مقاله خلاصه تاریخچه جاروبرقی

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله خلاصه تاریخچه جاروبرقی دارای 7 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله خلاصه تاریخچه جاروبرقی  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله خلاصه تاریخچه جاروبرقی،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله خلاصه تاریخچه جاروبرقی :

خلاصه تاریخچه جاروبرقی
بسیاری از محصولات طراحی شده اند تا زندگی و كار حاصل از انقلاب صنعتی را راحت تر كنند، در بین آنها یكی از این وسایل جاروبرقی می باشد.
امروزه، ممكن است تقریباً در هر خانه ای جاروبرقی یافت شود و به راستی كه عموماً آنها قابل قدردانی می باشد.
به هر حال، در زمانی كه خانه دارها مجبور بودند تا خانه هایشان را با برس و پارچه تمیز كنند، بیشتر از اینكه خانه تمیز شود، خاك بیشتری به هوا بلند می شد. بسیاری از خانه دارها تشریفات سالیانه «پاك كردن در بهار» را ملاحظه كردند، به این صورت كه آنها لوازم و مبلمان خانه را كنار گذاشته و سپس فرش ها را بیرون آورده و به بندهای لباس آویزان كرده تا به آنها خوب ضربه زده شود. از وسایل چوبی و فلزی متعدد برای ضربه زدن به فرش برای كار خسته كننده و ناخوشایند استفاده می شد.

در ایالات متحده، اولین جاروبرقی با پمپ دستی (Whirlwind) بود كه یك وسیله چوبی و پارچه ای كه در سال 1865 به دست مخترعین شیكاگویی اختراع شد. امروزه دو نمونه (Whirlwind) شناخته شده كه یكی در مركزCanton، اهایو و دیگری در یك مجموعه كلكسیون خصوصی موجود هستند. چیزهای خیلی كمی درباره Whirlwind شناخته شده اند و اكثر اختراعات مخترعین در آتش سوزی بزرگ شیكاگو كم شدند.

بنابراین جاروبرقی با پمپ دستی یا جاروبرقی هایی كه به صورت دستی كار می كنند از نیمه 1800 ابداع شدند. هر تنوع قابل تصور ای هیولاهای شبیه جانور، برای ماشین های خانگی به تصویر كشیده شدند كه می توانند به صورت میزهای قهوه، میزهای كنار اتاق و میزهای نوشیدنی باشند! روش كار نمونه به تصویر كشیده شده در شكل زیر كاملاً مشهود می باشد. ظاهر این نمونه با كار دسته جمعی خانوادگی به تصویر كشیده شده است كه در آن زن و شوهر با هم كار می كنند تا این جارو را اداره كنند.
یك محصول جانبی دیگر انقلاب صنعتی، موارد یافت شده با لوازم بهداشتی و پاك كننده ها بودند كه به وسیله تبلیغات پزشكی درباره خطرات ترسناك آلودگی خانگی ایجاد شدند. تقریباً در طول یك شب، مواد ضدعفونی كننده، پاك كننده های خانگی و لوازم پاك كننده گران ظاهر شدند. بدین ترتیب همراه با ظهور این لوازم، لوازم بهداشتی تر از جمله فلاش تانك توالت ایجاد شدند و جاروبرقی نقش بزرگی را در این بخش بهداشتی داشت.

ADS برای جاروبرقی ها چیزهایی نظیر لوازم بازی بچه ها در جاهای كثیف را نشان داد و به خانم های خانه توصیه كرد كه از جاروهای (Brand-x) استفاده كنند وگرنه كودكان آنها در آلودگی و كثیفی بازی كرده و سلامت و زندگیشان به خطر می افتد.
بدین ترتیب نمی توان گفت كه بهداشت و حفاظت مهم نیستند! نكته این است كه این عقیده با ضدعفونی كردن خانه در زمان تغییر قرن ظهور كرد و طلسم جدید برای پاكیزگی به سرعت به تولیدكنندگان لوازم پاك كننده خانگی عرضه شد.
اولین جاروبرقی الكتریكی در سال 1907 ابداع شد.

ظاهراً چندین پاك كننده دارای نیروی الكتریكی در همین زمان و قبل از شروع قرن 20 ظاهر شدند. بسیاری از این ماشین های الكتریكی اولیه به سادگی نوع اولیه ماشین های دارای پمپ دستی هوادار بودند كه موتورهای الكتریكی به آنها متصل شدند تا بار داخل را اداره كنند.
اكثر تولیدكنندگان جاروبرقی: الكترولوكس، رویال، Hoover, Eureka, Kirdy و غیره بودند كه می توانند تا حداقل اوایل 1920 و قبل از آن سابقه آنها را دنبال كرد.

ممكن است تعجب كنید كه كثیفی خانه مركب از چه چیزهایی می باشد. شما نمی دانید اما بیان ده ات كه در حدود 80-75 درصد از كثیفی از سلول های مرده پوست می باشند. با از بین رفتن میلیون ها سلول پوستی، آنها به صورت روزانه ریخته می شوند و بخشی از كثیفی موجود در جاروبرقی را تشكیل می دهند. بقیه آن، مو، شوره سر، پشم حیوانات و كرم های خاكی است و كوچك ترین بخش كثیفی گرد وغبار، ماسه و مواد ریز دزدیده شده از بیرون می باشد.

بسیاری از فروشندگان بسیاری از جاروبرقی های نوع beater bar را به وسیله یك روش خیلی ساده فروختند. هنوز یك تشریح حدسی در این زمینه وجود دارد كه بیان می كند كه آنها زیبایی و ظرات را برای خانم خانه می خواهند تا روتختی ها و كتان ها را به حالت اول برگردانند. جاروبرقی روی لایه های تشك به كار برده شده اند. فروشنده كیسه كثیف شده را باز كرده و مقداری خاك ریزه خاكستری و پودر سفید را روی لایه‌های تشكی كه زوج خوشبخت روی آن می خوابند ریخته و بعد با جارو آنها را جمع می كند، با این روش بسیاری از جاروبرقی ها كاملاً فروخته شدند.

و صحبت از حیله های فروشنده زیرك جاروبرقی ها در اینجا درباره حیله كلاسیكی است كه هنوز بسیاری از مردم آن را می پذیرند.
فروشنده چه به سلامت و چه به بهداشت مشتریان آینده اش علاقمند باشد از خانم خانه می خواهد تا دقیقاً یك بخش از فرشش را با جارو برقی قدیمی اش تمیز كند، سپس او یك تعهد زیركانه را ایجاد می كند «من با شما شرط می بندم كه حالا فرش شما تمیز شده، بعد شما می توانید با جاروبرقی تان روی آن استفاده كنید. البته او موافق است كه نمی خواهد تا احتمال اینكه پاك كننده او نامرغوب باشد را تصدیق كند. سپس او پاك كننده قدیمی اش را هل داده و آن را به گونه ای تنظیم می كند تا همان نقطه را با جاروبرقی جدیدش تمیز كند.

او كیسه جارو را باز كرده و محتویات آن را روی فرشی كه خانم تمیز كرده است می‌ریزد و بیان می كند كه جاروی قدیمی خانم چه مقدار زباله را جا گذاشته است.
این یك روش ترسناك فروشنده است و یك نر می تواند تعداد زیادی از پاك كننده های جدید را به فروش رساند. فقط یك مسئله وجود دارد كه همان مرحله بندی است كه در نقطه معكوس كار می كند. اگر فروشنده ابتدا با ماشینی جارو كند كه او شرح می دهد و سپس خانه دار ماشین خود را بعد از آن به كار برد، او كثیفی در ماشینش پیدا خواهد كرد؟
این فیزیك های ساده این حقیقت است كه نفر كه جاروی پاك كننده را منتقل می كند همه كثیفی را از روی یك فرش برطرف نمی كند و مهم نیست كه كار با چه دقتی انجام شده است بعضی زباله ها همیشه باقی می مانند.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله علل سقوط رژیم پهلوى

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله علل سقوط رژیم پهلوى دارای 8 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله علل سقوط رژیم پهلوى  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله علل سقوط رژیم پهلوى،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله علل سقوط رژیم پهلوى :

علل سقوط رژیم پهلوى
تمركز هرم قدرت سیاسى در شخص شاه
دوران سلطنت محمد رضا شاه را مى توان به دو دوره عمده تقسیم كرد

دوران اول از ابتداى كسب قدرت در سال 1320 تا سال 1334 است.این دوران كه متشنجترین دورههاى حیات سیاسى ایران محسوب مى شود، شاه فاقد قدرت و اختیارى است كه در
دوره دوم حیات سیاسى خود كسب مى كند.این دوران شامل دو سال و نیم نخست وزیرى مصدق نیز مى باشد.مصدق با سلب قسمت اعظم اختیارات شاه، ضعیف ترین دوران سلطنت را فراهم آورد.دوران دوم كه از سال 1334 آغاز مى شود و به مدت 23 سال تا زمان سقوط شاه ادامه دارد، دوران حكومت مطلقه شاه در ایران است.در این دوران به موازات وابستگى شاه به آمریكا به میزان بیگانگى اش از مردم افزوده مى شود.طى این دوران در واقع آمریكا قدرتمندترین حامى شاه در برخورد با مسائل گوناگون مى شود. به عبارتى، تكیه به ایالات متحده هم پشتیبانى سیاسى براى شاه فراهم مى كند و هم پشتیبانى روان شناختى. (1)

شاه طى دوران حكومت 37 ساله خود بطور دایم كنترل خود را بر جامعه و سیاست ایران افزایش داد.بر اساس گفته یك ناظر آمریكایى «تمام دوران حكومت، شاه را به استثناى برخى دورههاى موقت عقب نشینى، مى توان به صورت ربع قرن حكومتى تصور كرد كه در آن بوروكراسى نظامى و دولتى به طور دایم كنترل خود را بر فعالیتهاى مردم سراسر ایران تنگتر و شدیدتر ساختهاند و همزمان با آن نیز به صورتى خستگى ناپذیر قدرت خود را در راس این بوروكراسى تشدید كرده است. (2)
طى این دوران شاه براى حفظ رژیم خود، متكى به تركیبى از «سركوب» و «جلب همكارى» بود. (3)

از یك طرف همه گونه مخالفت را سركوب مى كرد و از طرف دیگر به عنوان یكى از تاكتیكهاى مهم خود شاه به گونه ماهرانهاى مخالفان خود را انتخاب مى كرد و آنها را به عنوان نخبگان سیاسى جذب مىكرد، برخى از اعضاى پیشین حزب كمونیست و سازمان دهندگان برنامه هاى ضد شاه در خارج از كشور به این عنوان، پستهاى مهمى را در دستگاه دولتبه دست آوردند. (4)
طى دوران سلطنت محمد رضا شاه، هر چند كه نهادها و رویههاى به ظاهر دمكراتیك هنوز در جامعه وجود داشت، – از جمله انتخابات قانونگذارى، كنترل قوه قانون گذارى بر مجریه و حتى احزاب سیاسى – ولى این نهادها در واقع به پوسته غیر كار آمدى تبدیل شده بودند.با گذشت زمان، سیاست گذارى دولت روز به روز متمركزتر شد و هر چه بیشتر جنبه شخصى به خود گرفت.شاه در تمامى جنبه هاى عمده سیاست گذارى دولت درگیر مى شد و در مسائلى از این قبیل كه ارگانهاى دولتى كدام خط مشى را دنبال كنند، چه كسانى به مناصب مهم دیوانسالارى منصوب شوند، مجلس چه لایحه هایى را تصویب كند، تصمیم مى گرفت. (5) شاه بلند پایهترین كادرهاى دولتى را خود تعیین و یا از كار بركنار مى كرد.به نحو قابل ملاحظهاى سیاستى كه نا امنى شخصى را در بالاترین سطوح سیستم ترویج مى داد، حفظ مى كرد و به گونه مؤثرى افراد را از كسب یك پایگاه و یك جاى پاى محكم در عرصه قدرت ایران به دور نگه مى داشت. (6)

ساختار رسمى دولت ایران شامل یك چوب بست لرزان از نهادهایى بود كه در حول شخص شاه ساخته شده بود. (7) به خاطر نقش برجسته شاه در تصمیم گیرى، ارگانهاى دولتى كمتر اقتدار مستقلى داشتند یا هیچ گاه نداشتند.پس از اوایل دهه 1340، نخست وزیران را انحصارا شاه بر مى گزید و مجلس به رغم حقوقش در قانون اساسى، فقط نقش نمایش در این فرآیند بازى مى كرد.بنابر این، نخست وزیر و كابینهاش ابزارى براى اجراى تصمیمهاى شاه شدند. (8)

به این ترتیب، به مرور از اقتدار و اختیارات نهادهاى سیاسى و اجتماعى كه در جامعه جا افتاده بود، كاسته شد و بر اختیارات قوه مجریه و شخص شاه افزوده شد و حكومت فردى به تدریج همه جاگیر شد.
شاه مى كوشید با پرداخت حقوق خوب به مقامهاى دولت و تحمل فساد، وفادارى آنها را تقویت كند و از نیروهاى امنیتى و نوعى كابینه سایه كه از نزدیكترین مشاورانش تشكیل می شد، براى مراقبت از وفادارى و كارآیى مقامهاى دولت استفاده مى كرد.این اقدامها، به شاه كنترل شخصى گستردهاى بر مقامهاى دولتى مى بخشید و به این ترتیب، توانایى عمل مستقل را در آنان بیشتر تضعیف مى كرد. (9) مراكز قانون گذارى در ایران نیز از اوایل دهه 1340 از اقتدار واقعى برخوردار نبودند و صرفا به عامل تایید سیاستها و تصمیمهاى شاه تبدیل شده بود.

همانطور كه قبلا متذكر شدیم یكى از ویژگیهاى عمده سیستم سیاسى ایران در دوره حكومت محمد رضا آن بود، كه على رغم وجود یك سیستم حزبى دولتى از سال 1336 هر نوع فعالیت سیاسى مستقل ممنوع شده بود. (10) در این سال شاه به توصیه آمریكا و بریتانیا به تقلید از سیستم پارلمانى وست میتسسترى تصمیم گرفت كه حزب رسمى ملیون و مردم را تاسیس كند.این در حالى بود كه نیروهاى امنیتى، مخالفان را از ایجاد احزاب دیگر مانع مى شدند و دو حزب یاد شده را به عنوان محملهایى جهت مشاركت مردم در سیاست تبدیل مى كردند.ولى واقع امر آن كه جاذبه عمده این احزاب سود بردن از فرصتها و امكانات و پیشرفت در عرصه هاى مختلف بود تا مشاركت در امر سیاسى.بعدها حزب ملیون به عنوان حزب طرفدار دولت، جاى خود را به حزب ایران نوین داد. (1342) .این حزب برنامه انقلاب سفید را جزو آرمانهاى خود قرار داد و به سرعت تبدیل به زائدهاى از حكومت شد.این حزب نیز همانند سلف خود، فاقد هر گونه مشروعیت مردمى بود.

احزاب صرفا ابزارى بود جهت جلب رضایت از رژیم و اعلام وفادارى نسبت به آن و حد اكثر نردبان ترقى براى اعضاى آن.در واقع نه به عنوان مكانى جهت مشاركت سیاسى مردم و نه به عنوان نمودهایى از دموكراسى تشكیل شده بود.

بین سالهاى 1350 تا 1355 بخصوص حكومت ترور و شكنجه بیش از پیش حاكم شد.صدها نفر اعدام شدند و هزاران نفر زندانى. در این دوران، بویژه نهادهاى مذهبى بیش از بقیه مورد تهاجم قرار می گرفت. (11)
به این ترتیب، كنترل دولت بر تمام جنبههاى زندگى مردم ایران گسترش یافت.به عنوان یك نتیجه گیرى كلى، مى توان اظهار داشت كه نظام سیاسى ایران، به عنوان یك نظام سیاسى وابسته به یك فرد، از جمله ناپایدارترین نظامهاى موجود سیاسى بود. (12) از طرفى دیگر، در حالى كه ایران دستخوش دگرگونی هاى اقتصادى و اجتماعى شدید شده بود و گروههاى تازه سر بلند كرده، خواستار تحرك و مشاركت در فعالیتها بودند، این گروهها بدون جذب در نهادهاى سیاسى و یا احزاب، آماده ورود به صحنه سیاسى جامعه بودند.

تمایل شاه به تمركز امورات در شخص خودش و استفاده از تمامى مظاهر و فعل و انفعالات سیاسى در این راستا یك سیستم قائم به شخص را بوجود آورد كه در زمانى كه نظام سیاسى پهلوى به حضور و تصمیم گیرى قاطع شاه نیازمند بود از آن محروم بود.

در واقع مهمترین شخصیتى كه حمایت خود را از نظام سیاسى پهلوى برداشت، در نهایت خود شاه بود.حمایت شاه از نظام سیاسى پهلوى بعد از تمركز افراطى، به سه طریق برداشته شد.اول او عملا از پرداختن به مسائل روزمره گردش امور نظام دست كشید. دوم شروع به صحبت كردن از روزى كرد كه مى خواست رسما به نفع پسرش از سلطنت كناره گیرى كند. (13) سوم سعى مى كرد با شانه خالى كردن از مسؤولیت نابسامانى هاى جامعه ایران و گذاشتن آن بر عهده نظام پهلوى، حكومت خود را حفظ كند.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله پیمان سنتو

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله پیمان سنتو دارای 6 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله پیمان سنتو  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله پیمان سنتو،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله پیمان سنتو :

پیمان سنتو

با وقوع کودتای 28 مرداد، شاه و دربار از بحران عبور کردند. کمکهای مالی امریکا امکان نظامیگری را فراهم کرد و این گرایش بعدها به مدد سرازیر شدن دلارهای نفتی به اوج رسید.
پس از انعقاد قرارداد کنسرسیوم در سال 1333 و برکناری دولت کودتا، دوباره دربار رونق گرفت و شاه که گمان می‌کرد تنها راه غلبه بر مشکلات داخلی و بحرانهای منطقه‌ای نظامیگری است اقتصاد نفتی ایران را معطوف به گسترش و توسعه تشکیلات نظامی و خرید تسلیحات کرد.

حسین علاء، این آخرین حلقه از رجال استخواندار قاجار برای چنین روزی برگزیده شده بود. کسی که به رغم گرایش آشکار به سیاستهای انگلستان، چندی در همراهی با قوام به امریکا نزدیک شده بود. علاء به سبب نرمش در موضعگیریها، برای چنین روزی مناسب می‌نمود.

در آن سالها بیش از آنکه امریکا از نفوذ شوروی در خاورمیانه نگران بوده باشد، جمال عبدالناصر زبان مشترک اعراب، انگلستان را به وحشت انداخته بود. برای پیشگیری از نفوذ و گسترش نهضت مصر، ایران می‌بایست در رأس پیمان نظامی باشد؛ « پیمان بغداد» (که بعدها با خروج بغداد از آن به « پیمان سنتو» شهرت یافت). کشورهای ایران، عراق، ترکیه و پاکستان زیرنظر انگلستان اعضای پیمان بغداد بودند.
فریاد مظفرعلی ذوالقدر در شبستان مسجد سپهسالار، پژواک نفرت عمومی مردم از انگلستان بود. گلوله در لوله گیر کرد و مجلس ختم سیدمصطفی کاشانی مصادف با فوت علاء نشد. ذوالقدر که خشت را از جای رفته دید سراسیمه بر سر و روی علاء یورش آورد. با این ترور نافرجام پرونده 10 ساله یک گروه مسلح اسلامی بسته شد. سرانجام علاء با سر و روی باندپیچی شده که نشانِ اعتراض مردم به عضویت ایران در پیمان بغداد بود برای شرکت در کنفرانس به بغداد رفت.

دو سال پس از انعقاد پیمان بغداد، در سال 1336 حسین علاء (وزیر دربار) خطاب به جان فاستر دالس (وزیر امور خارجه امریکا) می‌گوید: « همان طور که احتمالاً اطلاع دارید، بیشترین رقم هزینه کشور به تسلیحات نظامی اختصاص دارد. ما به عنوان عضو پیمان بغداد، این ضرورت را نه فقط در مورد امنیت خود بلکه امنیت متحدان و دوستانمان قلمداد می‌کنیم. در نتیجه از دوستان و همپیمانان خود می‌خواهیم که مسائل ما را درک کنند».
درک مسائل ایران بیش از هر چیز به مفهوم اعطای وامهای گوناگون به ایران بود.

طرح ایجاد یک کمربند امنیتی از غرب اروپا تا جنوب شرق آسیا به ادعای جلوگیری از نفوذ کمونیسم، نیاز به یک حلقه زنجیر به نام پیمان بغداد داشت تا پیمان ناتو در غرب و پیمان سیتو در شرق آسیا را به یکدیگر مرتبط سازد. قرارداد این پیمان در 5/12/1333 در بغداد بین کشورهای پاکستان، ترکیه، عراق و انگلستان منعقد گردید و در آبان 1334 ایران رسماً به آن پیوست. کمی بعد آیت‌الله کاشانی طی اعلامیه‌ای به افشای اهداف آن پرداخت و فدائیان اسلام نیز در مخالفت با آن اقدام به ترور نافرجام حسین علا نخست‌وزیر در 25 آبان 1334 نمودند که به دستگیری و شهادت چند تن از اعضای سازمان ختم شد.

پس از بروز کودتای 1337 عبدالکریم قاسم در عراق و خروج آن کشور از پیمان، نام آن به سنتو (Central Treaty Organization) تغییر یافت. امریکا به ملاحظه شوروی رسماً در آن عضویت نداشت اما در کمیته‌های اصلی آن منجمله ” کمیته مبارزه با خرابکاری“ پیمان که تحت نظارت کارشناسان امریکا فعالیت داشت عضو بود و فاستر دالس وزیر خارجه، مجری سیاستهای آن کشور در سنتو بود. کمیته مذکور نقش عمده‌ای در سرکوب مبارزات مردمی ایفا می‌کرد و در سال 1350 کمیته مشترک ضد خرابکاری با حضور نماینده امریکا در سنتو و نمایندگان ارتش، ژاندارمری، شهربانی و ساواک به منظور سرکوبی مبارزات مردمی ایجاد شد.
اعلان بیطرفی، عدم کمک امریکا به پاکستان در جنگ 1965 با هند و تجزیه بخشی از خاک آن کشور در 1971 که منجر به تأسیس کشور بنگلادش شد، این واقعیت را برای شاه آشکار ساخت که در صورت تجاوز به ایران، نمی‌توان امیدوار به کمک امریکا بود. به تدریج با کاهش نگرانی ناشی از خطر نفوذ کمونیسم که ایجاد اتحادیه‌های متعدد اقتصادی در جهان را به دنبال داشت سران سنتو که به لحاظ سیاسی مواجه با مشکلاتی بودند و نیازمند حمایت از یکدیگر، تحت رهبری امریکا ” سازمان همکاری منطقه‌ای برای عمران (RCD)“ را بنیان نهادند که به مرور جای سنتو را گرفت و با خروج ایران از آن در اسفند 1357، پیمان مذکور در فروردین ماه 1358 منحل شد.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله تاریخ جمع مصحف در زمان عثمان

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله تاریخ جمع مصحف در زمان عثمان دارای 18 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله تاریخ جمع مصحف در زمان عثمان  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله تاریخ جمع مصحف در زمان عثمان،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله تاریخ جمع مصحف در زمان عثمان :

تاریخ جمع مصحف در زمان عثمان

ابن جعفر عسقلانی تاریخ جمع مصحف عثمانی راتفه 25 هجری ضبط كرده و قول كسانی را كه در تاریخ جمع مصحف را در حدود سال سی هجری ذكر كرده اند بر مبنای بی خبری و غفلت دانسته است بی آنكه در صف قول خود مستندی را ارائه دهد.

ابن جزری در كتاب « النشر فی القرآن العشر» راجع به تاریخ جمع قرآن می نویسد : در حدود سال سی هجری ـ در زمان خلافت عثمان ـ حزیفه بن الیمان كه در جنگ ارمنستان و آذربایجان اختلاف مردم را در امر قرائت دیده بود ( از عراق به مدینه ) نزد عثمان آمد و به او گفت : دریاب این امت را پیش از آنكه در قرآن همان اختلافی رخ دهد كه در میان یهود و انصاری روی داد. پس عثمان برای حفصه پیام پرستاد كه صحف را نزد ما بفرست تا نسخه چند از آ“ برداریم و آن گاه به تو آن را باز پس دهیم .

حفصه آنرا نزد عثمان فرستاد و عثمان فرمان داد تا زید بن ثابت و عبدالله بین زبیر و سعید بن عاص و عبدالرحمن بن حارث بن هشام از آن نسخه بردارند و هر گاه اختلافی در قرائت بازدید پیش آید . به سان قریش بنویسند زیرا قرآن به زبان قریش نازل شد.
ابن فرری می نویسد : مصحف هایی كه از روی صفحه بوبكری استنساخ شد همه مجرد از نقطه و شكل بودند و با همان حروف و نقطی به كتابت در آمد كه پیامبر در حدیق (انزل القرآن علی سبعه (حرف ) اشاره فرموده بود و در آخرین عرضه بر رسول الله مورد قبول قرار گرفت .

اختلاف نظر ابن مسعود با عثمان در مورد جمع قرآن
و نیز ابن واضح یعقوبی در تاریخ خود درباره جمع قرآن در زمان خلافت عثمان چنین می نویسد :
« عثمان قرآن را جمع آوری كرد دویت نمود و سوره های دراز را با سوره های طویل و سوره های كوتاه را با سوره های قصار پهلوی هم قرار داد. و به اطراف و اكناف نوشت كه قرآن را جمع آوری كنید تا همه جمع آوری شد. پس آن ها را با آب گرم و سركه جوشانید و بقولی آنها را سوزانید و جز مصحف عبدالله بن مسعود با همه مصحف ها چنین كرد ابن مسعود در كوفه بود و زیر بار نرفت كه محصف خود را به عبدالله بن عامر بدهدو عثمان بدو نوشت كه عبدالله بن مسعود را نزد من فرست چه تباهی به این دین و فساد به این امت راه ندارد. پس در حالی كه عثمان خطبه می خواند عبدالله به مسجد در آمد و عثمان گفت : اكنون جانوری سیاه بر شما در آمد . پس ابن مسعود سخنی درشت گفت و عثمان فرمود تا او را با پایش كشیدند و دو دنده او شكسته شد پس عایشه به حرف آمد و بسیار سخن گفت .

و به قولی ابن مسعود این پیشنهاد را به او نوشت ولی چون خبر یافت كه عمثان قرآن ها را می سوزاند گفت این را نخواستم و به قولی حذیفه بن الیمان این پیشنهاد را به عثمان نوشت و ابن مسعود رنجور شد پس عثمان به عیادت وی آمد و به او گفت : چه سخنی است كه از تو به گوشم رسیده است ؟ گفت : همان چه را با من كردی گفته ام تو فرمودی كه تن مرا لگدكوب كردند و نماز ظهر و عصر را بیهوش بودم و مقرری مرا باز گرفتن .

گفت : اكنون برای قصاص آمده ام پس همان كاری كه با تو انجام شده است با من انجام ده
گفت : من آن كس نیستم كه به قصاص را بر خلفا بگشایم گفت این مقرری تو است آن را بگیر
گفت : آنگاه كه بدان نیاز داشتم آنرا از من دریغ داشتی و اكنون كه از آن بی نیازم آن را به من می بخشی نیازی بدان ندارم
پس عثمان باز گشت و ابن مسعود بر عثمان خشمناك بود تا وفات كرد و عمار یاسر بر او نماز خواند.

و عثمان نسخه های قرآن را به شهرها فرستاد ، نسخه ای بر كوفه و نسخه ای بر بصره و مصحفی به شام و مصحفی به بحرین و مصحفی به یمن و مصحفی بر جزیره
و مردم را فرمود كه از یك نسخه قرائت كنند و سبب آن بود كه خبر یافت كه مردم می گویند : قرآن آل فلان . پس خواست كه یك نسخه باشد گزارش ابن واضح در مورد این كه عمثان همه مصحف ها را جز مصحف ابن مسعود از بین برد البته استثناء های دیگر هم داشته است چنانچه ابن ندیم در الفهرست از قول ابن منادی می نویسد كه گفت : « من نزد ابویعلی حمزه حسنی قرآن به خط علی بن ابیطالب دیدم كه چند ورقی افتاده داشت و آن قرآن در خاندان حسن به توارث مانده بود .. ) مضافا به اینكه ابن واضح خود نیز ترتیب سوره های قرآن را در مصحف امام علی قید و ثبت كرده است . ابن اشته نیز از قول ابن سیرین می گوید كه امیرالمومنین علی در مصحف خود ناسخ و منسوخ را نوشته بود و من آن مصحف را خواستم و به مدینه نوشتم ولی به دستم نرسید.

عبدالله را به عنوان جانشین خود كند . عمر گفت : « نه به خدا سوگند ، دو مرد از پسران خطاب ، متصدی امر خلافت نشود . آنچه كه عمر به دوش كشید بس است . » آنگاه گفت : « رسول خدا (ص ) هنگام وفات ، از شش تن از افراد قریش راضی و خشنود بود : علی ، عثمان ، طلحه ، ذبیر ، سعد بن ابی وقاص و عبدالرحمن بن عوف و نظر من این است كه خلافت را بین این شش نفر به شورا بگذاریم تا این كه خود یك نفر را انتخاب كنند .» سپس گفت : « اگر جانشین تعیین كنم ، كسی كه از من بهتر بود ( ابوبكر ) چنین كرد ، و اگر تعیین نكنم آن كسی كه از من بهتر بود ( رسول خدا (ص) نیز چنین كرد . » سپس گفت : « این چند نفر را نزد من آورید .» پس آن شش نفر هنگامی كه او در حال احتضار بود ، حاضر شدند . عمر نظری بر آنها افكند و گفت : « آیا همه شما بعد از من به خلافت طمع بسته اید ؟ » آنها ناراحت شدند و سكوت كردند . عمر سخن خود را دوباره تكرار كرد ، زبیر گفت : « چرا ما شایستگی آن را نداشته باشیم . تو متصدی خلافت شدی در صورتی كه سابقه و قرابت ما از تو نزدیكتر و بیشتر است .»

بعد عمر درباره سابقه هر كدام مطالبی را بیان داشت ، آنگاه گفت « ابوطلحه انصاری را نزد من آرید .» و چون او را نزد عمر آوردند ، به او گفت: « این اباطلحه ، بنگر هنگامی كه از دفن من بازگشتید با پنجاه نفر از انصار كه همگی مسلح به شمشیر باشند ، این شش نفر را خبر كن و در خانه ای گردآور كه تحت نظر آن پنجاه نفر باشند و آنها بر در آن خانه باشند ، تا این شش نفر با یكدیگر مشورت كنند و از بین خود یكی را انتخاب كنند . پس اگر دیدی پنج نفر با هم اتفاق كردند و یكی مخالفت كرد. او را گردن بزن، و اگر دو گروه سه نفری شدند ، بنگر كه عبدالرحمن بن عوف در كدام طرف است ، پس تو آن طرف را بگیر ، و اگر آن سه نفر دیگر بر مخالفت خود اصرار كردند ، گردن آنها را بزن ، و اگر بعد از سه روز آن شش نفر به نتیجه ای نرسیدند ، همگی را گردن بزن و مسلمانان را به حال خود واگذار تا یك نفر را برگزینند.»
طبق دستور عمر ، ابوطلحه بعد از دفن عمر آن شش نفر را جمع كرد و خود با پنجاه نفر شمشیر به دست پشت در خانه منتظر ماندند تا آن شش نفر به گفتگو بپردازند .

نخستین كسی كه به سخن آمد طلحه بود. او حاضران را به گواهی طلبید ، و اعلام كرد كه وی به نفع عثمان كنار خواهد رفت و حق خود را به او خواهد بخشید . چون می دانست تا وقتی كه علی (ع) و عثمان هستند مردم زیر بار اطاعت او نخواهند رفت و با این عمل خود موضع عثمان را تقویت كرد.
علت كنار رفتن طللحه به نفع عثمان نیز به خاطر این بودكه طلحه از قبیله تیم و عموزاده ابوبكر بود و بین دوقبیله بنی هاشم و تیم به خاطر مسئله خلافت ، كدورت پیدا شده بود.
زبیر نیز به نفع علی (ع) كنار رفت و گفت : « گواه باشید كه من نیز حق خود را به علی (ع) بخشیدم . » اگر زبیر همان خویشاوندی و حمیت نسبی بود، چون او پسر عمه علی (ع) بود.
بدین ترتیب از شش نفر چهار نفر باقی ماندند.

سعد بن ابی وقاص نیز به نفع عبدالرحمن كنار رفت و گفت : « من حق خود را به عموزاده ام عبدالرحمن بخشیدم . » این همه به جهت این بود كه هر دو نفر از قبیله بنی زهره بودند و سعد می دانست كه با خلافت وی موافقت نمی كنند.

در نتیجه سه نفر باقی ماندند . در این وقت عبدالرحمن به علی (ع) و عثمان گفت : « از شما دو نفر ، كدامیك خاضر است به نفع دیگری كنار رود ؟ » چون پاسخی از هیچ كدام نشنید، خود به سخن آمد و گفت : « من شما را گواه می گیرم كه من از خلافت كنار می روم تا یكی از شما دو نفر را انتخاب كنم .» سپس رو به علی (ع) كرد و گفت : « من با تو بر كتاب خدا و سنت رسول خدا و سیره شیخین ابوبكر و عمر بیعت می كنم .»
علی (ع) فرمود : « من می پذیرم به شرط ان كه بر كتاب خدا و سنت رسول و طبق نظر خودم عمل نمایم.» عبدالرحمن رو به عثمان كرد و همان سخنان را تكرار كرد و عثمان پذیرفت . عبدالرحمن برای بار دوم و سوم كلمات خود را با علی (ع) تكرار كرد و آن حضرت نیز همان پاسخ را داد و برای عثمان نیز تكرار كرد و او همه شرایط عبدالرحمن را پذیرفت .

در این وقت عبدالرحمن دست خود را به دست عثمان زد و گفت :

«السلام علیك یا امیرالمومنین »
بدین ترتیب عبدالرحمن ، عثمان را به خلافت منصوب كرد.

اظهارات عقیده یكی از نویسندگان مصری درباره تركیب شورا
در اینجا نظر یكی از نویسندگان اهل سنت نقل می گردد ، تا به ماهیت این شورا بهتر پی برده شود.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله سرگذشت استبداد

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله سرگذشت استبداد دارای 96 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله سرگذشت استبداد  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله سرگذشت استبداد،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله سرگذشت استبداد :

سرگذشت استبداد

مقدمه

سرگذشت اتحاد استبداد، سلطنت و مذهب در برابر قیام و اصلاحات در ایران، جان مایه تاریخ ایران است. هر دودمانی که سقوط کرده، تا آخرین لحظه دمار از روزگار مردم ایران برآورده و در این جدال، که به بزرگترین قیام های مردمی انجامیده مذهب گاه به همت اندیشه ها و جرقه‌های نو در درون آن، در کنار مردم بوده و بیش از آن، علیه مردم و در کنار دربار سلطنتی. از میان مردم، رهبرانی برخاسته‌اند که رسم و آئینی اصلاحی را در قالب مذهب به میدان آورده و در دل مردم جا باز کرده اند، اما در نهایت این نواندیشان دینی نیز یا جذب قدرت شده‌اند و یا آن ها نیز با مردم یک سرانجام یافته و سرکوب شده اند. این سرگذشت، یعنی جدال “نو” با “کهنه” هم در مذهب و هم در بطن جامعه ایران عبرت آموز است و عجیب آن که تاریخ قضا و قضاوت در ایران نیز پیش از پیدایش حضرت محمد(ص) و اسلام تا کنون- از هخامنشیان تا جمهوری اسلامی- همین بوده است: دستگاهی در کنار قدرت مستبد!

قیام کاوه آهنگر علیه ضحاک ستمگر گرچه افسانه‌ای تاریخی است ولی این حقیقت را که مردم ایران زمین در برابر جور و ستم زیر درفشی که نمودار رنج و محرومیت تودهً زحمتکش است گرد می‌‌آیند و به مبارزه می‌‌پردازند، مجسم می‌‌کند. تاریخ نویسان ایرانی و بیگانه با تحریف و تغلیط، بیشتر جنبش ها و قیام ها را زیر پرده جانبداری سیاسی و مذهبی خود پنهان کرده، به آن ها زمانی رنگ الحاد و زندقه و گاهی خیانت و فتنه گری زده اند. این قیام ها و جنبش ها را که به پیش از اسلام، بعد از آن تا آغاز قرن بیستم و سرانجام قرن معاصر باز می‌‌گردد را، باید از زیر خاکستر قرون و اعصاربیرون کشید و زنگ زمان و پلیدی های تاریخ سازان را از آن ها زدود.

جنبش مانوی 276- 216 م
“این جامعه را ترک کن، تو از جانبداران آن نیستی، تو باید عادات و رسوم را منظم کنی و لذایذ را تحت تسلط درآوری”.
این ندائی است که طبق آثار مانوی از جانب “شاه نور بهشت” که نام عالی‌ترین “نیکی” است در سن 12 سالگی به مانی رسیده. مانی در سال 217/216 م. در خانواده‌ای مذهبی از “ادریون مغتسله” بدنیا آمد و در بابل پرورش یافت. بطور کلی جامعه آن روزی به بندگان و کشاورزان (آزاد) در برابر شاه و شاهزادگان، مهان (بزرگان)، نجبا کوچک و دهگانان (نجبای ده) و پیشوایان مذهبی زردتشت تقسیم می‌‌شد. کشاورزان آزاد و یا بطورکلی زحمتکشان ) آزاد( همواره در خطر بنده شدن بودند. هر آزاد که قادر به پرداخت مالیات نبود و یا در جنگ اسیر می‌‌گردید فورا به بنده تبدیل می‌‌شد و چون جنگ ها از دوران اشکانیان تا ساسانیان و قحط و غلا مداوم بود، سیلی از آزادان به طرف بندگان روان بود. بندگان مانند کالا بفروش می‌‌رسیدند. اختلافات مذهبی بین زردشتیان، عیسویان، یهودان نیز به این وضع آشفته می‌‌افزود. این جامعه دارای دو قطب حاکم و محکوم که تضاد اصلی آن را تشکیل می‌‌دادند، بود. تضادهای دیگر از جمله تضاد بین شاه و نجبا و اشراف و دستگاه مذهبی، تضاد با دولت روم در غرب و باهیاطله در شرق، تضاد بین شهر و ده که نتیجه سیر تکامل جامعه بود بحران پایان حکومت اشکانی را تشدید میکرد. استخراج معادن، توسعه محصولات دستی و کارهای ساختمانی در شهرها و کارهای آبیاری و راه داری و نظائر آن با وضع عقب مانده دهات و وابستگی انسان های ده در تضاد بود. واکنش چنین وضعی در درون مانی ندائی است که به مانی می‌‌گوید: ” این جامعه را ترک کن، تو از جانبداران آن نیستی”

مانی پس از مسافرت به هند و آشنائی با مذهب بودائی سیستم جهان مذهبی خود را که التقاطی از مذهب زردشتی، بودائی و عیسوی و میتولوژی بود با دقت تنظیم کرد و در کتاب “شاهپورگان” اصول آن ها را بیان و هنگام تاجگذاری شاپوراول به شاه هدیه کرد. مانی اصول اخلاقی خود را بر پایه فلسفی مثنویت: روشنائی و تاریکی که ازلی و ابدی هستند استوار نمود. در واقع این اصول )امتناع از قتل نفس حتی در مورد حیوانات، نخوردن شراب، دوری از زن و جمع نکردن مال ( واکنش در مقابل زندگی پر تجمل و پر از لذت طبقات حاکم و عکس العمل منفی در برابر بحران اجتماعی پایان حکومت اشکانی و آغاز حکومت ساسانی است. شاپور و هرمزد، نشر چنین مذهبی را تجویز کردند، زیرا با وجود مخالفت آن با شهوت پرستی و غارتگری و سود جوئی طبقات حاکم، از جانبی مردم را به راه “معنویت” و “پاسیفیسم” سوق می‌‌داد و از جانب دیگر از قدرت مذهب زردشت می‌‌کاست. جنبش معنوی مانی به سرعت در جهان آن روزگسترش یافت و تبدیل به نیروئی شد که با وجود جنبه منفی آن با هدف های شاهان و نجبا و پیشرفت جامعه آن روزی وفق نمی‌داد. پیشوایان زردتشتی و عیسوی که با هم دائما در نبرد بودند، متحد شدند و در دوران شاهی بهرام اول که شاهی تن آسا و شهوت پرست بود در جریان محاکمه او را محکوم و مقتول نمودند 276 میلادی. از آن پس مانی کشی آغاز شد و مغان مردم بسیاری را به نام زندک ) زندیق( کشتند. مانویان درد و جانب شرق و غرب، در آسیای میانه تا سرحد چین و در غرب تا روم پراکنده شدند. در غرب گروهای مذهبی مسیحی تحت تاثیر مانویت مانند آلبیژوا و کاتار پدید آمدند که آن ها هم به علت ناسازگاری با وضع اجتماعی موجود و با منافع کلیسا قتل عام شدند.

مزدک
در پایان سده پنجم و آغاز سده ششم میلادی جنبش بزرگی جامعه ایران را تکان داد که به صورت قیامی واقعی سی سال )24-494 م.( دوام آورد و تاثیر شگرفی در تکامل جامعه آن روزایران بخشید. درقرن پنجم میلادی بحرانی که درآغاز سده سوم- اواخر حکومت اشکانیان- آغازشده بود تشدید گردید. کوشش بنادگذاران دودمان ساسانی نتوانست مسئله بحران را بطور قطعی حل کند، فقط بروز یک قیام اجتماعی را که نتیجه منطقی وضع آن روز بود به تاخیر انداخت. در آغاز حکومت ساسانی تغییرات زیر در جامعه ایران پدید آمد:

1 ـ شهرسازی به سرعت رو به افزایش رفت، 2 ـ روابط فئودالی به مقیاس زیادی فزونی گرفت، 3 ـ قدرت در دربار متمرکز شد.
این سه جریان در راه تکامل خود به موانعی جدی برخورد کرد که از خصلت جامعه آن روز ناشی می‌‌شد. کمبود زمین مانع رشد شهرها می‌‌شد، زیرا بیشتر زمین ها را اشراف و نجبا و دستگاه مذهبی در اختیار داشتند، دهاتی که کشاورزان در آن ها مشترکا کار و زندگی می‌‌کردند )ویس ها( تضعیف شده و فئودال ها برای تصاحب آن ها با کشاورزان در نبرد بودند، کوشش شاهان برای تمرکز قدرت و بالا بردن مالیات ها برای اداره امورکشور و امور جنگی با مقاومت شدید نجبا و دستگاه مذهبی روبرو گردیده بود. در دوران سلطنت پیروز) 484- 459 م.( قحطی بزرگی آمد و وضع را بدتر کرد. شاه ناچار شد مالیات های تازه‌ای وضع و حتی انبارهای غله را بین مردم تقسیم کند. در سال 484 م. پیروز در جنگ با هیاطله شکست خورد و ایران مجبور به قبول خراج سالیانه سنگینی شد. در دوران بلاش )488-484 م.( رومی ها از پرداخت خراج به ایران سرباز زدند و کار خرابی اوضاع بالا گرفت. به ناچار بلاش مالیات های سنگینی بر املاک ) نجبا، اشراف، فئودال ها و دستگاه مذهبی( بست. آن ها هم متحدا علیه او قیام کردند و عزل و کورش کردند. به این ترتیب بحران به اوج خود رسید. در چنین اوضاعی مزدک پسر بامدادان به تبلیغ مذهب خود که گویند موسسش زردشت خورک بابوندس بوده، پرداخت. عقاید مزدک بر دوگانگی مانوی استوار است: روشنائی دانا و تاریکی نادان، به عبارت دیگر نیکی با عقل و بدی جاهل، این دو نیرو با هم در نبردند و چون روشنائی داناست سرانجام پیروز خواهد شد. وظیفه انسان مبارزه با بدی و کمک به روشنائی در نبرد او با تاریکی است. اهمیت مزدک در تبلیغ این فلسفه نیست، بلکه درخشش و فروغ او در بکار بستن این فلسفه در زندگی روزانه و اجتماعی مردم است که به آن روح وزندگی می‌‌بخشد. اساس تعلیمات اجتماعی مزدک دو چیز است:

یکی برابری و دیگری دادگری. این دو شعار منعکس کننده تمایلات توده‌های مردم آن زمانست که باعث پیشرفت مزدکی‌گری شد. ” مزدک می‌‌گوید: “آنچه مخالف روشنائی و موافق تاریکی است عبارتست از خشم و نفاق و چون ثروت و زن دو عامل اصلی ایجاد اختلاف بین انسان هاست، لذا لازم است که زنان آزاد و ثروت اجتماعی گردد.”

مزدک می‌‌گوید: “اگرکسی با این نظامات موافقت نکرد، او پیرو اهریمن است و باید با قهر آنچه را که باید بدهد از او گرفت.” ) نقل از دبستان‌المذاهب ( مزدک می‌‌گوید اهورامزدا نعمات زیادی را به طور مساوی در دسترس انسان ها گذاشت و نابرابری از آنجا بوجود آمد که کسانی با قهر اموال دیگران را تصاحب کردند. مزدک مرد پرهیزکاری بود که مردم را به تقوی می‌‌خواند. اینکه او را متهم به اشتراک زنان و هرج و مرج در جنسیت می‌کنند نادرست است. در آن زمان شاهان و اشراف و فئودال ها هزاران زن زیبا را در حرم های خود مدفون کرده بودند، در حالی که توده‌های مردم غالبا از داشتن یک زن محروم بودند. اشتراک در زن در مذهب مزدک آزادی زنان و بازگشت به زندگی اشتراکی )ویس( هاست. گیرشمن باستان شناس برجسته فرانسوی می‌‌گوید: “برنامه مزدک که به حق آن را کمونیسم ایرانی باید نامید، یک انقلاب واقعی بود. بسیاری از دانشمندان این جنبش را واکنش بندگان و نیم بندگان ) کشاورزان وابسته به زمین( و همچنین عکس العمل ساکنان شهرها و حومه آن ها که سابقا آزاد بودند، علیه فئودالیسم و دستگاه بنده ساز آن می‌‌دانند که به صورت مبارزه طبقاتی درآمد و علیه حرمسراهای اغنیا که در آن ها زنان متعدد محبوس بودند، اعتراض کرد.”

مردم بسیاری به سرعت پیرو مذهب مزدک شدند و انبارهای غله و ذخائر اشراف و فئودال ها حتی خانواده سلطنتی، زمین ها و حرمسراها را از چنگ استثمارگران بیرون کشیدند. قباد پادشاه ساسانی که سلطنتش در برابر بحران اقتصادی و اجتماعی جامعه متزلزل بود، برای مدتی به مزدک و مزدکیان با دیده اغماض و تا حدی جانبداری نگریست، به جبهه متحد اشرافی- فئودالی روی خوشی نشان نداد و مالیات های سنگینی به زیان آنان وضع کرد. این دو نیروی ارتجاعی با هم متحد شده قباد را به زندان انداختند و به جای او برادرش (زاماسب) را برگزیدند. قباد از زندان فرار کرد و با کمک هیاطله که با او خویش بودند بار دیگر به سلطنت رسید )499 م.( و بشدت از نجبا و اشراف انتقام گرفت. جنبش مزدکی در این مدت پیش می‌‌رفت. اما همین که پایه سلطنت قباد محکم شد و نجبا و اشراف بقدر کافی ضعیف گردیدند و به قباد تسلیم شدند، بهانه‌ای بدست آورد و در محکمه مسخره‌ای حکم محکومیت مزدک و مزدکیان را صادر نمود. روحانیان زردشتی و مسیحی مانند دوران مانی بهم پیوستند و حکم قتل او را از شاه گرفتند. جنبش مزدکی با قتل او و پیروانش به طرز وحشیانه‌ای سرکوب شد، اما افکار او اثر خود را حتی در قیام ها و جنبش های مردم ایران در دوران اسلام، باقی گذاشت. نیم قرن بعد از مزدک افکار او الهام بخش جنبشی به رهبری پسر خاقان ترک گردید که واحه بخارا را تصرف کرد، اشراف و نجبا را براند و اموال آن ها را مصادره و تقسیم کرد و سپس سرکوب و رهبر آن اعدام شد. در آغازقرن هشتم میلادی خورزاد برادر شاه خوارزم در راس جنبش مزدکی قرار گرفت. دارائی ثروتمندان و اشراف را بین فقرا و محرومان تقسیم کرد. این جنبش را شاه خوارزم به کمک “قتیه” فرماند عرب در سال 712م سرکوب کرد. شکست مزدکیت، اصلاحات قباد و انوشیروان برای مدت کوتاهی بحران جامعه را تخفیف داد، اما چندی نگذشت که بار دیگر با شدت بیشتری بروز کرد و زمینه را برای شکست در جنگ با اعراب فراهم نمود.

خیزش ایرانیان علیه چیرگی اعراب و اسلام خلافتی
اسلام با ادعای برابری و برادری برای توده ها به میدان آمد. سیدقریشی و سیاه حبشی را برابر می‌‌گذاشت، پرهیزکاری را تنها وسیله فضیلت می‌‌شمرد. این افکار در مقابل جامعه‌ای تبداری که با دقت ریاضی مردم را به طبقات ممتاز و محروم تقسیم می‌‌کرد، می‌‌توانست به آسانی پیروز گردد. از نظر نظامی نیز قدرت جوانی که در مرگ و زندگی سعادت و نیکبختی می‌‌دید و مسحور غنائمی می‌‌شد که شکوه و جلال دربار و طبقات ممتاز ایران در چشم انداز او می‌‌نهاد، می‌‌توانست بر سازمان نظامی دولتی که سر تا پا غرق در فساد و بی عدالتی، نفاق و شهوت رانی بود، پیروزگردد. چنین هم شد. مذهب زردشت در مقابل اسلام شکست خورد و شاهنشاهی ساسانی در برابر اعراب بیابان گرد از پای درآمد. یزدگرد آخرین شاه ساسانی در کشورخود تنها ماند و بدست یکی از اتباع خویش نابود گردید. دیری نپائید که خلفا و فرماندهان عرب اصول صدراسلام را زیر پا نهادند و امید توده‌های محروم را به یاس بدل کردند. قشر تازه‌ای از فئودال ها جانشین فئودال های گذشته شد و خراج و جزیه و انواع تحمیلات از طرف اربابان خارجی که ممالک گشوده را غارت و ساکنان آن ها را بنده و برده می‌‌کردند، برقرار گردید. امویان توهین و تحقیر نژادی را نیز بر این همه افزودند و بار دیگر زمینه برای انواع مقاومت ها و جنبش ها آماده گردید. باید گفت که تا انقلاب مشروطیت تقریبا تمام جنبش ها رنگ مذهبی دارد و حاملین اصلی آن ها به ترتیب بندگان و کشاورزان هستند که در مواردی دهقانان و نجبای کهن بیاد دوران های گذشته بدان ها می‌‌پیوندند و مبارزه آن ها در دوران حکومت اعراب و ترکان جنبه ضد سلطه خارجی نیز دارد.

اینک شمه‌ای از این جنبش ها:

ابو لوء لوء
ابو لوء لوء اولین اسیرایرانی بود که نتوانست رفتار ناپسند و غیرانسانی اعراب را با کودکان و اسرای ایرانی تحمل کند و او که از جور مولای خود مغیره به عمر شکایت برده و داد نستانده بود، عمر را با کاردی دو دمه از پای درآورد. ایرانیان ازاو شیعه‌ای ساختند و او را به شخصیتی تاریخی تبدیل کردند، اما در واقع او همچنان به مذهب اجداد خود باقی بود.
ایرانیان و مختار 692- 683 م

ایرانیان از آغاز بروز اختلاف در امر خلافت برای تضعیف حکومت عرب استفاده کردند، به عباسیان علیه حکومت اموی کمک نمودند و سپس به آل علی در برابر عباسیان پیوستند و به اشکال گوناگون دستگاه حکومتی عرب را متزلزل کردند تا آن که قدرت آن ها را بکلی برانداختند. از جمله هنگامی که مختار بن ابوعبیده تقفی به خونخواهی حسین بن علی برخاست موالی یعنی ایرانیان مسلمان بدو پیوست و ضربت سختی به خلافت اموی وارد کردند. از هشت هزار تن سپاهیان مختار کمتر از عشر آن ها عرب و بقیه موالی ) ایرانی( بودند. قیام مختار بدست مصعب بن زبیر سرکوب شد.

ایرانیان و ابن اشعت 84- 81 ه.ق
ابن اشعت یکی از سرداران عرب بود که به کمک مردم کرمان و بر حجاج فرمانده خونخوارعرب بشورید، بصره و کوفه را تصرف کرد و کار او به کمک موالی بالا گرفت چنان که حجاج از عهده او برنیامد و بین او و ابن اشعت هشتاد جنگ اتفاق افتاد. سرانجام سپاه تازه‌ای از شام به مدد حجاج آمد و ابن اشعت شکست خورد. در این جنگ حجاج به درجه‌ای در کشتار و بی رحمی افراط کرد که حتی خلیفه اموی او را سرزنش نمود.

ایرانیان و خوارج
جنبش ضد عرب در ایران موجب شد که ایران پناهگاه مخالفان اموی گردد. خوارج در امر خلافت نظری دموکراتیک داشتند و به دسته‌های چندی تقسیم می‌‌شدند. مردمانی دلیر و بی باک، در امر مذهب سختگیر و با ایرانیان که بیشتر طرفدار مذهب تشیع بودند اختلاف نظر داشتند. ولی همین که در جزیره، کار بر آن ها سخت شد گروهی به ایران آمدند و به کمک مردم علیه خلفا قیام کردند و با سرسختی با آن ها جنگیدند. فقط صفاریان که ایرانی و طرفدار استقلال ایران بودند توانستند خارجیان را در جنوب ایران سرکوب کنند. از سرکردگان معروف خارجیان در سیستان حمزه و عمارخارجی هستند.

جنبش در خراسان و ماوراء النهر
اسلام گرچه درغرب ایران به سرعت پیش رفت، اما در شرق با مقاومت سخت روبرو گردید. این منطقه به علت دوری از مرکز قدرت اسلامی، ابتدا مورد هجوم اعراب قرار نگرفت. مردم این سامان از آزادی نسبی برخورداربودند. زردشتیان، مانویان و بودائیان در کنارهم زندگی می‌‌کرند. مدتی طول کشید تا فرماندهان عرب خراسان و ماوراالنهر را به تصرف درآوردند. پس از تسلط اعراب نیز خراسان ضعیف‌ترین نقطه کشور پهناور اسلام بود. بسیاری از نو مسلمانان فقط مسلمان ظاهری بودند و از هر موقعیتی برای بازگشت به دین خود و رهائی از حکومت عرب استفاده می‌‌کردند. خاندان علی بن ابیطالب و اعقاب عباسی عموی پیغمبر که داعیه خلافت داشتند، چون این منطقه را برای گردآوری نیروهای ضد اموی مساعد می‌‌دیدند، مبلغان خود را پنهانی بدانجا می‌‌فرستادند. بدین ترتیب جبهه‌ای از ایرانیان و عناصر عرب ضد خلفا تشکیل گردید. قیام های خراسان همه رنگ مذهبی داشت، ولی آنهائی که به نام اسلام برپا شد امکان پیروزی بیشتر یافتند، زیرا در طول زمان مذهب اسلام در ایران ریشه می‌‌دوانید و به علاوه گروهی از مسلمانان عرب را نیز با خود همراه می‌‌کرد. اینک پاره‌ای از این جنبش ها:

قیام به آفرید
به آفرید پسر ماه فرزین از مردم زوزن از محال نیشابور خراسان بود که در عهد ابومسلم قیام کرد. او تغییراتی در مذهب زردشت داد و به نام دین نویی آن را تبلیغ می‌‌کرد. می‌‌گفت ثروت هیچکس نباید از چهارصد درهم تجاوز کند، معتقد به رجعت و برای اعداد خواصی قائل بود. مردم بسیاری به او گرویدند و کارش بالا گرفت. آن ها به آبادی راه ها و پل ها پرداختند و یک هفتم دارائی خود را در این راه صرف می‌‌کردند.
پیشوایان زردشتی به ابومسلم شکایت بردند و چون او به همراهی زردشتیان نیازمند بود، جنبش به آفرید را سرکوب کرد.

قیام ابومسلم 9 ژوئن 847- 755م
“اگر توانستی عرب زبان در خراسان نگذاری چنین کن و هر کودکی قدش به پنج وجب رسید و درباره او شک داشتی خونش بریز;.” این دستور ابراهیم امام به ابومسلم از پناهگاهش در عراق است. با داشتن چنین دستوری ابومسلم در خراسان قیام کرد. درباره نسب او اختلاف است. از نظر ما این امر اهمیت زیادی ندارد، آنچه ابومسلم را در نظر مردم ایران بزرگ کرد و تا حد خدائی رساند، رهبری او از جنبش ضد عرب بود. با تدبیر بین اعراب ساکن خراسان تفرقه انداخت و گروهی را به طرف خود جلب کرد. سپس به کمک توده مردم به نام عباسیان اعراب را سرکوب نمود. قیام او عامل مهم سقوط امویان گردید. عباسیان به خلافت رسیدند ولی ابومسلم در سر هوای استقلال داشت و نقطه اتکاء او نیروهای لشگری و مردم خراسان بودند. عباسیان این معنا را دریافتند و ناجوانمردانه او را کشتند. قتل ابومسلم خود جنبش های دیگری را که در ذیل به بعضی از آن ها اشاره می‌‌شود در پی داشت:

سنباد مجوس ) مرگ در سال 756- 755 م.( به خونخواهی ابومسلم از دهات اطراف نیشابور قیام کرد، شهر “کومش” را اشغال نمود و به خزائن ابومسلم دست یافت و قصد خود را مبنی بر تصرف حجاز و برانداختن حکومت عرب اعلام کرد. مردم زیادی بر او گرد آمدند. مزدکیان و شیعیان بدو پیوستند. اتباع او به صد هزار تن رسید. پس از پیروزی هایی که نصیب او شد جموربن مزار سردار منصور او را شکست داد و مقتول کرد. این قیام 70 روز طول کشید و طبق نوشته “الفخری” شصت هزار تن از طرفدارانش مقتول شدند ) 756- 755 م.(

اسحاق ترک
اسحاق یکی از افراد عامی بود که پس از مرگ ابومسلم در ماوراءالنهر قیام کرد و مدعی شد که ابومسلم نمرده بلکه غیبت کرده و ظهورخواهد نمود، لقب ترک را به اسحاق از آن رو داده‌اند که در ترکستان به تبلیغات خود دست زد. گروهی از جانبداران ابومسلم بدو پیوستند، ولی سرانجام قیام او با شکست مواجه شد.

راوندیان
هنوز منصورخلیفه عباسی از قتل ابومسلم فارغ نشده بود که راوندیان پدید آمدند. این فرقه مذهبی بدست ایرانیان تاسیس شد. عقاید آنان ترکیبی از مذاهب گوناگون بود. از جمله به تناسخ، مظهریت و پاره‌ای از افکار مزدک معتقد بودند. جنبش آن ها بدانجا رسید که قصر خلیفه را محاصره کردند و جان او را در خطر انداختند. اگر معن بن زائده، که یکی از سرداران شجاع عرب و مغضوب خلیفه بود، از نهان گاه خود بیرون نتافته و به راوندیان نتاخته بود، کار خلیفه را ساخته بودند. راوندیان به شدت سرکوب شدند ولی تا مدتی افکار آن ها طرفدارانی داشت. قیام ابومسلم و طرفدارانش به قدرت مطلقه عرب پایان داد و گرچه به استقلال کامل ایران منتهی نشد، ولی از آن تاریخ به بعد ایرانیان به اشکال گوناگون در حکومت عباسیان شرکت کردند و نفوذ اعراب در ایران متزلزل شد.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

تحقیق در مورد تاریخ ایران

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 تحقیق در مورد تاریخ ایران دارای 27 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تحقیق در مورد تاریخ ایران  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي تحقیق در مورد تاریخ ایران،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن تحقیق در مورد تاریخ ایران :

” تاریخچه ایران “

هنگامی که سخن از تاریخ ایران می‌رود باید به این نکته توجه داشت که آیا منظور تاریخ اقوام و مردمانی است که از سرآغاز تاریخ تا کنون در مرزهای سیاسی ایران امروزی زیسته‌اند یا تاریخ اقوام و مردمانی است که خود را به نحوی از آنجا ایرانی می‌خوانده‌اند و در جغرافیایی که دربرگیرنده ایران امروز و سرزمینهایی که از دیدگاه تاریخی بخشی از ایران بزرگ (ایرانشهر) بوده‌است زیسته‌اند.

هنگام سخن از تاریخ ایران بیش‌تر مورد دوم مقصود است. به همین دلیل گاه تاریخ ایران را از ورود آریاییها (که نام ایران نیز از ایشان گرفته شده‌است) به فلات ایران آغاز می‌کنند. ولی این هرگز به این معنی نیست که فلات ایران تا پیش از ورود ایشان خالی از سکنه یا تمدن بوده‌است. پیش از ورود آرییایان به فلات ایران تمدنهای بسیار کهنی در این خطه شکفته و پژمرده بودند و تعدادی نیز هنوز شکوفا.

برای نمونه تمدن شهر سوخته (در سیستان)، تمدن عیلام (در شمال خوزستان)، تمدن جیرفت (در کرمان)، تمدن ساکنان تپه سیلک (در کاشان)، تمدن اورارتو (در آذربایجان)، تپه گیان (در نهاوند) و تمدن کاسی‌ها (در لرستان امروز) ذکر می‌شود. با این حال نظریاتی نیز وجود دارد که برخی از این تمدن‌ها ریشه آریایی (پیش از مهاجرت اصلی آریاییان به ایران) داشته‌اند.
نکته مهم دیگر شناخت وضع مناطق داخلی ایران در زمان شکل‌گیری و رواج تمدن‌های کهن است. یعنی فهم اینکه در زمان تمدن‌ها و دولت‌های باستانی چون سومر، کلده، اور، بابل، آشور، اورارتو و نظائر آن، وضع این مناطق داخلی فلات ایران، که مجزا از منطقه مستقیم تحت حاکمیت این تمدن‌ها و دولت‌ها بوده‌است، به چه نحوی جریان داشته است؟

ایران پیش از آریاییان
پیش از آریاییان تمدن‌های شهر سوخته (در سیستان)، تمدن عیلام (در شمال خوزستان)، تمدن جیرفت (در کرمان)، تمدن ساکنان تپه سیلک (در کاشان)، تمدن اورارتو (در آذربایجان)، تپه گیان (در نهاوند) و تمدن کاسی‌ها (در لرستان امروز) در سرزمین ایران بودند.

ایلامیان یا عیلامی‌ها از هزاره چهارم پ. م. تا هزاره نخست پ. م.، بر بخش بزرگی از مناطق جنوب غربی پشته ایران فرمانروایی کردند. به قدرت رسیدن حکومت ایلامیان و قدرت یافتن سلسله عیلامی پادشاهی اوان در شمال دشت خوزستان مهم ترین رویداد سیاسی ایران در هزاره سوم پ. م. است. تا پیش از ورود مادها و پارسها، تاریخ سرزمین ایران منحصر به تاریخ عیلام است.

ایران و آریاییان
نظریه‌ای که امروز بیش از هر نظریه دیگری در میان صاحب‌نظران مقبول است اینست
که قبایلی که خود را آریایی (آریایی در زبان ایشان به معنی شریف یا نجیب بود) می‌خوانندند در اواخر هزاره دوم پیش از میلاد (در این تاریخ اختلاف بسیار است) به فلات ایران سرازیر شدند. از بررسی اساطیر و زبان ایشان برمی‌آید که ایشان خویشاوندی
نزدیک با هندیان داشتند و گویا پیش از آمدن آنان به ایران و مهاجرت دسته دیگر به
هند با هم می‌زیستند. به هر حال آنچه مسلم است اینست که هر دو دسته خود را آریایی می‌خواندند.

بخشبندی تاریخ ایران
نکته دیگر آنکه معمولاً تاریخ ایران را به دو دوره کلی تاریخ ایران پیش از اسلام و تاریخ ایران پس از اسلام تقسیم می‌کنند.
دو روایت مختلف از تاریخ ایران پیش از اسلام وجود دارد: یکی روایت سنتی
که مبتنی بر تواریخ سنتی است (شامل شاهنامه‌) و از نخستین پادشاه کیومرث (که
پادشاه جهان و نه فقط ایران است) آغاز می‌شود و شامل سلسله‌های پادشاهی پیشدادیان، کیانیان، ملوک‌الطوایفی (اشکانیان) و ساسانیان است. این روایت سنتی به یک معنی روایتی اسطوره‌ای از تاریخ ایران است و شامل اطلاعات ذی‌قیمت مردم‌شناسانه و اسطوره‌ شناسانه ‌است.

روایت دیگر روایت مبتنی بر تواریخ خارجی (شامل تواریخ یونانی، ارمنی، رومی) و مدارک و یافته‌های باستانشناسی (شامل کتیبه‌ها و سکه‌ها) و به طور کلی روایتی مدرن و علمی‌است. در این روایت خاندان‌های پادشاهی در ایران پیش از اسلام از قرار زیرند: مادها، هخامنشیان، سلوکیان، اشکانیان و ساسانیان.

شاید بسیاری باور ننمایند که از سال سی‌ام هجری که سال مرگ یزدگرد آخرین پادشاه ساسانی است تا سال 1344ه. ق (= 1304ه. خ) که تاریخ برافتادن قاجاریان می‌باشد در درون حدود طبیعی ایران بیش از یکصد و پنجاه خاندان به استقلال یا نیمه استقلال پادشاهی کرده‌اند و از میان ایشان تنها چهار خاندان سلجوقیان و مغولان و صفویان و نادر شاه را می‌توان گفت که بر سراسر ایران حکمروا بودند. از دیــــــگران طاهریان، سامانیـان، صفاریـان، غزنویـان، بویهـیــان، خوارزمشـاهیـان، قره‌قویـونــلویــان، آق‌قویونلویان، زندیان، قاجاریان اگر چه پادشاهان بزرگ و بنام بودند هیچ کدام سراسر ایران را زیر فرمان نداشتند. آن دیگران هم جز خاندان‌های کوچکی نبودند که هر کدام بر یک یا دو ولایت فرمانروا بودند.

در زمینه دودمان‌ها باید این را به اشاره یادآوری کرد که در یک دوره که آل جلایر نیز بر بخش‌هایی از ایرانزمین فرمان می‌راندند، حدود بیست دودمان بر ایران فرمانروا بودند.

دودمان‌های دوران پیش از اسلام
• ماد (آغاز قرن هشتم ق. م.550 ق. م.) بنیان‌گذار (دیاکو) (هووخشتره)
• هخامنشی (559 ق. م.- 330 ق. م.) بنیان‌گذار کوروش شهریار معروف داریوش
• سلوکیان (330 ق. م.- 129 ق. م.) بنیان‌گذار سلوکوس یکم
• اشکانیان (256 ق. م.- 224 م.) بنیان‌گذار اشک یکم شهریاران بزرگ مهرداد یکم ارد یا اشک سیزدهم

• ساسانیان (224 م.652 م.) بنیان‌گذار (اردشیر بابکان) شهریاران بزرگ شاپور 1، شاپور دوم و انوشیروان دادگر.

دودمان‌های دوران پس از اسلام
• طاهریان (205 – 259 ه. ق.) بنیان‌گذار طاهر ذوالیمینین
• صفاریان (261 – 287 ه. ق.) بنیان‌گذار یعقوب لیث
• سامانیان (261 – 389 ه. ق.) بنیان‌گذار نصر اول شهریاران بزرگ اسماعیل بن احمد و نصر بن احمد

• زیاریان(315 – 462 ه. ق.) بنیان‌گذار مرداویج پسر زیار شهریار معروف قابوس بن وشمگیر
• بوییان (320 – 440 ه. ق.) بنیان‌گذار عمادالدوله علی شهریار بزرگ عضدالدوله
• غزنویان (388 – 555 ه. ق.) بنیان‌گذار سلطان محمود غزنوی
• سلجوقیان (429 – 590 ه. ق.) بنیان‌گذار طغرل بیک شهریاران بزرگ ملکشاه و سلطان سنجر
• خوارزمشاهیان (470 – 617 ه. ق.) بنیان‌گذار انوشتکین غرجه شهریار معروف: محمد خوارزمشاه
• ایلخانان مغول (654 – 736 ه. ق.) بنیان‌گذار هولاکو خان
• تیموریان (-771 903 ه. ق) بنیان‌گذار تیمور گورکانی
• صفویان – (906 – 1135 ه. ق.) بنیان‌گذار شاه اسماعیل اول شهریار بزرگ شاه عباس
• افشار (1148 – 1161 ه. ق.): بنیان‌گذار نادرشاه
• زند (-1163 1209 ه. ق.) بنیان‌گذار کریم خان زند
• قاجار (1209 – 1345 ه. ق.) بنیان‌گذار آغا محمد خان
• سلسله پهلوی (آغاز1345 ه. ق. 1304 ه. ش.) بنیان‌گذار رضا شاه
• جمهوری اسلامی ایران (آغاز 1357 ه. ش.) بنیان‌گذار آیت الله خمینی. رهبر فعلی آیت الله خامنه‌ای

بازگویی تاریخ ایران در جهان
دانش غربی‌ها از تاریخ ایران همیشه دست دوم بوده و به شدت تحت تأثیر دشمنی تاریخ‌نویسان یونان باستان با ایران قرار دارد. نسل‌های پیاپی تحصیل‌کردگان اروپایی عادت کرده‌اند ایران را از منظر نوشته‌های خصمانه هرودوت و روایات او از جنگ با ایران ببینند. در تاریخ‌نویسی اعراب سنی در مورد ایران هم همین دشمنی و یک‌جانبه‌نویسی دیده می‌شود. برای بیشتر مردم جهان نیز آشنایی با تاریخ ایران از طریق این گونه نوشته‌های اروپائیان صورت می‌گیرد.

تاریخ ایران پیش از اسلام
پیش از مهاجرت آریائیان به فلات ایران، اقوامی با تمدن‌های متفاوت در ایران می‌زیستند. سرزمین کنونی ایران بخشی بزرگی از یک واحد جغرافیایی بنام فلات ایران است، این واحد طبیعی با تنوع اقلیمی و زیستی خود دارای ویژگیهای بارزی است که در نتیجه آن وحدت فرهنگی ایران را سبب شده‌است، بی شک تمدن بشری مرهون نبوغ و خلاقیت مردمانی بوده‌است که سالیان دراز در این سرزمین زندگی کرده‌اند و در تعامل با جغرافیا و نظام طبیعی حاکم بر آن و در جریان روزگار، تاریخ فرهنگی وتمدن خود را آفریده‌اند.

پیش از تاریخ
اولین رفتارهای فرهنگی انسان در ایران با ساخت ابزارهای سنگی گوناگون در دوران پارینه سنگی آغاز شد، دوران پارینه سنگی شامل سه دوره کهن، میانی و نوین می‌شود، آثار بدست آمده از این دوران در ایران بیش‌تر از دوره پارینه سنگی نوین است که از کاوشگاه‌هایی چون کشف رود خراسان، لدیز سیستان، هومیان کوهدشت و دره هلیلان در لرستان و; بدست آمده‌اند. در این دوران آدمی افزون بر گردآوری خوراک و شکار بخشی از خوراک خود را ذخیره می‌کند، با گذر از دوران پارینه سنگی و فرا پارینه سنگی از حدود دوازده هزار سال پیش ساکنان خاور نزدیک از جمله ایران دوره فرهنگی و تمدنی نوسنگی، را آغاز می‌کنند

. دوران نوسنگی با اهلی کردن گیاهان و حیوانات و شکل گیری نهایی روستاها همراه بود و تا هزاره پنجم قبل از میلاد ادامه یافت. در دوران نوسنگی بشر با ساخت سفال، ایجاد فضاهای معماری و ارتقاء سطح صنعت خود گامی دیگر در ترقی خود برداشت. یادگارهای دوره نوسنگی در ایران از محوطه‌هایی چون تپه سیلک در کاشان، چشمه علی تهران، تپه حصار دامغان،

تپه گیان نهاوند، تپه باکون فارس، شهرستان سراب، گودین و گوران و گنج دره در کرمانشاه و شوش در خوزستان و; بدست آمده‌است. با گذر از دوران نوسنگی ایران همچون سرزمینهای اطراف خود در آسیای غربی وارد دورانی شد که تولید انبوه فلز، گذر از روستانشینی به شهرنشینی، استفاده از خط و نگارش و به کار بردن نشانه‌ها، گسترش بازرگانی، معماری، بهره‌مندی از تاریخ، ادبیات و هنر از ویژگی‌های آن دوران است.

بدست آمدن شهرک ویژه ذوب و دستاورد فلز در اریسمان، ساخت سفالینه‌های برنگاریده و منقوش و چیزهای دینی و; گویای نقش ایران در گردونه رشد و گسترش دانشوارانه، صنعتی و معنوی بشر است. روندی که در آینده با آغاز دوران آهن و ورود گروه‌های آریایی به پشته و فلات ایران ادامه پیدا کرد. در دوران آهن اوجی دیگر از نیرو و نوآوری و سازماندهی شهرنشینی ایرانی نقش می‌بندد و یادگارهای باشکوهی همچون زیگورات چغازنبیل، (1250 قبل از میلاد) معبد باباجان و; شکل می‌گیرند.

در آغاز هزاره یکم دولت‌هایی همچون مادها، ایلامی‌ها(ایلام نوین) و; در جاهای گوناگون ایران ساخته می‌شوند و به رودررویی با فرمانروایی دستدراز و متجاوز آشوری در میانرودان(بین النهرین) می‌پردازند و کم کم برای رودررویی بهتر در برابر فرمانروایی آشوری و دستدرازی‌های آنان به ایران بایکدیگر در قالب فرمانروایی ماد یکی می‌شوند.

ره‌نامه و نقشه‌ای از سرزمین ایلام باستان (قرمز) و نواحی همسایه آن. کُنداب پارس (خلیج فارس) در دوران برنز گسترش بیشتری رو به شمال‌خاوری(شمال غربی) داشته‌است.

ایلامیان
ظهور دولت ایلام (640 –3200) قبل از میلاد به عنوان اولین قدرت متمرکز در عرصه فلات ایران (جنوب غربی سرزمین کنونی ایران) آغازی بود برای تأثیر فکر، هنر و تمدن مردم فلات ایران بر سایر تمدن‌های اطراف همچون تمدن بین النهرین و مصر، ارتباطی که همیشه با کش و قوس‌های فراوانی همراه بود و گاهی باعث تسلط تمدنی بر تمدن دیگر می‌شد.

بطوریکه امروزه می‌توان آثار تبادل فرهنگی دولت ایلام و سایر اقوام ساکن در کوهستان‌های فلات ایران همچون کاسی‌ها، لولوبیان، و اورارتو و; را در میان نقوش برجسته سومری‌ها، اکدی‌ها، آشوری‌ها، بابلی‌ها و; در بین النهرین و یا در میان آثار مکشوفه از شهرهای کهن شوش، انشان، دورانتیاش، نینوا، بابل و; مشاهده کرد هرچند در این دوران تمدنهای قدرتمند دیگری همچون تمدن جیرفت و یا تمدن سرزمین‌های جنوب شرقی ایران در شهر سوخته وجود داشته‌اند و به طور حتم بسیار قدرتمند بوده‌اند اما به دلیل نبود شناخت کافی از ارتباط آنها با سایر تمدن‌های همجوار صحبت هنوز زود است.

ایلامیان یا عیلامی‌ها اقوامی بودند که از هزاره چهارم پ. م. تا هزاره نخست پ. م.، بر بخش بزرگی از مناطق جنوب و غرب ایران فرمانروایی داشتند. بر حسب تقسیمات جغرافیای سیاسی امروز، ایلام باستان سرزمین‌های خوزستان، فارس، ایلام و بخش‌هایی از استان‌های بوشهر، کرمان، لرستان و کردستان را شامل می‌شد.

آثار کشف شده تمدن ایلامیان، در شوش نمایانگر تمدن شهری قابل توجهی است. تمدن ایلامیان از راه دریایی و شهر سوخته در سیستان، با تمدن پیرامون رود سند هند و از راه شوش با تمدن سومر مربوط می‌شده‌است. ایلامیان نخستین مخترعان خط در ایران هستند.
به قدرت رسیدن حکومت ایلامیان و قدرت یافتن سلسله عیلامی پادشاهی اوان در شمال دشت خوزستان مهم ترین رویداد سیاسی ایران در هزاره سوم پ. م. است. پادشاهی اَوان یکی از دودمان‌های ایلامی باستان در جنوب غربی ایران بود. پادشاهی آوان پس از شکوه و قدرت کوتیک ـ این شوشینک همچون امپراتوری اکد،

ناگهان فرو پاشید؛ این فروپاشی و هرج و مرج در منطقه در پی تاخت و تاز گوتیان زاگرس نشین رخ داد. تا پیش از ورود مادها و پارسها حدود یک هزار سال تاریخ سرزمین ایران منحصر به تاریخ عیلام است.
سرزمین اصلی عیلام در شمال دشت خوزستان بوده. فرهنگ و تمدن عیلامی از شرق رودخانه دجله تا شهر سوخته زابل و از ارتفاعات زاگرس مرکزی تا بوشهر اثر گذار بوده‌است. عیلامیان نه سامی نژادند و نه آریایی آنان ساکنان اولیه دشت خوزستان هستند.

مهاجرت آریائیان به ایران
آریائیان، مردمانی از نژاد هند و اروپایی بودند که در شمال فلات ایران می‌زیستند. دلیل اصلی مهاجرت آنها مشخص نیست اما به نظر می‌رسد دشوار شدن شرایط آب و هوایی و کمبود چراگاه‌ها، از دلایل آن باشد. مهاجرت آریائیان به فلات ایران یک مهاجرت تدریجی بوده‌است که در پایان دوران نوسنگی (7000 سال پیش از میلاد) آغاز شد و تا 4000 پیش از میلاد ادامه داشته‌است.

نخستین آریایی‌هایی که به ایران آمدند شامل کاسی‌ها (کانتوها ـ کاشی‌ها)، لولوبیان و گوتیان بودند. کاسی‌ها تمدنی را پایه گذاری کردند که امروزه ما آن را بنام تمدن تپه سیلک می‌شناسیم. لولوبیان و گوتیان نیز در زاگرس مرکزی اقامت گزیدند که بعدها با آمدن مادها بخشی از آنها شدند. در حدود 5000 سال پیش از میلاد، مهاجرت بزرگ آریائیان به ایران آغاز شد و سه گروه بزرگ آریایی به ایران آمدند و هر یک در قسمتی از ایران سکنی گزیدند: مادها در شمال غربی ایران، پارس‌ها در قسمت جنوبی و پارت‌ها در حدود خراسان امروزی.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله گسترش اسلام در اروپا

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله گسترش اسلام در اروپا دارای 43 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله گسترش اسلام در اروپا  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله گسترش اسلام در اروپا،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله گسترش اسلام در اروپا :

گسترش اسلام در اروپا

پیشگفتار:
محققین تا به حال راههای گوناگونی را كه جهان اسلام بر اروپای قرون وسطی اثر گذاشته بررسی و مطالعه كرده و نتایج حاصله از مطالعات خود را نیز طی آثار محققانه و مقالات علمی عرضه كرده اند . معهذا تلاشی برای نشان دادن این تاثیرات سالمی به صورت یكپارچه انجام نگشته و اهمیت آن در یاری به اروپا و جواب اروپا در مقابل آن نمایانده نشده است .
بنابراین هدف این بررسی كامل ارائه نظریه جامعی از این تاثیر و عكس العمل در مقابل آن است. مع الوصف در آغاز بایستی بر این نكته پای فشرد كه این نظریه از نقطه نظر اسلامی عرضه شده نه از نقطه نظر یك مورخ قرون وسطای اروپا.

امروزه وقتی كه مسیحیان و مسلمین ،‌اروپائیان و اعراب در جهان واحدی هرچه بیشتر درگیر مسایل یكدیگر هستند، تاثیر اسلام بر اروپا مناسب به نظر می رسد . نویسندگان مسیحی قرون وسطی، برای مدت مدیدی از اسلام تصویری ترسیم كرده بودند كه از بعضی لحاظ بدنام كننده بود، ولیكن در نتیجه تلاشهای محققین سده های بعد و یا با مشاهده مستقیم ، حالا دیگر آن تصویر از ذهن افراد زدوده شده است.

فلسفه اسلامی اروپا:
مسلمین و دانشمندان مسیحی اتفاق نظر دارند كه به وسیله اسلام علوم مختلف در اروپا منتشر شده كه فلسفه از جمله آن علوم می باشد.
فلسفه ، كلمه است یونانی و به دو قسم نظری و عملی تقسیم می شود.
فلسفه نظری : 1-فلسفه اولی ، فلسفه اوسط ، فلسفه ادنی .
فلسفه عملی : 1-تهذیب اخلاف 2-تدبیر منزل 3-سیاست مدینه
جان دیون پورت می نویسد:
در زمانی كه اروپا در وحشیگری به سر می برد، فیلسوفان عرب مدارسی تاسیس كرده بودند كه عده ای از مسیحیان در آن درس می خواندند . و در حقیقت باید قبول كرد كه كلیه علوم و از جمله فلسفه ، از قرن دهم ودر اروپا رونق گرفت و مسلمانان پدران فلسفه اروپائیان می باشند . بغداد، كوفه ، بصره ،‌قاهره ،‌فارس ،‌مراكش ، قرطبه ،‌قرناطه ،‌و والانس همیشه از بلاغت محافل علمی و منبری برخوردار بودند و فلسفه مخصوصاً فلسفه ارسطو به سرعت در اروپا منتشر شد.1
فیلیپ ك حتی در تاریخ عرب می گوید:

مسلمانان ، فلسفه و سایر علوم را به اروپا آوردند . زیرا قبلاً در اروپا كسی از این علم بهره ای نداشت و مسلمانان بودند كه حلقه تاریكی و ضلالت اروپا را پاره كردد و با پاره شدن این حلقه ، اروپائیان هم از خواب غفلت بیدار شدند . پس در حقیقت اروپائیان باید ابدالدهر به مسلمین مدیون باشند.1
آلفرد كیوم ،‌مدیر دانگشاه كلمهم می نویسد:

می توان گفت مغرب زمین ، اطلاعات خود درباره ارسطو را به مسملین مدیون است و آشنا شدن با افكار مسلمین ، اروپا را به ارسطو علاقمند ساخت و در این قسمت بدون شك اروپائیان در نتیجه تماس باافكار مسلمین به فلسفه عشق پیدا كردند و شوق فراوان به مطالعه آثار ارسطو پرداختندو یكی از عواملی كه مسیحیان رابه فلسفه و عقاید اسلامی جلب نمود فلسفه ابن رشد بود.
جان برند ترنر ، استاد زبان اسپانیای دانشگاه كمبریج می نویسد:
بزگرترین چیزی كه مسلمین اسپانیا به اروپا آورده و اهدا نمودند ، آثار فلاسفه بود2
فرهنگ و علوم اسلام:

فلسفه عرفان
برای آغاز حركت فكری و فلسفی در آندلس نمی توان تاریخ دقیقی تعیین كرد ولی در نیمه اول قرن سوم هجری بعضی از معتزله در آندلس زندگی كرده و فعالیت داشتند.
توجه به استدلالهای منطقی و مباحث عملی كه معتزله آن را در جهان اسلام رایج كردند موجب ظهور متفكران بلند پایه ای درآندلس شد كه در ذیل به برخی از آنها اشاره می شود:
ابن مسره :

محد بن عباله بن مسره جبلی موسس مدرسه تصوف و عرفان در آندلس است او آموزش خود را در قرطبه آغاز كرد و آشنایی او با فلسفه و عرفان از محضر درس پدرش عبداله آغاز شد.
ابن مسره با اطلاع از فلسفه یونانیان مبانی فكری و فلسفی خود را كه بر اساس نظریه فیض و مذهب اشراق است بنا نهاد. رساله ای كه احمد بن خالد الحباب فقیه مالكی علیه ابن مسره نوشت فقهای مالكی را نسبت به او كاملاً مشكوك و او را در معرض اتهام قرار داد. ابن مسره برای متوقف كردن شایعات و نجات جان خود به قصد حج از آندلس خارج شد و پس از مدتی طوانی و بازگشت از مكه درهمان منطقه كوهستان سیرا مجدداً منزوی شد و به كار تربیتی و تدریس خود ادامه داد تا سوم ماه شوال بدرود حیات گفت.
دو كتاب اویكی كتاب التبصره و دیگری كتاب الحروف است.
افكار ابن مسره سنگ زیربنای مكتب تصوف و عرفان آندلس اس كه بعدها با كوشش ابن باجه و ابن العربی شكوفا شد.

ابن باجه :
ابوبكر محمد بن یحیی الصائغ معروف به ابن باجه است و باجه در زبان اسپانیایی به معنی نقره است ابن باجه دانشمندی لغت شناس ،‌ شاغر ، ادیب ، حافظ قرآن بود و موسیقی را خوب می دانست در علم طب مروری داشت و در منطق و فلسفه و ریاضایت ، فلك و طبیعات سرآمد زمان خود بود .
كتابهای او عبارتند از : تدبیر المتوحد، رساله الوداع ، كتاب النفس

ابن طفیل :
فیلسوف بزرگ ،‌ابن طفیل در شهر قاوس نزدیك غرناطه چشم به جهان گشود و در آندلس آموزش و تعلیم خود را به كمال رساند . ابن طفیل استاد ابن رشد است و به توصیه او ابن رشد شرح كتب و آراء ارسطو را نوشت كه بزرگترین و بیشترین نفوذ را در غرب و اروپا داشته است . مهمترین تالیف ابن طفیل در فلسفه « حی بن یقطان » می باشد.
انتقال علوم اسلام به اروپا:

«انتقال علوم اسلام به اروپا به دو روش و در دو مرحله عملی شده است:
1-از راه ترجمه كتب عربی و تحقیقات علمای مسلمان آندلس .
2-از راه تماس و اصطكاك اروپائیان با ملتهای عرب و مسلمان به ویژه در روزگار جنگهای صلیبی .

ترجمه علوم اسلام به زبان لاتینی ( زبان علمی اروپا در قرون وسطی) مرهون خدمات برجسته و با ارزش گروهی از محققان و مترجمان مسلمان ،‌كلیمی ومسیحی است كه در راس آنان باید از سه تن یاد كرد.: 1-قسطنطنین آفریقایی 2-جرارد كرمونی 3-فرج بن سلیم كلیمی »1
قسطنطنین در قرطاجه در نزدیكی شهر تونس در شمال آفریقا در خانواده ای مسیحی و عرب زبان چشم به جهان گشود . قسطنطنین در زبان عربی و لاتینی و یونانی تبحر داشت و سرانجام پس از عمری فعالیت علمی و ترجمه كتب علمی و فلسفی از عربی به لاتینی در مونت گازینو درگذشت .

عصر فاتحان و والیان در آندلس :

آخرین سنگر اسلام در آندلس
در آن زمان كه مراكز بزرگ آندلس پیاپی سقوط می كردند ، محمد بن یوسف بن هود جزا ، یكی از رهبران نظامی اندلس می كوشید بقایای اندلس را متحد كند و دوستی برای خود بنا كند كه در این راه موفقیتهایی به دست آورد اما كشه شد سپس رهبر دیگری به نام محمد یوسف بن نصر بن احمر اولین حاكم «الغائب » با موفقیت به این مهم همت گماشت و هنگامیكه جنگجویان اسلامی گرد او جمع شدند به جیان و سپس غرناطه رفت و در آنجا پا گرفت و لشگریان به او پیوستند . برخی از رهبران جنوب مثل : حاكم جیان او را حمایت كردند بدین گونه دولت بنی نصر در غرناطه كه آخرین سنگر اسلام در آندلس بود بر پا شد .

خدمات مسلمانان به جغرافیا:
گسترش دانش جغرافیای اروپای قرون وسطی و گسترش نخستین مراحل جغرافیای نوین را می توان از خدمات علمی مسلمانان دانست گروهی از دانشمندان برجسته و لایق اروپایی با انجام پژوهشهای فراوان در ماخذ علوم نوین شواهد غیر قابل انكاری از انتقال اندیشه های علمی اسلامی به اقوام اروپایی ارائه داده اند.
منشاء انتقال علم و جغرافیای اسلامی به اروپا و غرب فراوان بود. این نقاط تماس مادی و فرهنگی در ا سپانیا ، ایتالیا ، سیسیل قرار داشت . همانگونه كه فعالیتهای نخستین در ترجمه كتب علمی در بغداد راه را برای آثار علمی جدید باز كرد، به همین ترتیب ترجمه آثار بی شمار عربی در اسپانیا ،‌ایتالیا و سیسیل به پیشرفت اندیشه های علمی كمك كرد.

اسلام و فرهنگ غرب:
اسپانیا و سیسیل بازارهای معرفتی بودند كه اهل اروپا را با این متاع های نو ظهور آشنا كرد.
در اسپانیا علاقه به فرهنگ اسلامی به قدری در مسیحی ها غلبه می یافت كه حتی آلوارویك نویسنده مسیحی شكایت دارد از اینكه هموطنان مسیحی او از اشعار و قصه های عرب لذت می برند و آثار حكما اسلامی را می خوانند ، نه برای آنكه آنها را رد كنند بلكه به قصد آنكه در زبان عربی سبك بیان دلكش و درستی پیدا كنند آشنایی با زبان عربی و فرهنگ اسلامی در ایتالیا و فرانسه تا حدی محرك و انگیزه آن نهضت عظیم علمی و فكری شد كه بعدها رنسانس نا میده شد و همه اروپا به جنب و جوش آورد بدین گونه اروپا حتی رنسانس خود را به مسلمین مدیون است.
درست است كه غرب به تمدن اسلامی خیلی بیش از آنچه خود اعتراف دارد مدیون است اما در یك قرن و نیم اخیر نیز قسمت عمده ای از این وام خود را ا دا كرده است با این همه هنوز فرهنگ اسلامی مایه حیاتی خود را حفظ كرده است و هنوز در غرب ورش بینانی هستند كه به درستی انتظار دارند تا آنجا كه ممكن است الهامات تازه ای از شرق و اسلام دریافت دارند1

پس از اینكه فرهنگ و تمدن اسلامی ، مراحل پیشرف تو تكامل خود را طی كرد ،‌ اثرات آن به اروپا هم رسید و موجبات بیداری مردم آن منطقه را نیز فراهم كرد. ترجمه آثار دانشمندان اسلامی به زبان لایتن ، مهمترین گامی بود كه دراین زمینه برداشته شد . در طی مدت كوتاهی بیش از 1400 كتاب و رساله در جنبه های گوناگون علوم و ادبیات و فلسفه از زبان عربی به زبانهای اروپایی ترجمه شد با و رود این ترجمه ها ،‌انقلاب عظیمی در اروپا بر پا شد؛ دانشگاه های جدید تاسیس شد؛ برنامه های درسی مراكز علمی جهان اسلام به اقتباس گرفته شد و مبنای دروس دانشجویان بر پایه كتب السامی قرار گرفت ؛ در زمینه فلسفه و منطق كتابهای ارسطو ؤ فارابی ،‌ابن سینا ،و ابن رشد به تدریس گرفه شد؛ اندیشه های ابن سینا ، آلبرت كبیر را به شدت تكان داد و تفكرات ابن رشد د رتوماس موثر واقع شد: راجر بیكن علم فیزیك و نورشناسی را از ابن هیثم بهره گرفت و كتابهای غزالی و ابن عربی ،‌ریموند لول و دانته و ریموند مارتین راسخت تحت تاثیر قرار داد؛ اطلاعات جغرافیایی ادریسی به دست جغرافیدانان اروپا افتاد و ن قشه های جدیدی از رو ی آن تهیه شد و در پی آن اكتشافات جغرافیایی و دریایی گسترش یافت»1

تاثیرات تمدن اسلامی ، تنها به اواخر قرون وسطی و اوایل رنسانس منحصر نشد بلكه در قرون بعد نیز ادامه یافت در قرن شانزدهم و هفدهم میلادی بود كه تئوریهای ستاره شناسی رصدخانه های مراغه و سمرقند و استامبول به همراه آلات نجومی آنها مورد استفاده رصدخانه های اروپا قرار گرفت وپایه اصلی ترقیات منجمانی مثل تیكو براهه و كپلر و كوپرنیك شد. در قرون هجدهم میلادی ، متسكیو و ولتر با الهام از آثار ابن خلدون ، علم جامعه شناسی را به وجود آوردند، بدون اینكه حتی یك بار مراتب امتنان خود را از این مرد اسلامی ابراز دارند.

راههای نفوذ تمدن اسلامی در اروپا از سه محور اسپانیا ، سیسیل و جنگهای صلیبی بود، اولاً پیش از اینكه جنگهای صلیبی آغاز شود قسمت زیادی از آثار تمدن اسلامی ابتدا از اسپانیا و سپس از طریق سیسیل به اروپا رسیده بود بنابراین ،‌اسپانیا و سیسیل از لحاظ تاریخ تاثیر گذاری مقدم بر جنگهای صلیبی هستند و به نظر می رسد كه اگر حتی جنگهای صلیبی اتفاق نمی افتاد باز هم اروپا راه بیداری خود را پیدا كرده بود و د رمسیر تمدن و فرهنگ گام بر می داشت منتهی جنگهای صلیبی به حركت آنها سرعت بخشید و به اوج كمال رسانید؛ ثانیاً تاثیرات تمدن اسلامی از طریق اسپانیا و سیسیل بیشتر جنبه فرهنگی و علمی داشت در حالیكه جنگهای صلیبی اروپائیان بیشتر با مسائل اجتماعی و اقتصادی مسلمانان آشكار شدند .

اكثر آثار دانشمندان اسلامی ،‌یهودی ،‌یونانی و هندی، كه در قالب علوم اسلامی آشكار شده بود ،‌توسط مترجمین و دامشندان اروپای در مراكز علمی اسپانیا و سیسیل ترجمه می شود و از این طریق وارد اروپا شده طالبان تشنه علم آن منطقه را سیراب می كرد اما در جنگهای صلیبی آنچه اذهان مردم اروپا را واله كرده بود اوضاع و احوال حاكمان مسلمانان بود مسیحیان در طی این جنگها با دنیای وسیع تری آشنا شدند و به تبع آن اقتباسات نیز در سطح گسترده ای انجام گرفت آنها در این دوره برعكس اسپانیا وسیسیل بشتر به اخذ مسائل اجتماعی پرداختند . آداب و رسوم مسلمانان وضع پوشاك و خوراك ، سبك معماری ساختمان ها ، شیوه های گوناگون آبیاری صنایع دستی و … از جمله مواردی است كه در خلال این جنگها به اروپا راه یافته تحول عظیمی در وضع اقتصادی و اجتماعی مردم اروپا ایجاد كرد.

تردیدی نیست كه نقش تمدن اسلامی در تحولات داخلی اروپا به ویژه در نهضت رنسانس نقش كلیدی بود و در مقایسه با عوامل دیگر رنسانس سهم تمدن اسلامی بیشتر از آنها بوده است.
اگر مروری بر تاریخ وقوع نهضت های رنسانس اروپا داشته باشیم خواهیم دید كه همه آنها در یك مقطع زمانی اتفاق نیفتاده بلكه رنسانس ایتالیا پیش از همه و در قرن پانزدهم میلادی صورت گرفته است و پس از آن رنسانس اسپانیا و فرانسه پدید آمده است اما رنسانس انگلستان و برخی از كشورهای دیگر در نیمه دوم قرن شانزدهم و اوایل قرن هفدهم به وقوع پیوست یكی از دلایل تقدم رنسانس ایتالیا و اسپانیا بر دیگر كشورهای اروپای همان ارتباط و تماس تنگاتنگ این مناطق باتمدن اسلامی بود كه چیزهای بسیار زیادی از آن اخذ كردند ؛ مثلاً یكی از پیشگامان نهضت رنسانس ایتالیا دانته بود كه از بزرگترین شعرای دنیای غرب نیز به حساب می آمد.
دانته در دوره ای می زیست كه بسیاری از دانشمندان اسلامی به اروپا راه یافته بود و او قطعاً‌ با چنین آثاری، به ویژه اندیشه های علمی ، عرفانی و ادبی ابن عربی و ابن سینا و ابن رشد ، آشنایی داشت و حتی در خلق اثر خود ،‌نیز از آنها استفاده كرده بود. وی به كرات از اینگونه افراد نام برده و آنها را در ردیف بزرگترین حكمای یونان باستان قرار داده است اما نكته مهم این است كه علی رغم پذیرش تمام مسائل فوق ،‌نمی توان وقوع رنسانس در اروپا را تنها در سایه نفوذ تمدن اسلامی دانست زیرا كه عوامل دیگری نیز در آن نهضت عظیم موثر بوده ان كه برخی از آنها عبارتند از : اختراع چاپ و تكامل صنعت كاغذ ،‌تصرف قسطنطنیه به دست تركان عثمانی و مهاجرت تعدادی از دانشمندان بیزانسی به ایتالیا و سایر كشورهای اروپا ، گسترش اكتشافات جغرافیایی و دست یابی به آسیا و هندوستان ، كشف آمریكا و بالاخره ظهور فرقه پروتستان و در هم شكستن نفوذ كلیسا.1

فعالیت های اقتصادی مسلمانان اندلس و نقش آن در اقتصاد اروپا:
كشاروزی و زراعت :
ویل دورانت و آلبر ماله معتقدند كه اروپائیان در توسع كشاورزی خود هم روش های فنی كشاورزان مسلمان در اسپانیا و سیسیل را فرا گرفتند و هم تعداد زیادی از نباتات و درخت های آنها را به اروپا آوردند.
آلبرماله می نویسد : نباتات تازه از قبیل كتان و شاهدانه و زعفران اغلب از ممالك مسلمان مشرق زمین و سیسیل و اسپانیا راهی به اروپا باز كرده و كشت آن كم كم رواج یافته است.

صنایع :
پیش از ورود مسلمانان به اسپانیا تا دوره امویان اقتصاد كشور رشد خوبی نداشت اما تثبیت حكومت اویان وحمایت سلاطین آن از هنرمندان مسلمان از یك سو و داد و ستد مردم آن كشور با مسلمانان شمال آفریقا و مراكز تجاری شرق ، چون قاهره بغداد و دمشق و ارتباط با كشورهای اروپا تحول عظیمی در صنعت منطقه اندلس ایجاد كرد و باعث شكوفایی اقتصاد آن كشور شد و اثرات آن و به امروز اسپانیا و اروپا هم رسید و در رشد اقتصاد آنها ها هم موثر اقع شد.

طرق سرایت فرهنگ به اروپا:
اساپنیا اوج هنرنمایی اسلامی است و اگر هم رشدی در جهان وجود داشت در اسپانیا صورت گرفت غنی ترین رشد و توسعه و عالی ترین شكوفایی در جایی قرار گرفت كه كمترین سرمایه را دارا بود شكوفایی تمدن و فرهنگ اسلام در سرزیمن اسپانیا این گمان باطل كه تمدن السلامی را فقط مقلد حكومتهای انحطاط یافته و آثار فرهنگی آنان می داند را بر ملا می سازد زیرا در اسپانیا چیزی برای جذب كردن آموختن تقلید كردن و نیمه كاره ای را به كمال رسانیدن و ادامه دادن وجود نداشت آنچه تمدن زیبای غنی و بی نظیر و یگانه آندلس از آن مایه گرفته است مسلماً‌ نه پارسی است و نه یونانی بلكه بیش از هر چیز اسلامی است.
با كاشتن این نهال مشرق زمین در سرزمین اندلس نهال هنر اسلامی هم در آن سرزمین ریشه كرده و به خوبی پرورش یافت و به زودی شكوفا شد این درخت تناور قلعه های خود را بر فراز مرزها به دیگر شهرهای اروپا فرستاد هنر معماری اسلامی موزیك و آهنگ هنر شعر و شاعری و هنر عشق ورزیدن.

اروپا هنر خطاطی را نیز از مسلمانان آموخت نقاشیها و مجسمه ها زینت ساختمان های تمدن اسلامی هستند هنر معماری اسلامی كه صدها سال در اروپا وطن كرده بود تاثیر خود را برای زمانی طولانی درمناطق مختلف اروپا به جای گذاشت نه تنها مسیحیانی كه بر اندلس مسلمان نشین پیروز شدند ، كلیسا ها و قصرهایشان را به وسیله معماران و صنعتگران مسلمان ساختند و به همین علت امروزه در زبان اسپانیایی واژه هایی كه برای مهندسی ساختمان و بنا و دیگر چیزها كه به این شغل مربوط می شود عربی الاصل هستند.
جنگجویان صلیبی كه به اروپا بازگشتند علاوه بر ساختن قلاع نظامی سنگی به سبك مسلمانان تعدادی از تكنیكهای دفاعی آنان را تقلید كرده اند كه تاثیر آن بر باروهای شهرهای آسمان و نیز قصرهای انگلیسی قطعه های نظامی فرانسه به چشم می خورد.

اسلام در اروپا ؛ سیاستهای دین و امت:
رویدادهایی كه در آن زمان مورد توجه واقع شدند عبارت بودد از انفجار سفارت اسرائیل در لندن كه به مسلمانان خاور میانه نسبت داده می شد ، ربودن یك هواپیما از سوی اسلام گرایان الجزایری و نجات حیرت آور گروگان ها در مارسی و بمب گذاری درمتروی پاریس و میدان شاری دو گل كه تصور می رفت با افراطیون مسلمان در ارتباط باشد در عین حال در بسیاری از تحلیل های مربوط به درگیری های بوسنی هرزگوین این گرایش دیده می شود كه پیچیدگی های زد و خورد در آن منطقه را در قالب ساده پندارانه نوعی رودررویی ابدی و قبیله ای بین مسلمانان و مسیحیان جلوه دهند در همان روزها در خود اروپا به طور روز افزون شواهدی ارائه می شد كه به ظاهر در تایید نگرانی های دوران پس از جنگ سرد در زمینه یك «برخورد تمدنی» رو به ظهور بین دنیای اسلام و غرب مسیحی بود. در واقع ، از زمان انقلاب ایران توجه عمومی و سوء ظن ارتجاعی در سراسر اروپا به سوی اجتماعات آشكار مهاجران مسلمان و فرزندنشان جلب شده است.

همان گونه كه جان اسپوزیتو نشان داده است گرچه افسانه جاری در خصوص تهدید اسلامی از طریق ادغام عوامل متعددی پدید آمده است اما این پندار افكار عمومی جهان غیر مسلمان را به گونه ای تقریباً‌ یكپارچه فرا گرفته است در واقع تصویرهای «جوهری شده»1 از اسلام ، پس از باز تولید و شرح و بسط مداوم در برخی حالف در حال حاضر از سوی بسیاری از ناظران به عنوان یك عامل تبیین كننده در امور جهانی مورد پذیرش اسلام قرار گرفته است .

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

خلاصه ای از تاریخ اتحاد جماهیر شوروی از آغاز تا پایان

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 خلاصه ای از تاریخ اتحاد جماهیر شوروی از آغاز تا پایان دارای 102 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد خلاصه ای از تاریخ اتحاد جماهیر شوروی از آغاز تا پایان  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي خلاصه ای از تاریخ اتحاد جماهیر شوروی از آغاز تا پایان،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن خلاصه ای از تاریخ اتحاد جماهیر شوروی از آغاز تا پایان :

 دوران لنین: 1917 – 1924
شكی نسیت كه لنین، رهبر بلشویك ها، در انقلاب پیروز شد. تاكتیك های پیروزمندانه اش شامل انحلال یكجانبه مجلس نمایندگان، دادن وعده های دروغین، و بالاخره پشت سر گذاشتن مخالفانش بود. لنین وعده دموكراسی داد، و رژیمی توتالیتر و سركوبگر عرضه داشت. او به دهقانان وعهده توزیع مجدد زمین داد، و مزارع اشتراكی دولتی را تحویل داد. لنین به نواحی غیر روسی كه امپراتوری روسیه آن ها را تصرف كرده بود وعده استقلال داد، و جماهیر شوروی را عرضه كرد. او زمینه همه حكومت های كمونیستی آتی را فراهم آورد.

یان گری تاریخ نگار هدف فوری لنین را پس از به دست آوردن قدرت بدین سان توصیف می كند:
” لنین در دولت و انقلاب، دقیقاً مراحلی را تنظیم و عرضه كرد كه برای بر انداختن جامعه سرمایه داری و ایجاد نظمی نو لازم بود… او می دانست كه بی رنگ باید از راه پشتیبانی عامه مردم، به ویژه توده دهقانان، موضع حزب را مستحكم كند”

برای موفقیت، لازم بود كه لنین نشان دهد مشغول اجرای وعده هایش در مورد زمین و صلح طلبی است. ولی او به راستی قصد نداشت اصلاحاتی در مورد زمین به عمل آورد. در عوض، كوشید تا دهقانان را مجاب كند كه هدف اصلی او، یعنی اشتراكی كردن دولتی زمین، برابر است  با همان توزیع مجدد زمین. كارش نتیجه نداد.

در این احوال، پیش از آن كه لنین بتواند به وعده هایی بپردازد كه به توده ها داده بود، كوشید كنترل حزبش را بر كشور مستحكم تر سازد. انلاقب اكتبر پایان تلاش بلشویك ها برای كسب قدرت نبود.
بلشویك ها به قدرت می رسند

انقلاب اكتبر، كه فرمانروایی بلشویك ها را استوار كرد، بیش تر نوعی چنگ انداختن به قدرت یا كودتا بود تا انقلابی واقعی. تزار عزل شده بود و دولت موقت كه كوشیده بود جای او را بگیرد در كل مورد قبول عامه مردم واقع شده بود. پس از آن بلشویك ها رهبران این دولت را خلع ید كرده و كنترل مركز حكومت را در پتروگراد به چنگ آورده بودند. هر چند مقامات رسمی / دولت موقت به اجبار كنار زده شده بودند، بلشویك ها پیروزی نظامی به دست نیاورده بودند و هنوز نیازمند پشتیبانی گسترده مردم بودند.

به دنبال پیروزی بلشویك ها، و در میانه جنگ جهانی اول، روسیه وضعیت متزلزلی داشت. صنایع نوپای كشور برای تامین نیازهای بخش های نظامی و غیر نظامی نارسا بودند، و در همان حال جنگ شدن می یافت. از همه این ها گذشته، فرایند صنعتی شدن هنوز به بخش كشاورزی نرسیده بود، و توده های دهقانان نمی توانستند هم در جبهه خدمت كنند و هم به كشاورزی بپردازند. در نتیجه، كار در هر دو قسمت لنگ بود.

اغلب مردم روسیه بی سواد بودند و عمدتآً از فقر شدید رنج می بردند. راه ها، پل ها، خطوط راه آهن و سایر خدمات عمومی و رفاهی چنان بود كه تقریباً بود و نبودشان فرقی نداشت. بدین ترتیب در آستانه برگزاری كنگره شوراهای سراسر روسیه در اواخر اكتبر 1917، بلشویك ها با چالش های جدی روبرو بودند.

لنین دولت تشكیل می دهد
كنگره اكتبر، اجتماع نمایندگانی از شوراها كه یا در انقلاب شركت كرده یا از آن پشتیبانی به عمل آورده بودند، با اكثریت آرا كنترل كشور به دست بلشویك ها را تایید كرد. لنین چنین تاییدی را حقانیت و رسیمت رهبری خویش تلقی كرد، و درصدد تشكیل كابینه ای دولتی برآمد، كابینه ای كه ” شورای كمیسرهای خلق” نام گرفت. كمیسرها همان وزیران كابینه در كشورهای مغرب زمین هستند. پانزده عضو كابینه لنینی فقط از میان بلشویك ها برگزیده شدند، از جمله خود لنین به عنوان رئیس شورا، و لئون تروتسكی كمیسر امور خارجه. از سمان اعضای كم اهمیت تر كابینه می توان اشاره كرد به ” انقلابی گرجستانی حرفه ای كم تر شناخته شده ای به نام ژوزف جوگاسویلی، مشهور به استالین یا مرد پولادین، كمیسر امور ملل ” – این توصیفی است كه رابرت دانیل آورده است. كمیسرها در راس سازمان های حكومتی بودند.

به هنگام سلطنت تزار، لنین اعلاك كرده بود و عده داده بود حكه بوروكراسی ( كاغذ بازی) را كه بر فعالیت های اداری روزمره حكومت سایه افكنده بود از میان بردارد. یكی از بازی های فراوان روزگار در تاریخ شوروی آن است كه پس از ایجاد حكومت جدید بلوشیكی، لنین متوجه شد كه به بوروكراسی گسترده تری نیازمند است تا بتواند كنترل مركزی را به دست آورد.

آنان كه طبق نظریه ماركسیسم انتظار داشتند شوراهای محلی خودگردان باشند، با این جریان به كلی نومید شدند. لنین به سرعت تشخیص داد كه باید قدرتی مركزی ایجاد كند. او می گفت بدون حمایت حوكمت مركزی بلشویكی، كارگران در سطح محلی، مانند گذشته، در برابر استثمار آسیب پذیر خواهند بود، و، به هر تقدیر، خودگردانی بعداً عملی خواهد شد. لنین از دموكراسی صحبت كرده بود، ولی بعداً اظهار داشت كه كشور باید حكومت مركزی نیرومندی داشته باشد.
نمونه ای از رویكرد لنینی به حكومت، كوتاه زمانی پس از كسبه قدرت و آماده كردن صحنه برای ارعاب تمامت طلبانه آشكار گردید.

پیش از انقلاب اكتبر، لنین درخواست كرده بود كه دولت موقت نمایندگان تمام احزاب سیاسی را دعوت كند. كرنسكی مقدمات تشكیل این مجلس به اصطلاح موسسان را فراهم كرده بود. پس از آن كه كنگره اكتبر رهبری لنین را تائید كرد، وی تقاضا كرد كه تشكیل چنین مجلسی را تا زمانی نامشخص به تعویق اندازد، ولی تروتسكی از لنین خواست كه این مجلس طبق برنامه قبلی تشكیل شود.

دانیل دیلر می نویسد: ” در مجلس موسسان، حزب بلشویك از 707 كرسی تنها صاحب 170 كرسی شد… مجلس موسسات نخستین بار در 18 ژانویه 1918 تشكیل شد، و بلافاصله با سیاست های بلشویكی به مخالفت پرداخت.”

رو بعد، لنین اعلام كرد كه مجلس موسسان باید تعطیل شود، و سربازانی به محل مجلس فرستاد تا مطمئن شود كه همه نمایندگان آن جا را ترك كرده اند. از آن پس دیگر هیچ انحرافی تحمل نمی شد. نیات لنین اكنون دیگر آشكار شده بود: هر گونه ادعایی مبنی بر این كه حكومت روسیه ویژگی های دموكراتیك دارد، رها شده بود.

حزب حاكم بلشویك به سان هرم بود؛ در قاعده هرم؛ عضای معمولی حزب نمایندگانی برای كنگره حزب انتخاب می كردند. كه آن ها نیز به نوبه خود كمیته مركزی را بر می گزیدند. و این كمیته هم  پولیت بورو  ] هیئت سیاسی [ را انتخاب می كرد. پولیت بورو تشكیل شده بود از وزیران كه دستگاه های حكومتی را اداره می كردند و رئیس حزب را بر می گزیدند. لنین حزب را بنیان گذاشته بود و همیشه هم رئیس آن بود. مقررات خاصی در مورد مدت زمان مشخص تصاحب این مقام وجود نداشت. لنین تا زمان مرگ مقام خود را حفظ كرد. كنگره حزب در نوبت های معین تشكیل می شد تا برنامه كاری برای دولت؛ كه اكنون مركز آن در پایتخت جدید؛ مسكو؛ بود؛ تصویب كند.

ولی از آنجا كه این برنامه. و نیز نامزدهای پولیت بورو و كمیته مركزی را لنین تعیین می كرد؛ تنها نقش كنگره آن بود كه به انتخاب های لنین. بدون هیچ اما واگری؛ مهر تائید بزند.
اگر چه لنین فلسفه سیاسی اش را از نظریه های كارل ماركس برگفته بود كه می گفت انقلاب گام به گام به كمونیسم مطلق منجر خواهد شد؛ وی در این نظریه ها تجدید نظرهای عمده ای می كرد. با وجود این. لنین وقت را تلف نكرد  و بی درنگ نام حزب بلشویك را به حزب كمونیست تغییر داد؛ و این نشان از آن داشت كه حكومت آینده وی حوكمتی ماركسیستی خواهد بود.

راه سنگلاخ سوسیالیسم: صنعت و كشاورزی
 كار بزرگ ملی كردن صنایع روسیه چیزی نبود كه یك شبه بتوان آن را انجام داد. بدین قرار لنین مرحله به مرحله در جاده سوسیالیسم گام نهاد. او در تغییر مالكیت فردی به مالكیت دولتی، گام هایی به سوی برابری طبقات برداشت و مساوات طلبی اقتصادی و اجتماعی را ارج نهاد. مثلاً در یكی از اعلامیه هایش همه عناوین و تقیم بندی های قانونی طبقاتی را از میان برداشت. در عین حال، این قدام هدف دیگری داشت و آلأن افزالیش تولید بود، هدفی كه به طور كامل حاصل نشد. كارگران هم بر اثر مصائب جنگ جهانی اول و هم به سبب یك سال منازعه داخلی بر سر قدرت مطلقاً خسته و درمانده بودند.

دهقانان نیز، كه هنوز هم پابه كشاورزی روسیه به شمار می آمدند، همین حال را داشتند، و لنین دریافت كه باید به آنان نوید زندگی بهترین در آینده بدهد. بدین ترتیب وی بار دیگر به دهقانان وعهده زمین داد و اجازه داد در فورش محصولات خود تا اندازه ای آزاد باشند. این تصمیمات با فلسفه كمونیستی مغایرت داشت. ولی لنین همواره مصلحت بین بود: ملی كردن  صنعت وكشاورزی، كارگران و كشاورزان حق شناس را به پشتیبانی حكومت جدید و همكاری با آن سوق نداد؛ این بود كه لنین گامی به عقب برداشت. و فرایند اشتراكی كردن كامل را به تعویق انداخت. ولی برای حصول هدف بلشویكی دیگری؛ این عقب نشینی از اصول كومنیستی  ضروری بود. هدف مزبور تجدید سازمان ارتش بود.

 تجدید سازمان ارتش و شكل گیری شوراها
لنین در مهار كردن ارتش، كاری كه كرنسكی در آن شكست خورد، پیروز شد: در این كار وی دست به دامان آگاهی طبقاتی سربازان عادی شد، سربازانی كه در جنگ مایوس شده و پس از شكست از آلمان ها آماده تغییر عقیده بودند. بسیاری از افسران صرفاً به این دلیل از حكومت جدید بلشویكی پشتیبانی كردند كه به هر حال یك حكومت بود، و بدین ترتیب به نظر می رسید كه خیال آن ها را از بابت دوام شغلشان راحت می كرد.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله تاریخچه تربیت معلم در آموزش و پرورش

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله تاریخچه تربیت معلم در آموزش و پرورش دارای 21 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله تاریخچه تربیت معلم در آموزش و پرورش  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله تاریخچه تربیت معلم در آموزش و پرورش،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله تاریخچه تربیت معلم در آموزش و پرورش :

تاریخچه تربیت معلم در آموزش و پرورش

توجه به آداب معلمی از دیرباز در فرهنگ اسلامی و ایرانی ما جایگاه خاصی داشته است . لیكن تا آغاز حكومت مشروطه در ایران ، دولت مركزی برای تأسیس مدرسه و تربیت معلم هیچگونه مسئولیتی برای خود قائل نبوده و هر مدرسه متولی مخصوص داشت كه از محل درآمد موقوفات مدرسه ، امور مختلف مدرسه را اداره می‌نمود . معلمان از میان طلاب ساعی و با استعداد انتخاب می‌شدند . این طلاب از استادان خود اجازه نامه‌ای ( كه در پشت صفحه اول یا آخر یكی از كتابها به خط استاد نوشته شده بود دریافت كرده بودند ) كه در واقع « دانشنامه یا گواهینامه » بود و سند معتبری برای معلم جهت تدریس محسوب می‌شد .
در كنار این مدارس مكتب‌خانه‌هایی نیز وجود داشت كه فرزندان عامه مردم در آن به تحصیل می‌پرداختند و خود را برای ورود به مدارس آماده می‌كردند .

مكتب‌داری یك حرفه خصوصی بود و هر  روحانی محله‌ای كه حوصله و آمادگی برای تعلیم به كودكان را داشت ، بی هیچگونه قید و شرط و اجازه‌نامه‌ای به شغل معلمی و مكتب‌داری می‌پرداخت . هریك از شاگردان ماهانه مختصری برای تحصیل می‌پرداختند این مبلغ برای زندگی بسیار ساده معلمان كافی نبود . لیكن آنها كار معلمی را با علاقه انجام می‌دادند .

پس از تأسیس « دارالفنون » در سال 1229 هجری شمسی و ایجاد و گسترش مدارس جدید از قبیل مشیریه ، رشدیه ، ادیب ، سادات ، اسلام ، اقدسیه ، علمیه ، كمالیه ، مروت ، سلطانی ، شرف ، دانش و … نیاز به معلم برای تدریس در مدارس به ویژه معلمانی كه با اصول تعلیم و تربیت جدید آشنا باشند به خوبی احساس می‌شد . اولین اقدام رسمی در زمینه تربیت معلم ، تصویب قانونی در اردیبهشت ماه سال 1290 توسط مجلس شورای ملی بود . در این قانون اصول اولیه تربیت اطفال مطرح شده بود . طبق قانون مزبور برای اولین بار مجوز اعزام 30 نفر جهت ادامه تحصیل به خارج از كشور صادر شد كه از این تعداد 15 نفر یعنی نیمی برای معلمی ( رشته تعلیم و تربیت ) و 8 نفر برای تحصیل در علوم نظامی ، 7 نفر برای رشته مهندسی انتخاب شدند . در همین سال برای افزایش سطح سواد معلمان موجود در تهران كلاسهای مخصوصی در مدرسه دارالفنون تشكیل گردید كه در برنامه درسی آن علاوه بر دروس علوم و ادبیات ، برای اولین بار دروس دیگری تحت عنوان « اصول تعلیم » افزوده شده بود تا معلمان از اصول اولیه برای تربیت اطفال مطلع گردند .

اقدام مهم دیگری كه در راه تربیت و تأمین معلمان مدارس ابتدایی و متوسطه صورت پذیرفت تصویب قانون تأسیس « درالمعلمین مركزی » ( دارالمعلمین و دارالمعلمات ) در سال 1297 توسط مجلس شورای ملی بود . از این تاریخ ایجاد مراكز تربیت معلم زن و مرد صورت قانونی به خود گرفت . دارالمعلمینِ مركزی مدرسه‌ای دولتی و رایگان بود و تحت نظر وزارت معارف اداره می‌شد رئیس آن توسط شخص وزیر انتخاب و منصوب می‌گردید . وظیفه آن تأمین معلم برای مدارس ابتدایی و دوره اول متوسطه بود . بنابراین به دو قسمت ابتدایی ( تأمین معلم برای 4 سال اول دوره ابتدایی ) و عالی ( تأمین معلم برای سال پنجم و ششم ابتدایی و دوره اول متوسطه ) تقسیم می‌گردید دوره تحصیل در قسمت ابتدایی سه سال ( 2 سال نظری و یكسال عملی ) و در قسمت عالی چهارسال ( 3 سال نظری و یكسال عملی ) به طول می‌انجامید .

شرط ورود به هر دو قسمت داشتن گواهینامه شش‌ساله ابتدایی و سن متقاضیان برای ورود به قسمت ابتدایی بین 17 تا 21 سال و برای ورود به قسمت عالی بین 18 تا 22 سال تعیین شده بود . پس از پایان مدت تحصیل به فارغ‌التحصیلان « تصدیق‌نامه معلمی » برای تدریس در ابتدایی یا متوسطه اعطاء می‌گردید و موظف بودند پس از فراغت از تحصیل به مدت 10 سال در وزارت معارف تعهد خدمت خود را انجام دهند . نخستین مركز تربیت معلم به نام « دارالمعلمین مركزی » با ریاست ابوالحسن فروغی و معاونت اسماعیل مرآت تشكیل شد پس از آن با توجه به احساس نیاز به تربیت معلمان زن جهت تدریس در مدارس دخترانه ، اولین مركز تربیت معلم دختران به نام « دارالمعلمات » به نظامت خانم نشاط‌السلطنه دختر صفی علیشاه تأسیس شد .

در فروردین ماه 1306 اساسنامه « دارالمعلمین شبانه اكابر » به تصویب شورای عالی معارف رسید . هدف از تأسیس این مراكز رفع نقایص تدریس معلمان ابتدایی بود و دوره تحصیل آن یكسال بود و در صورت عدم موفقیت معلمان در امتحانات آن ، از شغل معلمی محروم می‌شدند .
در مهرماه 1306 اساسنامه دوره تحصیلات فنی « دارالمعلمین ابتدایی ولایات و ایالات » به تصویب شورای عالی معارف رسید هدف از آن ، تأمین معلمان مدارس ابتدایی استان‌ها و شهرهای ایران بود . متقاضیان شغل معلمی با مدرك دوره اول متوسطه وارد این مراكز شده و در صورتی كه دوره یكساله را با موفقیت بگذرانند . به آنان « گواهی فارغ‌التحصیلی معلمی » اعطاء می‌شد .

در سال 1307 قانون فرستادن دانشجو به خارج از كشور برای تحصیل در دانشگاه‌های معتبر اروپا به تصویب رسید به موجب این قانون ، دولت موظف شد تا 6 سال ، هر سال صد نفر از میان فارغ‌التحصیلان دبیرستانها انتخاب و به اروپا اعزام نماید. 35% از این دانشجویان به موجب قانون بایست در رشته تعلیم و تربیت تحصیل كنند و برای معلمی آماده شوند .

به منظور گسترش دبیرستانها و تربیت و تأمین دبیران مورد نیاز آن در سال 1307 دارالمعلمین مركزی به « دارالمعلمین عالی » تبدیل گردید و برنامه تربیت معلم متوسطه بنیانگذاری شد اساسنامه و برنامه دارالمعلمین عالی در سال 1308 به تصویب شورای عالی معارف رسید . دارالمعلمین عالی مشتمل بر دو قسمت علمی و ادبی بود كه قسمت ادبی شامل رشته‌های فلسفی ، ادبیات ، تاریخ و جغرافیا و قسمت علمی شامل رشته‌های فیزیك ، شیمی ، طبیعیات و ریاضیات بود . دوره تحصیلات دارالمعلمین عالی 3 سال در نظر گرفته شده بود و دارندگان گواهینامه كامل متوسطه رشته ادبی و علمی می‌توانستند در رشته ادبی یا علمی این مؤسسه برای تحصیل ثبت‌نام كنند . طبق اساسنامه ، تدریس دروس علوم تربیتی از مهرماه سال 1311 در دارالمعلمین عالی اجرا گردید و دانشجویان این مركز باید علاوه بر تحصیل در رشته خود مواد علوم تربیتی را نیز فراگرفته و امتحان دهند . مواد علوم تربیتی شامل 6 درس و هركدام به میزان 2 ساعت در هفته بود . این دروس عبارت بودند از :

1- معرفت النفس از لحاظ تربیتی 2- فلسفه تربیت 3- علم اجتماع از لحاظ تربیت
4- تاریخ تعلیم و تربیت 5- مبانی تعلیمات متوسطه 6- اصول تعلیم و تربیت
دانشجویان مختار بودند كه این دروس را در مدت 3 سال همراه با مواد رشته تحصیلی خود و یا در مدت یكسال به طور مستقیم بگذرانند . براساس « قانون استخدام فارغ‌التحصیلان دارالمعلمین عالی » این فارغ‌التحصیلان با رتبه 4 به استخدام در می‌آمدند ، در صورتی كه سایر كاركنان دولت با رتبه 3 استخدام می‌شدند . وزارت معارف مكلف بود فارغ‌التحصیلان دارالمعلمین عالی را در مدارس دولتی به خدمت بگمارد و دولت نمی‌توانست این فارغ‌التحصیلان را تا مو قعی كه وزارت معارف به آنان نیازمند بود در هیچیك از ادارات خود به خدمت بپذیرد. محل دارالمعلمین عالی در باغ نگارستان ( حوالی میدان بهارستان ) قرار داشت . استادان دارالمعلمین عالی عبارت بودند از :

1- عباس اقبال آشتیانی ، معلم جغرافیای انسانی و تاریخ ( فارغ‌التحصیل از دانشگاه پاریس )
2- میرزا احمد بهمنیار ، معلم زبان و ادبیات عرب و معلم مدرسه عالی سپهسالار 3- اسداله بیژن ، معلم علوم تربیتی ( فارغ‌التحصیل از دانشگاه كلمبیا ) 4- محمود حسابی ، معلم فیزیك ( فارغ‌التحصیل از دانشگاه پاریس ) 5- ابوالقاسم ذوالریاستین ، معلم گیاه‌شناسی و كشاورزی ( فارغ‌التحصیل از مدرسه كشاورزی پاریس ) 6- رضا زاده شفق ، معلم تاریخ و فلسفه ( فارغ‌التحصیل از دانشگاه برلن )
7- عبدالحسین شیبانی ، معلم تاریخ و وزیر اسبق معارف 8- سید كاظم عصار ، معلم حكمت قدیم
9- بدیع‌الزمان فروزانفر ، معلم ادبیات فارسی 10- مسعود كیهان ، معلم جغرافیا و وزیر اسبق جنگ
ضمناً 8 نفر از اساتید این مركز را معلمان فرانسوی كه فارغ‌التحصیل دانشسرای عالی پاریس بودند تشكیل می‌دادند .
از قوانین مهم دیگری كه برای تربیت و تأمین معلمان مدارس ابتدایی و متوسطه وضع شده است

« قانون تربیت معلم » می‌باشد . این قانون در اسفندماه 1312 به تصویب رسید و به موجب آن دولت مكلف شد از اول فروردین ماه 1313 تا مدت 5 سال ، 25 باب دانشسرای مقدماتی و یك باب دانشسرای عالی دختران در تهران و در ولایات تأسیس و دانشسرای عالی پسران را نیز تكمیل نماید . در این قانون عنوانهای « آموزگار » برای معلم دوره ابتدایی ، « دبیر » برای معلم دوره متوسطه ، « هنرآموز » برای معلم هنرستان و « استاد » برای معلم مدارس عالی دانشگاه وضع گردید . براساس این قانون شرط ورود به دانشسراهای مقدماتی داشتن تحصیلات سه ساله متوسطه و شرط ورود به دانشسراهای عالی داشتن گواهینامه كامل متوسطه بود . دانشسراهای مقدماتی برای مدارس ابتدایی آموزگار ، و دانشسرای عالی برای دانشسراهای مقدماتی و دبیرستانها معلم ، و برای مدارس ، مدیر و بازرس و برای وزارت معارف اعضای فنی تربیت می‌كند. رؤسا و استادان دانشسرای عالی باید درجه دكتری و رؤسای دانشسراهای مقدماتی باید لیسانس دانشسرای عالی باشند .

همچنین در این قانون مقرر شده بود كه به آموزگاران و دبیران حق تأهل ، حق مسكن و فوق‌العاده خارج از مركز نیز پرداخت شود . مفاد این قانون و اجرای آن موجب گردید تا افراد بهتر جذب شغل دبیری شوند . حقوق و مزایای دبیران از همه ادارات بیشتر شود و زمینه‌های گسترش مراكز تربیت معلم در تهران و دیگر استانها و شهرها فراهم آید .

برابر مفاد « قانون تربیت معلم » دانشسراها باید شبانه‌روزی و رایگان باشند . مدت تحصیل در دانشسراهای مقدماتی 2 سال و در دانشسرای عالی 3 سال تعیین شده بود . گواهینامه دانشسرای مقدماتی از لحاظ استخدامی معادل دیپلم كامل متوسطه و دانشنامه پایان تحصیلات دانشسرای عالی معادل با لیسانس بوده است . برای هریك از دانشسراها یك دبستان یا یك دبیرستان ضمیمه پیش‌بینی شده بود كه شاگردان سال دوم باید در آنجا تمرین معلمی را انجام دهند . طبق آئین‌نامه اجرایی این قانون ، نخستین دانشسراهای مقدماتی در شهرهای تهران ، تبریز ، اصفهان ، شیراز ، كرمان ، مشهد ، رشت ، بیرجند ، ارومیه ، بروجرد ، كرمانشاه ، اهواز و یزد تأسیس شد . با تأسیس دانشسراهای مقدماتی ، دارالمعلمین و دارالمعلمات تعطیل گردید.

برابر « قانون تربیت معلم » در سال 1312 دارالمعلمین عالی به « دانشسرای عالی » تغییر نام یافت كه بعد از تأسیس دانشگاه تهران در سال 1313 بخش ادبی آن به دانشكده ادبیات و بخش علمی آن به دانشكده علوم تبدیل شد به عبارت دیگر دانشسرای عالی عملاً استقلال خود را از دست داد و اداره آن تحت نظارت دانشگاه ادامه یافت . در سال 1334 دانشسرای عالی از دانشكده ادبیات و علوم مجزا گردید و در سال 1338 قانون « استقلال دانشسرای عالی » به تصویب رسید . به موجب این قانون دانشسرای عالی برای تربیت دبیران مورد نیاز كشور تأسیس شد . برابر این قانون دانشسرای عالی دارای شخصیت حقوقی بوده و به صورت یك مؤسسه مستقل زیر نظر مستقیم وزیر فرهنگ اداره می‌شد . از وظایف پیش‌بینی شده در این قانون ، دانشسرای عالی علاوه بر تربیت دبیر مكلف است كه رشته‌های تعلیماتی مخصوص برای تربیت مدیران و بازرسان مدارس و دیگر كارمندان تعلیماتی دایر كند.

داوطلبان تحصیل در دانشسرای عالی از میان فارغ‌التحصیلان دوره كامل متوسطه و یا لیسانسیه‌های رشته‌های مورد نیاز از طریق مسابقه انتخاب می‌شدند دوره تحصیلات برای فارغ‌التحصیلان متوسطه
حداقل 3 سال و برای لیسانسیه‌ها حداقل یكسال بوده است به فارغ‌التحصیلان دانشسرای عالی « دانشنامه معلمی » اعطا می‌گردید . برابر مفاد همین قانون همه ساله عده‌ای از آموزگاران شاغل به خدمت كه دارای گواهینامه كامل متوسطه و 5 سال سابقه آموزشی بودند ، از طریق آزمون انتخاب و به دانشسرای عالی معرفی می‌شدند. این داوطلبان پس از فراغت از تحصیل موظف بودند حداقل 5 سال در همان حوزه‌ای كه انتخاب شده بودند خدمت نمایند .

به موجب « قانون تعلیمات اجباری » مصوب سال 1322 دانشسراهای مقدماتی در مناطق مختلف كشور به تدریج توسعه یافت و براساس این قانون كلاسهای كمك آموزگاری نیز برای رفع كمبود آموزگار تشكیل گردید . این كلاسها به دو صورت برگزار می‌شد دوره 2 ساله كه شرط ورود به آن داشتن گواهینامه تحصیلات ششم ابتدایی بود و دوره یكساله كه برای دارندگان گواهینامه سوم متوسطه تشكیل می‌گردید . لیكن به دلیل ضعف دارندگان گواهینامه ششم ابتدایی ، از سال 1324 شرط اصلی ورود به این كلاسها داشتن گواهینامه سوم متوسطه تعیین شد .
در سال 1325 « اساسنامه كلاسهای تربیت معلم » به تصویب رسید كه به موجب آن مقرر شد به طور آزمایشی در تهران كلاس تربیت معلم تأسیس شود . شرط ورود به این كلاسها داشتن گواهینامه پنجم متوسطه و مدت تحصیل یكسال پیش‌بینی شده بود و فارغ‌التحصیلان آن گواهینامه ششم متوسطه علوم تربیتی دریافت می‌كردند .

در سال 1327 به منظور تأمین و تربیت معلمان ورزش برای مدارس كشور ، اساسنامه دانشسراهای تربیت بدنی به تصویب شورای عالی فرهنگ رسید و دانشسراهای تربیت بدنی تأسیس شد شرط ورود به این دانشسراها داشتن گواهینامه سوم متوسطه و دوران تحصیل آن 2 سال تعیین شده بود .
در سال 1328 برای تأمین آموزگاران دبستان‌های كشاورزی اساسنامه دانشسرای كشاورزی به تصویب رسید و پس از تشكیل 7 باب دانشسرای كشاورزی و 6 باب دانشسرای تربیت بدنی ، فعالیت این دانشسراها عملاً از سال 1343 تعطیل گردید .

در سال 1334 اساسنامه دانشسراهای عشایری به منظور تأمین آموزگاران دبستان‌های عشایر به تصویب رسید شرط ورود به این دانشسراها داشتن حداقل مدرك تحصیلی ششم ابتدایی و عشایری بودن تعیین شده بود . كه پس از تشكیل دوره راهنمایی ، فارغ‌التحصیلان سوم راهنمایی نیز در این دوره پذیرفته می‌شدند مدت تحصیل در این دانشسراها یكسال بود .

در سال 1338 به منظور تأمین آموزگاران مورد نیاز دبستان‌های كشور دوره یكساله تربیت معلم تأسیس شد شرط ورود به این دوره داشتن دیپلم كامل متوسطه بود و به فارغ‌التحصیلان آن فوق دیپلم داده می‌شد با شروع كار سپاهیان دانش پسر در سال 1341 ، كلاسهای تربیت معلم یكساله پسران تعطیل شد و با ایجاد برنامه سپاهیان دختر در سال 1347 ، دوره یكساله تربیت معلم منحل گردید .
برابر مصوبه سال 1341 اساسنامه دوره تربیت معلم فنی و حرفه‌ای به تصویب شورای عالی فرهنگ رسید . هدف از این دوره تربیت معلمان مورد نیاز آموزشگاه‌های حرفه‌ای بود .

در سال 1343 طبق اساسنامه مربوط « دانشسرای عالی صنعتی » تأسیس شد . هدف از تأسیس این دانشسرا تربیت دبیران فنی در رشته‌های مختلف جهت تدریس در هنرستان‌ها بود . دانشسرای عالی صنعتی به تدریج تغییر هدف داد و به دانشگاه علم و صنعت تبدیل شد .
در سال 1343 دانشسرای عالی كه در سال 1312 تأسیس شده بود ، منحل شد و به جای آن « سازمان تربیت معلم و تحقیقات تربیتی » به وجود آمد . این سازمان دارای سه مؤسسه : تربیت دبیر ، تربیت مدیر و راهنمای تعلیماتی و مؤسسه تحقیقات و مطالعات تربیتی بود .
در سال 1346 مجدداً دانشسرای عالی دایر شد و مؤسسه تدریس ریاضیات به سه مؤسسه قبلی افزوده شد و اختیارات آموزش و پرورش در مورد دانشسرای عالی به عهده وزارت علوم و آموزش عالی نهاده شد .

در سال 1347 اساسنامه مركز تربیت معلم كودكان استثنایی به تصویب شورای عالی آموزش و پرورش رسید . دارندگان دیپلم كامل متوسطه با گذراندن یكسال تحصیلی در این مراكز به تدریس در مدارس ابتدایی كودكان استثنائی می‌پرداختند .
در سال 1349 دانشسراهای راهنمایی تحصیلی در تهران و شهرستان‌های رشت ، تبریز ، همدان ، كرمانشاه ، اهواز ، شیراز ، كرمان ، مشهد ، اصفهان و ساری تأسیس شد . تأسیس این دانشسراها با توجه به تغییر ساختار آموزش و پرورش در سال 1345 و پیش‌بینی دوره راهنمایی تحصیلی در نظام آموزش و پرورش ایران صورت گرفت . در این مراكز ابتدا رشته‌های تحصیلی علوم تجربی ، ریاضی ، علوم انسانی ، حرفه و فن و زبان خارجی دایر و مدت تحصیل در این مراكز 2 سال معین شد .

به منظور تأمین مربیان مورد نیاز كودكستانها و دوره آمادگی ، مراكزی از سال 1351 در تهران و شهرستانها تأسیس شد . مدت تحصیل در این مراكز ابتدا 6 ماه و سپس به یكسال ( 1000 ساعت ) افزایش یافت . در این مراكز فقط بانوان با مدرك دیپلم متوسطه می‌توانستند وارد شوند .
در سال 1352 تشكیلات اداری و آموزشی جدید دانشسرای عالی شامل دانشكده تربیت معلم علوم ، دانشكده تربیت معلم ادبیات و علوم انسانی و دانشكده علوم تربیتی به تصویب رسید . در سال 1353 دانشسرای عالی به « دانشگاه تربیت معلم » تغییر نام یافت . هدف دانشگاه تربیت معلم ، تربیت معلمان و دبیران متخصص و متعهد در زمینه‌های مختلف علوم و فنون و ادبیات ، تحقیق و مطالعه در علوم تربیتی ، تربیت مدیران و كارشناسان امور آموزشی و متخصصین راهنمایی و مشاوره و سنجش اندازه‌گیری ، در زمینه‌های مختلف آموزش به منظور تجهیز نیروی انسانی لازم و تأمین قسمتی از نیازهای آموزش و پرورش می‌باشد .

در خردادماه سال 1354 قانون الحاق 2 ماده به « قانون اجازه تأسیس دانشسراهای مقدماتی و عالی » به تصویب رسید به موجب این قانون وزارت آموزش و پرورش می‌تواند داوطلبان ورود به مراكز آموزشی تربیت معلم از قبیل مراكز تربیت مربی كودك ، دانشسراهای عشایری ، مقدماتی ، راهنمایی تحصیلی ، عالی یا هر مؤسسه آموزشی كه وزارت آموزش و پرورش برای تربیت معلم معین كند را از تاریخ اشتغال به تحصیل به عنوان كارآموز بپذیرد و به آنان حقوقی برابر پایه یك گروه مربوط به مدرك تحصیلی لازم جهت ورود به رشته شغلی مورد نظر بپردازد . براساس این قانون مدت تحصیل كارآموزان در صورت استخدام در حكم خدمت آزمایشی محسوب می‌شود و فارغ‌التحصیلان این مراكز موظفند دوبرابر مدت سالهای تحصیل خود را در وزارت آموزش و پرورش خدمت كنند .

در سال 1355 اساسنامه و برنامه‌های دانشسرای مقدماتی مورد تجدید نظر قرار گرفت كه براساس آن دارندگان مدرك دوم متوسطه نظر ی نظام جدید ( دهم ) می‌توانستند به این دوره وارد شوند و پس از 2 سال تحصیل در دانشسرا به آنان دیپلم كامل در رشته آموزش ابتدایی اعطاء می‌گردید و دارندگان مدرك دوره اول متوسطه نظام قدیم ( سیكل اول ) پس از 2 سال تحصیل با مدرك پنجم علمی به استخدام وزارت آموزش و پرورش در می‌آمدند .
شرایط پذیرش در دانشسراهای عشایری نیز تغییر كرد و دارندگان مدرك تحصیلی سوم راهنمایی پس
از 2 سال و دارندگان مدرك پنجم ابتدایی پس ز 4 سال از دانشسرا فارغ‌التحصیل شده و منحصراً در مناطق عشایری به تدریس می‌پرداختند .
گرچه دانشسراهای مقدماتی و عالی از مهمترین مراكزی بوده‌اند كه در آنها بیشترین آموزگاران و دبیران از سال 1313 تا سال 1357 ( سال پیروزی انقلاب اسلامی ) تربیت شده‌اند ولی بنا به ضرورت مراكز دیگری با روشهای مختلف نیز برای تربیت و تأمین آموزگاران و دبیران و مربیان نیز به وجود آمدند و برخی از آنان پس از مدت كمی فعالیت منحل شدند . این مراكز و روشها عبارت بودند از :

1- دانشسرای تربیت بدنی 2- دانشسرای كشاورزی 3- دانشسرای عشایری 4- تأمین مربیان هنر و موسیفی مدارس 5- تشكیل كلاسهای كمك آموزگاری 6- تربیت معلم دوساله روستایی 7- مراكز تربیت معلم یكساله
8- دوره تربیت معلم حرفه‌ای پسران و دختران 9- تأمین معلمان ابتدایی روستایی از طریق سپاه دانش
10- تأسیس آموزشگاه تربیت معلم روستایی در دزفول 11- مركز تربیت معلم دینی 12- مركز تربیت معلم یشیوا ( مخصوص كلیمیان ) 13- دانشسرای راهنمایی تحصیلی 14- تربیت معلم كودكان استثنائی
15- انستیتو مربیان هنری 18- مركز تربیت مربی كودك
در سال تحصیلی ( 58 – 57 ) یعنی سال پیروزی انقلاب اسلامی مراكز تربیت معلم فعال كشور كه تحت پوشش وزارت آموزش و پرورش اداره می‌شدند عبارت بودند از :
1- مركز تربیت مربی كودك ( 27 باب ) 2- دانشسرای مقدماتی ( 131 باب ) 3- دانشسرای عشایری ( یك باب ) 4- دانشسرای راهنمایی تحصیلی ( 27 باب ) 5- مركز تربیت معلم روستایی ( 45 باب )

بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در زمینه تغییر نظام آموزشی و تربیت معلم تصمیمات مهمی اتخاذ گردید . در سال 1358 اساسنامه جدید مراكز تربیت معلم تهیه و در غیاب شورای عالی آموزش و پرورش به تأیید شهید رجایی وزیر آموزش و پرورش رسید با تصویب این اساسنامه فعالیت كلیه مراكز تربیت معلم قدیم اعم از دانشسراهای مقدماتی ، راهنمایی تحصیلی ، مراكز تربیت مربی كودك ، مراكز تربیت معلم روستایی و عشایری عملاً متوقف گردید . بدین معنی كه برای سال اول این مراكز ، دانشجوی جدید پذیرفته نشد ولیكن دانشجویان سال دوم تحصیل خود را به اتمام رساندند .

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

تحقیق در مورد امپرسیونیسم

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 تحقیق در مورد امپرسیونیسم دارای 23 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تحقیق در مورد امپرسیونیسم  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي تحقیق در مورد امپرسیونیسم،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن تحقیق در مورد امپرسیونیسم :

” امپرسیونیسم یا دریافتگری “

صبحانه قایقرانان اثری از پیر آگوست رنوار

دریافتگری یا امپرسیونیسم شیوه هنری گروه بزرگی از نگارگران آزاداندیش و نوآور فرانسه در نیمه دوم سده نوزدهم بود که بزودی جهانگیر شد. این شیوه مبتنی است بر نشان دادن دریافت و برداشت مستقیم هنرمند از دیده‌های زودگذر با به کار بردن لخته رنگ‌های تجزیه شده و تابناک برای نمایش لرزش‌های نور خورشید. در این روش اصول مکتبی طراحی دقیق و سایه روشن کاری و ژرفانمایی (پرسپکتیو) فنی و ترکیب بندی متعادل و معمارانه رعایت نمی‌شود.3

شیوه دریافتگری به عنوان انجمنی خصوصی از سوی گروهی از هنرمندان ساکن
پاریس آغاز شد و این انجمن در سال1874 به نمایش همگانی آثار خود پرداخت. نام این جنبش از نام یک نقاشی از کلود مونه به نام دریافتی از طلوع آفتاب (به فرانسوی: Impression, soleil levant) گرفته شده‌است. نام امپرسیونیسم را نقادی به نام لویی لِروی در یک نقد هجوآمیز ساخت. دریافتگری همچنین نام نهضتی در موسیقی است.

در این سبک نقاشان از ضربات «شکسته» و کوتاه قلم مو آغشته به رنگهای خالص و نامخلوط به جای ترکیب‌های ظریف رنگها استفاده می‌کنند. مثلا، به جای ترکیب رنگهای آبی و زرد برای تولید سبز آنها دو رنگ آبی و زرد را مخلوط نشده بروی بوم قرار می‌دهند تا رنگها «حس» رنگ سبز را در نظر بیننده به وجود بیاورد. آنها در نقاشی صحنه‌های زندگی مدرن در عوض جزئیات، تأثیرات کلی واضح را نشان می‌دهند

.

پیشینه
درآخرین دهه‌های قرن 19 میلادی (بین سالهای 1870-1880) حرکتی در نقاشی آغاز شد که در اساس مبتنی بر نور (به عنوان مادر رنگها) شکل گرفت و به زودی هنرهای دیگر نظیر موسیقی، مجسمه سازی و; را تحت تأثیر قرار داد.

ویژگی‌ها
موسسان این مکتب با هدف نقض هنر رسمی نیرو گرفتند. آنها از ارائه اشکال با خطوط محیطی واضح سربازدند و از روال رنگ آمیزی به پیروی از عرف و طبیعت سرپیچی کردند. استفاده از رنگهای خالص و شفاف با ضرب قلم‌های مستقل و تا حدی سریع از ویژگی‌های بارز آثار نقاش امپرسیونیست است.

تئوری رسمی آنها بر این اصل نهاده شده بود که رنگها به جای آنکه بر روی جعبه رنگ با هم ترکیب شوند باید به طور خالص روی پرده نقاشی ریخته شوند. این هنرمندان
در مورد به تصویر درآوردن پیکره آدمی به نحوی پذیرفتنی و باورپذیر که از دیرباز مشکل‌ترین بخش هنر نقاشی بود بی‌توجه بودند و گویی میلی به کوشش در این خصوص نداشتند، یا نمی‌خواستند که یک فضای قابل قبول ایجاد کنند که ارزش نام هنر را
داشته باشد.

کلود مونه

سالشمار امپرسیونیسم
• 1858 کلود مونه که در آن زمان تنها 15 سال داشت به کمک یوگن بودین تأثیر نور بر مناظر طبیعت را درک کرد. مونه بعدها به عنوان یکی از بزرگ‌ترین هنرمندان این سبک شناخته شد.
• 1863 رد آثار امپرسیونیست‌های جوان و نمایش این آثار در تالار مردودین (تالار عدم پذیرش). این برحه را می‌توان آغاز جدی امپرسیونیسم دانست.

• 1866 تالار مردودین (تالار عدم پذیرش) در این سال میزبان آثاری از ادگار دگا، فردریک بازیل، برشا موریسون و آلفرد سیسیلی شد.
• 1870 جنگ سال 1870 – این جنگ موجب جدایی موسسان گردید.
فردریک بازیل درجنگ کشته شد، آگوست رنوار مجروح شد، ادگار دگا داوطلب جنگ شد، پل سزان در پروئنس پناه گرفت، کامی پیسارو، کلود مونه و آلفرد سیسلی به لندن رفتند.
• 1873 دوراند روئل ( حامی مالی امپرسیونیست‌ها ) خود را قادر به فروش آثار امپرسیونیسم آینده ندید بنابراین در سال 1873 مجبور شد خرید خود را متوقف نماید.

• 1874 در این سال آنها آثار خود را در نادار، جایی که آثارشان را ارائه کردند ولی با عدم پذیرش تالار مواجه شدند، به معرض نمایش گذاردند.
• 1876 پل سزان حاضر نشد در نمایشگاه دوم در نادار شرکت کند، در این نمایشگاه 74 اثر از ادگار دگا و همچنین آثاری از برت موریست به نمایش در آمد.
• 1879 حضور برث موریست در نمایشگاه سال 1879 بیانگر از هم پاشیدگی گروه شد. آگوست رنوار ترجیح داد تا آثار خود را به تالار رسمی بفرستد.

• 1880-81 دگا به همراه پیسارو کوشید تا اتحاد گروه را حفظ نماید اما تلاش‌های وی باشکست مواجه شد زیرا مونه، سیسیلی و آگوست رنوار در نمایشگاه پنجم که درآوریل سال 1880 افتتاح شد حضور پیدا نکردند با این وجود آثار هنری گاگویین برای اولین بار در این نمایشگاه به معرض نمایش گذاشته شد. در سال 1881 برخی از امپرسیونیست‌ها از جمله پیسارو، دگا، گایلومین، و برت موریست به نادار برگشتند.

• 1894 در سال (1894) 29 اثر هنری از میان 65 اثر اهداء شده توسط کایبوت به موزه لوگزامبورگ با عدم پذیرش مواجه شدند.
• 1903 کامی پیسارو پدر امپرسیونیسم در سال 1903 چشم از جهان فرو بست.
همه مردم بر این اعتقاد بودند که این جنبش مهم‌ترین تحول هنری قرن به شمار می‌رود و همه اعضاء گروه او جزء بهترین نقاشان به شمار می‌روند. امپرسیونیست‌ها علاوه بر تأثیر عمیقی که بر فرانسه داشتند بر دیگر کشورها نیز به ویژه آلمان، کره، همچنین بلژیک و دیگر نقاط اروپا تأثیر به سزایی داشت.

کامی پیسارو

هنرمندان مطرح
– ژرژ سورا – کلود مونه
– پیر آگوست رنوار – آلفرد سیسلی
– کامی پیسارو – ادگار دگا
– پل سزان

امروز
نقاشی‌های امپرسیونیستی امروز بیش از هر زمان دیگر دوست داشتنی و قابل تحسین‌اند، در حالی که در دهه‌های 1870و1880،تقریباً همه،آنها تحقیر می‌کردند.

آشنایی با سبک هنری امپرسیونیسم – Impressionism
در بهار 1874 گروهی از هنرمندان فرانسوی تحت نام انجمن هنرمندان گمنام، متشکل از نقاشان و مجسمه سازان و حکاکان و; گرد هم آمدند و یک استودیوی عکاسی (آتلیه نادار) را برای نمایش آثارشان اجاره کردند و در معرض دید عموم گذاشتند. با این کار شدید ترین و خصمانه ترین واکنش ها را که تا آن هنگام در دنیای هنری پاریس با آن مواجه بودند برانگیختند. در طی سده ی نوزده میلادی رابطه بین جامعه و هنرمند به طور روز افزونی تصنعی می‌شد تا اینکه سرانجام در همین نمایشگاه آثار امپرسیونیست ها به نقطه‌ی گسست خود رسید. امپرسیونیسم حقیقتاً نخستین و مهمترین جنبش مدرن هنری در سده نوزدهم محسوب می‌شود. امپرسیونیسم در لغت به معنای دریافتگری، دریافت آنی، یا دریافت حسی است.

امپرسیونیسم مکتبی با برنامه و اصول معین نبود، بلکه تشکل آزادانه هنرمندانی بود که به سبب برخی نظرات مشترک و به منظور عرضه مستقل آثارشان در کنار هم قرار گرفتند.امپرسیونیسم صرفا یک سبک نقاشی نبود بلکه یک رویکرد نوین به هنر و زندگی بود. آثار نقاشی امپرسیونیست ها ثبت تغییرات گذرا و ناپایدار در طبیعت بود. نخستین هسته ی این جنبش توسط مونه، رنوار، سیسلی و پیسارو بود که وجه اشتراکشان گسست از آموزش های رسمی فرهنگستانی بود.

این هنرمندان ابتدا نام خود را “انجمن هنرمندان نقاش مجسمه ساز و گراور گمنام” گذاشتند. اما بعدا نام یکی از تابلوهای مونه به نام امپرسیون طلوع آفتاب منتقد جوان لوئیس لروی(لویی لروا) را واداشت تا در مجله charivari
( شاری واری) کل گروه را امپرسیونیست ها نام نهد و این نام که با لحنی تمسخر آمیز ابداع شده بود، بعداً از سوی خود هنرمندان گروه به عنوان گواهی بر حداقل یکی از جنبه های برجسته اهداف آنان پذیرفته شد.

Monet Impression Rising Sun

این گروه حدود هشت نمایشگاه گذاشتند که گوستاو کوربه دردومین نمایشگاه به آنان پیوست. اینان نظام آموزشی متداول و هنر “آکادمیک” را مردود می‌شمردند و نیز با اصل رمانتیسم که مهمترین مقصود هنر انتقال هیجان عاطفی هنرمند است، مخالف بودند. اما برعکس، این نظر رئالیست ها را می‌پذیرفتند که مقصود هنر باید ثبت پاره ای از طبیعت و زندگی به مدد روحیه علمی و فاغ از احساسات شخصی باشد. بر این اساس می‌توان امپرسیونیسم را ادامه ی منطقی رئالیسم در سده نوزدهم دانست. پس از آخرین نمایشگاه، گروه، متلاشی شد و مونه تنها کسی بود که همچنان به طور تعصب آمیز به ترویج ایده های امپرسیونیستی پرداخت.

در سال 1874، به استثنای مانه كه به سالن رسمی وفادار ماند، كلیه ی نقاشان گروه در معرض توهین و شماتت عامه قرار گرفتند. تا سال 1876، هفت نمایشگاه مشترك برگزار شد. در همین سال دورانتی نویسنده و منتقد هنری، كتاب نقاشی نو را – كه عنوانی در خور توجه است – انتشار داد و جهت گیری نقاشان جوان را زیركانه تجزیه و تحلیل كرد: اینان با طی طریق كشف و شهود، به تدریج نور خورشید را به اشعه و عناصر آن تجزیه كردند و با هماهنگی كلی رنگ های قوس و قزحی كه به روی بوم پراكندند، وحدت آن را، از نو می‌سازند.

تمایل منظره پردازان امپرسیونیست به ثبت “بیان تصویری لحظه ها” به جای جنبه‌های پایدار موضوعات آنها را وادار می‌کرد تا با نقاشی در فضای باز و اتمام تابلو در نقطه ای پیش از آنکه شرایط نوری عوض شود، گنجینه ای غنی فراهم سازند. در نقاشی های آنها نه به رنگ خاکستری و سیاه بلکه به رنگ مکمل نقاشی می‌شدند. آنان با “کم ارج کردن خطوط اشیا” ارجحیت خصوط اشیا را گرفتند و نقاشی های امپرسیونیستی بدل به رنگ آمیزی نور و فضا شدند.

بازی نور مستقیم و بازتاب شده با این وجود این نظریه ها تمامی نقاشان امپرسیونیست حتی مونه که بیشتر از همه مروج نقاشی در فضای باز بود بیشتر و بیشتر تمایل می‌یافت تا آثار خود را در کارگاه اصلاح یا رتوش کند. با انجام چنین کاری او به یک تناقض ذاتی در رویکرد امپرسیونیستی اعتراف کرد، زیرا هرچقدر که هنرمند به تاثیر تغییرات جوی حساسیت داشته باشد زمان کمتری برای ثبت آن پیش از تغییر روی بوم دارد. وی در اکتبر1890 وقتی بر روی مجموعه ” کومه ی علف خشک” کار می‌کرد نوشت: من به شدت بر روی آثارم کار میکنم و با مجموعه ای از تاثیرات متفاوت کلنجار میروم، اما در این وقت از سال خورشید چنان غروب می‌کند که نمی‌توانم خودم را با او همگام کنم”

تجربه های اولیه اینان در نقاشی فضای باز، تابناکی مناظر را تامین می‌کرد. ولی رُنوار با “رنگ گزینی رنگین کمانی”، زدودن رنگهای تیره از سایه ها، حذف خطوط مرزی شکل اشیا، گام بلندی در این زمینه برداشت. بدین سان، منظره نگاری به هنری بدل شد که در آن نقاش می‌کشوید تصویر منعکس شده بر روی شبکیه چشم را از نو بسازد و معادل کیفیت زنده ی چشم انداز تابناک را به مدد رنگها بیافریند.

او فامهای خالص را در هم می‌آمیخت، ولی از رنگهای موضعی نیز یکسره چشم نمی‌پوشید. سایه ها را نه با رنگهای خاکستری و سیاه بلکه به مدد مکمل رنگهای اشیا نشان می‌داد. با حذف خطوط مرزی، خصلت بارز شکل اشیا از میان رفت و نقاشیهای امپرسیونیست به تصاویری از نور و جوّ و بازیهای رنگ مستقیم و انعکاسی بدل شد

. در سالهای بعد، مونه تجزیه و تحلیل دریافتهای بصری را با دقت ادامه داد. پیسارو به نظریه نئوامپرسیونیسم جلب شد. ولی رُنوار با تاکید بر طراحی خطی، به اسلوبی لطیف در پیکر نگاری زنان برهنه دست یافت. عادت نقاشی کردن در زیر آفتاب تابان، استفاده از فام های خالص برای انتقال روشنایی طبیعت و کاربست تک ضربه های قلم مو بر روی بوم، خاص خود امپرسیونیست ها بود.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید