کتاب طبیعت در ادبیات فارسی

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 کتاب طبیعت در ادبیات فارسی دارای 60 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد کتاب طبیعت در ادبیات فارسی  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي کتاب طبیعت در ادبیات فارسی،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن کتاب طبیعت در ادبیات فارسی :

طبیعت در ادبیات فارسی

مقدمه :

طبیعت از ابتدا تا امروز همواره یكی از خاستگاه ها و سرچشمه های هنر بوده است. نقاشی مثلا”، از مینیاتورهای چینی و ژاپنی و نقاشی های هندسی آنها بگیریم تا نقاشی ها و مینیاتورهای عصر تیموری و صفوی و تا منظره سازی های نقاشان قرن هفدهم و هجدهم و اوائل قرن نوزدهم مثل “‌‌ترنر ” و ” كانستبل ” و تا نقاشان امپرسیونیست ون گوگ، گوگن،‌‌ مونه،‌ پیسارو و نیز امروزكه در كنار مكاتب گوناگون قرن بیستم آثاری هست كه به صورتی نو از طبیعت مایه می گیرد. یا حتی در موسیقی كه هنری است شنیداری و در وهله اول چنین به نظر می رسد كه با طبیعت هیچ ارتباطش نیست. در صورتی كه بسیاری از آثار معروف آهنگسازان نامدار جهان خاستگاهی طبیعی دارد. امثال سمفونی” پاستورال” بتهوون یا”در یچه قوی” چایكوفسكی یـــــا”چهارفصل” ویدالدی، كه هر كدام به نحوی بر اثر تاثیر ویژه آهنگساز از طبیعت آفریده شده‌اند و از همه بارزتر در هنر شعر، كه نمونه ها و نشانه های آن را از قدیم ترین ایام تا كنون، در آثار منظوم و شاعرانه همه كشورهای جهان می توان دید.

از ترانه ها و شعرهای “سافو “و “‌بیلی تیس ” در سرزمین سرسبز و سواحل جادویی یونان بگیرید تا شاعران جاهلی عرب مثلا” ” امرء القیس ” در بیابانهای پر از « ربع و اطلال و دمن » یا تغزلات آغاز قصاید قصیده سرایان قرون پنجم و ششم، مثلا” ” فرخی ” و ” ازرقی ” و ” خاقانی ” و به ویژه ” منوچهری ” كه اصلا” شاعر طبیعت نام گرفته است. تا كلا” همه شاعران رمانتیك قرن نوزدهم سراسر اروپا كه دیگر زمینه اصلی و چشم انداز غالب آثار شعر آنها طبیعت رنگارنگ و رویایی است امثال ” لامارتین “، “‌ هوگو “، ” موسه “، “‌ هاینه “، ” بایرون ” و بسیاری دیگر، و تا شاعران امروز، مثلا”سن ژون پرس” و رابطه او با دریا و “رابرت فراست” و رابطه او با صحرا و جنگل یا “نیما”‌ و طبیعت مازندران یا “نرودا” كه حتی به اجزای طبیعت نیز به چشم اعضای محبوب خود نگاه می كند.

و جز اینان، شاعران دیگر هم. كه البته مستقیما”‌ با طبیعت صرف روبه‌رو نیستند. یعنی صرف وصف طبیعت را در شعر آنان نمی توان دید، ولی آنها نیز به نحوی با طبیعت در آمیخته اند و در اشعار آنها، تصویرهای گوناگون طبیعت در حكم ما به ازاء های بیان اندیشه های آنهاست. و البته شاعرانی بوده اند و هستند كه مطلقا” با طبیعت سر و كار نداشته اند و طبیعت همواره در حاشیه شعر آنها و در حقیقت تحت ااشعاع دور پروازهای تخیل و تفكر آنها بوده است. مثلاً “فردوسی”‌‌ و “مولوی” و “حافظ” یا “دانته” و “شكسپیر” و “گوته”‌. (طبیعت وشعر در گفتگو باشاعران شاه حسینی،87 و88)
شاید بتوان گفت كه در یك دوره از تاریخ، همه انسانها شاعر بوده اند، در آن دوره ای كه از رویدادهای عادی طبیعت در شگفت می شدند و هر نوع ادراك حسی از محیط برای آنها تازگی داشت، حیرت آور بود و نام نهادن بر اشیاء خود الهام شعری بود. دیدن صاعقه، با احساس جریان رودخانه و سقوط برگها بدون هیچگونه نسبتی با زندگی انسان، خودبخود تجربه ابتدایی و بیداری شعری و شعوری بود.كشف هر یك از قوانین طبیعت، خود نوعی بیداری است، نوعی تجربه است، نوعی شعر است.

اشعار پر شور بزرگترین شاعر عبری، با تصویرهای وام گرفته از پرستندگان مشرك طبیعت كه آنها را احاطه كرده بودند یا در دوران تبعید از دیاری به دیار دیگر می دیدند، سر زده است. در این شعرها هر نمود طبیعت، زنده به نظر می آید، چنان كه در اشعار رمی، یونانی، مصری، بابلی و هندی. در ادب (ادبیات) بدوی هندی و در تصاویر اشعار چینی و ژاپنی، طبیعت به مثابه یك كل عظیم خدایی شده، جلوه می كند و در صورتهای جلوه، گر چه در مواردی گوناگون است،‌‌ اما به اشكال مشابه اشارت دارد. (طبیعت وشعر در گفتگو با شاعران شاه حسینی.62)

اولین بار كه ادراك نسبی میان عنصری از طبیعت با عنصری دیگر از طبیعت یا زندگی بوجود می‌آید، آن نخستین ادارك كننده نسبت به آن تجربه یا بیداری، شاعر است و آنكه بار دیگر از آن تجربه به همانگونه سخن بگوید، در حقیقت از آگاهی خویش نسبت به آن بیداری اولی سخن گفته است.(طلا در مس، در شعر و شاعری براهنی )ژراردونروال كه می گوید : «آنكه برای نخستین بار روی خوب را به گل تشبیه كرد، شاعر است و دیگران مقلد او».امروز ناقدان معاصر، بر اساس همین عقیده، می كوشند كه شعر را وهنر را تجربه انسان بنامند و قدیمی‌ترین كسی كه از شعر به عنوان تجربه یاد كرده است، یكی از ناقدان اسلامی، یعنی ابن اثیر است كه در كتاب الاستدراك (1) از ارتباط شعر و تجربه سخن گفته است و در اروپا امیل زولا این تعبیر را رواج داده است.

تجربه شعری چیزی نیست كه حاصل اراده شاعر باشد، بلكه یك رویداد روحی است كه ناآگاه در ضمیر او انعكاس می یابد، مجموعه ای از حوادث زندگی اوست، به گفته الیوت : خواندن كتاب اسپیوزا وصدای ماشین تایپ و بوی غذایی كه برای شام در حال پخته شدن است، همه اینها ممكن است تجربه یك لحظه باشد.از آنجا كه هر كسی در زندگی خاص خود تجربه هایی ویژه خویش دارد، طبعا” صور خیال او نیز دارای مشخصاتی است و شیوه خاصی دارد كه ویژه خود اوست و نوع تصاویر هر شاعر صاحب اسلوب و صاحب شخصیتی بیش و كم اختصاصی اوست و آنها كه شخصیت مستقل شعری ندارند، اغلب از رهگذر اخذ و سرقت در خیالهای شعری دیگران آثاری بوجود می آورند. (كدكنی. صور خیال در شعر فارسی)

در رابطه با این موضوع و صور خیال و برداشت های شاعران از طبیعت دسته بندی های گوناگونی را می توان انجام دادو همانطور كه در ادامه مطالب آورده خواهد شد نوع نگاه شاعر, دوره و زمان زندگی و مسا‌‌ئل اقتصادی وسیاسی و; یا برداشت از طبیعت باعث ایجاد این تفاوتها شده است. برای بیشتر آشنا شدن با این تغییرات در ابتدا به صورت كلی ادوار شعر فارسی و نوع سبكهای بوجود آمده توضیحات مختصری داده خواهد شد و در ادامه به بحث موردی در رابطه با نوع نگاه شاعرانی كه بیشترین تاثیراز طبیعت در اشعار آنها دیده می شود می پردازیم : (ابن اثیر. الاستدراك فی الرد علی رساله ابن الدهان، مصر 1958 ص 17 مقدمه.)

ادوار شعر فارسی
ادوار شعر فارسی بنا به آنچه معمول است به صورت زیر تقسیم شده است :
سبك خراسانی، نیمه دوم قرن سوم، قرن چهارم و قرن پنجم
سبك حد واسط یا دوره سلجوقی، قرن ششم
سبك عراقی، قرن هفتم، هشتم و نهم
سبك حد واسط یا مكتب وقوع و واسوخت، قرن دهم

سبك هندی، قرن یازده و نیمه اول دوازده
دوره بازگشت، اواسط قرن دوازده تا پایان قرن سیزدهم
سبك حد واسط یا دوران مشروطیت، نیمه اول قرن چهاردهم
سبك نو، از نیمه دوم قرن چهاردهم به بعد (خلاصه سبك شناسی شعر فارسی، سید)
شعر ایران از آغاز تا قرن ششم هجری

در شعر پارسی این دوره كه به سبك خراسانی یا تركستانی معروف شده است معمولترین قالب شعری قصیده و مثنوی است و از نظر محتوانوع غالب در مثنوی حماسه است ودر قصیده مدح وستایش و وصف طبیعت است وهجو كه مسائل اجتماعی و عواطف شخصی شاعر است رادرآن راهی نیست. در این دوره شاهنامه های منظومی چون شاهنامه دقیقی، گرشاسبنامه اسدی توسی، شاهنامه فردوسی و; تالیف شد. ( نوبخت. نظم ونثر پارسی در زمینه اجتماعی)

مختصات فكری سبك خراسانی
شعر این دوره شعری شاد و پر نشاط است و از محیط های اشرافی و گردش و تفریح و باغ و بزم سخن می گوید و دلایل آن یكی روحیه ایرانیان كهن و دوم زندگی شاعران بود كه صله های گران می گرفتند و مرفه می زیستند و به دربارها رفت و آمد داشتند. با این همه از پند و اندرز و موعظه خالی نیست. روحیه حماسی بر اشعار این دوره حاكم است برونگراست و هرچند دقایق امور عینی را وصف می كند اما با دنیای درون و احساسات و عواطف و هیجان ها و مسائل روحی سر و كار ندارد. توصیف آنقدر غنی است و از جزئیات طبیعت از قبیل انواع گلها و پرنده ها و باغها و می و مطرب و باده انداختن و برف و تیغ و رنگین كمان توصیفات دقیقی شده است. عینی بودن شعر سبب شده است كه شاعران به توصیف جزئیات طبیعت بپردازند و شیوه آنها در این زمینه تشبیه مركب و تشبیه تفصیلی (تشبیه حماسی) است. (سبك شناسی، شمیسا)
شاعران معروف این دوره رودكی، فردوسی، عنصری، فرخی، منوچهری و ناصر خسرو هستند.

شعر پارسی از قرن ششم تا قرن یازدهم :
درسال 616 هجری مغولان بر ایران تاختند وچون آوار بر سر ایران فرود آمدند وتمدن ایران را به تباهی كشاندند آواره گی مداحان آوازه جو بیشتر شد این آواره گی آنان را با ناكامی ها و تباهی های جامعه آشنا كردو تلخكام و نومید و خیال بافشان ساخت شاعران كه دیگر به ندرت خادم خان و امیری مقتدر بودند از الفاظ و معانی رسمی و زبان تشریفاتی آزاد شدند و به جای مفاهیم قالبی گذشته به درد دل پرداختند و به جای قصیده و قطعه كه مفهوم ها را منظم و منطقی بیان می كرد متناسب با اوضاع واحوال پریشان روزگار به غزل و رباعی كه فاقد تسلسل معانی است توسل جستند. مثنوی های حماسی، جای به مثنویهای روایی تغزلی، عرفانی و اخلاقی داد. نابسامانی ها در ادبیات غزل هم رخ نمود به طوری كه هرچه از دوران حمله مغول پیش تر می رویم ابیات غزل مستقل تر می شود كه اوج آن را در غزلهای حافظ می بینیم. حافظ خود به آن نظم پریشان می گوید. به جز آن دامنه زیبایی شناسی در غزل سبك عراقی گسترده شد. در كنار عناصری چون كمان ابرو و كمند زلف و ترك غارتگر و; كه زمینه های اجتماعی آن در چپاولگری های هلاكویی و تیموری وجود داشت عناصر زیبایی شناسی برگرفته از طبیعت هم جای گرفت. شاعر زیبایی گلزار و آب و رنگ ارغوان را در چهره یار دید گل و سنبل و سرو و بوستان و پرندگان و آهوان و حالات آنها به جای آن كه در تشبیت قصیده جای بگیرد وسیله ای شد برای وصف معشوق.

در این دوره عناصر زیبایی شناسی مدام در حال دگرگونی است شاعر دیگر به كمند زلف قانع نیست از موی پیچش آن را می بیند و از ابرو اشارتهای ابرو را.
در دوره مورد بحث (سبك عراقی) غزل عاشقانه و عارفانه در كنار هم می زیستند و یكدیگر تاثیر می گذاردند. هم عاشقان معشوق مجازی از تعبیرات عارفانه سود می جستند و هم شعرای عارف تعابیر مجازی را به طور نمادین برای بیان مقصود به كار می بردند. با آغاز نمادگرایی عرفانی در شعر عناصر زیبایی شناسی یاد شده به صورت نمادهای اسطوره ای جاودانه در آمد. كمند موی نماد عالم كثرت شد و خال كه از اسباب حسن بود به عالم وحدت تعالی یافت و نمونه های دیگر از این دست. آن گاه عشق مجازی و حقیقی به هم پیوند خورد و شاعر عارف جلوه معشوق ازلی را در جمال معشوق زمینی دید و به آن تعبیر معروف ماه را در طشت خانه به تماشا ایستاد این ویژه گی سبب شده است كه در بسیاری از غزلیات این دوره ,بدون آشنایی با جهان بینی شاعر نمی توان خط قاطعی بین آن دو كشید. (نوبخت. نظم ونثر پارسی در زمینه اجتماعی)
سبك آذربایجانی
به طور كلی از نظر تحول در فكر و مختصات ادبی شعر سبك آذربایجانی در اوج روند تكامل شعری قرن ششم قرار دارد. در شعر سبك آذربایجانی از نظر فكری فاضل نمایی و اشاره به علوم مختلف، تعلیمات گوناگون از جمله به آداب و رسوم مسیحیت (آران همجوار با ارمنستان)، اشاره به فولكور و عقاید عامیانه از جمله طب و نجوم و جانور شناسی عامیانه مطرح است به نحوی كه شعر این مكتب غالب محتاج به شرح و تفسیراست. لحن حماسی در شعر این دوره تبدیل به مفاخره شده است و شاعران این مكتب معمولا درستایش خود داد سخن داده اند. شاعران دیگر را قبول ندارند و هجو می كنند و هم چنین نوعی عرفان نزدیك به شرع از نوع عرفان سنایی در اشعار این مكتب هست. دیگر از ممیزات فكری شعر این مكتب ایران دوستی و توجه به معارف ایران باستان است چنان كه خاقانی در قصیده ایوان مدائن از مجد و عظمت گذشته ایران یاد كرده است و نظامی متهم به طرفداری از آیین گران و مجوسان بوده است.
نمونه كامل اشعار این مكتب را در قصیده دردیوان خاقانی ودر مثنوی در آثار نظامی می توان جست.(سبك شناسی، شمیسا)

قرن ششم (شعرعرفانی)
بی توجهی شاهان سلجوقی در اوایل كار به شاعران (نسبت به دوره غزنوی) باعث شد كه شاعران كم و بیش به غزل هم توجه كنند یعنی به جای مدح ممدوح به مدح معشوق و به جای توصیف طبیعت به بیان عواطف و احساسات خود بپردازند و به طور كلی از قصیده گاهی به تغزل آن بسنده نمایند. اما در دوره های قبل بازار قصیده و مدح و صله داغ بود. (سبك شناسی، شمیسا)

سبك هندی
در سبك هندی چگونگی برخورد شاعر با طبیعت سخت شایان است، شاعر به جای آنكه در طبیعت قرار بگیرد و آن را وصف كند طبیعت است كه در روح شاعر تاثیر كرده و شعر بیان این تاثر است. در سبك هندی شاعر نقاش طبیعت نیست آنچه در عالم خارج واقع می شود برای شاعر مهم نیست بلكه مهم حالاتی است كه این امور خارجی در ذهن شاعر به وجود می آورد برون نگری جای خود را به درون نگری می دهد. گل با در آغوش شبنم خفتن تر دامن می شود شاخه دشمن دوست نهایی است كه زندان بلبل خواهد شد و آبشار دردمندی است كه سر به دیوار می كوبد و می گرید اینگونه برخورد شاعرسبك هندی با طبیعت سمبولیستهای اروپا را تداعی می كند (شعر نقاشی نیست بلكه تظاهری از حالات روحی است و تا سرحد امكان باید ازواقعیت عینی به واقعیت ذهنی رسید. سمبولیستها می گویند : نظرات ما درباره طبیعت عبارت از زندگی روحی خودمان است. ماییم كه حس می كنیم و نقش روح خودمان است كه در اشیا منعكس می شود از دیگر ویژه گیهای سبك معروف به هندی ورود واژه ها و اصطلاحهایی است كه تا آن زمان بار ورود به بارگاه شعر را نداشته اند. (سبك شناسی، شمیسا)

عناصر طبیعت در صور خیال
شعر فارسی را در فاصله سه قرن نخستین، یعنی تا پایان قرن پنجم هجری، باید شعر طبیعت خواند. زیرا، با اینكه طبیعت همیشه از عناصر اولیه شعر در هر زمان و مكانی است و هیچگاه شعر را از طبیعت به معنی وسیع كلمه نمی توان تفكیك كرد، شعر فارسی در این دوره به خصوص از نظر توجه به طبیعت، سرشارترین دوره شعر در ادب فارسی است. چرا كه شعر فارسی در این دوره شعری است آفاقی و برون گرا. یعنی دید شاعر بیشتر در سطح اشیاء جریان دارد و در ورای پرده طبیعت و عناصر مادی هستی، چیزی نفسانی و عاطفی كمتر می جوید بلكه مانند نقاشی دقیق كه بیشترین كوشش او صرف ترسیم دقیق موضوع نقاشی خود شود شاعر نیز در این دوره همت خود را مصروف همین نسخه برداری از طبیعت و عناصر دنیای بیرون می كند و كمتر می توان حالتی عاطفی یا تاملی ذهنی را در ورای توصیفهای گویندگان این عصر جستجو كرد.

به گفته الیزابت درو : «شعری كه از طبیعت سخن بگوید درهمه اعصار مورد نظر شاعران بوده است اگر چه نوع آن به اختلاف ذوق هر دوره و حساسیت شاعران، متفاوت بوده است» اما در شعر فارسی‌، با در نظر گرفتن ادوار مختلف آن، هیچ دوره ای شعر به طبیعت ساده و ملموس این مایه وابستگی نداشته ست و این قدر نزدیك نبوده است زیرا كه در هیچ دوره ای شعر فارسی اینقدر از جنبه نفسانی انسانی و خاطر آدمی به دور نبوده است و این مساله آفاقی بودن شعر فارسی در این عصر‌، بیشتر به خاطر این است كه در این دوره از نظر موضوعی بیشترین سهم از آن شعرهای درباری و مدحی است و یا حماسه ها و در هر دو نوع، «من» شاعر مجال تجلی نمی یابد تا شعر را به زمینه های انفسی و درونی بكشاند.

طبیعت در شعر این دوره به دو گونه مطرح می شود نخست از نظر توصیف های خالص كه وصف به خاطر وصف باید خوانده شود و اینگونه وصفها در قطعه های كوتاهی كه از گویندگان عصر سامانی از قبیل شعرهای كسایی بر جای مانده به خوبی دیده می شود و بی گمان این شعرها شعرهایی است كامل و نباید تصور كرد كه بریده هایی از یك قصیده مدحی است مانند :

آن خوشه های رزنگر آویخته سیاه
گویی همه شبه به زمرد درو زنند
و آن بنگ چزد بشنو در باغ نیمروز
همچو سفال نو كه به آبش فرو زنند (عوفی. لباب الاباب، ص272)

و اینگونه قطعه های كوتاه وصفی در شعر شاعران تازی از قبیل ابن معتز و ابن رومی و سری رفاء نمونه‌های بسیار دارد و منظور از آنها وصف به خاطر وصف است و نوعی نقاشی.
از این گونه شعرهای كوتاه كه بگذریم قصایدی است درباره طبیعت كه مستقیما” مطرح می شود اما به بهانه مدیح یا بندرت موضوعی دیگر در همین حدود، این دسته شعرها را نیز باید از مقوله وصف به خاطر وصف به شمار آورد، از قبیل بیشتر وصفهای منوچهری.
در این گونه وصفها، كه حاصل مجموعه ای از تصاویر طبیعت است، جز ترسیم دقیق چهره های طبیعت شاعر قصدی هنری ندارد و اینگونه تصاویر طبیعت گاه به طور تركیبی در ضمن قصاید ترسیم می شود و گاه جنبه روایی و وصف قصه وار دارد و در این وصفهای قصه وار، اگر چه تنوع كمتر دیده می شود، اما حركت و حیات بیشتر است، از قبیل بعضی قصاید منوچهری كه درآن به طور روایی به وصف طبیعت می پردازد و نمونه دقیق تر آن را باید در مسمط های او جستجو كرد.

درمجموع، همه این انواع توصیف ـ كه باید انها را وصف به خاطر وصف خواند ـ تصویرهایی هستند بسیار ساده و آفاقی دور از هر ـ گونه زمینه عاطفی و در بحث ما مجال تحقیق درباره انواع و جزئیات این وصفها نیست، اما یك نكته را در باب اینگونه وصفها نباید فراموش كرد كه عناصری كه صور خیال را تشكیل می دهد به طور طبیعی از اجزای دیگر طبیعت و دنیای ماده است و این كار نتیجه طبیعی موضوع شعر است، اگر چه در همین نوع شعرها نیز ـ در پایان این دوره ـ گاه، یك روی تصویر طبیعت امور انتزاعی و ذهنی است آنگونه كه در اواخر این دوره در شعر مسعود سعد می‌خوانیم‌ :

دوش گفتی ز تیرگی شب من
زلف حور است و رای اهریمن
زشت چون ظلم و بیكرانه چون حرص
تیره چون محنت و سیه چون حزن (دیوان مسعود سعد، ص 457 )

و با اینكه طبیعت یك چیز است برداشت شاعران از آن دگرگون می شود و یادآور آن سخن كالریج است كه گفت : طبیعت هرگز تغییر نمی كند بلكه تاملات شاعران درباره طبیعت است كه دگرگونی می پذیرد و پیرو احساسات و طبایع ایشان است.گذشته از وصفهای متنوع و گسترده كه در شعر این دوره وجود دارد طبیعت به گونه ای دیگر در صور خیال گویندگان این عصر تجلی دارد كه از نظر مجموعه تصاویر شعری این دوره قابل بررسی است، بدینگونه كه گویندگان، گذشته از وصفهایی كه از طبیعت می كنند، در زمینه های غیر از طبیعت ـ یعنی در حوزه بسیاری از معانی تجریدی و یا تصاویری كه از انسان و خصایص حیاتی اوست ـ باز هم از طبیعت و عناصر آن كمك می گیرند. در اینجاست كه رنگ اصلی عنصر طبیعت در تصاویر شعری این دوره روشن تر و محسوس تر آشكار می شود، زیرا در وصف مستقیم طبیعت از طبیعت كمك گرفتن امری است بدیهی اما به هنگام سخن گفتن از چیزهایی كه بیرون از حوزه طبیعت است.

اگر شاعری از طبیعت و عناصر آن كمك بگیرد در آنجاست كه شعرش بیشتر عنوان شعر طبیعت می تواند پیدا كند و این نكته اغلب از نظر ناقدان و شاعران عصر ما نیز مورد غفلت واقع شده است كه تصور می‌كنند سخن گفتن مستقیم از روستا، تصاویر یا دید شاعر را روستایی می كند. همچنین اگر گوینده‌ای درباره جبر یا اختیار یا مرگ و زندگی سخن گفت دید فلسفی دارد، در صورتی كه در چنین مواردی، نفس موضوع است كه روستا است و نفس موضوع است كه فلسفه است.

جستجوی عناصر طبیعی در شعر گویندگان این عصر نشان می دهد كه دید گویندگان این دوره بیشتر دید طبیعی است و نه تنها در وصفهای طبیعت بلكه در زمینه های دیگر نیز توجه شاعران به طبیعت نوعی تشخص و امتیاز دارد و در هر زمینه ای از زمینه های معنوی شعر، در تصویرهای شعر، عنصر طبیعت بیشترین سهم را داراست. البته این طبیعت در این سه قرن تحولاتی دارد كه نباید فراموش شود زیرا در دوره نخستین تا نیمه اول قرن چهارم ـ بجز موارد استثنایی ـ ساده و زنده است و در شعر نیمه دوم قرن پنجم ـ بجز در موارد استثنایی ـ طبیعتی است مصنوعی، ولی در هر دو دوره، طبیعت امری آشكار است. چنانچه در مدیحه های منوچهری خصایل روانی ممدوح با طبیعت و عناصر طبیعت سنجیده می شود و تصاویری از اینگونه در شعر او و معاصرانش بسیار می توان دید :

الا یا سایه یزدان و قطب دین پیغمبر!
به جود اندر چو بارانها، به خشم اندر چو آذرها
بهار نصرت و مدحی و اخلاقت ریاحینها
بهشت حكمت و جودی و انگشتانت كوثرها (دیوان منوچهری، 2)

كه تصاویری از نوع «به جود اندر چو بارانها» و «به خشم اندر چو آذرها» و یا «بهار نصرت و مدح» و «ریاحین اخلاق» همه تصاویری هستند ساخته از عناصر طبیعت و معانی انتزاعی و این جنبه گسترش عناصر طبیعت را در تصاویر این دوره، در شریطه های قصاید بیشتر می توان احساس كرد چنانكه در این شریطه فرخی :
همی تا در شب تاری ستاره تابد از گردون
چو بر دیبای فیروزه فشانی لؤلؤ لالا
گهی چون آینه ی چینی نماید ماه دو هفته
گهی چون مهره سیمین نماید زهره زهرا
عدیل شادكامی باش و جفت ملكت باقی
قرین كامكاری باش و یار دولت برنا (دیوان فرخی، 3 )

دیده می شود و در وصفهایی كه فرخی و دقیقی و دیگر گویندگان این عصر از معشوق در تغزلهای خود دارند، رنگ طبیعت و زمینه عناصر طبیعی را در تصاویر ایشان به روشنی می توان احساس كرد :
شب سیاه بدان زلفكان تو ماند
سپید روز به پاكی رخان تو ماند
به بوستان ملوكان هزار گشتم بیش
گل شكفته به رخساران تو ماند
دو چشم آهو، دو نرگس شكفته به بار
درست و راست بدان چشمكان تو ماند
ترا بسروین بالا قیاس نتوان كرد
كه سرو را قد و بالا بدان تو ماند

دقیقی (لازار، اشعار پراكنده، 147

كه اگر چه به ظاهر طبیعت را با معشوق قیاس كرده ولی منظور ارائه تصاویری از زیبایی معشوق است و در همه این تصاویر یك روی تركیب خیال، طبیعت است و این گسترش عناصر طبیعت در تصویرها به تصاویر شعرهای غنایی و مدحی محدود نمی شود حتی در حماسه نیز بیشترین سهم، از آن تصاویری است كه اجزای آن را عناصر طبیعت تشكیل می دهد چه در تصویرهایی كه به گونه اغراق ارائه می شود از قبیل :

سپاهی كه خورشید شد ناپدید
چو گرد سیاه از میان بر دمید
نه دریا پدید و نه هامون در كوه
زمین آمد از پای اسبان ستوه (فردوسی، شاهنامه، ج 2؛ ص117)
و چه در تصویرهایی كه جنبه تشبیهی یا استعاری دارد مانند :
زگرد سواران هوا بست میغ
چو برق درخشنده پولاد تیغ
هوا را تو گفتی همی برفروخت
چو الماس روی زمین را بسوخت
به مغز اندرون بانگ پولاد خاست
به ابر اندرون آتش و باد خاست (فردوسی، شاهنامه، ج 1؛ ص123)

و از آنجا كه شعر این دوره، بیشتر، آفاقی است و به ندرت نمونه شعری كه گرایش به بیان انفسی داشته باشد می توان یافت ـ مگر در اواخر این عهد در بعضی شعرهای مسعود سعد و در رباعیهای خیام كه بیانی كاملا” انفسی دارد ـ در شعر این دوره بیشترین عنصر، عنصر طبیعت است كه دید گویندگان همواره در كار پیوستن اجزای آن است چه در وصفهای عمومی و چه در ساختن تصویرهای دیگر، از این روی هیچ جای اغراق نیست اگر بگوییم شعر فارسی در این دوره شعر طبیعت است هم از نظر وسعت عناصر طبیعت در تصاویر گویندگان این عصر و هم از نظر توجه به سطح و قشر ظاهری طبیعت كه طبیعت را در شعر این دوره ملموس و ساده محفوظ نگه داشته و شاعر به هیچ روی در آن سوی تصاویر طبیعت امری معنوی را جستجو نمی كند.

البته میزان دلبستگی گویندگان این دوره به طبیعت یكسان نیست و بر اثر همین اختلاف در زمینه دلبستگی به طبیعت است كه تصاویر شعری بعضی از گویندگان از قبیل منوچهری در قیاس با گویندگانی از قبیل عنصری از نظر مواد طبیعت غنی تر است و این تفاوت در قیاس شعر گویندگان قرن چهارم با گویندگان نیمه دوم قرن پنجم نیز به خوبی آشكار است هم از نظر توجه به وصف طبیعت ـ چه وصفهای كوتاه كه آن را وصف به خاطر وصف خواندیم، و چه از نظر وصفهای دیگر ـ و هم از نظر استفاده از عناصر طبیعت؛ مثلا” قیاس شعر فرخی سیستانی با ابوالفرج رونی می تواند نماینده خوب این اختلاف باشد كه نخستین می كوشد مسائل بیرون از حوزه طبیعت را با كمك تصویرهای طبیعت حسی كند و دومی می كوشد طبیعت ملموس را از رهگذر تصویرهای انتزاعی تازگی و لطافت و رقت بیشتری ببخشد و این كوشش او شعرش را از جنبه ملموس بودن و حسی بودن دور كرده و به صورت مجموعه ای از تصاویر پیچیده و گاه نامفهوم در آورده است و همچنین مسعود سعد سلمان، در قیاس با منوچهری. اما هیچكدام از این گویندگان جز در موارد استثنایی نتوانسته اند مانند شاعران دوره های بعد نهفتگی درون انسان را در تصویرهای طبیعت كشف كنند و این خصوصیتی است كه در شعر اروپایی نیز در دوره های خاصی تجلی دارد، مثلا” در ادب انگلیسی وردزورت و پیروان او چنین كوششی در شعرهای طبیعت از خود نشان داده اند.

از ملاحظه شعر فارسی در این عصر، كه به حق باید آن را دوره طبیعت در شعر فارسی خواند، به خوبی دانسته شود كه با همه فراخی دامنه جغرافیایی محیط زیست شاعران و با همه اختلافاتی كه از نظر اوضاع طبیعی در هر ناحیه ای از نواحی مختلف نفوذ شعر فارسی وجود داشته، رنگ عمومی شعرهای طبیعت یكسان است و بهار یا پاییز یا هر پدیده دیگر از پدیده های طبیعت، در شعر مسعود سعد و معزی و قطران یكسان است با اینكه محیط زیست ایشان از یكدیگر جداست، مسعود در هند زیسته و معزی در خراسان و قطران در آذربایجان و بالتبع هر كدام از این نواحی از نظر طبیعت ویژگی های خاصی را داراست. (شفیعی كدكنی. صور خیال در شعر فارسی، خلاصه صفحات300تا326)

خصایص عمومی عناصر طبیعت درصورخیال (عصرمنوچهری و فخر الدین گرگانی) 400 تا450 هجری
نیمه اول قرن پنجم از نظر فراوانی شعرهای موجود، و هم از نظر وجود چند شاعر برجسته از قبیل منوچهری و فرخی و فخر الدین گرگانی و ناصر خسرو (اگر چه مقداری از زندگی وی در نیمه دوم این قرن گذشته) و قطران تبریزی و هم از نظر گسترش دامنه تصاویر شعری سرشارترین دوره های شعر فارسی است. زیرا در این دوره خصایص برجسته صور خیال شاعران دوره قبل هنوز در شعر گویندگان درجه اول از قبیل منوچهری و فرخی و ناصر خسرو دیده می شود و از سوی دیگر نشانه‌های بعضی تازگی ها نیز در اسلوب ارائه تصاویر بیش و كم دیده می شود كه درحد اعتدال است، ولی از سوی دیگر شاعران درجه دومی نیز در این عصر زیسته اند كه از شعرشان سندی قابل توجه در دست نیست.

ذهن شاعران بیشتر می كوشد، در ساختن تصاویر مادی، در تركیب عناصر طبیعت تصرف كند و از این روی در این دوره مجموعه ای از «تشبیهات خیالی» داخل شعر فارسی می شود كه نمونه وسیع آن را در تصاویر شعر منوچهری می بینیم و در شعر دیگر گویندگان نیز بیش وكم وجود دارد و در دوره بعد در شعر ازرقی به حد افراط می رسد. این خصوصیت كه در واقع صورت متبلور و اغراق آمیز رنگ اشرافی تصاویر شعر فارسی است، در دوره قبل بسیار كم بود، ولی در این دوره شیوع بیشتری دارد و می بینیم كه در شعر منشوری سمرقندی از دریای مشكی كه آبش زر است و موجش زرین و نهنگش از سندروس و تمساحش نیز زرین است سخن به میان می آید و هچنین از عبهر سیمین و سرو یاقوتین درین تصویر آتش :
گهی چون عبهری سیمین همی بر آسمان یازد (لباب الاباب، عوفی 280)

گهی چون سرو یاقوتین همی بالد با بر اندر

با همه توجهی كه نسبت به تشبیهات خیالی در شعر این دوره دیده می شود و همچنین گرایشی كه ذهنها به تصویرهای انتزاعی دارد، باز هم سهم عمده اجزاء خیال از طبیعت گرفته می شود و این دوره، همچنان ادامه دوره طبیعت در شعر فارسی است و وجود منوچهری و فرخی در این عصر ـ از نظر تصاویر طبیعت ـ به حدی دارای اهمیت است كه روزگار ایشان را باید دوره كمال شعر طبیعت در شعر فارسی به شمار آورد.
از این روی حركت و پویایی در نوع تصاویر شاعران این دوره نسبت به دوره قبل امری است آشكار. اغراقها گسترشی بیشتر یافته ولی درحوزه طبیعت و تشبیهات و استعارات، هنوز به حد تفریط و افراط نرسیده اما در زمینه مدح شاعران اغراق و غلو را وسعت داده اند.

بر روی هم دو جریان در شعر این دوره وجود دارد كه نماینده یكی از آنها عنصری است و نماینده دیگری منوچهری. كوشش منوچهری و اسلوب او بر این است كه گرد تصاویر موجود گویندگان دوره قبل، نگردد و تخیل خویش را، در زمینه طبیعت و اشیاء به كار وا دارد و هر چیز را از دیدگاه خود بنگرد و كوشش عنصری بیشتر بر این است كه تصاویر دیگران را بگیرد و با تصرفی عقلانی آن را به صورتی تازه جلوه گر كند و در حقیقت از صنعت به جای طبع، كمك بگیرد.

با اینكه تصویرها تنوع بیشتری یافته و محدودیت دوره قبل ـ كه فقط به تشبیه نظر داشتند ـ در شعر گویندگان این عصر دیده نمی شود، هنوز تزاحم تصویرها در شعر این دوره به حدی نیست كه ایجاد پیچیدگی و تضاد كند و اغلب وصف ها حسی و طبیعی می نماید و این دوره را نیز باید دوره «تصویر به خاطر تصویر» خواند زیرا كوشش اصلی شاعران در همین راه محدود می شود.
با كوشش عنصری و اقمار او تصویرهای تلفیقی در شعر این دوره آغاز می شود و صورت افراطی آن را در شعر نیمه دوم قرن پنجم خواهیم دید. با این همه در كنار این جریان، همانگونه كه یاد شد، دسته ای دیگر از شاعران از قبیل منوچهری و فخر الدین اسعد و قطران تا حدی به تجربه های شخصی خود نظر دارند.

از صور خیال، كه در این دوره نسبت به دوره قبل شیوع بیشتری یافته، یكی تمثیل است كه بیشتر در زمینه های غیر وصفی و غیر طبیعت مورد استفاده قرار می گیرد و هر چه شاعران از وصف ها و تصویرهای طبیعت دورتر می شوند و به اندیشه و به خصوص معانی حكمی روی می آورند، شیوع بیشتری می یابد و در دوره های بعد رواج آن بیشتر می شود. (شفیعی كدكنی. محمدرضا. صور خیال در شعر فارسی،خلاصه صفحات474 تا 485)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله هندسه نااقلیدسى و نسبیت عام اینشتین

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله هندسه نااقلیدسى و نسبیت عام اینشتین دارای 103 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله هندسه نااقلیدسى و نسبیت عام اینشتین  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله هندسه نااقلیدسى و نسبیت عام اینشتین،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله هندسه نااقلیدسى و نسبیت عام اینشتین :

هندسه نااقلیدسى و نسبیت عام اینشتین

در قرن نوزدهم دو ریاضیدان بزرگ به نام «لباچفسكى» و «ریمان» دو نظام هندسى را صورت بندى كردند كه هندسه را از سیطره اقلیدس خارج مى كرد. صورت بندى «اقلیدس» از هندسه تا قرن نوزدهم پررونق ترین كالاى فكرى بود و پنداشته مى شد كه نظام اقلیدس یگانه نظامى است كه امكان پذیر است. این نظام بى چون و چرا توصیفى درست از جهان انگاشته مى شد. هندسه اقلیدسى مدلى براى ساختار نظریه هاى علمى بود و نیوتن و دیگر دانشمندان از آن پیروى مى كردند. هندسه اقلیدسى بر پنج اصل موضوعه استوار است و قضایاى هندسه با توجه به این پنج اصل اثبات مى شوند. اصل موضوعه پنجم اقلیدس مى گوید: «به ازاى هر خط و نقطه اى خارج آن خط، یك خط و تنها یك خط به موازات آن خط مفروض مى تواند از آن نقطه عبور كند.»

 

هندسه «لباچفسكى» و هندسه «ریمانى» این اصل موضوعه پنجم را مورد تردید قرار دادند. در هندسه «ریمانى» ممكن است خط صافى كه موازى خط مفروض باشد از نقطه مورد نظر عبور نكند و در هندسه «لباچفسكى» ممكن است بیش از یك خط از آن نقطه عبور كند. با اندكى تسامح مى توان گفت این دو هندسه منحنى وار هستند. بدین معنا كه كوتاه ترین فاصله بین دو نقطه یك منحنى است.

هندسه اقلیدسى فضایى را مفروض مى گیرد كه هیچ گونه خمیدگى و انحنا ندارد. اما نظام هندسى لباچفسكى و ریمانى این خمیدگى را مفروض مى گیرند. (مانند سطح یك كره) همچنین در هندسه هاى نااقلیدسى جمع زوایاى مثلث برابر با 180 درجه نیست. (در هندسه اقلیدسى جمع زوایاى مثلث برابر با 180 درجه است.) ظهور این هندسه هاى عجیب و غریب براى ریاضیدانان جالب توجه بود اما اهمیت آنها وقتى روشن شد كه نسبیت عام اینشتین توسط بیشتر فیزیكدانان به عنوان جایگزینى براى نظریه نیوتن از مكان، زمان و گرانش پذیرفته شد. چون صورت بندى نسبیت عام اینشتین مبتنى بر هندسه «ریمانى» است. در این نظریه هندسه زمان و مكان به جاى آن كه صاف باشد منحنى است.

 

نظریه نسبیت خاص اینشتین تمایز آشكارى میان ریاضیات محض و ریاضیات كاربردى است. هندسه محض مطالعه سیستم هاى ریاضى مختلف است كه به وسیله نظام هاى اصول موضوعه متفاوتى توصیف شده اند. برخى از آنها چندبعدى و یا حتى nبعدى هستند. اما هندسه محض انتزاعى است و هیچ ربطى با جهان مادى ندارد یعنى فقط به روابط مفاهیم ریاضى با همدیگر، بدون ارجاع به تجربه مى پردازد. هندسه كاربردى، كاربرد ریاضیات در واقعیت است. هندسه كاربردى به وسیله تجربه فراگرفته مى شود و مفاهیم انتزاعى برحسب عناصرى تفسیر مى شوند كه بازتاب جهان تجربه اند. نظریه نسبیت، تفسیرى منسجم از مفهوم حركت، زمان و مكان به ما مى دهد. اینشتین براى تبیین حركت نور از هندسه نااقلیدسى استفاده كرد. بدین منظور هندسه «ریمانى» را برگزید.

 

هندسه اقلیدسى براى دستگاهى مشتمل بر خط هاى راست در یك صفحه طرح ریزى شده است اما در عالم واقع یك چنین خط هاى راستى وجود ندارد. اینشتین معتقد بود امور واقع هندسه ریمانى را اقتضا كرده اند. نور بر اثر میدان هاى گرانشى خمیده شده و به صورت منحنى در مى آید یعنى سیر نور مستقیم نیست بلكه به صورت منحنى ها و دایره هاى عظیمى است كه سطح كرات آنها را پدید آورده اند. نور به سبب میدان هاى گرانشى كه بر اثر اجرام آسمانى پدید مى آید خط سیرى منحنى دارد. براساس نسبیت عام نور در راستاى كوتاه ترین خطوط بین نقاط حركت مى كند اما گاهى این خطوط منحنى هستند چون حضور ماده موجب انحنا در مكان – زمان مى شود.

در نظریه نسبیت عام گرانش یك نیرو نیست بلكه نامى است كه ما به اثر انحناى زمان _ مكان بر حركت اشیا اطلاق مى كنیم. آزمون هاى عملى ثابت كردند كه شالوده عالم نااقلیدسى است و شاید نظریه نسبیت عام بهترین راهنمایى باشد كه ما با آن مى توانیم اشیا را مشاهده كنیم. اما مدافعین هندسه اقلیدسى معتقد بودند كه به وسیله آزمایش نمى توان تصمیم گرفت كه ساختار هندسى جهان اقلیدسى است یا نااقلیدسى. چون مى توان نیروهایى به سیستم مبتنى بر هندسه اقلیدسى اضافه كرد به طورى كه شبیه اثرات ساختار نااقلیدسى باشد.

نیروهایى كه اندازه گیرى هاى ما از طول و زمان را چنان تغییر دهند كه پدیده هایى سازگار با زمان – مكان خمیده به وجود آید. این نظریه به «قراردادگرایى» مشهور است كه نخستین بار از طرف ریاضیدان و فیزیكدان فرانسوى «هنرى پوانكاره» ابراز شد. اما نظریه هایى كه بدین طریق به دست مى آوریم ممكن است كاملاً جعلى و موقتى باشند. اما دلایل كافى براى رد آنها وجود دارد؟

جان دالتون

0 سال قبل از ثبت و اعلان استقلال آمریكا در سال 1766، جان دالتون در انگلستان متولد شد. خانواده او در یك كلبه كوچك گالی در روستایی زندگی می‎كردند. در كودكی، جان به همراه برادرش در یك مزرعه كار می‎كرد و در مغازه پدر در بافتن لباس او را یاری می‎دادند. با وجود فراهم بودن اندكی از لوازم اولیه زندگی آنها خانواده فقیری بودند، بسیاری از پسران فقیر در آن زمان از داشتن تحصیلات محروم بودند، اما جان توانست با خوش‎شانسی در مدرسه‎ای در همان نزدیك زادگاهش مشغول تحصیل شود.

در سال 1766، تنها از هر 200 نفر، یك نفر قادر به خواندن بود. جان دانش‎‎آموزی خوب بود و به یادگیری علاقه زیادی نشان می‎داد. آموزگاران نیز او را به یادگیری تشویق می‎كردند. در 12 سالگی، او اولین مدرسه خود را در شهری نزدیك محل اقامتش باز كرد اما به خاطر كمبود پول مجبور به بستن آنجا و كاركردن در مزرعه عمه‎اش شد.

3 سال بعد، به همراه برادر بزرگتر و یكی از دوستانش مدرسه‎ای را در 0كندال) Kendall انگلیس باز كرد. به تدرس انگلیسی. لانتین، یونانی، فرانسوی و 21 موضوع علمی و ریاضی پرداخت. جان به یادگیری طبیعت و هوای اطراف خود می‎پرداخت. او پروانه‎ها، حلزون‎، و ; را جمع‎آوری می‎كرد.جان دالتون پی برد كه دچار كورنگی ست و به یادگیری آن روی آورد. در 1793، جان به عنوان معلم خصوصی به منچستر رفت و در كالج جدید مشغول به تدریس شد. و در آنجا به مشاهده رفتار گازها پرداخت.

او به عناصر و اجزاء مختلف و چگونگی درست شدن آنها اندیشید. جان نظریه‎ای داشت كه بر طبق آن، هر عنصری از اتم‎های مجزا تشكیل شده و تمام عناصر با یكدیگر متفاوت هستند زیرا اتم‎های سازنده هر كدام از آنها، با دیگری متفاوت است.

جرج سیمون اهم

جرج سیمون اهم در سال 1787 در آلمان متولد شد. پدرش قفل ساز و مادرش، فاریا، دختر یك خیاط بود. با اینكه پدر و مادر جرج تحصیلات خود را به پایان نرسانده بودند. اما پدر جرج تحت تعلیمات و مطالعات شخصی خود بود تا جایی كه قادر بود پسر خود را به عالیترین نحو با تعلیمات خود آموزش دهد.

در 1805، اهم وارد دانشگاه Er Langen شد و درجه دكتری را دریافت كرد. او كتابهایی در زمینه هندسه نوشته و در همان زمان به تعلیم ریاضیات در چندین مدرسه مشغول بود. بعد از آنكه او به كشف الكترومغناطیس كه در سال 1820 اتفاق افتاد علاقه‎مند شد، در لابراتوار فیزیك مدرسه‎ای شروع به كار و آزمایش كرد. در دو مقاله مهم در سال 1826 اهم، تصویری ریاضی از هدایت گرما در مدارهای مدلسازی شده فوریه ارائه داد.

این مقاله‎ها، استنباط اهم از نتایج پدیده‎ها و آزمایشات تجربی را افزایش داد و بخصوص در مقاله دوم، او قادر بود قوانینی كه برای شرح و توضیح نتایج كارهای انجام شده دیگران بر روی “پیل” بود را مطرح كند. اجزای ابتدایی یك سلول الكتروشیمیایی: 1) الكترودها (X و Y) كه هر دو از مواد برنده الكتریكی ساخته شده بودند: فلز، كربن، تركیبات ; 2) الكترودهای مرجع (A و B و C) كه در برخورد با جسم تحلیل رونده، فاسد می‎شوند. 3) خود سلول یا محفظه‎ای كه از مواد بدون حركت و بی‎اثر تشكیل شده باشد: “شیشه، ; 4) الكترولیته‎ای كه حاوی یون می‎باشد.

با استفاده و كمك از آزمایشات فراوانی كه جرج سیمون اهم انجام داده بود، توانست روابطی اساسی بین ولتاژ، جریان و مقاومت بدست آورد. چیزی كه امروز به عنوان قانون اهم شناخته می‎شود. او كتابی را در مورد نظریه الكتریسته اش در سال 1827 منتشر كرد . معادله I=V/R به عنوان “قانون اهم شناختهمی شود. با این شرح كه مقدار ثابتی ازجریان كه ازسیمی عبور بكند . دقیقاً متناسب است با ولتاژ دو سر آن سیم ، تقسیم بر مقاومت آن .

اهم (R) ، واحد مقاومت الكتریكی ، مساوی است با جریان (I) یك آمپری كه در یك رسانا برقرارشود به ازاء یك ولت اختلاف پتانسیل (V) الكتریكی كه بر دو سر سیم اعمال می شود . این روابط بنیادی آغازی است با شروع تحلیل مدارات الكتریكی .

مایكل فاراده

در سال 1791 در یك خانواده فقیر انگلیسی بدنیا آمد . مایكل فاراده پسری بسیار كنجكاو بود و علاقه زیادی به پرسیدن درمورد هر مطلبی داشت ، او نیاز شدیدی به هرچه بیشتر دانستن احساس می كرد . در13 سالگی به عنوان پیغام رسان دریك مغازه صحافی گری كتاب در لندن مشغول به كار شد. او تمام كتابهایی را كه دراطرافش بود را مطالعه كرد و آرزو داشت كه روزی خود او بتواند كتابی بنویسد.

او به مباحث انرژی خصوصاً نیرو ، علاقه مند شد . مطالعات و آزمایش های فراوانی كه درحوزه انرژی و نیرو انجام داده بود . او را قادر می كرد تا دراینده اكتشافات مهمی در زمینه الكتریسته انجام دهد .

او سرانجام یك فیزیك دادن و شیمیدان مشهور شد . 2 وسیله درست كرد برای تولید چیزی كه خود او آن را چرخش الكترو مغناطیس می خواند : بوجود آمدن جریانی دریك مدار توسط یك نیرو مغناطیسی دوار به دور یك سیم.

10 سال بعد در سال 1831 ، آزمایشات متعدد خود را كه منجر به كشف القاء الكترو مغناطیس شد آغاز كرد . این آزمایشات مبنای فن آوری جدید الكترو- مغناطیس به حساب می آیند . كه در واقع شكل دهنده آن ها هستند .

در 1831 ، فاراده یكی از بزرگترین كشفیات القاء الكترو مغناطیس خود را با استفاده از “حلقه القاء” خود انجام داد :

القاء یا تولید الكتریسته در یك سیم به وسیله تاثیر نیروی الكترو مغناطیس یك سیم حاصل جریان بر روی یك سیم دیگر .

تولید یك جریان دائم الكتریكی . برای این منظور فاراده ، دوقطعه سیم را بدور یك دیسك مسی پیچاند- با چرخاندن صفحه حلقوی ، بین قطب های آهنربا ی نعلی شكل او جریانی پیوسته و مداوم بدست آورد. این اولین تولید كننده الكتریسیته (ژنراتور) بود .

از ابزار و وسایلی كه او درآزمایشاتش درست كرده بود در موتورهای الكتریكی و تبدیل كننده ها و تولید كننده های الكتریكی بهره بردند.

فاراده آزمایشات الكتریكی خود را ادامه داد . در سال 1832 او اثبات كرد كه الكتریسته ای كه توسط مغناطیس القاء می شود،اختلاف ولتاژ الكتریكی تولید شده توسط باتری و الكتریسته ساكن همگی یك چیز هستند . او همچنین كار مهمی را درزمینه الكترومغناطیس انجام داد. مایكل فاراده یكی از بزرگترین فیزیكدانانی بود كه توجه زیادی به تجربه و آزمایش كردن نظریات و افكارش داشت ، او به عنوان پدر موتور الكتریكی ، تولید كننده های الكتریكی ( ژنراتور) تبدیل كننده های الكتریكی ، شناخته می شود همچنین “قانون القاء” را كه اكنون تحت عنوان “قانون القاء فاراده ” شناخته می شود بیان داشت ، دو قسمت از فیزیك به افتخار او به اسمش نامگذاری شده است . فرده ( برای فازان) و فاراده (به عنوان واحد بار ) .

هنری فورد

هنری فورد اغلب به اشتباه مخترع اتومبیل نامیده می‌شود. (این نام متعلق به كارل بنز آلمانی است). هنری فورد یك فرد خلاق بود كه صنعت اتومبیل را منقلب كرد. فورد در سی‌ام جولای سال 1863 در Deadborn میشیگان متولد شد. در كودكی در مزرعه خانوادگی كار می‌كرد.در اوقات فراغتش در تعمیرگاه ماشین‌های مزرعه تجربه می‌اندوخت.. در سن 17 سالگی، فورد مزرعه خانوادگی را ترك كرد و به Detroit نقل مكان ‌كرد. جایی كه در آنجا كارش را در تعمیرگاههای ماشین به ویژه موتورهای بخارادامه داد. در 1882 هنری فورد یك ماشین كار حرفه‌ای بود و توسط شركت Westinghouse استخدام شده بود تا ماشین‌های بخار را راه‌اندازی و تعمیر كند.

در 1891 فورد یك موتور كوچك گازوئیلی طراحی كرد. توماس ادیسون سپس یك شغل به هنری فورد پیشنهاد كرد و فورد مهندس ارشد شركت روشنایی بخش ادیسون شد. سه سال بعد، فوردیك ماشین گازوئیلی ساخت كه به نام كالسكه بدون اسب شناخته می‌شود. او شغلش با ادیسون را رها كرد تا علائقش در زمینه ماشینها را دنبال كند. بیشتر از 5 سال بعد، هنری فورد به توسعه طراحی ماشینها شامل مدل A و مدل T ادامه داد. او سرعت و كارآیی سوخت ماشینها را افزایش داد. كارآیی برای فرد یك جنبه تجارتی داشت.

او خط تولید و اسمبلی را توسعه داد تا تولید ماشینها را سریعتر و اقتصادی‌تر كند. در طی جنگ‌های جهانی اول و دوم، ماشین فورد در جنگ برای ساختن تجهیزات استفاده می‌شد. در طی آخرین دوره زندگی هنری فورد، او به عنوان رئیس بنگاه فورد، كه یك مؤسسه خیریه بود خدمت می‌كرد. هنری فورد در هفتم آوریل 1947 درگذشت.

گوگلیلمو ماركونی

گوگلیلمو ماركونی یك مخترع و مهندس الكترونیك ایتالیایی بود. او به خاطر توسعه فن تلگراف بدون سیم، كه رادیو هم نامیده می‌شود معروف است. قبل از كار ماركونی، سیگنالهای تلگراف از طریق سیم فرستاده می‌شدند. ماركونی در 25 آوریل 1874 در Bologna، ایتالیا متولد شد. او در اوایل زندگی‌اش به علوم علاقه‌مند شد. بیشتر مطالعاتش شخصی و محرمانه انجام شد. در سال 1894 ماركونی شروع به كار كردن با تلگراف‌های بدون سیم كرد. او كارش را برپایه كارهای هاینریش هرتز با الكترومغناطیس‌ها قرار داد.

با انتقال سیگنالها در یك اتاق شروع كرد و بالاخره با قراردادن فرستنده و گیرنده موفق به انتقال آنها به مایلها دورتر شد. دولت ایتالیا به این كار علاقه‌ای نشان نداد. بنابراین ماركونی به انگلستان رفت. در این زمانها او، اولین حق امتیازش را به خاطر رادیو گرفت. هدف بعدی ماركونی فرستادن پیغام از این طرف به آن طرف آتلانتیك بود. او در 12 دسامبر 1901 موفق به انجام این كار شد. او حرف S را در كدمورس فرستاد. موفقیت این انتقال زمینه مطالعات علمی در جو و ایده یون كره را گشود. این تكنولوژی با نجات دادن جانهای بسیاری از سرنشینان كشتی‌هایی كه دچار مشكل شده بودند مانند Republic و Titanic بسیار معروف‌تر شد. سپس ماركونی شروع به كار روی انتقال موجهای كوتاه و مایكروویوها كرد. كار كردن با سیگنالهای موج كوتاه ارزان‌تر و آسان‌تر بود.

 

در 1909 ماركونی جایزه نوبل فیزیك را برد و در آن با كارل. اف. براون شریك بود. در 1914 پادشاه جورج به ماركونی لقب شوالیه بزرگ پادشاهی ویكتوریا را داد. ماركونی هم‌چنین مدال John fritz را دریافت كرد. او در 20 جولای 1937 درگذشت.

لیزا میتنر

Lise Meitner در Austria، در سال 1878 متولد شد. به عنوان یك دختر جوان، او به ریاضیات و فیزیك علاقه‌مند بود و مادام كوری و فلورانس نایتینگل را قهرمان خود می‌دانست. بعد از مدرسه خصوصی او به دانشگاه Vienna وارد شد و در سال 1906 مدالش در فیزیك را دریافت كرد. او باید عادت می‌كرد كه تنها زن در اتاقی پر از صدها دانش‌آموز باشد. او در انستیتوی Kaiser_Wilhem با Otto hahn كار می‌كرد. آنها عنصر پروتاكتینیم را كشف كردند و اثرات بمباران نوترئنی روی اورانیوم را مطالعه كردند.

Meinter رئیس مشترك انستیتو شد و در سال 1917 به ریاست دپارتمان فیزیك منصوب شد. بعد از ترك آلمان نازی در سال 1983، او پستی در انستیتوی نوبل فیزیك در استكهلم پیدا كرد. او تحقیقاتش را در آنجا ادامه داد و بهمراه Otto Frisch برادر (خواهر) زاده‌اش دریافت كه آنها موفق به شكافت نوكلئونهای اورانیوم شده‌اند. آنها این فرایند را فیزیون نامگذاری كردند. در زمان جنگ،‌او از كار كردن روی بمب اتمی سر باز زد. در سال 1947، توسط كمیسیون انرژی اتمی سوئد یك لابراتوار برای وی تأسیس شد و او در آنجا روی یك راكتور هسته‌ای آزمایشی كار كرد .

آلبرت انیشتین

لبرت انیشتین در سال 1879، در آلمان متولد شد. او از موسیقی كلاسیك لذت میبرد و ویلین میزد. یكی از داستانهایی كه انیشتین دوست داشت از دوران بچگیاش نقل كند درباره حیرت او در سن چهار یا پنج سالگی است وقتی یك قطبنمای مغناطیسی را دید. عقربه هدایت شده با یك نیروی نامرئی كه همواره جهت شمال را نشان میدهد به شدت كودك را تحت تأثیر قرار داد. قطبنما او را متقاعد كرد كه باید چیزی در ورای اشیاء باشد. چیزی عمیقاً پنهان شده.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله نقش روحانیت در جامعه امروز

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله نقش روحانیت در جامعه امروز دارای 13 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله نقش روحانیت در جامعه امروز  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله نقش روحانیت در جامعه امروز،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله نقش روحانیت در جامعه امروز :

بسم الله الرحمن الرحیم
با اینكه در این روزها، حوادث و رویدادهای تازه ایجاب می‌كند، بحث درباره این رویدادها باشد، وظیفه این است كه مطلبی را عنوان كنم كه بیشتر با نقش و مكان و منزلت روحانی، در جامعه ارتباط پیدا كند. در یاد بود یك روحانی جلیل، سخن از نقش روحانیت، اولی است. به علاوه، در بحثی كه چند هفته قبل اینجا داشتم، قول دادم یك بار دیگر در جمع دوستان بیایم و در این‌باره آنچه می‌دانم عرض كنم. یكی از برادران روحانی ضمن سئوالهای كتبی‌، سئوالی در این‌باره فرستاده بودند و در پاسخ ایشان گفتم كه این سئوال، سئوالی نیست كه با چند جمله در پایان سخنرانی پاسخ داشته باشد و نیازمند یك بحث مستقل است.
موضوع عرایض من نقش روحانیت در جامعه امروز ما است و روی سخن، نه فقط روحانیانی كه اینجا تشریف دارند و عده‌شان هم بحمدالله زیاد است، بلكه با همه برادران و خواهرانی است كه در این مراسم پرشكوه نمازجمعه، به نیایش خداوند حاضر شده‌اند.پ

مسئله مسئله صنفی نیست، مسئله، مسئله بنیادی، در رابطه با جامعه اسلامی ماست. در رابطه با نظام اسلامی ماست. در رابطه با جمهوری اسلامی ماست. در عین آنكه درباره نقش یك گروه و صنف است، درباره كل جامعه هم هست. برای اینكه نقش روحانیت را در امروز و فردای جامعه بهتر بشناسیم، ناچار هستیم نقش همین روحانیت را در این دو سال اخیر قبل از پیروزی انقلاب مورد بررسی قرار بدهیم .
برادران روحانی! روحانیت یك سلسله نقشهای دیرینه داشت از سالها و دهها سال و قرنها پیش. این نقشها را یكی یكی برمی‌شماریم

روحانیت، نقش بیان اسلام اصیل را برای جامعه بر عهده داشت. اگر مردم می‌خواستند بفهمند دینشان، اسلامشان، قرآنشان، كتابشان، سنتشان، عقاید اسلامی و احكام اسلامی و اخلاق اسلامی چه گفته است، به روحانی مراجعه می‌كردند. روحانیان كم حركت‌تر، آنهایی بودند كه در ایفای این وظیفه می‌نشستند، تا مردم به آنها مراجعه كنند. روحانیان پر حركت‌تر و مسئولیت شناس‌تر، آنهایی بودند كه نزد مردم می‌رفتند تا رسالت خداوند را تبلیغ كنند. ولی به هر حال وظیفه بیان اسلام، در درجه اول برعهده روحانیت بود. وظیفه تحقیق درباره اسلام، اسلام شناس، مجتهد، صاحب نظر، مرجع، كسانی كه صلاحیت مرجعیت در زمینه مسائل اسلامی داشته باشند، اینها در درجه اول باید از حوزه‌های علوم اسلامی و از حوزه‌های روحانیت بیرون بیایند. آنجا باید نشو و نما كنند، ساخته شوند، بزرگ شوند، شناخته شوند شناختنی كه در آن مدرك نبود و مدرك بود. آنچه نبود، مدرك كتبی كاغذی بود و آنچه بود، مدرك عینی اجتماعی بود.

چهره‌های محقق مجتهد به حد بلوغ رسیده، در این نظام بی تكلف به مرور زمان، بوسیله شاگردان برجسته یا همطرازان با انصافشان معرفی می‌شدند. هم شناخته می‌شدند، هم شناسانده می‌شدند و در این شناختن و شناساندن كندی بود، سرعت لازم نبود، اما اطمینان فراوان وجود داشت. چهره‌ای كه در یك حوزه علمیه بزرگ شكوفا می‌شد، گل می‌كرد، شناخته می‌شد، تقریباً عموم مردم می‌توانستند به صلاحیت علمی و حتی به صلاحیت فضیلتی و معنوی و تقوائیش، اعتماد و اطمینان پیدا كنند. بنابراین وظیفه تحقیق درباره اسلام، بر عهده روحانیت بود و روحانیت این وظیفه را خود، عهده‌دار شده بود.
سوم: وظیفه تهذیب اخلاق. روحانیت نقش عمده خود را در این می‌دید كه باید با سخنش، با بیانش، با عملش و با رفتارش، با معاشرتش، با هدایتش، با تذكرش، مردم را به اخلاق پاك دعوت كند. اخلاق جامعه را مهذب كند، جامعه را از آلودگیها دور كند و به كمالات اخلاقی بیاراید. این نقش سوم نقش بسیار مهم روحانیت بود.

در حدود نوزده سال قبل، پس از رحلت مرحوم آیت الله العظمی بروجردی این استاد بزرگواری كه به خصوص در شناساندن روش تحقیقی فقه، حق بزرگی بر همه ما دارد، برای ایجاد حركتی سازنده‌تر درحوزه، دوستانمان، مدرسین گردهمائیها بحثها و برنامه ریزیهائی داشتند. برنامه‌هائی به ثمر رسیده بود وبرای شروعش با چهره‌هائی كه در معرض مرجعیت بودند و یك مرجع بودند، تبادل نظر داشتیم. از جمله شبی همراه با برادران عزیز و مجاهد، آیت الله مشكینی و آیت الله ربانی شیرازی، خدمت حضرت آیت الله العظمی آقای گلپایگانی بودیم. بحث بود درباره اینكه: چه باید كرد كه مسئله تربیت اخلاق و تهذیب اخلاق در حوزه علمیه قم، نقش بالاتر و سازنده‌تری بخود بگیرد؟ بحث بود، صحبت بود. یاد می‌كردیم از درس سازنده اخلاق مرجع عالیقدر، امام خمینی در قم. و تأثیری كه درس ایشان در آن سالها در ساختن و تربیت كردن فضلائی كه به آن درس حاضر می‌شدند، داشت و تأسف از اینكه سالهاست این درس تعطیل است و ادامه ندارد. البته در آن موقع امام در قم بودند اما درسهای دیگری را داشتند. به این مناسبت من پرسیدم كه در آن موقع كه شما طلبه‌ای جوان بودید، در این حوزه قم سازندگی اخلاق در حوزه قم بر عهده چه كسی بود؟ چه كسی درس اخلاق داشت ؟

ایشان پاسخی دادند كه به یاد من همچنان مانده و می‌ماند. گفتند در آن موقع ما درسی به نام درس اخلاق نداشتیم، اما الگوهائی به عنوان الگوهای عملی اخلاق داشتیم و در میان این الگوها از چند نفر به عنوان الگوی برجسته نام بردند؛ از جمله از مرحوم آیت الله و استاد و عالم ربانی فقیه مرحوم حاج شیخ ابوالقاسم قمی رحمه الله علیه. گفتند رفتار این عالم جلیل در محیط جامعه، در شهر و در حوزه برای همه ما طلاب آن موقع، آموزنده و سازنده بود.
از هر سخنش، از هر قدمی و از هر برخوردی و از هر رفتاری ما چیزها می‌آموختیم .
داستانها نقل كردند كه از آن می‌گذرم. این را بدین مناسبت نقل كردم كه توجه به تهذیب اخلاق چه برای خود طلاب و روحانیون و چه نقشی كه اینها باید در جامعه از این نظر داشته باشند.
چهارم: نقش روحانیت در خدمت به مردم و گره گشائی از مردم

مردم ببینند كه روحانی مرد دنیا و آخرت، هر دو است. برای اینكه اسلام دین دنیا و آخرت، هر دو است. در اسلام دنیا و آخرت جدا نیست و آخرت هم از دنیا جدا نیست. اینجا دار عمل است و آنجا دار جزا. اینجا جای ساختنی است و آنجا جای بهره و رشدن. و ساختنی كه اینجا داریم فقط نماز و عبادت نیست كه البته نماز و عبادت، ستون دین است ولی فقط آن نیست، خدمت به خلق هم هست. روحانیون هر قدر در مناطقشان به مردم بیشتر خدمت كنند، خدمت روحانیت‌شان را، بهتر انجام داده‌اند، خوب یادم می‌آید عده‌ای از طلاب پر تلاش عزیز ما به روستاها می‌رفتند. و همان كاری را می‌كردند كه امروز جهاد سازندگی می‌كند. پیشگام و پیشتاز جهاد سازندگی، طلاب متعهد و متحرك و با ایمان و خداپرست و خلق دوست و مردم دوست حوزه‌ها بودند. مسئله، مسئله افتخار كردن نیست.

در جامعه كسی قصد تقسیم افتخارات ندارد. مسئله، مسئله به یاد آوردن و بیاد آمدن است . روحانیون در نقش خدمت به مردم، بهتر می‌توانند پیام اسلام را تبلیغ كنند. حمام می‌ساختند، راه می‌ساختند، به بینوایان كمك می‌كردند، درمانگاه می‌ساختند، غسالخانه می‌ساختند، مدرسه می‌ساختند، حتی در آن اواخر شاید درحدود هفت‌، هشت‌، ده سال قبل رفته بودند سراغ اینكه با خودیاری مردم‌، برق و روشنائی برای مردم درست كنند و امثال اینها. یك خدمت دیگر روحانیت كه در این خدمت بسیار هم حساس عمل می‌كند و باید هم حساس عمل بكند، روشنگری برای مردم بود، در جهت شناساندن انحرافات فكری كه به نام اسلام تحویل مردم داده می‌شود. روحانیون در بیدار كردن مردم نسبت به افكار انحرافی، نقش بسیارمؤثری داشته‌اند. برای اینكه می‌دانستند كه «اذا ظهرت البدء فلیظهر عالم علمه» وقتی نوآوریهای انحرافی و التقاطی را می‌دیدند، در گوشه و كنار جامعه، با آنها به مبارزه بر می‌خواستند، مردم را روشن می‌كردند، به مردم می‌گفتند كه آنچه مایه نجات است‌، اسلام اصیل است نه اسلام آمیخته به غیر اسلام.

یك روشی هم روحانیون ساخته شده و تربیت شده در این‌باره داشتند كه من، این را اینجا می‌گویم و آن روش این بود: روحانیون زبده در برخورد با كسانی كه دچار انحراف شناختی درباره اسلام بودند، می‌كوشیدند اینها را در درجه اول جذب كنند، بعضی‌ها بودند خیلی خوش سلیقه نبودند، از همان اول دعوا می‌كردند. بنابراین بیشتر دفع می‌كردند و سخن ما همواره با این دوستان این بود، كه برای یك عالم دینی، برای یك مسلمان متعهد به خصوص یك عالم و روحانی قدم اول، جاذبه است.

تلاش در راه جذب كردن، از راه روشن كردن با سخن و با اندیشه روشنگر و از راه ایجاد جاذبه اخلاقی و عملی است تا دافعه . بنابراین اگر همه شما روحانیون عزیز، امروز هم این قانون و این اصل رامی پسندید، این فرمول رامی پذیرید بكوشیم همه با هم روحانیتی باشیم در درجه اول پرجاذبه، ولی جاذبه بدون دافعه به درد نمی خورد. هر انسان مكتبی ، خود بخود دافعه هم دارد. آنهائی كه می خواهندسراپا جاذبه باشند بدون دافعه، اینها از آن صلح كلی‌هائی هستند كه خود دچار نوعی التقاط وانحراف‌اند، صوفی مابانه هستند.
اهل حقی كه حقش مشخص نیست، همه چیز برایش حق است. اصلا باطلی برایش وجود ندارد. نه ،این طور هم نمی‌شود. اسلام خود یك مكتبی است كه جاذبه دارد و دافعه دارد. تبشیر دارد و تنذیر دارد انذار و تبشیر هر دو در اسلام هست. این هم نقش پنجم.

نقش ششم: مبارزه با ظلم و ظالم؛ تا وقتی كه اصل رژیم، رژیم ظلم و ضد اسلام و ضد عدل بود با كل رژیم یا با نوچه‌ها و ایادی رژیم در مناطق خودش‌، روحانیت می‌جنگید و مبارزه می‌كرد. حالا هم كه اصل نظام‌، نظام اسلامی است اما هنوز ایادیش، ابزارش‌، كاركنانش‌، همه متناسب با نظام اسلامی نیستند، روحانیت هر جا ظلم و ستمی از این بازمانده‌های طاغوت‌، در اداره ها و مؤسسات و در جامعه ببیند همچنان با او می‌جنگد و می‌رزمد و روحانیت در ایفای این نقش‌ها مدتها از زبان و بیان استفاده می‌كرد. حق هم داشت‌، برای اینكه فرهنگ جامعه ما بیشتر فرهنگ گوش بود تا فرهنگ خواندن‌، فرهنگ شنیدن بود تا فرهنگ خواندن. مردمی كه بتوانند بخوانند، عده‌شان زیاد نبود. از وقتی كه در جامعه ما فرهنگ خواندن به صورت یك فرهنگ دلنشین ، جوان‌ساز، عمیق و شخصیت ساز در آمد، روحانیت متوجه شد كه باید اهل قلم نیز باشد. نهضت قلم و نوشتن‌، درست در زمانی كه ما اینجا به صورت طلاب جوان در حوزه درس می‌خواندیم، آغاز شد و رو به اوج رفت. فضلای حوزه دیدند باید توانائی نوشتن داشته باشند، بنویسند آن هم با عبارات و الفاظی كه متناسب با زمان باشد و درس خوانده‌ها از خواندن نوشته‌هایشان استقبال كنند.

قلم، بیان، تحقیق، تجزیه و تحلیل پیرامون مسائل اسلامی و مسائل اجتماعی، نوشته‌ها وسخنرانیهای تحقیقی و تحلیلی و نوشته‌ها و سخنرانی‌هائی كه آهنگ موعظه یا خطابه‌های مؤثر داشت. روحانی از این راههائی كه عرض كردم توی متن جامعه جا داشت روحانی و روحانیت از هر قشر دیگر پایگاه مردمیش اصیل‌تر و مؤثرتر بود. چون روحانی با مردم زندگی می‌كرد. خدا مرحوم آقای حاج شیخ ابراهیم نجف آبادی را رحمت كند، ایشان از فضلای برخاسته از قم بود. عالمی ارزنده و خدوم و مردمی كه این مدرسه علمیه فعلی نجف آباد را ایشان ساخته و برای اینكه با هزینه كمتر اقتصادی ساخته بشود سنگها و آجرها را می‌آمدند دم خیابان می‌ریختند و قبل از نماز و بعد از نماز خود ایشان با مردم اینها را پای كار می‌آوردند. از ویژگی‌های ایشان‌، مردمی بودنش بود. چه جور مردمی؟ دوستان نجف آباد برای من نقل می‌كردند كه حاج شیخ ابراهیم همیشه برای خدمت به مردم آماده است گاهی می‌شود زن و شوهری توی خانه نصف شب، دعوایشان می‌شد، همه آنها كه در خانه بودند حریف نمی‌شدند كه دعوا را بخوابانند. بالاخره یك نفر دو بعد از نیمه شب می‌آمد درب منزل حاج شیخ را می‌زند: آهای حاج شیخ؟ حاج شیخ خوابند. بیدار شود. بیدار می‌شود می‌آیم. خانه كربلائی علی، دعوا هست بین زن وشوهر. بریم اینها را با هم آشتی بدهیم. ایشان نمی‌گفت صبح. می‌گفت: برویم. لباسش را می‌پوشید، می‌آمد وارد خانه می‌شد، با روئی گشاده و خندان می‌گفت: جائی را درست كنید ببینیم فعلا. می‌نشست پای سماور، یك چای خودش می‌خورد، یك چای به آنها می‌داد، زن و شوهر را با هم آشتی می‌داد، قال را می‌خواباند، پا می‌شد می‌رفت خانه .

اگر روحانی در متن جامعه زندگی می‌كند و با وجدان جامعه رابطه برقرار می‌كند برای این است كه به راستی با مردم زیست می‌كند. در یك گفتگوئی كه به همین مناسب دو سه روز قبل با امام داشتیم‌، ایشان با همان دقت نظر، روی این نكته تكیه داشتند. مسئله این بود، مشكلی بود درباره روحانیت، مطرح شد.
یك راه حلی مطرح شد. فرمودند نه، این راه حل خوبی نیست .

این، روحانی را از مردم جدا می‌كند. روحانی، باید با مردم زندگی كند. كمال روحانی این است. بعد فرمودند: آن وقتها كه ما طلبه بودیم و به تعبیر خودشان، اراك بودیم، خانواده مرحوم حاج آقا محسن اراكی كه روحانی متعین و متمول و كیا بیادار بودند، خوب اینها در شهر اراك سیادت و آقائی داشتند. مرحوم آیت العظمی حاج شیخ عبدالكریم حائری یزدی رحمه الله علیه بنیانگزار این حوزه، ایشان هم به دعوت اینها از عراق آمده بودند به اراك كه آنجا، جلسات درسی داشته باشند. امام می‌فرمود: ریاست و كیا بیا و نوكر و خدم و حشم مال آن آقایان بود ولی مردم، با آنها نبودند مردم با حاج شیخ بودند، كه عبایش را زیر بغلش می‌گذاشت می‌آمد توی بازار. با مردم زیست كردن، این شأن روحانی است و روحانیت باید به این عامل، بیش از هر عامل دیگر توجه كند. برای اینكه اگر می‌خواهد: روشنگر اسلام باشد و بیانگر اسلام باشد، برای مردم، باید در دل مردم جای داشته باشد. اگر می‌خواهد آنها را موعظه كند، باید در قلب مردم جای داشته باشد و در متن مردم. اگر می‌خواهد آنها را ارشاد كند، اگر می‌خواهد آن‌ها را از نظر اخلاقی اصلاح كند و تهذیب كند این باید در متن مردم باشد. اینها امتیاز نقش روحانی بوده است در گذشته. تا سال 1341 نقش روحانیت در همین هائی كه عرض كردم خلاصه می‌شد. به اضافه تحصیل و تدریس در حوزه‌ها، سال 1341 یك روحانی برجسته آمد، نقطه عطفی در نقش روحانیت بوجود آورد. تا آن موقع روحانیون به دو بخش تقسیم می‌شدند، یك عده روحانیونی كه در سیاست هم وارد بودند و یك عده روحانیونی كه از سیاست پرهیز می‌كردند.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله قیصر امین پور

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله قیصر امین پور دارای 15 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله قیصر امین پور  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله قیصر امین پور،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله قیصر امین پور :

قیصر امین پور

وی در دوم اردیبهشت سال 1338 متولد شد . او اهل گتوند دزفول است. امین پور تحصیلات ابتدایی ا ش را در زادگاهش گذراند. از سال 1367 تدریس در دانشگاه را به فعالیتهای فرهنگی اش اضافه کرد و از جمله فعالیتهای دیگر وی باید به دبیری بخش ادبیات فصل نامه هنر و مسوولیت در دفتر شعر جوان اشاره کرد. وی در همان سال موفق شد که دکترای ادبیات فارسی خود را از دانشگاه تهران بگیرد.

دکتر قیصر امین پور، رشته های تحصیلی مختلفی را تجربه کرد وی سال 57 از رشته دامپزشکی دانشگاه تهران ترک تحصیل کرد. امین پور همچنین از رشته علوم اجتماعی دانشگاه تهران در سال 1363 ترک تحصیل کرد و در سال 1376 با راهنمایی دکتر شفعی کدکنی موفق به اخذ دکترای ادبیات فارسی از دانشگاه تهران شد.
وی همچنین تدریس در دانشگاه الزهرا 70 – 1367 و تدریس در دانشگاه تهران از سال 1370 تاکنون را عهده دار بوده است.

امین پور دبیر شعر هفته نامه سروش طی سال های 71-60، سردبیر ماهنامه ادبی – هنری سروش نوجوان 83- 67، عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی بوده است.
اگر بخواهیم شعری از جنگ بگوییم حتماً سرآمد شاعران آن، قیصر امین پور به یادمان خواهد آمد همانکه روزگاری سروده بود:

می خواستم شعری برای جنگ بگویم
دیدم نمی شود
دیگر قلم زبان دلم نیست.
گفت:
باید زمین گذاشت قلم ها را
دیگر سلاح سرد سخن کار ساز نیست
باید برای جنگ

از لوله تفنگ بخوانم
با واژه فشنگ
قیصر امین پور در آستانه دهه پنجم عمرش اما دیگر به دنبال واژه و فشنگ نیست. چه مدتهاست که زادگاه و سرزمین مادری اش به دور از وضعیت خطر و آژیر قرمز نفس می کشد. با این همه گویی غبار آن سالهای نه چندان همچنان بر چهره شاعر خانه های خونین و عروسک خون آلود تازه مانده که گاه به گاه به یاد آن ایام داغ ولی تازه می کند. گر چه این حرمهای داغ دلش را دیوار هم توان شنیدن نداشته است.

امین پور جوان در بدو ورودش به تهران و آغاز تحصیلات دانشگاهی جذب حوزه هنری آن سالها می شود و آشنایی اش با شاعران جوانی که در حوزه هنری گردآمده بودند او را به حضور در جمع آنان کشاند و باعث شد تا او تحت تأثیر یاران هم سلک و مرامش و به اشتیاق شاعرانگی هایش رشته تحصیلی اش را از علوم اجتماعی به ادبیات تغییر دهد.
او در سال 1366 به همراه دوستان نویسنده و شاعرش، بیوک ملکی و فریدون عموزاده خلیلی، نشریه سروش نوجوان را طراحی و منتشر کرد که تا چندی پیش هم انتشار این مجله و مسؤولیت قیصر امین پور در سمت سردبیری ادامه داشت.

از سال 1367 امین پور تدریس در دانشگاه الزهرا را آغاز کرد و دبیری بخش ادبیات فصلنامه هنر و مسؤولیت در دفتر شعر جوان را به کارهای خود ضمیمه کرد که تاکنون ادامه دارد. امین پور در سال 1376 با دفاع از رساله خود با عنوان سنت و نو آوری در شعر معاصر که با راهنمایی دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی به سامان رسیده بود و موفق به اخذ مدرک دکترای ادبیات فارسی از دانشگاه تهران شد و بعدها این پایان نامه در شمارگان بالایی به چاپ رسید.

قیصر امین پور درباره این اثر می گوید: پیشنهاد بررسی درباره این موضوع از طرف استاد ارجمند دکتر شفیعی کدکنی بود و من از میان موضوعات مختلف، این موضوع را به ضرورت بحث سنت و نوآوری، برای پایان نامه دکتری برگزیدم.
او می گوید: دشواری کار آنجا بود که چون من به نسلی آرمانگرا تعلق دارم و کار ادبی و خلاق را برای خود انجام می دهم، شعری که دلم می خواهد می نویسم و هیچ کس هم در آن دخالت ندارد، فکر کردم در کار تحقیقی هم می شود، این گونه بود؛ اما چنین نبود.

او ادامه می دهد: به هر حال من، آدمی دوزیست بودم. هم در مطبوعات هستم و هم در دانشگاه. دانشگاه از من توقعی داشت و لابد انتظار داشت از چشم انداز سنت، نوآوری را بررسی کنم و دوستان مطبوعات بر عکس. بین این دو دیدگاه سرگردان بودن مشکل کار من بود و موقعی این مسأله حل شد که تصمیم گرفتم یک چشم سوم برگزینم و به قول گادامر یک جور فاصله گرایی.

با این همه آنچه پس از بررسی این کتاب نصیب خواننده می شود، این موضوع است که امین پور در این کتاب قصد نداشته تا تاریخ معاصر ادبیات را به رشته تحریر درآورد. چه ،کار این کتاب به جای اینکه تاریخ ادبیات باشد، این است که سنت و نو آوری را با توجه به تفکیک تعاریف سنت به معنای دینی و ادبی، به شکل دو عرصه لازم و ملزوم نگاه می کند. او در این کتاب از نظریه پردازی پرهیز کرده و به بررسی مکاتب مختلف پرداخته است.

گرچه این کتاب در سال 1372 آماده به چاپ بود اما به اقتضای اینگونه پژوهشهای دانشگاهی دامنه موضوع معین و محدود بود و تبدیل آن به کتاب نیازمند گسترش و پرورش یا پردازش بیشتر بود. پس قیصر امین پور به امید ادامه پژوهش و کشاندن دامنه سخن تا شعر امروز و شاخه های گونه گونش، در چاپ آن تا سال 1383 دریغ کرد. با این همه خودش می گوید: دریغا که در این درنگ 5 ساله، از بسیاری کار و گرفتاری و بیماری و دیگر پیشامدهای ناگوار روزگار، حتی فرصت و فراغت بازنگری در آن را نداشته ام چه رسد به بازنگاری.

آثار قیصر امین پور در محافل و جشنواره های ادبی همواره مطرح بوده و هستند. چنانکه او درسال 1368 توانست تندیس مرغ آمین را از جایزه ویژه نیما دریافت کند و دو کتابش با نام های ظهر روز دهم و به قولی پرستو در همان سالهای نشریعنی در سال های 1365 و 1375 جایزه جشنواره کتاب کانون پرورش فکری کودکان و نوجوان را از آن خود کرد.

قیصر امین پور همچنین جایزه تندیس ماه طلایی را که به برگزیدگان شعر کودک و نوجوان 20 ساله اخیر تقدیم شده است، به دست آورده است.
چنانچه پیش از این آمد امین پور محصول تلاش فکری سالهای 57 و نسل دوم انقلاب است.

او که در سال 1357 زادگاهش را برای تحصیل در رشته دامپزشکی در دانشگاه تهران ترک کرده بود و پس از مدتی از این رشته انصراف داده بود و به رشته علوم اجتماعی نقل مکان کرده بود و باز هم این رشته را پس زد و در رشته موردعلاقه اش ادبیات سرانجام گرفته بود،

در همان سالها در شکل گیری حلقه هنری و اندیشه اسلامی در حوزه هنری با افرادی چون سید حسن حسینی، سلمان هراتی، محسن مخملباف، حسام الدین سراج، محمدعلی محمدی، یوسفعلی میر شکاک، حسین خسروجردی و ; همکاری داشت. گروهی که بنیانگذاران جوان حوزه هنری نام گرفتند و بعد ترها چهره هایی چون سهیل محمودی، ساعد باقری، عبدالملکیان، کاکایی و فاطمه راکعی و علیرضا قزوه نیز به آنان پیوستند. البته هشت سال بعد یعنی در سال 1366 او به همراه بسیاری از هم دوره ای هایش، از حوزه هنری خارج شد و 2 سال بعد به کمک دوستانش دفتر شعر جوان را راه اندازی کرد.

امین پور در دهه های دوم و سوم زندگی اش شاعری انقلابی و جنگ زده می نماید و شعرهای دوران جنگش از نوادر ادبیات جنگ و پایداری آن سالهاست. اوخودش در پاسخ به این سؤال که قضاوت شما در مورد شعر دفاع مقدس از ابتدا تا کنون چیست؟ می گوید: قضاوت به ویژه برای ادبیات و هنر دوره های خاص، بسیار دشوار است. منظور از دوره های خاص دوره هایی مانند مشروطیت، انقلاب، جنگ و دفاع مقدس است که انگار شعر و ادبیات در این دوره ها وظیفه، کار کرد و رسالت و در نتیجه گویی تعریف دیگری پیدا می کند.

بنابراین اگر بخواهیم با همان معیارهای آرمانی و همیشگی دوره های دیگر به سراغ این دوره ها برویم چه بسا که دست خالی بر گردیم و گمان کنیم که خبری از هنر و ادبیات نبوده است. در حالی که در بررسی چنین دوره هایی بهتر است که به جای نقد ایده آل به نقد رئال بیشتر بپردازیم. یعنی واقعگرایانه تر نگاه کنیم نه صرفاً آرمانی و ایده آل.
امین پور که تجربه تدریس و مقطع راهنمایی را در فاصله سال های 60 تا 62 در کارنامه خود دارد، از سال 67 نیز به تدریس در دانشگاه الزهرا پرداخت، اما شروع تدریس او در دانشگاه تهران به سال 1370 بر می گردد که همچنان ادامه دارد.

فعالیت های قیصر امین پور سال گذشته از فعالیت های مطبوعاتی اش فاصله گرفت و از مهرماه سال گذشته نیز به همراه کامران فانی، حسن انوری، محمد علی موحد، یدالله ثمره، سلیم نیساری و هوشنگ مرادی کرمانی، به عضویت فرهنگستان زبان و ادب فارسی در آمد.

قیصر امین پور و اشعارش هر چه که باشند، نمونه کامل زبان نسل دوم انقلاب است. نسلی که از آرمان گرایی رفته رفته به واقع گرایی رخ پوشانده و همین واقع گرایی موجب نوشدن افکار و آرای آنها را داشته است. شاید به همین خاطر باشد که اشعار دهه آخر عمر امین پوربیش از پیش مورد استقبال و اشتیاق نسل سوم انقلاب قرار گرفته است و آنها در کتابخانه های خود لااقل یکی از دیوان های او را در کتابخانه خود به غنیمت برده اند.

آثاری که تا کنون از او به چاپ رسیده عبارت‌اند از:
– تنفس صبح (1363)
– در کوچه‌ی آفتاب (1363)
– طوفان در پرانتز – نثر ادبی (1365)
– ظهر روز دهم – منظومه (1365)
– مثل چشمه مثل رود – برای نوجوانان (1368)

– بی‌بال پریدن – نثر نوجوان (1370)
– گفتگوهای بی‌گفتگو (1370)
– آینه‌های ناگهان (1372)
– به قول پرستو – شعر نوجوان (1375)

ـ گزینه‌ی اشعار (1378)
– گل‌ها همه آفتاب‌گردانند (1380)
– سنت و نوآوری در شعر معاصر (1383)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله مطهری، آموزگار علم و اخلاق

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله مطهری، آموزگار علم و اخلاق دارای 12 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله مطهری، آموزگار علم و اخلاق  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله مطهری، آموزگار علم و اخلاق،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله مطهری، آموزگار علم و اخلاق :

مطهری، آموزگار علم و اخلاق

مرتضی مطهری از برجسته‌ترین علما، فلاسفه و متفكران ایران در قرن چهاردهم هجری به شمار می‌رود. وی در خانواده‌ای روحانی در شهر فریمان استان خراسان در 1301ش. به دنیا آمد. پدرش شیخ محمدحسین مطهری نیز از علمای آنجا بود.
او خواندن و نوشتن را در مكتب و نزد پدرش آموخت. در فریمان به مدارس جدید رفت و علاقه فراوانی به آموختن از خود نشان داد. در 1311 در حالی كه بیش از ده سال نداشت جهت فراگیری علوم اسلامی، عازم حوزه علمیه مشهد شد.

در طول بیش از چهار سال اقامت در آن شهر، مقدمات علوم، فقه، اصول و منطق را فراگرفت و خود را آماده فراگیری حكمت و فلسفه نمود. از این رو برای شركت در مجلس درس میرزا مهدی شهیدی رضوی، مدرس فلسفه الهی، روزشماری می‌كرد؛ اما این آرزو محقق نشد زیرا میرزا مهدی شهیدی در درگذشت و مطهری جوان نیز در پانزده سالگی برای ادامه تحصیل عازم حوزه علمیه قم گردید و از درس استادان بزرگی چون حضرات آیات: سید محمد‌تقی خوانساری، سید محمد حجت، سید صدرالدین صدر، سید محمد‌داماد، حاج‌آقا حسین بروجردی به مدت پانزده سال استفاده كرد. همچنین از درس اخلاق، فلسفه و عرفان امام خمینی، علامه طباطبایی و آقا میرزا علی شیرازی سال‌ها بهره‌مند گردید.

علاوه بر آن وی در یك حوزه درس خصوصی كه علامه طباطبایی برای بررسی فلسفه مادی دراواخر دهه 1320 تشكیل داده بود، حضور یافت. كتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم ـ كه بعدها با پاورقی‌های استاد مطهری منتشر گردید ـ محصول همان جلسات است.
هوش و استعداد فراوان و وسعت دانش و عمق اندیشه وی، او را به عنوان یكی از برجسته‌ترین فضلای حوزه علمیه قم مشهور ساخت و احترام و جایگاه خاصی نزد استادان خود احراز كرد. آیت‌الله مطهری، عالمی دردآشنا و آگاه به نیازهای فكری زمان خود بود. در دهه بیست كه اندیشه‌های الحادی كمونیستی توسط حزب توده درمیان مردم، به ویژه جوانان و دانشگاهیان ترویج می‌شد، وی آثار فلاسفه ماتریالیست را به دقت مطالعه كرد و با فلسفه ماركسیسم ـ از طریق آثار فارسی ـ آشنا شد و سپس به نقد علمی آن پرداخت.

آیت‌الله مطهری در 1331 به تهران مراجعت كرد و در مدارس دینی مروی و سپهسالار تدریس كرد و در 1334 رسماً در دانشكده الهیات و معارف اسلامی تهران آغاز به كار نمود. وی در كنار تدریس، در مجامع مذهبی، انجمن‌های اسلامی دانشجویی و دانشگاهی سخنرانی می‌كرد و به تألیف و تصنیف نیز اشتغال داشت. همه سخنرانی‌ها و آثار نوشتاری آیت‌الله مطهری، برخاسته از نیازهای فكری و اجتماعی زمانه اوست كه فراروی مردم، به ویژه نسل تحصیلكرده و دانشگاهی قرار داشته است. از همین رو حوزه موضوعات سخنان و نوشته‌های او متنوع بوده و شامل مباحث فلسفی، كلامی، اجتماعی، اقتصادی،; و حتی داستان نیز می‌شود.
در سال‌‌ها‌ی 1339 تا 1341 وی به همراه محمد ابراهیم آیتی محفل ماهانه‌ای در تهران تشكیل داد كه صدها نفر از طبقات گوناگون مردم در آن شركت می‌كردند. این محفل كه «انجمن ماهانه دینی» نام داشت دو سال و نیم ادامه یافت و در آن سی سخنرانی توسط عالمان مبرز اسلامی حوزه و دانشگاه ایراد شد كه بعداً به صورت سه جلد كتاب تحت عنوان گفتار ماه انتشار یافت.

با شروع نهضت امام خمینی در 1341 وی به تقویت و ترویج آن كمك كرد و در شب 15 خرداد 1342 به همراه گروه زیادی از علما و وعاظ تهران و شهرستان‌ها دستگیر و به مدت چهل و سه روز زندانی گردید. پس از واقعه 15 خرداد، هیأت‌های مؤتلفه اسلامی كه به منظور سازماندهی و گسترش نهضت امام در میان توده مردم به طور مخفی تشكیل شده بود، با استاد مطهری كه از سوی امام خمینی به عنوان نماینده ایشان معرفی گردیده بود، ارتباط برقرار كردند. استاد مطهری برای تقویت مبانی ایدئولوژیك و سیاسی آنها به طرح یك سلسله مباحث اساسی كلامی و تاریخی پرداخت كه بعداً تحت عنوان انسان و سرنوشت و علل انحطاط مسلمین انتشار یافت.

پس از دستگیری و تبعید امام خمینی در آبان 1343، آیت‌الله مطهری درصدد برآمد تا به تبیین و تعمیق ایدئولوژی اسلامی ـ‌كه زیربنای حركت اسلامی امام خمینی بود ـ بپردازد و از اینرو فعالیت‌های تبلیغی خود را در محافل سنتی و دانشگاهی بیش از پیش گسترش داد. آثار گفتاری و نوشتاری استاد مطهری از آن زمان تا پیروزی انقلاب اسلامی عمدتاً حول چند محور بود: اول، پاسخگویی به كج فهمی‌‌ها، برداشت‌های نادرست و تحریف‌آمیز از قوانین و مقررات اسلامی.

وی با منطقی قوی، علمی و مستدل به رفع این شبهات می‌پرداخت. كتاب‌های حجاب در اسلام، نظام حقوق زن در اسلام، خدمات متقابل اسلام و ایران و كتابسوزی ایران و مصر و ده‌ها سخنرانی دیگر محصول این حوزه از فعالیت اوست. دوم، رد اتهامات دروغین ماركسیست‌ها بر ضد اسلام و بر ملا نمودن بی‌پایگی ماتریالیسم تاریخی و ماركسیسم. كتاب‌های علل گرایش به مادیگری، نقدی بر ماركسیم،‌ جامعه و تاریخ، و; از این قبیل است. سوم، نفی برداشت‌های غلط و زدودن خرافات از اعتقادات اسلامی و تبیین اندیشه ناب اسلامی كه عمده آثار استاد را تشكیل می‌دهد. ویژگی بارز استاد مطهری آن بود كه به طرح درست و دقیق مطلب می‌پرداخت و سپس پاسخی مناسب، قوی و محققانه و با زبان و قلمی سلیس و روان كه قابل فهم عموم بود عرضه می‌داشت. از همین رو ‌آثار استاد مطهری هم برای خواص و هم برای عموم مردم قابل فهم و استفاده است.

در 1346ش. استاد مطهری «حسینیه ارشاد» را با همكاری تنی چند، تأسیس كرد. هدف او آن بود تا از متفكران و دانشمندان مسلمان حوزه و دانشگاه دعوت به عمل آورد تا پیرامون ابعاد گوناگون مسائل فرهنگی، اجتماعی، فلسفی، تاریخی و كلامی اسلامی كه مبتلابه نسل جوان آن روز بود به سخنرانی بپردازند. گرچه مدیریت آیت‌الله مطهری بیش از یك سال و اندی به طول نیانجامید، اما توانست كه جمع قابل توجهی از آن گروه را فراهم آورد كه با استقبال فراوان و روزافزون جوانان دانشگاهی روبرو شد.

كتاب محمد خاتم پیامبران (دو جلد) محصول كار مشترك تعدادی از افراد همین گروه است. وی در اواخر 1347ش. از مدیریت حسینیه ارشاد استعفا داد و در 1349 ش. از آن به كلی كناره گرفت، اما كم و بیش به عنوان مدعو، سخنرانی می‌كرد. او در عاشورای 1390ق./ اسفند 1348ش. نطقی تاریخی علیه صهیونیسم ایراد كرد و بطلان ادعای آن را بر مالكیت سرزمین فلسطین اثبات كرد كه متعاقب آن استاد مطهری دستگیر شد و مدتی بعد آزاد گردید. بار دیگر در 1351 و پس از تعطیل شدن حسینیه ارشاد توسط رژیم شاه دستگیر و پس از چند روز حبس در سلول انفرادی آزاد شد.

بعد از تعطیلی حسینیه ارشاد، پایگاه استاد مطهری به مسجد الجواد منتقل شد كه ضمن امامت جماعت آن، به تفسیر قرآن و سخنرانی نیز می‌پرداخت، اما چندی بعد مسجد الجواد نیز از سوی رژیم تعطیل شد و استاد سخنرانی‌های خود را بیشتر در مسجد جاوید و مسجد ارگ تهران ایراد می‌كرد. اما سرانجام در 1354 ش. وی برای همیشه ممنوع‌‌المنبر گردید. در همان سال «سازمان مجاهدین خلق ایران» كه سازمانی با سوابق و ظواهر اسلامی بود با انتشار كتابچه‌ای تحت عنوان مواضع ایدئولوژیك، تغییر ایدئولوژی خود را از اسلام به ماركسیسم، رسماً اعلام داشت و از آن پس استاد مطهری تلاش‌های ایدئولوژیك خود را دو چندان نمود. سلسله درس‌های «شناخت» كه در «كانون توحید» تهران توسط استاد ایراد شد، تلویحاً پاسخی به بیانیه سازمان بود.

از آن زمان تا آغاز انقلاب اسلامی، استاد مطهری به سبب محدودیت‌هایی كه رژیم برایش ایجاد می‌‌كرد، از دو طریق به فعالیت‌های فكری و فرهنگی خود ادامه داد: نخست به همراه جمع كوچكی از استادان دانشگاه، كلاس بحث و بررسی فلسفی تشكیل داد كه در آن به مباحث فلسفی تطبیقی می‌پرداختند؛ دوم، حوزه درس خصوصی در قم و برای تنی چند از طلاب فاضل ایجاد كرد كه در آن موضوعاتی مانند «ماركسیسم» و «حكومت در اسلام» مورد بحث قرار می‌گرفت.

در 1355ش. استاد مطهری به دنبال درگیری ساختگی كه توسط یكی از استادان ماركسیست با دانشجویی مسلمان روی داد، بازنشسته گردید. در همان سال وی توانست با وجود مشكلات فراوان، خود را به نجف رسانده و با امام خمینی دیدار و راجع به حوزه علمیه قم و مسائل سیاسی و فكری كشور با ایشان مذاكره كند. ظاهراً پس از بازگشت از این سفر بود كه «جامعه روحانیت مبارز تهران» را به منظور تشكل دادن به روحانیون این شهر، به همراه تنی چند از دوستان روحانی خود تشكیل داد.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله حکیم عمر خیام

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله حکیم عمر خیام دارای 34 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله حکیم عمر خیام  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله حکیم عمر خیام،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله حکیم عمر خیام :

عمرخیام یگانه بلبل داستان سرای گلشن شعر وشاعری ایران است, که ترانه های دلپذیر ونغمات شورانگیز او دنیا پسند است. تاکنون هیچ یک از شعرا ونویسندگان وحکما واهل سیاست این سرزمین به اندازه ی او در فراخنای جهان شهرت نیافته اند. خیام تنها متفکر ایرانی است که زنده وپاینده بودن نام وگفته ی او در میان تمام دنیا مسلم است. نه بس در پیش شرق شناسان وعلما وادبای مغرب زمین, بلکه در نزد عامه ی کسانی که با خواندن ونوشتن سرکاری دارند. شاید بیش از یک نیمه از متمدنین عرصه ی گیتی به نام او آشنا وبه رباعیاتی که حکیم از روی ذوق طبیعی می سروده است مفتون اند. ایران باید به خود ببالد که درآغوش خویش چنین گوینده ای پرورده که مایه سرافرازی وبلند آوازگی او گردیده است. (1)

 

داشتن قضاوتی عادلانه راجع به هر موضوعی ، تحلیلی همه جانبه را طلب می كند حكیم عمر خیام نیشابوری چهره ای است كه گر چه در یكصد و پنجاه سال گذشته چه در داخل ایران و چه در خارج از ایران رفته رفته به شهرت و جایگاهی بالنسبه درخور دست یافته است، ولی هنوز برای بازشناخت تمامی ابعاد این شخصیت والای فرهنگی ایران و رسیدن به قضاوتی نسبتا صحیح درباره او به كاركردن بیشتر وبیشتر برروی آثار او و دقیق شدن در گفته هاو نوشته ها راجع به وی و بویژه مروری دوباره بر اوضاع و احوالی كه اوتحت آن زیست و تلاش كرد، نیاز است.(2)

 

حكیم عمر خیام ریاضی دان ومنجم ایرانی وسراینده رباعیات نغز را همه می شناسند. چند هزار مقاله وكتاب درباره او به زبانهای مختلف در جهان به چاپ رسیده,كه بیش از نودوپنج در صد آنها با رباعیات وی پیوند می یابد.انبوه كتابها ومقالاتی كه غربیها درباره عمر خیام نوشته اند,غالبا در گرد محور ” می نوش” و “خوش نوش” می گردد,كه در نگاه اول بعضی از رباعیات منسوب به او به چشم می خورد,ولی از مقام والای علمی خیام كمتر سخن به میان می آورند.

 

كارهای علمی خیام, تقریبا تا آغاز شهرت رباعیات اودرغرب(1859 م)ونخستین ترجمه رساله جبر ومقابله وی از تازی,به نظر ناشناخته مانده بود,ولی پس از آن پژوهشگران تاریخ علوم ریاضی بدان بیشتر روی آورده اند.

در جهان تند رو امروز,كشفیات علمی زود كهنه می شوند,از این رو پژوهش در فراورده های دانش سده های دور,مانند كارهای ریاضی عمر خیام كه مورد توجه كارشناسان تاریخ علم است,برای دانشوران علوم جدید تازگی خواهد یافت,ولی دلیری او در عیارگیری از دانشهای سنتی وكوشش او در نو آوری كهنگی نمی پذیرد. همچنین بدایع هنری وادبی كه از كارگاه مغزاین متفكرخراسانی جهان بین,بیرون تراویده شعر ناب وسخن ماندگار است.

 

سیمای خیام در اذهان چنین به نظر می آید: دانشمندی متفكر,اهل حساب وتیز بین,به دور از مسائل خرد,مكتبی واجتماعی,قهرمان هم آوردی با دشواریهای بنیادی فلسفی وریاضی مانند چگونگی حد ها وامكانات عقلی در برابر محالات,اندیشمندی دلیر كه از سیطره امپراطوری گسترده هزار وپانصد ساله هندسه اقلیدسی به در می رودوپرچم استفلال بر می افرازد,آزاد اندیشی بی پروا كه مدعیان علم وداوریهای جزمی را به چیزی نمی گیرد,ولی آنگاه كه با مردم معمولی سخن می گوید,عصاره تفكرات بلند فلسفی خود را بی تقید وپیچیدگی,در قالب چهار پارههای زیبا برایشان بیان می كند.

 

خیام بی انكه درس مكتبی بدهد,پند وموعظه در میان بیاورد خواننده را آگاهی و هوشیاری می بخشد. چیزهایی را كه فیلسوفان در الفاظ پیچیده و نامانوس و دور و دراز می پوشانند,او به سادگی وزیبایی وكوتاهی می آفریند وجلوه گر میكند.

زندگینامه عمر خیام

دوران کودکی

خواجه امام الحق حكیم عمر بن ابوالفتح عمربن ابراهیم خیامی مشهور به خیام, فیلسوف, ریاضی دان, منجم, شاعرو یكی از بزرگترین دانشمندان ایرانی واز مفاخر ملی ایران است كه در 12 محرم سال439ه.ق در نیشابور متولد شد.

 

حکیم عمر خیام سنین پنج وشش سالگی را در حالی پشت سر گذاشت که پدرش ابراهیم با کوره سوادی که داشت کم کم احساس می کرد که برا ی بیشتر سوالات او پاسخ کاملی ندارد. وی در فاصله حدود سه ماه, قرا ئت ظاهر قرآن را به خوبی آموخت ولی در مورد معنای آن نمی توانست از پدرش کمک بگیرد. ابراهیم پدرش در نظر داشت که عمر را به مکتبی بسپارد که زیر نظر مولوی قاضی محمد اداره می شد, به همین جهت به مدسه ی علمیه ای در کنار مسجد جامع بود رفت, مدرسه ای دارای حجرات متعددی بود ودرآنجا دروس مقدماتی از قبیل خواندن فارسی, خواندن قرآن, مقدمات عربی- مقدمات حساب, احکام فقهی وکمی ادبیات وعربی تدریس می شد.

عمر در کمتر از فاصله ی دوسال همه ی دانستنی های مقدماتی را که طلاب و کودکان دیگر در فاصله چند سال می خواندند, فراگرفت. سر عت او درفراگیری به قدری شدید بود که مولوی قاضی محمد شخصا به پدرش پیشنهاد کرد تا عمر را به مکتب ” خواجه ابوالحسن انباری ” راهنمایی کند, زیرا ذهن خارق العاده عمر تقاضای علمی بیش از میزان تعلیمات مدرسه قاضی را داشت.

قاضی ابو الحسن انباری, حکیم وریاضی دان معروفی بود, در مکتب او بیشتر به تدریس هندسه وهیئت پرداخته می شد. نبوغ, ذهن باز, قدرت تجزیه وتحلیل چشمگیرعمرزبانزد همگان شده بود ودربدو ورود توجه خواجه را نیز به خود جلب کرد. خواجه مبانی واصول هندسه, ریاضیات وهیات را به عمر آموخت.

 

که پس از مدتی خود قاضی ابوالحسن انباری, از هوش ودقت نظر وذکاوتی بسیار بیشتر از همه شاگردان برای پدرعمر سخن گفت وبیان کرد که تنها نباید وی رابه همین مکتب بفرستد بلکه برای تحصیل علوم حکمت, عرفان, اخلاق وتکمیل معلومات قرآنیه به مکتب ” امام موفق نیشابوری” برود تا از نفس مبارک واخلاق مهذب ایشان هم بهره گیرد, همچنین اگر بتواند پس از تکمیل این دروس به محضرجناب ناصرالمله والدین ” شیخ محمد منصور” برای تحصیل فلسفه حاضر شود.

 

عمر اکنون جوانی رشید, اما بسیار مودب نکته سنج وکم سخن بود. در این ایام شوق تحصیل در مکتب بزرگترین دانشمند نیشابور سراسر وجودش را فراگرفته بود.عمر به مکتب امام موفق نیشابوری راه یافت و باشوقی وافر آنچه را که استاد تدریس می کرد به خوبی می آموخت, ضمنا هم زمان با این مکتب, پس از پایان یافتن تحصیل ازمکتب خواجه ابوالحسن, راه محضر شیخ منصور, استاد سنایی شاعر معروف نیز به روی وی باز شد. در خشش بنیه ی علمی عمر آنچنان بود که هر چند از لحاظ سنی, از سایر همشاگردیهای خود کوچکتر بود ولی آنان را وامی داشت تا اولا به او احترام بگذارند,

ثانیا هر مشکل درسی را که برایشان پیش می آمد به او رجوع می کردند. دراین ایام به تدریج به جز دوستان نزدیک عمر, بقیه او را “عمرخیامی” یا “خیامی” صدا می زدند. او نیز در میان شاگردان امام موفق به دو”حسن” بیشتر علاقه مند شده بود. ” حسن بن علی طوسی” و “حسن بن علی صباح حمیری” که چون هر دونامشان حسن ونام پدرشان علی بود, خیامی ودیگران آنها را به نام “حسن صباح” و”حسن طوسی” می نامیدند.

تحصیل عمر خیامی نزد استادش “محمدمنصور” که درفلسفه ی عصر خویش استادی نامور بود , شور وحالی دیگر داشت. دراین مکتب, عمر خیامی با کتب ابن سینا وآراء این فیلسوف نابغه آشنا شد وچنان شیفته ی آثار وی گردید که مطالعه ی کلیه ی آثار بوعلی سینا را وجهه همت خویش قرار داد وبه تدریج آنچنان در شناخت آراء الهی, فلسفی وعلمی بوعلی تبحـّر پیدا کرد که او را شاگرد بوعلی نامیدند, به گونه ای که هر کس درآثار وافکار بوعلی سوالی داشت به عمر خیامی رجوع می کرد. خیامی تقریبا اکثر نظریات بوعلی را بااستنباط های خود منطبق می دید.

دوران نوجوانی وجوانی

مکتب امام موفق نیشابوری, شیخ محمد منصوری ودگر اساتید نیشابور, دیگر پاسخ سوالات ذهن کجکاو عمر خیامی را نمی داد, او هر چه بزرگتر می شد, هر چه بیشتر مطالعه می کرد وهرچه بیشتر می جست, کمتر می یافت. رسیدن به هر پاسخی برای او مساوی با دسترسی به دهها سوال جدید بود. کم کم محیط علمی نیشابور تشنگی سیراب ناشدنی خیامی را پاسخگو نبود. او دیگر چهره ای موقر, نامی وشناخته شده داشت, در این ایام کم کم به خیام معروف شد.(1)

 

سپس به سمرقند مهاجرت كرد ودر این زمان دو رساله تحریركردوبه جستجوی حامی ومشوقی برآمد.وی رساله هایی را که به تحریر در آورده بودرا به ابوطاهرعبدالرحمن احمد(484_430)قاضی القضات سمرقند تقدیم كرده و مورد توجه وحمایت ابوطاهر وسایر بزرگان سمرقند قرار گرفت.در آنجا كتاب بی نهایت مهم جبرومقابله را به زبان عربی نوشت.

روزی از مسافری دانشمند که از بلخ می آمد وبرای کسب و تجارب بیشتر جهانگردی می کرد شنید که در شهر بلخ, مدارس علمی وسیع تری وجود دارد, به ویژه نام کتاب “مخروطات” نوشته “آپولونیوس” ریاضیدان معروف یونانی را نیز شنید, که نسخه ای از آن در تملک یکی از مشاهیر شهر بلخ است, خیام به شوق دیدن آن کتاب واحتمال اجازه ی نسخه برداری از آن راهی بلخ شد.

خیام پس از مدتی که در بلخ زیست وبا علوم آن مرکز آشنا شد, تصمیم داشت که برای تکمیل دانش خود به ” ری” برود که ناگهان قاصدی از نیشابور رسید وبیماری سخت پدر را به او خبر داد.خیام نیز با عجله اسباب سفر مهیا کرد وبدین منظور که بار دیگر چهره پدر راببیند عازم نیشابور شد. وقتی خیام به نیشابور رسید , ابراهیم هنوز رمقی داشت, وهنوز شب به پایان نرسیده بود که دست در دست عمر وسربر زانوی فرزندش جان سپرد.

خیام در بازگشت به نیشابور, درعین اینکه از زندگی متنعمی برخوردار نبود, اما به موقعیت علمی واجتماعی خویش قانع بود وعرصه ی تدریس و ادامه تحقیق را وجهه همت خویش قرار داد. او ازمیان همه ی دانشها بیشتر به نجوم, ریاضیات وفلسفه عشق می ورزید وهرچند در ادب فارسی وعربی , حدیث وقرآن وفقه نیز متبحر بود اما مشرب فلسفی را انتخاب کرده واز شهرت وگرایش به فقه وعلوم دینی اکراه داشت. (2)

كسی كه گوهر یگانه نیشابور بود,نیشابوری كه به خاطر مهاجرت دانشمندان سراسر عالم مركزیت فرهنگی داشت وخیل دانشجویان از دورترین نقاط مغرب و مشرق به این شهر جذب می شدند.در عنفوان جوانی چنان در كارش معروف شد كه سلطان جلال الدین ملك شاه سلجوقی در سال 467ق(والبته به تدبیر وزیر ایرانی اش)برای اصلاح تقویم نجومی به كار دعوتش كرد.او این دعوت را پذیرفت ودر اصفهان همراه با منجمین روزگارش رصدخانه مهم اصفهان را بنا كرد.پس از اقامت در نیشابور به كارهای مختلف اشتغال داشت,پایه اصلی شهرتش پزشكی و تنجیم بود. به عنوان حاذق ترین پزشك روزگار برای معالجه سلاطین مقتدر سلجوقی به دربار میرفت,معالجه اش بر روی سنجر سلجوقی معروف است.ستاره خوانی را از جنبه های نامطلوب شغل خویش می شمرد و به ندرت پیشگویی می كرداما به شهادت تاریخ همواره پیش گویی هایش درست از آب در میامد.

به گفته علی بن القاضی_الاشرف یوسف القفظی(در اخبار الحكما)علامه زمان بود وبه تدریس تمام علوم یونان می پرداخت.دقت وپاكیزگی نوروز ما از اوست ونو شدن سال یا تحویل آفتاب را از برج حوت به برج حمل تغییر دادوكتاب اقلیدس او در كتاب خانه لیدن هلند است ,رساله وجود وی در موزه لندن,رساله جسم مركب او در كتابخانه آلمان است,با رساله كون و تكلیف سعی به حل علمی مساله خیر وشر كرد,و موسیقی دان بزرگی در عصر وزمان خود بوده و كتاب شرح المسائل من كتاب الموسیقی را نوشته.

نحوه وفات

خیام دستی به عصا و دستی در دست “مینوچهر” نوه ی خویش در باغ قدم میزد. آب زلال وآرامی از جوی وسط باغ می گذشت,صدای پرنده ها , همچون طنین نیایش فرشتگان, گوش جان خیام را نوازش می داد; خیام به سختی اما آرام ومطمئن گام بر میداشت وبه سخنان مینوچهر گوش فرا می داد. از پشت دیوار باغ فریاد چند رهگذر- که به ترکی شعر می خوا ندند- خیام ومینوچهر را به خود متوجه کرد. آنان سپاهیان سلاجقه بودند که برای رفتن به عسگر خانه(پادگان) شادمانی می نمودند. مینوچهر گفت این بیچاره ها هر جا بروند, بالاخره باید به عسگر خانه برگردند. ناگهان در اندرون خیام صدایی ناشناخته وگنگ این جمله را بریده بریده فریاد زد , بالاخره باید برگردند; باید; برگردند; انالله; انالله; واناالیه راجعون; راجعون; راجعون;.

خیام همانجا نشست, دیگر پایش توان حرکت نداشت; به مینوچهر گفت: پسرم اینجا رانشان کن. ببین کجاییم , درخت را علامت بگذار. مینوچهر چنین کرد , روی درخت را با تکه سنگی دایره کشید وگفت بابا علامت گذاشتم. سپس خیام به بستر برگشت ومینوچهر برای خبر کردن امام محمد بغدادی به حوزه ی علمیه ای که وی درآن تدریس می کرد شتافت و وی را به منزل آورد. حکیم خطاب به وی گفت: اهل خانواده ومردانی از پاکان ونیکان رابخواه تا وصیت کنم.

امام بغدادی برای خبر کردن کسانیکه مورد نظرش بودند دستوراتی داد , اما خود از بالین حکیم تکان نخورد. حکیم کتاب ” شفا ” ی این سینا را پیش رو نهاد وبه مطالعه پرداخت , تقریبا وقت غذای ظهر رسیده بود که با خواهش واصرار امام بغدادی حکیم حاضر شد چند لقمه ی غذای سبک بخورد , که یکایک بزرگان و افراد فامیل بحضورش رسیدند.

خیام در جملاتی کوتاه , به آنان توصیه کرد که انسانیت , ایمان وعمل صحیح را که نتیجه اش همزیستی مسالمت آمیز و جامعه ای پاک وبی منازعه است در نظر داشته باشند وبرای هیچ چیز در دنیا ارزش قائل نشوند وهمه چیز را رعایت وامانت بدانند. آنگاه گفت: کتب مرا به امام محمد بغدادی بدهید , زیرا او بهتر از فتح پسرم می تواند از آثار علمی نهفته درآنها استفاده کند. اسباب وآلات مربوط به نجوم را به همراه وسایل مربوط به ریاضی وهندسه را به فتح بدهید که هر چه خواهد با آنان بکند.

جنازه ام را درهمین باغ , زیر درختی که معین کرده ام ومینوچهر بر آن علامتی نهاده است دفن کنید. از همه شما می خواهم که هیچکس در مرگم زاری نکند. زیرا من به اندازه ی کافی زندگی کرده ام وهیچ آرزویی ندارم جز آنکه پاسخ مشکلاتم را پیدا کنم و میدانم که پاسخ آنها را در این جهان نمی یابم. مراسم تشییع جنازه وسایر مراسم سنتی را درساده ترین صورت ممکن برگزار کنید وبگذارید همچنانکه در زندگی ام سکوت وآرامش را دوست داشته ام , مرگم باعث بیدار شدن کودکی از خواب , یا پریدن بیماری از بستر نشود. شما بدانید که من خدا را به همان اندازه که برایم ممکن بود شناختم وامید وارم همین شناخت برای من بس باشد. بار دیگر شما را به دوستی یکدیگر توصیه می کنم.

امام بغدادی , برای چند لحظه به اندرون رفت. دختر , نوه وخدمتکاران را خبر کرد. آنها برای وداع با خیام به درون اتاق آمدند , زمزمه ی گریه شروع شد. هر کس کلامی می گفت . ظاهرا خیام دیگر کسی را نمی شناخت. نفس هایش به شمارش افتاده بود. کم کم صدا ها را نیز نمی شنید , فقط لغزش ذرات نور درچشمانش او را زنده نشان می داد.

شب با همه سنگینی اش روی سینه ی نحیف حکیم عمر خیام افتاده بود. قفسه ی سینه خشکیده وریه ها ی او دیگر تاب گرفتن و باز دادن هوا را نداشت. ضربات نبض کند وکند تر شد وبعد قطع شد , حکیم عمر خیام در گذشت.

عصر حکیم عمر خیام

اوضاع سیاسی و مذهبی

بحث حاضر، اختصاص به آشنایی بازمانه حكیم عمر خیام دارد بحث درباره شخص و شخصیت فرد بدون توجه به اوضاع و احوال حاكم بر او معنا پیدا نمی كند. شخص هم اسیرو مقهور اوضاع و احوال حاكم برزمان خود و هم آقا و سازنده شرایط حاكم بر محیطی است كه در آن رشد و نمو پیدا می كند قدرت و منزلت می یابد، و حتی در مواردی شخصی این قدرت را می یابد كه بر مسیر تاریخ خود و دیگران اثری تعیین كننده بگذارد. (1)

دوره حیات خیام مصادف بود با سلطه تركان سلجوقی بر سرزمین اصلی ایران و تجربه تاریخ بویژه در ایران به ما آموخته است كه هر سلسله و هر حاكمی از شروع پا گرفتن بنیانهای قدرتش تا مرحله حذفش یك منحنی ساده زنگی شكل را طی می كند كه بطور خلاصه به دو بخش قابل تقسیم است: یكی كه از نقطه آغازین حركت سردود مان ویا سلطان شروع و به نقطه اوج قدرت و اقتدار سلسله یا حاكم می رسد و بخش بعدی كه از نقطه اوج شروع و به نقطه حضیض و سرانجام حذف سلسله یا سلطان و حاكم ختم می شود. و حكیم عمر خیام در مرحله اول حكومت سلجوقیان بر ایران زیست، اما این تركان كه بودنداز كجا آمده بودند .

سلجوقیان منتسب به گروهی از تركان چادر نشین غز بودند كه قرنها قبل از روانه شدن بسوی خاك اصلی ایران در صحراهای وسیع بخش پایینی رود سیحون، كه سیردریا نیز خوانده شده است, در رفت و آمد بودند و ییلاق و قشلاق آنها در بخشهای وسیعی از سرزمینهای میان در یای آرال از یك طرف و دریای خزر از طرف دیگر واقع می شده است.

تاریخ اول بار در قرن هشتم میلادی در منابع چینی از این تركان با نام اوغوز

یاد كرده است ( پیگولوسكایا: 264) اغوزها را بعدها تركمنان نیز خواندند. مصنفین عرب نیز آنان را غز نامیده اند.

این تركان در قرن دهم میلادی/قرن چهارم هجری ، بمرور كه خدم و حشمشان رو به فزونی گذارد، زندگی به صورت پراكنده از یكدیگر را ترك كردند و به دوره ای از تمدن كه اصطلاحا«دوره فئودالیسم» یا دوره ملوك الطوایفی و یا خانخانی نام گرفته است، پا گذاشتند. بدین ترتیب ازآغاز قرن چهارم هجری شروع كردند به اجتماع نمودن در سرزمینهای مشخص در زمانهای معین، بطوری كه دارای هویت سیاسی و اجتماعی مشخص شدند و دست زدند به ایجاد ارتباط با دیگر قبایل و طوایف هم عرض خویش. طی این جریان بطئی السیر.

سلجوق سه پسر به نامهای موسی، میكائیل و ارسلان اسرائیل داشت كه احتمالا حكایت از صبغه یهودی بودن بودن این اقوام ترك نژاد دارد، هرچند كه شواهد تاریخی حاكی است كه آل سلجوق و دیگر تركان ناحیه جند كمی قبل از پایان قرن دهم میلادی / قرن چهارم هجری ، به اسلام گرویدند و همین امر به آنها نیرویی مركب از شوق وذوق و تعصب بخشید، نیرویی كه آن را در جهاد علیه قبایل پاگان نشان دادند و بعدها نیز عامل اصلی توفیقات بعدی آنها در فتح بخش اعظم خاورمیانه و خاور نزدیك به معنای امروز و یا آسیای صغیر در معنای سیاسی گذشته آن شد.

سلجوقیان پس از درآمدن به اسلام به قسمت پایینی سیحون كوچ كردند امادر پایان قرن دهم میلادی مجددا از آنجابه ماوراءالنهر رفتند. در این زمان دو پسر میكائیل به نامهای طغرل بیك محمد و چغری بیك داود، نوادگان سلجوق در راس سلجوقیان قرار داشتند. كمی بعد تركان قراخانی نیز به ماوراء النهر آمدند و همین امر موجب برخورد میان آنان و تركان سلجوقی گردید و این برخورد به گونه ای شدید شد كه سران تركان سلجوقی به محمود غزنوی مراجعه كرده و از او خواستند كه در خراسان به آنها اجازه اقامت داده شود و در مقابل تعهد كردند كه در ازای آن برای غزنویان خدمات لشكری انجام دهند.« محمود به غزان ( سلجوقی) اجازه داد تا در شمال خراسان در ناحیه ای میان سرخس و ابیورد اقامت گزینند». این زمان مصادف بودبا اوایل قرن پنجم هجری / قرن یازدهم میلادی . سلاجقه در این زمان مشتمل بودند بر 9 قبیله از تركان غز و دیگر تركان چادرنشین بر سرزمینهای ماوراءالنهر.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله ناسیونالیزم‌ رمانتیك در افكار و آثار صادق‌ هدایت

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله ناسیونالیزم‌ رمانتیك در افكار و آثار صادق‌ هدایت دارای 20 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله ناسیونالیزم‌ رمانتیك در افكار و آثار صادق‌ هدایت  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله ناسیونالیزم‌ رمانتیك در افكار و آثار صادق‌ هدایت،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله ناسیونالیزم‌ رمانتیك در افكار و آثار صادق‌ هدایت :

ناسیونالیزم‌ رمانتیك در افكار و آثار صادق‌ هدایت

مواضع‌ هدایت، نوشته‌هایش، منش‌ او و حتی‌ انتخاب‌ دوستان‌ متجدد و همنشینی‌ با این‌ گروه‌ حكایت‌ از شیفتگی‌ به‌ غرب‌ است. عده‌ای‌ حضور فراوان‌ او در كافه‌ها و میخانه‌ها را تمایل‌ به‌ زندگی‌ به‌ سبك‌ اروپایی‌ می‌دانند كه‌ البته‌ این‌ با روحیه‌ خراباتی‌ و بی‌غمی‌ و فرار از غم‌ در او نیز سازگار است.

در نوشته‌های‌ متعددی‌ كه‌ در طول‌ نیم‌ قرن‌ گذشته‌ درباره‌ هدایت‌ تدوین‌ شده‌ است‌ به‌ كمتر اثری‌ برمی‌خوریم‌ كه‌ از هم‌رائی‌ او با ناسیونالیست‌های‌ زمانه‌اش‌ سخن‌ رانده‌ باشند. این‌ نوشته‌ها در رد و یا اثبات‌ او عمدتاً‌ حول‌ احوالات‌ شخصی‌ و اتوبیوگرافی‌ هدایت‌ و یا نامه‌هایش‌ به‌ دوستان‌ و یا نقد آثار وی‌ در نهایت‌ مرگ‌اندیشی‌ این‌ نویسنده‌ پر سرو صدا اشارت‌ دارد. اگر چه‌ در عرصه‌های‌ نقد ادبی، مقالات‌ متعددی‌ درباره‌ هدایت‌ نوشته‌ شده‌ و یا برخی‌ در پی‌ تجلیل‌ از شخصیت‌ فكری‌ او برآمده‌اند، برخلاف‌ آن‌ جمعی‌ نیز او را آماج‌ حملات‌ خود قرار داده‌اند. ولی‌ هر چه‌ در مورد او نوشته‌ و یا گفته‌اند كمتر به‌ هدایت‌ سیاسی‌ پرداخته‌اند. او قبل‌ از هر چیز نویسنده‌ای‌ است‌ با سبك‌ خاص‌ خویش‌ كه‌ توانسته‌ است‌ در تاریخ‌ ادبیات‌ معاصر ایران‌ جای‌ بازنماید و بخشی‌ از صفحات‌ تاریخ‌ نقد ادبی‌ را به‌ خود اختصاص‌ دهد.

ولی‌ تعامل‌ او با مناسبات‌ سیاسی، اجتماعی‌ و فرهنگی‌ روزگارش‌ چیست؟ آیا آثارش‌ می‌توانسته‌ در خلأ و بدور از شروشور زمانه‌ بر صفحات‌ كاغذ نقش‌ بندد؟ عقب‌ماندگی‌ فكری، فرهنگی‌ دوره‌ نامبرده، تنش‌های‌ سیاسی، تحقق شبه‌ مدرنیسم‌ رضاخانی، ایدئولوژی‌سازی‌ برای‌ رژیم، فضای‌ استبدادی، استعمار خارجی، در مجموع‌ شرائط‌ داخلی‌ و بین‌المللی، حضور ایدئولوژی‌ دست‌ چپ‌ در بخشی‌ از پیكره‌ جامعه، اصلاح‌طلبی‌ برخی‌ دیگر، آرأ برآمده‌ از مغرب‌ زمین‌ و; چه‌ تاثیری‌ بر او داشته‌ است؟ و او چه‌ تصرفاتی‌ در عرصه‌های‌ مختلف‌ بوجود آورده‌ است؟صرف‌ نظر از اهمیت‌ پرداختن‌ به‌ زوایای‌ فوق، تاثیرگذاری‌ و یا تاثیرپذیری‌ او از نكته‌ مهم‌ و ظریف‌ عصر او یعنی‌ “ناسیونالیسم‌ رمانتیك” كه‌ با نام‌ دیگرانی‌ همچون‌ تقی‌زاده‌ و یا; رقم‌ می‌خورد، خود مبحث‌ قابل‌ توجهی‌ است. چرا كه‌ وی‌ از سویی‌ درگیر چنین‌ دغدغه‌ای‌ است‌ و از سوی‌ دیگر بسیاری‌ از آثارش‌ ریشه‌ در همین‌ موضوع‌ دارد. هدایت‌ از نخبگان‌ نسل‌ دوم‌ ناسیونالیست‌ ایران‌ است‌ كه‌ فعالیت‌های‌ فرهنگی‌ خود را به‌ موازات‌ گروه‌های‌ ناسیونالیست‌ رسمی‌ و دولتی‌ تا سال‌های‌ پایانی‌ عمر خود ادامه‌ داد. 

هدایت‌ باید بصورت‌ تركیبی‌ و جامع‌ بررسی‌ شود. كسانیكه‌ با یك‌ زاویه‌ خاص‌ به‌ او نگاه‌ كردند دچار آفت‌ تك‌بینی‌ شدند و در قضاوتهای‌ خود سرانجام‌ به‌ تحلیل‌های‌ نابجا و ناروا رسیدند. هدایت‌ موجود پیچیده‌ و دارای‌ جنبه‌های‌ متفاوت‌ و البته‌ همسوست. در جریان شناسائی‌ و معرفی‌ اولین‌ جنبه‌ها باید بصورت‌ تركیبی‌ و در یك‌ راستا مورد توجه‌ قرار گیرد. اگر او یك‌ انسان‌ دم‌ غنیمتی‌ است، نهیلیست‌ و منیت‌انگار است‌ و روحیه‌ تجدد مآب‌ دارد، اگر بی‌دین‌ و ملحد است‌ و اگر دچار شكاكیت‌ و از سویی‌ بدبینی‌ است‌ و; هدایت با چنین‌ خصائصی‌ هدایت‌ شده‌ است. كه‌ این‌ همه‌ را باید از خلال‌ نوشته‌های‌ ادبی، اعم‌ از نمایشنامه‌ها، رمان‌ها، سفرنامه‌ها و نامه‌هایش‌ به‌ دوستان‌ و آشنایان‌ بررسی‌ كرد. ملی‌گرائی‌ او نیز جنبه‌ای‌ دیگر از مختصات‌ او را تشكیل‌ می‌دهد.

بنابراین‌ مطالعه‌ این‌ جنبه‌ در آثار هدایت‌ نباید ما را از ابعاد دیگر او غافل‌ كند. با این‌ وصف، بعد ملی‌گرایانه‌ او منفك‌ از بی‌دینی‌ او نیست‌ و بلكه‌ روی‌ دیگر سكه‌ دین‌زدا و روحانیت‌ ستیز اوست. در جریان‌ ورود به‌ آرای‌ ملی‌گرایانه‌ وی‌ اجمالاً‌ باید از روح‌ الحاد حاكم‌ بر غالب‌ آثار او پرده‌برداری‌ شود. در دوره‌ فعالیت‌ فرهنگی‌ هدایت، یعنی‌ دوره‌ حاكمیت‌ پهلوی‌ اول‌ سه‌ مقوله‌ ایران، دین‌ اسلام‌ و غرب‌ از مسائل‌ مهم‌ و كلیدی‌ و محوری‌ مورد بحث‌ جامعه‌ روشنفكری‌ ماست‌ كه‌ خود را در سه‌ مؤ‌لفه‌ نیاكان‌پرستی‌ افراطی، دین‌ستیزی‌ و فرنگی‌ مآبی‌ نشان‌ می‌دهد. هدایت‌ نیز ملهم‌ از همین‌ فضا و تاثیرات‌ آنست، از اینرو در جریان‌ بررسی‌ زوایای‌ مختلف‌ فكری‌ او و از جمله‌ ترویج‌ ناسیونالیسم‌ گذشته‌گرا بررسی‌ تعامل‌ هر سه‌ مقوله‌ با او لازم‌ است.ناسیونالیسم‌ در ابتدای‌ قرن‌ بیستم‌ خود را در هر دو زمینه‌ سیاست‌ و فرهنگ‌ به‌ نمایش‌ گذاشت. نظم‌ و نثر این‌ دوره‌ بی‌تأثیر از الهامات‌ ناسیونالیستی‌ نیست.

آنگاه‌ كه‌ این‌ ناسیونالیسم‌ در پیوند با مدرنیسم‌ و دین‌زدائی‌ عصر قرار می‌گیرد شاكله‌ ادبیات‌ فارسی‌ این‌ دوره‌ را پی‌ می‌ریزد. این‌ سمت‌گیری‌ در آثار هدایت‌ نیز تجلی‌ بسیار دارد. آثار هدایت‌ در زمینه‌ ناسیونالیسم‌ رمانتیك‌ بر دو قسم‌اند: برخی‌ بوضوح‌ و بصورت‌ مستقیم‌ به‌ موضوع‌ مورد نظر اشاره‌ دارد. از جمله‌ در “پروین‌ دختر ساسان” و بعضی‌ دیگر با زبان‌ اشاره‌ و غیر آشكار در پناه‌ یك‌ رمان‌ یا نمایشنامه‌ای‌ از این‌ چشم‌انداز او حكایت‌ دارد. در اینجا هدایت‌ و حلقه‌ ربعه‌ را به‌عنوان‌ یك‌ جریان‌ موثر از جریانات‌ سیاسی‌ معاصر ایران‌ بررسی‌ می‌نمائیم. شایسته‌ است‌ كه‌ قبل‌ از پرداختن‌ به‌ شخصیت‌ و ابعاد مختلف‌ فكری‌ هدایت‌ و ناسیونالیسم‌ او، از مفهومی‌ كلیدی‌ و نسبت‌ هدایت‌ با آن‌ را بازشناسیم.

‌نیست‌انگاری‌
نهیلیسم‌ یا پوچ‌گرایی، نوعی‌ شیوه‌ تفكر و زیست‌ است. این‌ شیوه‌ عمدتاً‌ محصول‌ شرائط‌ و خصائص‌ مدرنیته‌ و بن‌ بست‌ عصر جدید به‌ حساب‌ می‌آید. آنچه‌ كه‌ در فرهنگ‌ فلسفی، سیاسی‌ و اجتماعی‌ نیمه‌ قرن‌ 19 م‌ به‌ این‌ سو در مغرب‌ زمین‌ باب‌ شده، خود ناشی‌ از سرخوردگی‌ و عصیان‌ بشر غربی‌ در مواجهه‌ با یك‌ موج‌ بسیار قوی‌ بود كه‌ حداقل‌ در طول‌ چهار سده‌ شرائط‌ زیست‌ را دستخوش‌ تغییر و دگرگونی‌ قرار داده‌ بود. این‌ موج‌ نه‌ یك‌ رویكرد سطحی‌ و تصویری‌ خیالی‌ و جزئی‌ از هستی‌ بلكه‌ برخاسته‌ از عمق‌ تفكر تئولوژیك‌ او بود كه‌ در زوایای‌ مختلف‌ زندگی‌ وی‌ چه‌ در حوزه‌ خصوصی‌ و چه‌ در ساحات‌ فرهنگی، اجتماعی، سیاسی‌ و اقتصادی‌ نمود یافت‌ و این‌ خود تحولات‌ و تطورات‌ دنیای‌ جدید را رقم‌ زد. افزایش‌ سلطه‌ ماشینیزم‌ و غول‌ تكنولوژی‌ بهمراه‌ سازمان‌ تقسیم‌ و تخصیص‌ كار، سرمایه‌ سالاری‌ كارزار انسان‌ها برای‌ كسب‌ منافع‌ و منابع‌ بیشتر، خشونت‌های‌ نژادی، خلأ معنویت‌ و از خودبیگانگی، همه‌ و همه‌ نتیجه‌ای‌ جز پوچی‌ بدست‌ نداده‌ است. در چنین‌ فضای‌ تیره‌ و تاریكی‌ چه‌ جایی‌ برای‌ بروز شخصیت‌ متعالی‌ انسان‌ و رشد آن‌ وجود دارد؟

انسان‌های‌ ساكن‌ در این‌ فضا واكنش‌های‌ متفاوت‌ از خود بروز دادند. گرچه‌ هیچكدام‌ به‌ خصائل‌ واقعی‌ بشر و نیازهای‌ حقیقی‌ او پاسخ‌ مثبت‌ و درخور توجهی‌ ندادند. در غلطیدن‌ به‌ مادیت‌ كور و رویكرد ماركس‌ از سوئی‌ و پناه‌ به‌ مكتب‌ اگزیستانس‌ از سوی‌ دیگر از چنین‌ واكنشهائی‌ حكایت‌ می‌كند كه‌ بهمراه‌ سایر تحولات‌ ملهم‌ از شاكله‌ چنین‌ فضائی‌ است. این‌ تحولات‌ كه‌ در ابتدا در همان‌ ناحیه‌ از كره‌ ارض‌ رخ‌ نمایاند بتدریج‌ با اراده‌ همراه‌ با تعصب‌ تساهل‌مداران‌ ابعاد مختلف‌ جوامع‌ غیر تكنیكی‌ را درنوردید و نظر برخی از مردان‌ دنیای‌ سنت‌ را كه‌ بواسطه‌ ارتباط‌ با دنیای‌ غرب‌ نسیمی‌ از تجدد را حس‌ كرده‌ بودند، بهمراه‌ پشت‌ پا زدن‌ به‌ آداب‌ و رسوم‌ بومی‌ به‌سوی‌ خود جلب‌ كرد. تذبذب‌ و تشكیك‌ در ذهنیت‌ این‌ گروه‌ آنگاه‌ كه‌ با شیدایی‌ و مستی‌ در درگاه‌ مدرنیسم‌ غرب‌ پیوند یافت‌ سبب‌ پشت‌ پا زدن‌ به‌ تعلقات‌ و رویكردهای‌ دنیای‌ سنت‌ شد و انگشت‌ اتهام‌ را به‌سوی‌ فرهنگ‌ و رسوم‌ بومی‌ و خودی‌ دراز كرد.

چنین‌ تصویری‌ از خود كه‌ عمدتاً‌ مأخوذ از اوریانتالیسم‌ غرب‌ بود به‌ خرافه‌ یافتن‌ و بربر نگریستن‌ حوزه‌ شرق‌ منجر گردید. از طرفی‌ اگر ایرانی‌ بعنوان‌ بخشی‌ از شرق‌ خود را دچار انحطاط، فساد، ریا و سالوس‌ و; میدید آنرا میراث‌ آمیزش‌ با قوم‌ سامی‌ می‌دید به‌گونه‌ای‌ كه‌ در اثر این‌ امتزاج‌ و آمیزش‌ خلوص‌ خود را از دست‌ داده‌ و خونش‌ با كثافتهای‌ عرب! مخلوط‌ گشته‌ است.(1) آنگاه‌ كه‌ این‌ گروه‌ فارغ‌ از رهاوردهای‌ تكنیك‌ و هیمنه‌ مدرنیته‌ نیم‌ نگاهی‌ به‌ دستاوردهای‌ چهار سده‌ آن‌ داشتند، بی‌محابا بسوی‌ میوه‌ و بار آن‌ دست‌ دراز نمودند، متأثر از آموزه‌های‌ آن‌ دلهره‌ و بدبینی‌ و دلتنگی‌ آنرا بصورت‌ سطحی‌ بهمراه‌ سایر ویژگی‌های‌ آن‌ دریافتند. ایشان‌ همگام‌ شدن‌ با عصر دلهره‌ و روحیه‌ عصیانی‌ آن‌ را از لوازم‌ تجدد یافتند و غافل‌ از میراث‌ گرانقدر خود در كسوت‌ یك‌ مترجم‌ به‌ كپی‌برداری‌ از غیر پرداختند. صادق‌ هدایت‌ از جمله‌ همین‌ گروه‌ است. او كه‌ در دامان‌ یك‌ خانواده‌ اشرافی، دیوانی‌ و فرهنگی‌ پرورده‌ شده‌ بود از همان‌ ابتدا با فرهنگ‌ فلسفی‌ غرب‌ آشنا شد و هنگامی‌ كه‌ جهت‌ ادامه‌ تحصیل‌ به‌ آن‌ دیار عزیمت‌ كرد با ارزش‌ها و فرهنگ‌ اجتماعی‌ آن‌ بیشتر خو گرفت.

آشنائی‌ با ادبا و رمان‌نویسان‌ اروپا، سبك‌ها و روش‌های‌ آنان‌ با برداشت‌های‌ فلسفی‌ هستی‌شناختی‌ حاكم‌ بر دنیای‌ غرب‌ درهم‌ تنیده‌ شد و از هدایت‌ موجود جدیدی‌ ساخت. آنگاه‌ فضای‌ دلتنگی، اضطراب‌ و دلهره‌ و بدبینی‌ و در یك‌ كلام‌ نهیلیسم‌ ناشی‌ از حاكمیت‌ تكنولوژی‌ و تجدد روحیه‌ نومید و افسرده‌ او را كه‌ از قبل‌ آثاری‌ از آن‌ را در نوشته‌هایش‌ بازتاب‌ داده‌ بود، تشدید كرد. آشنایی‌ با فلسفه‌های‌ اگزیستانس‌ و نحله‌های‌ فكری‌ كه‌ در اوج‌ سرخوردگی‌ بشر غربی‌ ذهنیت‌ بسیاری‌ را معطوف‌ به‌ خود نموده‌ بود و بویژه‌ آشنائی‌ با فرانتس‌ كافكا نویسنده‌ بدبین‌ (1924 – 1883 م) كه‌ تألیفاتش‌ محصول‌ همین‌ فضاست، از او نویسنده‌ای‌ نیست‌انگار ساخت.

صادق‌ هدایت‌ كیست؟
هدایت‌ در سال‌ 1281 ه039; . ش‌ در تهران‌ بدنیا آمد. در سال‌ 1304 ه039; . ش‌ تحصیلات‌ دوره‌ متوسطه‌ را در دارالفنون‌ و دبیرستان‌ سن‌لوئی‌ فرانسوی‌ در تهران‌ طی‌ نمود. در همین‌ سال‌ها یك‌ گروه‌ از جوانان‌ ایرانی‌ به‌ اروپا اعزام‌ گردیدند. چنین‌ اعزام‌هایی‌ از سنوات‌ قبل‌ شروع‌ شده‌ بود و در دوره‌ رضا شاه‌ نیز بخشی‌ از اصلاحات‌ رژیم‌ به‌ حساب‌ می‌آمد. هدایت‌ نیز جزو گروهی‌ بود كه‌ در سال‌ 1306 ه039; . ش‌ به‌عنوان‌ اولین‌ گروه‌ دوره‌ مورد نظر به‌ اروپا اعزام‌ می‌گردید. او به‌عنوان‌ دانشجو ابتدا به‌ بلژیك‌ و سپس‌ جهت‌ تحصیل‌ در رشته‌ معماری‌ به‌ مدت‌ چهار سال‌ در پاریس‌ اقامت‌ گزید.

با اینحال‌ وضعیت‌ تحصیلی‌ او در آن‌ دوره‌ روشن‌ نیست. در همین‌ مقطع‌ بود – 1308 ه039; . ش‌ – كه‌ دست‌ به‌ اولین‌ خودكشی‌ زد. هدایت‌ كه‌ تحصیلات‌ خود را به‌ پایان‌ نبرده‌ بود در پایان‌ دهه‌ اول‌ حكومت‌ رضا شاه‌ به‌ ایران‌ بازگشت‌ و در مشاغل‌ اداری‌ ساده‌ مشغول‌ به‌ كار شد. روح‌ سركش‌ او مانع‌ از پای‌بندی‌ و ثبات‌ بود. او سپس‌ به‌ هند مسافرت‌ كرد و تا سال‌ 1316 ه039; . ش‌ در آنجا سكنی‌ گزید. “شهین‌ پرتو” درباره‌ چگونگی‌ این‌ سفر می‌نویسد: “وقتی‌ خواستم‌ به‌ محل‌ مأموریت‌ خود – سفارت‌ ایران‌ در هند – بروم‌ به‌ خانه‌ هدایت‌ رفتم. خانواده‌ هدایت‌ كه‌ از دست‌ صادق‌ ذله‌ شده‌ بودند از من‌ كمك‌ خواستند تا لااقل‌ برای‌ مدتی‌ از شرش‌ خلاص‌ شوند. من‌ با صادق‌ دوست‌ بودم‌ و با خانواده‌اش‌ هم‌ روابطی‌ داشتم. به‌ او پیشنهاد كردم‌ با من‌ به‌ هند بیاید. با خوشحالی‌ پذیرفت. با هم‌ به‌ بمبئی‌ رفتیم. به‌ او جا و مكان‌ دادم. ماشین‌ تحریر قراضه‌ای‌ به‌ او دادم‌ تا سرش‌ گرم‌ شود و “بوف‌ كور” آن‌ اثر منحط‌ را بتواند پلی‌ كپی‌ كند. من‌ بودم‌ كه‌ دست‌ صادق، این‌ پسره‌ لوس‌ و ننر را گرفتم‌ تا هند را ببیند و كار جفنگ‌ بنویسد. حالا شما; درباره‌اش‌ مقاله‌ و كتاب‌ می‌نویسید. كه‌ چه‌ بشود؟

ادبیات‌ كه‌ این‌ مزخرفات‌ نیست.”(2) بعد از مسافرت‌ به‌ هند همزمان‌ با كارمندی‌ در بانك‌ ملی‌ با مجله‌ موسیقی‌ همكاری‌ كرد كه‌ دامنه‌ آن‌ تا سال‌ 1320 ه039; . ش‌ امتداد یافت. در این‌ دوره‌ با همكاری‌ صبحی‌ مهتدی‌ به‌ جمع‌آوری‌ فرهنگ‌ عامیانه‌ (فرهنگ‌ فولكلور) شامل‌ قصه‌ها، متل‌ها، ضرب‌المثل‌ها پرداخت‌ و مطالب‌ خود را در قالب‌ مقالاتی‌ در مجله‌ موسیقی‌ نشر می‌داد. هدایت‌ در طول‌ حیات‌ خود، حدود سی‌ اثر از خود بجای‌ گذاشت‌ كه‌ شامل‌ داستان‌ كوتاه‌ یا نوول، ترجمه‌ از متون‌ ادبی‌ دیگران، تحقیقات‌ ادبی‌ بهمراه‌ نقد و صیرفی‌ آمیخته‌ به‌ طنز، ترجمه‌ از متون‌ پهلوی، نوشته‌های‌ فنی‌ و بررسی‌های‌ هنری، فرهنگ‌ مردم‌ و فولكلور بود.(3)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله بررسی واژة اصلاحات

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله بررسی واژة اصلاحات دارای 69 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله بررسی واژة اصلاحات  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله بررسی واژة اصلاحات،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله بررسی واژة اصلاحات :

مراجع
1- قرآن
 2- نهج‌البلاغه
3-‌‌‌‌ تاریخ تحلیل اقتصادی، شومپیتر، ترجمه فریدون فاطمی، نشر مركز، تهران/1375 ش.
1    شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، چاپ اول، دارالجیل، بیروت/1407 ق/ 1987 م.
2    نظام اقتصادی اسلام، اهداف و انگیزه‌ها، سید حسین میرمعزی، چاپ اول، كانون اندیشه جوان. تهران/1378 ش.
3    نظام اقتصادی اسلام، مباین فلسفی، سید حسین معیرمعزی، چاپ اول، كانون اندیشه جوان، تهران/1378 ش.
4     دانشنامه امام علی (ع)

اصلاح در لغت عرب ضد افساد شمرده و اصلاح شی‌ء بعد از آن افساد آن را به اقامه و برپاداشتن آن معنا كرده‌اند. در فرهنگ‌نامه‌ سیاسی و اقتصادی و نیز در لغت‌نامه دهخدا، اصلاحات به مجموعه تغییرهایی گفته‌ می‌شود كه در جهت بهبود اوضاع اجتماعی، در چارچوب نظام تثبیت شده انجام می‌گیرد.
در قرآن كریم، واژه اصلاح و افساد و مشتقات این دو مكرر به كاررفته است. در اصطلاح قرآنی، اصطلاحات اجتماعی به كوشش برای تحقق آموزه‌ها و دستورهای اجتماعی اسلام اطلاق می‌شود و مصلح به كسی گفته می‌شود كه در راه تحقق شریعت الهی بكوشد؛ از این رو، پامبران در قرآن مصلح نامیده شده‌اند. در مقابل، مفسد به كسی گفته می‌شود كه از تحقق آموزه‌ها و احكام الهی جلوگیری كند. علامه طباطبایی در ذیل آیه 205 سوره بقره: و اذا تولی سعی فی الارض لیفسدفیها؛ «و چون برگردد (یا ریاستی یابد) بكوشد تا در زمین فساد كند» – كه درباره منافقان وارد شده – می‌نویسد:
مقصود از فساد، فساد در تشریع است؛ زیرا خداوند آن چه را در دین وجود دارد، برای اصلاح اعمال بندگان تشریع كرده است تا در نتیجه آن، اخلاق و ملكات نفوس آنان را اصلاح كند و به سبب آن، جان انسان و جامعه بشی اصلاح شود و انسان‌ها به سعادت در دنیا و آخرت دست یابند.
بر این اساس، اصطلاحات در قرآن نیز به معنای تغییر در جهت بهبود اوضاع اجتماعی است؛ با این تفاوت كه از دیدگاه قرآن، بهبود وقتی پدید می‌آید كه احكام خداوندا اجرا شود.
حضرت امیر (ع) نیز واژه اصلاح و مشتقاتش آن را در خطبه‌ها و كلمات خود مكرر به كاربرده و بیش‌تر به معنای لغوی آن را اراده كرده است؛ ولی در موار دی كه مقصود وی به اصلاحات اجتماعی ناظر بوده، كلمه اصلاحات را در همان مفهوم قرآنی‌اش به كار برده است. امام هدف از حكومت خود را چنین بیان می‌دارد:
بار خدایا! تو می‌دانی، آن چه از ما سرزد، نه برای همچشمی بود و نه رقابت در قدرت و نه خواستیم از این دنیا ناچیز چیزی افزون به چنگ آوریم؛ بلكه می‌خواستیم نشانه‌های دین تو را كه دگرگون شده بود، بازگردانیم و بلاد تو را اصلاح كنیم تا بندگن ستم دیده‌ات در امان مانند و آن تعطیل شده بود، جاری گردد.
حضرت، امنیت بندگان ستم دیده و برپا شدن حدود الهی را اثر بازگرداندن سنت‌های خداوند و اصلاح سرزمین‌های بیان كرده است. به طور مسلم، مقصود ازاصلاح در این سخن، اصلاح نظام اجتماعی حاكم بر سرزمین‌های مسلمانان با اجرای قرآن و سنت پیامبر است؛ زیرا چنین اصلاحی، چنان آثاری در پی‌ دارد و مقصود، اصلاح فیزیكی (عمران و آبادی) سرزمین‌ها نیست؛ لذا در كلام دیگری، هدف خود را از پذیرش حكومت، بر پاداشتن حدود الهی و تحقق شریعت اعلام كرده، می فرماید:
خدایا! تو می‌دانی كه من فرمانروایی و نشستن بركرسی پادشاهی و ریاست را اراده نكرده‌ام و آن چه اراده كرده‌ام فقط به پاداشتن حدود و تحقق شرع تو و قرار دادن امور در جای خود و رساندن حقوق به صاحبان‌ آن‌ها و حركت براساس روش پیامب رو راهنمایی گمراه به انوار هدایت تواست.
در بینش امام، جامعه هنگامی به اصلاح می‌رسد كه حق در آن برپا شود. این حقوق نیز به وسیله خداوند متعال تعیین می‌شود. شریعت الهی احكا و قوانینی را دربر دارد كه بیان‌گر حقوق‌ مذكور است. براین اساس، شریعت الهی احكام و قوانین را دربر دارد كه بیان‌گر حقوق مذكور است. براین اساس، می‌توان نتیجه گرفت كه از دیدگاه حضرت، جامعه وقتی اصلاح می‌شود كه شریعت الهی تحقق یابد. امیرمؤمنان (ع) می‌فرماید كه خداوند متعال برای مردم حقوقی را در برابر یكدیگر وضع‌كرده و بزرگ‌ترین حقوق، حق والی بر رعیت و حق رعیت بر والی است:
پس رعیت صلاح نپذیرد؛ الا والیان صلاح پذیرند و والیان به صلاح نیایند؛ مگر به راستی و درستی رعیت. زمانی كه رعیت حق خود را نسبت به والی بگزارد و والی نیز حق خود را نسبت به رعیت ادا نماید، حق در میان آن‌ها عزت می‌یابد و طرق واضح دین برپا می‌شود و نشانه‌های عدالت استقامت می‌یابد و سنت های پیامبر در مسیر خود افتد و اجرا گردد و در نیجه، روزگار اصلاح شود.
روشن است كه اصلاح روزگار، كنایه از اصلاح جامعه است؛ بنابراین، حضرت امیر (ع) برپا شدن حقوق را در جامعه، سبب اصلاح آن می‌شمارد؛ از این‌رو، می‌توان گفت از دید او اصلاحات به مفهوم اقامه حقوق در جامعه است. حضرت در كلام دیگری می‌فرماید:
فی حمل عبدالله علی احكام الله الحقوق و كل الرفق؛ «در واداشتن بندگان خداوند بر احكام الهی، استیفای حقوق و كمال لطف وجود دارد».
بر این اساس، از دیدگاه امام، اقامه شریعت الهی كه موجب استیفای حقوق است، اصلاحات نامیده می‌شود. یادآوری این نكته لازم است كه پیامبر در طول زندگی و حكوت خود در مدینه، احكام و آموزه‌های اجتماعی اسلامی را بیان واغلب آن‌ها را اجرا كرد. پس از وفات وی تا وقتی امام علی(ع) حكومت را عهده‌دار شد، مردم و جامعه اسلامی به تدریجی از اسلام فاصله گرفتند و بدعت‌ها، احیای سنت‌ها و اصلاح انحرافات بود. این، در حقیقت اصلاح بعد از افساد است كه در لغت عرب به آن «اقامه» می‌‌گویند؛ بنابراین، با توجه به بدعت‌هایی كه تازمان حضرت علی (ع) در سنت حضرت رسول (ص) پدید آمده بود، و معنای خاصی كه از ما نیز درپی آن هستیم، می‌توان گفت: مقصود امیرمؤمنان (ع) از اصلاحات، حذف بدعت‌های و احیای دوباره سنت‌های پیامبر است. در مقاله حاضر ، این مفهوم از اصلاحات از دیدگاه امام مد نظر است كه با مفهوم اصلاحات در قرآن و نیز معنای لغوی «اقامه» هماهنگ است.
واژه اصلاحات اقتصادی:
امروزه واژه اصلاحات اقتصادی در دومعنا به كار می‌رود: 1 مجموعه اقدام‌هایی كه برای آزاد‌سازی اقتصاد و خصوص سازی و كم كردن دامنه دخالت‌های دولت در اقتصاد صورت می‌پذیرد؛ 2 مجموعه اقدام‌هایی كه برای رفع مشكلات اقتصادی چون تورم، بیكاری، كمبود سرمایه‌گذاری و توزیع نابرابر درآمد و مانند آن انجام می‌شود.
همان گونه كه پیش‌تر گفتیم، حضرت امیر (ع) واژه اصلاحات اقتصادی را به كار نبرده است؛ ولی براساس آن‌چه درباره اصلاحات از دیگاه وی بیان كردیم، می‌توان گفت: اصلاحات اقتصادی از دیدگاه امام، به معنای احیای دوباره آموزهای اسلام و مبارزه با بدعت‌‌ها و انحراف‌ها و حوزه اقتصاد است. اصلاحات اقتصادی و مفهوم پیشین با اصلاحات اقتصادی در عصر ما رابطه‌ای تنگاتنگ و در عین حال پنهان دارد؛ از این رو، نیازمند توضیح است. اصلاحات اقتصادی به مفهوم «مجموعه اقدام‌ها برای بهبود اوضاع اقتصادی و رفع مشكلات چون تورم، بیكاری ناعادلانه ثروت و درآمد»، با اصلاحات اقتصادی به مفهوم «احیای دوباره آموزه‌ها و دستورهای اسلام در حوزه اقتصاد» به یك شرط مترادف می‌شوند و آن شرط، این است كه باوركنیم عمل به دستورهای اسلام، در همه عرصه‌ها از جمله در حوزه اقتصاد، سبب حل مشكلات جامعه می‌شود و این مطلبی است كه حضرت در ابتدای نامه خود به مالك اشتر به‌ آن تصریح فرموده است:
امره بتوی الله و ایثار طاعته واتباع ما امربه فی كتابه من فرائضه و سننه التی لایسعد احد الا باتباعها و لایشقی الامع جحودها و اضاعتها؛ «او را به ترس از خدا و برگزیدن طاعت او و پیروی از واجبات و سنت‌هایی كه او در كتاب خود بدان‌ها فرمان داده، امر می‌كنم؛ واجبات و سنت هایی كه كسی به سعادت نرسد، مگر به پیروی از آن‌ها؛ و به شقاوت نیفتد، مگر به انكار آن‌ها و ضایع گذاشتن آن‌ها.»
این مطلب را امام رضا (ع) به صورتی روشن‌تر و در قالب یك قاعده كلی چنین بیان می‌فرماید:
ما چنین یافتیم كه هرچه را خداوند حلال اعلام كرده است، مصلحت مردم و بقای آنان بدان بستگی دارد و ایشان بدان‌ها نیازمندند و هرچه را حرام معرفی نموده‌، فسارد و نابودی مردم در آن است و ایشان از آن بی نیازند.
كوششش ما در این نوشتار بر آن است كه اصلاحات اقتصادی حضرت علی (ع) را از زاویه مفهوم خاصی از نظام اقتصادی اسلام ارائه كنیم. براساس این مفهوم، نظام اقتصادی اسلام چنین تعریف می‌شود:
مجموعه‌ای از الگوهای رفتاری در سه حوزه تولید و توزیع و مصرف است كه شركت كنندگان در نظام اقتصادی را به یكدیگر و به اموال و منابع پیوند می‌دهد وبراساس جهان‌بینی اسلام، در راستای اهداف مورد نظر اسلام در  این سه حوزه به صورت هماهنگ سامان یافته است.
شركت‌كنندگان در نظام اقتصادی، «مردم» و «دولت» هستند. اسلام براساس نگرش خاص به انسان و جهان آفرینش، الگو.های رفتاری را در سه حوزه مزبور درقالب آموزه‌ها و دستور‌های شریعت به گونه‌ای تنظیم‌كرده كه در صورت عمل به آن‌ها، مهم‌ترین هدف نظام اقتصادی، یعنی عدالت اقتصادی كه زمینه ساز سعادتع دنیا و آخرت فرد و جامعه است، تحقق یابد. عدالت اقتصادی نیز همان گونه كه محمد باقر صدر نوشسته است، با دو عنصر رفع فقر و ایجاد توازن ثروت و درآمد در جامعه معرفی می شود؛ بنابراین، اصلاحات اقتصادی حضرت را از زاویه اصلاح نظام اقتصادی به مفهومی كه گذشت و به هدف برقراری عدالت اقتصادی، بررسی خواهیم كرد؛ از این رو، به برخی انحراف ها و تخلف‌هایی كه گاهی در حوزه حكومت وی رخ می‌داد، ولی در حدی شیوع نیافته بود كه به انحراف نظام اقتصادی منجر شود، اشاره نخواهیم كرد. همچنین برخی اقدام ها و سیاست های اقتصادی به مفهوم امروزین آن بر آن‌ها صدق می‌كند، ولی اصلاحات به مفهوم «احیای سنت‌های حضرت رسول (ص) و از میان برداشتن بدعت‌ها» برآن‌ها صادق نیست، بررسی نخواهیم كرد.
برای نمونه، امام به «قرظه بن كعب انصاری» كه یكی از كارگزاران او است، دستور می‌دهد نهری را كه در زمین‌های اهل ذمه قرار دارد و از بین رفته، اصلاح و آباد كند. یا به زراعت و كارهای صنعتی تشویق می‌كند و بر تجارت و رعایت حال تاجران تأكید دارد و یا در گرفتن خراج، آبادی زمین را درنظر گرفته، در قالب سیاست اقتصادی به مالك اشتر می‌گوید:
و باید بیش از تحصیل خراج، در اندیشه آبادانی زمین باشی؛ زیرا خراج حاصل نشود مگر به آبادانی زمین و هر كه خارج می‌طلبد و زمین را آباد نسازد، شهرها و مردم را هلاك كرده است و كارش استقامت نیابد؛ مگر اندكی.
از برخی منابع تاریخی و روایی برمی‌آید حضرت برای اصلاح نظام پولی حاكم بر عربستان در آن دوران، تصمیم گرفت سكه‌های اسلامی ضرب كند و رواج دهد. پیش از آن پول رایج، درهم و دینار بود كه در ایران و روم ضرب و از طریق تجارت یا راه‌های دیگر به كشور اسلامی وارد می‌شد. این موارد و امثال آن، اصلاحات اقتصادی به مفهومی كه در این نوشتار بیان شد، نیستند؛ بلكه نام این‌ها را «سیاست‌های اقتصادی» می‌توان گذاشت؛ بدین سبب، خواننده را به مقاله‌ای درباره دولت و سیاست‌های اقتصادی از دیگاه امام علی (ع)، در این مجموعه ارجاع می‌دهیم. مقصود از اصلاحات اقتصادی در این نوشتار، «احیای دوباره آموزه‌ها و دستورهای اسلام و از میان برداشتن بدعت‌ها در حوزه بینش‌ها و منش‌های اقتصادی مردم و كارگزاران برای برقراری عدالت اقتصادی» است.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله انتخابات از دیدگاه امام خمینی

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله انتخابات از دیدگاه امام خمینی دارای 9 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله انتخابات از دیدگاه امام خمینی  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله انتخابات از دیدگاه امام خمینی،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله انتخابات از دیدگاه امام خمینی :

انتخابات از دیدگاه امام خمینی

انقلاب اسلامی ایران یکی از کم نظیرترین انقلابهای دنیا است که بدون حمایت آشکار یا پنهان قدرتهای بزرگ وعلی رغم عناد شدید استکبار جهانی ، با بالاترین حمایت از طرف توده های مردم در لبیک به دعوت رهبر کبیر انقلاب به پیروزی رسید .اتکال به عنایت خداوند و اتکا به توده های مسلمان و مومن یکی از بارزترین صفات امام خمینی(ره) در رهبری این انقلاب بزرگ بود .

امام خمینی (ره) برخلاف تفسیر و تعبیر عده ای هیچگاه از روی مصلحت اندیشی اقدامی برخلاف باور و ایمان خود انجام نمی داد .اطلاعیه ها و اعلامیه های قبل از پیروزی نهضت آن مرد بزرگ تاریخ حاضر، مملو از تأکید و توجه به حضور مردم ، رأی مردم ونظر مردم است .هنوز صدای ملکوتی آن عزیز سفر کرده در اولین ساعات ورودش به میهن و در گلزار شهیدان بخون خفت انقلاب اسلامی بگوش می رسد که فریاد می زد (( من دولت تعیین می کنم ،من به پشتوان این ملت دولت تعیین می کنم ;،من به واسط اینکه ملت مرا قبول دارد ،دولت تعیین می کنم ; )) حضرت امام با آن همه ایمان و استواری که به معنای تمام کلمه همچو جبل راسخ و از کوه هم استوارتر بود قدرت خویش را بواسطه این می داند که مردم او را قبول دارند .حضور مردم و رأی مردم یکی از واژه هایی است که مکرر و از عمق جان از زبان آن رجل الهی شنیده می شد.

ملتی که از خرداد 42 تا بهمن 57 برای پیروزی انقلاب اسلامی سختیها کشید و زندانها، شکنجه ها ، اسارتها، شهادتها و ;. دید در اولین ماههای جشن پیروزی انقلاب باید به پای صندوقهای رأی حاضر شوند که جمهوری اسلامی را می خواهند یا نه؟ رأی آری یا خیر به جمهوری اسلامی ؟! مگر درودیوار شهرها و روستاهای کشور ناظر بر شعار این ملت به تبعیت از رهبر عظیم الشأن حضرت امام (ره) نبود که یکپارچه فریاد می زدنند آزادی ، استقلال ، جمهوری اسلامی ؟

آری چنین بود و در راه این شعار خونها ریخته شد و خون دلها خورده شد ، اما از آنجائیکه معمار بزرگ انقلاب در پی ریزی این حکومت الهی بفکر استحکام آن بود بار دیگر نظر ملت را در یک رأی گیری در حساسترین شرایط انقلاب به جهانیان نشان داد وعهد مجددی از مردم برای حمایت و پشتیبانی از نظام نوپای جمهوری اسلامی گرفت .
پس از تأیید جمهوری اسلامی توسط بیش از 98% ملت ،انتخابات تعیین خبرگان برای تدوین قانون اساسی و پس از تدوین ،اخذ رأی بمنظور پذیرش یا رد قانون اساسی و;..
بنا به فرمود حضرت ,آیت ا; کروبی ،حضرت امام و یاران باوفایش بنحوی بنای جمهوری اسلامی را نهادند که این نظام همیشه و در هم مراحل به نظر وتأیید مردم نیازمند است .
بر همین اساس امام خمینی (ره) حساسیت خاصی به حضور مردم در هم انتخاباتها داشت تا جایی که بعنوان یک سفارش برای زمان خویش و پس از آن به ملت می فرماید 

(( وصیت من به ملت شریف آن است که در تمام انتخابات ،چه انتخاب رئیس جمهور و چه نمایندگان مجلس شورای اسلامی و چه انتخابات خبرگان ; در صحنه باشند .)) ایشان استقلال ،آزادی ،پیشرفت در امور وعدم وابستگی به شرق یا غرب را منوط به حضور هم مردم در صحنه های مختلف اجتماع بخصوص در انتخاباتهای مختلف که علیترین نوع حضور و تصمیم گیری مردم در سرنوشت خویش است می داند و می گوید :
(( مردم اگر اسلام را ،استقلال و آزادی را ، نبودن تحت اسارت شرق و غرب را می خواهند ، همه در انتخابات شرکت کنند .))

امام خمینی بعنوان یک رهبر الهی بزرگ با عنایت به سنت و سیر پیامبر عظیم الشأن (ص) و ائمه اطهار (ع) به حضور مردم در تعیین سرنوشت خویش توجه ویژه و خاصی داشت و پس از توکل بر خداوند ،بزرگترین تکیه گاه انقلاب را مردم می دانستند لذا خطاب به ملت جهت حضور جدی در پای صندوقهای رأی می فرماید : ( هم شما،هم ما ،زن ومرد،هر مکلف همان طور که باید نماز بخواند ، همان طور باید سرنوشت خودش را تعیین کند .))و روزهای برگزاری انتخابات را روز تعیین سرنوشت اعلام می نماید .

قرآن مجید تحول ودگرگونی و اصلاح امور جامعه را بجز از طریق تحول و دگرگونی افراد جامعه ،ممکن نمی داند زیرا خداوند سرنوشت قومی را تغییر نمی دهد مگر آن قوم خود در اصلاح امور خود بکوشند و به تبعیت از احکام پیامبران الهی در جامع خویش با قیام و حضور در صحنه اجتماع تحول ایجاد نمایند .
از دیدگاه امام (ره) روز انتخابات روز تعیین سرنوشت است : (عزیزان من که امید نهضت اسلامی به شماست !در روز تعیین سرنوشت کشور بپاخیزید و به صندوقها هجوم آورید و آرای خود را در آنها بریزید .))

روز سرنوشت ، بپا خواستن ، هجوم آوردن ،هم این عبارات بمعنی حضور با شور و شوق و نشاط و از سر عشق و ایمان به نظام است به بیان دیگر امام (ره) می فرماید همیشه با عشق و علاقه حامی نظام و انقلاب باشید و با حضور در صحنه انتخابات از آن دفاع و محافظت نمائید .
از دیدگاه بنیانگذار جمهوری اسلامی ملت هیچ عذر و بهانه ای برای گوشه گیری و عدم دخالت در سرنوشت خویش را ندارند واصولاً ملتی که نسبت به سرنوشت خویش بی تفاوت باشد و درعین اینکه زمینه و شرایط برای تعیین سرنوشت برایش مهیا است گوشه گیری در پیش گیرد و اجازه دهد دیگران برای او تعیین سرنوشت نمایند ،ملت زنده ای نخواهد بود .

 

امام (ره) انتخابات را مال هم مردم می داند و می فرماید (( انتخابات در انحصار هیچ کس نیست ،نه در انحصار روحانیت است ،نه در انحصار احزاب است ، نه در انحصار گروه ها، انتخابات مال هم مردم است .))
بر همین اساس که انتخابات آزاد حق مردم است امام برای کناره گیری مردم هیچ عذری را پذیرفتنی نمی داند و حضور در انتخابات را یک تکلیف تلقی نموده ،می فرماید: (( این تکلیف آقایان است که راجع به مسائل اسلامی که پیش می آید ،چه وکیل بخواهید تعیین بکنید و چه –عرض بکنم که – رئیس جمهور بخواهید تعیین بکنید ،باید در صحنه باشید ،عذری ندارید که بروید و کنار بنشینید .))

حضرت امام (ره) تمام حساسیتی که نسبت به انتخابات ،انقلاب و ; دارند برای پیاده کردن احکام نورانی اسلام و حفظ اسلام می دانند یکی از راهکارهای حفظ نظام اسلامی و شرایطی که بدور از حکومت و سلط طاغوت بتوان احکام اسلامی را پیاده نمود حضور یکپارچه مردم در صحنه است .باید اذعان نمود برای ایجاد انگیزه و رغبت درمردم بمنظور حضور در صحنه های مختلف انقلاب که یکی از مهمترین این صحنه ها ، صحن انتخابات است می باید مسئولین دولتی ، نهادهای نظارتی ،احزاب وگروهها بنحوی عمل نمایند که این رغبت و انگیزه در مردم تقویت شود .

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

تحقیق در مورد نیمـایـوشیج

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 تحقیق در مورد نیمـایـوشیج دارای 15 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تحقیق در مورد نیمـایـوشیج  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي تحقیق در مورد نیمـایـوشیج،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن تحقیق در مورد نیمـایـوشیج :

نیمـایـوشیج
علی اسفندیاری در پاییز سال 1315(هـ.ق) برابر با 1274(هـ.ش) در یوش مازندران دیده به جهان گشود. پدرش- ابراهیم‌خان اعظام‌السلطنه- مردی شجاع و آتشی مزاج بود و با كشاورزی و گلّه‌داری روزگار می‌گذرانید. نیمایوشیج دوران كودكی خود را در دامان طبیعت و در میان شبانان گذراند. دوازده سال داشت كه با خانواده‌اش به تهران آمد

و پس از گذراندن دوره‌ی دبستان، برای فرا گرفتن زبان فرانسه به مدرسه‌ی سن‌لویی رفت. نخستین شعری كه از نیما به چاپ رسید قصّه‌ی رنگ پریده است كه در سال 1339هجری قمری برابر با اسفندماه 1299هجری شمسی در قالب مثنوی به وزن مثنوی مولوی- بحر هزج مسدّس سروده و یك‌سال بعد انتشار داده است.

نیما پوشیج با مجموعه تأثیرگذار افسانه که مانیفست شعر نو فارسی بود، در فضای راکد شعر ایران انقلابی به پا کرد. نیما آگاهانه تمام بنیاد ها و ساختارهای شعر کهن فارسی را به چالش کشید. شعر نو عنوانی بود که خود نیما بر هنر خویش نهاده بود.

تمام جریان‌های اصلی شعر معاصر فارسی مدیون این انقلاب و تحولی هستند که نیما مبدع آن بود.
زندگی ،کودکی
نیما در سال 1274 هجری خورشیدی درروستای یوش از توابع بخش بلده شهرستان نور به دنیا آمد. پدرش ابراهیم‌خان اعظام‌السلطنه متعلق به خانواده‌ای قدیمی مازندران بود و به کشاورزی و گله‌داری مشغول بود.[3] پدر نیما زندگی روستایی، تیراندازی و اسب‌سواری را به وی آموخت. نیما تا سن دوازده سالگی درزادگاهش روستای یوش و در دل طبیعت زندگی کرد.[4]
نیما خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده فرا گرفت ولی دلخوشی چندانی از او نداشت چون او را شکنجه می‌داد و در کوچه باغ‌ها دنبال نیما می‌کرد.[5]

اقامت در تهران
دوازده ساله بود که به همراه خانواده تهران رفت و در مدرسه عالی سن لویی مشغول تحصیل شد. در مدرسه از بچه‌ها کناره‌گیری می‌کرد و به گفته خود نیما با یکی از دوستانش مدام از مدرسه فرار می‌کرد و پس از مدتی با تشویق یکی از معلم‌هایش به نام نظام وفا به شعر گفتن مشغول گشت و در همان زمان با زبان فرانسه آشنایی یافت و شعر گفتن به سبک خراسانی را شروع کرد.

پس از پایان تحصیلات در مدرسه سن‌لویی نیما در وزارت دارایی مشغول کار شد. اما پس از مدتی این کار را مطابق میل خود نیافت و آن را رها کرد.[6] بیکاری وی باعث شد تا افکار گوناگون به ذهنش هجوم آورد از جمله تصمیم گرفت به میرزا کوچک خان جنگلی بپیوندد و همراه با او بجنگد تا کشته شود. [7] در همین زمان (سال 1305) با عالیه جهانگیر ازدواج کرد تا به گفته خود از افکار پریشان رهایی یابد.[8]

درست یک ماه پس از ازدواج، پدرش ابراهیم نوری درگذشت.[9] در همین زمان چند شعر از او در کتابی با عنوان خانواده سرباز چاپ شد.[10] وی که در این زمان به دلیل بی‌کاری خانه‌نشین شده بود در تنهایی به سرودن شعر مشغول بود و به تحول در شعر فارسی می‌اندیشید اما چیزی منتشر نمی‌کرد.[11]

قطعه‌ی «ای شب» در سال 1301هجری شمسی در روزنامه‌ی هفتگی نوبهار منتشر شد، «افسانه» نیز در همین سال‌ها منتشر شد. در سال 1316 نیما، ققنوس را آفرید.
شعـر او
در مطالعه‌ی شعر نیما آن‌چه نخست جلب‌نظر می‌كند دید تازه‌ی او به طبیعت و جهان است. به همین جهت موضوع و مضمون‌هایی در شعر او راه یافته كه در آثار دیگران یا طرح نشده یا بدان زاویه مورد توجه نبوده است.

نكته‌ی دیگر نظر اجتماعی و اقتصادی نیماست در بسیاری از اشعارش و نیز شعرهایی سمبولیك و انتقادی كه ناگزیر پیچیده‌ترست و همین‌گونه معانی را هر بار به نوعی كه احساس كرده و به‌صورتی تازه و بی‌سابقه عرضه داشته است

. انس با طبیعت و همدلی با آن از ویژگی‌های شعر نیماست. شعر نیما از این حیث با آثار دیگران بسیار متفاوت است. وی همان‌گونه كه در زندگانی عملی به روستا و كوهسار و جنگل دلبستگی داشت در شعرش نیز این حالت منعكس است.

توجه او به انواع درختان، گیاهان، پرندگان، حیوانات، حشرات و همه‌ی موجودات یادآور نوعی دقت‌نظر است كه در آثار شعرای مغرب زمین دیده می‌شود. انعكاس رنگ محلی در شعر نیما از صفات شعر راستین و فطری است. اما مهمترین و بارزترین ویژگی شعر نیما بدعتی است كه او در موسیقی شعر با كوتاه و بلندی مصراع‌ها و جابجایی قافیه‌ها پدید آورده است

. نیما وزن را برای شعر لازم و حتمی می‌داند بر همان اساس وزن شعر فارسی مبنی بر امتداد مصوّت‌ها و تكیه‌ی كلمات، منتهی نه آن‌چنان كه در شعر قدیم وزن بیت یا مصراع، معیار تعیین وزن شعر به‌شمار می‌آمد زیرا طول مصراع‌ها در شعر وی یكسان و برابر نیست. نیما در صدد است

به‌جای آن‌كه مصراع را معیار وزن شعر قرار دهد به‌ كلّ پیكره‌ی اثر و مجموع مصراع‌ها یك صورت موسیقایی و آهنگین ببخشد، كوتاه و بلندی مصراع‌ها نیز به‌طور كلی بیشتر تابع جریان و آهنگ طبیعی سخن و آن‌چنان است كه روح كلام و احیاناً تأكیدها، تكیه‌ها یا وقف‌ها و بافت جمله‌ها اقتضا می‌كند نه آن‌كه وقتی سخن نیاز نداشته باشد مصراع را برای كامل كردن بقیه‌ی وزن از كلمات پر كند به این ترتیب تساوی اركان عروضی در مصراع‌ها در شعر او ملحوظ نیست اما شعر موزون است و قابل تقطیع و تعدّد و تنوّع اوزان در شعر به‌صورتی وافر تواند بود. موضوع دیگر قافیه در شعر نیماست شعر نیما مقفّی است لیكن؛ نه آن صورت مكرّر و مرتب كه قافیه در شعر سنّتی رعایت شده است.

قافیه در شعر نیما جای ثابت ندارد كه درست در همان موضوع تكرار شود بنابراین نیما برای قافیه نیز اهمیت خاصی قائل است به این معنی كه مقامی مهمتر از تكرار خودبه‌خود در پایان مصراع‌ها می‌تواند داشته باشد بلكه ركنی است آهنگین برای تفكیك مطالب و نیز معطوف داشتن مطالب بهم‌پیوسته به یكدیگر. پس نیما وزن را و هم قافیه را از ابزارهای لازم و سودمند شعر می‌شمارد منتهی نظر او آن است كه وزن و آهنگ شعر را باید روح و موضوع و اقتضای طبیعی شعر، هماهنگ با جریان فطری و آزاد كلام، به‌وجود آورد نه آن‌كه اركان عروضی بر آن حكومت داشته باشد.
او در 18دی‌ماه 1338(هـ.ش) به علّت ذات‌الرّیه در تهران درگذشت.

ترک تهران
به سال 1307 خورشیدی محل کار عالیه جهانگیر همسر نیما به آمل انتقال پیدا کرد. نیما نیز با او به این شهر رفت. یک سال بعد آنان به رشت رفتند. عالیه در این‌جا مدیر مدرسه بود و نیما را سرزنش می‌کرد که چرا درآمدی ندارد.[12]او مدتی نیز در دبیرستان حکیم نظامی شهرستان آستارا واقع در مرز شوروی سابق به امر تدریس مشغول بود.

تغییر نام
علی اسفندیاری در سال 1300 خورشیدی نام خود را به نیما تغییر داد. نیما نام یکی از اسپهبدان تبرستان بود و به معنی کمان بزرگ است. او با همین نام شعرهای خود را امضا می‌کرد. در نخستین سال‌های صدور شناس‌نامه نام وی نیماخان یوشیج ثبت شده است.[13]
آغاز شاعری

از راست به چپ: هوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی،نیما یوشیج، احمد شاملو، مرتضی کیوان
نیما در سال 1300 منظومه قصه رنگ پریده را که یک سال پیش سروده بود در هفته‌نامه قرن بیستم میرزاده عشقی به چاپ رساند.[14] این منظومه مخالفت بسیاری از شاعران سنتی و پیرو سبک قدیم مانند ملک الشعرای بهار و مهدی حمیدی شیرازی را برانگیخت. شاعران سنتی به مسخره و آزار وی دست زدند.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید