگ جهانی دوم قوت و گسترش زیادی پیدا كرد و در كشورهای غربی رشد یافت و بعضاً در عرصه ها و میادین مختلفی موفق به نیل موفقیت های چشمگیر به نفع زنان گردید. در واقع می توان گفت كه در سالهای اخیر این جنبش تمایل شدید برای پیدا كردن یك هویت سیاسی پیدا كرد و وقتی كه تمایلات فیمینیسمی در كشورهای جهان سوم از رشد و توسعه بیشتری برخوردار گشت، برای كسی شكی باقی نگذاشت كه مطالبات این جنبش برای استعفای حقوق زنان معطوف به نگاه و نگرش سیاسی متصدیان و دست اندركان اصلی این جنبش فمینیستی در كشورهای جهان سومی هویتی كاملاً سیاسی و منطبق با شعارها و توجهات و گرایش های غربی دارد .

در واقع انقلاب صنعتی در اروپا و به ویژه در انگلستان منشأ پیدایش تحولات بسیار مهمی در عرصه های اجتماع گردید و می توان گفت نیاز روز افزون به كارگران ارزان و نیمه ماهر برای تضمین جرقه تولید كارخانجات و صنایع انگلستان ، زنان رسماً به عنوان نیروی كار وارد عرصه تولید شدند و استفاده از زنان شكل معمول تری نسبت به گذشته پیدا كرد

. طبعاً تقسیمات و محدودیت های فراوانی برای زنان در حین كار پدید آمد كه می طلبید كارفرمایان برای افزایش تولید و بهره وری كامل از نیروهای تولیدی به بررسی و رسیدگی به مشكلات به وجود آمده بپردازند و احیاناً به وضع و تصویب مقرارتی بپردازند كه درآن ها از حقوق زنان كارگر حمایت و پشتیبانی شده بود . بنابراین از پایه و اساس ، آغاز یك حس و یك ایده برای دفاع از حقوق زنان به فضای كارگری مربوط می شد و سپس با گذشت چندین دهه و به ویژه در قرن 19 و 20 دفاع از حقوق زنان به عرصه های اجتماعی و خانوادگی كشیده شد .

و سپس به پیدایش جنبش فمینیستی منجر گردید كه یك حالت افراطی گری و حمایت از جنبش زنان محسوب می شود چرا ؟ زیرا فمینیسم اساساً یك جنبش اصلاح طلبانه و منادی دفاع از حقوق زنان در چهار چوب یك جامعه مدنی محسوب نمی شود بلكه این جنبش به دنبال تأسیس و یا به عبارت بهتر ایجاد نوآوری در حقوق زنان می باشد تا این كه از حقوق مسلم آن ها دفاع كند . مثلاً در حال حاضر یكی از مسایل و موضاعاتی كه جنبش فمینیسم در غرب به دنبال تحقق آن بوده و برای آن اهمیت زیادی قابل است این است كه نام خانوادگی فرزندان به نام خانوادگی زن مبدل سازد تا نام خانوادگی پدر ! این موضوع نشان می دهد كه برای رسیدن به برابری ، حاضرند هرآنچه را كه قاعده و قانون طبیعی است را وارونه سازند .

رابطه ی این جنبش با مذهب و باورهای مذهبی چیست ؟
ارتباط هواداران این جنبش با مذهب و یانت مسیحی در غرب كاملاً سبی و منفی است و اصولاً یكی از فعالیت های اصلی كلیسای كاتولیك و واتیكان عبارت از نفی و رد هر گونه ادعا و خواسته جنبش فمینیسم می باشد و از این رو و در حال حاضر یك تقابل شدید میان واتیكان و جنبش فمینیسم در غرب وجود دارد و در این میان هواداران این جنبش هیچ گونه احترام و شأنی برای قواعد و رسومات مذهبی در خصوص زن و خانواده قابل نیستند .

در غرب فردگرایی به عنوان یك دیدگاه كلی و پذیرفته شده حاكم است و مبنای روابط كنونی در عرصه اجتماعی می باشد . بنابراین دولت در زندگی خصوصی افراد دخالت نمی كند و به علاوه برای دخالت مذهب در مسایل قانون گذاری و تأثیر گذاری رسومات مذهبی در تصویب و تأیید قوانین محدودیت های زیادی وجود دارد و از سوی دیگر با توجه به گسترش مقبولیت ایده حقوق بشر در جوامع غربی ، جنبش فینیسم با خدمت در آوردن این مفهوم می كوشد مقاصد و انگیزه های خود را در قالب حقوق بشر ، دمكراسی و فردگرایی متحقق نماید . در چنین شرایطی این خواسته ها و مطالبات مورد تأیید احزاب سیاسی در كشورهای غربی قرار می گیرد و متأسفانه باید گفت جنبش های فمینیستی در كشورهای غربی در چارچوب تعریفی كه اریه كردیم از قوت و توانایی خوبی برخوردارند و این البته هم چنان كه گفتیم به بافت این جوامع و شرایطی كه پشت سرگذاشته اید ارتباط پیدا می كند .

این جنبش در كشورهای جهان سوم چگونه است ؟

متأسفانه این جنبش در پاره ای از كشورهای جهان سوم رشد و توسعه یافت و نباید شك داشت كه كشورهای جهان سوم حمایت وسیعی به عمل آورده و می آورند و لذا باید گفت توفیق این جنبش در برخی از كشورهای جهان سوم رابطه دقیق و تنگاتنگی به این حمایت ها دارد و لذا در صورتی كه این حمایتها به دلیلی قطع شود ، جنبش فمنیستی به خاطر تعارض با آداب ورسوم و فرهنگ ملی بلافاصله خاموش خواهد شد

زیرا همچنانكه گفتیم جنبش فمنیستی درغرب به دلیل حال وهوای حاكم بر جوامع غربی پدید آمد و ممكن است در یك زمانی حتی موفق شده باشد یك گره ای از مشكلات زنان غربی را بگشاید اما چون مسایل مربوط به زنان در كشورهای جهان سوم لزوماً شباهتی به مشكلات زنان كشورهای غربی نداشت و ندارد ا ین جنبش به این دلیل خیلی موفق به نفوذ در جوامع جهان سوم نشده است .

نشانه های نفوذ این جنبش
این جنبش موفق به نفوذ نشده است بلكه دامنه آن مانند غرب وسیع و پهن نیست و به علاوه باید به یك نكته پر اهمیت اشاره كرد و آن این كه طرفرداران جنبش فمنیستی دركشورهای جهان سوم و مشخصاً در كشورهای جهان اسلام هیچگاه خواسته ها و مطالبات جنبش فمنیستی در غرب را مطرح نكردند . بلكه خواسته های كاملاً دقیق و متوازن مطرح ساختند

تا نفوذ خود را به شكل خزنده و تدریجی انجام دهند اما این جنبش باز هم نتوانست دست روی مسائلی بگذارد كه در مفهوم امروزی به آنها خطوط قرمز جامعه گفته می شود . مثلاً در زمان رژیم شاه ، هم محمدرضا و هم پدرش ، تلاش خود را صرف بی حجابی زنان نمودند اما ما می دانیم كه در این تلاش با مقاومت جانانه و سرسخت زنان مسلمان مواجه می شونند و لذا طرح خواسته ها و مطالبات نامتعارف دیگر در زمینه غربی كردن زن ایرانی جواب نداده است و به همین دلیل وقتی انقلاب اسلامی آغاز می شود می بینیم كه زنان بی حجاب كم كم وقتی در تظاهرات شركت می كنند به طور نا خودآگاه حجاب و چادر بر سر می كردند و در تظاهرات شركت می نمودند بنابراین نه رضا خان و نه پسرش هیچگاه نتوانستند آداب و رسوم فرهنگی جامع را به نفع فرهنگ وارداتی غرب به هم زنند .

حضور زن صعود یا سقوط
شاید،زنان را بتوان اولین قربانیان مدرنیسم به حساب آورد. چرا که همراه با انقلاب صنعتی وظهور کارگاه ها وکارخانه های بزرگ تولیدی ،گرایش ونیاز شدیدی به نیروی کار ارزان و کم توقع پیداشد.بهترین گزینه پیش روی کارخانه داران برای این امر، زنان بودند که نسبت به مردان بسیار کم توقع تر بی سروصداتر مطیع تر ومنظمتر بوده واحیانا برای سوء استفاده های جنسی نیز مناسب بودند.بدین ترتیت زنان وحتی کودکان بینوا در سخت ترین شرایط کاری و با حقوق بسیار کم واندک، به استثمار و بهره کشی فئودال های صنعتی در آمدندتا دوره ای ننگین رابرای اروپا به تصویر کشند.

تاریخ قرون 18 و19 ،بازگو کننده خاطرات بسیار تلخی از این دوره است که مطالعه آن، زنگار درد را بر سینه آدمی به یادگار می گذارد.ارزش ومنزلت زنان در این دوره، شاید با ارزش زن در قبایل وحشی آمریکایی یا اعراب عصر جاهلیت قابل مقایسه باشد .هرنوع ظلم وستمی بر زنان روا داشته شد، تا تاریخ جامه سیاه بر تن کند ووجدان های بشری در عزایش به سوگ بنشینند. وسعت این بی عدالتی ها به حدی بود، که سبب ترکانده شدن دمل چرکین قرن ها ظلم وستم برزنان گردیدوباپیش زمینه های لیبرالی موجوددرفضای فکری جامعه،به تشکیل نهضتی به نام ((فیمینیسم)) انجامید.

این نهضت تحت لوای حقوق بشر تشکیل شده وبه تدریج فعالیت خود را آغاز کرد.ولی متاسفانه نفوذ وسیطره طرز فکر غلط، اعورانه وافراطی در این نهضت،یعنی تشابه حقوق زن ومرد ونفی همه تفاوت های میان این دو جنس سبب گردید که جریان در آمدن از چاله وافتادن در چاه، مصداق پیدا کند.
زن غربی در ضاهراز چنگال ذلت ،خواری وله شدگی در زیر چنگال صنعت نجات یافت اما از سویی دیگر در منجلابی گرفتار آمد که فرارسیدن دوره ای ننگین تر از قبل را نوید می داد.نفی همه تفاوت های بین زن ومرد که تغییرات زیادی را در ساختارهای اجتماعی غرب به دنبال داشت، حضور بی حدومرز وهمه جانبه زنان را در همه عرصه های اجتماعی موجه می نمود

.زنان به تدریج در شغل ها، موقعیت ها، منصب ها، ومدارجی قرار گرفتند، که نه تنها آنها را از حالت زنانه خارج می کرد بلکه ایشان را به موجوداتی بی هویت تبدیل می نمود.آرام آرام زن بودن وروحیات زنانه از دامان زن غربی رخت بربست و وی ،به موجودی اسیر در قدرت شهوانی مردان تبدیل شد.موجودی که در ضاهر، آزاد از قیدو بندهای زنانه وزورگویی های مردانه بود ،ودر باطن، به موجودی منزوی، بی احساس وبیمار روحی تبدیل شده بود که در آن، نه خبری از خلقیات معصوم زنانه بود ونه عطوفت مادری ونه آرامش روانی .تا جایی که یکی از فعالان این نهضت در سخنانش اعتراف کرده است که(( امروز زنان به بیماری دچار شده اند که هیچ اسمی بر آن نمی توان گذاشت.))

رشد روز افزون آمار فساد، تجاوز، طلاق وخودکشی گویای بر این مطلب است که حذف، ودر نظر نگرفتن تفاوت هایی که باالذات بین زن ومرد وجود دارد، منجر به سقوط در باتلاقی خواهد شد که غرب در حال حاضر مشغول جان کندن در آن است.

متاسفانه این رویه همچون دیگر محصولاتِ فکریِ فاسد غرب، به تمام دنیا سرایت کرد.اخیراً در کشور های اسلامی و حتی در ایران نیز شاهد نفوذ وسیطره این نهضت فکری نابودگر بوده وهستیم.مشاهده ومقایسه وضعیت زنان کشور، قبل و بعد از سال 1376، که اوج گیری فعالیت این جنبش در ایران بود، به خوبی نمایانگر گرفتار شدن زنان وکل جامعه در دام فمنیسم است وکشور عواقب سوء آن را به انتظار نشسته است.تغییر وضعیت حجاب، نحوه پوشیدن لباس، تغییر الگوهای رفتاری وارزش ها در میان زنان، واز همه مهمتر حضور بی حدوحصروغیر معقولانه ونامقیدزنان درعرصه های اجتماعی مارا به سمت وسوئی می کشد، که اگر دیر بجنبیم به زودی باید خود را در منجلابی که هم اکنون جامعه غربی در آن گرفتار آمده، ببنیم.

حضور هر چه بیشتر زنان در جامعه ،فی الظاهر و به تعبیر بعضی روزنامه های وابسته به معنای توسعه، تجددوپیشرفت فرهنگی و اجتماعی است.به گوشه هایی از این اظهارات توجه کنید :((توسعه یافتگی در یک کشور، منوط به ایجاد فرصت های اجتماعی برابر، برای تمامی اقشار جامعه است. بر همین اساس دولت های جوامع توسعه یافته کوشیده اند باوضع قوانین، تخصیص امکانات واصلاح نگرش های حاکم، زمینه مشارکت فعال عمومِ آحادِمردم را در پیشبرد اهداف اجتماعی، فراهم آورند.یکی از مهم ترین مشخصه های این تلاش ها نیز، حضور زنان در عرصه تصمیم گیری های اجتماعی است.امروزه حتی بسیاری از کشورهای در حال توسعه، بادرک اهمیت حضورزنان در جامعه تلاش می کننداز خلال حمایت های قانونی از این قشر،وآموزش آنان در سطوح مختلف تحصیلی وحرفه ای، از ثمرات چشمگیر حضور این بخش از جامعه در پیمودن مسیر توسعه، بهره مندشوند.))

با این عقیده، کشوری که درصد بیشتری از مدیران، کارمندان، کارگران، دانش پژوهان، دانشجویان ودانشگاهیان، شخصیت های سیاسی وفرهنگی، ودر کل پست های حقوقی آن را زنان تشکیل دهند، امروزی تر، پیشرفته تر وتوسعه یافته تر است.اما آیا فی الواقع می توان حضور لجام گسیخته وبی قید وشرط زن در فعالیت های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی وسیاسی را فاکتوری برای توسعه یافتگی در کشور های اسلامی، از جمله ایران به حساب آورد؟

جمهوری اسلامی ایران، به عنوان یک کشور اسلامی وقرآنی، رویه بالا را با سرعتی قابل توجه دنبال کرده است وحضور زنان در عرصه های مختلف جامعه روز به روز در حال افزایش است.پست های مهم مملکتی، نهاد های حکومتی، اداری، اقتصادی وآموزشیِ کشور به تدریج شاهد حضور بیش از پیش زنان هستند.
دانشگاه نیز به عنوان اصلی ترین کانالِ تولید نیروی متخصص مورد نیاز جامعه ،از این هجمه همه جانبه در امان نبوده وآماج حملات فمنیستی قرار گرفته است.پذیرش دانشجو بدون لحاظ جنسیت ،در بیش از 90 درصد رشته های دانشگاهی این مطلب را می رساند که ما خواسته یا نا خواسته، اسیر نگرش لیبرالی به اجتماع وبه خصوص زنان گشته ایم.شرکت بی قید وشرط زنان در دوره های آموزشیِ آموزشِ عالی، نه تنها به سود کشور تمام نخواهد شد، بلکه زیان های جبران ناپذیری را ازلحاظ اقتصادی، اجتماعی، وروانی به کل جامعه وارد کرده وخواهد کرد. ادله ای که در زیر ارائه می شوند تنها بخشی از مشکلاتی است، که بر اثر حضور نامقید زنان در دانشگاه گریبانگیر جامعه خواهد شد.

1-بعضی رشته های دانشگاهی به خصوص رشته های فنی ومهندسی مانند مهندسی معدن، نفت، مکانیک، کشاورزی، منابع طبیعی و;با روحیات لطیف وظریف زن، سازگاری ندارد.این ناسازگاری به ماهیت دروس نظری این رشته ها وخصوصیات ویژه دروس عملی آنها برمی گردد. واحدهایی همچون کارگاه جوشکاری، زراعت، باغبانی، اردوهای علمی به مناطق کوهستانی و;خواه ناخواه، روحیات زنانه یک زن را تحت تاثیر قرار داده وبه ازبین رفتن آن می انجامد.

از سوی دیگر محیط کاری در آینده شغلی این رشته ها، معمولا محیطی خشن ،پرمشقت ،جدی وبه دور از احساسات است که با خصائص ولطایف روحی ویژه یک زن در تناقض قرار گرفته، بیماری های ناشناخته وکلافه کننده ای را برای او به ارمغان می آورد.حتی اگروی به ادامه حضور در این شغل تن در دهد، هرگز نخواهد توانست مانند یک مرد به وظایف کاری خود عمل کند وچه بسا کار را با مشکلات زیادی مواجه کند.این مسأله به حدی جدی است که بعضی از زنان غربی که در پست های مملکتی به فعالیت مشغولند، از هورمون های مردانه استفاده می کنند تابتوانند در محیط کاری خو مفیدتر واقع شوند.

2-بسیاری از زنان پس از فارغ التحصیل شدن در رشته های خود، به دلایل مختلف از ورود به بازار کار امتناع می ورزند.از جمله این دلایل میتوان به شرایط سخت کاری، نیاز به حضور زن در خانواده، مخالفت شوهر و; نام برد.البته همین مخالفت شوهر با کارِ بیرون از منزلِ زن، یکی از دلایل وعوامل مهم طلاق در کشور می باشد، که خود از مهمترین مضرات شرکت زن در فعالیت هاو مشاغل اجتماعی است.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

تحقیق در مورد تحریم ایران

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 تحقیق در مورد تحریم ایران دارای 31 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تحقیق در مورد تحریم ایران  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي تحقیق در مورد تحریم ایران،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن تحقیق در مورد تحریم ایران :

تحریم ایران
. مقدمه
عدم پیروی جمهوری اسلامی ایران از مصوبات قطعنامه 1737 میتواند به تحریم های اقتصادی گسترده علیه ایران منجر گردد، روندی که هم اکنون با تحریم های مالی غرب علیه ایران آغاز گشته است. تاثیر اقتصادی این قطعنامه و تحریم های متعاقب آن چه خواهد بود؟ اساسا، با توجه به کارآیی سیاست تحریم اقتصادی بطور کل، تحریم اقتصادی ایران بطور خاص و سابقه تحریم هایی که توسط شورای امنیت سازمان ملل تحت پوشش ماده 41 فصل هفت منشور سازمان ملل به اجرا گذاشته شده اند، آیا میتوان اطمینان داشت که قطعنامه 1737 و تحریم های متعاقب آن به بحران هسته ای ایران پایان دهند؟ نوشته حاضر تلاش مختصری برای پاسخ به این سوال و بررسی چشم انداز قطعنامه 1737 شورای امنیت سازمان ملل علیه جمهوری اسلامی ایران است.

در راستای فوق، بخش دوم نوشته به بررسی نکاتی از تاریخ تحریم های اقتصادی و قطعنامه های سازمان ملل اختصاص داده شده است. بخش های 3 تا 5 به بررسی کارآیی سیاست تحریم اقتصادی، انواع تحریم های اقتصادی و شرایط موفقیت آنها می پردازند. سپس، بخش های 6 و 7 تحریم اقتصادی ایران، پیآمدها و کارآیی آنرا مورد بررسی قرار میدهند. در پایان، در بخش 8 ارزیابی مختصری از چشم انداز احتمالی قطعنامه 1737 ارائه شده است.

بررسی حاضر حاکی از آن است که سیاست تحریم اقتصادی ایران طی دوره 1980 – 2005، علیرغم تحمیل هزینه بسیار سنگین براقتصاد ایران، در نیل به اهداف خود از موفقیت نسبتا کمی برخوردار بوده است. اما، قطعنامه 1737 و تحریمهای همراه آن، با همه جانبه کردن تحریم اقتصادی ایران، تدقیق اهداف آن، ایجاد هماهنگی بیشتر بین اهداف و ابزارهای تحریم و استفاده از ابزارهای موثرتر، به نحو چشمگیری کارآیی سیاست تحریم اقتصادی ایران را افزایش داده است. با این وصف، با توجه به سابقه کارآیی سیاست تحریم اقتصادی و میزان موفقیت تحریم هایی که توسط سازمان ملل به اجرا گذاشته شده اند، نمیتوان به موفقیت قطعنامه 1737 در حل بحران هسته ای جمهوری اسلامی ایران اطمینان داشت. در چنین شرایطی، احتمال فرا روئیدن بحران کنونی به رویارویی نظامی قابل توجه است.

2 تاریخچه
بررسی تاریخ تحریم های اقتصادی حاوی نکات جالب و آموزنده ای است. یک برسی اجمالی از تاریخ تحریم های اقتصادی نشان میدهد که:
1 از سال 1990، به دنبال فروپاشی اتحاد شوروی و پایان جنگ سرد، کاربرد سیاست تحریم اقتصادی به شدت افزایش یافته است.
2 دولت آمریکا بزرگترین سهم را در کاربرد سیاست تحریم اقتصادی داشته است.

3 از سال 2001، دو پدیده نسبتا جدید در عرصه سیاست تحریم اقتصادی پدیدار گشته است: نخست، پیدایش و گسترش تحریم اقتصادی علیه افرادو سازمانهای دولتی دوم گسترش فراینده تحریم های هوشمند. در مجموع، تحریم هایی که با استناد به ماده 41 فصل هفتم منشور سازمان ملل، توسط شورای امنیت سازمان ملل به تصویب رسیده اند بالغ بر 20 مورد است که عبارتند از:
1 ایران: قطعنامه دسامبر 2006 بمنظور ممنوع کردن فروش و انتقال تجهیزات و فنآوری هسته ای و موشکهای بالستیک به جمهوری اسلامی ایران و تحریم مالی (مسدود کردن حسابها و دارایی) افراد و سازمانهای جمهوری اسلامی که در این فعالیت ها درگیر میباشند.
2 کره شمالی: قطعنامه اکتبر 2006 جهت ممنوع ساختن فروش و انتقال فنآوری هسته ای و تجهیزات نظامی سنگین به کره شمالی و تحریم مالی افراد و سازمانهای کره شمالی که در این امور فعال میباشند.

3 سودان: قطعنامه شورای امنیت درآوریل 2006 برای تحریم مالی و مسافرتی رهبران سیاسی سودان که در جنایات دارفور مشارکت داشته اند. همچنین، قطعنامه آوریل 1996 بمنظور محدود ساختن مسافرتهای دیپلماتهای سودان به دلیل پشتیبانی و مشارکت این کشور در فعالیتهای تروریستی، از جمله قتل انور سادات.
4 جمهوری دموکراتیک کنگو: قطعنامه های متعدد طی سالهای 2000 – 2006 جهت ممنوع ساختن فروش و انتقال تجهیزات نظامی به کشور، مسدود کردن دارایی ها و ممنوعیت مسافرت رهبران سیاسی رژیم که در جنگهای داخلی درگیر میباشند.

5 ساحل عاج: قطعنامه های سالهای 2004 و 2005 جهت ممنوع ساختن فروش و انتقال تجهیزات نظامی به آن کشور
6 عراق: قطعنامه های متعدد در طول سالهای 1990 تا 2003 جهت تحریم اقتصادی کامل عراق در رابطه با حمله آن کشور به کویت و متعاقبا پیگیری برنامه توسعه سلاح های هسته ای و کشتار جمعی – این تحریمها در مه 2003 به دنبال حمله نظامی آمریکا به عراق و سقوط رژیم صدام پایان یافت، به استثنای ماده مربوط به منع فروش و انتقال تجهیزات نظامی به عراق که همچنان محفوظ است.

7 لیبریا: قطعنامه های متعدد طی سالهای 1992 تا 2003 جهت منع فروش و انتقال تجهیزات نظامی به لیبریا و ممنوع ساختن خرید الماس و چوب از آن کشور
8 سومالی: قطعنامه ژانویه 1992 جهت منع فروش و انتقال تجهیزات نظامی و قطعنامه های متعاقب سال 2002 بمنظور اعمال و نظارت بر تحریم های اولیه
9 سیرالئون: قطعنامه های متعدد طی سالهای 1997 تا 2000 بمنظور منع فروش و انتقال تجهیزات نظامی، محدود ساختن مسافرت رهبران جونتای سیرالئون و ممنوعیت خرید الماس از آن کشور
10 افغانستان: قطعنامه های متعدد طی سالهای 1999 – 2000 برای ممنوعیت پرواز هواپیماهای طالبان، مسدود کردن حسابها و دارایی های رژیم طالبان و ممنوعیت فروش و انتقال تجهیزات نظامی به افغانستان

11 اتیوپی و اریتره: قطعنامه های سالهای 1998 و 2000 جهت ممنوع ساختن فروش و انتقال تجهیزات نظامی به اتیوپی و اریتره
12 آنگولا: قطعنامه های متعدد طی سالهای 1993 – 2000 برای ممنوعیت فروش و انتقال تجهیزات نظامی به ستیزه گران یونیتا (UNITA) ، ممنوعیت پرواز هواپیماهای یونیتا، ممنوعیت فروش قطعات یدکی هواپیما و ممنوعیت مسافرت و تحریم مالی رهبران سیاسی یونیتا (این تحریم ها در سال 2002 پایان یافت).

13 یوگسلاوی سابق: قطعنامه های متعدد طی سالهای 1991 تا 1999 بمنظور منع فروش و انتقال تجهیزات نظامی و تحریم اقتصادی کامل یوگسلاوی (صرب و مونته نیگرو)، از جمله ممنوعیت پروازها و منع شرکت نمایندگان یوگسلاوی در رویدادهای ورزشی و فرهنگی، تحریم صرب های بوسنی، از جمله منع مسافرت مسئولین و افسران نیروهای مسلح صرب بوسنی و مسدود کردن حسابها و دارایی های صربهای بوسنی، منع فروش و انتقال تجهیزات نظامی به کوزاوا و غیره (این تحریم ها در سپتامبر 2001 توسط قطعنامه 1367 پایان یافتند).
14 رواندا: قطعنامه های 1994 جهت منع فروش و انتقال تجهیزات نظامی و قطعنامه 1995 بمنظور مجازات و تعمیم تحریمها به کشورهای خاطی
15 هایتی: قطعنامه های متعدد طی سالهای 1993- 1994 جهت ممنوع ساختن تجهیزات نظامی و تحریم مالی رهبران رژیم

16 لیبی: قطعنامه مارس 1992 و مارس 1993 بمنظور منع پروازهای لیبی ، محدود ساختن مسافرت دیپلماتهای آن کشور و مسدود کردن حسابها و دارایی های رژیم. در سپتامبر 2003 سازمان ملل به تحریم های خود علیه لیبی پایان داد، اما دولت آمریکا به دلیل فعالیت های هسته ای لیبی از الغای این تحریم ها خودداری کرد. بالاخره، در سال 2004، به دنبال توقف برنامه های هسته ای لیبی، کلیه تحریمها علیه این کشور ملغی گشت.
17 آفریقای جنوبی: قطعنامه نوامبر 1977 جهت منع فروش و انتقال تجهیزات نظامی که در مه 1994 پایان داده شد.
18 رودزیای جنوبی: قطعنامه 1966 بمنظور تحریم کامل واردات و صادرات کشور که در سال 1979 لغو گردید.

19 قطعنامه شورای امنیت در 2005 برای ممنوعیت مسافرت و مسدود کردن دارایی های افرادی که در قتل حراری شرکت داشتند. بواسطه تلاش های آمریکا، سوریه نگران است که این تحریم به تحریم گسترده تری علیه مقامات سوریه بیانجامد.
20 تحریم مالی و مسافرتی اعضاء و رهبران القاعده و طالبان که در واقع تعمیم قطعنامه های افغانستان برای تحدید و کنترل فعالیت های تروریستی سازمانهای مزبور

3 کارآیی سیاست تحریم اقتصادی
ارزیابی تحریم های فوق بیانگر آن است که ضریب یا نرخ موفقیت تحریم های اقتصادی برابر با 34% است. به عبارت دیگر، تحریم های اقتصادی تنها در 34% موارد موفق بوده اند. شایان توجه است که پیش از جنگ جهانی دوم تحریم های اقتصادی از شانس موفقیت بیشتری برخوردار بودند. بر اساس اطلاعات موجود، نرخ موفقیت تحریم هایی که پیش از جنگ جهانی دوم، در فاصله بین دو جنگ جهانی به اجرا گذاشته شدند برابر با 50% است.

از جنگ جهانی دوم به این سو، به ویژه پس از دهه 1970، نرخ موفقیت تحریم های اقتصادی به شدت کاهش یافته است. برای مثال، میانگین نرخ موفقیت تحریم هایی که در فاصله 1970 تا 1990 به اجرا گذاشته شدند نزدیک به 20% است. دلیل این امر را میتوان در سه پدیده جستجو کرد. نخست آنکه روند جهانی شدن و رشد فزاینده تجارت بین المللی موجب شده است که هر کشور بتواند نیازهای اقتصادی خود را از کشورهای متعددی تامین کند و دیگر تنها به یک کشور وابسته نباشد. در نتیجه، کارآیی تحریم های اقتصادی یکجانبه که توسط یک کشور اعمال میشوند به شدت کاهش یافته است. دلیل دوم، چیره شدن جنگ سرد بر مناسبات بین المللی طی دوره 1945 – 1990 است که کسب اجماع و توافق لازم برای اعمال تحریم های همه جانبه توسط سازمان ملل را دشوار ساخت. دلیل سوم رشد سریع و نسنجیده کاربرد سیاست تحریم اقتصادی پس از دهه 1990 است. این امر موجب گشت که در گزینش، طراحی و اجرای تحریم های اقتصادی دقت لازم انجام نپذیرد. در نتیجه بسیاری از تحریم هایی که پس از دهه 90 تدوین و بکار گرفته شدند برای اهداف مورد نظر نامناسب و فاقد کارآیی لازم بودند.

 

میبایست توجه داشت که کارآیی و نرخ موفقیت تحریم ها به اهداف مورد نظر آنها نیز بستگی دارند. در مجموع، تحریم هایی که اهداف بزرگ و بلند پروازانه ای را مد نظر قرار میدهند از شانس موفقیت کمتری برخوردار میباشند. بررسی های حاضر حاکی از آن است که نرخ موفقیت تحریم هایی که دارای اهداف بلند پروازانه بوده اند 23% است، که بطور نسبی 32% کمتر از میانگین نرخ موفقیت کل تحریم ها میباشد.
است.
کارآیی و نرخ موفقیت تحریم های اقتصادی به میزان زیادی بستگی به هزینه ای دارد که تحریم ها میتوانند بر اقتصاد تحت تحریم تحمیل کنند. بر اساس اطلاعات موجود، میانگین هزینه ای که کل تحریم های اقتصادی بر کشورهای تحت تحریم تحمیل کرده اند برابر با 24% کل تولید ناخالص ملی کشورهای مربوطه است.[5] میانگین این هزینه برای موارد موفق 47%[6] و برای موارد ناموفق 12% است. به عبارت دیگر، هزینه ای که تحریم های موفق بر کشورهای تحت تحریم تحمیل کرده اند بطور متوسط برابر با 47% و در موارد نا موفق معادل 12% تولید ناخالص ملی کشورهای مربوطه است (جدول 1 را ملاحظه کنید).

جدول 1: هزینه تحریم های اقتصادی (% تولید ناخالص ملی)
میانگین کل تحریم ها تحریم های موفق تحریم های ناموفق
کل تحریم ها 24% 47% 12%
تحریم هایی که دارای اهداف بزرگ بوده اند 45% 205% 05%
عراق: افت درآمد صادرات نفت = 80%، افت تولید ناخالی ملی = 83%

عامل دیگری که میبایست به آن توجه داشت طول عمر تحریم های اقتصادی است. شواهد موجود حاکی از آن است که میانگین طول عمر تحریم های اقتصادی در موارد موفق 29 سال و در موارد ناموفق 8 سال است. بر این اساس، تحریم هایی که به طور مرحله ای، پله به پله و طی یک مدت زمان طولانی به اجرا گذاشته شده اند دارای شانس موفقیت کمتری میباشند. بر عکس، تحریم های قاطعانه که معمولا طول عمر آنها کمتر است، از شانس موفقیت بیشتری برخورداراند. تحریم های اقتصادی را میتوان از سه جهت گروه بندی کرد:
1 اهداف تحریم ها
2 تعداد کشورهای شرکت کننده
3 دامنه پوشش بخش های اقتصادی

جنبه های فوق دارای رابطه متقابلند و تحریم های اقتصادی هنگامی دارای بیشترین کارآیی خواهند بود که در طراحی آنها جنبه های فوق رعایت شده و بین اهداف تحریم، دامنه پوشش و ابزارهای مورد استفاده تناسب برقرار باشد.

تحریمهای اقتصادی اساسا برای سه منظور بکار برده میشوند: نخست، مهار رژیم، دوم، تغییر رفتار رژیم و سوم، تغییر رِژیم. طبیعتا، هرچه هدف تحریم بلند پروازانه تر باشد، اجرای آن دشوارتر و پرهزینه تر خواهد بود. همانطور که در پیش اشاره شد، تحریم هایی که دارای اهداف بلند پروازانه هستند هنگامی موفق خواهند شد که بتوانند هزینه بسیار سنگینی بر کشور تحت تحریم وارد کنند. این امر مستلزم هدف قرار دادن بخش های متعدد و استراتژیک اقتصاد است که ضایعات اقتصادی و انسانی تحریم را بالا میبرد. چنانچه کشور تحت تحریم به لحاظ تجاری دارای اهمیت بین المللی باشد،

هزینه تحریم های بلند پروازانه برای کشورهای اعمال کننده و حتی کشورهای غیر درگیر نیز میتواند بسیار بالا باشد. لذا، اجرای موثر تحریم های بلند پروازانه غالبا مستلزم جلب موافقت اقتصادی و سیاسی کشورهای متعددی است. این مشخ هدف تحریم هایی که عزم آنها تغییر رژیم است وارد کردن حداکثر هزینه در کوتاهترین زمان برای از پا درآوردن رژیم تحت تحریم و گاه آماده کردن شرایط برای حمله نظامی به آن کشور است. اما تحریم هایی که هدف آنها تغییر رفتار رژیم است میبایست علاوه بر اقدامات تنبیهی، با امتیازهای اقتصادی و سیاسی نیز همراه باشند تا انگیزه لازم برای ایجاد تغییر رفتار را بوجود آورند. بی توجهی به این نکته غالبا موجب شکست این گونه تحریم ها شده است. همچنین، این تحریم ها میبایست به گونه ای طراحی و به اجرا گذاشته شوند که پایگاه قدرت افراد و گروه هایی را که در درون کشور تحت تحریم خواهان تغییر رفتار رژیم هستند، تضعیف نکنند.

محور تحریم هایی که مهار رژیم را مد نظر دارند معمولا بر پایه کنترل قدرت نظامی و سیاسی رژیم و حفظ توازن قوا در یک منطقه معین استوار است. این گونه تحریم ها همزمان در دو عرصه عمل میکنند. از یکسو، جریان عرضه فنآوری و تجهیزات نظامی به رژیم مورد نظر را هدف قرار میدهند تا از دستیابی آن به تجهیزات و فنآوری نظامی جلوگیری کنند. از سوی دیگر، منابع و سرچشمه های درآمد رژیم را هدف قرار میدهند تا بنیه مالی آنرا برای خرید تجهیزات مربوطه در بازار سیاه تضعیف کنند.

به لحاظ تعداد شرکت کنندگان، تحریم های اقتصادی میتوانند یک جانبه، چند جانبه و همه جانبه باشند. همانطور که در بخشهای پیش اشاره شد، اکثر تحریم های اقتصادی سده بیستم توسط آمریکا و بصورت یکجانبه، بدون مشارکت سایر کشورها به اجرا گذاشته شده اند. این گونه تحریم ها، به دلیل آنکه هزینه اعمال آنها بر دوش تنها یک کشور است و کشور تحت تحریم میتواند نیازهای اقتصادی خود را از کشورهای دیگر که در تحریم شرکت نکرده اند برآورده سازد، معمولا از کارآیی و شانس موفقیت کمتری برخورداراند. از سوی دیگر، اعمال این تحریم ها مستلزم جلب موافقت سایر کشورها نیست و میتوان آنها را با سرعت به اجرا گذاشت. رقابت اقتصادی بین کشورها و احتمال بروز تناقض بین منافع و سیاست خارجی کشور تحریم کننده و سایر کشورها نیز میتواند موجب تضعیف کارآیی تحریم های یکجانبه گردد.

در مقابل تحریم های یکجانبه، تحریمهای همه جانبه قرار دارند که مستلزم صدور قطعنامه توسط شورای امنیت سازمان ملل و فعال کردن ماده 41 فصل هفتم منشور سازمان ملل میباشند. از آنجا که کلیه کشورها قانونا موظف به اجرای این تحریم ها میباشند، این گونه تحریم ها میتوانند از کارآیی بسیار بالایی برخوردار باشند. اما، از آنجا که جلب موافقت کلیه اعضای دائمی شورای امنیت که دارای حق وتو هستند، دشوار و زمانبر است، تعداد این تحریم ها معدود بوده و تنها در شرایط خاصی عملی میباشند که کلیه اعضای دائمی شورای امنیت در مورد مخاطرات و هزینه رفتار کشور تحت تحریم و مناسب بودن طرح پیشنهادی تحریم توافق داشته باشند. بالاخره تحریم چند جانبه حد میان تحریم های یکجانبه و همه جانبه است و در موارد مناسب میتواند از کارآیی و سرعت قابل توجهی برخوردار باشد.
به لحاظ دامنه پوشش بخش های اقتص

ادی، تحریم ها را میتوان بر دو گونه کلی، فراگیر و هوشمند (یا هدفمند) تقسیم بندی کرد. تحریم های فراگیر به تحریم هایی گفته میشود که آثار آنها قابل کنترل نبوده و دامنه خسارات و ضایعات آنها کلیه بخش های اقتصادی و گروه های اجتماعی/جمعیتی را در بر بگیرد. به عبارت دیگر، ابزار اقتصادی بکار گرفته شده دقت لازم را ندارند تا بتوانند دامنه خسارات تحریم را به بخش های اقتصادی و گروه های جمعیتی معینی محدود سازند و از بروز ضایعات انسانی شدید و پیآمدهای ناخواسته جلوگیری کنند.
از سوی دیگر، تحریم هوشمند به تحریم هایی گفته میشود که میتوانند فعالیتهای اقتصادی معینی را هدف قرار دهند و دامنه خسارات تحریم را به گروه های اجتماعی معینی که عامل بروز بحران میباشند محدود سازند. نمونه های برجسته تحریم های هوشمند عبارتند از:
• تحریم های مالی، مانند قطع جریان کمکهای مالی بلاعوض، قطع وامهای کم بهره، مانند وامهای بانک جهانی، قطع وامهای تجاری، توقف سرمایه گذاری ها و پروژه ها و مسدود کردن حسابها و دارایی سازمانها و افرادی که عامل بحران اند

• ممنوعیت های مسافرتی، مانند منع پروازهای بین المللی و منع مسافرتهای بین المللی رهبران سیاسی، دیپلماتها و ورزشکاران
• منع فروش و انتقال تجهیزات نظامی
تحریم های اقتصادی فراگیر غالبا به رهبران سیاسی کشور تحت تحریم که عامل بروز بحران اند اجازه میدهند تا با سازمان دادن بازارهای سیاه به انباشت ثروت بپردازند و با استفاده از احساسات ناسیونالیستی مردم کشور خود، تاثیر سیاسی تحریم را خنثی سازند. از سوی دیگر، ضایعات انسانی تحریم های فراگیر با ایجاد نارضایتی در افکار عمومی جهان حفظ اجماع بین المللی را که برای ادامه تحریم لازم میباشد، دشوار میسازند. تحریم های هوشمند، رهبران سیاسی کشور تحت تحریم را از فرصتهای فوق محروم میسازند و با به حداقل رساندن ضایعات انسانی، حفظ اجماع جهانی برای ادامه تحریم را تسهیل میکنند. از سوی دیگر، تحریم های هوشمند با محدود کردن دامنه تحریم و دور زدن بخشهای غیر ضروری، هزینه اعمال تحریم را برای کشورهای تحریم کننده و بیطرف نیز کاهش میدهند. این امر مجددا ایجاد و حفظ اجماع جهانی را تسهیل و انگیزه اقتصادی کشورها را بر زیرپاگذاشتن تحریم به حداقل میرساند.
صات شانس موفقیت تحریم های بلند پروازانه را کم میکند.

همانطور که در بخش پیش اشاره شد، تحریم های مالی در مقایسه با سایر تحریم ها از موفقیت بیشتری برخوردار بوده اند. دلیل این امر را میتوان در ساختار انحصاری بازار مالی جهان و تحولات فنآوری جستجو کرد. ساختار بازار مالی جهان شدیدا انحصاری است و بخش عمده آن درحیطه کنترل چند کشور بزرگ، به ویژه آمریکا قرار دارد. این امر به کشورهای مزبور، به ویژه آمریکا امکان میدهد که تحریم های مالی را با سهولت و سرعت بیشتری به اجرا بگذارند. از سوی دیگر، تحولات فنآوری، پیگیری و کنترل گردش پول را آسان ساخته است

. این امر مجددا اعمال و نظارت بر تحریم های مالی را به نحو چشمگیری تسهیل کرده و هزینه آنرا کاهش داده است. همچنین میبایست توجه داشت که سرمایه بسیار سیال است. حساسیت سرمایه نسبت به ریسک و سیالی بالای آن موجب میشود که تحریم های مالی دارای پیآمدهای ثانویه سریع و گسترده ای باشند. تحریم مالی با افزایش ریسک سرمایه موجب فرار آن از کشور تحت تحریم میشود. این امر به سرعت موجب پیدایش شوکها و موجهای ثانویه گسترده ای در کل اقتصاد میگردد، مانند افزایش نرخ بهره، افزایش تورم، توقف سرمایه گذاری ها، افت تولید، افزایش بیکاری و کاهش درآمد دولت.

به دلیل ضایعات انسانی گسترده تحریم های فراگیر، از یکسو و برتری های تحریم های هوشمند، از سوی دیگر، کشورها، سازمان های بین المللی و در صدر آنها سازمان ملل، به نحو چشمگیری به تحریم های هوشمند روی آورده اند، به ویژه پس از تجربه تحریم فراگیرعراق که دارای ضایعات انسانی بسیار گسترده ای بود. اما تحریم های هوشمند نیز بدون مشکل نیستند و دارای چالشهای خاص خود میباشند.

5 شرایط موفقیت
در هر تحریم اقتصادی چهار مرحله را میتوان تمیز داد:
• طراحی[13]
• اجرا[14]
• نظارت [15]
• اعمال[16]

عدم رعایت اصول پایه ای و اتخاذ تصمیم های اشتباه درهر یک از مراحل بالا میتواند موجب شکست سیاست تحریم اقتصادی گردد.
در مرحله طراحی، توجه به اهدف تحریم دارای اهمیت پایه ای است. اهداف تحریم میبایست به گونه ای تعیین شوند که مشخص، روشن، قابل ارزیابی، واقع بینانه، قابل اجرا، نظارت پذیر و قابل اعمال باشند. اهداف چندگانه و مبهم در مراحل اجرا و اعمال تحریم موجب بروز مشکلات متعددی میشوند. اهدافی را که بسیار کلی، نادقیق و غیر قابل ارزیابی هستند را نمیتوان به راحتی به اجرا گذاشت،

بر اجرای آنها نظارت کرد و میزان موفقیت آنها را سنجید. اهداف غیر واقع بینانه یا اساسا قابل اجرا نیستند ویا اینکه هزینه اجرا و اعمال آنها بسیار بالا است. اساسا، هدف تحریم هرچه محدودتر و بعد از تعیین اهداف، میبایست نوع تحریم و ابزار اجرای آنرا انتخاب و طراحی کرد. این عمل باید به گونه ای انجام پذیرد که بین اهداف تحریم و ابزار اجرای آن تناسب وجود داشته باشد. بی توجهی به رابطه متقابل بین اهداف و ابزار تحریم موجب خواهد شد که ابزار تحریم نتوانند شرایط دستیابی به اهداف تعیین شده را فراهم آورند. هنگام تعیین اهداف و انتخاب ابزار اجرای تحریم میبایست به محدودیت هایی که ممکن است در روند اجرا، نظارت و اعمال تحریم بوجود آیند نیز توجه داشت. برخی از اهداف و ابزار تحریم ممکن است شیوه اجرا و نظارت خاصی را بطلبند که تامین آنها خارج از توانایی تحریم کنندگان باشد.

مشخص تر باشد احتمال موفقیت آن بالاتر خواهد بود

هنگام تعیین اهداف و انتخاب ابزار تحریم های اقتصادی میبایست به شرایط و ساختار اقتصادی و سیاسی کشور تحت تحریم نیز توجه داشت (نمودار 1 را ملاحظه کنید). برای اعمال تحریم اقتصادی، ابزار اعمال فشار اقتصادی میبایست موجود باشند. تحریم اقتصادی هنگامی دارای بیشترین شانس موفقیت خواهد بود که کشور تحت تحریم به تجارت بین المللی وابسته باشد، واردات آن دارای جانشین های متعدد نباشد و صادرات آن از کشورهای دیگر قابل تامین باشد. ضعف و ضربه پذیری اقتصادی، پایین بودن ذخیره ارزی و وجود بحرانهای اقتصادی نیز شانس موفقیت تحریم را افزایش میدهند.\

از سوی دیگر، ضعف بخش خصوصی و سیطره بخش دولتی بر اقتصاد شانس موفقیت تحریم را میکاهد. زیرا در چنین شرایطی، برای مقابله با تحریم اقتصادی، دولت میتواند منابع اقتصادی را با سهولت بیشتری جا بجا کند. همچنین، شواهد حاکی از آن است که تحریم اقتصادی هنگامی دارای بیشترین شانس موفقیت خواهد بود که پیش از تحریم، کشور تحریم کننده دارای مناسبات تجاری گسترده ای با کشور تحت تحریم باشد. بر اساس ارزیابی های موجود، در مواردی که تحریم های اقتصادی موفق بوده اند، بطور متوسط 28% مناسبات تجاری کشور تحت تحریم با کشور تحریم کننده بوده است. برای موارد نا موفق این رقم برابر 19% و برای تحریم هایی که دارای اهداف بزرگ بوده اند بالغ بر 36% است.

موفقیت تحریم اقتصادی همچنین به ظرفیت و هزینه پذیری کشور تحریم کننده نیز بستگی خواهد داشت که به نوبه خود تابع ساختار و شرایط اقتصادی، سیاسی و اجتماعی آن خواهد بود.

موفقیت هر تحریم اقتصادی مستلزم برنامه های موثر و کارآمدی برای اجرا و نظارت براجرای تحریم است. پیش از اجرای تحریم اقتصادی، این برنامه ها میبایست به دقت طراحی و تدوین شوند. مجددا، این برنامه ها میبایست به گونه ای طراحی و تدوین شوند که با اهداف تحریم و ابزارهای برگزیده دارای تناسب باشند. همچنین، در طراحی و تدوین این برنامه میبایست به ظرفیت حقوقی، اداری و نیروی انسانی کشورهای تحریم کننده توجه داشت.
برنامه های اجرایی و نظارتی میبایست با دقت و صراحت روشن کنند که مسئولیت ایجاد هماهنگی و نظارت براجرای تحریم برعهده کدام کشور، سازمان بین المللی یا سازمان تخصصی قرار دارد. این برنامه ها همچنین میبایست هزینه اجرا و نظارت بر اجرای تحریم را پیش بینی و تامین کنند.

برنامه های اجرایی و نظارتی میبایست همچنین به شرایط جغرافیایی و اقلیمی کشور تحت تحریم توجه داشته باشند. چنانچه کشورهای همسایه کشور تحت تحریم با اعمال تحریم اقتصادی مورد نظر مخالف باشند، اجرا، اعمال و نظارت بر تحریم دشوار و پرهزینه خواهد بود. بطور کلی، برنامه های اجرایی و نظارتی میبایست به انگیزه کشورها و موسسات برای زیر پاگذاشتن تحریم ها توجه داشته باشند. در تحلیل نهایی، کارآیی هر تحریم اقتصادی به موقعیت حلقه های ضعیف در زنجیره تحریم اقتصادی بستگی خواهد داشت. برنامه های اجرایی و نظارتی میبایست این حلقه ها را مشخص و تدابیر لازم برای مقابله با آنها را پیش بینی کنند.

در مراحل اجرا ونظارت میتوان تدابیر متعددی اتخاذ نمود تا احتمال موفقیت تحریم اقتصادی را تقویت کرد. همانطور که در پیش اشاره شد، اجرای موفقیت آمیز تحریم اقتصادی مستلزم وجود قوانین و ظرفیت های اداری، فنی و پرسنلی لازم در کشورهای تحریم کننده است. سازمان ملل و حلقه های قوی کشورهای تحریم کننده میتوانند با تعیین دقیق این پیش نیازها و ظرفیت ها و ایجاد سازمان های کمک رسانی برای انتقال و ایجاد ظرفیت های لازم در کشورهای درگیر، اجرای تحریم اقتصادی را تسهیل و شانس موفقیت آنرا تقویت کنند.

آخرین مرحله هر تحریم اقتصادی مسئله اعمال آن است. مشکلاتی که در این مرحله در برابر تحریم کنندگان قرار میگیرد بستگی به نوع تحریم دارد. تحریم های یکجانبه، در مقایسه با تحریم های چند جانبه و همه جانبه، با مشکلات کمتری در مرحله اعمال تحریم مواجه میشوند. زیرا کشور تحریم کننده میتواند شرکتها و موسسات اقتصادی خود را مجبور به اجرای تحریم کند و در صورت عدم اجرا، آنها را مجازات نماید و در صورت لزوم به فعالیتهای اقتصادی آنها پایان دهد. تحریم های چند جانبه با مشکلات بیشتری مواجه میشوند،

زیرا در میان تحریم کنندگان ممکن است یک یا چند کشور از انگیزه کمتری برای اعمال تحریم برخوردار باشند و یا اینکه به وسوسه کسب سود بیشتر به فریب سایر اعضای گروه و زیر پا گذاشتن تحریم اقتصادی بپردازند. در این راستا، تحریم های همه جانبه با بیشترین چالش مواجه میشوند. شورای امنیت سازمان ملل میتواند با تصویب قطعنامه های تحریم تحت پوشش ماده 41 فصل هفت منشور سازمان ملل، کشورهای عضو را موظف به اجرای تحریم اقتصادی تصویب شده نماید

. اما در تحلیل نهایی، سازمان ملل فاقد ابزار لازم برای اعمال قهر میباشد تا به وسیله آنها بتواند تحریم ها را اعمال و کشورهای خاطی را مجبور به اجرای آنها نماید. البته شورای امنیت سازمان ملل میتواند کشورهای خاطی را مورد تحریم اقتصادی قرار دهد. این تهدید به میزان قابل توجهی مشکل اعمال تحریم را تخفیف میدهد. اما در نهایت مشکل نبود یک مکانیزم موثر در سازمان ملل برای اعمال تحریم ها برجای خود باقی است.

اجرای سریع و قاطعانه تحریم یکی از شرایط پایه ای برای موفقیت تحریم های اقتصادی است. کلیه مراحل چهارگانه تحریم اقتصادی میبایست به گونه ای تدوین و به اجرا گذاشته شوند که اجرای سریع و قاطعانه تحریم را میسر سازند. همانطور که در پیش گفته شد تحریم هایی که طول عمر آنها طولانی میشود، غالبا ناموفقند.
6 تحریم اقتصادی ایران

تحریم های آمریکا علیه جمهوری اسلامی را میتوان به 6 دوره اصلی تقسیم بندی نمود که هر یک دارای ویژگی های خاص خود میباشد:
1 دوره گروگانگیری (1979-1981(
2 دوره جنگ ایران-عراق (1981-1988)
3 دوره بازسازی (1989 – 1992)
4 دوره پرزیدنت کلینتون، مهار دوجانبه (1993 – 2001)
5 پس از واقعه 11 سپتامبر 2001
6 قطعنامه شورای امنیت

اولین تحریم اقتصادی آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران در سال 1980 در واکنش به گروگانگیری سفارت آمریکا انجام گرفت. این تحریم قرارداد فروش صدها میلیون دلار تجهیزات نظامی را که در زمان محمد رضا پهلوی به امضا رسیده بود لغو و فروش تجهیزات نظامی به جمهوری اسلامی را غیر قانونی نمود، 12 میلیارد دلار دارایی های دولت ایران در آمریکا را مصادره نمود و کلیه مبادلات تجاری بین ایران و آمریکا را ممنوع کرد. همچنین دولت ایالات متحده کلیه مناسبات دیپلماتیک خود با جمهوری اسلامی را قطع نمود. متعاقبا چندین کشور دیگر، از جمله اتحادیه اروپا و ژاپن به آمریکا پیوستند و فروش تجهیزات نظامی و اعطای وام به جمهوری اسلامی را ممنوع کردند و خرید نفت از ایران را متوقف ساختند. این تحریم در 19 ژانویه 1981، پس از آزاد سازی گروگانهای آمریکایی لغو گردید، اما بخش قابل توجهی از دارایی های ایران به دلیل مطالبات شرکتهای آمریکایی مسترد نشد.

علیرغم لغو تحریم، مناسبات اقتصادی و سیاسی بین دوکشورآمریکا و جمهوری اسلامی همچنان تیره ماند. با آغاز جنگ ایران – عراق، دولت ریگان تحریم های اقتصادی گستره ای را علیه ایران سازمان داد که هدف عمده آنها جلوگیری از فروش تجهیزات نظامی به ایران وجلوگیری از پیروزی ایران در جنگ بود.[18]
پس از پایان جنگ ایران – عراق در سال 1988 و آغاز دوره بازسازی، تحریم های موجود همچنان برجای باقی ماندند، ولی جو ذهنی حاکم بر روابط بین ایران و آمریکا رو به بهبود گذاشت. میانجیگری جمهوری اسلامی در آزادسازی گروگانهای غرب در لبنان از یکسو و سکوت و تائید ضمنی جمهوری اسلامی از حمله آمریکا به عراق در سال 1991 نقش مهمی در ایجاد این شرایط ایفا کرد. در این دوره، مناسبات اقتصادی و سیاسی بین ج.ا و اتحادیه اروپا به میزان قابل توجهی بهبود یافت.[19]

اما روند بهبود روابط ایران – آمریکا مدت قابل توجهی دوام نیآورد. پس از شکست عراق در جنگ 1991 (حمله آمریکا به عراق برای بیرون راندن آن از کویت)، بمنظور جلوگیری از برتری یافتن جمهوری اسلامی برعراق و برهم خوردن توازن قوا در منطقه، دولت آمریکا با تصویب قانون «منع گسترش تجهیزات نظامی ایران و عراق[20]» در سال 1992 مجددا اقدام به تنگ کردن حلقه تحریم اقتصادی ایران نمود. این آغاز سیاست جدیدی بود که متعاقبا توسط دولت پرزیدنت کلینتون تحت عنوان «مهار دوجانبه» مدون گردید

. هدف سیاست مهار دوجانبه علیرغم نام آن، عمدتا مهار اقتصادی و نظامی جمهوری اسلامی و جلوگیری از برتری یافتن آن بر منطقه بود. زیرا تحریم اقتصادی عراق و تضعیف روز افزون اقتصادی و نظامی آن توازن بین ایران وعراق را به نفع ایران بر هم زده بود. در این دوره تحریم های اقتصادی گسترده ای علیه ایران به تصویب رسید که از موارد مهم آن میتوان به تحریم کلیه مبادلات اقتصادی با جمهوری اسلامی و منع مشارکت شرکتهای آمریکایی درتوسعه صنعت نفت ایران (در مه 1996) و تصویب قانون «تحریم ایران و لیبی»[21] در آگوست 1996 اشاره کرد که دولت آمریکا را موظف نمود تا هر شرکت خارجی را که بیشتر از 20 میلیون دلار در صنعت نفت ایران سرمایه گذاری میکند تحریم و مجازات نماید.[22]

در دور دوم ریاست جمهوری آقای کلینتون، بمنظور تشویق و تقویت روند اصلاحات در ایران، دولت آمریکا گام هایی در جهت رفع تحریم اقتصادی برداشت. اما، جمهوری اسلامی ایران نتوانست از این فرصت بهره برداری کند و اقدامات مربوطه به اندازه کافی پیوسته و چشمگیر نبودند تا بتوانند تاثیر قابل توجهی بر روند تحولات سیاسی جمهوری اسلامی بگذارد. با آهسته شدن روند اصلاحات در جمهوری اسلامی از یکسو و تشدید بحران اقتصادی و سیاسی عراق از سوی دیگر، روند تحریم جمهوری اسلامی به روال قبلی خود باز گشت.[23]

با آغاز ریاست جمهوری پرزیدنت جورج بوش روند تحریم اقتصادی جمهوری اسلامی دوباره شدت گرفت. پس از واقعه 11 سپتامبر 2001، نگرانی دولت و افکارعمومی آمریکا نسبت به خطر تروریسم بین المللی، گسترش سلاح های هسته ای و عملکرد رژیم های عراق و جمهوری اسلامی به نحو بیسابقه ای افزایش یافت. در اکتبر 2001 ارتش آمریکا با همکاری ارتش های بریتانیا و استرالیا و «اتحادیه شمال» نیروهای افغانی، افغانستان را به اشغال خود درآورد. در ژانویه 2002 پرزیدنت بوش در خطابه خود به کنگره و مردم آمریکا، ایران، عراق و کره شمالی را «محورهای اهریمنی» خواند.

بالاخره در مارس 2003 ارتش آمریکا و کشورهای متحد آن به عراق حمله کردند وحکومت صدام حسین را سرنگون ساختند. طی حمله به افغانستان و متعاقب آن حمله به عراق، با توجه به سکوت جمهوری اسلامی در برابر این اقدامات و تائید و همکاری ضمنی با آن، اقدامات مهم جدیدی درزمینه تشدید تحریم جمهوری اسلامی انجام نپذیرفت. اما، پس از سرنگونی حکومت صدام حسین و شکل گیری بحران هسته ای جمهوری اسلامی مسئله تحریم اقتصادی ایرا ن شدت بیسابقه ای یافت. [24]

بالاخره، با تصویب قطعنامه 1737 شورای امنیت علیه جمهوری اسلامی ایران در بیست و سوم دسامبر سال 2006، تحریم اقتصادی ایران به لحاظ کیفی وارد مرحله کاملا متفاوتی گشت. این قطعنامه که براساس ماده 41 فصل هفتم منشور سازمان ملل تنظیم وتصویب شده است از جمهوری اسلامی ایران میخواهد تا ظرف 60 روز کلیه فعالیت های بازفرآوری وغنی سازی،

از جمله پروژه های مربوط به آب سنگین و تحقیق و توسعه خود را به حالت تعلیق درآورد. از سوی دیگر، قطعنامه 1737 کلیه کشورهای عضو را موظف میسازد تا از فروش و انتقال کالا و فنآوری مرتبط با غنی سازی و سیستم های موشک بالستیک به ایران جلو گیری کنند و حسابها و دارایی سازمانها، موسسات و افراد فعال در برنامه هسته ای ایران را مسدود کنند. قطعنامه متعهد میشود که در صورت اجرای مفاد قطعنامه توسط جمهوری اسلامی ایران کلیه تحریم های مصوب قطعنامه را منحل سازد و در صورت عدم رعایت آنها توسط جمهوری اسلامی تحریمهای بیشتری را علیه ایران مورد بررسی قرار دهد.

تا پیش از قطعنامه فوق، تحریم های ایران اکثرا یکجانبه بوده و به دلیل عدم مشارکت سایر کشورها، به ویژه اتحادیه اروپا و ژاپن، از موفقیت محدودی برخوردار بوده اند. قطعنامه فوق که براساس ماده 41 فصل هفتم منشور سازمان ملل تنظیم وتصویب شده است، کلیه کشورهای عضو سازمان ملل را موظف به اجرای قطعنامه میکند و به این ترتیب برنامه تحریم اقتصادی ایران را وارد مرحله جدیدی میسازد که همه جانبه بوده و از کارآیی بسیار بیشتری برخوردار میباشد.

به موازات قطعنامه فوق، غرب، به رهبری آمریکا برنامه گسترده ای را برای تحریم مالی ایران آغاز کرده است که موارد مهم آن عبارتند از:
• کاهش همکاری 7 بانک بزرگ یو بی اس و کردیت سویس، آ ب ان امرو هلند، اچ اس بی سی و بارکلی انگلیس و سوسیته جنرال و کردیت لیونز فرانسه با جمهوری اسلامی ایران در مه2006 [25]
• توقف کلیه مبادلات مالی (مستقیم و غیر مستقیم) موسسات آمریکایی با بانک صادرات در سپتامبر 2006
• توقف کلیه مبادلات سه بانک ژاپنی با بانک صادرات در سپتامبر 2006[26]

• توقف کلیه مبادلات مالی (مستقیم و غیر مستقیم) موسسات آمریکایی با بانک سپه در ژانویه 2007
• توقف همکاری های تجاری بانک کامرس آلمان با جمهوری اسلامی در ژانویه 2007
• بلوکه شدن دارایی‌های 10 شرکت و 12 مقام ایرانی در ارتباط با برنامه هسته ای و موشکی ایران توسط دولت ژاپن در فوریه 2007 و اقدام برای جلوگیری از انتقال سرمایه های مرتبط با برنامه هسته ای و موشکی ایران
• بررسی اعمال تحریم های مالی علیه جمهوری اسلامی ایران توسط اتحادیه اروپا
• قرار دادن نام سه شرکت ایرانی ‘کلایه الکتریک’، ‘کاوشیار’ و ‘صنایع انرژی پیشگام’ در لیست شرکت های مرتبط با گسترش سلاح های کشتار جمعی توسط وزارت امور خارجه آمریکا در فوریه 2007 و اقدام برای مسدود کردن تمامی اموال این شرکت ها در آمریکا
• تنظیم پیش نویس یک قطعنامه توسط شورای حکام برای کاهش کمک های فنی این نهاد به ایران و قرار دادن قطعنامه پیشنهادی در دستور کار اجلاس شورای حکام در اوایل ماه مارس 2007

• تصویب طرحی برای گسترش تحریم ها علیه ایران و برحذر داشتن موسسه های مالی، بانک ها و شرکت های خارجی از شرکت در طرح های صنعت نفت و گاز ایران توسط کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا. این مصوبه همچنین محصولات پتروشیمی و گاز طبیعی مایع شده ایران را در فهرست تحریم های آمریکا قرار می‌دهد.

علاوه بر موارد فوق، دولت آمریکا کشورهای مختلف مانند ژاپن، مالزی، چین و روسیه را شدیدا تحت فشار قرار داده است تا سرمایه گذاری ها و پروژه های خود را در ایران به حالت تعلیق درآورند.

هزینه ایران
بررسی و مقایسه شاخص های توسعه اقتصادی ایران پیش و بعد از انقلاب حاکی از آن است که میانگین نرخ رشد اقتصادی ایران از 9% در سال طی دوره 1959 – 1978 به حدود 3% در سال برای دوره پس از انقلاب کاهش یافته است. همزمان، میانگین نرخ سرمایه گذاری از 15% در سال به 1 الی 2 درصد در سال تنزل کرده، نرخ های تورم و بیکاری به نحوچشمگیری افزایش یافته و باروری عوامل تولید به شدت سقوط کرده است.[29] بی شک این تحولات هزینه سنگینی را بر ایران تحمیل کرده اند. اما تمامی این هزینه را نمیتوان به حساب تحریم اقتصادی آمریکا گذاشت. نابسامانی های ناشی از انقلاب، جنگ و سوء مدیریت اقتصادی رژیم جمهوری اسلامی نیز سهم برجسته ای در تحمیل این هزینه برعهده داشته اند.

با اینهمه، یک ارزیابی ساده میتواند تصویری کلی از ابعاد هزینه ای که تحریم اقتصادی آمریکا بر ایران تحمیل کرده است بدست بدهد. همانطور که در پیش اشاره شد، میانگین کل هزینه ای که تحریم های اقتصادی سده بیستم بر اقتصادی های تحت تحریم تحمیل کرده اند برابر با 24% تولید ناخالص ملی کشورهای تحت تحریم است.

این رقم برای تحریم هایی که موفق بوده اند 47% و برای موارد ناموفق برابر با 12% بوده است. هزینه تحریم هایی که دارای اهداف بلند پروازانه بوده اند به مراتب بیشتر است. میانگین هزینه این تحریم ها برابر با 45% تولید ناخالص ملی کشورهای تحت تحریم برآورد میشود. در مواردی که این تحریم ها موفق بوده اند، میانگین هزینه ای که بر کشورهای تحت تحریم وارد کرده اند بالغ بر 205 در صد تولید ناخالص ملی کشورهای مربوطه است.

چنانچه هزینه متوسط کل تحریم های ناموفق را محک ارزیابی هزینه تحریم اقتصادی ایران قرار دهیم و فرض را بر این بگذاریم که میانگین هزینه ای که تحریم اقتصادی آمریکا بر ایران تحمیل کرده برابر با 1% تولید ناخالص ملی ایران است، در آنصورت به رقمی نزدیک به 27 میلیارد دلار خواهیم رسید. به این مبلغ میبایست دارایی های ایران را که توسط آمریکا مسدود گشت و بخشی از هزینه جنگ را نیز اضافه کرد. جمهوری اسلامی ایران خساراتی را که جنگ با عراق بر ایران تحمیل کرد، 150 میلیارد دلار برآورد نموده است.

به دلیل تحریم اقتصادی آمریکا، در طول جنگ، ایران همواره ناچار بود تا برای تهیه تجهیزات نظامی مورد نیاز خود از بازارهای سیاه چندین برابر قیمتهای رسمی بپردازد. در نبود تحریم اقتصادی آمریکا، حتی اگر جنگ با عراق نیز پیش می آمد، ایران میتوانست تجهیزات مورد نیاز خود را ارزانتر، به مقدار بیشتر و با کیفیت بالاتر تهیه کند و جنگ را سریعتر به پایان برساند. چنانچه تنها 10% کل هزینه جنگ را به تحریم آمریکا نسبت بدهیم، در آنصورت هزینه تحریم اقتصادی ایران به رقمی نزدیک به 50 میلیارد دلار بالغ خواهد شد.

تحریم اقتصادی ایران کاملا ناموفق نبوده و هدف آن احتمالا بلند پروازانه تر از میانگین کل تحریم ها بوده است. بر این مبنی اگر فرض کنیم که میانگین هزینه تحریم ایران برابر با 2% تولید ناخالص ملی ایران بوده است و 20% هزینه جنگ عراق را به تحریم آمریکا نسبت دهیم در آن صورت به رقمی بالغ بر 100 میلیارد دلار خواهیم رسید. این برآورد، رقمی خارج از تصور نیست و میتواند تصویر معقولی از هزینه ای که تحریم آمریکا بر ایران تحمیل کرده است بدست بدهد.

تاثیر تحریم اقتصادی آمریکا بر روی جلب سرمایه گذاری خارجی، به ویژه در صنعت نفت قابل توجه است. تا سال 1990 به دلیل جنگ و وضعیت سیاسی کشور میزان سرمایه گذاری خارجی در ایران بسیار ناچیز بود. پس از پایان جنگ، در دهه 90 دولت جمهوری اسلامی بمنظور سرمایه گذاری در صنعت نفت اقدامات متعددی را برای جلب سرمایه گذاری خارجی آغاز نمود. اما تحریم اقتصادی آمریکا، به ویژه قانون تحریم ایران- لیبی موفق شد تا این اقدامات را به میزان قابل توجهی خنثی سازد و سرمایه گذاری در صنعت نفت ایران را تا اواخر دهه 90 به تاخیر اندازد. پس از مه 1998 قانون تحریم ایران- لیبی به تدریج کارآیی خود را از دست داد و توسط شرکت های خارجی نادیده گرفته شد.

با اینهمه تحریم اقتصادی آمریکا هزینه سنگینی را بر بخش نفت ایران وارد کرده است. تحریم آمریکا سبب شد تا شرکت های خارجی با محافظه کاری بسیار بیشتری با پروژه های ایرانی برخورد کنند و ایران را مجبور ساخت تا برای جلب شرکت های خارجی امتیازهای بیشتری به آنها بدهد. طی دهه 90، به دلیل افت سرمایه گذاری در صنعت نفت، تولید نفت ایران نزدیک به 300 هزار بشکه در روز زیر حد مورد انتظار بود. این امر زیان قابل توجهی را بر کشور تحمیل کرد، به ویژه آنکه ایران نتوانست از احیا بازار نفت در پایان دهه 90 بهره برداری مطلوب را بعمل آورد. در مجموع، به دلیل تحریم اقتصادی آمریکا تاسیسات و زیر ساختهای نفتی ایران در حوزه جنوب از شرایط مطلوبی برخوردار نیستند و به شدت نیازمند سرمایه گذاری های کلان میباشند.

افزون بر این، تحریم آمریکا به منافع ایران در میدان های نفت و گاز دریای خزر زیان هنگفت و احتمالا جبران ناپذیری وارد آورده است. تحریم اقتصادی آمریکا و پشتیبانی آن از خط لوله باکو- سیحان – ترکیه، علیرغم آنکه عبور خطوط لوله گاز از مسیر ایران دارای توجیه اقتصادی قوی تری میباشد، مانع از آن شده است تا ایران بتواند از موقعیت استراتژیک خود در منطقه خزر و آسیای میانه بهره برداری کند و ایران را به ترانزیت اصلی انرژی برای کل منطقه تبدیل سازد. اگر تحریم اقتصادی آمریکا نتوانست جریان سرمایه گذاری خارجی در حوزه های نفتی خلیج فارس ایران را کاملا متوقف سازد، تاثیرآن بر روی توسعه میدان های نفت و گاز ایران در دریای خزر و منافع استراتژیک ایران در این حوزه بسیار پر هزینه بوده است.

در مجموع تحریم اقتصادی آمریکا دسترسی ایران به بازار سرمایه و تکنولوژی پیشرفته را دشوار و پرهزینه کرده و توان رشد اقتصادی ایران را به میزان قابل توجهی کاهش داده است.[30]
هزینه آمریکا
تحریم اقتصادی ایران برای آمریکا نیز دارای هزینه قابل توجهی بوده است. قبل از تصویب قانون تحریم ایران – لیبی، بازاریابی، انتقال و فروش نزدیک به یک پنجم نفت ایران در اختیار شرکت های آمریکایی بود. تحریم ایران – لیبی سبب شد تا

شرکت های نفتی آمریکا نزدیک به 2 میلیارد دلار سودی را که میتوانستند ازخرید و فروش نفت ایران در فاصله 1995-2000 کسب کنند از دست بدهند.
افزون بر این، طی این دوره آمریکا میتوانست نزدیک به 2 میلیارد دلار به ایران صادرات داشته باشد. تحریم اقتصادی سبب شد تا آمریکا این بازار را از دست بدهد. البته زیان این امر برای آمریکا احتمالا به مراتب کمتر از 2 میلیارد دلار بوده است، زیرا همانطور که جمهوری اسلامی توانست برای واردات از آمریکا جانشین های مناسب بیابد، آمریکا نیز توانست الگوی تجارت خارجی خود را تغییر دهد و برای صادرات خود به ایران بازارهای مناسب دیگری بیابد. با اینهمه، زیان احتمالی که بر آمریکا وارده شد، قابل توجه است.

مهمتر از این، در اثر تحریم اقتصادی آمریکا، شرکت های آمریکایی فرصت های سرمایه گذاری قابل توجهی را به ویژه در صنعت نفت ایران از دست داده اند که برای منافع بلند مدت آنها دارای پیآمدهای پر هزینه ای میباشد. در نیمه دوم دهه 90، ایران نزدیک به 50 میلیارد دلار پروژه را به مزایده گذاشت. تنها در زمینه نفت و گاز ارزش قراردادهای امضا شده بالغ بر 12 میلیارد دلار بود. در نبود تحریم اقتصادی، اولا حجم و دامنه این فعالیتها میتوانست بسیار گسترده تر باشد. دوما، احتمالا بخش قابل توجهی از قراردادهای مذکور نصیب شرکت های آمریکایی میشد.

بر مبنای شواهد بالا، در یک تحلیل ساده و اولیه میتوان هزینه ای را که تحریم اقتصادی ایران برای آمریکا به همراه داشته، بین 20 تا 30 میلیارد دلار برآورد کرد. البته، هزینه ها و منافع استراتژیک قابل توجهی نیز در این معادله وجود دارند که ارزیابی و برآورد آنها بسیار دشوار است. در مجموع، براساس مطالب بالا میتوان نتیجه گرفت که هزینه تحریم اقتصادی ایران برای ایران چندین برابر هزینه مربوطه برای آمریکا بوده است.

قطعنامه شورای امنیت
در مجموع، از ارزیابی بالا که عمدتا به دوره 1980 تا 2005 مربوط میشود، میتوان نتیجه گرفت که سیاست تحریم اقتصادی آمریکا طی این دوره، علیرغم هزینه اقتصادی سنگینی که بر ایران تحمیل کرده، در نیل به اهداف تعیین شده خود ازموفقیت نسبتا کمی برخوردار بوده است. اما، تشدید بحران هسته ای و تصویب قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل علیه جمهوری اسلامی، تحریم اقتصادی ایران را به لحاظ کیفی وارد مرحله جدیدی کرده که میتواند کل این معادله را دگرگون کند. زیرا این دو تحول مشکلات پایه ای سیاست تحریم اقتصادی آمریکا علیه ایران را به میزان قابل توجهی کاهش داده اند.

تشدید بحران هسته ای اهداف تحریم آمریکا علیه ایران را شفافتر و دقیقتر ساخته و به آن مرکز ثقلی داده است که از حمایت جهانی بسیار گسترده ای برخوردار میباشد. این امر از شدت تناقض بین اهداف تحریم کاسته و اهداف تحریم را با ابزار آن سازگار و هماهنگ ساخته است. از سوی دیگر، تصویب قطعنامه شورای امنیت که بر ماده 41 فصل هفت منشور سازمان ملل استوار است تحریم یکجانبه ایران را به یک تحریم همه جانبه تبدیل کرده است

که اصولا از کارآیی بیشتری برخوردار میباشد. همچنین، افزایش شدت خطر بر احتمال کاربرد اقدام نظامی افزوده و برای اولین بار آنرا به اهرمی تبدیل کرده است که میتواند کارآیی سیاست تحریم را تقویت کند. در این راستا، دیپلماسی بین المللی نیز به نحو چشمگیری فعالتر گشته، بطوریکه جبهه موثر دیگری برای تقویت کارآیی تحریم اقتصادی گشوده است. از سوی دیگر، در پی افزایش خطر و ریسکهای ناشی از بحران هسته ای شکاف هایی در درون حکومت جمهوری اسلامی در مورد چگونگی حل بحران هسته ای پدیدار گشته که مکانیزم سیاسی را که برای تبدیل فشار اقتصادی به فشار سیاسی و تغییر رفتار رژیم لازم میباشد فعال ساخته است.

برخورد روسیه و چین با بحران هسته ای ایران و قطعنامه شورای امنیت بسیار محافظه کارانه تر از اردوگاه غرب است و اساسا به بحران هسته ای ایران به صورت چالشی برای حفظ موقعیت خود در ایران و گسترش پایگاه خود در منطقه مینگرند. با اینهمه، چنانچه آمریکا و اتحادیه اروپا بتوانند اتحاد استراتژیک خود بر سر بحران هسته ای ایران را حفظ کنند، به احتمال بیشتر روسیه و چین ناچار به پیروی از سیاست غرب خواهند شد. تحولات فوق،علیرغم موضعگیری چین و روسیه، در مجموع تحولی جدی و سرنوشت ساز در چشم انداز تحریم اقتصادی آمریکا علیه ایران محسوب میشود.

به لحاظ اقتصادی، قطعنامه شورای امنیت و تحریمهای مالی غرب که در بخش پنجم به آنها اشاره شد، دسترسی ایران به بازار مالی و سرمایه جهانی را به نحو چشمگیری محدود خواهد کرد. این امر سرمایه گذاری و پروژه های کلان، به ویژه در بخش نفت را مختل و احتمالا متوقف خواهد کرد. تاسیسات و زیر ساختهای صنعت نفت ایران، به دلیل تحریم اقتصادی آمریکا و بی توجهی رهبران جمهوری اسلامی فرسوده شده، نیازمند تزریق سرمایه های کلان است. همچنین، آینده اقتصادی ایران وابسته به توانایی کشور در بهره برداری از فرصتهای جدیدی است که در حوزه های نفتی و گازی جنوب و شمال کشور فراهم آمده است. در مجموع، افزایش ظرفیت تولید نفت ایران به 7 میلیون بشکه در روز و بهره برداری از فرصتهای جدید نیازمند 100 تا 150 میلیارد دلار سرمایه گذاری طی یک دوره ده ساله است. قطعنامه شورای امنیت و تحریمهای مالی غرب، در صورت ادامه، تحقق این پروژه ها را دشوار و احتمالا غیر ممکن خواهد ساخت.
تاثیر قطعنامه و تحریم های مالی غرب به بخش نفت محدود نخواهد شد، بلکه فعالیت سایر بخش های کلیدی اقتصاد را نیز مختل خواهد کرد. افزون بر این، شوک اولیه حاصل از قطعنامه و تحریم مالی غرب مجموعه ای از شوک های ثانویه بوجود خواهد آورد که دارای پیآمدهای منفی گسترده ای برای اقتصاد ایران خواهند بود. برای مثال، حساسیت سرمایه در برابر ریسک های سیاسی و سیالی آن موجب خواهد شد تا سرمایه گذاران داخلی پروژه ها و سرمایه گذاری های جدید را به آینده موکول کنند،

فعالیت های خود را کاهش دهند و در جستجوی امنیت و سود بیشتر سرمایه های خود را به خارج از کشور منتقل کنند. این جریان، همراه با شوک اولیه حاصل از قطعنامه و تحریم های مالی موجب کاهش عرضه سرمایه در بازار، افزایش نرخ بهره، افزایش تورم، افت باروری تولید، کاهش واردات و افت مستقیم و غیر مستقیم صادرات خواهد گردید که نهایتا به کاهش نرخ رشد اقتصادی، افت درآمد ملی و افزایش بیکاری خواهد انجامید. ارزیابی میزان و شدت پیآمدهای فوق مستلزم زمان بیشتری است. اما در مورد سمت و سو و جدی بودن تاثیر آنها کمتر میتوان شک داشت.

واکنشهای اولیه مقامات جمهوری اسلامی حاکی از نگرانی حکومت نسبت به پیآمدهای اقتصادی قطعنامه و تحریم مالی غرب است. در دسامبر 2006 شورای عالی اقتصاد طرح تبدیل ذخائر ارزی ایران به یورو را به تصویب رساند. در ژانویه 2007 وزیر نفت جمهوری اسلامی از توقف پروژه های بزرگ در بخش نفت خبر داد. هم اکنون، فرار سرمایه به خارج آغاز گشته است که در صورت شدت گرفتن تحریم ها و تصویب قطعنامه جدید علیه جمهوری اسلامی ایران به صورت تصاعدی افزایش خواهد یافت. این نابسامانی ها محیط اقتصادی ایران را به لحاظ ذهنی و عینی متشنج کرده، موجب افزایش نرخ تورم و کاهش نرخ رشد اقتصادی کشور گشته است.

احتمال سرایت و گسترش دامنه تحریم اقتصادی به صادرات نفت ایران، تصویر فوق را بغرنجتر میسازد. این امر میتواند توسط هر یک از طرفین این مناقشه انجام پذیرد. نخست، جمهوری اسلامی ممکن است برای مقابله با تحریم مالی غرب و مجازات کشورهای شرکت کننده اقدام به کاهش صادرات نفت ایران کند. دوم، در صورتیکه جمهوری اسلامی مصوبات قطعنامه 1737 را به اجرا نگذارد، شورای امنیت میتواند با صدور یک قطعنامه جدید صادرات نفت ایران را مورد تحریم قرار دهد. سوم، آمریکا یا گروهی از کشورهای تحریم کننده نیز میتوانند با اقدام نظامی ترانزیت نفت ایران را متوقف کنند.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله در مورد اتحاد ملی و ضرورت عملیاتی شدن آن

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله در مورد اتحاد ملی و ضرورت عملیاتی شدن آن دارای 4 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله در مورد اتحاد ملی و ضرورت عملیاتی شدن آن  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله در مورد اتحاد ملی و ضرورت عملیاتی شدن آن،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله در مورد اتحاد ملی و ضرورت عملیاتی شدن آن :

اتحاد ملی و ضرورت عملیاتی شدن آن
“محمد حسنین هیکل” نویسنده و سیاستمدار معروف مصر در دوره‌ی جمال عبدالناصر در کتاب “دیدار تازه با تاریخ” در نقل خاطره‌ای می‌نویسد: در سال‌های پراضطراب و پرالتهاب ملی‌شدن صنعت نفت در ایران مقاله‌ای نوشته بودم با عنوان ایران بر دهانه‌ی آتش فشان. سال‌ها بعد و در دهه‌ی 50 دیدار و گفت‌و گویی داشتم با شاه. شاه پس از تحلیل مفصل اوضاع داخل ایران و منطقه به طعنه گفت: می‌بینی که ایران دیگر در دهانه‌ی آتشفشان نیست. هیکل در ادامه می‌نویسد: در آن لحظه به شاه جوابی ندادم، اما وقتی ایران را ترک می‌کردم هنوز سخت بر این باور بودم که ایران همچنان بر دهانه‌ی آتشفشان است.

نگاهی گذرا به تحولات واقع شده در تاریخ سیاسی کشور طی یک صد سال گذشته نشان می‌دهد که با وقوع تحولات عمیق، ایران نتوانسته است شرایط با ثبات داخلی ـ بین‌المللی را تجربه کند. صرف نظر از ساختار اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه‌ی ایران که در ایجاد چنین تاریخ پر شتاب و پر تحولی نقش بسیار تأثیر گذاری داشته است، قرار گرفتن ایران در منطقه‌ی ویژه‌ای در جغرافیای سیاسی جهان شاید مهم‌ترین عامل در وقوع این شرایط بی‌ثبات و پیچیده بوده است.

واقعیت این است که کشور ایران با قرار گرفتن در ناحیه‌ی قلب انرژی جهانی همواره اهمیت بسیار زیادی برای قدرت‌های اول بین‌ا‌لمللی داشته است. نظریه‌پردازان، استراتژیست‌ها و لابی‌ سازان اول جهانی که پشت درهای بسته دکترین‌های عمل گرایانه‌ را تدوین می‌سازند و روی میز سران سیاسی قدرت‌های اول دنیا قرار می‌دهند هیچ‌‌گاه نتوانسته‌اند و نمی‌توانند نام ایران را از مسیر نقشه‌های پیچیده‌ای که به زعم آن‌ها سیاست‌هایشان را به خانه‌ی هدف می‌رساند حذف نمایند و بی‌عبور از فضای سیاسی ایران به خانه‌ی مقصود برسند. با چنین اهمیت ویژه‌ی منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای طبیعی است که ایران هیچ گاه از دخالت‌های قدرت‌های بزرگ که ابزارهای بزرگ نیز در دست دارند، آسوده نباشد و عدم ثبات فراگیر سیاسی ـ اجتماعی حاصل منطقی و طبیعی این دخالت‌ها ست.

2ـ رابطه‌ی تحولات داخلی و خارجی بر یکدیگر یک رابطه‌ی دو جانبه و دو سویه است یعنی رفتار‌ها و کنش‌های تحول سازان داخل و خارج هم تأثیر می‌گذارندو هم تأثیر می‌پذیرند. “مصطفی تاج‌زاده” معاون جنجالی و پیشین وزیر کشور نقل می‌کرد که ملک عبدالله نقشه‌ای را به خاتمی نشان داده بود که با وقوع جنبش اجتماعی اصلاح طلبی خرداد 76 چگونه حتی آرایش نظامی آمریکا در منطقه نیز دچار تغییر شده است که نشان می‌دهد حوادث داخلی بر تصمیمِ تصمیم‌ سازان جهانی چه تأثیر شگرفی دارد.

3 ـ شرایط فعلی کشور حتی صرف نظر از تمام وقایع و دیدگاه‌های دیگر حداقل از یک زاویه‌ی مهم در حتی یک صد سال گذشته نظیر نداشته است. در تمام سال‌های دهه‌های پیش و پس از انقلاب هیج‌گاه ایران تا این اندازه وارد یک راه بی‌ بازگشت و البته خطر ساز رویارویی با یک قدرت اول جهانی نشده بود. فرایندی که از ماه‌ها قبل بر سر پرونده‌ی هسته‌ای ایران آغاز شده است عملاً کشور را وارد رودررویی همه‌ جانبه و آشکار با آمریکا نموده است. راهی که به نظر می‌رسد برای هر دو کشور راه‌ بی‌بازگشتی است. صرف نظر از صحیح یا غلط بودن سیاست‌های ایران و آمریکا، ماحصل این سیاست‌ها وارد شدن هر دو کشور به راه بی‌ بازگشت مخاصمه است. راهی که انتهای آن برای همه‌ی کشورهای دنیا غیر قابل پیش‌بینی و خارج از حد تصور است.

4ـ یک چنین شرایط پیچیده و استثنایی، بدون سابقه‌ی تکرار در تاریخ گذشته‌ی کشور باعث شده است که اتحاد ملی برای همه‌ی مقامات و جناح‌های سیاسی واقع‌ بین و غیر وابسته اولویت اول و یک راه اجتناب ناپذیر باشد. امسال می‌تواند برای همه‌ی جریانات و نهادهای سیاسی کشور سال سنجش اتحاد طلبی باشد نه تنها به واسطه‌ی نام گذاری این سال به نام “سال اتحاد ملی” بلکه به واسطه‌ی تلاش و تعهدی که هر جریان، نهاد و مقامی برای همگرایی و ساختن بستر مناسب برای ایجاد این اتحاد ملی از خود بروز می‌دهد. پرسش این جاست که آیا می‌توان حرکت‌های تمامیت خواهانه‌ای چون رد گسترده‌ی صلاحیت‌های افراد‌ و کاندیداهای اصلاح طلب در انتخابات پیش روی مجلس شورای اسلامی را تلاش و تعهد برای تحکیم اتحاد ملی دانست؟

چگونگی می‌توان باور داشت که تهدید صاحبان فرهنگ و قلم، حرکت در راستای اتحاد ملی است؟ بی‌تردید جریانات و نهادهایی که در همه‌ی‌ سال‌های گذشته با کنار گذاشتن دلسوزان کشور از کانون‌های تجلی مردم‌ سالاری (مثل مجلس و شوراها) و تهدید و فشارهای پیدا و پنهان بر آنان سعی در ایجاد یک نظام تمامیت خواه و یک دست داشته‌ا‌ند بزرگ‌ترین ضربه را به اتحاد ملی سیاسی و اجتماعی کشور وارد ساخته و بیشترین سهم را در تزلزل بنیان انسجام اجتماعی جامعه ایران داشته‌اند و بی‌تردید اگر این جریانات بخواهند در مقاطع حساس حضور ملی چون انتخابات مجلس شورای اسلامی باز هم با طراحی و اجرای فرایندهای تمامیت خواهانه به ایجاد نظامی تک صدایی تداوم بخشند، به عنوان بزرگ‌ترین ناقضان اتحاد ملی باید در برابر افکار عمومی دلسوز داخلی پاسخگو باشند. وجدان جمعی ملت ایران هیچ‌گاه نمی‌تواند این زخم‌های عمیق را آن هم در چنین شرایط بی‌نظیر و حساسی به آسانی ترمیم کند.

What is RSS

© Copyright 2005 | Home | RSS | Text
کلیه حقوق این سایت متعلق به هفته نامه نصیر بوشهر می باشد.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله رشته علوم سیاسی

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله رشته علوم سیاسی دارای 24 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله رشته علوم سیاسی  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله رشته علوم سیاسی،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله رشته علوم سیاسی :

دولت الكترونیك
مقدمه
یكــــی از مفاهیمی كه در دهه های اخیر به گونه ای بسیار گسترده در جوامع پیشرفته مورد بررسی قرار گرفته و حتی در بعضی مواقع با موفقیت به اجرا درآمده، مفهوم دولت الكترونیك است. دولت الكترونیك، یك دولت دیجیتال بدون دیوار و ساختمان و دارای سازمانی مجازی است كه خدمات دولتی خود را به صورت بهنگام (ON LINE) ارائه می كند و موجب مشاركت آنان در فعالیتهای مختلف اجتماعی سیاسی می شود.

روند ایجاد دولت الكترونیك بدین صورت بوده است كه در طول نیمه دوم دهه 1990، بخش خصوصی آمریكا مسئول خلق خدمات الكترونیكی شد. وجود فناوری وب (WEB)، به برانگیختن برخی اقدامات تجاری در شركتها منجر گشت و لذا نتایج خوب و قابل سنجشی از این اقدامات حاصل شد. مهمتر از آن، این بود كه كاركنان هرچه بیشتر اثربخش شدند به طوری كه در بازده كاری آنها افزایش قابل ملاحظه ای پدید آمد. برای مثال، در سال 1999، میانگین بازده كاری هر ساعت فرد، پنج درصد افزایش پیدا كرد. لذا بدین طریق، بذرهای كارایی به واسطه به كارگیری این چنین فناوریها پاشیده شد و لذا فناوری وب به تغییراتی در شغل، شاغل و ارتباطات منجر شد.

زمانی كه فناوری وب در اكثر بخشهای خصوصی به كار گرفته شد، دولت از این بابت عقب مانده بود. لذا توجه دولت به این مسئله معطوف گشت كه ارائه خدمات به شهروندان به صورت الكترونیك بسیار ساده تر خواهدبود.

درنتیجه وینتون سرف (VINTON CERF) كه به عنوان یكی از پدربزرگهای اینترنت مشهور است این پیشنهاد را به رهبران دولتی داد كه «لطفاً از فناوری اطلاعات استفاده كنید. اجازه دهید كه خدماتتان، بیشتر دردسترس باشد. همچنین، هرگز از فناوری وب نهراسید، اما همواره برای آن برنامه ریزی كنید». لذا شهر گولدن به این نیاز استراتژیك پی برد و در ژوئیه 2001، برنامه ریزی استراتژیك برای دولت الكترونیك را تدوین كردند. به هــــرحال، بهــــره گیری از امكانات دولت الكترونیك می تواند موجب ارائه بهتر خدمات دولتی به شهروندان شود و امكان استفاده و دسترسی برابر كلیه شهروندان، تعامل اثربخش تر با طرفهای درگیر و غنی سازی شهروندان را فراهم آورد و درمجموع، به ایجاد مدیریت دولتی اثربخش تر منجر شود.

ازجمله نتایج موردانتظار از چنین فرایندی، كاهش فساد اداری و شفافیت بیشتر امور، بالارفتن میزان مسئولیت، دائمی شدن بهبود روندها و فرایندها، راحتی بیشتر، رشد منابع و كاهش هزینه خدمات است. با ظهور فناوریهای اطلاعاتی و ارتباطی، مراكز خدمات رسانی به مشتریان نزدیكتر می شوند و افراد می توانند حتی ازطریق رایانه های شخصی، خدمات خود را دریافت كنند. همچنین دولت الكترونیك موجب صرفه جویی در وقت و هزینه، دولت، شهروندان و كسب و كار می گردد. جهانی شدن نیز دولتها را وادار می سازد تا به منظور فروش كالا و خدمات خویش و همچنین صدور فرهنگ و شناساندن خویش به سایر فرهنگها و تمدنها، اقدام به تاسیس دولت الكترونیك كنند.

تعاریف
تعاریف بسیاری از دولت الكترونیك شده است كــه تعدادی از آنها به صورت زیر ارائه می شود:
دولت الكترونیك: استفاده آسان از فناوری اطلاعات به منظور توزیع خدمات دولتی به صورت مستقیم و شبانه روزی به مشتری است.
دولت الكترونیك، استفاده دولت و سایر سازمانهای دولتی از فناوری اطلاعات به منظور ایجاد تحول در رابطه با شهروندان، مراكز تجاری و سایر مواردی است كه با دولت درحال تعامل هستند.

دولت الكترونیك، شیوه ای برای دولتها به منظور استفاده از فناوری اطلاعات و فناوریهای جدید است كه به افراد تسهیلات لازم جهت دسترسی مناسب به اطلاعات و خدمات دولتی، اصلاح كیفیت آنها و ارائه فرصتهای گسترده برای مشاركت در فـــــرایندها و نمادهای مردم سالار می دهد.
دولت الكترونیك، تكیه بر اینترنت و دیگر فناوریهای نوظهور دارد تا اطلاعات و خدمات را به سادگی، سرعت، به شیوه ای كارا و با هزینه كم دریافت و توزیع كند.
در تعاریف دیگری نیز كه ارائه شده است به جنبه های پاسخگویی، مسئولیت پذیری، شفـــاف ســـازی و اینگونه موارد توجه گردیده است. بنابراین، دولت الكترونیك مجموعه ای از كلیه ارتباطات الكترونیك است كه بین دولت، شركتها و شهرونــــــدان رخ می دهد.

اهمیت ایجاد دولت الكترونیك
به صورت روزافزون، انتظارات افراد درمورد خدمات و محصولات و نیز نحوه و كیفیت ارائه آن به طور روزافزون درحال تغییر است و دولت نیز باید پاسخگوی این نیازها و انتظارات باشد. آنان خواهان این هستند كه ساعات كار موسسات دولتی افزایش یابد و آنان هر زمان كه خواستند بتوانند كارهای خود را انجام دهند، در صفها معطل نشوند، خدمات با كیفیت تری دریافت كنند، خدمات و محصولات ارزانتری به دستشان برسد

و مواردی از این دست كه پاسخگوترین شكل دولت برای این انتظارات درحال حاضر دولت الكترونیك است. دولتها همچنین برای جذب سرمایه، مشاغل و اشتغال، كارگران ماهر، گردشگران و موارد دیگر با هم در رقابت هستند و بدین منظور به امكانات جدیدی نیاز دارند كه دولت الكترونیك این امكانات را برای آنها فراهم می آورد. لذا دولت الكترونیك، نه تنها موجب یكپارچه شدن خود بــــا جامعه می شود بلكه باعث می گردد كه دولت بر منابعی تاكید داشته باشد كه بیشتر موردنیاز است. دولت الكترونیك باعث گسترش فرهنگ خودخدمتی (SELF SERVICE) می شود و شهروندان قادر می شوند تا آنجا كه ممكن است به خود كمك كنند و از هزینه ها و اتلاف وقت خود بكاهند.

ضرورت ایجاد
عوامل متعددی، زمینه های لازم برای تحقق این امر را فراهم می آورند كه همگی ناشی از فناوری و پیچیده تر شدن بشر است و دولتها برای پاسخ به این پیچیدگی ناگزیرند كه اقدام به ایجاد دولت الكترونیك كنند. مهمترین این عوامل عبارتند از:
1 – رشد فناوریهای جدید و بویژه فناوری اطلاعات: امروزه، فناوری با نرخ فزاینده و به صورت تصاعدی درحال رشد است. قانون مور (MOORS LAW) در این مورد می گوید: قدرت محاسباتی رایانه ها هر 18 ماه دو برابر می شود.

قانون <<«مت كالف» (MATCALF) نیز می گوید: میـــــزان رشد یك شبــكه به میزان تــوان دوم استفاده كنندگان از آن شبكه است و درنهایت قانون گیلدرز (GILDERS) می گوید: مسیرهای ارتبــــاطی شبكه ها هر 12 ماه سه برابر می شود. همان گونه كه از مثالهای فوق برمی آید سرعت رشد فناوری اطلاعات بسیار زیاد بوده و این امر در تمامی پدیده ها ازجمله موسسات دولتی تاثیرات شگرفی بــــرجای می گذارد.

2 – سرمایه گذاری بنگاههای اقتصادی در بخش فناوری اطلاعـــات: بنگاههای اقتصادی سرمایه گذاری های كلانی را در زمینه فناوری اطلاعات اعمال كرده اند و بخش خصوصی نیز جهت پاسخگویی با شرایط كنونی و كم كردن فاصله و شكاف بین خود و دولت، ناگزیر از سرمایه گذاری در این خصوص است. آمارها نشان می دهد كه سرمایه گذاری شركتهای آمریكایی درفناوری اطلاعات از كمتر از 10 درصد در سالهای گذشته به 50 درصد درحال حاضر رسیده است و به دلیل سرمایه گذاری هایی كه در این زمینه شده هزینه مبادلات بانكی به میزان 30 درصد هزینه های بانكی غیر الكترونیك كاهش یافته است.

3 – رشد اینترنت و فراگیری عمومی استفاده از آن: طی فصل فروش عید كریسمس در سال 1999 فروشندگانی كه محصولات خود را ازطریق اینترنت به فروش می رسانند معادل 3/1 میلیارد دلار پوند كه این میزان، چهار برابر فروش آنان در سال 98 بود و در سال 2000، آمریكا برای ایجاد دولت الكترونیك رقمی معادل 500 میلیون دلار هزینه كرده كه این میزان در سال 2003 به 1/6 میلیارد دلار خواهدرسید.

4 – تغییر انتظارات شهروندان و بنگاههای اقتصادی: در ایالت ویرجینیای آمریكا، 76/8 درصد از شهروندان از خانه یا محل كار خود به اینترنت دسترسی دارند و 38 درصد آنها از اینترنت و پست الكترونیك به صورت روزانه استفاده می كنند. این نمونه ها نشان می دهد كه انتظارات مردم درمورد خدمات، محصولات و نیز نحوه و كیفیت ارائه آن به طور روزافزون درحال تغییر است و دولت نیز باید بتواند پاسخگوی این نیازها باشد و این امـــر فقط می تواند ازطریق دولت الكترونیك تحقق یابد.
5 – جهانی شدن و فشارهای ناشی از رقابت: دولتها برای جذب سرمایه، مشاغل و كارگران ماهر، گردشگران و; با هم در رقابت بوده و ازسویی جهانی شدن نیز به منظور فروش كالاها و خدمات خویش، آنها را وادار به تاسیس دولت الكترونیك می كند.

مزایا
تا چند سال پیش روال معمول برای دریافت خدمات دولتی، مستلزم حضور فیزیكی مراجعه كننده به یكی از دفاتر دولتی مرتبط بود. با پیشرفتهـــای تكنولوژیك و اطلاع رسانی، برای نزدیك كردن محل ارائه خدمات به مشتریان حركت جدیدی ایجادشده است. در گامهای نخست، ایجاد كیوسك های ارائه خدمات (نظیر آنچه كه در شبكه های بانكی مورداستفاده قرار می گیرد) به اجرا درآمد و در گامهای بعدی، استفاده از رایانه های شخصی بدین منظور موردتوجه قرار گرفت. میزان گستردگی دامنه پوشش دولت الكترونیك زمانی برای ما روشن می شود كه به این امر واقف شویم كه حتی موفق ترین كشورها در این زمینه تا زمان حاضر، موفق به استفاده بیش از 20 درصد از پتانسیل های موجود نشده اند.

دسترسی سریع به اطلاعات در سازمانهای دولتی، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. از آنجا كه فرایندها و روندهای اداری عموماً تكراری، عادی و تابع ضابطه هستند، استفاده از رایانه، امكانــات منحصر به فردی را برای جمع آوری، كنتـــرل و گزارش دهی فوری و به موقع برای مدیران فراهم می آورد و این امر سازمانهـــا را بر آن داشته كه مبادرت به سرمایه گذاری هنگفت در این زمینه كنند. ولی این فرایند، تاثیر چندانی بر بهره وری سازمانهای فوق ندارد. این درحقیقت همان نقطه ای است كه پروژه دولت الكترونیك، در آن تحول ایجاد می كند.

گام نخست در فرایند ایجاد دولت الكترونیك، امكان استفاده آزاد و آسان از اطلاعات، برای شهروندان است. این گام در تمامی كشورهایـــی كه در این مسیر قدم گذاشته اند مشترك است. برخی از ممالك پیشرفته، حتی قبل از ایجاد شبكه جهانی، اقدام به ایجاد مجموعه های الكترونیك غنی از اطلاعات به خدمات دوایر مختلف دولتی كرده و آن را به طرق مختلف دراختیار شهروندان قرار داده اند. امروزه، اكثر سازمانهای دولتی در كشورهای غربی، دارای سایت مستقل اینترنتی هستند كه در ضعیف ترین حالت، اطلاعات و قوانین جاری شركت را دراختیار شهروندان قرار می دهند.

در برخی دیگر از كشورها نیز، این مجموعه به صورت یك سایت مادر كه حاوی پیوندهایی به زیرمجموعه های دولتی است، وجود دارد و شهروند با ورود به این سایت، می تواند راه خود را تا جزیی ترین خدمات موجود، به راحتی انتخاب كند.

استفاده از این فناوری می تواند در پایین آوردن آمار فساد اداری كه منشا آن ارائه اطلاعات به شهروندان است نقش بسزایی داشته باشد و با شفاف كردن فعالیت سازمانها، گامی موثر درجلب اعتماد عمومی محسوب می شود. به طورخلاصه، مزایای دولت الكترونیك عبارتند از:
دسترسی مستقیم به اطلاعات و خدمات مالی؛
ارتباط مستقیم با مقامات دولتی؛

صرفه جویی در زمان، حمل و نقل، ساعات كار، كاغذ، هزینه های خدمات و منابع انرژی؛
افزایش كارایی عملیات دولتی؛
ارائه خدمت به شهروندان به صورت 24ساعته و 7 روز هفته؛
امكان ارائه خدمات در هر مكان.

نمادهای مورداستفاده در دولت الكترونیك
نمادهای دولت الكترونیك، نشان دهنده این است كه یك دولت الكترونیك می تواند چه بخشها و چه افرادی را با یكدیگر مرتبط سازد.
1 – G2C (موسسه دولتی به شهروند): مهمترین و گسترده ترین نوع كاربرد دولت الكترونیك، رابطه دولت با شهروند و بالعكس است. دولت الكترونیك بایستی شهروند را به دولت مرتبط سازد. رابطه دولت با شهروند شامل ارائه اطلاعات مناسب به افراد، دراختیار قرار دادن فرصتها، تجدید گواهینامه رانندگی، پرداخت قبض های مختلف و غیره می شود. این نوع رابطه دولت با شهروند، به ایجاد تغییراتی در زندگی افراد منجر می شود.

2 – G2G (رابطه دولت با دولت): این نوع رابطه بین دولتها بدین خاطر است كه معمولاً سازمانهای دولتی، متكی به دیگر نمایندگان دولتی هستند و تعامل الكترونیك بین آنها، از اهمیت خاصی برخوردار است. در رابطه با دولت، عموماً نیاز به دسترسی مستقیم به پایگاههای اطلاعاتی وجود دارد.
3 – G2B (رابطه دولت با كسب و كار): این نوع رابطه، اولین رابطه ای بود كه توسعه پیدا كرد و لذا به نیازهای خاصی از جامعه كسب و كار توجه می شود. این خدمات چندوجهی هستند. بنگاههای اقتصادی، عرضه كننده، شریك، مشتــــــری و اتفاقاً رقیب دولت محسوب می گردند.

4 – G2E (دولت با كاركنان): این نوع رابطه بدین منظور طراحی شده است كه اطلاعاتی را برای بخش عمومی ارائه كند (كاركنان دولتی) تا بتوانند از شبكه داخلی دولتی یا شبكه های خصوصی بر اطلاعات منابع انسانی دستیابی پیدا كنند. این اطلاعات می توانند شامل اطلاعات مربوط به بازنشستگی پرسنل، فرمهای درخواست، نظام پیشنهادات و; باشد. G2E، یكی از اثربخش ترین راههایی است كه به منظور یادگیری الكترونیك (E-LEARNING) و مدیریت دانشی صورت می گیرد. برحسب ماهیت این نوع كاربرد، نمونه های G2E در اینترنت قابل دسترسی نیست. این نوع كاربردها، عموماً در شبكه هــای دولتی یا شبكه های خصوصی یافت می شود.

این چهار نوع كاربرد، ستونهای اصلی دولت الكترونیك را تشكیل می دهد و درواقع، این ارتباطات است كه روح دولت الكترونیك را تشكیل می دهد.
برای برقراری این ارتباط، دولت باید اعتماد طرفهای ذینفع در دولت الكترونیك را به منظور مشاركت در این امر جلب كند و به آنان اطمینان دهد كه به خلوت خصوصی و امنیت آنان تعرضی صورت نخواهدگرفت. لازمه این امر آن است كه در ابتدا قوانین دولتی رابرای حمایت از حریم خصوصی افراد تصویب كرد. یكی از معضلات اینترنتی برای عضوگیری این است كه اطلاعات زیادی را از افراد تقاضا می كند و فرد مجبور است فرمهای مختلفی را پركند كه بعضاً از برخی از این اطلاعـــــات به موسسات و شبكه های دیگر فروخته می شود.

دولت باید برای جلوگیری از بروز این چنین مشكلاتی برای شهروندان، قوانینی را به تصویب برساند و در بعد فنی نیز لازم است زیربناهای موردنیاز برای ایجاد دولت الكترونیك را فراهم آورد و شبكه های اطلاع رسانی و پایگاههای اطلاعاتی موردنیاز را ایجاد كند.

اثرات دولت الكترونیك بر مدیریت و سازمان
تولید دانش در دنیای كنونی رویكردهای نوینی را پدید آورده كه ازجمله آنها مدیریت دانش و مدیریت فناوری اطلاعات است. برای مدیریت دانش، دیگـــــر كار، سرمایه و ماشین آلات منابع اصلی تولید ثروت نیستند، بلكه این دانش و دانشگران هستند كه به عوامل اساسی و درآمدزا مبدل می شوند.

با پیاده سازی دولت الكترونیك، ساختارهای سازمانی تغییریافته و به صورت كاملاً مسطح درمی آیند، مرزها و واحدهای سازمانی كمرنگ تر شده و تمام فعالیتهای سازمانی به صورت افقی انجام می گیرد. كلیه فعالیتها و وظایف سازمان براساس شبكه های اطلاع رسانی طراحی و اجرا شده و كارمندان سازمانها نیاز به حضور فیزیكی در محل سازمان ندارند. آنها شركای اطلاعاتی سازمان خود بوده و به همین جهت نیز دارای قدرت هستند. ازطرفی این كاركنان به صورتی مستمر درحال یادگیری و آموزش خواهندبود و خلاقیت و نوآوری، به مهمترین وظایف آنها مبدل می شود.

كــــارهای سازمان به صورت برخط (ON-LINE) انجام خواهدشد و مدیریت سازمانها بدون واسطــــــه، با مشتریان و ارباب رجوع در ارتباط هستنـــد، فرایند تصمیم گیری شكل غیرمتمركز پیدا می كند و زمان تصمیم گیری افزایش خواهدیافت. با پیاده شدن دولت الكترونیك، بخش زیادی از كاركنان سازمانها آزاد شده و می توان از آنها دركارهای فكری استفاده كرد.

همچنین در كشورهایی نظیر كشور ما كه فرایندهای اداری مبتنی بر كاغذ هستند، حركت درجهت دولت الكترونیك مستلزم مهندسی مجدد فرایندهای اداری است. در این زمینه، مسئله فرهنگ سازی نیز از اهمیت زیادی برخوردار است، لذا یكی از اهرمهای قوی، آموزشهای همگانی درخصوص اهمیت، مزایا و نحوه استفاده از این مجموعه امكانات است.

موانع ایجاد دولت الكترونیك و چالشهای آن
در راه ایجاد دولت الكترونیك موانعی وجود دارد كه به طور اختصار می توان به برخی از آنها اشاره كرد:
عدم احساس نیاز به وجود دولت الكترونیك؛
عدم حمایت مدیران ارشد سازمانها؛
ناتوانی در مرزبندی اطلاعات محرمانه و غیرمحرمانه؛
هزینه های سنگین ایجاد، نگهداری و توسعه شبكه های اطلاع رسانی و پایگاههای اطلاعاتی؛
فقدان یا كمبود نیروهای متخصص فناوری اطلاعات در برخی از كشورها؛
مشكلات مرتبط با چگونگی حفاظت از اطلاعات شخصی افراد؛

چگونگی تحلیل و مهندسی مجدد خدمات دولتی به منظور استفاده از دولت الكترونیك؛
چگونگی دسترسی كلیه كاربران به دولت الكترونیك؛
نحوه ارائه كلیه اطلاعات موردنیاز مشتریان؛
مسئله مرتبط با مواجه شدن با افرادی كه كمتر با رایانه آشنا هستند.
گامهای لازم به منظور ایجاد یك دولت الكترونیكی موفق

كینگ (KING)، چهار گام را برای اطمینان یافتــــن از توفیق دولت الكترونیك پیشنهاد می كند:
گام اول: دریابید كه مشتریان شما چه كسانی هستند: بیش از دو قرن، دولت آمریكا نسبت به بخش خصـــوصی به صورت متفاوتی عمل می كرد. كینگ مطرح می كند: ولی هم اكنون كلیه سطوح دولتی متوجه به اهمیت فزاینده ارائه خدمت شده اند و دریافته اند كه مشتریان مختلفی وجود دارند كه دارای نیازهای متفاوتی هستند. شهروندان، كاركنان، بنگاههای اقتصادی و دیگر موسسات دولتی مشتریان دولت هستند و هریك ازآنها نیز نیازهای متفاوتی با دیگری دارد. شهروندان خواهان ثبت نام فرزندان خود، تمدید گواهینامه رانندگی، پرداخت پول پاركینگ و; هستند. بازرگانان و موسسات بازرگانی با اتاقهای بازرگانی، بازرسان محلی و قانونگذاران رابطه برقرار می كنند. لذا دولت بایستی متوجه این مسئله باشد كه مشتریانش چه كسانی هستند.

گام دوم: مشتریان خود را به سمت استفاده از خدمات سوق دهید: كینگ می گوید: اینترنت بهترین شیوه برای جذب مشتریان است. آنها دوست ندارند كه به كیوسك های ارائه خدمات مراجعه كنند و یا اینكه برای گرفتن خدمت، در صف بایستند. حال اگر تسهیلاتی ایجاد شود كه آنها از منزل خدمات خود را دریافت كنند به رضایت مشتری منجر می شود و دردسرهای كاركنان نیز كاهش می یابد. كینگ، پیشنهاد تشكیل یك سایت مرجع (PORTAL) را برای تعاملات كلیه مشتریان می دهد. این سایت به مشتریان اجازه می دهد كه به بخشهای مختلف دسترسی داشته باشند.

گام سوم: دریابید كه مشتریان شما چه نیازهایی دارند و چه چیزهایی می خواهند: مشتریان به تسهیلات، دردسترس بودن و قابلیت اعتماد خدماتی كــه بخش خصوصی برای آنها ارائه می كند، عادت كرده اند. آنها از دولت نیز یك چنین انتظاراتی دارند. یكی از چالشهایی كه بخش دولت با آن روبرو است این است كه آنها علاوه بر اینكه یك سری كارهای منحصر به فرد خویش را انجام می دهند، برخی كارهای تجاری عمومی را نیز كه مرتبط با بخش خصوصی است، انجام می دهند. در نتیجه دولتها مسئولیت بیشتری در قبال ارائه خدمات سریع با هزینه كم دارند.

گام چهارم: رابطه با مشتری را ادامه دهید: كینگ معتقد است یكی از نشانه های رهبری دارای بینش درست این است كه برنامه هایی را به منظور ارتبــاط با مشتری طرح ریزی و استراتژی هایی را نیز بدین منظور طراحی كند. این مسئله به بهبود شرایط اقتصادی، ایجاد وفاداری و ارتباط مناسب با مشتری در سالهای آتی منجر می شود.

موفقیتهای دولت ژاپن
دولت ژاپن تا به امروز موفقیتهایی در زمینه دولت الكترونیك داشته و پروژه های متعددی را نیز در این زمینه انجام داده است. هدف از این مطالعات این است كه خدمات دولتی رایانه ای شده و به این ترتیب، خدمات دولتی با شتاب بیشتر و كیفیت بالاتری ارائه گردد. ساختار طرح جامع ژاپن شامل سه نوع ارتباط بود كه عبارتند از:

1 – معرفی نقش فناوری اطلاعات در ارتباط با رابطه بین دولت و شهروندان (G2C)؛

2 – ارتباط بین دولت وبخش بازرگانی (G2B)؛

3 – دیجیتالی كردن وزارتخانه ها و سازمانها یا دیجیتالی كردن عملكرد داخلی سازمانهای اجرایی (G2G).
در فرایند ارتباطی دولت و شهروندان هدف عبارت است از رایانه ای كردن انواع فرایندهای مربوط به دولت كه فرایندهایی مانند دریافت انواع اجاره نامه ها، گواهینامه ها، درخواست نامه ها و همچنین ارائه اطلاعات به شهروندان به صورت الكترونیك را شامل خواهدبود. هدف از فرایند دولت و بخش بازرگانی، فوریت دادن به ترویج تجارت الكترونیك است.

همچنین دیجیتالی كردن ارتباط میان دولت و تجارت از اهمیت بالایی برخوردار است و به تبادل الكترونیك داده ها توجه خاصی می شود. در فرایند دولت به دولت، ایجاد سیستم هایی مانند مدیریت اسناد الكترونیك بین وزارتخانه ها، موسسات و یا عملكرد داخلی هر سازمان اجرایی موردنظر است. این فاز، سهم اطلاعات، كارایی و كیفیت كار مدیریت اجرایی را بهبود می بخشد.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله رابطه با امریکا

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله رابطه با امریکا دارای 51 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله رابطه با امریکا  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله رابطه با امریکا،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله رابطه با امریکا :

رابطه با امریکا

مقدمه :
دولتهایی كه امروز خود را پیشگام آزادی . تمدن و حقوق بشر می پندارند پیشینه ای طولانی و سیاه در استعمارملت ها و غارت ثروتهای آنان دارند چندین دهه است كه این دولتها . با بیداری . استقلال خواهی ومبارزه ملتها فرصت و موقعیت استعمار به روش پیشین را از دست داده اند و بناچار به استعمار و سلطه طلبی نوین روی آورده اند یعنی به جای حضور مستقیم در كشورهای مستعمره كسانی را براریكه قدرت می نشانند كه خواستها و منافع نامشروعشان را تامین نماید . بنابراین هرچند شیوه استعمار تغیر كرده اما عامل اصلی آن یعنی خوی برتری جویی و قدرت طلبی مستكبران همچنان پابرجا بلكه روزافزن است .
عدم شناخت ملتها از شرایط روز و اوضاع جهان بخشی از عقب ماندگی آنها را تشكیل می دهد .

بی تردید این شناخت در عصر گسترش و سرعت فوق العاده ارتباطات از اهمیت مضاعفی برخوردار می شود و اطلاع از مسائلی كه ارتباط مستقیم با سرنوشت مادارد موضوعی اجتناب ناپذیر است . محل تردید نیست كه امروزه مطالعه آمریكا بعنوان قدرت سلطه گری كه پس از فروپاشی نظام دو قطبی بدنبال تحقق هژمونی خودبرجهان است ضرورتی است كه باید مورد توجه همه قرار بگیرد . علی رغم بیست و پنج سال سلطه مستقیم آمریكا برایران بسیاری ازابعاد این سلطه گری باز شناسی نشده است .

فصل اول
سابقه روابط رسمی آمریكا
تاریخ برقراری روابط رسمی میان ایران و آمریكا به سال 1261ه.ش باز می گردد ودر آن زمان كه مصادف با دوران سلطنت ناصرالدین شاه قاجاربود دوقدرت بزرگ آن زمان یعنی انگلستان و روسیه عملا بسیاری از امور را درایران قبضه كرده بود و سلطه استعماری خود را گسترانیده بودند آمریكا نیز كه تا پیش از آن سعی كرده بود با اعزام سیونرهای مذهبی و گروههای آموزشی و همچنین ارایه خدمات پزشكی ودرمانی .چهره انسانی ازخود به نمایش بگذارد كم كم به فكرافتاد كه ازقافله در(( امتیازگری)) ازحكومت قاجار عقب نماند و ازاین خوان یغما نصیب ببرد . لذا یكی ازاولین سفرای آمریكا درایران بنام ( وینستون ) امتیاز ساخت راه آهن تهران _ بوشهر راكه محل كنسول گری آمریكا از سال 1263 بود از ناصرالدین شاه گرفت . پس ازوی ( ادوارد اسپنسر پرات ) نیز در اخذ بعضی ازامتیازات كوشید و موفق شد كه تاسیسات سد سازی استخراج معادن ساخت راه آهن و تاسیس یك بانك را به یك كمپانی آمریكایی به نام ( كمپانی ایران ) واگذار كند .

علی رغم اخذ چنین امتیازاتی ایالات متحده آمریكایی هنوز استراتژی سیاسی مشخصی درایران نداشت اتخاذ سیاست انزواطلبی آمریكا رااز مداخله گری در دیگر نقاط جهان منع می كرد قدرت نفوذ و سلطه بربریتانیای كبیر و روسیه تزاری درایران دوره قاجار و حقوق و امتیازاتی كه دولتهای مزبور برای خودقایل بودند باعث شد كه آنها نتوانند قدرت دیگری رادرمنطقه خاورمیانه و ایران تحمل نمایند چندی بعد برطبق قرارداد سال 1907 ایران به دوبخش شمالی و جنوبی منطقه نفوذ روسیه و بریتانیا تبدیل شد افشای مفاد این قرارداد مردم ایران رابیش از پیش نسبت به مقاصد تجاوز كارانه همسایگان شمالی و جنوبی خشمگین ساخت . دراین میان دولت آمریكا سعی داشت با تكیه بر نقش بشردوستانه هیاتهای آمریكایی درسالیان گذشته و نیز درجریان مبارزات مشروطه درمیان مردم ایران ازخودچهره مثبتی را به نمایش بگذارد جنگ جهانی اول نیز ثابت كرد كه نفت برای هركشوری كه در آرزوی دست یافتن به برتری و عظمت است منبعی حیاتی به شمار می رود اطلاع ازچنین حقیقتی توجه همگان رابه خاورمیانه به طوركلی و به ایران به طور خاص جلب كرد . رابطه ایران با آمریكا پس ازجنگ جهانی اول كه آمریكا ازلحاظ تجاری درآن جنگ نقش داشت بسیار حائز اهمیت است زیرا آمریكا دراین مقطع به طورعلنی خودرا درگیر رقابت بادوابرقدرت روس و انگلیس كرد ودر امور داخلی ایران صاحب مناصبی شد .

انگلیس اززمان آغاز فعالیت كمپانی نفت ایران و انگلیس درسال 1909 جای پای محكمی درایران داشت سایر قدرتهای بزرگ نیز شدیدا به نفت ایران علاقمند بودند این امر درمورد آمریكا نیز صادق بود و شركتهای نفتی آمریكایی ازدهه 1300برای دستیابی به امتیازاتی درایران تلاشی كرده بودند كمپانی نفتی ( استاندارد اویل ) كه از شركتهای بسیار بزرگ آمریكایی بود درسال 1299 برای كسب امتیاز نفت شمال ایران مذاكراتی را آغاز كرد .كمپانی نفتی (سینكلر) نیز دوسال بعد گفتگوهای مشابهی انجام داد ( كمپانی نفت آمریكا ) نیز كه شعبه ای ازكمپانی نفتی ( سی بورد) بود درسال 1316 وكمپانی نفتی ( استاندارد و كیوم) درسال 1319 درهمین راستا تلاش كردند اما لرد دكرزن وزیر امورخارجه انگلیس درگفتگو باوزیر خارجه ایران درباره ورود كمپانی استاندارد اویل به خاك ایران به شدت هشدار داد و تاكید كرد كه این اقدام به معنای رقابتی است كه درآینده منبع دردسر خواهد شد و نمی توان انتظار داشت كه دولت انگلیس نظر مساعدی نسبت به آن داشته باشد .

حضورفزاینده آمریكا درایران دراویل دهه 1320 تشنج موجود میان آمریكا و انگلیس رابه شدت افزایش داد .هرچند تلاش كمپانی های نفتی آمریكا به شكست انجامید اما نمایانگر علاقمندی آمریكا به حوزه های نفتی ایران بود شكست تلاشهای كمپانی های آمریكایی برای كسب امتیاز درطول این دوره 20ساله تااندازه زیادی به دلیل مخالفت انگلیسی ها بود بااین وجود چند سال پس ازپایان جنگ جهانی دوم هنگامی كه دولت دكتر مصدق برسركار آمد وصنعت نفت رادرایران اعلام كرد هنوز هم ایرانیان نظر مساعد به ایالات متحده آمریكا داشتند هنوز خاطره حمایت دربرابر شوروی درسازمان ملل متحده تشویقهای جورج آلن درباز پس گیری آذربایجان ورد موافقت نامه نفت با شوروی دراذهان زنده بود هنوز ایرانیان آمریكا را نیروی سومی می پنداشتند كه حاضر است آنان رادربرابر فشار همسایگان شمالی و جنوبی حمایت كند و انتظار داشتند همانطور كه درقضیه آذربایجان و فشارهای شوروی ازایران پشتیبانی كرده بود اكنون نیز درقضیه نفت جنوب و كشمكش با دولت انگلیس ازكمك به آنان دریغ ننماید امااین حسن نظر ایرانیان نسبت به دولت آمریكا دوام چندانی نیافت .

بخش اول
منافع آمریكا در منطقه خاورمیانه
مهمترین موضوع برای آمریكا درمنطقه خاورمیانه عبارت است از حفظ و تداوم موجودیت رژیم غاصب اسرائیل ازآنجا كه رژیم صهیونیستی اسرائیل بزرگترین هم پیمان و حافظ منافع آمریكا درمنطقه می باشد لذا تامین امنیت آن برای آمریكا حائز اهمیت بوده است .
برای درك اهمیت حفظ امنیت اسرائیل برای آمریكا باید توجه داشت كه :

1 _ یهودیان درآمریكا نقش و نفوذ قابل توجه ودر برخی مواقع تعیین كننده دارند . لابی یهودیان دركنگره رسانه های گروهی آمریكا بسیار قوی است . نامزدهای ریاست جمهوری معمولا تلاش می كنند این لابی را به نفع خود در انتخابات جذب كنند . متقابل یهودیان نیز به عنوان اهرم موثری درجهت حفظ و تامین امنیت اسرائیل كوشیده اند .
2 _ حضوراسرائیل درمنطقه خاورمیانه _ كانون تولید نفت _ درست درمحل اتصال سه قاره بسیار با اهمیت است . اسرائیل نقطه اطمینان خاطر سیاست آمریكا درمنطقه است .3

3 _ كشورهای منطقه بویژه كشورهای نفت خیز عربی درسایه مخاطره اسرائیل به آمریكا وابسته شده اند و دلار های نفتی خود را مجددا دراختیارآمریكاو غرب قرار داده اند تابرای تامین امنیت خود اسلحه بیشتری بخرند .

بقای اسرائیل درواقع تضمین تجارت اسلحه آمریكا وحاكمیت و سلطه سیاسی این كشور درمنطقه است موضع گیریهای آمریكا در سالهای اخیر درقبال جمهوری اسلامی ایران و آنچه كه آمریكاییها به عنوان پیش شرط برای هرگونه مذاكرده احتمالی جمهوری اسلامی ایران مطرح كرده اند این واقعیت مشخص می شود كه رژیم اشغالگر قدس هم به دلیل نفوذ صهیونیست ها دردستگاه حاكمه آمریكا و مراكز قدرت آن كشور و هم به دلیل نقش این رژیم درمنطقه خاورمیانه درطی نیم قرن گذشته برای آمریكا ازاهمیت راهبرداری برخورداری بوده و دولتمردان آمریكا به هیچ وجه قادر به نادیده گرفتن این رژیم و یاحتی تضعیف آن نمی باشند به طوری كه رژیم اشغالگر قدس به عنوان هسته مركزی معدلات سیاسی _ منطقه ای آمریكا حتی برای تداوم جریان نفت منطقه خلیج فارس به سوی غرب و مقابله با جمهوری اسلامی ایران درآمده است .

دوره ریاست جمهوری كارتر كه مقارن بود با پیروزی انقلاب اسلامی ایران وسقوط ومهمترین هم پیمان آمریكا درمنطقه خلیج فارس درسال 57 شاهد وارد آمدن ضربات بزرگی برمنافع آمریكا در خاورمیانه بود.

فصل دوم : ( اقدامات خصمانه آمریكا برعلیه ایران دردوره كارتر )
بخش اول
حمایت ازگروههای به اصطلاح میانه رو

برطبق یكی ازاسناد به دست آمده ازسفارت آمریكا درتهران سیاست آمریكا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به دوبخش سیاست كوتاه مدت و سیاست بلندمدت تقسیم می گردد دراین رابطه لینگین كاردار سفارت آمریكا درنامه ای كه برای وزارت امورخارجه امریكا ارسال داشته است چنین می گوید سیاست كوتاه مدت : تاقبل ازتشكیل دولت جدید مامی خواهیم تمام مسایل گذشته حل شود و ازبیان هرگونه بحث و مجادله دوری شود .
سیاست بلندمدت : براین اساس قرار گرفت كه میانه روها برسركار باشند و ناسیونالیست های مخالف مذهب تسلط بیشتری دراداره مملكت داشته باشند . درضمن تاقبل ازاستقرار دولت جدیدما می توانیم

راه های نفوذ درایران را امتحان كنیم بایستی یك موقعیت توام با اطمینان و احترام را درایران بیازماییم وآن را رواج دهیم .
دراین نامه به حمایت از میانه روها برای حفظ قدرت و پشتیبانی از ناسیونالیست های مخالف مذهب جهت تسلط بیشتر دراداره مملكت اشاره صریح می شود.
طیف گسترده خط میانه از روحانی نمایان و لیبرال های مذهبی گرفته تا گروهها و عناصر سلطنت طلب وغیر مذهبی علی رغم اختلافات ظاهری در حفاظت ازمنافع آمریكا و مقابله با خط اصیل اسلامی با یكدیگر مشترك و متفق القول بودند تماس ها و ملاقاتهایی كه دراین مرحله با عناصر خط میانه رو صورت می گرفت بیشتر مبتنی برتشویق وترغیب این عناصر درجهت اتخاذ یك موضع واخذ وتشكیل جناحی منسجم برعلیه خط امام و همگام با منافع غرب بود . تكیه آمریكا براین جناح بخاطر ظاهر و وجهه اسلامی آنها بود تابتواند ازاحساسات مذهبی مردم درجهت اعمال سیاستهای سوء خود استفاده كند سیاست كلی آمریكا در تقویت خط میانه رو به طور اعم ودولت موقت به طور اخص به خاطر شناختی بود كه ازآنان داشت زیرا موضع گیریها و سیاست های ضد امپریالیستی امام راهی نبود كه باب طبع آمریكا و یا حافظ منافع آنان درایران ومنطقه باشد و آمریكا تنها چاره برای ازمیدان بدركردن امام و پیروانش رادر تقویت جناح میانه روها ودرراس آنان دولت موقت می دید .

هدف دولت آمریكا ازحمایت گروههای میانه رو و ملی گرا تقویت عناصر غرب گرا و غرب زده جهت به دست گرفتن سررشته امور انقلاب و سپس به انحراف كشیدن انفلاب ودرنهایت
مسلط نبودن دوباره آمریكا برمقدرات این كشور بوده است .

بخش دوم :
نقشه تجزیه ایران و حمایت ازگروههای تجزیه طلب
آمریكایی ها ازهمان اوایل سال58 درفكر تجزیه ایران به چند منطقه كوچك تر بودند تاازاین راه بتوانند حاكمیت مرزی را تضعیف نموده و سپس انقلاب اسلامی را به شكست بكشانند .

درراستای این هدف امریكا توطئه های گوناگونی را طرح ریزی كرده كه دراین قسمت به برخی ازآنان اشاره میشود دریكی ازاسناد خیلی محرمانه سفارت آمریكا یكی از دیپلماتهای آمریكایی به نام جان گریوز اظهار می دارد .

هیچ یك از گروهها اعم ازرهبران سنتی نیروهای مسلح مدیران و تكنیسین های غرب زده سیاستمداران لیبرال دمكرات آرمان گرایان شبه نظامی و بالاخره افراطیون چپ گرا كه شامل كمونیست ها نیز می شوند نمی توانند به نحو آشكار برای به دست گرفتن قدرت اقدام نمایند چون همیشه این خطر هست كه بنیادگران اسلامی كه ازحمایت بی دریغ توده ها برخوردارند آنها را نیست و نابود كنند لذا بنیادگرایان اسلامی نیز آسیب پذیر هستند به نظر من حداقل دو سناریو وجود دارد كه می توان آشوب به پا كرد و باعث سقوط نهایی آنان شد.

سناریوی اول : نیروهای روبه تفرق ناشی از نارضایتی های نژادی و منطقه ای كه اگر به نحو نامناسبی با آنها برخورد شود می توانند سبب بسته شدن حوزه های نفتی وركود در اقتصاد سنتی شده و یا ناسیونالیسم آن قدر بی اثر شود كه توده های مردم ازعدم استعداد و توانایی رهبران اسلامی خود نا راضی و ناامید شوند .

سناریوی دوم: ایجاد اختلاف درمیان محصلین ودانشجویان نیز میتواند منجر به بروز نارضایتی عمومی و یا خشونت شده و سبب به وجود آمدن همان دوره های چهل روزشهادت طلبی می شود كه منتهی به سقوط شاه گردید .
درراستای پیاده كردن سناریوهای فوق الذكر بعداز پیروزی انقلاب اسلامی آمریكا به حمایت پنهانی از گروههای تجزیه طلب می پردازد . حزب دموكرات كردستان ایران كه برای تجزیه كردستان ازایران دست به فعالیت زده بود درهمان نخستین ماههای فعالیت خود اوایل تابستان 1358 میلیونها دلار كمك از پیمان ناتو دریافت كرد و هم زمان با گروهك پیكار نخستین جریانی بود كه وارد مبارزه مسلحانه با نظام نوپای جمهوری اسلامی شد و به سرعت به اخذ مبالغ كلان پول و مقادیر زیادی اسلحه از رژیم صدام موفق گردید.

دولت آمریكا درسال 58 تلاش بسیاری برای حمایت از طرحهای تجزیه طلبانه گروههای مختلف به عمل آورده بود با توجه به وضعیت نه چندان مساعد كشور دران مقطع آن چنان به موفقیت این طرح هادل بسته بود كه یكی از سناریوهای آمریكایی به نام سناتور جكسون در طی مصاحبه ای درمهر ماه 58 اظهار می دارد كه : انقلاب ایران محكوم به شكست است وآن كشوردرآستانه تجزیه به قطعات كوچك است.

بخش سوم :
اعمال فشارهای اقتصادی
پس از تسخیر سفارت آمریكا درتهران به دست دانشجویان سلمان پیرو خط امام در سیزدهم آبان ماه 58 دولت كارتر علاوه بر انجام یك سری اقدامات دیپلماتیك برای آزادی گروگانها تصمیم گرفت تا از فشارهای اقتصادی نیز برای به زانو درآوردن حكومت انقلابی ایران استفاده كند لذا كارتر در روز بیست ویكم آبان دستور قطع خرید نفت ازایران را صادر كرد . سپس در واكنش به گزارشهایی مبنی بر اینكه ایرانی ها می خواهند سپرده های خود را ازبانكهای آمریكایی خارج كنند

رئیس جمهور امریكا دستور توقیف همه درائی های دولتی ایران را صادر كرد . این اقدام درفرمان اجرائی 23 آبان رسمیت یافت و شامل این دارائی ها دربانك ها شعب خارجی و نمایندگی آنها می شد برژینسكی نیز در تشریح شرایط این برهه اززمان می گوید فشار برای اقدامات جامع تر علنا افزایش می یافت صرف نظر ازراه نظامی گام منطقی بعدی افزایش فشار اقتصادی برایران بود درجلسه سیزدهم آذر كمیته رئیس جمهور برای گسترش مجازاتهای اقتصادی بیشتر مصمم شد . گروههایی از وزارتخانه های امورخارجه و خزانه داری برای مشورت و هماهنگی با متحدانمان به خارج اعزام شدند این برنامه ریزی درنهایت می بایست به قطع روابط دیپلماتیك و منع اغلب صادرات و معاملات ملی با ایران كه در تاریخ 18 فروردین اعلام شد منجر گردید اعمال تحریم ها به قصد افزایش ابزار سلطه ما درمقابله با ایران بود طبق فرمانی كه كارتر صادر كرد صادرات به ایران ممنوع و هرگونه واردات از ایران نیز قطع گردید درضمن كلیه لوازم و تجهیزات نظامی كه درزمان شاه پول آنها نیز پرداخت شده بود توقیف واز ارسال آنها به ایران جلوگیری به عمل آمد .

دركنار این اقدامات كارتر در كنفرانس سران هفت كشور صنعتی جهان نیز متحدان اروپایی خودرادعوت به تحریم اقتصادی ایران كرد اما هنگامی كه آمریكا برای اعمال تحریم های اقتصادی علیه ایران به شورای امنیت سازمان ملل مراجعه كرد گرچه قطعنامه پیشنهادی با اكثریت ده رای موافق در برابر دو رای مخالف ودو رای ممتنع به تصویب رسید ولی دولت شوروی این قطعنامه را وتو كرد .

هدف دولت آمریكا ازكلیه این اقدامات تحت فشار قرارادادن دولت ایران بود تا دراثر كمبودهای مالی و اقتصادی با بحرانهای اقتصادی و اجتماعی مواجه شده و زمینه برای براندازی جمهوری اسلامی مهیا گردد البته دولت كارتر این اقدامات را با توجیه وادار ساختن ایران به آزادی گروگانهای آمریكایی انجام می داد .

بخش چهارم :
حمله نظامی طبس و كودتای نوژه
حمله نظامی طبس و كودتای نوژه نیز از طرحهایی بود كه درزمان كارتر برعلیه جمهوری اسلامی ایران به كار گرفته شد در حمله نظامی طبس بهانه تجاوز نجات گروگانها بود ولی انطور كه كارتر اعتراف می كند علت واقعی چیز دیگری بود كارتر گفته بود من می خواهم به محض آزاد شدن افرادمان ایرانیان را تنبیه كنم واقعا به آنها ضربه بزنم آنها باید بدانند كه نمی توانند مارابه بازی بگیرند این حمله به شكست انجامید اما به هرحال اگر عملیات نجات گروگانها با موفقیت انجام می گرفت هدف بعدی آنها بمباران پایگاههای هوایی در سرتاسر ایران بوده است .

كودتای نوژه
در كودتای نوژه نحوه عملیات چنین بود كه كودتا با استفاده از فرماندهان پیشین نیروی هوایی ژاندرمری و واحدهای دیگر ارتش رژیم شاه انجام می شد و كشتی های جنگی بیگانه نیز در آستانه كودتا به سواحل ایران نزدیك می شدند و با حملات موضعی كودتا رایاری می نمود و پس از وقوع كودتا دول بزرگ از جمله دولت آمریكا بلافاصله دولت جدید را به رسمیت می شناختند . عملیات كودتا قرار بودبه طور هم زمان درتهران و سایر شهرهای بزرگ به اجرا درآید و اماكنی مانند مدرسه فیضیه اقامتگاه امام كمیته مركزی نخست وزیری میعادگاههای نمازجمعه توسط هواپیماها بمباران شود. بنابود كودتاگران دراین بمباران ها از بمب های خوشه ای و آتش زا استفاده كنند آنان حدود 30 فروند هواپیما 60 نفر خلبان و حدود 500 نفر افرد فنی و نظامی رابرای شركت درعملیات آماده كرده بودند .

خوشبختانه علی رغم زیاد چینی های ضد انقلاب و سازمانهای جاسوسی بیگانه و دولتهای مرتجع منطقه توطئه كودتا با الطاف خدای متعال كشف وبسیار ی از دست اندركاران آن درروز هجدهم تیرماه 1359 چند ساعت پیش از اجرای كودتا شناسایی ودستگیرشدند . و به این ترتیب یكی از گسترده ترین و خطرناك ترین طرحهای آمریكا برای براندازی نظام جمهوری اسلامی نقش برآب شد.
بخش پنجم :
تشویق و تحریك عراق به آغاز جنگ تحمیلی
آمریكا دراوایل دهه 1980 توان حمله نظامی موفقیت آمیزی علیه ایران رانداشت بدین خاطر درراه رسیدن به یك توان نظامی مناسب نیازمند زمان بود . درنتیجه اولویت را به براندازی جمهوری اسلامی ایران توسط دیگران می داد. به این دلیل وظیفه حمله به ایران را به عراق سپرد .
برژینسكی مشاور امنیت ملی كارتر برای زمینه سازی و اطلاع از وضع عراق برای شروع جنگ سفرهای محرمانه مكرری به بغداد كرد . مجله ژورنال استریت مورخ 19 بهمن 1358 یكی از این سفرهای محرمانه را فاش ساخت و تایمز لندن مورخ 27 خرداد 1359 به ملاقات برژینسكی و صدام حسین اشاره كرد .در یكی از این گزارشات چنین آمده است .

برژینسكی پس از سفر محرمانه خود به بغداد دراواخر سال 1358 دریك مصاحبه تلویزیونی گفت : ماتضاد قابل ملاحظه ای بین ایالات متحده و عراق نمی بینیم ما معتقدیم عراق كه تصمیم به استقلال دارددر آرزوی امنیت خلیج عربی است و تصور نمی كنیم كه روابط آمریكا و عراق سست گردد .
ویلیام لیمن نیز كه از مفسرین برنامه های تلویزیونی آمریكا می باشد دربرنامه تلویزیونی
frontline درتاریخ 16 فوریه 1993 می گوید پرهزینه ترین طرح مشترك آمریكا _ عربستان مربوط به كوشش برای مهاركردن انقلاب ایران بود و صدام حسین وسیله انجام این مقصودگردید .لیمن نیز درادامه همین برنامه دررابطه با مطلب فوق می گوید

در14 مرداد 1359 صدام حسین یك سفر رسمی به عربستان كرد دولت سعودی رااز مقصد خود برای حمله به ایران آگاه نمود . شش هفته بعد نیروهای عراقی حمله را آغاز نمودند با توجه به زمینه سازیهایی كه از سال 1358 صورت پذیرفته بود عراق درروز 31 شهریور ماه 1359 به طور ناگهانی و بدون هیچ اخطاری به ایران حمله كرد البته دولت عراق در 27 شهریورعهدنامه مرزی و حسن همجواری 1975 با ایران را به طور یك جانبه لغو و سپس در31 شهریور اززمین و هوا ودریا به ایران حمله كرده و به این ترتیب جنگ بین دو كشور آغاز شد.

درطی جنگ استراتژی كارتر براین استواربود كه ایران رااز دریافت اسلحه و بویژه قطعات یدكی سلاحهای ساخت ایالات متحده محروم نگه دارد تا مجبور شود گروگانهارا آزاد كند. وی امیدوار بود این كارقبل از آنكه مردم درماه نوامبر به پای صندوقهای رای بروند انجام شود . اما نقشه تشویق صدام حسین به جنگ
( به منظور تحت فشار گذاشتن ایران ) نتیجه دلخواه كارتر را به بار نیاورد و ریگان انتخابات رابرد .
آنان نقشه جغرافیایی ایران و عراق را آنگونه كه خود آرزو داشتند .ترسیم و منتشر كردند و هم اكنون این نقشه ها در برخی از كتابهای آنان موجود است. آنها همه چیز را تمام شده می داستند… این امر كه حركت رژیم عراق حركتی از پیش طراحی شده بود از ابتدا روشن بودو با گذشت زمان نیز روشن تر شد كه این تجاوز با تشویق قدرتهای بزرگ برای نابود كردن انقلابی جوان دراین منطقه ازجهان صورت گرفته است.
.

فصل سوم
اقدامات دولت ریگان درجهت براندازی ج.ا.ا
بخش اول : طراحی كودتاها ی مختلف به منظور سرنگونی نظام ج.ا.ا
كودتای نوژه كه نمونه های بسیار كوچك تران رژیم های بسیاری رادر سراسر جهان سرنگون كرده بود وبه جرات می توان ادعا كرد كه كودتای 28مرداد 1332 درمقایسه با آن بازی كودكانه ای بیش نبود درتاریخ 18 تیرماه 1359 خنثی شد اما سازمان سیا ازاین شكست درس نگرفته و به تلاشهای خودبرای اجرای كودتاهای دیگر ادامه داد درفاصله شكست كودتای نوژه با كودتای قطب زاده _ شریعتمداری درفروردین ماه 1361 یعنی درطول یك سال ونیم سه توطئه كودتای دیگر نیز به سرنوشت كودتای نوژه دچارشد

(رونالدریگان) درحالی فعالیت خودرابه عنوان رئیس جمهوری آمریكا آغاز نمود كه وارث سرخوردگی های شدید ومكرردرمقابله با ج.ا.ا. بود ریگان كه در میان گروههای حاكم درآمریكا اصطلاحا جناح بازها تعلق داشت طرفدار اعمال خشونت ونشان دادن قدرت آمریكا درسطح جهان بود ومی خواست كه حیثیت ابرقدرتی آمریكا رادوباره به این كشور بازگرداند بدین خاطر بود كه ازهمان ابتدا شروع به طراحی انواع توطئه ها درجهت تضعیف وبراندازی نظام ج.ا.ا. كرد.
حجت الا سلام ری شهری رئیس وقت دادگاه انقلاب ارتش درطی مصاحبه ای درمورد كودتاهای كشف شده مطالبی به این شرح اظهارداشت :

دراولین گروه براندازی گروهی به نام پارس بود كه مخفف عبارت پاسداری رژیم سلطنتی است دومین گروه براندازی عنوان نمارا و سومین گروه عنوان نیما راداشت جدیدترین گروه كشف شده عبارت از گروهی بود كه اگر قطب زاده نام آنرا نجات انقلاب ایران گذارد بود ارتباط تمام این گروهها با واسطه یا بی واسطه به سازمان جاسوسی سیا و شیطان بزرگ برمی گردد طبق مداركی كه در دست است شخصی به نام آرمین و بانام مستعار آرش ضمن تماس خانواده منحوس پهلوی در مصر و ژنرال علا درآن كشور گروه پارس را تشكیل می دهد . اعضای این گروه یك سال ونیم قبل دستگیر شدند یكی از اعضای این باند به اسم مهاجری با قطب زاده تماس داشته است پس از دستگیری این باند متوجه توطئه شبكه دیگری به اسم نمارا شدیم عامل ارتباطی این شبكه پزشك پور بود كه درتماس مستقیم با اسرائیل بود ورهبرآن سرهنگ رضازاده بود

پس از دستگیری اینها شبكه دیگری به نام نیما كشف شد حدود یك ماه قبل برادران سپاه موفق به كشف این شبكه ودستگیری اعضایش شدند كه دراین رابطه حدود 25 نفرشناسایی ودستگیر شدند خط ارتباطی این شبكه باسازمان سیا ازطریق جبهه ملی ودكتر منوچهر شایگان بوده است .جالب این است كه این افراد حتی كابینه خودراتشكیل داده بودند ودكتر منوچهر محمدی نیز دركتاب تحلیلی برانقلاب درباره توطئه كودتای قطب زاده می نویسند : كشف توطئه كودتای آمریكا یی قطب زاده باحمایت شریعتمداری ازجمله پیروزیهای مهم نیروی حزب الهی درانقلاب سوم بود برای انجام توطئه براندازی ازمیان لیبرالها فردی ماجراجو وجنجال برانگیز مانند قطب زاده انتخاب مناسبی بود و باتماسهایی كه باعوامل بیگانه داشت به خیال خود می توانستند بااز میان بردن رهبر انقلاب قدرت رابه دست گرفته و شریعتمداری هم به عنوان مرجع تقلید و رهبر آینده كشور عمل آنها راتائید نماید.

بخش دوم : حمایتهای آمریكاازعراق درطی جنگ تحمیلی
الف از سرگیری روابط با عراق
دولت آمریكا كه می پنداشت درجنگی كه با تحریك و تشویق وی علیه ایران آغاز شده . رژیم بعثی عراق می تواند مدت كوتاهی ایران رابه تصرف خوددرآورد و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران راسرنگون سازد . هنگامیكه دید نه تنها این رویا تحقق نیافت بلكه نیروهای رزمنده ایران درجبهه های نبرد دشمن بعثی راگام به گام وادار به عقب نشینی و تحمل ضربات كوبنده كرده اند تصمیم گرفت كه روابط خود را با عراق به طور رسمی ازسرگیرد و حمایتهای خودراازعراق رابه صورت قانونی و موجه درآورد یكی از نویسندگان آمریكایی دركتاب خود دراین باره می نویسد زمانی كه به نظر میرسید ایران درحال تفوق برعراق است آمریكا و متحدانش نگران شده واشنگتن تصمیم گرفت كه از عراق حمایتهای مالی و تسلیحاتی به عمل آورد امایك مشكل عمده وجودداشت وآن اینكه از لحاظ قوانین آمریكا اعطای اعتباروام و برقراری ارتباطات گسترده با كشورهایی كه درلیست كشورهای حامی تروریسم قراردارند منع شده است لذا درماه اسفند 1360 وزارت خارجه آمریكا به سرعت عراق رااز لیست این كشورها حذف كرد.

رادیو آمریكا نیز با اشاره به این قضیه گفت : پس از حذف نام عراق از لیست كشورهای حامی تروریسم ناگهان سیل اعتبارات از سوی بانك بین المللی صادرات و واردات و تضمین وام بین المللی از سوی موسسه اعتبارات بازرگانی به جانب بغداد روان شد.
به دنبال این زمینه چینی ها ریگان درآذرماه 1362 دونالد رامسفیلد فرستاده ویژه خودرا با نامه ای به خط خودبه بغداد فرستاد و به صدام حسین پیشنهاد كرد كه مناسبات دو كشور ازسرگرفته شود.

ریگان خواهان گسترش پیوندهای نظامی فنی و تجاری دوكشورشد و صدام حسین نیز ازاین پیشنهاد به گرمی استقبال كرد و به این ترتیب بود كه روابط دیپلماتیك دو كشور به طور رسمی از سر گرفته شد

ب : كمكهای آمریكا به عراق درطی جنگ
دولت ریگان از نخستین ماههای 1364 درهای فروش تكنولوژی بسیارپیشرفته آمریكایی رابه روی
عراقی ها كاملا بازكرد و حتی صدورتكنولوژی وكالاهایی كه فروش آنها به شوروی و بلوك شرق ممنوع شده بود برای عراق ممنوعیتی نداشت .
روزنامه واشنگتن پست نیز درآذرماه 1369 به استناد یك سند رسمی دولت آمریكایی می نویسد

دولت آمریكا در5 سال گذشته معادل یك ونیم میلیارد دلار تجهیزات الكترونیك انواع ماشین آلات دستگاههای حساس و كامپیوترهای فوق العاده قوی كه درامر تولید سلاحهای شیمیایی موشكی و هسته ای نقش حساسی دارند به دولت عراق فروخته است … یك بازپرس كنگره آمریكاكه مشغول بررسی عملكرد دولت آمریكا درقبال عراق است می گوید دامنه و وسعت انواع تجهیزات و تكنولوژیهای حساس كه از طرف دولت آمریكا به عراق ارسال شده آدم را شوكه می كند روزنامه وال استریت ژورنال درتاریخ 19 دی 1370 درمورد كمكهای آمریكا به عراق درزمینه تاسیسات هسته ای طی مقاله ای نوشت به اعتقاد كارشناسان نظامی آمریكا چهل درصد تجهیزات بكاررفته درمجتمع هسته ای سعد _16 عراق كه دارای ساختار طرح و تولید موشك و سلاحهای هسته ای درآمریكا ساخته شده است شبكه تلویزیونی ان .بی .سی. آمریكا نیز درگزارشی اعلام كرد كه دراوایل دهه ی 1360 مركز كنترل بیماریهای ایالات متحده باكتریهای كشنده برای دانشمندان عراقی ( به منظور ساخت سلاحهای میكروبی) ارسال كرده است .

ج _ همكاری های اطلاعاتی آمریكا با عراق درجنگ علیه ایران
پس از آنكه آثار ضعف درصفوف ارتش نمایان شد دولت آمریكا تصمیم گرفت به هر نحو كه شده ازنابودی نیروهای عراقی و پیروزی قوای ایران جلوگیری به عمل آورد بدین خاطر تصمیم گرفته شد كه كلیه اخبار و اطلاعات مورد نیاز ارتش عراق دراختیارش قرار گیرد . دربهمن ماه 1360 ویلیام كیسی رییس سازمان سیا به طور محرمانه وارد امان پایتخت اردن شد و پس از ملاقات باشاه حسین به دیدار بارزان ابراهیم التكریتی برادر ناتنی صدام كه رئیس دفتر مركزی اطلاعات عراق بود رفت دراین ملاقات كیسی گفت : ایالات متحده مایل است یك رابطه مستقیم اطلاعاتی با عراق برقرار كند تامطمئن شود عراق قادر است ازخودش درمقابل حملات ایران دفاع كند . میانجی گران این مذاكرات ازجمله شاه اردن و فهد شاه سعودی به رهبر عراق اطمینان داده بودند كه ایالات متحده امریكا اطلاعات مهمی دراختیار دارد كه لازم است اوازآن آگاه شود بدین ترتیب میان ایالات متحده آمریكا و عراق قراردادهایی منعقد شد كه به موجب آن دو طرف باید یكدیگر رادر اطلاعاتی كه درباره ایران به دست می آورند شریك می كردند ضمنا سیا متعهد شده بودند گروهی از كارشناسان خودرا به بغداد بفرستند تابه مساعی عراق درجنگ با ایران كمك كنند .

آمریكاییها یك سلسله طرح های جدید از آرایش نظامی نیروهای عراقی و ایرانی به همراه خودداشتند كه با دقت زیاد توسط گروهی از كارشناسان نظامی جامعه اطلاعاتی آمریكا تهیه شده بود . این بار علاوه بر بارزان آنها با صدام حسین نیز ملاقات كردند خودصدام نیز دراردیبهشت 1363 درنهایت صراحت گفته بود از اطلاعاتی كه خلبانهای آمریكایی با به پرواز درآوردن آواكس های عربستان سعودی به دست می آورند برخوردار بوده است .
هوارد تیچر یكی از افسران ارشد سازمان سیا می گوید مابه عراق آنچه را كه لازم داشت تاازایرانی ها شكست نخورد دادیم ماتمام آسیب پذیریهای آنها رادرخطوط دفاعی شان تشخیص دادیم و ازاین نقاط ضعف مطلع شان ساختیم . مامی دانستیم كه اگراین كاررا نمی كردیم ارتش ایران تاخودبغداد پیش می رفت همه این تلاشها برای آن بود كه یك حكومت متجاوز و جنایتكار رازا سراشیبی سقوط نجات دهند تابتوانید به عنوان سدی دربرابر نفوذ انقلاب اسلامی درمنطقه عمل كند .

د_ تشویق عراق به بمباران مراكز صنعتی و نظامی ایران
درمردادماه 1365 سازمان سیا یك سیستم الكترونیكی بسیار پیچیده وامن ارتباطی گسترده به راه انداخت كه واشنگتن را مستقیما به بغداد مربوط می كرد .
بنابر گزارشی كه درروزنامه واشنگتن پست درسال 1986 منتشر شد حتی كیسی رییس سازمان سیا بامقامات عراقی درواشنگتن ملاقات كرد تامطمئن شود كه این شبكه ارتباطی به درستی كار می كند ودرضمن عراقی ها را به انجام حملات بیشتری به خاك ایران تشویق كرد .آمریكا بادر خطر قرار گرفتن تلاشهایش درچهارچوب قطعنامه 598 عراق را به آغاز یك دوره جدید از جنگ نفت كش ها واداشت . با شروع این دوره از جنگ نفت كش ها ( درآستانه سفردبیر كل سازمان ملل به ایران ) خبرگزاری یونایتد پرس به نقل ازیكی از خبرنگاران خوداعلام داشت : گروهی از مقامات دولت آمریكا به وی گفته اند كه برخی از سیاست گذاران كاخ سفید عقیده دارند كه عراق باید حملات خودرا علیه ایران تشدید سازد . تشدید حملات عراق باید بر تاسیسات صدور نفت ایران به حدی آسیب پذیر برساند كه این تاسیسات غیر قابل تغییر باشد .

هفته نامه نیویوركر نیزكه در آمریكا منتشر می شود پرده از نقش آمریكا در تشویق عراق به بمباران مناطق شهری ایران برداشته طی گزارشی فاش ساخت كه جرج بوش درتابستان سال 65 هنگامی كه سمت معاونت رییس جمهوری رد دولت ریگان رابر عهده داشت دولت عراق را تشویق كرد كه ایران را مورد بمباران شدید قرار دهد تاتهران مجبور شود برای خرید اسلحه به آمریكا روی آورد ودر آن صورت واشنگتن بتواند خواستار آزادی گروگان ها غربی شود . جالب آنكه به فاصله 48 ساعت پس ازاقدامات دولت آمریكا سیاست جنگی عراق تغییر كرد بمباران شهرها شروع شد ودر طول چند هفته هواپیماهای عراقی نزدیك به 360 پرواز به داخل ایران داشته و بابمباران وسیع شرایط جنگی رادر شهرها تشدید كردند.

ه_ همراهی با عراق درحمله به نیروهای ایرانی
درطی هشت سال جنگ تحمیلی آمریكا در موارد متعددی ضمن همكاری با نیروهای عراق به مواضع و نیروهای ایرانی در خلیج فارس و همچنین جزیره فاو حمله كرد .
دراوایل زمستان 1366 واحدهای ارتش عراق با یك نقشه به دقت طراحی شده و مانور نظامی پیچیده كه با كمك آمریكا برنامه ریزی شده بود جزیره استراتژیك فاو راپس گرفتند كارشناسان نظامی آمریكا با كمك نقشه هایی كه توسط سیا تهیه شده بود تمام راههای تعرض واحدهای عراق را به دقت مشخص كرده وبرای انجام این تعرض فرماندهان عراقی زیر نظر دقیق افسران اطلاعاتی آمریكا به مدت یكسال تمام تحت آموزش قرار گرفتند به طوری كه پس از شروع حمله عراقی ها توانستند تمامی شبه جزیره را ظرف 36 ساعت دوباره اشغال كنند .

روزنامه لوس آنجلس تایمز نیز در مردادماه 1369 به نقل از یك متخصص مسائل خاورمیانه در انستیتوی مطالعاتی بنیاد كارنگی چنین می نویسد:
بدون كمك آمریكا بی تردید بغداد ماهها و حتی سالها در جنگ درجا می زد و طبعا عراق در یك جنگ فرسایشی هم از نظر نظامی و هم از نظر اقتصاد بازنده بود.

و _ حمله به سكوهای نفتی و كشتی های نظامی و تجاری ایران
آمریكا سعی داشت تا با استراتژیكی جنگ محدود علیه ایران دولت جمهوری اسلامی ایران را به پای میز مذاكره بنشاند همكاری ناوهای جنگی آمریكا با جنگنده های عراقی در راستای از بین بردن نفت كش های ایرانی در خلیج فارس و انهدام ترمینالهای نفتی ایران جزیی از این استراتژی بود درتاریخ 30 شهریور 1366 هلی كوپترهای آمریكایی با شلیك موشك یك كشتی تجاری ایران را غرق كردند در طول این حمله سه نفر از پرسنل كشتی ایرانی به شهادت رسیدند و نیروهای آمریكایی 26 نفر را به گروگان گرفتند سخنگوی كاخ سفید گفت كه ریگان شخصا دستور حمله به كشتی ایرانی را صادر كرده است درتاریخ 17 مهر همان سال چهار ناو آمریكایی به دو سكوی نفتی ایران حمله كردند و پس از محاصره به سوی آنها آتش گشودند چند ساعت پس از حمله ریگان طی بیانیه ای گفت كه وی شخصا دستور حمله راداده است در فروردین ماه 1367 نیز نیروی دریایی ایالت متحده در نزدیكی تنگه هرمز با كشتی های جنگی ایرانی درگیر شدند هواپیماهای جنگنده اف 14تا مكت سه قایق ایرانی را غرق كرده ودو ناوچه ایرانی سهندوسبلان را از كار انداختند دولت عراق نیز به خاطر همكاریهایی كه دولت آمریكا با نیروهای عراقی برای حمله به اهداف ایران انجام داده بود از نقش آمریكادر حمایت از نفت كشهای عراقی و حمله به اهداف ایرانی در خلیج فارس ستایش و قدردانی كرد .

بخش سوم :
تحریم تسلیحاتی جمهوری اسلامی ایران
پس از شروع جنگ تحمیلی آمریكا نه تنها حاضر نبود هیچ گونه تسلیحاتی به ایران بفروشد بلكه سلاحهایی را نیز كه درزمان شاه پول آنها پرداخت شده بود درانبارها بلوكه كرد و از تحویل آنها به ایران امتناع ورزید در مرحله بعد دولت آمریكا سعی كرد كه یك تحریم تسلیحاتی همه جانبه را علیه ایران به مرحله اجرا درآورد درست در اوج تجاوز عراق علیه ایران از سال 1363 به بعد آمریكا تحریمی یك جانبه موسوم به قطع جریان هرگونه كمك به عملیات را اعمال كرد كه هدف آن جلوگیری از دسترسی ایران به تسلیحات یا تجهیرات دارای استفاده دوگانه در هر كجای جهان بود این تحریم به منظور كمك به عراق بودكه آمریكا طی دهه 1360 برآن سرپوش گذاشته بود بدین خاطر در سال 1362 وزارت خارجه آمریكا تلاشهای خودرابرای ممانعت كشورهای دیگر از عرضه تسلیحاتی كه ایران در جنگ خود با عراق شدیدا به آنها نیاز داشت افزایش داد عملیات جلوگیری از ورود اسلحه به ایران عملیات استانچ نام گرفت مسولیت این امر به یكی از طرفداران اعراب در وزارت امو.ر خارجه آمریكا به نام ریچارد فربنكز واگذار شد

هدف این بود كه با قطع صدور اسلحه به ایران حكومت ایران را تضعیف كنند ایران كه در دهه های 1340و1350 تقریبا اغلب جنگ افزارهایش را از آمریكا خریداری كرده بود اكنون شدیدا به وسایل یدكی و جنگ افزارهای جدید نیاز داشت تابتواند به جنگ ادامه دهد عملیات استانچ به این منظور به راه افتاد تا آمریكا از متحدانش بخواهد در صورت لزوم برآنها فشار وارد آورد تادست از فروش اسلحه به ایران بردارند لنت تیمرمن دراین زمینه می گوید : در یك نكته هیج جای تردید نیست : صدام حسین بدون یاری گرفتن از غرب قادر نبود صنعت تسلیحاتی متعارف خود را بنا نهد و آن همه سلاح در كشور ذخیره كند ماشین ومرگ آفرین صدام حسین به یاری شركتهای غربی ساخته شد گاسپارواینبرگر وزیر دفاع آمریكادردولت ریگان كتاب خاطرات خود تحت عنوان مبارزه با صلح می نویسد در بشر مواقع آمریكا تلاش داشت كه جانبداریش از بغداد به طور علنی بروز نكند پنتاگون با اجرای عملیات استانچ مانع رسیدن اسلحه به ایران شد پنتاگون در این عملیات از كمكهای عربستان . كویت. عمان. بحرین وامارات متحده عربی نیز بهره مند بود درنتیجه عملیات استانچ ایرانیان از دستیابی به سلاحهای پیشرفته محروم شدند تحریم تسلیحاتی ایران از جانب آمریكا حتی درسالهای پس از پایان جنگ همچنان ادامه داشت .

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

تحقیق در مورد آمار آسیب ها و جراحات شغلی شانزدهمین كنفرانس بین المللی آمار شغلی سازمان بین المللی كار

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 تحقیق در مورد آمار آسیب ها و جراحات شغلی شانزدهمین كنفرانس بین المللی آمار شغلی سازمان بین المللی كار دارای 70 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تحقیق در مورد آمار آسیب ها و جراحات شغلی شانزدهمین كنفرانس بین المللی آمار شغلی سازمان بین المللی كار  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي تحقیق در مورد آمار آسیب ها و جراحات شغلی شانزدهمین كنفرانس بین المللی آمار شغلی سازمان بین المللی كار،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن تحقیق در مورد آمار آسیب ها و جراحات شغلی شانزدهمین كنفرانس بین المللی آمار شغلی سازمان بین المللی كار :

– مقدمه:
در این گزارش در مورد موضوعاتی مثل طبقه بندی حوادث ناشی از كار وتهیه دستورالعملهای جدید بین المللی آن بحث می شود. در این مقاله به ضرورت وجود استانداردهای اصلاح شده در مورد حوادث ناشی از كار توجه شده و همچنین بر اهمیت آمار در همه زمینه های بهداشت و ایمنی شغلی از قبیل بیماریهای شغلی، عوامل زیان آور و تأثیر استرس- اعمال تكراری و ناایمن و دیگر موارد نامطلوب بر سلامت كارگران تأكید گردیده است.

2- چارچوب حوادث ناشی از كار:
كاربران آمار حوادث ناشی از كار می خواهند بدانند كه چه كسی حادثه دیده است؟ حادثه چگونه اتفاق افتاده است؟ شخص چگونه آسیب دیده است و مراحل رخداد حادثه و ایجاد مصدومیت به چه شكلی بوده است؟ برای تنظیم این مقاله، حوادث ناشی از كار در چارچوبی دیده شده اند كه در آن ابتدا شرحی از وضعیت مصدوم در محیط كاری اش عنوان شده و سپس مراحل و عوامل مختلف ایجاد و بروز حوادث و تصادفات را بیان
می نماید.

این چارچوب ابتدا به معرفی كارگر پرداخته و محیطی كه وی در آن كار می كند و نوع كار انجام یافته توسط وی را شرح می دهد، این امر زمینه را برای فهم عوامل وقوع حوادث آماده می سازد. كارگر دارای یك سری خصوصیات شخصی مثل جنس، سن، تحصیلات، آموزش و تجربه است. این كارگر در یك شغل یا حرفه و با یك موقعیت خاص استخدامی در یك سازمان با اندازه و نوع فعالیت اقتصادی و محل معلوم، استخدام می شود.
قبل از وقوع حادثه شخص مشغول انجام مراحل كار خود است و هنگام وقوع حادثه در حال انجام یك عملیات خاص در محلی مشخص و معمولاً با استفاده از وسایل و مواردی كه نیاز دارد، می باشد. تا این جا این اطلاعات می تواند در مورد هر كارگری باشد اعم از اینكه دچار حادثه شده یا خیر.

دریك زمان ممكن است چیزی اشتباه یا نادرست یا غیرمعمول و حادثه ای پیش بینی نشده ونامطلوب و یا یك سری اعمال ناایمن باعث رخداد حادثه ای گردند. در نتیجه شخصی كه در این حالت دچار حادثه شده است در بخشی از بدنش جراحت ایجاد می شود و یا حتی می میرد یا اینكه كار خود را به خاطر انجام كمك های اولیه در محل كار یا انجام كارهای پزشكی در بیمارستان متوقف می نماید. در این حالت اگر نتواند فوراً به كار خود برگردد در فاصله زمانی كه برای بهبود تدریجی یا دوران نقاهت و در صورت نیاز توانبخشی لازم است، مجبور به ترك محل كار خود خواهد شد. اگر آسیب وارده طوری باشد كه باعث معلولیت دائمی كارگر شود (مثل نقص عضو یا نابینایی) او نمی تواند به سركار خود برگردد و یا ممكن است قادر به انجام كاری كه قبلاً انجام می داد نباشد. همچنین ممكن است فرد در معرض تشعشع یا ویروس باشد كه در این حالت خطر بروز یا گسترش بیماری در زمانهای بعد نیز وجود دارد.

مثال زیر چارچوب را مشخص می كند: یك مرد جوان 22 ساله به عنوان باغبان با قرارداد موقت در یك بیمارستان كار می كند. این بیمارستان بطور متوسط 500 كارمند دارد و در پایتخت واقع است. در روز حادثه مرد جوان و همكارانش مشغول باغبانی بودند و كارهایی از قبیل جمع آوری و كندن علف های هرز و برگهای خشك و تبدیل آنها به كود انجام می دادند. مرد باغبان مشغول كندن گلها با یك قیچی باغبانی بود. ناگهان او برای دیدن كاری كه انجام داده بود یك قدم به عقب برداشت. متأسفانه او توجه نداشت كه كارگری یك شن كش را درست پشت سر او روی علف ها جا گذاشته و نوك تیغه های آن به بالا می باشد. او درست روی شن كش قدم گذاشت و دو تا از شاخكهای آن پای او را مجروح نمود و در یك بیمارستان تحت عمل جراحی قرار گرفت و بمدت 2 هفته قادر به انجام كار نبود.

3- اهداف و موارد كاربرد آمار حوادث شغلی:
در سمینار كارشناسان (ILO 1998) عنوان شد كه هدف اصلی برنامه آماری حوادث شغلی، تهیه اطلاعات قابل ارزیابی و بررسی آن به منظور جلوگیری از بروز حوادث است. این اطلاعات باید فعالیت های شغلی و اقتصادی در محل حادثه و وسعت و شدت و چگونگی وقوع حادثه را تعریف كند. نقش آمار بیان و تعیین مناطق مهمی است كه باید به آنها توجه نمود. این مناطق باید به طور دقیقتری مورد بررسی قرار گیرند تا اطلاعات بیشتری باتوجه به سلسله حوادث منجر به یك حادثه جمع آوری گردد.

برنامه آماری حوادث شغلی بایستی تمام كارگران، در تمام مشاغل و فعالیت های اقتصادی را دربرگیرد و اطلاعات مورد نیاز از منابع مختلف جمع آوری گردد تا بتوان اطلاعات حاصله از منابع سنتی را تكمیل نمود. از جمله این منابع سنتی می توان به موارد ثبت شده در برنامه های پرداخت غرامت یا حق بیمه ها و گزارشات هیأت های بازرسی اشاره نمود. استانداردهای بین المللی باید حداقل دستورالعمل ها با حداكثر تجربیات را ارائه دهند. كشورها می توانند این استانداردها را مطابق با نیازها و شرایط ملی خود اصلاح نمایند. بر این موضوع تأكید شده كه این استانداردهای بین المللی برای محدود كردن و یا تضعیف سیستم های ملی موجود و یا مانع پیشرفت آنها نخواهند بود.

1-3- موارد استفاده:
پراكندگی و تنوع انواع جراحت های رخ داده در مشاغل مختلف فعالیتهای اقتصادی و ضریب تكرار آنها را می توان برای تعیین شدت حوادث و تعیین محل هایی كه بیشترین احتمال وقوع حوادث را دارند، بكار برد. این امر می تواند اساس برنامه ریزی برای پیشگیری از وقوع حوادث باشد. اقدامات ایمنی، بازرسیها و تدوین و توسعه قوانین و دستورالعملها را می توان درباره مواردی كه دارای بالاترین احتمال وقوع خطر هستند بكار برد. اطلاعات را می توان براساس جنس، سن، گروههای جمعیتی دارای ریسك بالا

(زنان – جوانان) دسته بندی نمود.
اطلاعات می توانند برای تعیین موارد مهم و اولویت بندی آنها بكار روند. این موارد مهم ممكن است به صورت فعالیت های اقتصادی و مشاغلی كه احتمال وقوع حوادث شغلی شدیدتری دارند، تعیین شوند مثل مواردی كه ممكن است در اثر یك حادثه عده زیادی از مردم دچار آسیب و یا لطمات سنگینی شوند.
سازمان بهداشت و ایمنی شغلی آمریكا (OSHA) اخیراً یك برنامه استراتژیك 9 گانه اعلام كرده است كه هدف آن تعیین فعالیت های اقتصادی با آمار حوادث بالا (مثل بیمارستانها- ساختمان سازی- قطع درختان- كشتی سازی و تولید مواد غذایی) و نیز افزایش آگاهی كارگران و كارمندان در مورد ایمنی و بهداشت می باشد.

تغییر الگوی آمار حوادث شغلی، افزایش یا كاهش ایمنی شغلی را نشان می دهد و همچنین در مورد مناطق دارای ریسك بالا اعلام خطر می نماید. این اطلاعات به ارتقاء سطح ایمنی و بهداشت شغلی و نیز تعیین فعالیت های مفید جهت جلوگیری از وقوع حوادث كمك می نمایند.
اگرچه به نظر می رسد كه عمده ترین كاربران آمار حوادث شغلی، سازمانهای مسئول ایمنی و بهداشت شغلی باشند اما كاركنان سازمانها نیز می توانند بهتر و بیشتر از این اطلاعات بهره مند شوند. كاهش تعداد و شدت جراحات حوادث شغلی باعث ایجاد احساس خوشایندی در افراد می شود. سازمان ایمنی و بهداشت انگلستان تخمین زده كه تا سال 1994 كارگران بین 9-4 میلیارد پوند در هر سال در اثر حوادث ناشی از كار و بیماریهای شغلی خسارت دیده اند و هزینه كلی این حوادث در این كشور بین 16-11 میلیارد پوند بوده است.

بیمه حوادث شغلی نیز نقش بسیار مهمی در پیشگیری از حوادث بازی می كند. اگرچه این امر وظیفه اصلی آنها نیست. آمار حوادث شغلی در این زمینه می تواند مبنای سیاستگذاری برای افزایش تشویق های مالی كارمندان و كارگران و اتحادیه های كارگری برای شركت در فعالیت های پیشگیرانه باشد.

هر كشور باید برای دستیابی به اهداف پیشگیرانه، یك برنامه آماری در مورد حوادث ناشی از كار داشته باشد كه حتی الامكان همه جانبه و مفصل باشد.

2-3- اجزاء و تعاریف:
سیزدهمین كنفرانس بین المللی آمار شغلی موارد و تعاریف زیر را در رابطه با آمار حوادث شغلی بیان می كند:
1- آسیب های شغلی شامل آسیب ها و جراحاتی است كه در اثر حوادث ناشی از كار و نیز بیماریهای شغلی ایجاد می شوند.
2- حوادث ناشی از كار، تصادفاتی هستند كه در ارتباط با كار ایجاد می شوند و ممكن است باعث مرگ، بیماری و یا جراحت پرسنل گردند.

3- حوادث رفت و آمد حوادثی هستند كه در مسیر رفت و آمد از منزل به محل كار و برعكس رخ می دهند و ممكن است باعث مرگ و یا زخمی شدن پرسنل شوند.
4- آسیب ها و جراحات شغلی در اثر تصادفات ناشی از كار بوجود می آیند و منجر به مرگ، بیماری یا جراحت پرسنل می گردند.

آیین نامه سازمان ILO (سال 1996 پاراگراف 3/1) نیز تعاریف زیر ارائه داده است:
– حوادث شغلی كه در ارتباط با شغل ایجاد و به دو گروه تقسیم می شوند:
A) حوادث شغلی كشنده یا منجر به فوت.
B) حوادث شغلی غیر كشنده.
– جراحات یا آسیب های شغلی: مرگ و هرگونه جراحت و یا بیماریهای ناشی از حوادث شغلی.
– بیماریهای ناشی از كار: بیماریهایی كه در اثر قرارگرفتن در معرض عوامل خطرناك، هنگام فعالیت های كاری بوجود می آید.

– جراحات و آسیب های شغلی كشنده: جراحات شغلی كه منجر به فوت می شوند.
– حوادث رفت و آمد: حوادثی كه در مسیر رفت و آمد بین منزل و محل كار رخ می دهد.
I .محل اقامت اولیه یا ثانویه كارگر.
I I. محلی كه كارگر معمولاً غذای خود را صرف می كند.
I I I. محلی كه كارگر معمولاً مزد خود را دریافت می دارد.
این حوادث باعث مرگ یا آسیب پرسنل و از دست رفتن زمان كار می شوند. حوادث رفت و آمد كه در ساعات كاری روی می دهند و نیز حوادث اتفاق افتاده برای كارگران روز مزد به عنوان حوادث شغلی محسوب می شوند.

از كارافتادگی: ناتوانی در انجام وظایف عادی كار، از كارافتادگی شغلی است.
هدر رفتن زمان كار: روزهای از دست رفته كه شامل روز حادثه نیز می باشد و براساس روزهای تقویتی- روزهای هفته و شیفت های كاری محاسبه می شود.
در سپتامبر 1997 كمیته اروپایی آمار و حوادث شغلی (ESAW) تعریف زیر را در مورد حوادث شغلی ارائه داد:

اتفاق ناخواسته روی داده در محل كار یا در ساعات كاری كه باعث صدمات جسمی یا روحی می شود و شامل مسمومیت های شدید و اعمال عمدی افراد دیگر نیز می شود، ولی خودزنی و حوادث ترافیكی كه در مسیر رفت و آمد روی می دهند از این تعریف مستثنی هستند.

3-3- حوادث شغلی:
بسیاری از تعاریف در این زمینه به معنی یك حادثه ناگهانی یا ناخواسته همچنین اعمال خشونت آمیز آمده است. این اعمال به طور فزاینده ای موجب بروز جراحات و
خسارت هایی در محیط كار شده اند بطوری كه در آمار آسیب های شغلی منجر به فوت آمریكا بیان شده در سال 1995 اعمال خشن مرتبط با شغل به یك مورد در هر شش حادثه بالغ شد و دومین عامل مرگ و میر شغلی بود. همچنین این اعمال خشونت آمیز مهمترین عامل مرگ و میر زنان و عامل نیمی از حوادث شغلی، گزارش شده است. به منظور جمع آوری آمار و اطلاعات بایستی تعریف ساده و روشنی در مورد حوادث شغلی بیان شود تا بتواند به طور واضحتر تجربیات ملی را منعكس ساخته و برای جمع آوری اطلاعات از منابع مختلف بكار رود.

4-3- حوادث رفت و آمد:

وقتی كه حوادث رفت و آمد در آمار حوادث شغلی آورده می شوند اغلب به صورتی می باشند كه در تعریف ILO آمده اند. همایش كارشناسان این تعریف را ارائه داده و مسیر بین محل كار و محل های فهرست بندی شده را مشخص نموده است. همچنین پیشنهاد داده كه لیست محل ها باید اماكن آموزشی را نیز دربرگیرد. به علت امكان اشتباه بین حوادث ترافیكی و حوادث رفت و آمد هنگام انجام كار بایستی بین این دو مقوله تفكیك قائل شویم.

5-3- آسیب های شغلی:
تعریف آسیب های شغلی در آئین نامه های عملی اغلب كشورها آمده و توسط همایش كارشناسان نیز پذیرفته شده است.

6- 3- واحد یا مورد آسیب شغلی:
وقتی كه نفر در یك حادثه شغلی آسیب می بیند عناوین حادثه شغلی، آسیب شغلی و یا فرد مجروح را می توان در مورد او بكار برد. در یك دوره زمانی، ممكن است یك شخص در چند حادثه آسیب ببیند كه به منظور روشنتر شدن موضوع بهتر است واحد مشاهده حوادث شغلی را به نام مورد آسیب شغلی در نظر بگیریم كه به یك فرد آسیب دیده در یك حادثه شغلی اطلاق می شود .

7-3- از كار افتادگی :
در آئین نامه ها ، از كار افتادگی را « ناتوانی انجام وظایف عادی شغلی » تعریف نموده اند . این تعریف مشابه آن چیزی است كه در تعدادی از كشورها بكار رفته است ، هرچند در برخی موارد یك عبارت توصیفی در ارتباط با وظایف عادی شخص شاغل در زمان حادثه به تعریف فوق اضافه شده است . این عبارت وظایف كاری روزانه را بهتر تعریف می كند و می تواند محدوده گسترده تری از مشاغل را در بر گیرد .

موضوع از كار افتادگی در همایش كارشناسان نیز بحث شد هرچند كه به نتیجه مشخصی نرسید. كشورها راههای مختلفی برای تعیین از كار افتادگی دارند مخصوصاً درصد از كار افتادگی فیزیكی یا از كار افتادگی كلی یا جزئی كه معمولاً براساس قوانین دولتی یا بیمه
می باشد .از آنجایی كه این موضوع بسیار مهم است و مشكل است كه در سطوح بین المللی ارزیابی شود بهتر است كه هر كشوری برای خود تعریف مخصوصی داشته باشد .

دامنه شمول :
1-4- آسیب های شغلی :
در آئین نامه ها آمده است كه گزارشی كه به كارشناسان داده می شود بایستی همه حوادث شغلی منجر به فوت ، حوادث شغلی منجر به از دست رفتن زمان كار و همه بیماریهای شغلی را در برگیرد . در نتیجه آمار حاصله از این سیستم اطلاع رسانی باید همه آسیب ها و صدمات شغلی منجر به فوت و از دست رفتن زمان كار را شامل شود .
سازمان اروپایی آمار حوادث شغلی ( ESAW ) پیشنهاد می كند كه حوادثی كه به مدت یكسال از تاریخ وقوع حادثه باعث مرگ فرد مصدوم شود و یا همه حوادثی كه باعث غیبت كارگر به مدت بیشتر از سه روز تقویمی از محل كار باشد بررسی شوند . حوادثی كه در مسیر رفت و آمد از حومه شهر و بالعكس رخ می دهند جزء این موارد نیستند اما حوادث جاده ای كه در هنگام كار یا در اثر كار رخ می دهند جزء آنها می باشند .

از آنجایی كه هدف اصلی انتشار آمار حوادث شغلی بدست آوردن اطلاعاتی جهت جلوگیری از وقوع حوادث است ، پس باید این آمارها بتوانند همه مصدومیت های شغلی را تحت پوشش قرار دهند ، مخصوصاً آنهایی كه به اندازه ای جدی می باشند كه منجر به غیبت فرد از محل كارش می گردند یا آنهایی كه باعث می شوند كارگران حداقل به مدت یك روز نتوانند كار خود را انجام دهند . تقریباً نیمی از كشورهایی كه چنین اطلاعاتی را در دسترس دارند مرز حداقل یك روز غیبت از محل كار را در ارتباط با جراحات غیر كشنده در نظر می گیرند

و یا اینكه اصلاً حد و مرزی برای آن قائل نیستند . بقیه كشورها اطلاعات خود را به جراحاتی كه منجر به غیبت بین 2 تا 8 روز (اغلب بین 3 تا 4 روز) می شوند محدود كرده اند . این محدوده ها معمولاً برای جبران خسارتهای غیبت فرد از محل كار به علت جراحات یا بیماری و متناسب با قوانین ملی هستند و می توانند با گذشت زمان اصلاح شوند .
دیده شده كه در برخی از كشورها تعداد موارد آسیب های شغلی كه باعث غیبت از محل كار می شوند كاهش یافته در صورتی كه تعداد روزهایی كه در آنها كارگر ، كاری سبك تر از وظایف عادی خود انجام داده افزایش یافته است . اگر آمارها تنها در مورد
مصدومیت هایی باشد كه منجر به غیبت از محل كار شوند ، موضوع به طور كامل بررسی نشده است.
حوادثی كه در مسیر رفت و آمد به محل كار و منزل روی می دهند در تعریف حوادث شغلی قرار نمی گیرند ولی بهر حال در ارتباط نزدیك با محیط كار هستند و اغلب در زمره مصدومیت های شغلی برای بیمه در نظر گرفته می شوند . در برخی از كشورها كارفرمایان وسایل ایاب و ذهاب كارمندان را به محل كار و منزل فراهم كرده اند و موضوع نقل و انتقال اغلب موضوع مذاكرات بین كارفرمایان و كارگران است . تعدادی از كشورها همزمان با مصدومیت های شغلی ، اطلاعاتی نیز در مورد حوادث مسیر رفت و آمد به محل كار و منزل جمع آوری كرده اند .

در حدود نیمی از كشورها كه آمار حوادث شغلی آنها در سالنامه آمار ILO آمده است حوادث مسیر رفت و آمد را نیز در نظر گرفته اند و این آمار باید بطور جداگانه منتشر شوند . در همایش كارشناسان عنوان شده كه حوادث حین مسافرت – حمل و نقل و ترافیك جاده ای كه هنگام كار رخ می دهد به عنوان حادثه شغلی در نظر گرفته شود .

2-4- اشخاص ، فعالیت های اقتصادی و مناطق جغرافیایی :
در سیزدهمین كنفرانس بین المللی آمار شغلی ( ICLS )* پیشنهاد شده كه هرجا ممكن باشد مصدومیت های شغلی كارگران مشاغل آزاد ( خویش فرما ) و كارگاههای خانوادگی نیز باید در آمار منظور شوند .

آمار جمع آوری شده توسط بیش از نیمی از كشورها كه در بخش مصدومیت های شغلی در سالنامه آمار سال 1997 آمده است، تنها در مورد گروههای معینی از كاركنان بوده است . در درصدهای ارائه شده توسط كشورها آمار نیروی كار به طور قابل توجهی متغیر است و در برخی موارد تنها تا حدود 20% مقدار واقعی می باشد .

تغییر نوع و حالت استخدام نیز در دهه گذشته به طور وسیعی مورد توجه قرار گرفته است. استخدام كارگران روز مزد از حالت سنتی به شكل معمولی و قراردادی تغییر یافته اند . در بسیاری از كشورها نیز فعالیت های نیمه وقت بسیار شایع است ولی معمولاً این
فعالیت ها خارج از محدوده آمار ملی آسیب های شغلی قرار دارند ، بنابراین به منظور دستیابی به اطلاعات مناسب جهت جلوگیری از وقوع حوادث و حتی تحت پوشش قرار دادن كارگران موقت ، برنامه آماری باید در مورد همه كارگران ، بدون توجه به وضعیت استخدامی آنها باشد .

در مورد حوادثی كه برای كودكان كارگر رخ می دهد یعنی كسانی كه زیر سن معمولی كار می باشند ، چون اغلب تحت پوشش قانون كار نمی باشند ، چیزهای زیادی نمی دانیم و در موارد مشابه ، حوادثی كه كودكان در آنها آسیب می بینند مورد اقامه دعوی و بیمه حوادث قرار نمی گیرند . بنابراین منابع سنتی فوق برای دستیابی به اطلاعات در این مورد مناسب نیستند . بررسیهای اخیر انجام شده توسط ILO ، به عنوان بخشی از برنامه های بین المللی محدود كردن كار كودكان ،

نشان داده است كه كودكان زیادی هنگام كار از نظر فیزیكی و جسمی آسیب دیده اند و یا مریض شده اند بنابراین جهت كاهش آسیب ها و بیماریهای دوران كودكی ، ناشی از قرار گرفتن كودكان در محیط های خطرناك و ارتقاء و افزایش دانش و مهارت در زمینه ایمنی و بهداشت شغلی كه جوانان را قادر به مشاركت موثر در فعالیت های شغلی محیط كار می سازد نیاز به وجود اطلاعات زیادی می باشد . در همایش كارشناسان این موضوع مطرح شد كه كار كودكان و دیگر گروه های سنی خاص ، همچنین كارگران موقت یا زنان خانه دار باید مورد مطالعه جدی قرار گیرد زیرا دسترسی به اطلاعات دقیق و واقعی از منابع سنتی بسیار مشكل است

.
گاهی اوقات ممكن است در مورد اشخاصی كه در خارج از محل اقامت خود دچار حادثه ناشی از كار می شوند اشتباهاتی پیش آید. این افراد معمولاً كسانی هستند كه برای تجارت و یا به طور موقت با كشتی به خارج از كشور مسافرت می نمایند . این افراد ممكن است تحت پوشش سیستم بیمه كشور خودشان قرار گیرند و بنابراین در آمار كشور محل اقامت خود در نظر گرفته می شوند، ولی در مورد حوادث ممكن است

در آمار كشوری كه حادثه در آن به وقوع پیوسته دیده شوند نه در آمار كشور خودشان . با افزایش مسافرت های شغلی و اشتغال در كشتی ها و سكوهای ساحلی ، بررسی آمار نیاز به تعریف روشن و واضحی در مورد وقوع حوادث در خارج از كشور محل اقامت دارد . در همایش كارشناسان عنوان شد كه بایستی این ارقام در آمار كشور محل اقامت فرد در نظر گرفته شود . در هر حال برای پیشگیری از وقوع حوادث بهتر است كه همه حوادث اتفاق افتاده را در آمار در نظر بگیریم و در مواردی نظیر كشتی های خارجی ثبت شده در یك كشور یا سكوهای ساحلی در آبهای داخلی كشور قوانین خاصی در نظر گرفته شود .

3-4- انواع داده ها :
اولین مرحله به اطلاعات بنیانی و اساسی كه همه كشورها باید آن را جمع آوری كنند مربوط می شود و حداقل شامل تعریف و تبیین مشاغل – فعالیت های اقتصادی و مشخصات فردی افراد آسیب دیده در حوادث است . این اطلاعات برای رسیدن به هدف اصلی یعنی تعیین موارد ارجحی كه برنامه های پیشگیری از حوادث باید بر آنها تمركز كند لازم است و شامل موارد زیر می باشد :
a- اطلاعاتی درباره كارمندان و سال تاسیس و محل فعالیت اقتصادی و اندازه سازمان
b- اطلاعات در مورد فرد حادثه دیده ، جنس ، سن ، شغل و وضعیت استخدامی

c- اطلاعات در مورد حادثه كه آیا منجر به مرگ شده است یا نه . اگر منجر به مرگ نشده باشد مقدار زمان كاری از دست رفته – نوع آسیب وارده و محل آسیب دیده بدن
d- اطلاعات در مورد حادثه و نتایج آن – محل – تاریخ و زمان و عملی كه باعث وقوع حادثه گردیده است .
مرحله دوم در مورد جمع آوری اطلاعات دقیق تر و با جزئیات بیشتر و عملی تر در مورد حادثه و تبعات آن است . اطلاعات بیشتری در مورد اینكه چگونه حادثه اتفاق افتاده و چگونه فرد آسیب دیده نیز برای مقاصد پیشگیرانه لازم است . این اطلاعات شامل موارد زیر است :
e- اطلاعات در مورد فرد حادثه دیده – سابقه كار
f- اطلاعات در مورد آسیب و جراحات – روزهای تقویمی غیبت فرد از محل كار
g) اطلاعات در مورد حادثه و تبعات آن – شیفت كاری – شروع زمان كارفرد حادثه دیده و ساعتهای كاری انجام شده قبل از وقوع حادثه – محیط كار – فرآیند كار – فعالیت فرد مصدوم در زمان حادثه – موارد مربوط به فعالیت فرد حادثه دیده.

در همایش كارشناسان همچنین یك سری اطلاعات خاص كه می تواند برای پیشگیری از وقوع حادثه مفید باشد نیز پیشنهاد شده است. این اطلاعات حداقل شامل موارد زیر است:
آیا شخص تمام وقت كار می كند یا پاره وقت، آیا یك كارگر دائم است یا موقت – آیا توسط پزشك ، پرستار یا بهداشتیار یا بهیار معاینه شده است؟ وضعیت كاری او هنگام وقوع حادثه چگونه بوده است؟ مدت زمانی كه از هنگام آغاز شیفت تا زمان وقوع حادثه كار كرده است چقدر بوده است؟ همچنین مواردی از قبیل سابقه كار – نوع فعالیت كارگر در زمان حادثه و موارد مربوط به فعالیت وی بایستی مد نظر قرار گیرد.

متغیرهای اضافی زیر نیز می توانند مفید شوند: گروههای نژادی – آیا فرد حادثه دیده آموزش شغلی دیده است؟ بالاترین سطح تحصیلات فرد چقدر است؟ اهمیت اطلاعات در مورد اندازه سازمان نیز زیاد است زیرا این اندازه اغلب بیانگر این است كه آیا در آن كمیته حفاظت فنی وجود دارد یا نه؟ شركتهای بزرگ تمایل زیادی دارند كه خدمات خود را به شركتهای پیمانكاری بدهند و اغلب این پیمانكاران از مهارت كمی برخوردارند و كارهایی كه انجام می دهند خطرناكتر است.

هنگام وقوع حوادثی كه هنگام رفت و آمد از منزل به محل كار و بر عكس روی می دهد اطلاعات مشابهی در مورد فرد آسیب دیده و مصدومیت وی لازم است. با توجه به حادثه و نتایج آن، در هر حال علاوه بر اطلاعات اصلی در مورد محل جغرافیایی و تاریخ و زمان وقوع حادثه، بهتر است اطلاعاتی نیز در مورد نوع وسیله نقلیه، نقش فرد در حركت آن و موارد مشابه دیگر جمع آوری گردد كه می تواند شامل موارد زیر باشد:

محل وقوع حادثه:
a) محل وقوع حادثه: پیاده رو – محل عبور دوچرخه – خیابان و محل عبور وسایل نقلیه موتوری.
b) نوع حركت و رفت و آمد فرد مصدوم: راه رفتن – حركت با وسیله نقلیه مثل دوچرخه – اتومبیل – اتوبوس

c)نقش فرد در حركت : پیاده – راننده

5- اندازه گیری و برآورد مصدومیت های شغلی:
در سیزدهمین كنفرانس بین المللی آمار شغلی ICLS‌ عنوان شده كه واحد شمارش باید بر اساس فرد كشته شده یا آسیب دیده در اثر حوادث ناشی از كار باشد.
گاهی می توان واحد مشاهده را مورد (Case) آسیب شغلی در نظر گرفت كه یك فرد در یك حادثه ناشی از كار آسیب دیده باشد. در این روش اگر در دوره مورد مشاهده (مبنا) یك شخص در چند حادثه ناشی از كار آسیب ببیند هر مورد به طور جداگانه شمارش

می شود و یا ممكن است از یك حادثه ناشی از كار چند مورد مصدومیت ایجاد شود و چند نفر آسیب ببینند. با استفاده از مورد (case) آسیب شغلی به عنوان واحد شمارش می توان یك اندازه گیری دقیق از تعداد دفعات مجزای مصدومیت بدست آورد و ثبت اطلاعات مربوط به هر حادثه را بهتر انجام داد كه این امر شمارش انواع مختلف آسیب های شغلی را به علت یك حادثه ممكن می سازد. همچنین پیشنهاد شده كه در آمار حوادث تكرار یك مصدومیت به علت یك حادثه باید به عنوان ادامه آن در نظر گرفته شود و نه یك مصدومیت جدید.

1-5- مصدومیت های شغلی منجر به فوت:
برای مقاصد آماری بایستی یك حد بالای زمانی برای اندازه گیری و تغیین
مصدومیت های منجر به فوت در نظر گرفت. در این صورت یك مصدومیت در صورتی كشنده نامیده می شود كه فاصله بین زمان وقوع حادثه و مرگ مصدوم از مقدار معینی تجاوز نكند. اغلب كشورها از این روش پیروی می كنند و معمولاً این محدوده زمانی را بین 6 ماه تا یكسال از روز حادثه در نظر می گیرند. اگر چه اغلب تلفات و مرگ و میرها فوراً و یا گاهی پس از چند هفته از حادثه رخ می‌دهند ولی برخی اینطور نیستند.

بنابراین برای بررسی آماری نیاز به استاندارد می باشد. محدوده زمانی یكسال كه اكثر كشورها از آن استفاده می نمایند مناسب به نظر می رسد.

2- 5 – زمان از دسته رفته:
آیین نامه زمان كاری از دست رفته را به عنوان «روزهای از دست رفته شامل تعداد روزهای بعد از روز حادثه» تعریف كرده است كه به صورت روزهای تقویمی، روزهای هفته، شیفت كاری و یا روزهای كاری شمارش می شود. روزهای تقویمی برای
اندازه گیری شدت حادثه و روزهای هفته برای اندازه گیری اثرات اقتصادی آن بكار
می روند. هنگامی كه از روزهای كاری و یا روزهای هفته استفاده می شود هر گاه ممكن باشد باید آن را به روزهای تقویمی تبدیل نمود. سازمان اروپایی آمار حوادث برای

اندازه گیری زمان از دسته رفته، تعداد روزهای تقویمی از دست رفته در اثر وقوع حوادث را در نظر می گیرد.
عملاً این موارد در هر كشوری با كشور دیگر تفاوت دارد. هنگامی كه برای بیمه این مسائل بررسی می شود واحد اندازه گیری، اغلب روزهای كاری است زیرا جبران خسارت بیشتر بر مبنای روزهای از دست رفته به علت غیبت فرد از محل كارش می باشد. در اكثر كشورها خود روز حادثه و نیز غیبت كمتر از یك روز جهت معالجات پزشكی را برای تعیین زمان از دست رفته در نظر نمی گیرند.
مناسبترین واحد اندازه گیری شدت حادثه روز تقویمی است كه بیانگر شدت اثر آسیب و صدمات است. روزهای هفته برای بررسی اثرات اقتصادی وارده بر كارگر و كارفرما در اثر غیبت فرد از محل كار مناسب است . در مورد كارهای، آماری روز تقویمی استفاده

می شود ولی اگر تنها روز كاری ثبت شده باشد بهتر است كل روزهای تقویمی محاسبه شود. حدود هفتاد درصد كشورها صدمات و آسیب های شغلی خود را در سالنامه آمار شغلی بر مبنای روزهای از دست رفته منتشر كرده اند. این اطلاعات برای محاسبات شدت حادثه مفید است. اگر بروز مجدد حادثه در اثر همان علت قبلی باشد مقدار زمان از دست رفته برای هر بار بایستی جداگانه محاسبه شود.

هنگامی كه از كار افتادگی موقت روی می دهد بایستی زمان از دست رفته برای هر مورد آسیب شغلی به طور مجزا اندازه گرفته شود. برخی از كشورها زمان از دست رفته را برای از كارافتادگی دائم یا حوادث منجر به فوت نیز اندازه گیری كرده اند. این امر برای تعیین خسارت بیمه و یا برنامه های استاندارد برای محاسبه زمان از دست رفته جهت جبران خسارت مفید است. در برخی از كشورها 6000 روز برای همه موارد از كارافتادگی دائمی و یا فوت در نظر می گیرند. در حالیكه در بر خی دیگر از كشورها سن كارگر را نیز در زمان حادثه مد نظر قرار می دهند.

این فرضیات گاهی اوقات می تواند باعث بروز اشتباه شود. به علت عدم هماهنگی و ثبات در كارهای ملی هر كشور، در این مرحله تعیین یك روش اندازه گیری برای روزهای از دست رفته در اثر از كار افتادگی دائمی یا حوادث منجر به فوت مشكل است. بنابراین برای تعیین زمان از دست رفته جهت استفاده در آمار بهتر است تنها از كارافتادگی موقت را در نظر گرفت.

3-5- مقادیر مقایسه ای (نسبی):
دستورالعمل های زیر در مورد تعیین مقادیر مقایسه ای (نسبی) ارائه شده است:
-مقایسه منطقی بین دوره های زمانی، صنایع و كشورها هنگامی كه آمار مربوط به كارگاهها – ساعتهای كار و غیره موجود باشد انجام می پذیرد.

– مقادیر باید بر اساس تقسیم بندی اصلی فعالیت های اقتصادی و صنعتی و در صورت امكان تعیین دستی یا اتوماتیك بودن مشاغل كارگران صورت پذیرد.
– هنگام تعیین شدت وقوع حوادث باید در مخرج كسر، متوسط تعداد افراد در معرض خطر (افرادی كه در آمار حوادث قرار دارند.) را گذاشت. در صورت امكان تعداد ساعات كاری،‌تعداد ساعات از دست رفته یا تعداد روزهای كاری به عنوان دومین مخرج كسر برای محاسبه ضریب تكرار حوادث غیر كشنده بكار می رود. برای سهولت ، ضریب تكرار را

می توان بر مبنای هزار نفر یا یك میلیون ساعت كاری محاسبه نمود.
اگر اطلاعات بر مبنای روزها یا شیفت های كاری از دست رفته باشد می توان از آنها برای محاسبه متوسط روزهای از دست رفته توسط فردی كه در معرض خطر است استفاده نمود.
كشورهای زیادی ضریب تكرار و شدت وقوع حادثه را برای حوادث منجر به فوت و یا حوادث غیر كشنده بكار برده اند.
در این راه ممكن است كشورها مقایسه های متفاوتی بین فعالیت های مختلف اقتصادی با تعداد متغیر كاركنان داشته باشند.

این مقادیر برای زنان و مردان نیز با هم فرق دارد بنابراین باید مشخصه های قابل ارزیابی برای تعیین گروه های دارای احتمال وقوع خطر بالا در آسیب های شغلی تعیین گردد.
در همایش كارشناسان با استفاده از عبارت «اشخاص در معرض خطر» مخالفت شد زیرا كه عملاً غیر ممكن است كه تعداد كسانی را كه واقعاً در معرض یك یا چند خطر مشخص هستند تعیین نمود. عبارت «كارگران در یك گروه مرجع» بهتر است.

4-5- ضریب تكرار:
ضریب تكرار برای بیان تعداد حالات جدید آسیب ها و جراحات ایجاد شده در رابطه با مدت زمانی كه كارگر در یك گروه مرجع و در معرض خطر یك حادثه شغلی می باشد بكار می رود. برای محاسبه ضریب تكرار بهتر است كه در مخرج كسر تعداد ساعات واقعی كار را بنویسیم.

5-5- شدت وقوع حادثه:
شدت وقوع حادثه، تعداد حالات جدید آسیب های شغلی را به تعداد كارگران در معرض خطر ربط می دهد. مشكل تعیین این مقدار، فقدان عدد مناسبی برای مخرج است.
در عمل در مخرج كسر تعداد كل افراد در حال كار و یا تعداد كل افراد بیمه شده را در یك دوره زمانی مبنا قرار داده اند . متاسفانه هنگامی كه مخرج كسر، تعداد افراد بیمه شده است، اشخاصی را كه بیمه هستند ولی شاغل نمی باشند، نیز ممكن است شامل شود . پس مخرج كسر باید متوسط تعداد كاركنان در گروه مرجع باشد كه درآمار حوادث شغلی قرار میگیرند.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله در مورد عربستان سعودی بهشت آمال برنامه ریزان

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله در مورد عربستان سعودی بهشت آمال برنامه ریزان دارای 14 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله در مورد عربستان سعودی بهشت آمال برنامه ریزان  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله در مورد عربستان سعودی بهشت آمال برنامه ریزان،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله در مورد عربستان سعودی بهشت آمال برنامه ریزان :

عربستان سعودی بهشت آمال برنامه ریزان

كار من ارائه پیش بینی هایی برای سرمایه گذاری های بزرگ در زیرساخت های عربستان سعودی و تعریف سناریوهایی برای صرف چنین پولهایی بود. به طور خلاصه از من خواسته شده بود كه نهایت خلاقیت خود را برای توجیه تزریق میلیون ها دلار به اقتصاد عربستان با استفاده از تجهیزات و مهندسی ایالات متحده بكار ببندم. از من خواسته شده بود كه این كار را به تنهایی و نه با استفاده از كاركنان خود انجام دهم . بنابراین در اتاق كنفرانس كوچكی مستقر شدم كه چندین طبقه بالاتر از جایی قرار داشت كه اداره من در آن واقع شده بود. به من اخطار داده شده بود كه این كار از یك طرف موضوع امنیت ملی بوده و از سوی دیگر برای MAIN بسیار پرمنفعت است. 

متوجه شدم كه هدف اصلی در این مورد همانند موارد معمول كه پرداخت وام به كشورها به گونه ای كه نتوانند بازپرداخت كنند نیست بلكه پیدا كردن راهی است كه توسط آن دلارهای نفتی دوباره به آمریكا برگردند. در طی این فرآیند عربستان سعودی هر چه بیشتر به ایالات متحده وابسته شده و با غربی شدن هر چه بیشتر، به طرفدار و جزئی از سیستم آمریكا تبدیل می شد.

هنگامی كه كار خود را شروع كردم، دریافتم كه بزهایی كه در خیابان های ریاض رها بودند نكته ای دردناك برای سعودی های جت سوار محسوب می شوند. برای پادشاهی ای كه با اشتیاق به سمت جهان مدرن حركت می كرد این بزها می بایستی با چیزی مناسب تر جایگزین می شدند. همچنین متوجه شدم كه اقتصاددانان كشورهای عضو اپك برای بدست آوردن كالاهای باارزش افزوده بیشتر از نفت برای كشورهایشان تاكید می كردند. آنها تاكید داشتند كه این كشورها می بایستی به جای صادرات نفت خام صنایعی را ایجاد كنند كه با استفاده از نفت خام كالاهایی را تولید و به بهای بیشتری صادر كنند.

این دو نكته درهای استراتژی ای را برای من باز كرد كه احساس كردم می تواند به عنوان یك وضعیت برد – برد برای طرفین عمل كند. البته بزها یك نقطه آغاز به حساب می آمدند. درآمدهای نفتی می توانست برای اجارهء شركت های آمریكایی ای به كار رود كه سیستم مدرن جمع آوری و دفع زباله ای را به جای بزها ایجاد كنند كه سعودی ها بتوانند به چنین فناوری مدرنی افتخار كنند.

به بزها به عنوان یك طرف از معادله ای نگاه می كردم كه
می توانست در بیشتر بخش های اقتصادی اعمال شود، فرمولی برای نشان دادن موفقیت به خاندان سعودی، خزانه داری آمریكا و روسایم در MAIN. تحت چنین فرمولی پول نفت می بایستی برای ایجاد بخش صنعتی كه بر تبدیل نفت خام به كالاهای قابل صدور متمركز می شد به خدمت گرفته می شد. مجتمع های پتروشیمی بزرگ می بایستی

در كنار پارك های صنعتی بزرگ در صحرا سربرآورند. در نتیجه چنین طرحی نیازمند ایجاد ظرفیت تولید هزاران وات برق، خطوط انتقال و توزیع، بزرگراه ها، خطوط نفت، شبكه های ارتباطی و سیستم های حمل و نقل شامل فرودگاههای جدید، بنادر و گستره وسیعی از صنایع خدماتی و نیز زیرساختی برای قابل استفاده بودن امكانات گفته شده
می بود.

انتظار داشتیم كه این طرح بتواند به الگویی برای سایر نقاط جهان تبدیل شود. سعودی ها می بایستی آرزو های ما را تحقق می بخشیدند و رهبران جهان را از سایر دول به كشورشان دعوت می كردند و معجزاتی كه ما انجام دادیم را شهادت می دادند، پس از آن، این رهبران از ما برای كمك به كشورشان دعوت می كردند و در بیش تر مواقع، برای كشورهای غیر عضو اپك، بانك جهانی و سایر روش های مبتنی بر وام به كمك آنها می آمد و در نهایت این یك كار خوب در خدمت امپراتوری جهانی بود.

همان هنگامی كه بر روی این طرح ها كار می كردم مدام ماجرای بزها و این جمله كه «هیچ سعودی با عزّتی آشغال جمع نمی كند» در فكر و گوش من بود. این جمله مكرراً و در زمینه های مختلفی به گوشم می خورد. آشكار بود كه عربستان سعودی هیچ تمایلی به بكارگیری مردمان خودش در كارهای سطح پایین،

چه به عنوان كارگر صنعتی و چه در ساختار پروژه ها نداشت. اولاً جمعیت آنها كم بود و ثانیاً خاندان سعودی خود را متعهد به تامین سطح مناسبی از آموزش و زندگی برای مردم خود می دانست كه با چنین كارهای یدی ای سازگاری نداشت. سعودی ها ممكن بود دیگران را مدیریت كنند اما هیچ علاقه یا انگیزه ای به درگیر كردن خود به عنوان كارگر كارخانجات نداشتند. بنابراین نیروی كار ارزان و محتاج از كشورهای دیگر وارد می شدند. در صورت امكان این نیرو می بایستی از كشورهای خاورمیانه ای یا اسلامی مثل مصر، فلسطین، پاكستان و یمن وارد می شدند.

این دیدگاه، استراتژی بزرگتری را برای خلق فرصت های رشد جدید ایجاد كرد. مجتمع های مسكونی بزرگ، فروشگاه ها،
بیمارستان ها، آتش نشانی و پلیس، تسهیلات آب و فاضلاب، شبكه های ارتباطی و حمل نقل و انتقال برق و در یك كلام ساخت شهرهای مدرن در جایی كه قبلاً صحرا بود باید در دستور كار قرار می گرفت. بعلاوه فرصت هایی برای پیاده سازی تكنولوژی های نوظهوری همچون مجتمع های نمك زدایی، سیستم های مایكرویو، مجتمع های بهداشتی و فناوری های رایانه ای خلق می شد.

عربستان سعودی بهشت آمال برنامه ریزان و تحقق تخیل فعالان عرصه مهندسی و ساخت و ساز بود. عربستان فرصت اقتصادی بی سابقه ای را در تاریخ ارائه می كرد: كشور توسعه نیافته ای با امكانات مالی نامحدود و تمایلی برای ورود سریع به عصر مدرن در ابعادی بزرگ.
باید اعتراف كنم كه از كارم نهایت لذت را می بردم. هیچ نوع داده خاصی در عربستان سعودی، كتابخانه عمومی بوستون یا هیچ كجای دیگری برای توجیه استفاده از مدل های اقتصادسنجی در این زمینه وجود نداشت. در واقع وسعت كار یعنی انتقال سریع یك كشور در مقیاسی كه قبلاً تجربه نشده بود وجود احتمالی هر نوع داده تاریخی را نیز بی فایده كرده بود.

هیچ كس انتظار چنین تحلیل مقداری ای را حداقل در این مرحله نداشت. من به طور ساده تخیل خود را برای ترسیم آینده ای درخشان برای عربستان بكار گرفتم. برای برآورد هزینه لازم برای تولید یك مگاوات برق، ایجاد یك مایل جاده یا سیستم های آب و فاضلاب و خوراك و خدمات عمومی به ازای هر كارگر، اعداد تقریبی را به كار می بردم. كار من اصلاح و تصحیح اعداد و نتیجه گیری نبود بلكه وظیفهء من ترسیم یك سری از طرح ها یا دیدگاه های ممكن با در نظر گرفتن هزینه های پیش بینی شده بود.

همیشه اهداف اصلی رادر ذهنم مرور می كردم: بیشینه كردن سود شركت های آمریكایی و هر چه بیشتر وابسته كردن سعودی به آمریكا. طولی نكشید كه متوجه شدم این دو هدف تا چه میزان با هم هماهنگ هستند. بیشتر پروژه های جدید نیاز به نگهداری و پشتیبانی داشتند، ضمن این كه می بایستی در نهایت پیچیدگی فنی پیاده سازی می شدند تا راه را برای ارائه سرویس های پشتیبانی و نگهداری شركت های اولیه حاضر در پروژه باز نگه دارد. لذا همزمان شروع به تهیه دو لیست مجزا برای پروژه هایی كه در ذهن داشتم نمودم، یكی برای پروژه های طراحی و تولید و دیگری برای خدمات مدیریت و پشتیبانی بلندمدت همان پروژه ها. از قبال این پروژه ها شركت هایی همانند Stone Webster Halliburton Brown Root Bechtel MAIN و بسیاری از شركت های مهندسی و ساخت و ساز به سود فراوانی برای دهه های متمادی دست می یافتند.

جدا از دیدگاه اقتصادی محض، عربستان سعودی از مسیر كاملاً متفاوت دیگری نیز به ایالات متحده وابسته می شد. مدرن شدن این پادشاهی ثروتمند نفتی واكنش های متضادی را

برمی انگیخت. به عنوان مثال محافظه كاران وهابی از یك سو و اسرائیل و سایر كشورهای همسایه شبه جزیره عرب از سوی دیگر خشمگین شده و كمپانی های خصوصی متخصص در این كار همانند نیروی نظامی ایالات متحده و صنایع دفاع انتظار قراردادهای بزرگ و نیز قراردادهای مدیریت و پشتیبانی بلندمدت را می كشیدند. حضور آنها نیاز به فاز دیگری از مهندسی و ساخت و سازهایی همچون فرودگاهها، سایت های موشكی، پایگاههای نیرو وزیر ساخت متناسب را ایجاب می كرد.

گزارشات خود را در پاكت های مهروموم شده و از طریق پست بین سازمانی به آدرس «مدیریت پروژهء خزانه داری» ارسال
می كردم و گهگاه با سایر اعضای تیم شامل قائم مقام MAIN و سایر روسا دیدار می كردم. از آنجائیكه پروژه در مرحله تحقیق و توسعه بود، نام رسمی برای آن انتخاب نشده بود و هنوز به عنوان قسمتی از كارهای JECOR محسوب نمی شد بین خودمان به آن نام SAMA را داده بودیم. SAMA ظاهراً و به عنوان یك نوع بازی زبانی، مخفف «سیاست پولشویی عربستان سعودی» (Saudi Arabian Money laundering) بود، گرچه از سوی دیگر بانك مركزی عربستان سعودی نیز آژانس پولی عربستان سعودی (Saudi Arabian Monetary Agency) یا بطور خلاصه SAMA نامیده می شد.

گاهی اوقات یكی از نمایندگان خزانه داری به ما می پیوست و من از او در طی این جلسات سوالاتی می كردم، ضمن اینكه عمدتاً كار خود را توضیح می دادم، به نقطه نظرات آنها پاسخ می دادم و با هر آنچه از من می خواستند موافقت می كردم. نمایندگان و معاونان خزانه داری تحت تاثیر ایده های من خصوصاً در مورد خدمات پشتیبانی و مدیریت بلندمدت قرار گرفته بودند، بگونه ای كه باعث شد یكی از این معاونان از عربستان سعودی به گاوی كه تا آخر بازنشستگی مان می توانیم بدوشیمش یاد كند. برای من این تمثیل بیشتر یادآور بزها بود تا گاوها.
سایه شوم؛ خاطرات یك نجات یافته از بهائیت-

3
دشمنی تشكیلات بهائیان با مسلمانان

تاب بزرگی در قسمتی از حیاط داشتیم رفتم و طبق معمول روی تاب نشستم و با سرعت به تاب دادن خود پرداختم. وقتی اوج می گرفتم گوئی آسمان را حس می كردم و دیگر باره كه باز می گشتم تا اوجی بالاتر و بهتر را امتحان كنم در اندیشه پرواز واقعی بودم پروازی كه مرا بالاتر از دنیای دور و برم ببرد و هیچ نقطه مجهولی ذهنم را مغشوش نكند. به همه چیز اشراف داشته باشم و هیچ چیز برایم مبهم و غیر قابل حل نباشد لحظه ای بعد كه پدرم نزدیكم آمد و به چیدن شاخ و برگ اضافی موهای این قسمت حیاط مشغول شد پرسیدم بابا اسرائیل چرا فلسطین را آزاد نمی كند؟

چرا اصلاً آنجا را اشغال كرده؟ بابا گفت: آخر فلسطینی ها حكومت داری نمی دانند یعنی از برقراری یك حكومت مستقل عاجزند. گفتم: چرا؟ گفت: چون مسلمانند. گفتم: مگر حكومت كشور ما اسلامی نیست؟ گفت: برای همین برقرار نمی ماند و بزودی از هم می پاشد. گفتم: بابا اینها را از كجا می دانید؟ گفت: از پیش گوئی های حضرت بهاءاله است. فهمیدم طبق معمول تشكیلات یك سری حرفها را به خورد جامعه خود داده و پدرم هم طوطی وار به تكرار آنها پرداخته است. نمی دانستم علت این همه تنفر و این همه دشمنی تشكیلات با اسلام چه بود؟ و چرا حكومتهای یهودی و مسیحی را قبول داشتند. با خودم گفتم درحالی كه ما معتقدیم

كه اسلام دین جامع و كاملی است كه پس از مسیحیت آمده و حال هم وقت آن به پایان رسیده و منسوخ شده پس چرا اسلام هم مثل سایر ادیان گذشته برایمان قابل احترام نیست و حتی می گویند مسلمان ها قادر به حكومت داری نیستند؟! اما یهودی ها و مسیحی ها كه زمان بیشتری از ظهور نبوتشان می گذرد قادر به چنین كاری هستند؟

دوچرخه ام را سوار شدم و بعد از چند دور زدن دور حیاط از حیاط خارج شده و راه طولانی یك جاده خاكی را كه به باغهای یكی از همسایه ها می رسید طی كردم. نزدیك غروب بود و هوا كم كم خنك می شد. یعنی نزدیك غروب بود از نظر همسایه ها دوچرخه سواری برای دختری كه دیگر بالغ شده بود كار زیاد درستی نبود اما همه می دانستند كه من از بچگی شباهتی به دختر ها نداشتم و همیشه از درختان توت و زالزالك بالا می رفتم و همراه برادرهایم و دوستان آنها همیشه به تیر اندازی و ماهی گیری و شكار مشغول بودم. هیچ چیز نمی توانست آزادی مرا از من بگیرد و من هر كاری را كه فكر می كردم درست است انجام می دادم و از اینكه دیگران در باره ام چه قضاوتی می كنند

هراسی نداشتم. نرسیده به باغ دخترهای همسایه كه دوستانم بودند برایم دست تكان می دادند بالأخره به آنها رسیدم و دوچرخه را به درختی تكیه دادم و به كنار آنها رفتم. آنها مشغول چیدن زرد آلو بودند و جعبه های زرد آلو را پر می كردند و رویش برگ می ریختند و برای فروش آماده می كردند به آنها خسته نباشید گفتم. كمی با دخترها شوخی كردم و زردآلوهای له شده را به سمتشان پرتاب كرده بعد مشغول كمك كردن شدم. مادر بچه ها گفت شوهرم گفته اگه رها دو چرخه سواری نمی كرد او را برای نریمان می گرفتم. گفتم من كه وقت ازدواجم نیست گفت چرا مگه چند سالته؟

گفتم هر چند سال كه باشم از نشمین و نقشین كه كوچكترم چرا اینها راشوهر نمی دهید؟ نشمین گفت ما اگر زندان نیافتاده بودیم تا بحال بچه دار هم شده بودیم. این دو خواهر تحت تأثیر تبلیغات غلط گروهكهای ضدانقلاب داخل جریانهای سیاسی شده و به دو سال حبس محكوم شده بودند. نقشین گفت تو به ما چه كار داری زن نریمان می شوی؟ گفتم: ما بهائی هستیم شما كه می دانید با مسلمانها ازدواج نمی كنیم، نقشین گفت: مگر بهائی با مسلمان چه فرقی دارد و من كه طبق دستور تشكیلات یاد گرفته بودم چطور به تبلیغ بپردازم كلمه به كلمه حرفهائی را كه از 6 سالگی تا آن روز یاد گرفته بودم به زبان آوردم و بهائیت را یك دین آمده از سوی خدا معرفی كردم اینجا دیگر نمی گفتم تفتیش عقاید ممنوع ! چون خطری مرا تهدید نمی كرد و این دقیقاً سیاست تشكیلات بود. نشمین آهی كشید و گفت شما هم مثل ما اسیر یك عده سیاستمدار قدرت طلب شده اید. (منظورش گروهك های ضدانقلاب بود) كدام دین؟ مگر در قرآن نیامده كه پیامبر اسلام آخرین پیامبر خداست؟ چند دقیقه بعد نریمان و پدرش كه بالاتر كار می كردند

به ما پیوستند. به آنها سلام كردم، پدر بچه ها خیلی خوش برخورد و مهربان بود مرد چهل و پنج ساله ای كه همیشه چهره اش متبسم بود با لبخند همیشگی خود با من احوال پرسی كرد و گفت تو باز با دوچرخه امدی؟ گفتم: پس این همه راه را پیاده می آمدم؟ گفت: پس ما آدم نیستیم این همه راه را پیاده می آئیم و پیاده بر می گردیم؟ گفتم: اگر دوچرخه داشتید كه پیاده نمی آمدید. همه خندیدند. چند سال پیش نریمان هم كلاس من بود در مدرسه ما دختر و پسر باهم بودند. نریمان درسش نسبت به من ضعیف تر بود اما من و پرویز شاگرد اول كلاسمان بودیم و او با پرویز رقابت می كرد. من و پرویز همه نمراتمان مثل هم بود و جوایزی كه می گرفتیم مثل هم بود.

نریمان پرسید پرویز را ندیدی؟ گفتم: نه، امروز خبری از او نبود. پدر بچه ها گفت: بابا دختر تو دیگر بزرگ شدی گذشت آن وقت ها كه هم كلاس بودید، پرویز دیگر برای چه به خانه شما می آید؟ گفتم: می آید با پویا و بهمن پینگ پنگ بازی می كند، نریمان گفت: پرویز كه خودش نمی رود خودشان می روند دنبالش، گفتم: پرویز پسر خوبی است او جای برادر من است، نریمان سرش را پائین انداخت و گفت: كدام برادر به خواهرش نظر دارد؟ در جا خشكم زد از نریمان گفتن این حرف خیلی بعید بود و از پرویز هم چنین جسارتی خیلی بعید به نظر می رسید. گفتم: چه نظری؟ نریمان دیگر حرفی نزد و خودش را با كار سرگرم نمود. آن روز گذشت ومن دیگر نسبت به حركات پرویز حساس شده بودم

من دقیقاً مثل یك دوست پسر با او رفتار می كردم و واقعاً گاهی فراموش می كردم كه دخترم. صمیمیتی كه با او داشتم مثل صمیمیتم با برادرم بود. او چهار شانه و قد بلند بود و هیچ كس باورش نمی شد كه همكلاس من باشد. اما یك سال از من بزرگتر بود و یك سال دیر تر به مدرسه رفته بود خیلی فهمیده، مؤدب و تقریباً خجالتی بود. بیشتر اوقات درب حیاط ما باز بود و هركس كه ما را می شناخت خیلی راحت وارد باغ می شد اما به قول نریمان او هیچ وقت نمی آمد تا اینكه برادرم به دنبالش می رفت و او را می آورد. دائم در این فكر بودم آیا پرویز حرفی به نریمان زده است؟

از رفتارش كه نمی شد چیزی فهمید. مطمئن بودم نریمان بی جهت این حرف را نزده اما این افكار باعث نمی شد كه تغییری در رفتارم دهم. مثل سابق با او رفتار می كردم و دلم نمی خواست حركتی از او سر بزند كه مجبور شوم با او طور دیگری رفتار كنم و این رابطه دوستانه از بین برود. او پسر متفكری بود و مطمئن بودم موفقیتهای زیادی در زندگی كسب می كند من هم مرتب مشغول مطالعه رمانهای خارجی بودم و هر مطلبی كه برایم جالب بود برای او هم می گف

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

بررسی اصل استقلال قضاوت در جمهوری اسلامی ایران

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 بررسی اصل استقلال قضاوت در جمهوری اسلامی ایران دارای 145 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد بررسی اصل استقلال قضاوت در جمهوری اسلامی ایران  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي بررسی اصل استقلال قضاوت در جمهوری اسلامی ایران،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن بررسی اصل استقلال قضاوت در جمهوری اسلامی ایران :

فهرست
صفحه موضوع
مقدمه
بخش اول : كلیات
فصل اول: اهمیت و استقلال قضایی در نظام حقوقی اسلام
مبحث اول: اهمیت قضا در اسلام
بند اول: تعاریف از نظر اسلام و فرق آن با داوری
بند دوم: اهمیت قضاوت
مبحث دوم: استقلال قضایی در اسلام
بند اول: مفهوم استقلال قضایی
بند دوم: استقلال قضایی در متون اسلامی
فصل دوم: استقلال قضایی در متون اسلامی
مبحث اول: تعریف نهاد قضایی و اصول اساسی استقلال قوه قضائیه
مبحث دوم: بررسی استقلال قوه قضاییه در انقلاب اسلامی ایران
بخش دوم: بررسی مسیر تحول استقلال قضات در قوانین جمهوری اسلامی ایران
فصل اول: شاخصهای استقلال قضات و بررسی آن در قوانین اساسی
مبحث اول: تعریف و توضیح شاخصهای استقلال قضات
بند اول: شاخص عدم نفوذ و تأثیر پذیری قضات
بند دوم: شاخص منع عزل قضات
بند سوم: شاخص منع تغییر و انتقال قضات
بند چهارم: عدم نقص رأی قضایی
بند پنجم : تمكن مالی قضات
بند ششم: وظایف و تكالیف قضات در حفظ استقلال قضایی خود
مبحث دوم: بررسی استقلال قضات در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
فصل دوم: استقلال قضات در دیگر قوانین و مقررات در جمهوری اسلامی ایران
بخش سوم: مسئولیت، مصونیت وتعقیب انتظامی قضات
فصل اول: مسئولیت و مصونیت قضایی
مبحث اول: مسئولیت كیفری قضات و مصونیت آنها
مبحث دوم: مسئولیت مدنی قضات و مصونیت آنها
فصل دوم: تخلفات و تعقیب انتظامی قضات
مبحث اول: تخلفات قضات
مبحث دوم: تعقیب انتظامی قضات
نتیجه گیری
فهرست منابع

8- اگر پیشنهادی هم دارید در قسمت نتیجه گیری بیاوری. آوردن پیشنهاد بر غذای كار شما خواهد افزود.
9- در مورد اصل موضوع چنانچه میتوانید، مطالب دیگری نیز تهیه كنید. ظاهراً یكی از ممنوعیتهای شغل قضاوت كه بی تردید به استقلال وی نیز لطمه وارد می سازد اشتغال به تجارت است. مستند قانونی اسن مطلب را جستجو نموده و در مقاله تان بیاورید. هم چنین مممنوعیتهای دیگری هم كه ذكر كردید تأثیر آنها را درسلب استقلال قاضی بیان نمائید.
10- به نكات دیگری كه بعضاً در متن به آنها اشاره شد توجه كنید و اشكالات را كلاً مرتفع نمائید. ضمناً در قسمت نیتیجه، باید به سئوالاتی كه از ابتدا در ذهنشان بوده و به همی دلیل این موضوع را انتخاب كرده اید، پاسخ دهید. مثلاً شما از بحث در این موضوع چه هدفی را دنبال می كردید؟ چه سوالاتی وجود داشت كه شما را وادار به این تحقیق كرد البته سؤالات اساسی و مهم در مقدمه مطرح كرده باشید و در نتیجه گیری به پاسخ آن سؤال نائل شده باشید.
11- رعایت نكات مشكلی در این مرحله شاید بیش از محتوای تحقیق مد نظر می باشد.

 

مقدمه:
مردم در آغاز یك دسته بودند و اختلافی در میان آنها وجود نداشت كم كم دسته ها و قبایل بوجود آمدند و چون كه بخاطر گذارندن زندگی رزومره با یكدیگر داد وستد داشتند اختلافات و تضادهایی در میان آنها پدیدار شد كه باید رفع خصومت می شد.

هر گاه اختلاف در میان خانواده بود رییس خانواده رفع خصومت می كرد و اگر بین دو نفر در اجتماع اختلافی پیش می آمد ابتدائاً ممكن بود طرفین خودشان توافق كنند یا اینكه شخص ثالثی را برای داوری بین خود انتخاب كنند و شخصش منتخب طرفین باید با رعایت بی طرفی و از روی عدالت و راستی قضاوت می نمود و معمولاً به اشخاصی رجوع می كردند كه از نقطه نظر اجتماعی در موقعیت بالاتری باشد این افراد در اجتماعات بیشتر روحانیون و پادشاهان بودند روحانیون بدلیل اینكه كمتر در امور عادی و دنیوی دخالت می كردند مورد اعتماد مردم بودند و شاه نیز بعلت بعطه و قدرتی كه بر افراد جامعه داشت خواه نا خواه به عنوان قیصه دهنده اختلاف لقب گرفته بود و با توجه به اینكه شاه به تنهایی نمی توانست رفع اختلاف نماید مردم برای تسریع در احقاق حق خود به روحانیون و علماء دینی و آگاهان و مطلعین روی آوردند و این افراد موثق و قابل اعتماد بودند و عمده دلیل این اعتماد استقلال اندیشه و رأی و قضات بی طرفانه آنها بود و این استقلال برای شخص قاضی امری فطری و از اعتقادات قلبی انسان بوده است و یا تكامل اجتماعات انسانی به عنوان اصلی اجتناب ناپذیر در دستگاه قضایی هر كشور جایگاه ویژه ای پیدا كرد.

استقلال در تصمیم گیری لازمه قضاوت است و استقلال دادرس امنیت قضایی را تضمین می كند. و با اعتماد به مصونیت و امنیت شغلی به حمایت از حق و درگیری با فشارها و افراد صاحب نفوذ می پردازد هسته مركزی دستگاه تأمین كننده عدالت هر كشور، دادگستری است كه مركب از عده ای اقتصاد می باشد كه دادرسان واقعی جامعه می باشند و باید مستقل و بی طرف باشند تا بتوانند وظیفه خطیر و سنگین خود را به نحو احسن انجام دهند. استقلال قضایی، و افكار عمومی را شامل می شود. وقتی شخصی پس از طی مراحل مختلف به تصدی شغل قضات رسید شأن قضاوت و موقعیت و جایگاه ویژه آن اقتصاد دارد كه چنین فردی مصونیت شغل داشته باشد و با این تضمین قاضی عدالت گستر جامعه خویش خواهد بود

دین اسلام در چهارده قرن پیش اصل فوق الذكر را به رسمیت شناخته است و برای آن ارزش والا قائل شده است در كشور مار ایران پس از بروز اندیشه های قانون خواهی وارد قانون اساسی و متون مدون قانونی گردید هدف از این تحقیق بررسی استقلال قضات در قوانین و مقررات كشور ایران است كه ببنیم روند قانونگذاری در مورد این اصل چگونه است و چه راه هایی و مكانیسم هایی را برای حفظ این اصل پیش بینی نموده اند.

از آنجا كه دین مبین اسلام یكیاز اولین ادیان تعیین كننده اصل استقلال قضات بوده است در بخش اول پس از ارائه تعاریف قضاوت به بررسی این اصل در اندیشه و متون اسلامی خواهیم پرداخت و در ادامه مباحث این بخش به بررسی استقلال قوه قضاییه می پردازیم و در بخش دوم مسیر تحول قوانین و مقررات در مورد اصل استقلال قضات مورد تحقیق و پژوهش قرار خواهد گرفت و در بخش پایانی مسئولیت، مصونیت و تعقیب انتظامی قضات مورد بررسی قرار خواهد گرفت قسمت اخیر این تحقیق نیز نتیجه گیری می باشد.

مبحث اول: اهمیت قضاوت در اسلام
دین اسلام شأن والای قضاوت را به گونه ای ممتاز متمایز ساخته و موقعیت ویژه آنرا در میان سایر بخشهای اجتماعی با ارائه تعاریف و تحلیل های مختلف مستند نموده است.

قرآن مجید به عنوان اولین و بزرگترین منشور زندگی مسلمانان، تعریفهای متنوعی از قضاوت بیان داشته است و احكام دینی، تمام زوایای این محكم را بررسی نموده اند علمی رواندانیشمندان اسلامی نیز به تبع آن به شرح و تفسیر آن پرداخته اند.

در این مبحث ایتدا- تعاریف قضاوت پرداخته و سپس اهمیت قضاوت مورد بحث قرار می گیرد.
بند اول: تعاریف قضاوت: قضا به فتح در لغت به معنی فرمان داران، حكم كردن، فتوا دادن، رأی دادن، به حاجت كسی رسیدن و روا كردن، آگاهانیدن و پند دادن می باشد. در قرآن مجید لفظ قضا بر معنای متعددی اطلاق گردیده است كه به شرح ذیل می باشد.

1-اراده نمودن مانند آیه شریفه « و اذا قضی امراً فانما یقول له كن فیكون»
2- امر كردن مانند آیه شریفه!« و قضی ربك ان لاتعبد الا ایاه»
3- حكم كردن مانند آیه شریفه!« ثم لا تجدوافی انفسهم حرجاً مما قضیت»
4- خلق كردن و آفریدن مانند آیه شریفه: فقضهن سبع سموات فی یومین
5- فعلی مانند آیه شریفه: فاقص ما انت قاض
6- اعلام كردن مانند آیه شریفه: و قضینا الیه ذلك الامر
اگر چه در قرآن معنای زیادی از قضاوت بكار برده شده است اما معنی اصلی و مشهور آن كه در میان حقوقدانان اسلامی همان حكم كردن و دادرسی است.

فقهای عالی مقام اسلام با عنایت خاص به موضوع قضاوت در بیشتر كتاب فقهی خود مبحث قضاوت را مورد بررسی قرار داده و براساس معیارهای اسلامی و استدلالات اصولی خود تعاریفی را برای قضاوت بیان داشته اند. شهید اول دركتاب دروس آنرا چنین تعریف كرده است: « القضا هو ولایع شرعیه علی الحكم والمصالح العامه من قبل امام علیه السلام مرحوم نراقی در كتاب مستند می گوید: « القضا هو ولایه حكم خاص فی واقعه مخصوصه و علی شخص مخصوص با ثبات، یوجب عقربه دنیویه شرعا او حق من حقوق الناس» سید محمد كاظم یزدی در كتاب عروه الوثقی قضاوت را اینچنین تعریف كرده است: دادرسی میان مردم به هنگام ستیز و برخورد و بركنار ساختن اختلاف و پایان دادن موضوع اختلاف میان و آنان»

شیخ محمد حسن نجفی در كتاب معروف جواهرالكلام در تعریف قضاوت می گرید: در ولایت شرعی در صدور حكم از سوی كسی كه بتواند در مسائل جزئی شرع فتوی دهد شیخ ضیاءالدین عراقی در كتاب قضا در تعریف قضاوت آنرا از میان بردن ستیز و دعوی میان دو یا چند نفر می دادند. حضرت امام خمینی نیز در كتاب تحریر الوسیله در تعریف قضوت می فرماید: « و هو حكم بین الناس امرفع التنازع بینهم با شرایط الاتیه» آن حكم بین مردم است جهت رفع تنازع بین آنان با شرایطی كه می فرماید.

بنابراین باید گفت قضاوت منصحات از مناسب حكومت كه قاضی به مقتضای این منصب به احكام و اشخاص ولایت و سلطه پیدا می كند تا بتواند استیفاء حقوق واجرای حدود و تعزیلات نماید و ان سمت ا زطرف كسی به قاضی داده می شود كه اولاً خود صلاحیت تصدی به چنین امری را داشته باشد و ثانیاً شایستگی واگذاری آنرا به دیگران نیز داشته باشد. برابر عقید مسلمین. این شخص همان صاحب رسالت و نبوت است زیراولایت قضا بخشی از ولایت مطلقه صاحب رسالت، و شاخه ای از درخت پربار ریاست عمه پیغمبران و جانشینان بر حق آنهاست.

قاضی بر دو قسم است قاضی تنصیب كه مراد قاضی منصوب از ناحیه امام و حكومت است دوم قاضی تحكیم كه چنین تعریف شده است.
هر گاه طرفین نزاع و داوری فردی كه بعنوان قاضی منصوب نگردیده رضایت دهند داوری وی را قضاء تحكیم و چنین دادرسی را قاضی تحكیم، حكم و یا محكم نامند

حكم قضاء تحكیم از دیدگاه فقهای شیعه و سنی
صرفنظر از اختلاف آرایی كه در احكام و برخی صفات قاضی تحكیم مطرح می باشد فی الجمله قضاء تحكیم به نظر تمامی فقهای شیعه جایز می باشد. در مقام فقط عدم فقهای شیعه اعتبار تمام شرایط اساسی قضاء نظیره بلوغ، عقل، اسلام(ایمان)، عدالت، علم، طهارت مولد، زكوریت و ; را دو قاضی تحكیم معتبر و لازم دانسته اند.

در مشروعیت قاضی تحكیم میان فقهای اهل سنت اختلاف است. اما به فخرالدین رازی و امام ابولاحامد مد غزالی منكر مشروعیت قاضی تحكیم می باشند ولی دیگر علماء سنتی قاضی تحكیم را مشروع دانسته اند نهایتاً گروهی گفته اند در همه امور بدون استثناء قاضی تحكیم مشروعیت دارد و گروهی گفته اند در حقوق الله قاضی تحكیم غیر مشروع است.

حوزه علمی قاضی تحكیم
در اینكه آیا حكمیت در تمام امور و احكام جایز است یا آنكه جواز حكمیت صرفاً در منازعات مالی و امثال آن می باشد ولی در حدود و قصاص و تعزیلات جایز نیست؟ اختلاف نظر وجود دارد.
عده ای از فقها شیه به استناد عموم ادله قضا و اینكه وجهی برای منع قاضی تحكیم در برخی احكام وجود ندارد، زیرا هرگاه وی واجد شرایط قضا باشد كه باید چنین باشد، پس حكمش در همه احكام نافذ است رأی به نفوذ حكم در همه امور داده اند و در مقابل آنان عده ای دیگر با توجه به ویژگیها و اهمیتی كه مسائل كیفری دارند بدان لحاظ كه پای نفس و جان افراد در آن مطرح است دادرسی دراینگونه موارد را جایز ندانسته و حكم به مغازعاتی كه مربوط به این امور می شود را منحصر به قاضی منصوب می دانند.

این نظریه از آن جهت كه رسیدگی به جرایم و اعمال مجازاتها مربوط به اعمال حاكمیت دولت می شود و قابل واگذاری نسبت تقویت می شود مشابه همین دو نظر در میان فقهای جنبی نیز وجود دارد و دیگر مكاتب اهل سنت تحكیم در عقوبات را جایز نمی دانند و البته برای مشروعیت قاضی تحكیم به روایتی از رسول اكرم (ص) كه چنین است. « من حكم بین اثنین فتراضیا به فلم یعدل فعلیه لعنه الله تعالی و همچنین به عموم ارسه قضا همچون آیه « و اذا حكمتم بین الناس ان تحكمو با لعدل» و همچنین ادله وجوب امر به معروف و نهی از منكر و اجماع استناد شده است.

در اینكه آیا تحكیم در زمان غیبت نیز مقصورات عده ای از فقها آنرا برآنند كه صرفاً در زمان حضور امام موضوعیت دارد. بنابراین با وجود امام حكمیت فرد واجد شرایط شروع است و در زمان غیبت فقهای جامع شرایط به حكم ازن عام امام مجاز به دادرسی
می باشد پس حكمیت دیگر معنایی ندارد. چون قاضی چه تحكیم چه تنصیب باید دارای تمام شرایط باشد از سوی دیگر برخی از فقها برای اثبات تحكیم در زمان از طریق نفی برخی از شرایط قاضی منصوب به اذن امام موضویت آنرا اثبات كرده اند.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله سیمای جمعیت كشور

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله سیمای جمعیت كشور دارای 5 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله سیمای جمعیت كشور  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله سیمای جمعیت كشور،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله سیمای جمعیت كشور :

سیمای جمعیت كشور
در نگاه دكتر حبیب‌الله زنجانی، عضو هیأت تحریریه <اقتصاد ایران>، جمعیت كشور در سال 85‌ به 2/72 میلیون نفر خواهد رسید

در قالب برآورد 2/91 میلیون نفری جمعیت كشور در سال 1400 كه یكی از فرضیه‌های مورد قبول در مطالعات جمعیتی به شمار می‌رود، شمار جمعیت ایران در سال 1385 به 25/72 میلیون نفر (87/36 میلیون مرد و 38/35 میلیون زن) بالغ خواهد شد. از این تعداد، 64/46 میلیون نفر – شامل 02/24 میلیون مرد و 62/22 میلیون زن – ساكن نقاط شهری (شامل تعداد شهرهای كشور كه از 614 شهر در سال 1375 به 1015 شهر افزایش یافته است) و 61/25 میلیون نفر – شامل 86/12 میلیون مرد و 76/12 میلیون زن – ساكن نقاط روستایی خواهند بود. البته بخش قابل‌ملاحظه‌ای از گروه دوم را ساكنان نقاط پیرامونی شهرهای بزرگ تشكیل می‌دهند كه نه شهری به شمار می‌روند، نه روستایی. گفتنی است، ارقام یاد شده از داده‌های رسمی سازمان‌های آمارگیری بالاتر است كه دلیل آن از یك سو، كم‌شماری تردیدناپذیر خارجیان مقیم كشور به ویژه افغان‌ها و از سوی دیگر، كم‌شماری احتمالی افراد برخی از گروه‌های سنی در سرشماری سال 1375 است كه در ارزیابی‌های اولیه به حدود 2/1 میلیون نفر بالغ می‌شوند.

نسبت جنسی
جمعیت ایران همواره نسبت جنسی طبیعی(03/1 تا 07/1) را حفظ كرده است. این رقم در سال 1385 نزدیك به 04/1، در جمعیت شهری 06/1 و در جمعیت روستایی كمی كمتر از 01/1 خواهد بود. پایین بودن نسبت جنسی در جمعیت روستایی، نتیجه مهاجرت بیشتر مردان نسبت به زنان از آن نقاطی است كه نسبت جنسی را در جمعیت شهری كمی افزایش می‌دهد. از این منظر، جمعیت ایران و جمعیت‌های شهری و روستایی آن با هیچ نوع عدم تعادلی مواجه نخواهد بود، ولی تفاوت‌های نسبت جنسی در گروه‌های وسیع‌تر سنی، حاكی از شروع سالخوردگی شدید جمعیت كشور می‌باشد كه دگرگونی نسبت جنسی را در سنین 50 تا 59 سال شكل داده است. بر اساس یك قاعده كلی، هرچه سطح توسعه ارتقاء یابد، امید به زندگی رو به افزایش می‌گذارد كه این افزایش در سنین بالاتر، برای زنان بیش از مردان است. بدین ترتیب، افزایش امید به زندگی در سنین 50 تا 59 سال منجر به افزایش بیشتر زنان در مقایسه با مردان گشته و نسبت جنسی را كاهش داده است. این جریان در سال‌های آینده به سنین 60 ساله و بالاتر تسری یافته و سالخوردگی جمعیت كشور را آشكارتر خواهد ساخت.‌

نسبت سنی
در فاصله سال‌های 1375 تا 1385، هرم سنی جمعیت ایران تحولات ساختاری قابل ملاحظه‌ای را تجربه كرده است. طی مدت یاد شده، سهم جمعیت كمتر از 15 سال كشور از 6/39 درصد به حدود 28 درصد كاهش یافته است. با چنین كاهشی، جمعیت ایران به سرعت به سمت سالخوردگی سوق یافته كه این امر پیامدهای سنگین اجتماعی و اقتصادی را به توسعه آینده كشور تحمیل خواهد كرد. در این شرایط، سطح باروری به كمتر از حد جانشینی رسیده و تأمین نیروی انسانی جوان و كارآمد در جمعیت كشور را مشكل می‌سازد. این در حالی است كه ایران در حال حاضر از دید تأمین نیروی انسانی لازم برای توسعه، بهترین دوران تحول جمعیتی خود را می‌گذراند كه می‌توان از آن به “عنوان دوران طلایی تحول جمعیت در تأمین نیروی انسانی لازم برای توسعه،” نام برد. البته این دوره بسیار گذرا است، لذا مسؤولان و برنامه‌ریزان كشور باید از آن به عنوان عامل مساعد در توسعه اقتصادی و اجتماعی استفاده لازم را ببرند؛ فرصتی كه 15 تا 20سال آینده از دست خواهد رفت و كشور با جمعیت سالخورده شدیدی مواجه خواهد شد كه عامل بازدارنده توسعه محسوب می‌شود.‌

روند باسوادی و ازدواج‌های بار اول
آمارگیری‌های نمونه‌ای، ویژگی‌های اجتماعی و اقتصادی متفاوتی را برای سال 1385 تجسم می‌نمایند. در این راستا، نسبت باسوادی در جمعیت شش ‌سال و بیشتر كشور به حدود 86 درصد بالغ خواهد شد. این نسبت در سنین 25 تا 64 سال به حدود 80 درصد و در جمعیت 35 سال به بالا، به بیش از 26 درصد خواهد رسید كه در مقایسه با نسبت‌های 10 سال پیش ( به ترتیب معادل 7/67 و 6/70 درصد)، گام بزرگی به جلو محسوب می‌گردد. از سوی دیگر، در سال 85 به میانگین سنی ازدواج‌های بار اول افزوده شده، ازدواج‌ها به تأخیر می‌افتند و در مقابل، عمومیت ازدواج‌ها در سنین بالا ثابت می‌ماند. این وضعیت به معنای دیررسی ازدواج‌ها در عین عمومیت بسیار بالای آن در جامعه كنونی است، به گونه‌ای كه نزدیك به 6/97 درصد زنان و 98 درصد مردان تا سن 45 سالگی ازدواج می‌نمایند. این نسبت‌ها در سال 1383 برای مردان تا سن 30 سالگی معادل 3/63 درصد و برای زنان 4/77 درصد بوده است كه بحث‌های مطرح شده درباره مضیقه ازدواج زنان را ناموجه می‌نماید

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله جنبش های دانشجویی و كودتای 28 مرداد

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله جنبش های دانشجویی و كودتای 28 مرداد دارای 90 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله جنبش های دانشجویی و كودتای 28 مرداد  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله جنبش های دانشجویی و كودتای 28 مرداد،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله جنبش های دانشجویی و كودتای 28 مرداد :

روشنفكران:
مؤثرترین قشر بر ایده‌ها و گرایشات دانشجویان، روشنفكران می‌باشند. به عبارت بهتر یكی از گروه‌هایی كه همواره هدف گروه‌های روشنفكری قرار گرفته‌اند دانشجویان می‌باشند.
در دوران دهه 1320 روشنفكران خصائص رادیكال پیدا می‌كنند و مبارزات ضد استعماری اوج می‌گیرد. در این دهه به دلیل امكان فعالیت‌های باز سیاسی دانشجویان ایرانی به احزاب سیاسی و روشنفكران ملی و چپ (جبهه ملی و حزب توده) گرایش دارند.

پس از كودتای 28 مرداد به دلیل مدرنیسم آمرانه پهلوی، روشنفكران ایرانی به سوی فرهنگ ضد تجدد گام بر می‌دارند و در دهه 40 و 50 این مبارزات به اوج خود می‌رسد.
طیف ملی گرایان به دلیل مطرح شدن به عنوان ایدئولوژی رسمی شاهنشاهی و طیف چپ به دلیل اینكه تجلی فرهنگ ما دیگرایانه است، در میان دانشجویان و مردم مورد استقبال قرار نمی‌گیرد. در عوض گرایش دینی شدید در میان دانشجویان و نقش شریعتی در پل زدن بین دانشجویان و توده مردم، زمینه را برای افزایش نفوذ اندیشه‌های مذهبی فراهم می‌كند.

دوره پیش از انقلاب، جامعه روشنفكری ایران، تنها مانع برای تولیدات فكری و فرهنگی خود را دخالت دولت محدود بودن آزادی می‌دانستند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی جریان روشنفكری به طور دهه جانبه در روند انقلاب اسلامی وارد شد و به نوعی دهه 1360 ادامه همان گرایش‌های دهه 1350 است.
گرایش مسلط در آغاز انقلاب، اندیشه‌های شریعتی است. حتی بسیاری از روحانیون در این دوره تلاش می‌كنند اندیشه‌های خود را با وام‌گیری از زبان و مفاهیم ساخته و پرداخته شریعتی ارائه دهند. اما، پس از حدود دو سال، با تحكیم پایگاه روحانیت در ساختار قدرت سیاسی، اندیشه‌ شریعتی به تدریج توسط روحانیت سنتی كنار زده می‌شود.

در این مقطع اندیشه رضا داوری كه نشانه استمرار گفتمان رادیكالی انقلاب اسلامی است بازسازی مذهب سنتی را با خود به همراه دارد. در واقع اندیشه‌های داوری همزمان با عملیات وسیع اسلامی سازی در اوایل دهه 1360 آغاز می‌شود و بازتاب این اندیشه‌های اسلامی سازی در انقلاب فرهنگی و تعطیلی دو نیم سال دانشگاه‌ها به وضوح دیده می‌شود. دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران نیز ادامه منطقی همان اندیشه‌هاست.

پایان جنگ و تغییرات ساختاری در سه عرصه بین‌المللی منطقه‌ای و داخلی باعث تجدید نظر و بازسازی دیدگاه‌ها و اندیشه‌ها گردد و در این مقطع شاهد ظهور نسل جدید با دیدگاه‌های نوین هستیم. در این دوران دیدگاه‌های دكتر سروش به بسیاری از مطالبات اجتماعی و سیاسی جوانان و دانشجویان پاسخ می‌دهد. تاكید ایشان بر عقلانیت، جامعه مدنی و گفتگو با غرب، نشانه‌های گست از گفتمان انقلاب اسلامی است.

در اواخر دهه دوم انقلاب، نشانه‌هایی از افول نظریات داوری و سروش آشكار می‌گردد. و با احیاء و بارسازی اندیشه‌های شریعتی فصل جدید در تاریخ روشنفكری آغاز می‌شود.105
بنابراین در آغاز انقلاب شریعتی در میان دانشجویان مسلمان هوادارانی دارد اما به تدریج دیدگاه‌های سنت گرایی و اقتدارگرایی دینی جایی برای این تفكر نمی‌گذارند.

دانشجویان در طی دوران جنگ بطور صادقانه در خدمت نظام قرار می‌گیرند و در این مقطع تاكید بر غرب ستیزی و عدالت خواهی مهمترین شعار آنهاست. پس از پایان جنگ دانشجویان و روشنفكرانی كه تجربه انقلاب و جنگ داشتند به جای نگاه بیرون و موضعگیری ستایش آمیز یا خشم آلود علیه آن، به یك نگاه درون چشم می‌اندازند.

در دهه 1370 دانشجویان به همراه روشنفكران (بویژه روشنفكران دینی) به توسعه سیاسی، دموكراسی حقوق شهروند و مدنی و آزادی و… روی می‌آورند.
روحانیون:
در دو دهه 1360و 1350 یك ارتباط دو طرفه میان روحانیون و دانشجویان وجود داشت. در دهه 1360 روحانی برای دانشجویان مسلمان با ارزش شناخته می‌شد. در همین دهه بحث وحدت حوزه و دانشگاه مطرح می‌شود. اما به تدریج روحانیون با مسلط شدن بر اوضاع و در دست گرفتن حاكمیت نیازی به ارتباط دو طرفه با دانشجویان نمی‌دیدند و بیشتر رابطه یك طرف و میرد و مرادی مطرح می‌شود.

اما دانشجویان هم مرید محض نشدند و پیروی را مشروط و مقید می‌دانستند بطوری كه در انتخابات دوره دوم، سوم و چهارم مجلس این اختلافات خود را نشان می‌دهند.
در انتخابات شاهد نزدیكی بخشی از روحانیون (روحانیون مبارز) به دانشجویان هستیم در حالی كه بخشی از روحانیون (روحانیت مبارز) بیشتر رابطه مراد و مریدی با دانشجویان برقرار می‌كردند و همین سبب دوری دانشجویان از این بخش از روحانیون گردید.106

در مجموع دانشجویان با روحانیونی كه در نقش هم پیمانان سیاسی آنها ظاهر می‌شدند، بیشترین ارتباط را داشتند. روابط بین آنها تا حدودیدو طرفه بود (انجمن‌های اسلامی و روحانیون مبارز) اما روحانیانی كه بیشتر با زبان قدرت با دانجشویان سخن می‌گفتند (روحانیت مبارز) در میان دانشجویان مسلمان طرفدار نداشتند و حتی شاهد برخوردهای دانشجویان مسلمان انجمن‌های اسلامی با روحانیت مبارز و جامعه مدرسین حوزه در صحنه‌های مختلف سیاسی (بویژه انتخابات) هستیم.

جناحها و نیروهای سیاسی پس از انقلاب اسلامی تا 1376:
در جامعه ایران تشكل‌های سیاسی و خوبی سازمان یافته آن چنان كه در جوامع اروپایی یا سایر جوامع دموكراتیك ملاحظه می‌گردد، حضور ندارند. با وجود این، دوگانگی راست و چپ در دنیای امروز جنبه‌ جهانشمول دارد و در همه جوامع به اشكال مختلف خودنمایی می‌كند.
در ایران هر دو جریان به گرایش كلی‌تر یعنی به جریان تجدد تعلق دارند. به لحاظ فرهنگی اگر به دو حوزه فرهنگی مجزا منجر نشوند حداقل از نظر فرهنگی – سیاسی كاملاً متفاوت هستند.

پیدایش این دو جریان به سالهای انقلاب مشروطیت بر می‌گردد. در مجلس دوم این دو جریان در قالب دو حزب (دموكرات عامیون با گرایشهای چپ و حزب اجتماعیون اعتدالیون) با گرایش ملایم‌تر و محافظه‌ كار (نه) تجلی یافتند.
پس از انقلاب مشروطه تحت تاثیر احزاب كمونیست اروپا و روسیه، در ایران نیز حزب سوسیالیست از استحاله حزب دموكرات بوجود آمد.

طیف راست در واكنش به جریان چپ تولد یافت و عمدتاً در قالب ملی گرایی پا به عرصه گذاشت. البته جریان راست به ملی گرایی ختم نمی‌شود بلكه طیفی از جریان مذهبی و گروه‌های اجتماعی و اقتصادی مثل بازاریان را نیز شامل می‌شود.107

همانطور كه اشاره شد هر چند تشكل‌های سیاسی و حزبی ایران در مقایسه با احزاب جوامع دموكراتیك غرب بسیار متفاوتند. اما علیرغم فقدان احزاب سیاسی (به معنای خاص آن كه در جوامع دموكراتیك اروپایی وجود دارد)، گروه‌ها و تشكل‌هایی به مرور زمان و بویژه پسی از سال 1361 به تدریج شكل گرفته و هویت یافته‌اند كه به نظر برخی از كارشناسان مسائل سیاسی، كاركرد احزاب را دارا هستند و به عبارتی حالتی از شبه حزب از كارشناسان می‌دهند. این گروه‌ها را عمدتاً در دو جناح راست و چپ طبقه‌بندی كرده‌اند كه به لحاظ محتوایی با احزاب سیاسی (چپ و راست) اروپایی متفاوتند.

به نظر دكتر حسین بشیر به چهار بلوك از احزاب سیاسی در سالهای پس از پیروزی انقلاب پدیدار شدند: 1- احزاب و گروه‌های سكیولاریست و لیبرال طبقه‌ متوسط جدید (نهضت آزادی، گروه‌ جنبش، حزب جمهوری‌خواه خلق مسلمان و…
2- احزاب غیر لیبرال و بنیادگرای متعلق به روحانیت سیاسی (حزب جمهوری اسلامی، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و جامعه روحانیت مبارز تهران)
3- گروه‌های اسلام گرای رادیكال متعلق به بخشی از طبقه روشنفكران (سازمان مجاهدین خلق، جنبش مسلمانان مبارز و…)

4- احزاب هوادار سوسیالیسم108 (سازمان فداییان خلق، سازمان پیكار، سازمان طوفان …) نهضت آزادی سمبل جناح لیبرال محسوب می‌شود. این نهضت با فضای باز سیاسی سال 1339 و به دنبال آن در اردیبهشت 1340 تاسیس شد.
با تحولات 15 خرداد این نهضت به سمت مبارزه مسلحانه رفت و در سال 1344 سازمان مجاهدین خلق از دل آن بوجود آمد. در دهه 1350 با نهضت روحانیون هماهنگ شد و در زمان انقلاب و بعد از آن تا بركناری و عزل بنی صدر نفوذ فراوانی داشت (در كابینه موقت 60% وزراء به این نهضت تعلق داشت)109
با عزل بنی صدر و تشكیل دولت با هنر و رجایی و بروز اختلاف میان دو تشكل مهم (سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و حزب جمهوری اسلامی) شاهد شكل‌گیری دو جناح چپ و راست هستیم

.
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در سال 1358 از وحدت 7 گروه اسلامی مسلح (امت واحده، توحیدی خلق، توحیدی فلاح، توحیدی بدر، موحدین، توحیدی صف، منصورون) تشكیل گردید ولی به دلیل اختلافات چپ و راست در 1365 منحل شد اما در مورد 1370 طیف چپ آن دوباره فعالیت خود را آغاز كرد110
حزب جمهوری اسلامی در 1360 برای جلوگیری از تفرقه گروه‌های انقلابی تشكیل شد. واحدهای این حزب شامل: واحد امور خارج از كشور، شاخه كارگری، واحد دانشجویی، روحانیون و دانش آموزی می‌شود.111

در درون این حزب نیز بین افرادی كه به فقر سنتی معتقدند (طیف راست) و افرادی كه به فقه پویا معقتدند (طیف چپ) اختلافاتی پیش آمد كه در نهایت باعث انحلال این حزب سیاسی در این سالها را به شش دسته (بر اساس كتاب «كالبد شكافی جناحهای سیاسی ایران (1358 تا 1370»، به شرح زیر تقسیم می‌كنیم:
جناح چپ سنتی، جناح راست سنتی، جناح راست مدرن، جناح راست سنتی افراطی (رسا)، جناح چپ مدرن، جناح روشنفكر تلفیقی.

در سطور زیر بطور مختصر به بررسی هر یك از این جناحها می‌پردازیم:
جناح چپ سنتی:
گروه‌های وابسته به جناح چپ سنتی كه برخاسته از سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، حزب جمهوری اسلامی و جامعه روحانیت مبارز بود پس از عزل بنی صدر در سالهای 68-1360 قدرت را در دست داشتند. در مجالس اول، دوم و سوم اكثریت از این جناح بود و به تدریج قوه قضائیه و اجرائیه را نیز در دست گرفتند.

از مهمترین گروه‌های منتسب به این طیف، مجمع روحانیون مبارز و انجمن اسلامی داشنجویان بود.
با شكاف در هیأت حاكمه در اواخر دهه 1360 از درون جامعه روحانیت مبارز، مجمع روحانیون مبارز شكل گرفت. این مجمع در مجلس سوم با حمایت انجمن‌های اسلامی اكثریت كرسیهای مجلس را بدست آورد. اما در مجلس چهارم با مسئله رد صلاحیتها مواجه گردید و شكست را پذیرفت. مجمع روحانیون مبارز در هفتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری از سید محمد خاتمی حمایت نمود.
گروه دیگر منتسب به جناح چپ سنتی، انجمن‌های اسلامی دانشجویان بودند

. انجمن‌های اسلامی دانشجویان در دهه اول انقلاب نماینده تفكر چپ سنتی بود اما از دهه 1370 به تدریج به تجدید نظر و بازسازی در دیدگاه‌های خود پرداختند و در این دهه به عنوان نماینده چپ مدرن عمل كردند.
بطور خلاصه می‌توان گفت چپ سنتی از 1360 خصلت رادیكال و انقلابی داشت و طرفدار اسلام سیاسی و متعلق به بخشی از طبقه روشنفكران و تحصیل كردگان بود و در دهه اول انقلاب به حذف مخالفان خود پرداختند. مهمترین ابزار عملیاتی این طیف انجمن‌های اسلامی دانشجویان بودند.
سال 1358 به تسخیر و تصرف سفارت آمریكا در ایران پرداختند در 1359 طرح اولیه انقلاب فرهنگی را ریختند و پس از آن در هشت سال جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به عنوان یك تشكیلات دولتی در صحنه‌ها و رده‌های مختلف جنگ شركت نمودند.

جناح راست سنتی:
از مهمتریت تشكلهای جناح راست سنتی عبارتند از : جامعه روحانیت مبارز و تشكلهای اسلامی بند «جیم» كه شامل تشكلهایی نظیر جمعیت موتلفه اسلامی، جامعه زینب، جامعه اسلامی مهندسان، جامعه اسلامی كارگران، جامعه اسلامی كارمندان، جامعه اسلامی دانشجویان، جامعه و عاظ، جامعه اصناف و بازار، جامعه اسلامی فرهنگیان، جامعه اسلامی پزشكان و كانون فراغ التحصیلان شبه قاره هند.112

جامعه روحانیت مبارز تهران در مجلس چهارم و پنجم موقعیت ممتازی پیدا كرد. این جامعه هسته مركزی و اصلی راست سنتی را تشكیل می‌دهد.
جامعه اسلامی دانشجویان در دهه 1370 برای شكستن

انحصار دفتر تحكیم وحدت در دانشگاه‌ها، توسط جناح راست سنتی بوجود آمد.
در مجموع جناح راست سنتی پس از فوت امام ورودی كار آمدن دولت سازندگی، ابتدا دولت و از سال 1371 مجلس را بدست آورد و به تدریج تمام قوا در دست جناح راست قرار گرفت و جناح چپ و رادیكال اسلامگی از صحنه اجرایی طرد شد.

جناح راست مدرن:
این جناح شامل افرادی میانه رو و معتدل هر دو جناح راست سنتی و چپ سنتی می‌شود به عبارتی جناح راست مدرن از تلفیق افراد معتدل و واقع بین دو جناح راست سنتی و چپ سنتی بوجود آمد.

مهمترین تشكل منتسب به جناح راست مدرن، حزب كارگزاران سازندگی می‌باشد. گروه كارگزاران سازندگی در آستانه پنجمین دوره انتخابات مجلس با صدور بیانیه‌ای اعلام موجودیت كرد. همگی اعضاء گروه كارگزاران در دولت هاشمی دارای سمت‌های اجرایی مهم بودند. در مجموع طیف راست مدرن در دهه 1370 و بویژه در انتخابات دوره پنجم مجلس فعال بود و به شدت از تغییرات سیاسی و اقتصادی دفاع می‌كرد و در نهایت گروه كارگزاران سازندگی در اواسط دهه 1370 از كاندیداتوری سید محمد خاتمی حمایت كردند.

جناح راست سنتی افراطی (رسا):
این جناح در دهه اول انقلاب هویت مستقل نداشت و پس از پایان جنگ با نام انصار حزب الله وارد عرصه سیاسی شد.
تاریخ تشكیل انصار حزب الله به دی 1370 (سالهای پس از اتمام جنگ و شروع تویعه اقتصادی و بهبود روابط با كشورهای خارجی و شعار تنش‌زدایی و …) بر می گردد. گروه انصار حزب الله در سالی 1372 تشكلی به نام موسسه فرهنگی انصار حزب الله را تشكیل و از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز فعالیت گرفت.

فعالیت این گروه تا 1376 بیشتر به صورت امر به معروف و نهی از منكر و حضور در تمام صحنه‌هایی كه مورد لزوم تشخیص می‌دادند بود و تا این مقطع از ورود به صحنه‌های سیاسی خودداری می‌كردند.113
خاستگاه این گروه در پایگاه‌های بسیج در سراسر كشور بویژه بسیج‌های دانشجویی مستقر در دانشگاه‌ها) بود.
جناح راست سنتی افراطی در انتخابات مجلس پنجم و انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری با طیف راست سنتی دست به ائتلاف تاكتیكی زدند كه در اولین انتخابات به پیروزی رسیدند ولی در انتخابات ریاست جمهوری كاندیدای آنها رای نیاوزد.

جناح چپ مدرن:
پس از طرد جناح چپ سنتی از سمتهای اجرایی در سالهای بعد از 1368، برخی از اعضاء این جناح به تجدید نظر در دیدگاه‌های خود پرداختند و با دور ماندن از قدرت به مراكز علمی و دانشگاهی برگشتند. در دهه 1370 این جریان در میان طبقات متوسط، دانشجویان و اقشار مذهبی و بخشهای روحانیون و روشنفكران مذهبی طرفداران بسیاری پیدا كرد.

از مهمترین گروه‌های منتسب به جناج چپ مدرن (تا 1376)، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و دفتر تحكیم وحدت بودند.
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در 1358 تشكیل شد اما پس از مدتی بیان نیروهای سنتی ـ اسلامی این سازمان شكاف افتاد و در 1361 اعضاء چپ این سازمان كناره‌گیری كردند اما دوباره در سال 1370 تحت عنوان همان سازمان مجوز فعالیت گرفتند. این سازمان در دهه 1370 نقشی بسیار مهمی در گسترش روند مشاركت سیاسی ایفا كردند و در نهایت به حمایت از سید محمد خاتمی در هفتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری برخاستند. دفرت تحكیم وحدت گروه دیگر منتسب به جناح چپ مدرن می‌باشد. دفتر تحكیم وحدت در دهه اول انقلاب به عنوان نماینده جناح چپ سنتی در دانشگاه‌ها عمل می‌كردند.
با پایان جنگ ورودی كار آمدن هاشمی و بحث خصوصی سازی و تعدیل اقتصادی… دفتر تحكیم وحدت دچار نوعی دوگانگی و سرگردانی فكری شد. بنابراین به تجدید نظر در دیدگاه‌های خود پرداختند و تحت تأثیر جریانات روشنفكری دینی و تعابیر دموكراتیك از دین، در دهه 1370 به عنوان نماینده چپ مدرن در دانشگاه‌ها مطرح شدند.

جناح روشنفكر تلفیقی:
پس از انقلاب شاهد رشد و گسترش مراكز علمی و دانشگاهی هستیم. این رشد روز افزون بویژه در دهه 1370 تشدید شد. جناح روشنفكر تلفیقی محصول این گسترش روز افزون مراكز علمی و دانشگاهی است.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید