مقاله امام حسین (ع)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله امام حسین (ع) دارای 29 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله امام حسین (ع)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله امام حسین (ع)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله امام حسین (ع) :

امام حسین (ع)

او كه بود ؟
سال چهارم هجری و روز پنجم شعبان بود كه در جهان ما نخستین برگ كتاب زندگانی سراسر افتخار رشیدترین فرزند انسان گشوده شد .
خدا به علی و فاطمه پسر و به حسن برادری داد و پیمبر اسلام این نواده تازه مولود خود را حسین نام نهاد .
روزگار كودكی حسن (ع) و حسین (ع) در كنار رسول خدا میگذشت ، محمد (ص) این دو طفل دختر خویش را بشدت دوست میداشت ، از شادی و سرور آنان شادمان و مسرور می شد و از رنج و آزردگی ایشان ، رنجیده و آزرده خاطر میگشت ، بارها گفته بود :

_ خدایا ! من آنان را دوست میدارم ، تو نیز دوستشان بدار .
در هفت و هشت سالگی حیات آنها ، پیغمبر بزرگ بجهان باقی شتافت و در فاصله زمانی كوتاه فاطمه (ع) نیز به پدر پیوست .
(( حسن )) و (( حسین )) ، پس از رحلت پیغمبر و درگذشت مادر در سایه تربیت پدر زیستند علی (ع) ، آموزگار بزرگ بشریت ، دو فرزند خود را بدانسان كه باید در مكتب فضایل خویش پرورش داد و جامعه انسانی را بوجود و مربی عالیقدر دیگر افتخار بخشید .

حسن (ع) و حسین (ع) در اجتماع مسلمین ، حرمت فراوان داشتند . محمد مصطفی ( ص) آنان را فرزندان خویش نامیده بود و در روز مباهله نیز آن دو را به عنوان پسران خود به همراه داشت .
مسلمین ،گذشته از فضایل شخصی و مقام پدر و حرمت مادر ، حسن و حسین را فرزندان پیغمبر می دانستند و در تجلیل و بزرگداشت ایشان ، بر یكدیگر پیشی می گر فتند .

(( عبدالله بن عباس )) ، با آن كه خود صاحب عظمت و شخصیت علمی و معنوی و از منتسبان نزدیك رسول خدا بود و سنین عمری افزونتر از حسن و حسین داشت ، در هنگام سوار شدن آن دو ، به گرفتن ركاب ایشان تبرك می جست .
حسن و حسین ، در روزگار ابوبكر و عمر و عثمان ، در التزام پدر به سر می بردند و چون علی بر مسند خلافت استقرار یافت ، همچنان در خدمت او بودند .
حسین نیز همچون حسن در صحنه های نبرد جمل و صفین و خوارج ، شركت داشت و در ركاب پدر شجاعتها و شهامتها از خویش نشان داد .
پس از شهادت علی ( ع) ، حسن ( ع) در فرصتی كوتاه به جای پدر نشست ، ولی ناجوانمردیهای عده ای از افراد سپاه او ، خطر نیستی و تباهی اركان آئین بزرگ اسلام را پیش آورد و به ترك ظواهر خلافت وادار شد .

حسین (ع) به احترام عهدنامه برادر ، ایام حكومت معاویه را بی آنكه به قیامی دست زند ، سپری كرد و این شمشیر حقیقت و اسلام در نیام ماند ، اما همواره عظمت وجود او ، معاویه و همدستانش را به تعدیل ستمكاریهای خود مجبور می كرد .
در دوران تسلط معاویه و مخصوصا پس از آنكه حسن بن علی ( ع) به حیله او مسموم شد و به شهادت رسید ، حسین ملجأ مظلومان و ستمدیدگان مظالم دربار اموی بود .

معاویه كوششهای بی ثمری در راه همگام كردن حسین با حكومت خود به كار برد و چون نتیجه ای عاید او نشد ، با اینكه یقین داشت فرزند علی كسی نیست كه از پیمان خویش قدمی فراتر نهد ، ناظرینی بر احوال او گماشت .ایادی حكومت دمشق، از اقبال عامه نسبت به حسین مضطرب بودند و در این باره گزارشهایی به معاویه می دادند .

قدرت و نفوذ معاویه چیزی نبود كه حسین بن علی (ع) را در برابر او و اعمال ناروای او به سكوت وا دارد .
حسین همواره حقایق را بی پرده و بدون بیم و هراس عنوان می كرد و معاویه را از ادامه تعدی و آزار به خلق و نادیده گرفتن سنن و مصالح دین بر حذر می داشت .

شهامت او ضرب المثل تاریخ روزگار است ، انسانیت لبریز از غرور و مباهات رشادت و آزادگی اوست .
در فصاحت و علم ، در زهد و عبادت یگانه روزگار خود بود و در وجود و كرم ، چشم زمانه مانند او كم دید .
عبدالرحمن سلمی ، یكی از فرزندان او را سوره اخلاص آموخت ، حسین (ع) به پاداش این عمل ، وی را هزار دینار و هزار جامه و عطایای دیگر بخشید و چون در این باره او را به كثرت دهش یاد كردند ، گفت:

پاداش وی از این عطا افزونتر یابد .
در هنگام بیماری اسامه بن زید به عیادت او رفت و چون اسامه را سخت و غمگین یافت ، سبب پرسید .
اسامه گفت :
_ شصت هزار درهم قرض دارم و بیم آنست كه بمیرم و آن قرض در عهده من بماند .
حسین ( ع) گفت :

باك مدار ، من آن دین كه در گردن توست ، خویشتن بر ضمه می نهم و آنرا ادا می كنم و هنوز اسامه زنده بود كه حسین (ع) آن قرض را به مال خویش تأدیه كرد حسین صاحب مواریث علمی و روحانی محمد و علی و آبشخور او سرچشمه كمالات و فضایل نبوت و ولایت بود ، بخشش و كرم ، جوانمردی و فتوت ، تحمل و حلم ، تقوی و عفاف ، همه از پرتو وجود عالی او فروغ و روشنی می گرفتند .

حسین انسان كاملی بود كه كائنات به عظمت لا یتناهی كمالات عالیه انسانی او سر فرو میداشت .
در این روزها ، از (( عبدااه بن عباس )) شیخ بنی هاشم و (( عبدااه بن عمر)) در مكه و در محضر (( حسین بن علی )) نشان می یابیم .
(( عبدالله بن عباس )) پسر عم علی (ع) و از كارگزاران و مقربان او بود ، نزد حسین نیز حرمت و مكانتی بسزا داشت و دستگاه حكومت امویان هم اورا محترم و معتبر می شمرد.

((عبدالله بن عمر)) نگرانی و تشویش خاطر خود را از سرانجامی كه در كمین (( حسین )) و خاندانش نشسته بود ، ابراز می كرد ، او می خواست حسین بن علی (ع) را قانع كند كه در چنان شرایط و اوضاعی از مخالفت با دستگاه حكومت دست باز دارد .
عبدالله معتقد بود كه باید با زمانه هم آهنگ و دمساز شد ، حسین را به بازگشت به مدینه و بیعت با یزید دعوت می كرد و همچنین به اومی گفت:
_ اگر هم مایل نیستی با یزید بیعت كنی كسی ترا به این كار مجبور نخواهد ساخت به مدینه بازگرد و در سرای خود فرود آی و بر همگان در ببند تا چه پیش آید .
((حسین ))پیشنهاد ((عبدالله ))را بمهربانی و ملایمت رد كرد و با او گفت :

_ من آن كس نیستم كه به متابعت (( یزید )) گردن نهم و اگر هم بی آنكه دست بیعت به او دهم ، بخواهم در خانه خود بنشینم ، هرگز مرا به حال خویش نمی گذارند و ترا نیز ای

(( عبدالله )) اگر در همراهی و موافقت با من عذری است ، آنرا می پذیرم ، به سلامت به مدینه بازگرد و مرا از دعای خیر فراموش مكن .
(( عبدالله بن عباس )) نیز كه حضور داشت و از كینه توزی و ستمگاری دستگاه خلافت نسبت به (( حسین بن علی (ع) )) بی خبر نبود و علاقه شدید (( حسین )) را به اقامت در شهر مدینه و در حرم پیغمبر می دانست ، به او اظهار كرد :

_ آنها كه بر تو چنین ستمی روا داشتند ، از خدا و پیغمبر او روی برتافتند و به این گناه ، آنان را در جهان دیگر از رحمت خداوند بهرهای نخواهد بود .
این گفتگوها در محضر (( حسین )) ادامه یافت ، عاقبت (( عبدالله بن عمرو )) به گفته های حسین قانع شد و راهی را كه او در پیش گرفته بود ، ستود ، سپس با (( عبدالله بن عباس )) رخصت مراجعت یافت و هر دو بسوی مدینه بازگردیدند …
لحظه به لحظه بر نگرانی (( یزید بن معاویه )) از مسافرت حسین (ع) به مكه افزوده می شد ، شدت اضطراب او را از این نامه ای كه به (( عبدالله بن عباس )) نگاشته و از وی خواسته است تا در كار (( حسین )) میانجی باشد ، می توان یافت :

((… حسین پسر عم تو و عبدالله بن زبیر دشمن خداوند ، از ))
(( بیعت با من خودداری كردند و به مكه روی نهادند و اینك ))
(( مترصد ایجاد فتنه و آشوب نشسته اند .))
(( فرزند زبیر هر چه زودتر كیفر كردار خویش را با شمشیر))
(( خواهد یافت ، ولی درباره حسین ، دوست میدارم كه شكایت ))
(( او را بسوی شما اهل بیت بیاورم .))

(( گزارشهایی به من رسیده است كه نشان میدهد گروهی از مردم عراق ، كه در شمار هواخواهان حسین می باشند ، بجانب او نامه ها می فرستند و او را به خلافت می خوانند و حسین نیز فرمانروایی خویش را به آنان نوید می بخشد شما آگاهید كه خویشاوندی در میان من و شما حرمتی عظیم دارد و اكنون حسین ، این رشته را بریده است تو ، ای آن كه پیشوای اهل بیت و مهتر مردمان دیار خویش هستی ! ، حسین را ملاقات كن و او را از كوشش در پراكندگی اگر گفتار تو را پذیرفت و از كرده خویش پشیمان شد ، از كرد و آنچه را پدرم بر برادر او مقرر داشته بود ، از من نیز بر او مرسوم خواهد بود و اگر از آن نیز بیشتر بخواهد تو
آن را ضمانت كن كه من دریغ نخواهم داشت ))

و عبدالله بن عباس و یزید را بدین گونه پاسخ داده است :
((… هنگامی كه حسین ، حرم نیا و خانه های پدران خویش را به آهنگ سفر مكه ترك
می گفت ، او را زیارت كردند و سبب این كار را جویا شدم .

مرا گفت كه عاملین تو در مدینه پاس حرمتش نمی دارند و او را به سخنان ناستوده و زشت آزار می دهند ، ناچار رهسپار مكه شد و به حرم خدا پناهنده گشت و من همانگونه كه خواسته ای به ملاقات او خواهم رفت و از صلاح اندیشی كوتاهی نخواهم ورزید تا این پراكندگی از میان برود و آتش آشوب خاموش گردد و خونهای مردم ریخته نشود و تو نیز ای یزید در آشكار و پنهان از خدای بترس و در اندیشه ستمكاری بر مسلمانان ، شبی را بروز میاور و بدان كه آنكه چاه می كند خود در چاه می افتد …))

اشهد ان لا اله الا الله ، اشهد ان محمدا رسول الله …
این نغمه ملكوتی كه از فضای (( مسجد الحرام )) تا افق های دور دست (( جزیره العرب )) و بسیاری از سرزمینهای دیگر ، همچون آواز فرشتگان گوشها را نوازش میداد و جانها را تازه می كرد ، طوفانی از هیجان در قلب و روح (( حسین بن علی )) پدید می آورد .
(( گواهی می دهم كه خدایی جز خداوند بزرگ نیست .))
(( گواهی می دهم كه محمد فرستاده خداست .))

این سرود آسمانی ، دامنه اندیشه های (( حسین )) را از یكسو بقرون و اعصار گذشته و از جانب دیگر به آینده ای كه همانند راهی لایتناهی و بی پایان ، در امتداد حیات بشریت كشیده شده بود ، سوق می داد .
حسین (ع) در پشت سر ، دنیایی میدید پر ظلمت و تاریك … دنیایی كه بر پهنه اش ، ابدا پرتو عواطف در فضای زندگی انسانها نور پاشی نمی كرد ، دنیایی كه زنگ حیات بشر در آن ، بسان شبهای خالی از مهتاب ، قیرگون و سیاه بود …

دیگر در این دنیا ، بر سیمای بشریت ، اثری از فروغ تعالیم (( ابراهیم خلیل الله )) دیده نمیشد شعاعی كه (( موسای كلیم )) از شعله طور گرفته و با آن ، این چهره را روشنی و صفا بخشید ه بود بچشم نمیخورد ، روح عطوفت و امیدی كه (( عیسی بن مریم )) براین پیكر دمیده بود پرواز گرفته و این قالب سرد و بیجان ، گویی فقط پشت زمین را از سنگین باری خود خسته و آزرده می كرد .

در سراسر این دنیای تیره و تار ، از مدائن تا قسطنطنیه ، از مشرق بمغرب و از شمال تا جنوب همه جا عادت های نكوهیده ، حجاب ملكات فاضله آدمی شده بود .
اجتماعات بشری در منجلات شهوت و فساد غوطه میخورد ، ستمكاری ، سنت جاری و مرسوم هر جامعه بود ، همه جا شلاق بیداد ظالم ، پیكر نحیف مظلوم را می آرزد ، تبعیضات ناروا و اختلافات عظیم طبقاتی بر هر اجتماعی حكومت می كرد .

پنجه قدرت اشراف همه چیز مردم را به بازی می گرفت ، دین ، كالای پر سود سوداگرانی زرپرست و شهوت باز و خداپرستی محكوم دسیسه كسانی بود كه در جامه روحانیت ، خدایی جز الهه هوسهای پلید خود نمی شناختند .
هر قومی در سلسله عادتهای ناپسند و مذموم خویش ، پیچ و تاب می خورد و در میان ملت ها و نژادهای مختلف ، شاید ساكنان جزیره العرب ، زندگی رقت انگیز تر و دردناكتری داشتند .

قوم عرب مثل ابریشم در پیله خرافات و اوهام و عادتهای ناستوده ، به خود می پیچید .
سنت های ناپسندی كه زاییده نادانی و جهالت این قوم بود ، همچون قانونی لایتغیر ، بر سراسر شئون حیاتش حكمروایی می كرد .
از زیر چادرهای سیاه عربهای بیابانی ، تا اجتماعات شهرها و آبادیها ، همه جا نقشه قتل و خونریزی مطرح می شد ، افراد یك قبیله ، به خون اعضای قبیل، دیگر تشنه بودند ، ربا خواری و فحشاء ، در جامعه عربی بشدت رسوخ داشت و قمار و شراب ، از مظاهر دیگر حیاتش باز پس نمی ماند .
دختر ها را زنده بگور می كردند ، پیدایش دختر برای رئیس هر خانواده ، ننگی محسوب میشد غارت و چپاول ، یك امر عادی و طبیعی و یكی از راههای زندگی عرب بشمار می آید ، كشتار و یغماگری افزونتر ، ورق زرین كتاب غرور و مباهات قبایل بود .

كاهن ها و منجم ها و فالگیرها ، سرنوشت مردم را به بازی می گرفتند ، از خداپرستی خبری نبود ، خانه كعبه پرستشگاه ابراهیم خلیل به تصرف حبل بت بزرگ در آمده و دهها بت قدونیم قد دیگر در اطراف او پراكنده بود.
حسین (ع) در عالم تفكر اینها را می دید و باز می دید آن نوری كه آن شب از قله كوه حراء دمیدن گرفت مكه را و جزیره العرب را و دنیا را روشن كرد نوری كه مشعل آن را محمد مصطفی (ص) در دست داشت نوری كه بشریت از فروغ آن منقلب و دگرگون شد .

این نور ، نور اسلام بود روشنی و فروغ یكتا پرستی بود ، نور حقیقت و راستی و پرتو شرف و فضیلت و تقوی بود .
معاویه دشمنی بود كه در لباس اسلام بر اساس اسلام تاختن آورد ، برای انهدام مبانی دین از هیچ كوششی باز نماند خدعه و نیرنگ او موجب تشدد و تفرقه اجتماع مسلمین گردید و سرانجام خون پاك علی نیز بر سر این افتراق و پراكندگی كه زاییده طبع پر فسون معاویه بود ریخته شد .
حسین حوادث و رویدادها را یكی پس از دیگری رسیدگی می كرد، آن مسیرقهقهاری كه مردم مسلمان جهان را به سویش می كشیدند ، آن بی اعتنایی ها كه نسبت به سنتهای شریعت به عمل می آمد ، آن بلهوسی ها كه مصالح دین را بازیچه دست خود كرده بود وظیفه خطیری به عهده مردم می نهاد ، حراست و حفاظت آئین پاك محمد ( ص) از دستبرد یغماگران اموی كار او بود ، رسوا ساختن حكومت جور و ظلم و فسق و فجور دمشق و تنبه اجتماعات مسلمین وبیداری بخشیدن اندیشه های مردم مسلمان وظیفه حسین (ع) بود .

همان فلسفه و حكومتی كه به خاطر جلوگیری از انقراض اسلام (( حسن بن علی )) را به نشستن وادار می كرد حسین بن علی را به برخاستن می انگیخت ، قیام حسین به منظور نجات شریعت از خطر نیستی و تباهی امری لازم و ضروری بود ، جهاد حسین (ع) بر ضد حكومت زور و ستم عملی اجتناب ناپذیر می نمود حسین (ع) در راه حقیقت و عدالت و اسلام كشته می شد ولی مرگ او و شهادت او شریعت پاك محمد ( ص) را از تطاول بیدادگران بنی امیه مصون میداشت . افكار عمومی مسلمین را به حقانیت دعوی او جلب می كرد داغ رسوایی بر جبین های ناپاك آل ابی سفیان می خورد ، حقیقت دین و آیین از گزند و آسیب هوس بازان بی ایمان مصون می ماند ، صراط مستقیم رستگاری از بیراهه ای كه امت محمد را بسوی آن سوق می دادند ، آشكار می گشت و خون پاك حسین و ثیقه استواری اركان شایسته ترین آیین های بشریت می گردید …

شهر كوفه به همان نسبت كه از مرگ معاویه مسرور و خوشحال بود از خلافت یزید خشمگین و عصبانی به نظر می رسید.
این شهری كه سالها پیش به دست علی بن ابیطالب (ع) مركز خلافت اسلامی شده و رونق و اعتبار فراوان یافته بود ، پس از آنكه حسن بن علی (ع) كناره گرفت ، مجبور شد مقام خود را به دمشق تفویض كند .

كوفه خواه در زمان علی یا پس از آن ، هرگز با دمشق میانه خوبی نداشت ، همیشه مردمش در جناح مخالف حكومت دمشق به سر می بردند و گذشته از آن ، از دیر زمانی این شهر پایگاه تحریكات و مركز فعالیتهای سیاسی و مذهبی به شمار می آمد .
كوفه ایها بر روی هم با علی بن ابیطالب (ع) و فرزندش حسن (ع) نیز خوب معامله نكردند ، در جنگ صفین با اینكه پیروزی از آن علی (ع) بود ، مردم این شهر ، او را به قبول حكمیت مجبور كردند و بعد پرچم خوارج نیز به دست آنها افراشته شد .

حسن بن علی (ع) هم از اختلاف و نفاق اهل كوفه و مشكلاتی كه بر سر راه او پدید آوردند ، به كناره گیری مصمم گردید .
با اینهمه در این شهر گروهی از پیروان صدیق علی (ع) نیز می زیستند ، مردمی كه حقیقت از شیعیان و تابعان واقعی او بودند و شاید وجود همین ها و تظاهر اگثریت اهالی به دوستی با علی (ع) كوفه را به شهر هوا خواهان علی (ع) معروف ساخته بود . مرگ معاویه و خلافت یزید حالت انتظاری را كه بر این شهر حكم فرما بود از میان برد و كوفه ایها را كه منتظر چنین بودند ، برای انجام نقشه های خود آمادگی بخشید .خروج حسین بن علی (ع) از مدنیه و اقامت او در مكه و اشاعه خبر عدم بیعت او با یزید ، گروهی از مردم كوفه را با این اندیشه كشانید كه از حسین بن علی (ع) دعوت كنند تا با آن شهر بیاید و سپس در زیر پرچم او ، از حكومت دمشق سر باز زنند .

به همین منظور ، اجتماعی در خانه سلیمان بن صرد كه یك تن از دوستان علی و آل او بود برپا شد ، نخست سلیمان از هجرت حسین بسوی مكه و عدم بیعت او با یزید سخن گفت و سپس خطاب به جمعیت چنین اظهار داشت :
_… شما از پیروان او و تابعان پدر او هستید ، اگر او را یاری و نصرت می دهید و با دشمن او آماده پیكار هستید او را به كوفه دعوت كنیم .
سرزمین كربلا

امام حسین (ع) با نگاهی سراسر معنی تبسمی كرد و فرمود :
_ راه ما راه شهادت است . قدری تأمل لازم است . ما راهی را انتخاب خواهیم كرد كه مشیت الهی در آن باشد .
_ امام حسین (ع) در این هنگام از دور نگاهی به آن سوی صحرا افكند و از زهیربن قین پرسید:
_ گفتی نام این آبادی چیست ؟

زهیر بن قین از دور نگاهی به آن سوی صحرا افكند و پاسخ داد :
_ عقر ، مولای من
امام اندیشمندانه فرمود :
_ به خدا پناه می برم . اللهم انی اعوذ بك من العقر
اما ، فكری كرد و پس از مكث كوتاهی فرمود :
_ آیا نام دیگری هم دارد ؟
زهیر بن قین ، متفكرانه پاسخ داد :
غاضریه هم می گویند .
امام غم زده فرمود :

_ غیر از این نام ، آیا نام دیگری هم برای آن خواهد بود ؟
مجمع بن عبدالله كه در كنار امام ایستاده بود مداخله كرد و گفت :
_ یابن رسول الله ! به این آبادی نینوا هم می گویند . شرق نینوا را هم حائر گویند .
امام حسین (ع) سری تكان داد و پرسید :
_ باز هم نام دیگری برایش می گویند ؟

نافع بن هلال ، مؤدبانه به پیش آمد و دستش را بالا آورد و از امام اجازه سخن گفتن گرفت . امام با اشاره سر به او اجازه فرمود . نافع بن هلال رادی ، با صدای دو رگه گفت :
_ مولای من ! گویا نام دیگر این دهكده شاطی الفرات باشد .
امام حسین (ع) متفكرانه پرسید :
_ آیا نام دیگری ندارد ؟
زهیربن قین كه گویی چیزی به فكرش خطور كرده باشد، بی اختیار فریاد برآورد :
_ مولای من ، نام دیگر این منطقه كربلاست .
رنگ از چهره امام پرید . آنگاه بر روی خاك زانو زد و در حالی كه به دور دست خیره شده بود فرمود :
_ كربلا اینجا ست ؟

زهیر بن قین ، غم زده پاسخ داد :
_ آری ، این دیار را كربلایش نامند .
چشمان امام حسین (ع) پر از اشك شد و فرمود :

_ سرزمین اندوه و بلا . دشت پر رنج و بلا . این سرزمینی است كه بارانداز ما ، قتلگاه مردان ما و ریزشگاه خونهای ما می باشد .
_ از كربلا ، از جایی كه خونهای ما ریخته شود . سراپرده حریم ما به غارت رود . اطفال ما كشته شوند . جایی كه خوابگاه ما و آرامگاه ابدی ما خواهد شد .
بستن آب بر روی امام و یارانش
_ عمر بن سعد در هفتمین روز محرم ، بلافاصله عمر بن حجاج را به همراه پانصد سوار بر شریعه فرات گماشت و به آنها دستور داد تا از استفاده آب و بردن آب به خیام امام و یارانش جلوگیری نمایند .

روز تاسوعا

_ در روز پنجشنبه نهم محرم ، عمربن سعد ، قاصدی به سوی امام حسین (ع) فرستاد و پیغام داد و گفت :
عبیدالله بن زیاد هیچ یك از پیشنهادهای شما را نپذیرفته است ، و در این صورت باید تسلیم شوید و یا برای كشته شدن آماده گردید .
حضرت عباس (ع) با لسانی سرشار از خشم و شجاعت ، خطاب به عمربن سعد فرمود :
_ برای چه به اینجا آمده اید ؟

شمربن ذی الجوشن كه غضب كرده موی سبیلش را به دندان می گزید ، پاسخ داد :
_ ما برای پیكار با حسین آمده ایم . او باید یا با امیر المؤمنین یزید بیعت كند و یا برای نبرد با آماده باشد .
حضرت عباس (ع) كه اجازه جنگ نداشت به خیمه امام حسین (ع) رفت و ماجرا را به استحضار امام رسانید . امام حسین (ع) پس از اندكی تفكر و مشاوره با یاران خود به حضرت عباس (ع) فرمود :

_ به این قوم بگو ، امشب را به ما فرصت بدهند
حضرت عباس (ع) به سوی قوای كوفه بازگشت و پیام امام حسین (ع) را به عمر بن سعد داد .
عمر بن سعد ، از سركردگان و همراهانش كسب نظر كرد و پرسید :
_ شما چه نظری دارید ؟آیا امشب را مهلت بدهیم ؟
شمر بن ذی الجوشن ، با كج خلقی گفت :
_ اگر من به جای تو بودم یك لحظه درنگ نمی كردم و فرمان حمله را صادر می نمودم .
عمربن حجاج ، نگاهی متعجب به شمر افكند و گفت :
_ ولی اگر جمعی از ترك و یا دیلم چنین درخواستی می كردند ، می پذیرفتیم .
چگونه خواهش فرزندان رسول الله را نپذیریم ؟

عمر بن سعد ، به علامت تأیید سری تكان داد . آنگاه فكری كرد و پس از مكث كوتاهی گفت :
_ امشب را به شما مهلت می دهیم ، ولیكن اگر فردا از رأی خود بازنگردید. آماده جنگ باشید.آنگاه ، عمر بن سعد ،به سركردگان خود فرمان داد تا به اردوگاه خود بازگردند.

عصر روز تاسوعا
_ عصر روزپنجشنبه نهم محرم ، آفتاب رفته رفته چهره خود را در پشت كوهها پنهان می كرد . صدای همهمه همراه با شیهه اسبان و نعرع اشتران همه جا را فرا گرفته بود . بادی گرم حركت می كرد و گرد و غبار در سراسر افق موج می زد . عباس بن علی (ع) و حبیب بن مظاهر ، از خیمه امام حسین (ع) مراقبت می كردند در این هنگام امام حسین (ع) با لسانی دلنشین و آرام فرمود :
_ شمشیر مرا بیاورید تا برای فردا آماده اش سازم .

_ سپس امام حسین (ع) نگاهی به شمشیر خود افكند و با لسانی خفیف و سرشار از غم و ماتم مشغول صیقل دادن شمشیر خود گردید ، و زیر لب اشعاری را زمزمه كرد .
_ در آن غروب سرشار از غم ، امام حسین (ع) در حالی كه شمشیر خود را صیقل می داد این اشعار را زیر لب زمزمه می كرد :

ای دنیا وای بر مثل تو دوست !
چه بسیار در تاریكی های شب و روشنایی های روز
آنانكه حق خود می جویند ، به خاك و خون می غلتند
و دنیا به هیچ عوض و بدلی قناهت نمی كند
هر زنده ای سرانجام از راه من خواهد رفت
و وعده رحلت ما چه نزدیك است .
زمام امور در كف مشیت خداست
پروردگارم را تمجید می كنم كه بی همتا و یگانه است .
شب عاشورا
_ شب عاشورا ، ماه در آسمان آرام و رنگ پریده آهسته آهسته ، با وقار و طمأمینه بالا آمد . از میان خیمه های امام حسین (ع) هاله نوری می درخشید .
امام حسین (ع) گفت : این جماعت را با شما كاری نیست . مرا می خواهند . تاریكی شب را برای خود مركوبی بدانید و از اینجا دور شوید . هر یك از شما دست یكی از اهل بیت مرا بگیرید و در شهرها و آبادیها پراكنده شوید . برای اینكه این قوم به دنبال من خواهند بود و در صدد كشتن من هستند ، و اگر به من دست یابند دیگر به جستجوی دیگران نمی پردازند .

سرانجام پس از چند لحظه سكوت بهت آور حضرت عباس (ع) با صدای گرفته ای كه از اعماق سینه اش بر می خواست سكوت را شكست و بانگ برآورد :
_ برویم كه پس از تو زنده بمانیم ؟ خدا ما را در چنین روزی نبیند .
وقتی كه امام حسین (ع) وفا و صفا و پاكی و حق پرستی را از همراهان خود شنید ، فرمود :
_ من اصحابی وفادارتر و اهل بیتی شایسته تر از اصحاب و اهل بیت خود نمی دانم . خداوند به شما سزای نیكو دهد . بهشت درهای خود را به روی شما گشوده و پیامبر اكرم (ص) و آنان كه در راه حق و حقیقت كشته شده اند انتظار قدوم شما را دارند و به استقبال شما شتابانند . پس با همان دلاوری بی همتای خود از عقیده و از دین خدا و آیین پیامبر و اهل بیت او دفاع كنید،

و خدا سزای نیكو به شما عنایت خواهد فرمود
_ لشكریان كوفه در آن شب چه وضعیتی داشتند ؟
در آن شب ، یعنی شب نهم ماه محرم الحرام نیروهای مجهز سواره و پیاده كوفه به فرماندهی عمر بن سعد ، در برابر قافله امام حسین (ع) متمركز گردیدند . آنها دسته دسته كنارشعله های آتش در زیر نور ماه ، سر نیزه های خود را تیز می كردند و شمشیرهای خود را صاف و صیقل می دادند . آن شب صحرای كربلا از همهمه اجتماع كوفیان پر غلغله ، و غوغای خنده و فریادهای سپاهیان كوفه سكوت شب را شكسته بود .
آنها در آن شب ، خود را برای دامن زدن به ننگی بزرگ آماده می ساختند .
روز عاشورا
_آن روز، دو سپاه نورو ظلمت ، مقابل یكدیگر قرار گرفتند . در حالی كه قوای آنها كاملا غیر متساوی بود . سپاه ابن سعد علاوه بر فزونی عده و تجهیزات جنگی و آب و آذوقه ، امتیاز دیگری هم از نظر نیروهای امدادی داشت كه چون سیل ، از كوفه و محلهای دیگر پشت سرهم از راه می رسیدند.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

تحقیق در مورد اخلاص

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 تحقیق در مورد اخلاص دارای 17 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تحقیق در مورد اخلاص  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي تحقیق در مورد اخلاص،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن تحقیق در مورد اخلاص :

اخلاص

اخلاص عبارت است از خالص ساختن و پاك سازی قصد از غیر خدا؛ در نتیجه كسی كه اطاعت یا عبادت می‌كند، اگر به قصد ریا ، یعنی نشان دادن به مردم و كسب قدر و منزلت در نزد آن ‌ها عبادت كند ، ریاكار مطلق و حتی از ذره ‌ای اخلاص بی‌بهره است.
اگر به قصد قربت باشد ، ولی با آن ، اهداف دنیوی دیگری غیر از ریا نیز همراه باشد ، اگرچه به او ریاكار نمی‌گویند ، لیكن عمل او از اخلاص خارج است. اگر عمل او از همه اهداف و اغراض دنیوی خالی باشد و فقط جهت محض تقرب به خداوند متعال باشد، چنین شخصی مخلص و عملش خالص است.

اخلاص در آیات و روایات :
پروردگار متعال در قرآن كریم می‌فرماید :

«و به آن دستوری داده نشده بود جز این كه خدا را بپرستند در حالی كه دین خود را برای او خالص كنند» (1)
تا زمانی كه كسی خالص نشود و اخلاص پیشه خود نسازد از شر شیطان خلاص نخواهد شد. چون آن لعین ، قسم به عزت پروردگار عالمین یاد كرده است كه همه‌ی بندگان را گمراه سازد مگر بندگان مخلص را.

چنان كه در قرآن مجید از زبان آن پلید حكایت شده كه :

«(شیطان) گفت : به عزتت سوگند ، همه‌ی آنان را گمراه خواهم كرد ، مگر بندگان خالص تو ، از میان آن‌ها» [2]
پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند : هیچ بنده‌ای نیست كه چهل روز عملی را خالص برای خدا به جا آورد مگر این كه چشمه‌ های حكمت از دل او بر زبانش جاری می‌گردد. [3]
در بعضی از اخبار قدسیه وارد شده كه :

اخلاص، سری از اسرار من است و آن را در دل هر یك از بندگان خود ‌كه او را دوست بدارم ‌به ودیعه می‌گذارم. [4]
از حضرت امیرمؤمنان علی (علیه‌السلام) روایت شده كه فرمود :

چندان در قید بسیاری عمل مباشید و در قید آن باشید كه به درجه‌ی قبول برسد. [5]
و از امام محمد باقر (علیه‌السلام) روایت شده كه فرمودند :

هیچ بنده‌ای ایمان خود را چهل روز برای خدا خالص نگردانید مگر اینكه خدا زهد در دنیا را به او كرامت فرمود و او را به دردهای دنیا و دوای آنها بینا گردانید ‌و حكمت آن را در دل او ثابت گردانید و زبان او را به آن گویا ساخت. [6]

به هر جهت ، ‌صفت اخلاص ، سرآمد همه‌ی فضایل اخلاقی است ، چرا كه صحت عبادات و قبولی اعمال متوقف بر وجود اخلاص در آن‌ هاست. عملی كه از اخلاص خالی باشد ، در نزد پرودرگار متعال اعتباری ندارد.
نیت خالص در تعلیم و تعلم :
باید بدانیم عملی که با نیت خالص و برای خدا انجام نگیرد برای انسان مفید نخواهد بود ، بلکه در آخرت مضرهم خواهد شد.

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده :

کسی که منظورش از تحصیل عمل مقاصد دنیوی باشد برای او در آخرت بهره ای نیست و کسی که مقصد آخرتی داشته باشد خداوند به او پاداش دنیوی و آخرتی مرحمت خواهد نمود. [7]
از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده : «رب صائم حظه من صیامه الجوع و العطش و رب قائم حظه من قیامه الشهر ؛ چه بسا شخص روزه دار از روزه خود جز گرسنگی وتشنگی ، بهره دیگری نخواهد داشت و چه بسا سحر خیزانی که از بیداری شب جز بیداری نصیب دیگری نخواهند برد.» [8]
حقیقت اخلاص :
از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده :

«بدرستی که رای هر حقی حقیقتی است و انسان به حقیقت اخلاص نمی رسد مگر اینکه تمجید و ستایش مردم را (بر کارهای خود) دوست نداشته باشد. [9]

انسان بنده خالص نمی شود مگر اینکه تعریف و تکذیب مردم نسبت به او در نظرش یکسان باشد چون می داند که تعریف و تکذیب آنها واقعیت را تغییر نمی دهد. پس خوشحال نباش به تعریف کسی چرا که تمجید ، مقام انسان را در نزد خدا زیاد نکرده وبی نیازش نمی کند از آنچه که برایش مقدر گردیده است. [10]

مراتب اخلاص :
بالاترین مرتبه اخلاص آن است كه در عمل ، چشم از اجر دنیوی و حتی اخروی بپوشد و نظر او فقط جلب رضای حضرت دوست باشد.

رسیدن به این مرتبه میسر نیست مگر این كه از همه‌ی خواهش‌های نفسانی دست بردارد و به هوی و هوس پشت پا بزند و دل را فقط و فقط مشغول و متوجه ذكر خداوند نماید و تنها جمال یار را ببیند. پایین ‌ترین مرتبه اخلاص كه آن را «اخلاص اضافی» می‌نامند ، آن است كه در عمل خود قصد رسیدن به ثواب و رهایی از عقاب داشته باشد.
راه كسب اخلاص :
برای كسب این صفت ارزشمند باید در درجه‌ی اول به درمان رذیله‌ی ریا پرداخت و تا قلب از ریا پاك نشود نمی توان به اخلاص دست یافت. و برای درمان عملی ریا باید خویش را به پنهان نمودن عبادات عادت داد همانگونه كه معاصی و گناهان را از دید مردم پنهان می‌كنیم !

و اگر در خلال عبادت ـ مثلاً نماز ـ شیطان رانده شده وسوسه نمود كه اندك میلی به ریا برایمان حاصل شود باید از آن ابراز انزجار و تنفر نماییم. به هر جهت باید با نفس خبیث و شیطان كثیف ، مبارزه نماییم و آن قدر این محاسبه و مراقبه و مبارزه را ادامه داد تا سرانجام در این میدان نبرد ، پیروز شویم ،

همانگونه كه شیطان دست از سر انسان بر نمی‌دارد و آن قدر وسوسه ‌هایش را تكرار می‌كند تا بلكه پیروز شود. برای ایجاد اخلاص در دل علاوه بر معالجه قلب از بیماری نفس گیر «ریا» بایستی توجه به جمال جمیل یار نماییم و همه‌ی تلاشمان را در جهت رضای او خالص گردانیم و اغراض و اهداف پست دنیوی را از صفحه‌ی ذهن و قلب پاك نماییم و به این نكته توجه كنیم كه عمل را برای هر كس كه به جا آوریم باید از خود او پاداش بگیریم (‌و بجز خدا چه كسی می‌تواند پاداش دهد؟) البته صد یقین و مخلصین حقیقی حتی برای پاداشت نیز عملی را انجام نمی دهند و تنها به رضای او می اندیشند.
حكایت :
1- قدرت اخلاص :
حكایت شده است كه : درختی بود كه عده‌ای آن را می ‌پرستیدند. عابدی از بنی اسراییل از این جریان باخبر می‌شود.

غیرت ایمان ، او را وادار كرد تا تیشه‌ای برداشته و جهت قطع آن درخت بسوی آن درخت روانه شود. در بین راه ، شیطان به صورت مردی بر او ظاهر شد و پرسید : به كجا می‌روی ؟ عابد گفت : درختی است كه عده‌ای از كفار به جای پروردگار ، آن را می‌پرستند ، می‌روم تا آن را قطع كنم. شیطان گفت : تو را چه به این كار ؟

و گفتگو میان این دو به طول انجامید تا این كه دست در گریبان شدند و عابد ، شیطان را بر زمین افكند. چون شیطان خود را عاجز دید گفت : معلوم است كه تو این عمل را به قصد ثواب انجام می‌دهی و من برای تو عملی قرار می‌دهم كه ثواب آن بیشتر باشد ، هر روز فلان مبلغ به زیر سجاده ‌ات می‌گذرام آن را بردار و به فقرا عطا كن.

عابد فریب شیطان را خورد و از تصمیم خود مبنی بر قطع درخت منصرف شده ، به خانه برگشت. هر روز هنگامی كه سجاده‌اش را جمع می‌كرد ، همان مبلغ را در آن جا می ‌دید برمی‌‌داشت و صدقه می‌داد.

چون چند روز به همین ترتیب سپری شد ، شیطان قطع وظیفه كرد و عابد در زیر سجاده خود مبلغ مورد نظر را نیافت. تیشه برداشت و جهت قطع درخت به طرف آن روانه شد. شیطان سر راه جلوی او را گرفت ، باز با یكدیگر مجادله كردند. این بار ، ‌شیطان بر عابد پیروز شد و او را بر زمین افكند. عابد حیران شد. از شیطان پرسید : چگونه این بار بر من پیروز شدی ؟!
گفت : به خاطر این كه در ابتدا نیت تو خالص بود و به خاطر خدا تصمیم بر قطع درخت داشتی و این بار به جهت آلودگی طمع ، به طرف درخت (برای قطع آن) می‌روی و نیت تو خالص نیست ، به این جهت من بر تو پیروز شدم.» [11]

2- نماز در صف اول :
گویند شخصی می‌گفت:« سی سال نماز خود را كه درمسجد در صف اول خوانده بودم قضا كردم ، به جهت این كه یك روز به خاطر عذری به مسجد دیر آمدم و در صف اول جا نبود ، در صف دوم ایستادم ، در نفس خود خجالتی یافتم از این كه مردم مرا در صف دوم ملاحظه می‌كردند. دانستم كه در این سی سال همین كه مردم مرا در صف اول می‌دیدند باعث اطمینان خاطر من بود ‌و من به آن شاد بودم و به آن آگاه نبودم!» [12]

ضرورت اخلاص

باید عمل و نیّت را خالص كنیم، باید بتها و شریكانی را كه برای‏خدا درست كرده‏ایم نابود كنیم، پس دراین حال است كه خود با خدانجوی می‏كنیم و او نیز با ما نجوی می‏كند، با او سخن می‏گوییم اونیز باما سخن می‏گوید. از پیامبر اكرم‏صلی الله علیه وآله نقل شده است كه فرمودند:
“قلب مؤمن بین دو انگشت از انگشتان خداوند رحمان قرار دارد.(31)”

بله این قلب به وسیله مصاحبت با خدا منقلب می‏شود، مانند حال‏حضرت علی‏علیه السلام چرا كه می‏فرمایند: “هیچ چیزی را ندیدم مگر اینكه‏خدا را قبل، بعد و همراه آن مشاهده كردم.” درست است كه دیده انسان‏جز ظواهر مادّی چیز دیگری را نمی‏بیند، ولكن حضرت علی‏علیه السلام‏بصیرت خود را جلا می‏دهد تا ازخلال این ظواهر به پروردگار برسد.واز میان دلائل به خداوند نظر كند، بله او ظاهر را نمی‏نگرد، بلكه‏ماورای آن را می‏بیند، و لذا ایشان بر اینكه خداوند بوسیله بصیرت‏دیده می‏شود تأكید می‏ورزند و می‏فرمایند:

“او را چشمها بدیدن آشكارا درك نمی‏كنند و لكن قلبها بوسیله حقایق‏ایمان اورا درك می‏كنند.(32)”

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله قرآن و حقوق انسان

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله قرآن و حقوق انسان دارای 41 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله قرآن و حقوق انسان  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله قرآن و حقوق انسان،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله قرآن و حقوق انسان :

قرآن و حقوق انسان
عصر رنسانس، عصر جدا انگاری علم و دین و تفكیك قلمروهای آن دو است. در این دوران، بسیاری از دانشمندان و متخصصان غرب به ویژه آنان كه از برخورد نادرست ارباب كلیسا با نخبگان علمی‌ناخشنود بودند به نسبت سنجی میان علوم مختلف با دین پرداختند.
یكی از مسائل كه در این عصر مورد توجه قرار گرفته مساله حقوق انسان و علم حقوق و نسبت آن با دین و گزاره‌های دینی بود. عده ای از حقوقدانان می‌گفتند: قلمرو دین محدود به مسایل آن جهانی و آخرت انسانها بوده و نسبت به مسائل دنیوی و مشكلات و نابسامانی‌های آن ساكت است. گروسیوس هلندی از حقوقدانان بر جسته قرن هفدهم در این باره می‌گوید

(خداوند به اعمال و كردار مخلوقات كاری ندارد.)1
سیطره دانش غربی از یك سو، و بهره گیری شرقیان از دستاوردهای فریبنده آنان از سوی دیگر، و جیره خواری شرقیان بر سر سفره پر زرق آنان، سبب شد تا باور جدایی دین از حقوق بشر در میان مسلمانان و به خصوص حقوقدانان مسلمان نیز رسوخ یابد و گروهی معتقد شوند كه اسلام هیچ سیستم و نظام حقوقی ندارد، چرا كه این حقوق آن‌اندازه ارزشمند و پر ارج نیست تا خداوند در آن دخالت كند، و اگر هم اسلام را دارای نظام حقوقی بدانیم چنین سیستمی‌بیش از آن كه به نفع اسلام باشد به ضرر آن خواهد بود، زیرا در این صورت باید بپذیریم دین اسلام در تمام اعمال فردی و اجتماعی دخالت می‌كند و آزادی و اختیار انسان را از میان می‌برد، و این خود از ضعف دین اسلام حكایت دارد نه حقانیت و قوت آن.

در مقابل، گروه دیگری از حقوقدانان، اسلام را دارای نظام حقوقی دانستند، نظامی‌كه با آزادی انسان سازگار است و ارزش آن را دارد كه خداوند به بیان آن بپردازد.
این گروه معتقدند كه دین، كتابهای آسمانی و پیامبران، نخستین نظامها و سیستمهای حقوقی را درجامعه بشری وضع كرده‌اند و قرآن به عنوان یقینی ترین منبع شناخت اسلام بر این امر تصریح كرده است.

(كان الناس امه و احده فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین وانزل معهم الكتاب بالحق لیحكم بین الناس فیما اختلفوا فیه) بقره /213
افزون بر این در بسیاری از آیات، از اهل ایمان خواسته شده است تا جز بر اساس احكام و قوانین و حقوق تعیین شده از سری وحی، حكم نرانند.
(و من لم یحكم بما انزل الله فاولئك هم الفاسقون) مائده /47
(و من لم یحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون) مائده /44
(و من لم یحكم بما انزل الله فاولئك هم الظالمون) مائده/45

در آیاتی نیز از پیامبر خواسته شده بر اساس آیات قرآن حكم كند و اختلافات مردم را بر طرف كند و از هوسهای دیگران به هنگام بیان حكم بپرهیزد.
تعبیر (من لم یحكم) ظهور در كار قضا و محاكمات حقوقی میان مردم دارد، ولی آیه سوره مائده و تعبیر (و ان احكم بینهم) می‌تواند صریح در قضا و حكم میان مردم باشد.
در مفهوم (حق) داشته باشیم. (تاملی در مفهوم حق) پیش از آنكه بخواهیم نظری درباره آرامی‌یاد شده ارائه دهیم، شایست است تاملی.
حق، واژه ای عربی است و معادل آن در زبان فارسی هستی پایدار وثبوت است، یعنی هر چه اثبات و پایداری برخودار باشد.
كلمه حق و مشتقات آن در قرآن كاربرد فراوان دارد (الحق) 194 بار، (حق) 33 مرتبه، (حقا) 17 مرتبه و (حقه) سه بار در قرآن به كار رفته است.
این واژه كه به صورت مصدر، اسم مصدر و صفت در آیات قرآن به كار رفته است، در معانی بسیاری به كار رفته است كه برخی از آنها عبارتند از: قرآن (ز خرف/ 29)، اسلام (اسرا /81)، عدل (اعراف/81)، توحید (زخرف /86)، صدق (یونس/4)، قرض (بقره /282)، دلیل (حج/4) و …
برخی از مفاهیم حق در قرآن با اصطلاح بكار رفته از طرف حقوقدانان و فقیهان، هماهنگ و همخوان است، مانند آیات:

(و فی اموالهم حق للسائل و المحروم) ذاریات /19
(و الذین فی اموالهم حق معلوم. للسائل و المحروم) معارج /25-24
و آنها كه در اموالشان حق معلومی‌است برای تقاضا كننده و محروم.
(فان كان الذی علیه الحق سفیها او ضعیفا) بقره /282
و اگر كسی كه حق بر ذمه اوست سفیه یا ضعیف است…
(فلیملل الذی علیه الحق) بقره/ 282
و آن كسی كه حق بر عهده اوست باید املا كند.
(فات ذالقربی حقه و المسكین و ابن السبیل) روم /38
پس حق نزدیكان و مسكینان و در راه ماندگان را ادا كن.
حق در اصطلاح فقیهان

این واژه در كتابهای فقیهی گاه مفهوم وسیعی دارد و تمام احكام وضعی و تكلیفی و تاسیسی وامضایی را در بر می‌گیرد و در مواردی نیز حق در برابر حكم قرار گرفته است. مرحوم نائینی می‌نویسد:
(اگر مجعول شرعی به دنبال خود اضافه و سلطه نداشته باشد حكم است و نام گذاری آن به حق، به لحاظ معنای لغوی آن است.)3
علامه بحر العلوم می‌نویسد:
(حق، قدرتی است اعتباری و قراردادی كه به موجب آن یك انسان بر مالی یا شخصی یا هر دو مسلط می‌گردد، مانند عین مستاجره، كه مستاجر نسبت به یكی از اموال مخصوص موجر سلطنت دارد.)4

حق در اصطلاح حقوقدانان

برای (حق) در منابع حقوقی تعریفهای گوناگونی آمده است. از آن جمله نویسنده كتاب (مقدمه علم حقوق) می‌نویسد.
(حق، امتیازی است كه قواعد حقوقی برای تنظیم روابط اشخاص به سود پاره ای از آنان در برابر دیگران ایجاد می‌كند.)5
در مقدمه همین كتاب نیز می‌خوانیم:
“برای تنظیم روابط مردم و حفظ نظم و اجتماع، حقوق برای هر كس امتیازهایی در برابر دیگران می‌شناسد و توان خاصی به او می‌بخشد. این امتیاز و توانایی را حق می‌نامند كه جمع آن حقوق است(حقوق فردی) نیز گفته می‌شود. حق حیات، حق مالكیت، حق آزادی شغل و زوجیت به اعتبار همین معنی است كه با عنوان حقوق بشر مورد حمایت قرار می‌گیرد.”6

یكی دیگر از حقوقدانان می‌نویسد.
(حق، اقتدار، سلطه و امتیازی است كه برای اشخاص یا شخص، اعتبار شده و دیگران مكلف به رعایت آن می‌باشند: مانند: حق مالكیت، حق زوجیت، ابوت، اكتشافات و …)7
نویسنده كتاب (حقوق اساسی) به صورت تفصیلی و روشن تر حق را تعریف می‌كند:

(افرادی كه در درون جامعه زندگی می‌كنند برای تامین نیازمندی‌های خود حركت می‌كنند و عمل می‌نمایند، در نتیجه با یكدیگر ارتباط برقرار می‌نمایند، حركت و عمل و رابطه آنها نیاز به مرزبندی و تحدید حدود دارد. نتیجه نبودن حد و مرز، تعدی و تجاوز افراد به جان و به دسترنج یكدیگر است. جوامع بشری در طول هزاران سال به تجربه دریافته‌اند كه برای جلوگیری از هرج و مرج و تعدی برای حركت و عمل فرد در داخل جامعه، حدودی تعیین كنند كه در چهار چوب آن حدود، فرد فاعل مختار باشد و اگر از آن حدود تجاوز كرد قوه نماینده جامعه او را گوشمالی دهد. این حدود همان است كه به آن حقوق می‌گویند و مفرد آن (حق) است)8
در كنار این تعریفها و سایر بیانهایی كه حقوقدانان ارائه كرده‌اند باید چند نكته را از نظر دور نداشت:

1- ارائه تعریفی جامع و مانع برای حقوق با توجه به اختلاف نظامها و سیستمهای حقوقی میسر نیست، زیرا هر تعریفی كه محققان حقوق عرضه می‌كنند تنها با نظام حقوقی مورد قبول آنان سازگار است و ممكن است با تعریفی كه سایر نظامهای حقوقی برای حقوق می‌آورند ناسازگار نماید. بلی، اگر در تمام تمدنها و ملتها یك نظام حقوقی وجود داشت آن گاه ممكن بود تعریفی كه مورد قبول همگان باشد ارائه شود.

2- حق از مفاهیم اعتباری است و دارای ماهیت نیست، بنابراین نمی‌توان مفهوم آن را به جنس و فصل تحلیل كرد و به اصطلاح نمی‌توان تعریفی حقیقی برای حق جست و جو كرد، در نتیجه تمام تعریف‌هایی كه برای حق از سوی خقوقدانان بیان شده و می‌شوند، تعریف لفظی و غیر حقیقی هستند تا آنجا كه برخی از فلاسفه، حق را غیر قابل تعریف دانسته‌اند واظهار داشته‌اند:

(درباره معنای اصطلاحی حق كه در علم حقوق مطرح است باید گفت كه تعریف اصطلاحی آن از حد گذاری و تحدید ماهوی ممكن نیست… حق اصطلاحی از مفاهیم اعتباری است، اگر حق، دارای ماهیت بود و حد و رسم داشت قابل ترسیم و تحدید بود.)9

حقوق قرآن، آمیزه ای از امتیاز و تكلیف
اگر چه واژه (حق) و (حقوق) تعریفی دقیق را به آسانی بر نتابد، اما می‌توان برخی ویژگیها و ممیزات آن را در یك كالبد شكاف مفهومی‌دریافت و آن را گونه ای تعریف و شناسایی به شمار آورد.
چنانچه نمونه‌ها و مصادیق حق را در قرآن مورد توجه قرار دهیم، خواهیم یافت كه هر حقی بر دو پایه 1- امتیازی به صاحب حق 2- تكلیفی بر طرف مقابل، استوار است. یعنی، هر كجا تكلیفی جعل شده است در برابر، عده ای حق پیدا می‌كنند، مثلا زمانی كه كسی متاعی را از فروشنده ای می‌خرد، در برخی موارد، برای خریدار (حق فسخ) قرار داده شده است. و مشتری با شرایطی خاص و در زمان تعیین شده، می‌تواند متاع را باز گراند و پولی را كه پرداخته است باز پس گیرد. اگر دقت شود، در حق فسخ دو چیز موجود است:

الف- امتیازی برای خریدار كه به آن می‌تواند معامله را فسخ كند كه در اصطلاح حق نامیده می‌شود.
ب-وظیفه و تكلیفی بر فروشنده كه موظف است پیشنهاد فسخ را از سوی خریدار گردن نهد.
نمونه دیگر را در (حق قصاص) می‌توان شاهد بود، به خویشان مقتول (اولیا دم) حق قصاص داده‌اند در حالی كه قاتل یعنی محكوم، مكلف به تسلیم در برابر قصاص كنندگان است.
انواع حقوق در قرآن
حقوق قرآن را به چهار گروه می‌توان تقسیم كرد:

1- قواعدی كه امتیاز بهره وری و تكلیف حق پذیری در آن متوجه فرد است.
(ذی حق و من علیه الحق، فرد است)
2- قواعدی كه (ذی حق) و (من علیه الحق) جامعه و یا اكثریت و یا گروهی از افراد جامعه‌اند.
3- قواعدی كه (ذی حق) فرد است و (من علیه الحق) اكثریت افراد را تشكیل می‌دهند.
4- قواعدی كه (ذی حق) اكثریت افرادند و (من علیه الحق) فرد است.
مشتركات قواعد حقوقی قرآن و سایر قواعد حقوقی

حقوقدانان به ویژه فلاسفه حقوق برای قواعد حقوقی ویژگیهایی بیان می‌كنند، مانند كلی بودن، الزامی‌بودن، داشتن ضمانت اجرا و 10 كه این ویژگیها در قواعد حقوق قرآن نیز مشهود است.
الف- كلی بودن
حقوقی كه در قرآن به صورت قاعده حقوقی مطرح شده است موردی و شخصی نیست، بلكه عام و فراگیر است. چنان كه قواعد حقوقی متعارف نیز چنین ویژگی دارند11، چه این كه بر اساس آیات قرآن تمام انسانها در برابر قانون مساوی هستند و هیچ فردی بر دیگری برتری ندارد. برای نمونه، یكی از حقوق شخص انسان كه در شمار حقوق غیر مالی قرار داده شده، حق مصونیت از لطمه زدن به حیثیت و شرافت است. هیچ شخص یا مقامی‌نباید به این حق مسلم انسان تعدی كند و با تهمت، افترا، دروغ و …حیثیت و آبروی افراد را ببرد.

(و الذین بر مون المحصنات الغافلات لعنوا فی الدنیا و الاخره و لهم عذاب الیم) نور /23
كسانی كه زنان پاكدامن و بی خبر ( از هر گونه آلودگی) و مومن را متهم می‌كنند در دنیا و آخرت از رحمت الهی بدورند و عذاب بزرگی برای آنهاست.
در آیه شریفه كه به منظور دفاع از حیثیت و آبروی افراد نازل شده است، ویژگی قواعد حقوقی كه همان كلی بودن و فراگیری است وجود دارد به این معنی كه آیه چنان كه در بحث اسباب نزول مطرح است اختصاص به كسی ندارد كه به عایشه یا ماریه قبطیه تهمت زد، بلكه هر كس در هر زمان و در هر مكانی كه در شرایط مشابه قرار گرفت. اگر چنان تهمتی بزند، شرایط قذف در حق وی جاری خواهد شد. (در اصطلاح قرآن پژوهان، ملاك، عموم آیه است نه خصوص سبب).
ب. الزامی‌بودن

دومین ویژگی قواعد حقوقی متعارف الزامی‌بودن آنهاست در عین آن كه قاعده حقوقی كلی است و شامل تمام افراد می‌گردد وقتی بر موردی تطبیق شد حالت اجبار دارد 12 و برای رسیدن به هدف حقوق و ایجاد نظم و انضباط در جامعه باید رعایت قواعد حقوق الزامی‌باشد.
این ویژگی قواعد حقوقی متعارف در قواعد حقوقی قرآن نیز وجود دارد با این تفاوت كه منشا الزام و ملاك یا عامل الزام در قواعد حقوقی متعارف تنها قرار داد و همبستگی اجتماعی و ترس از واكنش مردم است، اما در قواعد قرآن افزون بر این عوامل، اعتقاد به نظارت پنهان خداوند و پاداش و جزای او نیز هست.
آیه قبل با حدی كه برای قذف در شریعت اسلام تعیین شده والزامی‌كه در آیات دیگر در مورد اجرای حدود الهی بیان گردیده است، نشانگر بعد الزامی‌حقوقی قرآنی است.

برای نمونه حق حیات را می‌توان بر شمرد كه یكی از حقوق فردی به شمار می‌آید.
در قرآن از بین بردن این حق با كشتن و نابودی همه اجتماع و جامعه، برابر معرفی شده است.
( و من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض فكانما قتل الناس جمیعا) (مائده /32)
هر كسی انسانی را بدون ارتكاب قتل یا فساد در روی زمین بكشد، چنان است كه گویی همه انسانها را كشته است.
بنابراین اگر فردی زندگی همه نوع خود را نابود كند و جان او را بگیرد، خانواده مقتول حق خون خواهی و قصاص خواهد داشت.
(یا ایها الذین آمنوا كتب علیكم القصاص فی القتلی الحر و با لحر….) بقره /78
ای افرادی كه ایمان آورده اید، حكم قصاص در مورد كشتگان بر شما الزامی‌شده است.
البته این الزام برای كل جامعه و مجریان احكام است كه چشم از این حق بر نگیرند و درخواست خانواده مقتول را بی پاسخ نگذارند و گر نه خود خانواده مقتول در اصل قصاص حق انتخاب دارد.

ج. داشتن ضمانت اجرا
قاعده حقوقی، قاعده ای است كه از سوی دولت و حكومت یا هر نیروی دیگر تضمین شده باشد.13
در برخی كشورها، قواعد حقوقی ضمانت اجرای مدنی دارد و در تعدادی كشورها ضمانت اجرای كیفری، در جمهوری اسلامی‌قواعد حقوقی از سوی حكومت تضمین شده است، حكومت اسلامی‌موظف است بر قواعد حقوقی قرآن عمل كند و اجرای آنها را تضمین نماید.
برای نمونه: حق حاكمیت، نمونه بارز حق عینی است. بر اساس این حق، هیچ فردی نباید به اموال دیگران دستبرد بزند و آنها را از سلطه و اختیار مالك خارج سازد. اگر شخصی مال دیگری را سرقت كند، حكومت اسلامی‌بایستی بر اساس آیات وحی كه در شكل یك قاعده حقوقی است مال مالك را از سارق باز پس گیرد و آن را به مالك برگرداند و سارق را نیز مجازات كند.

(و السارق و السارقه فاقطعوا ایدیهما جزا بماكسبا نكالا من الله) مائده /38
دست مرد و زن دزد را به كیفر عملی كه انجام داده‌اند به عنوان یك مجازات الهی قطع كنید.
اما از سوی دیگر میان قواعد حقوقی قرآن با سایر نظامهای حقوقی تفاوتی هست، در قواعد حقوقی متعارف تنها ضمانت اجرای دولتی وجود دارد كه اگر ترس از آن نباشد قانون زیر پا گذاشته می‌شود، ولی در قواعد حقوقی قرآن، هم حكومت اسلامی‌و هم ترس از عذاب اخروی، وجدان، تمایل به نزدیكی به خداوند و … اجرای قواعد حقوقی را تضمین می‌كنند و مردم را به مراعات آنها وا می‌دارند.
د. یكی دیگر از ویژگیهای قواعد متعارف كه برخی از حقوقدانان مطرح كرده‌اند و در قواعد حقوقی قرآن نیز وجود دارد، آن است كه حوزه و قلمرو قواعد حقوقی نباید از اجتماع خارج باشد، اگر انسان زندگی اجتماعی ندارد و به صورت كاملا انفرادی زندگی می‌كند نه حقی دارد و نه تكلیفی نسبت به دیگران. 14
(كان الناس امه واحده فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و انزل معهم الكتاب با الحق لیحكم بین الناس فیما اختلفوا فیه) بقره /213
مردم یك دسته بودند، خداوند پیامبران را بر انگیخت تا مردم را بشارت و بیم دهند، و كتاب آسمانی كه به سوی حق دعوت می‌كرد، با آنها نازل نموده، تا در میان مردم در آن چه اختلاف داشتند داوری كند.

این آیه شریفه و آیات دیگری كه علت نزول كتابهای آسمانی و آمدن پیامبران را بیان می‌كنند همه حاكی از آن هستند كه قواعد حقوقی قرآن یابا عبارتی كلی تر قواعد حقوقی اسلام، در صورتی معنی می‌یابند كه اجتماعی باشند.
البته این موضوع در زمینه قواعد حقوق اجتماعی مطرح است، ولی در اسلام و چه بسا سایر ادبیان الهی، حقوق دیگری نیز وجود دارند كه در قلمرو و حقوق انسان نسبت به خویش یا حق خداوند بر انسان می‌گنجند كه در آن میدان، هر چند انسان به صورت انفرادی و جدای از جامعه هم باز مشمول همان حقوق است، اما با دقتی دریافت می‌شود كه در آن موارد نیز انسان بانگاهی الهی و جهان بینی خاص دین، موجودی تنها و كاملا بریده از همه چیز و همه كس دیده نشده است. چه این كه انسان در تنهاترین حالت‌ها، در محضر خداوند و از آن اوست. و همین بینش، منشا حقوق می‌شود كه در جهان بینی غیر الهی، جاری آن حقوق خالی است. از آن جمله این كه انسان همان گونه كه حق ندارد جان دیگری را بگیرد، حق ندارد به جان خود لطمه ای وارد نماید.

هدف حقوق از دیدگاه‌های گوناگون
یكی از موضوعات مهم و پیچیده فلسفه حقوق، تعیین و شناخت هدف حقوق و قواعد حقوقی است.
این بحث از سویی در ایجاد و وضع قواعد حقوقی بسیار كارساز است و راهگشای قانونگذار است و از سوی دیگر مساله پر اهمیت (مبانی حقوق) و شناخت مبانی حقوق بدون این بحث امكان پذیر نیست.
حقوقدانان و به خصوص فلاسفه حقوق در این زمینه كوشیده‌اند تا به این پرسشها پاسخ گویند:
هدف اصلی و واقعی قواعد حقوقی و حقوق انسان چیست؟

آیا هدف حقوق، تامین آزادی افراد و حفظ حقوق فردی در برابر جامعه و قدرت هیئت حاكمه و دولت است، یا هدف، اجتماع و جامعه انسانی است؟
آیا قانونگذاران به هنگام وضع قوانین و حقوق، احترام به حقوق طبیعی و كمال و رشد افراد را در نظر دارند یا هدف آنها از وضع و تصویب قواعد حقوقی احترام به جامعه و آرمانها و تكامل اجتماع است؟
كوتاه سخن آن كه آیا در وضع حقوق، اصالت به فرد داده شده و یا به جامعه و اجتماع؟
در پاسخ به این پرسشها، دیده گاه‌های متفاوتی از سوی فلاسفه حقوق ابراز شده است. بعضی از این دیدگاه‌ها كاملا در برابر یكدیگرند و بعضی همسازتر می‌نمایند. دو دیدگاه كاملا ناسازگار عبارتنداز:
الف- مكتب حقوقی اصالت فرد (nidivdualisme)
ب – مكتب حقوقی اصالت اجتماع (socialism)

مكتب حقوقی اصالت فرد
پیروان این مكتب، حقوق فردی را بر حقوق جامعه یا اكثریت افراد، مقدم می‌دارند. آنها می‌گویند:
(جامعه زاییده توافق ضمنی اشخاص است و وجود طبیعی ندارد. جامعه چیزی جز اجتماع افراد نیست، هر فردی در این اجتماع، وجود آزاد و مستقل از جمع دارد، می‌تواند با جمع و در كنار آنها زندگی كند و یا از جامعه و اجتماع كناره گیرد و به صورت انفرادی به زندگی ادامه دهد. نتیجه این كه جامعه در خدمت فرد است و اگر در جامعه حقوقی وضع و تصویب می‌شود، هدف، تامین آزادی فرد و احترام به شخصیت و حقوق طبیعی اوست. نیاز فرد به اجتماع برای حمایت از حقوق فردی خویش است و اگر فرد از برخی حقوق فطری خود چشم می‌پوشد، تنها برای حفظ اجتماع و دفاع از حقوق فردی و جلوگیری از تعدی و تجاوز به آن، حقوق است.15)
جان لاك یكی از پیروان مكتب اصالت فرد می‌گوید:

(برای حفظ حقوق طبیعی نیاز به قدرتی بود كه بر اساس قرار داد اجتماعی شكل گرفت، و افراد از یرخی حقوق خود به نفع دولت دست برداشتند تا دولت بتواند در برابر از حقوق فردی ایشان دفاع كند)16
ژان ژاك روسو در (قرار داد اجتماعی) می‌نویسد:
( آن گاه كه انسان به اجتماع قدم گذاشت، بین او و اجتماع قرار دادی منعقد شد. بر اساس این قرار داد هر فرد قسمتی از آزادیها و حقوق خویش را می‌دهد و در برابر، هیات اجتماع از سایر حقوق و آزادیهای او حمایت و پیشیبانی می‌كند.)
به باور طرفداران این مكتب، دولت، نقش پلیس را دارد و بایستی از افراد و حقوق ایشان در برابر تعرضات و … دفاع كند و هیچ گونه وظیفه ای برای ترقی دادن و تكامل و رشد آنها ندارد.17
در این مكتب، اشخاص از جهت حقوقی در برابر یكدیگر مستقل و آزادند، و عدالت مفهومی‌جز برابری و تناسب سود و زیان ناشی از معاملات و اعمال حقوق ندارد. حقوق بدون توجه به شایستگی و نیازمندی افراد’ باید تعادل بین اموالی را كه مبادله می‌شوند فراهم سازد. دولت هیچ سهمی‌در توزیع ثروت و سنجش لیاقتها ندارد و عدالت معاوضی است. در اعمال حقوقی آن چه فرد اراده كند عادلانه است و چون هر كس بیش از دیگران می‌تواند سود و زیان خود را تشخیص دهد، امكان بسته شدن قرار دادهای ظالمانه نمی‌رود.18

مبانی مكتب اصالت فرد
با دقت و تامل در گفته‌ها و نوشته‌های فرد گرایان بر این حقیقت رهنمون می‌شویم.
كه دست كم دو پیش فرض در شكل گیری این مكتب وجود داشته است:

الف. حقوق فطری یا طبیعی
نخستین مبنای مكتب اصالت فرد، مساله حقوق فطری است. حقوق فطری یا طبیعی در برابر حقوق موضوعه به كار می‌رود. حقوق موضوعه مجموع قواعدی هستند كه در زمان معین بر ملتی حكومت می‌كنند و اجرای آنها از سوی سازمانهای اجتماعی تضمین می‌شود. اما حقوق فطری قواعدی هستند برتر از حكومت وقانونگذار، قانونگذار كوشش دارد این حقوق را بشناسد و در وضع و تدوین حقوق موضوعه از آنها به عنوان معیار و راهنما سود برد. این حقوق بر خلاف حقوق موضوعه، ثابت و غیر قابل تغییرند و در تمام زمانها و مكانها انسانها به صورت مساوی از آن برخوردارند و بر خلاف حقوق موضوعه كه از اجتماع نشات گرفته، این حقوق از طبیعت انسان، عقل بدیهی و نظم جهان نشات می‌گیرند.19

سیسرون می‌گوید: حقوق طبیعی به وسیله عقل بشر به عنوان دستاوردی از تجربه اش درك می‌شود.20
گروسیوس، پر فندرف و دكارت فرانسوی معتقدند: حقوق فطری دستاورد عقل بشر و برخاسته و نشات گرفته از طبیعت امور است.21
عدالت خواهی.، حق ازدواج، حق حیات، حق مالكیت و … از جمله حقوق فطری و طبیعی خوانده شده‌اند.
ب. عدالت معاوضی
دومین منبای مكتب اصالت فرد، مساله عدالت معاوضی است. طرفداران این مكتب هیچ حقی برای دولت در توزیع ثروت و سنجش لیاقتها نمی‌بینند و به اصطلاح عدالت توزیعی را باور ندارند. آنها می‌گویند: افراد اجتماع، آزاد و مستقل هستند، همه ضرورتهای اجتماع بر پایه قرار داد اجتماعی تكیه ندارند و حاكمیت اراده، عدالت و برابری را به همراه می‌آورد. آنچه فرد اراده می‌كند حتما عادلانه است زیرا با وجود توانایی افراد بر شناخت سود و زیان خود، امكان بسته شدن قراردادهای غیر عادلانه وجود ندارد.
بدین سان در این مكتب، وظیفه دولت تنها پشتیبانی از توافق اشخاص است و نمی‌تواند به بهانه رعایت عدل و انصاف،تعهدات طرفین را نادیده انگارد.

مکتب حقوقی اصالت اجتماع
در برابر مکتب فرد گرایان، گروهی از فلاسفه حقوق، مکتب اصالت اجتماع را مطرح کرده‌اند، هر چند‌اندیشه اصیل بودن از گذشته ای دور در نوشته‌ها و آثار فلاسفه به روشنی دیده می شود.
در این مکتب، انسانها اجزاء تشکیل دهنده دولت و ماند اتمهایی هستند که به جسم شکل می دهند چنان که هر اتم وابسته به کل است و از خود آزادی و استقلال ندارد هر فرد نیز مانند اتمها وابسته به جامعه است و از خود اراده مستقلی ندارد. بنابراین فرد در زندگی اجتماعی حقی ندارد و زندگی خصوصی کاملا بی معنی است، هر چند وجود دارد باید فدای جامعه و منافع آن گردد. روابط حقوقی و اجتماعی مردم باید متکی به قواعد واصولی باشد که از خود اجتماع پدید آمده وادراک و فهم و درک این قواعد و اصول نیز از راه مشاهده، آزمایش و تحقیق در حوادث حقوقی و اجتماعی امکان پذیر است.
در نگاه طرفداران اصالت اجتماع، هدف حقوق، تامین سعادت اجتماع و ایجاد نظم در زندگی اجتماعی است وافراد هیچ حقی مطلقی در برابر جامعه و منافع اکثریت ندارند. و چیزی به نام حقوق فطری در مساله اقتصاد اصلا وجود ندارد، چنان که اگوست کنت می گوید: افراد تکلیف دارند نه حق.22

مبانی مکتب اصالت اجتماع
1- انکار حقوقی فطری
طرفداران اصلات اجتماع مانند ساوین یی، ریموند سالی،‌هانری کاپیتان، اوگوست کنت و ; حقوق فطری را بارو ندارند و آن را به عنوان مبنایی برای قواعد حقوقی و حقوق موضوعه نمی پذیرند.
این مکتب که بیش تر در در رژیمهای سوسیالیستی طرفدار دارد، حقوق و قواعد حقوقی را برون ذاتی می داند و افراد را قبل از وضع حقوقی ذی حق نمی شناسد. به اعتقاد صاحبان این مکتب، حق، موهبتی الهی یا دویعه فطری نیست بلكه امتیازی است كه در جهت تامین منافع عمومی‌ به افراد جامعه داده می شود و همیشه با تکالیف همراه است. بنابراین افراد نمی توانند از این حق، هر کجا خواستند استفاده نمایند، بلکه باید تنها در جهت منافع عمومی که هدف اصلی اعطای حق به افراد است از آن سود برند.23

عدالت توزیعی
جامعه گرایان، وجود فرد خارج از اجتماع را غیر قابل تصور می دانند. به باور ایشان هر کسی، وابسته به گروه یا دسته و اجتماعی است که در آن زندگی می کند و قواعد حقوقی بایستی تکالیف وی را نسبت به گروه و اجتماع، و هم چنین تکالیف گروهها و اجتماعات را نسبت به افراد روشن نماید. از سویی دولت حق دارد از افراد جامعه در راستای رسیدن به آمال و آرزوهای عمومی مالیات بگیرد و آنها را به خدمت سربازی وادار کند و از سوی دیگر باید عواید ملی و در آمدهای حاصل از مبادلات اقتصادی را عادلانه تقسیم کند.

هدف حقوق در قرآن
با توجه به آیات قرآن، برقراری امنیت، تامین امنیت، استقرار عدالت و ; را می توان از اهداف حقوق در قرآن به شمار آورد.
در این بحث سوال این است که تامین عدالت برای چه کسی، برقراری امنیت به چه منظوری و استقرار عدالت به کدام هدف آیا قواعد حقوقی و حق‌هایی كه در قرآن بیان شده است برای تامین و برقراری امنیت در حقوق فردی است یا این قواعد برای تکامل اجتماع و جامعه اسلامی وضع شده است و هیچ توجهی به حقوق فردی افراد ندارد؟ به دیگر سخن آیا قرآن در اهداف حقوقی خود، مکتب اصالت فرد را تایید می کند، یا مکتب اصالت اجتماع را، و یا نظریه ای دیگر دارد؟
برای پاسخ به این سوال، نخست باید نگاه قرآن به انسان و جامعه را جویا شد و پس از آن هدف حقوق قرآنی را جست و جو کرد.
در نگاه قرآن، انسان موجودی است دو بعدی، یا دو میدان نیاز و متناسب با آن دو میدان حقوق. انسان از یک سو دارای بعد جسمانی و نیازهای مادی و حقوق متناسب با آن است، و از سوی دیگر دارای روح و نیازهای روحی و معنوی و متناسب با آن دارای حقوق معنوی است.

(و بد خلق الانسان من طین) سجده /7
خداوند آفرینش انسان را از گل آغاز کرد.
(فاذا سویته و نفخت فیه من روحی) حجر/29
پس آن گاه که جسم آدم سامان یافت و تکمیل شد و از روح خویش در آن دمیدم;
(و قلنا یا آدم اسکن انت زوجک الجنه و کلا منها رغدا حیث شئتما) بقره/35
و آن گاه که گفتیم ای آدم، تو و همسرت در این بهشت سکنی گزینید واز هر چه می خواهید بخورید.
در این آیه انسان، نیازمند به مسکن و غذا و برخوردار از آن حق دانسته شده است.
(انا هدینا السبیل اما شاکرا و اما کفورا) دهر /3

ما انسان را به راه بایسته و صحیح هدایت می کنیم و او یا تشکر گزار خواهد بود و یا کفر پیشه.
در این آیه و مانند آن نیاز معنوی انسان به هدایت و قدرت انتخاب گری وی یاد آوری شده است.
انسانی که قرآن معرفی می کند برای ارضای خواسته‌ها و نیازها و تمایلات خود بایستی در کنار دیگران زندگی کند. زندگی در انزوا از نظر قرآن، یک بدعت است و نه یک رهنمود دینی.

انتخاب همسر و تشکیل خانواده، حقوق متقابل مادی و معنوی را به وجود می آورد. مثلا خانواده این حق را پیدا می کند که هم نیازهای مادی و ضروری او از سوی پدر خانواده تامین شود و هم بخشی از نیازهای معنوی آن.
مجموع این نظر گاه‌ها به انسان، این نتیجه را به دست می دهد که انسان در نگاه وحی هم شخصیتش موضوعیت دارد وهم جامعه اش، هم جسمش و هم روحش، هم حقوق مادی دارد و حقوق معنوی; و به فرد و جامعه باید همپای هم‌اندیشید.
انسان به دلیل ساختار خاص وجود خود، هم دارای حقوق طبیعی است وهم دارای حقوق اجتماعی. حقوق طبیعی انسان، نشات یافته از ساختار مادی و روحی است که وی را نیازمند به تایمن جسم و تغذیه روح کرده است و حقوق اجتماعی او ریشه در ناگزیری انسان از تشکیل خانواده و انتخاب همسر و الفت با محیط خویشاوندی و ; دارد.

حقوق طبیعی انسان، از مبانی حقوق قرآن
یکی از مبانی حقوقی قرآن، حقوق طبیعی انسان است که جایگاه مهمی را به خود اختصاص داده است. و حقوق طبیعی انسان در اسلام بسیار گسترده تر از حقوق طبیعی مطرح در مکتبهای غربی است. از آنجا که از دیدگاه اسلام و قرآن، آفرینش جهان، هدفمند و دارای غایت است و شعوری کلی بر نوامیس آفرینش حاکم است و هدف کلی از آفرینش نیز همان کمال انسان است، و از سوی دیگر انسان برای رسیدن به این هدف و مقصد اعلی نیازمند برآورده ساختن خواسته‌های طبیعی و جسمانی است، بنابراین او می تواند از آنچه در طبیعت است در راستای این هدف بهره جوید و اگر این حق طبیعی برای او نبود راه رسیدن به کمال بسته بود. در نتیجه وجود خواسته طبیعی در انسان ثابت بودن حقوق طبیعی را برای او ایجاب می کند. از جمله حقوق طبیعی که قرآن برای انسان قائل است، موارد زیر هستند:

حق حیات
یکی از حقوق طبیعی که بسیار مورد توجه فلاسفه حقوق قرار گرفته حق حیات است و به اصطلاح برخی از فلاسفه، صیانت ذات حق طبیعی انسان است.
در قرآن، حیات، موهبتی الهی خوانده شده و هیچ فرد یا مجموعه ای نمی تواند این حق را از فرد سلب کند و یا به صورت فیزیکی و غیر فیزیکی به جسم و روح انسان آسیب برساند.
(و لا تقتلوا النفس التی حرم الله الا بالحق) اسراء /32
و کسی را که خداوند خونش ار حرام شمرده نکشید جز به حق.
(و لا تقتلوا اولادکم خشیه املاق نحن نرزقهم و ایاکم ان قتلهم کان خطا کبیرا.) اسراء /31
و فرزندانتان را از ترس فقر نکشید! ما آنها و شما را روزی می دهیم، بی تردید کشتن آنها گناه بزرگی است.
(و لا تقتلوا انفسکم ان الله کان بکم رحیما) نساء /29
و خودکشی نکنید، خداوند نسبت به شما مهربان است.

حق مالکیت
حق مالکیت یکی از حقوق طبیعی خوانده شده است، این حق که از نیازها و ویژگیهای اسنان به وجود می آید مورد توجه خداوند قرار گرفته است و در بسیاری از آیات بر این حق مسلم انسان تاکید شده است.
در آیات قرآن، مالک حقیقی همه موجودات، خداست و جهان و تمام آفریده‌ها در دست اراده و قدرت اوست، باخواست او ایجاد شده و با اراده او محو می گردد.
(و لله ما فی السموات و ما فی الارض و کان الله بکل شییء محیطا) نساء /126
خداوند به عنوان مالک همه هستی و مالک انسان، با توجه به نیازهایی که در انسان پدید آورده، حق مالکیت را به او بخشیده است.
(و لا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل الا ان تکون تجاره عن تراض منکم) نساء /29
( ان ترک خیرا الوصیه للوالدین و الاقربین بالمعروف) بقره /180
تعبیرهایی ماندن (اموال شما)، (تجارت از روی رضایت)، (وصیت برای دیگران) همه نشان دهنده حق مالکیتی هستند که خداوند برای افراد انسان در نظر گرفته و مورد امضاء قرار داده است.

حقوق طبیعی- معنوی انسان
بر خلاف باور طرفداران اصالت اجتماعی و مخالفان حقوق فطری و به تعبیر لئواشتراوس، قرار داد گرایان، از نظر قرآن انسانها فطریاتی دارند. خداوند به هنگام آفرینش انسانها چنان که به انسانها خواسته‌ها و آروزهای مادی داده است، به آنها ویژگیها و خصوصیاتی نیز که معنوی خوانده می شوند ارزانی داشته است که آن ویژگیها و به تعبیری آن گرایشها در تمام انسانها به صورت طبیعی و ذاتی وجود دارند، مانند حقیقت جویی، خیر خواهی، گرایش به زیبایی، عشق، خداپرستی، عدالتخواهی، عزت جویی و ;

(فاقم وجهک للدین حنیفا فطره الله التی فطر الناس علیها ) روم /30
پس روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار کن! این فطرتی است که خداوند انسانها را بر آن آفرید.
تامل در آیه می نماید که:
1- انسانها بر خلاف باور ماتریالیستها و گروهی از اگزیستانسلیت‌ها دارای فطرتند.
2- چنان که در تعریف حقوق طبیعی، تغییر ناپذیری و پایداری به عنوان یک شاخصه اصلی برای حقوق فطری معرفی شد، در فطرتی که خداوند به انسان داده است این ویژگی وجود دارد و فطرت انسان هیچ دگرگونی و تغییر را بر نمی تابد (لاتبدیل لخلق الله).
3- تشریع، تابع تکوین است، یعنی حقوق، ریشه در ساختار و طبیعت انسان دارد.
وقتی انسانها بر اساس نوع خلقت و ساختار وجود خود و بر اساس فطرت، جویای حقیقت باشند، در تشریع قوانین و حقوق، می بایست آن حقیقتها مورد توجه قرار گیرد، یعنی قانون گذار نیز در مقام وضع و تدوین حقوق موضوعه باید به این این حق فطری انسانها توجه کند و قانونهایی را وضع کند که با این حقوق مسلم ناسازگار نباشد.

علامه طباطبایی در تفسیر آیه (قاقم وجهک للدین 😉 می نویسد:
(دین جز حیات و راه روشی که انسان باید از آن پیروی کند و به سعادت برسد نیست. بنابراین، تنها هدف وغایت انسان دسترسی به سعادت است. چنان که تمام خلوقات نیز به سوی سعادت خود هدایت فطری شده‌اند و به گونه ای آفریده شده‌اند و از امکاناتی بهره مند گشته‌اند که به ان غایت برسند. موسی (ع) در پاسخ فرعون گفت: 0ربنا الذی اعطی کل شیی خلقه ثم هدی) (طه /50) و نیز آمده است: (الذی خلق فسوی و الذی قدر فهدی) (اعلی /2-3).25
رسیدن به سعادت در نگاه علامه، هدفی فطری و طبیعی است و هیچ قانونی نباید ناهمسان با این نیاز طبیعی انسان وضع شود، بلکه باید در جهت تامین این حق بکوشد.26
هر چند بر پایه آیات قرآن، اصل مساله حقوق طبیعی پذیرفته شده و بسیاری از قوانین و احکام آن در این رابطه‌اند، اما نمی توان گفت همه حقوق قرآن تنها برای حفظ حقوق فردی شکل گرفته‌اند. گر چه خداوند، تمایلات و خواسته‌هایی به انسان داده است كه به طبع، حقوقی را برای او ایجاب می‌كنند ولی در نگاه قرآن، انسان دارای ویژگیهایی است که او را با دیگران درگیر و به دنبال آن ناگزیر از رعایت منافع جمعی می سازد، از جمله قرآن، انسان را با ویژگی‌هایی مانند مال دوستی شدید، فزون طلبی، شتاب زدگی، بخل، ناسپاسی، طغیان گری و ; تصویر می کند. انسان با چنین ویژگی‌ها نیازمند زندگی اجتماعی و به دنبال آن عدالت اجتماعی است.

قرآن و حقوق اجتماعی انسان
در قرآن، میان فرد و اجتماع، ارتباطی وجود دارد، از این رو برای اجتماع و ملت، اجل، کتاب، شعور، فهم، عمل، طاعت و معصیت بیان می کند، چنان که برای افراد انسان، مسوولیت، حق و تکلیف قائل شده است.
(و لکل امه اجل فاذا جاء اجلهم لیستافرون ساعه و لایستقدمون اعراف /34
برای هر قوم و جمعیتی زمان و سرآمد (معینی) است و هنگامی که سر آمد آنها فرا رسد، نه ساعتی از آن تاخیر می کنند و نه بر آن پیشی می گیرند.
(کل امه تدعی الی کتابها) جائیه/ 8
هر امتی به سوی کتابش خوانده می شود.
(زینا لکل امه عملهم) انعام/ 108
این چنین برای هر امتی عملشان را زینت دادیم.
(منهم امه مقتصده) امتی از آنان معتدل و میانه رو هستند. مائده /66

( و لکل امه رسول فاذا جاء رسولهم قضی بینهم بالقسط) یونس/47
برای هر امتی رسولی است، هنگامی که رسولشان به سوی آنان بیاید به عدالت در میان آنها داوری می‌كند به همین جهت قرآن برخلاف روش معمول تاریخ نگاران كه داستانهای اشخاص و افراد می پرداختند، داستان ملتها و گروههای اجتماعی را مطرح می کند، و اساسی ترین و مهم ترین تکالیف و دستورات دینی را بر اساس اجتماع پایه ریزی می کنند، مانند حج، جهاد، نماز و ;
این توجه خاص قرآن به اجتماع و امت و بیان خواص و آثار است، حکایت از نقش ویژه ای دارد که قرآن برای جامعه علاوه بر افراد و آحاد انسانها دارد.
اگر قرآن از کشتن دیگران و خودکشی منع شدید دارد و حق حیات انسان را از خدا می داند و به کسی اجازه نداده است بدون حق، این حیات و زندگی را تهدید کند، همان گونه از وحدت اجتماعی که به منزله حیات جامعه است پاس داشته است.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله در مورد قیام امام حسین(ع

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله در مورد قیام امام حسین(ع دارای 16 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله در مورد قیام امام حسین(ع  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله در مورد قیام امام حسین(ع،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله در مورد قیام امام حسین(ع :

قیام امام حسین(ع
« بنام خدا »
« ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه »
گذشت روزگار بهترین مربی و معلم بشری است.

استفاده از سیره بزرگان تاریخ گذشته سنت عمومی بشری است كه هر قوم و ملتی آداب و عادات و حركات و كردار و گفتار بزرگان خود را به عمل گذشته و بصورت شئون آن ملت و رسوم اجتماعی درآورده است. پس مجموعه اندیشه و گفتار و كردار بزرگان یك قوم آداب و ملیت و شئون قومیت آن جامعه را تشكیل می دهد. این سیره پسندیده به قدری در میان بشر معمول شده كه جزو سنن عمومی بشری به حساب رفته بلكه كتب آسمانی هم همین سیره را تعلیم و عمل بدان را تشویق و تأكید فرموده است.
قیام امام حسین(ع) و واقعه عاشورا نه یك مقطع از تاریخ اسلام كه جریانی همیشه جاری در حیات اسلام و باور مسلمانان است و مقطع قابل تأمل و درس آموز برای همه جهانیان خصوصاً آنانی كه آزادگی را لازمه تكامل و سعادت بشری می دانند محسوب می شود.
بهترین سند ما در این رابطه فرمایش خود حضرت است كه ایشان در وصیت نامه خود به برادرشان محمد حنفیه فرمودند. من خارج شدم برای طلب اصلاح در امت جدم و لذا یكی از مهمترین علل قیام حضرت همین مسئله است. «طلب اصلاح در امت رسول اكرم» و سپس فرمودند كه می خواهم «امر به معروف و نهی از منكر» كنم.

بنابراین اگر بخواهیم دلایل قیام امام حسین(ع) را در چند جمله كوتاه عنوان كنیم. طلب اصلاح در امت پیامبر(ص) ، امر به معروف ، و نهی از منكر سه دلیل اصلی و عمده قیام امام حسین(ع) به شمار می روند.
پس از وفات پیامبر اكرم(ص) مشكلات فراوانی به وجود آمد. در این رابطه بد نیست به ماجرای غدیر خم اشاره كنیم كه پیامبر اكرم(ص) برای نصب امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب(ع) مأموریت یافتند و به فرمان الهی علی(ع) را نصب كردند طبق نقل طبری پیامبر اكرم(ص) در غدیر خم فرمودند: خداوند علی را نصب كرد و البته پیامبر ، امامت همه ائمه را در این رابطه با این ویژگی متذكر شدند.

به هر حال در زمان نصب حضرت علی(ع) افراد مخالف در این قضیه كم نبودند و خداوند به حضرت رسول(ص) نیز این مخالفتها با شدت بیشتری ادامه یافت و خلافت از محور اصلی منحرف شد ولی به هر صورت در زمان خلیفه اول و دوم به ظواهر اسلام عمل می شد اما در زمان خلیفه سوم وضعیت دگرگون شد و شكل حكومت با شكل حكومت پیامبر اسلام كاملاً تفاوت پیدا كرد. این جریانات همگی نشان از انحراف می دهد و این انحراف ادامه یافت تا بر زمان حكومت معاویه و یزیدبن معاویه می رسد و شرایطی فراهم می شود كه به تدریج این دو نفر تیشه به ریشه اسلام بزنند.

از یك سو معاویه شخصیتی بود كه مشكل عقیدتی و فكری داشت و اساساً با اصل اسلام مشكل داشت ولی به عقیده خود را ظاهر نمی كرد و آن را بروز نمی داد در حالی كه یزید علاوه بر همه انحرافاتی كه داشت تظاهر نیز می كرد و صریحاً عقیده خود را نمایان می ساخت در واقع یزید بن معاویه در زمان خلافت خود با رسم تكرار می كرد كه بنی هاشم با ملك بازی می كردند ، جبرئیلی در كار نبود و وحی و قرآن را دروغ می دانست. بنابراین انحراف اسلام به طور كلی از این زمان شدت گرفت و چنانچه فكر یزید در جامعه ادامه می یافت شاید دیگر عبارات «اشهد ان لا اله لا اله» و «اشهد ان محمد رسول ا… » نیز شنیده نمی شد چرا كه یزید اساساً وحی را منكر می شد.

در چنین وضعیتی امام حسین(ع) با شرایط خاصی كه بوجود آمده بود یا باید با چنین حكومتی و با یزید بیعت كند و تسلیم چنین حكومتی شود و با این كه شهادت را بپذیرد و با توجه به این كه تنها این دو راه را پیش پای ایشان نهاده بودند امام حسین(ع) شخصاً در این رابطه می فرماید:
من مخیر شده ام بین كشته شدن و یا تن به ذلت دادن در حالی كه دور است از من كه زیر بار ذلت بروم و فرمودند كه دامن حضرت زهرا(س) اجازه نمی دهد كه من زیر بار ذلت بروم.

لذا می بینیم ایشان راهی جز آن نداشتند كه بر كربلا بروند و با خون خود اسلام را احیا كنند همانطور كه پیامبر اكرم(ص) مؤسس اسلام بودند علت بقای اسلام نیز حضرت ابی عبدا… (ع) بودند و شاید به همین دلیل بود كه پیامبر(ص) در روایتی فرمودند: حسین از من است و من از حسین هستم و در مورد این تعبیر شاید منظور حضرت این است كه دین و نام محمد به خاطر قیام امام حسین(ع) زنده و پا برجا خواهد ماند.

قیام امام حسین(ع) سر مشقی است كه حضرت در مقطع خاص خود نوشته اند تا چنانچه ملل و مردم دنیا در آن مقطع قرار گرفتند از آن استفاده كنند.
حضرت محمد(ص) درباره امام حسین و برادرش امام حسن(ع) فرمود:
این دو (فرزند من) سرور جوانان اهل بهشت هستند.

سیری در زندگی امام حسین(ع)
امام حسین(ع) در شهر مدینه طیبه پس از برادر بزرگوارش امام حسن(ع) در زمانی كمتر از مدت بارداری و در شش ماهگی متولد شوند. زمانیكه حضرت فاطمه زهرا(س) حسین(ع) را باردار بود پدر بزرگوارش رسول خدا به او فرمود: حبیب من جبرئیل از طرف خداوند متعال به من خبر داده كه این فرزند ذكور است و به دست شقی ترین امت من به شهادت خواهد رسید. فاطمه(س) وقتی این را شنید گریست و اظهار ناراحتی كرد پیغمبر(س) به او فرمود: ولادت این فرزند من حتمی است و خداوند امامان 9 گانه را از نسل او متولد خواهد كرد. مدت بارداری آن بزرگوار شش ماه و دوران شیر خوردگی ایشان 2 سال می باشد كه مجموعاً سی ماه می شود.

روز تولد امام حسین(ع) بعد از ظهر پنج شنبه شعبان المعظم در سال چهارم هجری بوده است در روایت آماده است زمانی كه امام حسین(ع) متولد شد جبرئیل با گروههای منظم فرشتگان جهت تبریك و تهنیت به پیامبر(ص) نازل گردید. در راه هبوط گذرایشان بر جزیره ای در دریا افتاد كه در آن فرشته ای حاملین عرش الهی به نام (فطرس) به جهت خطایی كه از او سرزده و مشمول غضب الهی شده بود مدت زیادی در آنجا زندانی و در عذاب به سر می برد.

فرشته محبوط هنگامی كه جبرئیل را به آن صفوف منظم و بسیار زیبایی ملائكه كه با بهترین وضعی در زینت و آرایش بودند مشاهده كرده سبب اینگونه ترول را جویا شد جبرئیل خبر ولادت با سعادت امام حسین(ع) را به او گفت: فطرس از او درخواست كه او به جمع ملحق شود و وی را نیز در معیت خود ببرد. وی در معیت جبرئیل به خدمت امام حسین رسید ،

و همین كه در كناره گهواره حضرتش قرار گرفت و بدن خود را به آن گهواره و بدن شریفش حسین(ع) رسانید بالهایش به او بازگشت و خداوند توبه اش را پذیرفت و مقام اولش را بازیافت او در آسمان ها به خود می بالید و می گفت من آزاد شده حسینم و به این جهت در دعاهای روز سوم شعبان می خوانیم: در این روز شریف فطرس فرشته به گهواره اش پناهنده شد و ما نیز پس از او (امروز) به قبر شریفش متوسل و پناهنده می شویم. از (بحار الانوار مجلسی)

حضرت شش سال و چند ماه با جد بزرگوارش(ص) سی سال با پدرش امیرالمؤنین و ده سال با برادرش امام حسن مجتبی(ع) و ده سال پس از شهادت ایشان كه مجموعاً پنجاه و شش سال و چند ماه می شود در دنیا زندگی كر دند.
امام حسین(ع) همسران متعددی داشت كه از آنها صاحب ده فرزند شد ، شش فرزند پسر و چهارم فرزند دختر كه عبارتند از:
1- علی اكبر ، كه در كربلا و در هجده یا بیست و پنج سالگی به درجه شهادت نایل گشت و مادرش به نام لیلا دختر ابی مره ثقفی است.

2- علی اوسط زین العابدین امام چهارم كه در روز عاشورا به علت بیماری سختی كه داشت از تعرض و قتل مصون ماند و ائمه هدی از نسل حضرتش هستند. مادر ایشان شهر بانو دختر كسری یزد گرد آخرین پادشاه پارسی های پیش از اسلام است.
3- علی اصغر ، كه در واقعه عاشورا در آغوش پدر بزرگوارش ، گلویش هدف تیر «حرمله» ملعون قرار گرفت و در برابر پدر ، سرش از گوش تا گوش بریده شد در حالیكه بیش از شش ماه از سن شریفش نمی گذشت مادرش رباب دختر امرو القیس است.
4- محمد و جعفر ، این دو نیز در روز عاشورا در محضر پدربزرگوارشان امام حسین(ع) به شهادت رسیدند و مادرشان از قوم بنی قضاعد می باشد.
5- دختران یكی سكینه رباب مادر ایشان است.

دیگر از دختران ، فاطمه و زینب بوده و چهارمین ایشان نامش رقیه است.
امام آن روزی كه از مدینه حركت می كند چنین می فرماید:
من قیام نكرده ام برای اخلال و فساد و ظلم ، بلكه قیام من به خاطر امر به معروف و نهی از منكر و نشان دادن راه رسول اكرم و پدرم امیرالمؤمنین و اصلاح مفاسد در امت جدم است.

چیزی كه باید گفت این است كه ائمه طاهرین(ع) راجع به عزاداری و زیارت ابی عبدالله الحسین سفارش بسیار دارند و ثواب بزرگی بر آن شمرده اند. ما یكی از روایات بسیار را كه صاحب وسایل شیعه در كتاب فرار وسایل نقل كرده است می آوریم و سپس توضیح مختصری در اینباره می دهیم:
فضیل ابن سیار از امام صادق(ع) نقل می كند كه فرمود: خدا رحمت كند افرادی را كه ولایت را زنده می كنند ، قیام ابی عبدالله قیام نظامی نبود بلكه قیام عاطفی تبلیغی بود.

امام حسین(ع) نمی خواست شخص یزید و یزیدیها را بردارد. بلكه می خواست شخصیت یزیدی ها و بنی امیه و مروان را نابود كند ، مردم را بیدار كند و روش شهادت و فداكاری و ایثار و شهادت پروری را به انسان می آموزد. تهذیب نفس بخصوص صبر ، استقامت شجاعت و زیربار ظلم نرفتن از اثرات مستقیم آن است. نقش دیگر این گونه مجالس زنده كردن دو قانون از قوانین بزرگ اسلام یعنی امر به معروف و نهی از منكر است.

گریه برای امام حسین(ع) تشكیل مجلس عزا ، دسته های عزا ، زیارت از دور و نزدیك ، ایجاد بناهایی مثل حسینیه و سقاخانه و زنده نگه داشتن ولایت زنده نگه داشتن خود حسین(ع) است. نیمه ماه رجب سال 60 پس از مرگ معاویه پسرش یزید به خلافت رسید و به مردان مدینه نوشت از همه مردم مخصوصاً چهار نفر شخصیتهای بارز حجاز بیعت بگیرد.

حسین بن علی(ع) ـ عبداله پسرعمو ـ عبدالرحمن پسر ابوبكر ـ عبدالله بن زبیر از این جمله بودند ، روز 26 ماه رجب والی مدینه حسین(ع) را دعوت كرد برای ارائه نامه یزید و بیعت از ایشان امام فرمود: سزاوار نیست بیعت من در پنهانی باشد فردا در مسجد پیغمبر(ص) صحبت می كنم امام شب 27 رجب ناگهان با زن و فرزند از مدینه به مكه مهاجرت نمود. پنج ماه در مكه ماندند پس از آن یزید مطلع شد بود به مكه نامه نوشت سی نفر شمشیر زن انتخاب كند حسین را در حال طواف و احرام دستگیر كرده یا به قتل برسانند

. امام حسین روز هشتم ذی حجه ناگهان با زن و فرزند به طرف كوفه حركت كردند یزید مطلع شد ابن زیاد را كه حاكم بصره بود به امارت كوفه گماشت و او به دفاع كوفه پرداخت و روز اول محرم سال 61 با سر كرده یزید بین دو راهی كوفه ـ عراق برخورد و شبانه به طرف كربلا كوچ كردند. صبح روز دوم بود كه بر كربلا رسیدند و آنجا خیمه و بارگاه سلطنتی گستردند.

عمر سعد مأمور كار حسین(ع) شد به كربلا آمدند تا روز نهم محرم 33 هزار نفر به دستور ابن زیاد برای یكسره كردن امام حسین به كربلا فرستاده شدند ، از روز هفتم محرم آب به روی حسین(ع) بستند ـ عصر نهم تیراندازی شروع شد و جنگ حتمی گردید. صبح روز دهم جنگ آغاز شد و حملات طرفین شروع شد و عصر عاشورا پسر پیغمبر خدا را شهید كردند و پس از آن به غارت و آتش زدن خیام پرداختند سرهای شهدا را بریدند و اهل بیت اما را اسیر كردند و به طرف شام بردند.

سیره زندگی امام حسین(ع) مظهر اعلای انسانیت و مشعل هدایت و ارشاد برای یافتن راه سعادت و كامرانی است. تاریخ جنگ یكروزه آن حضرت مهیج ترین سطور لرزاننده تاریخ است كه برجسته ترین سطور آن تعلیمات عالیه است كه حضرت اباعبداله(ع) از عصر تاسوعا تا عصر عاشورا در فنون دیانت ـ سیاست ـ‌ اجتماع ـ ناموس ـ تقدیر از خادم و تحقیر خائن ـ حمایت مظلوم و دشمنی با ظالم ـ نرفتن زیر بار ظلم و ستم ـ استقامت و پافشاری در راه عقیده و ثبات قدم در قیام به حق ـ ابراز شجاعت و شهامت ـ جود و بخشش ـ مراقبت در اقامه نماز و تعلیم قرآن مجید بزرگترین منجی عالم بشریت ـ درس قیام و دادخواهی برای گرفتن حق از دست بیدادگران ستم پیشه و جماد و از خود گذشتگی در راه حق و حقیقت.

دشمن كه نتوانست با آوردن حزب اموی و سلطنت معاویه و یزید اسلام را نابود كند در مقام محو خاندان نبوت بر آمد كه ممتازترین شخصیت شاخص آن حضرت اباعبدالله حسین بن علی(ع) بود او را كشتند و اهل بینش را به اسارت بردند به گمان آنكه زمینه حكومت برای قرنها در دودمان آنها استقرار خواهد یافت غافل از اینكه كشتن حسین(ع) و اسارت اهل بیت او تیشه ای بود برای ریشه كن كردن كاخ خلافت یزید و در هم پیچیدن تومار نقشه حزب اموی ، بزودی سلطنت آنها به دست آل مروان افتاد و آنها هم دیری نزیستند و همگی رسوا شدند.

امام حسین و نماز
نماز ذكر و سبب یادآوری و شكر گذاری پروردگار است و بر هر عبارتی رحجان دارد. نماز افضل طاعات و عبادات می باشد. زیرا شامل كلیه وظایف عبادات بدنی و قلبی است و موجب ایجاد خوشبختی و رستگاری انسانهاست.
نماز امام حسین(ع) یك راز و نیازی بود در معركه جنگ كه گروهی مشغول تیراندازی بودند ، حضرت اباعبداله(ع) با تمام حضور قلب بدنش در مقابل خداوند از خوف خدا میلرزید و می گفت «لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم» و چقدر خوشوقت شد كه در آن غوغای جنگ و رستاخیز توانست از فرصت استفاده كند و این دو ركعت نماز را بگذارد و راز و نیازی با خدا كند.

حضرت حسین با علم به شهادت و از دیده دور اندیشی به كربلا رفت و در مقابل یك قدرت مستبد و ظالم قیام كرد و خود را به مهلكه نینداخت بلكه جاودان و پایدار گردید تا قوانین آدمیت رازنده و بر قرار ساخت. حضرت حسین(ع) با علم یقین دست زن و فرزند را گرفت و در یك بیابان بی آب و علف جانمرد و هزاران نفر كه مانع قیام و تصمیم او بودند همه را با یك منطق مستدلی قانع كننده ساكت نمود و به مقصد خویش حركت كرد.

او میدانست 72 نفر در مقابل چند هزار نفر غیر قابل مقاومت است. آن حضرت آگاه بود یك جوان مثلاً سیزده ساله در مقابل انبوه دشمن فتح ندارد ولی چون نتیجه شهادت را به فتح و پیروزی مسلمانان می دانست قیام كرد تا دین خدا باقی بماند و كتب آسمانی مورد توجه بشر قرار گیرد ، این حسین كه تربیت شده مهد نبوت و آغوش عفت و دامان ولایت است.

قیام كرد تا حق را از باطل جدا سازد و مثل اعلای آنرا بنماید.
قیام كرد تا عدالت را در برابر ستمكاری نشان دهد.
قیام كرد تا فضیلت و راستی و درستی را در برابر نادرستی و حیله و مكر و تهمت و افتراز را روشن سازد.
قیام كرد تا نور را از پس ظلمات ابرهای مصنوعی بنی امیه بیرون كشیده و مستجلی سازد تا همیشه پر تو افكن گردد.

قیام كرد تا چهره محبوب قرآن و حدیث نبوی را از میان تفاسیر جعل و احادیث موضوعی مزدوران منفعتی اموی بیرون آورده نشان دهد و حقیقت را از مجاز بنمایاند قیام كرد تا جنایات عمومی و خیانات های حزب اموی را با مظالم بیدادگری آنها كه در لباس حیله مرتكب می شدند نشان دهد.
پس از شهادت امام حسین(ع) و یارانش حضرت زینب آن تربیت شده مكتب علوی استعداد و درس خود را از پروش خاندان ولایت در بازار كوفه و شام و مجلس یزید بروز داد و علت تامه این قیام گردید با كلمات پر حرارت و آتشین خود در موقع شناسایی یك حركت فكری و تحول و وحی در مردم بوجود آورد كه چشم روزگار ندیده و گوش بشر نشینده است.

او با خطبه های خویش تخم انقلاب برای نابودی دولت اموی در دل مردم پاشید و توجه آنان را به دین اسلام و فداكاری رهبران آن جلب كرد و نشان داد كه ائمه دین همه با یك نقشه منظم و یك برنامه كامل و ثابت و غیر قابل تزلزل كه خواه به كشتن یا كشته شدن خواه به گوشه نشینی و انزوا یا در كنج سیاه چالهای زندان و مسمومیت در هر حال مشغول انجام وظیفه هستند. هنوز رایحه عطر خونهای دشت كربلا به مشام می رسد و صدای شیون اسب بی صاحب حسین(ع) از نینوا به گوش می رسد.

هنوز بوی سوختن خیمه گاه آل رسول از فراسوی تاریخ به مشام می رسد.
هنوز صدای خرین «مهلاً مهلا» زینب كبری(ع) و فریاد استغاثه او از تل زینبیه قلوب دلدادگان عاشق را می لرزاند.
و هنوز ندای دلربای تلاوت قرآن رأس بریده فرزند زهرا(س) برای بیداری خفتگان و عبرت غافلان و دلجویی اهل بیت خود ، از بازار كوفه بلند است كه: بشتابید برای استعانت مظلوم و بستیزید با ظالمان تاریخ.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله ظهور حضرت مهدی (عج) و آثار ظهور آن حضرت

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله ظهور حضرت مهدی (عج) و آثار ظهور آن حضرت دارای 47 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله ظهور حضرت مهدی (عج) و آثار ظهور آن حضرت  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله ظهور حضرت مهدی (عج) و آثار ظهور آن حضرت،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله ظهور حضرت مهدی (عج) و آثار ظهور آن حضرت :

فهرست مطالب
عنوان صفحه
مقدمه 1
ولادت امام زمان (عج) 2
برخی از ویژگیهای ظاهری امام زمان (عج) 4
غیبت امام زمان (عج) 6
وظایف و تكالیف شیعیان در دوران غیبت امام زمان (عج) 11
انتظار 14
انتظار سازنده 15
انتظار ویرانگر 16
علائم و مقدمات ظهور امام زمان (عج) 17
جهان پس از ظهور امام زمان (عج) 21
اثبات مهدویت امام زمان (عج) 23
مهدویت در اندیشه های خاورشناسان و … 25
اثبات مهدویت در قران 29
حضرت مهدی در بیان عترت 32
حضرت در احادیث اهل سنت 34
منتخب تعدادی از سئوال در مورد امام زمان ( عج) 36
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم كن لولیك الحجه بن الحسن صلواتك علیه آبائه فی هذه الساعه و فی كل ساعه ولیا و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عینا حتی تسكنهارضك طوعاً و تمتعه فیها طویلا.

مقدمه :
یا صاحب زمان ادركنا
سخن از ((مهدی ))(عج), سخن از ((هدایت )) است .
سخن از ((غیبت )) ,حدیث ((جستجو)) است .
سخن از ((انتظار)), روایت ((حركت و پویایی)) است .
سخن از ظهور بحث از اشتیاق رهایی است .
شوق رهایی ,حركت می افریند , و نتیجه جستجو ,حصول هدایت است .
شیعه بودن با جمود و شكون سازگار نیست.شیعه یعنی پیرو و لازمه پیروی جهت گیری رفتار و روش و شكل گیری سلوك و عمل است .
شیعه مهدی (عج) بودن , با گمراهی و بی تفاوتی در برابر انحرافات نمی سازد .
و انتظار ظهور داشتن , با ماندن در تاریكی ها و تسلیم در برابر وضع موجود قابل جمع نیست .

ولات امام زمان (عج)
بنا به دریافتهای مردم وآمادگیهای افكار از عصرهای پیشین , نسبت به قیام و و انقلاب آن حضرت دوران بارداری امام همچون حضرت موسی مخفی و پنهان از نظرها بود به نحوی كه ((حكیمه)) عمه آن حضرت می گوید : ((امام حسن عسگری علیه السلام , به من فرمود :شب را پیش ما بمان , امشب جانشین من متولد می شود,عرض كردم از كه متولد می شود ؟ من در نرگس نشان حملی نمی بینم ؟ فرمود : مثل او مانند مادر موسی (یوكابد) است . تا هنگام ولادت از حمل او اثری نیست” من با نرگس خوابیدم و طلوع صبح نزدیك شد و نرگس در حالی كه می لرزید به سوی من آمد ,بنه سینه چسباندم و بر او , سوره اخلاص (قل هو الله) و قدر (انا انزلناه…) و آیه الكرسی خواندم , پس طفل در شكم مادر ب من جواب داد و با من هم صدا شد, دیدم خانه روشن گشت , چون نگاه كردم دیدم رو به قبله افتاده است . من طفل را به نزد ابومحمد بردم روی زانویش قرار داد و به او فرمود : فرزندم با اذن خدا سخن بگو ! طفل لب گشود و بعد از استعاذه و آغاز كلام به نام خدا فرمود : ((و نرید ان نمن …))

آنگاه سلام و صلوات بر پیامبر و ائمه هدی فرستاد و یكایكی ایشان را نام برد . سپس امام به من فرمود : او را به مادرش برگردان كه چشمش روشن شود ,و بداند وعده خدا حق است )). آن حضرت تمیز و ختنه شده متولد شد و بر ذراع فرخنده را همچنان كه از دیرباز كوشزد شده بود : جاء الحق و .. .تقویم زمان این روز فرخنده نیمه شعبان المعظم نشان می دهد . بدور از چشمان همه خفاشان شب رست روزگار با سپیده صبح نغمه حیات را متنزنم می شود .

این مولود را جز چشم ستارگان و دیده فرشتگان و مادر و عمه اش حكیمه , چشمهای دیگری نظاره گر نشد چه بسا همه چشمها در خواب بودند و ندیدند. و این راز عظیم الهی بعد از تولد نیز مكتوم می ماند و امام عسگری علیه السلام به تعداد معدودی از دوستان و شیعیان خبر می دهد و بعد از انتشار خبر ولادت آن حضرت دشمنان حصول اطلاع نموده و دوستان و شیعیان خاص كتمان می كنند و در پناه پدر پنهان از چشمهای زندگی را سپری می كند و در سن پنچ سالگی سایه پر مهر پدر افول نموده و غبار یتیمی بر سیمای ملكوتی اش می نشیند و این كودك حجت بالغه الهی می شود همچنان كه به یحیی پیامبر در كودكی حكمت داده شد و عیسی مسیح در گهواره به پیامبری برگزیده شد .

و خدا به آنجناب حكمت و فضل الخطاب (علم به تمام واژگان و زبانها) عنایت فرمود و او را آیت و نشانه عالمیان قرار می دهد . و تا پایان غیبت صغری و قطع سفارش و فوت نواب اربعه ان حضرت (عثمان بن سعید المعری ,محمد بن عثمان سعید العمری, ابوالقاسم حسین بین روی ,و ابوالحسن علی بن محمد السمری) به فاصله هفتاد سال از زمان . زعامت مسلمین را به عهده گرفته وحجت خدا بر بندگانش محسوب می شد. و به خاطر جو اختناق و خفقان حاكم برجامعه جاممعه شیعیان بر سبیل رمز ((الغریم))می گفتند و آن حضرت را مقصود داشتند و به نامهای : حجت ,قائم, مهدی, خلف صالح و صاحب الزمان نامیده می شد . پس از این مدت مدید و حصول شرایط لازم برای غیبت طولانی , عدم احساس خلاءفكری و عقیدتی در بین شیعه و رشد عقلانی و … نیابت انتصابی را به اجتهاد و فقاهت تحول می بخشد و از آن پس روی نهان ساخته و چهره در افقهای ملكوتی در هم می كشد و با نور الهی و فروغ بی پایان خویش به گرمادهی روشنی و هدایت خویش به امر خدا می پردازد تاحجت الهی بر مردم در همه عصرها و دورانها تمام گردد و روز موعود فرار رسد . و با قیام پرشورش وعده محتوم حق را محقق سازد . ((ان شاء الله الرحمن))1

برخی از ویژگیهای ظاهری امام زمان (عج)
1- شبیه پیامبر (ص)
حضرت مهدی (عج) سیمایی چون سیمای پیامبر(ص) دارد در رفتار و گفتار و سیرت نیز شبیه و همانند اوست .
امیر المومنین (ع) روزی به امام حسین نظر افكنده به اصحاب خود فرمودند :
((در آینده خداوند از نسل او مردی را پدید می اورد كه همانام پیامبر شماست و در ویژگیهای ظاهری و سجایای اخلاقی به او شباهت دارد .))
2- زیبا و خوش صورت :
زیبایی اگر به اعتدال و تناسب اعضای چهره یا به گیرایی نگاه و نورانیت صورت و جذابیت آن باشد همگی در وجود نازنین یادگار پیامبر (ص) به ودیعت نهاده شده است .
3- گشاده پیشانی :
پیشانی بلند و گشاده اش بر هیبت و وقار چهره زیبایش می افزاید و چنان نوری بر چهره و جبین او پیداست كه سیاهی موهای سر و محاسن شریفش را تحت الشعاع قرار می دهد .
4- میانه قامت :
قامتی نه دراز و بی اندازه و نه كوتاه برزمین چسبیده دارد بلكه اندامش معتدل و میانه است .
5- دارای دو خال مخصوص :
خالی بر چهره دارد كه بر گونه راستش همچون دانه مشكی میان سفیدی بر صورتش می درخشد و خالی دیگر بین دو كتفش متمایل به جانب چپ بدن دارد .
درباره شمایل ظاهری امام زمان (عج) پاره ای صفات دیگر از مجموعه روایات وارده در این باب می توان بدست اورد :

• آن حضرت رنگی سپید كه آمیختگی مختصری با رنگ سرخ دارد .
• از بیداری شب ها چهره اش به زردی می گراید .
• چشمانش سیاه و ابروانش به هم پیوسته است و در وسط بینی او بر آمدگی كمی پیداست .
• میان دندانهایش گشاده و گوشت صورتش كم است .
• میان دو كتفش عریض است و شكم و ساق او به امیر المومنین (ع) شباهت دارد .
• در وصف او وارد شده : ((المهدی طاووس اهل الجنته . وجهه كالقمر ادری علیه جلابیت النور )) .
((حضرت مهدی علیه السلام طاووس اهل بهشت است , چهره اش مانند ماه درخشنده است و گویا جامه هایی از نور بر تن دارد )).
((اللهم ارنی الطلعه الرشیده و الغره الحمیده و اكحل ناظری بنظره منی الیه )) .
((بار خدایا ! آن جمال با رشادت و پیشانی نورانی ستایش شده را به من بنمایان و چشمم را به نگاهی به او سرمه كن )).

غیبت امام زمان (عج)
غیبت امام زمان (عج)از وقتی كه پیشوای یازدهم شیعیان حضرت عسكری (ع) در سال 260 هجری قمری در گذشت و مقام امامت و رهبری امت به فرمان خداوند بزرگ به فرزند ارجمند وی حضرت مهدی موعود (عج) منتقل شد دشمنان امام برای قتل حضرت كمر همت بستند و لذا به فرمان الهی بعد از تدارك مراسم به خاك سپاری پدردر سرداب منزل غایب گردید .

غیبت امام زمان (عج) به دو مرحله تقسیم گردید : مرحله كوتاه ,كه بدان غیبت صغری گفته اند و مرحله دراز مدت ,كه بدان غیبت كبری گفته می شود . ((غیبت صغری)) از سال 260 كه سال وفات امام عسكری (ع) است , آغاز گردید و در سال 329 كه سال وفات آخرین نماینده اوست پایان یافت .

این غیبت از دو جهت محدود بود : 1- جهت زمانی 2- جهت شعاعی .
از نظر زمانی بیش از 70 سال (69 سال و شش ماه و پانزده روز) به طول نینجامید و از این رو ((عیبت صغری )) نامیده شد . و از نظر شعاعی نیز این غیبت , غیبتی همه جانبه نبود و شعاع و دامنه آن محدود بود یعنی در طول مدت 0 7ساله این غیبت اگر چه امام زمان از نظرها پنهان بود لیكن این غیبت وپنهانی , نسبت به همه كس نبود بلكه كسانی بودند كه به صورتی با امام در تماس بودند . و اینان نایبان خاص امام بودندو كارهای مردم را می گذارنیدند نامه ها و سئوالات مردم را به نزد مامام می بردند – یا می فرستادند – و پاسخ امام را به مردم می رساندند . و گاهی گروهی از مردم به وسیله آن نایبان خاص به دیدار امام دوازدهم (عج)راه میافتند .

البته برخی از مورخین آغاز غیبت صغری را از هنگام ولادت امام مهدی (عج)به شمار آورده اند یعنی از سال 255 آغاز و درسال 329 ختم شده كه با این حساب دوره غیبت صغری 75 سال خواهد شد . از این رو امام زمان (ع) بنا بر قول مشهور هنگام غیبت كبری یك انسان كامل 75 ساله بودند . ولی پس از در گذشت آخرین سفیر خصوصی آنحضرت این راه نیز به روی مردم بسته شد و فقهای اسلام به عنوان مرجع رسمی و نایبان عام حضرت در امور دینی و دنیوی معرفی شدند و به خاطر بسته شدن همه تماسهای خصوصی و طولانی بودن زمان غیبت نام آن را غیبت كبری نهاند .

امام صادق (ع) در این رابطه فرموده است : ((حضرت قائم (عج) دو غیبت دارد : یكی طولانی (كبری ) و دیگری كوتاه (صغری) .))
در واقع ((غیبت صغری)) مقدمه ((غیبت كبری)) و زمینه سازی برای آن بود . و اگر یك مرتبه غیبت كبری واقع می شد باعث تعجب و حتی انكار عده ای واقع شده و موجب انحراف افكار مردم می گردید و قبول قطع رابطه مستقیم با امام (عج) چنانچه در غیبت كبری واقع شده برای اكثر مرم دشوار بود .
اما حضرت در مدت 70 سال غیبت كوتاه به وسیله نیبان خاص خود با مردم ارتباط برقرار می كرد و حتی به بعضی از افراد اذن زیارت می فرمود تا به تدریج ایشان را با غیبت طولانی خود آشنا و مانوس گرداند .

همچنین از روایات چنین استفاده می شود كه علت و فلسفه واقعی غیبت آن امام بر بشر پوشیده است و جز خدا و پیشوایان معصوم علیهم السلام كسی نیست به آن اطلاع كافی و كامل ندارد . چنانچه عبدالله بن فضل هاشمی روایت كرده كه از حضرت صادق شنیدم می فرمود : صاحب الامر غیبتی دارد كه ناچار از آن است به طوری كه اهل باطل در آن تردید می كنند .

عرض كردم : یابن رسول الله ! چرا غیبت می كند ؟ فرمود : به علتی كه به ما اجازه نداده اند آشكار سازیم . عرض كردم : چه حكمتی در غیبت اوست ؟ فرمود : همان حكمتی كه در غیبت سفیران و حجتهای پیش از او بوده است حكمت غیبت قائم ظاهر نمی شود مگر بعد از آمدن خود او چنان كه حكت سوراخ كردن كشتی توسط خضر و كشتن آن بچه و تعمیر دیوار برای حضرت موسی (ع) ظاهر نگشت مگر موقعی كه خواستند از هم جدا شود .
این روایت و روایات دیگر مثل این اشاره دارد كه علت واقعی غیبت حضرت را نمی توان گفت و هر سبب و علتی كه بیان می گردد هر چند می تواند علت باشد امام علت حقیقی نیست .

اما بعضی از علل غیبت حضرتش را كه می توان با اسناد به روایات ذكر نمود بدین ترتیب می باشند :
1- امتحان و آزمایش : غیبت آن حضرت سبب می شود تا نفاق پنهان عده ای آشكار شود و ایمان حقیقی محبان وشیعیان واقعی امام (ع)در كوره ولایت امام غایب از ناخالصی ها و دورویی ها و سست مایه ها جدا وآكنده شود و در یك كلام مومن از منافق معلوم گردد .
جعفر جعفی گوید : به امام باقر (ع)عرض كردم : فرجشان كی خواهد رسید ؟ فرمود (( هیهات ,هیهات ! فرج نخواهد رسید تا شما غربال شوید ( و سه بار تكرار كرد) و افراد آلوده بروند و افراد پاك و مخلص باقی بمانند )) .

و نیز موسی بن جعفر (ع) فرمود (( هنگامی كه پنجمین فرزند امام هفتم غایب شد مواظب دین خویش باشید تا مبادا كسی شما را از دین خارج كند ای پسرك من ‍! برای صاحب الامر به ناچار غیبتی خواهد بود به طوری كه عده ای از مومنین از عقیده خود برمی گردند همانا خدا به وسیله غیبت بندگانش را امتحان می نماید .))
2- بیعت نكردن با ستمكاران : در روایات متعددی یكی از علل غیبت امام (ع) عدم بیعت با كسی بیان شده است . حسن بن فضال می گوید : علی بن موسی الرضا(ع)فرمود : گویا شیعیانم را می بینم كه هنگام مرگ سومین فرزندم (امام عسكری) در جستجوی امام خود همه جا را می گردند اما او را نمی یابند . عرض كردم كه به چه دلیل؟ فرمود : زیرا امامشان غایب می شود عرض كردم : چرا غایب می شود ؟ فرمود : برای اینكه وقتی با شمشیر قیام نمود بیعت كسی در گردنش نباشد .

3-ترس از گزند دشمنان : گفته شد كه با تولد مهدی موعود (عج) همه ستگران و ظالمان به وحشت افتادند و از انجا كه مرگ و انقراض حكومت ظالمانه و اعمال غیر انسانی خود را در دست پرتوان امام (عج) می دانستند و می دانند لذا جان امام مهدی (عج) تهدید می شود لذا در روایات یكی دیگر از علل غیبت حفظ جان جضرتش از تعرض و گزند دشمنان ذكر شده است . چنانچه زراره بن اعین از امام صادق (ع) روایت كند كه فرمود : ای زاره ! قائم ما ناچار از این است كه غیبت كند.عرض كردم : برای چه ؟فرمود : از جان خود بیم و ترس دارد . پس حضرت با دست به شكم خود اشاره كرد .

البته بدیهی است كه این تماس با عدم اراده خداوند به ظهور آن حضرت توام است و گرنه او نیزمانند پدران بزرگوارش از كشته شدن در راه خدا ترسی ندارند .
شیخ طوسی (ره) می نویسد: هیچ علتی مانع از ظهور آن حضرت نیست جز اینكه می ترسد كشته شود . زیرا اگر جز این بود جایز نبود كه پنهان شود بلكه ظاهر می گشت و هر گونه ناراحتی و آزاری را متحمل می شد . زیرا مقام رفیع امامان و همچنین انبیای عظام و بزرگواری آنها به واسطه ناملایماتی بود كه دراین راه دین خدا متحمل می شدند .

وظایف و تكالیف شیعیان در دوران غیبت امام زمان (عج)
با توجه به احادیث خاندان وحی در عصر غیبت وظایف و تكالیفی برای شیعه مشخص و معین نموده اند كه بخشی از آنها بدین ترتیب است .
1- معرفت و شناخت آن حضرت : یكی از وظایف شیعه نسبت به امام زمان (عج) به دست آوردن شناخت صفات و آداب و ویژگیهای آن جناب وعلائم حتمی ظهور او می باشد . زیرا آن حضرت امام واجب الاطاعه, وبر هر كس كه اطاعتش واجب است باید صفاتش را بشناسد تا با شخص دیگری كه مقام او را به دروغ و ستم ادعا می كند اشتباه نگردد .بنابراین شناخت و دانستن صفات مولایمان حضرت حجت (عج) واجب است .

2- انتظار فرج و ظهور آن حضرت
3- محزون بودن از فراق آن حضرت : این امر یكی از نشانه های دوستی و اشتیاق به امام است . امام رضا (ع) می فرماید : چه بسا زنان جگر سوخته مومنه و چه بسیار مردان مومن جگر سوخته خواهند بود آنگه كه (ماء معین) امام زمان مفقود و غایب گردد .
4- دعا كردن برای آن حضرت
5- صدقه دادن به نیابت از آن حضرت : این امر نشانه مودت و دوستی آن جناب ولایت اوست .
6- حج رفتن به نیابت آن حضرت : این كار بین شیعیان در روزگار قدیم متداول بوده است . حاجیان معمولاً در مراسم عبادی – سیاسی حج بعد از انكه اعمال واجب خود را انجام دادند سعی می كنند اعمال حج را به نیابت از طرف محبوبترین افراد خود نیز انجام دهند . حضرت مهدی (ع) كه محبوبترین افراد نزد شیعیان است هر كس شایسته تر است كه به نیابت از آن حضرت حج به جای آورده شود .و به طور مسلم این عمل باعث می شود كه حج خود او نیز بیشتر مورد قبول حق تعالی قرار گیرد . ولی باید توجه داشت كه پول حجی كه نیابتاً از امام زمان (عج) انجام می گیرد حتماً پاك و بدون شبها باشد .

7- قیام هنگام شنیدن نام آن حضرت : شایسته است یك شیعه واقعی هر گاه نام مبارك آن حضرت خصوصاً ((قائم)) برده می شود برخیزد و به احترام آن امام تمام قد بایستد چنانچه سیره بعضی از امامان معصوم – علیهم السلام – ما چنین بوده است .
8- دعا برای حفظ ایمان :چون عصر غیبت خطرات بسیار و اموراج خطرناكی خانه دل انسان را تهدید می كند لازم است كه ضمن تلاش جدی برای تخلق به اخلاق الهی دست به دعا بلند كرد و از خداوند استمداد نمود .
9- سعی در اصلاح جامعه و امر به معروف و نهی از منكر : از جمله وظایف مهم شیعیان و شیفتگان جضرت حجت (عج) اصلاح جامعه خود است . البته بدیهی است كه كسی می تواند در رابطه این امر موفق باشد كه خودسازی را مقدم بردیگر سازی بداند و به خود بیشتر بپردازد . سعی و تلاش در راه اصلاح دیگران و مبارزه با كجرویها و فسادها و اهتمام به امر به معروف و نهی از منكر به منظور اصلاح جامعه و تربیت انسانهای صالح و شایسته وظیفه عاشقان در عصر غیبت است .
10- تزكیه و خودسازی ك پاكسازی درون از صفات پلید و زیور دادن آن به وسیله اخلاق پسندیده از جمله وظایف زمان غیبت حضرت ولی عصر (عج) از این جهت است كه درك فضیلت صحبت او و قرار گرفتن دراعداد اصحاب آن جناب بستگی به آن دارد .

انتظار (حركت در سایه صلاح و …)2
بحث انتظار فرج یك بحث دینی , فلسفی,اجتماعی و اسلامی است ,پیام نوربخش قرانی و پیروز طی نهایی ایمان است . تبلور امید و قوت و غلبه حتمی صالحان و پرهیزكاران و قطع دست ستمگران برای همیشه برای همیشه از تاریخ است . نوید آینده درخشان و سعادت بشر در سایه حكومت عدل گستر بزرگ دادگر جهان است . ایمان به ظهور منجی ایمان به زیبایی و عشق به همه نیكیهاست بدون باور این ظهور پیروز و امید بخش ابعاد روح انسان محكوم به شكست است ,زیرا علاقه انسان به كمال نیكی ,عدالت,زیبایی, احسان , و فضیلت و … علقه و علاقه ای است , اصیل وجاودان و انتظارظهور بزرگ مصلح جهانی آخرین نقطه اوج و عروج این عواطف و احساسات پاك انسانیست . و این عشق واسطه تبین اصل مساله انتظار نخست به نوع سازنده , نیروبخش و اصلاحگر,سپس به نوع مخدر و ویرانگر آن نظری می افكنیم .
الف – انتظار سازنده :
انتظار گوشزد شده در تعالیم اسلامی با اعتقاد به ولایت ائمه در هم آمیخته و با دخالت در سرنوشت و اصلاح امور اجتماعی با جهاد و مبارزه و پادیاری توام است . از این دیدگاه انتظار نوعی آینده نگری و دور اندیشی است . و این مفهوم را می رساند كه شخص منتظر از وضع موجود نگران و چشم به راه بهبود است . یعنی : عنصر ((نفی)) و ((اثبات)) را در درون خود می پروراند . وضع موجود و نابسامانی را ((نفی)) و ساماندهی اوضاع را در درون خود می پروراند وضع موجود و نابسامان را نفی و ساماندهی اوضاع را در آینده ((اثبات )) می كند . و حكایت از روح سازندگی و عامل تحرك و بیداری وكسب آمادگیهای روحی ومعنوی وجسمی و مادی است . چون همیشه انتظار مرداف با آمادگی كامل بوده است. مثلاً : انتظار سال تحصیلی سال جدید فصل كاشت و برداشت ازدواج تولد آمدن میهمان ومسافر و … همگی نشان از رغبت و شور وشوق و فراهم نمودن مقدمات و سبب آمادگی را به همراه دارد .

از این رو در بعضی از روایات ((انتظار)) به عنوان بالاترین عبادتها معرفی شده است همچنین در حدیثی از پیامبر می خوانیم : بهترین و بالاترین اعمال امت من انتظار ظهور است . و در روایت دیگر امام شخص منتظر را به منزله شمشیر زنی در راه خدا معرفی می كند و همانند كسی می داند كه در غزوات همراه پیامبر بوده و به درجه شهادت و فوز عظیم نایل آمده باشد .انتظار عامل ریشه دار شدن و قریحه ذاتی در امید بخشیدن به اصلاح نهایی است . و موجب می شود در فساد محیط و آشوب روزگار منتظران محو نگردند و با میل و رغبت برای حفظ پاكی خود و اصلاح دیگران در تلاش مستمر باشند انتظار سازنده مایه ستیز با یاس و درخشش نور امید است گرچه دنیا تاریك و سیاهی شدت یابد .
هر چه فساد و تباهی فزونتر امید فرج بیشتر
وعده وصل چون شود نزدیك آتش عشق تیزتر گردد .
ب : انتظار ویرانگر
” انتظار واقعی ” و مد نظر اسلام این معنی را در اذهان زنده می كند كه : هدف از انتظار , اصلاح , كسب آمادگی ,تشنگی محیط, شور و شوق است . هدف نهایی اصلاح است . نه افساد نه تسریع و دامن زدن به شرارت وجنایت و تباهی و بر خلاف این هدف متعالی و سازنده برخی معتقدند باید ظلم و زور را دامن زنیم و آتش فساد را مشتعل سازیم . و گروهی دیگر این اندیشه ناصواب و التفاطی را دامن زده می گویند :اگر شرایط ظهور این انقلاب عظیم ظلم و فساد است پس چرا با اصلاح به تاخیر افكنیم ؟ دامن آلودن به شرارت موجب تسریع خواهد بود ! دامن آلودن به شرارت موجب تسریع خواهد بود! و در این باورند كه , اگر باطل یكه تاز عرصه جهان شد حقیقت رخت بر بست اهل حقیقی یافت نشد . فساد و فحشا اشاعه یافت تبعیض و بیدادگری حكمفرما شد ,آنگاه دست غیبت برای نجات بشر از آستین ابر مرد تاریخ مصلحان و عدالت خواهان بیرون آمد و سر انجام جهان را به خیر و صلاح سوق میدهد . ایشان هر نوع ظلم و فساد را مقدمه صلاح كلی هم فال و هم تماشا می پندارند .گناه هم لذت و كامجویی دارد و هم راه انتقلاب نهایی و مقدس را هموار می سازد . و این شعار پر طنین را در هر مكان و موقعیت صلا می دهد :

در دل دوست به هر حیله رهی باید كرد
طاعت از دست نیاید گنهی باید كرد

علایم و مقدمات ظهور امام زمان (عج)
علائم ظهور به دو دسته تقسیم می شوند : علائم حتمی و علائم غیر حتمی .چنانه فضیل بن یسار از امام باقر (ع)روایت كرده كه می فرماید : ((نشانه های ظهور دو دسته است : یكی نشانه های غیر حتمی و دیگر نشانه های حتمی ,خروج سفیانی از نشانه های حتمی است كه راهی جز آن نیست)).
منظور از علائم حتمی آن است كه به هیچ قید و شرطی مشروط نیست و قبل از ظهور باید واقع شود . ومقصود از علایم حتمی آن است كه حوادثی به طور مطلق و حتم از نشانه های ظهور نیست بلكه مشروط به شرطی است كه اگر آن شرط تحقق نمی یابد . و لذا مسلم است علائمی كه در مورد حتمی بودن آنها شكی نداشته باشیم احتمال رخ دادن آنها نیز وجود دارد .

و اما علائم غیر حتمی بسیارند كه به قسمتی از یك رویت از امام صادق (ع) اكتفا می كنیم در این روایت چنان روی علایم و مفاسد انگشت گذارده شده كه گویی این پیشگویی مربوطه به 13یا 14 قرن پیش نیست بلكه مربوط به همین قرن است و امروز كه بسیاری از آنها را با چشم خود می بینیم قبول می كنیم كه براستی معجزه آساست .
1- هر گاه دیدی كه : جق بمیرد و طرفدارنش نابود شوند .
2- و دیدی كه : ظلم و ستم فراگیر شده است.
3- و دیدی كه : قران فرسوده و بدعت هایی از روی هوا و هوس در مفاهیم آن آمده است .
4- و دیدی كه : مردان به مردان و زنان به زنان اكتفا كنند .
5- و دیدی كه : شخص بدكار دورغ گوید و كسی دروغ و نسبت ناروای او را رد نمی كند .
6- و دیدكه : بچه ها به بزرگان احترام نمی گذارند .
7- و دیدی كه : قطع پیوند خویشاوندی شود .
8- و دیدی كه : نوجوانان پسر , همان كنند كه زنان می كنند .
9- و دیدی كه : زنان با زنان ازدواج نمایند.
10- و دیدی كه : كافر به خاطر سختی مومن شاد است .
11- و دیدی كه : شراب را آشكار می آشامند و برای نوشیدن آن كنار هم می نشینند و از خداوند متعال نمی ترسند .
12- و دیدی كه : خانه كعبه تعطیل شده و به تعطیلی آن دستور داده می شود .
13- و دیدی كه : مرد به خاطر همبستری به همسران خود مورد سرزنش قرار گیرد.
14- و دیدی كه : مسجد ها طلا كاری (زینت داده ) شود .
15- و دیدی كه : نماز را سبك شمارند .
16- و دیدی كه : قبرها را بشكافند و آنها را اذیت كنند .
17- و دیدی كه : با حیوانات آمیزش می شود .
18- و دیدی كه : آلات موسیقی و لهو در مدینه و مكه آشكار گردد .
19- و دیدی كه : مردم ومانند حیوانات در انظار یكدیگر عمل جنسی به جا می آورند و كسی از ترس مردم از آن جلوگیری نمی كند .
20- و دیدی كه زنها برمسند حكومت بنشینند و هیچ كاری جز خواسته آنها پیش نرود.
21- و دیدی كه : به وسیله شراب بیمار را مداوا و برای بهبودی آن را تجویز كنند.
22- و دید كه : برای اذان و نماز مزد می گیرند .
23- و دیدی كه : دقت (اول) نمازها را سبك بشمارند .
24- و دیدی كه : نشانه های برجسته حق ویران شده است در این وقت خود را حفظ كن و از خدا بخواه از خطرات گناه تجویز بدهد .
این بود قسمتی از روایت امام صادق (ع) كه به ذكر گوشه ای از مفاسد جهان در آینه قیام و انقلاب بزرگ مهدی (عج) فراگیر خواهد شد . چنانچه این مفاسد در جوامع كنونی بخصوص جامعه غرب مشهود است .

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله انتظار چیست؟ منتظر كیست؟

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله انتظار چیست؟ منتظر كیست؟ دارای 42 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله انتظار چیست؟ منتظر كیست؟  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله انتظار چیست؟ منتظر كیست؟،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله انتظار چیست؟ منتظر كیست؟ :

مقدمه
انتظار چیست؟ منتظر كیست؟
انتظار یك مقوله اعتقادی ـ اجتماعی است و منتظر فردی است كه به خاطر اندیشه‌ای كه در دل دارد خود را به شناخت و انجام یك سلسله تعهدات ویژه، وظیفه‌دار احساس می‌نماید.

از اینكه انتظار مقوله‌ای اعتقادی است پس باید ریشه در كتاب و سنت داشته باشد و از آنجا كه جلوه اجتماعی دارد پس باید راه و رسم آن آموخته شود. آن زمینه‌ ریشه‌ای ـ یعنی تلاش فرهنگی در شناخت ابعاد انتظار ـ و این راه و رسم اجتماعی ـ یعنی تعهد در پیشگاه عمل ـ دو ویژگی عمده‌ای است كه شخصیت والای منتظر را شكل می‌دهد گویی منتظر با دو بال اعتقاد و عمل در فضای جامعه پرگشوده، به پرواز در می‌آید و با دو دست اندیشه و كار، در ساختن، بر مبنای باوری درونی افتاده است. به همین مختصر باید روشن شده باشد

كه چنین انتظاری با عنایت به مفهوم اصیل آن، اساساً و از اصل با خمودی و سستی، بیكارگی و واگذاری مسئولیت، ناآگاهی و گیجی، بهم ریختگی و تنها منتظر ماندن برای آنكه دیگری بیاید و كار را اصلاح كند، بی آنكه او خود نقشی سازنده را عهده‌دار شود، در تضاد و تعارض قطعی است و از آنجا كه سازندگی با روح منتظر به هم در آمیخته از اینرو، انتظار، با تخریب به هر صورت و با هر توجیه به ظاهر موجه نمی‌سازد.

در این صورت تقسیم انتظار به مثبت و منفی و ترسیم چهره‌ای از منتظر كه به جای آبادانی و سازماندهی در كار خرابی و نابسامانی افتاده با تعریف اولیه این دو كلمه هیچگونه سازگاری ندارد و نشانه دور افتادن از مفهوم راستین این واژه‌هاست؛ چرا كه بنابر آنچه گفته شد روح انتظار از اصل با گرایشهای منفی در تضاد بوده و عمل منتظر تنها و تنها اصلاح و آبادانی را در جهت تعالی همه ابعاد طلب می‌كند.

پس انتظار در یك كلام یعنی آماده شدن و زمینه‌سازی برای رویارویی با وضعیتی نو و اعلام آمادگی برای پذیرش مسئولیت در شرایط نوینی است كه از هر جهت با وضع موجودی كه انسان در آن قرار دارد، متفاوت می‌باشد و چنین انتظاری را بحق می‌توان مشحون از اعتراض به اوضاع موجود جوامع و زمینه‌ساز برای اصلاحی بنیانی و تحولی چشمگیر در آن تلقی نمود.

(اللهم انا نرغب الیك فی دوله كریمه تعز بها الاسلام و اهله و تذل بها انفاق و اهله و تجعلنا فیها من الدعا الی طاعتك و القاده الی سبیلك و ترزقنا بها كرامه الدنیا و الاخره)
«خداوندا ما به تو روی می‌آوریم، در بر پایی دولت والایت كه در آن اسلام و اسلامیان را عزت و سربلندی می‌بخشی و نفاق و دورویان را ذلت و خواری نصیب می‌گردانی، تو ما را در آن نظام در شمار آنانی قرار داده كه دیگران را بر طاعت تو فراخوانده و راهنمای مردم به سوی تو می‌باشند و ـ سرانجام ـ ما را در پناه آن دولت، والایی و كرامت دنیا و آخرت نصیب فرما.»

در این بیان كه به صورت دعا به پیشگاه پروردگار عرضه می‌شود از یك سو برپایی نظامی الهی، با ویژگی‌های خاص خود مطرح است و از دیگر سوی، نشان از مسئولیت پذیری برای تمامی كسانی را به همراه دارد كه آن آینده را انتظار می‌كشند و در پایان نیز این حقیقت، زندگی منتظر را به وسعت هر دو جهان زیر پوشش می‌گیرد، كه از رهگذر چنین انتظار واقع‌گرایانه‌ای؛ برخورداری از مواهب گسترده آن نظام ـ و در یك كلام ـ تعالی خود را در هر دو سرای در پناه آن حكومت الهی طلب نماید1

احساس حضور

ای بستگان تن؛ به تماشای جان روید
زیرا رسول گفت: تماشا مبارك است
انسان به هر چیزی كه انس و علاقه داشته باشد، از غیر آن سلب توجه خواهد نمود و هرچه شدت انس بیشتر باشد، كمال انقطاع آن، شفاف‌تر، ظهور خواهد كرد. حال اگر كانون انس و توجه انسان، وجود نورانی حضرت ولی عصر (عج) باشد و كسب كمالات مصنوعی بسیار مهم و راهگشا خواهد بود.
برای انس یافتن با حضرت بقیه‌الله (عج) راههای مختلفی وجود دارد.

1ـ مطالعه در زندگی و احوال امام زمان (عج)، این امر باعث می‌شود تا عشق آن حضرت در دل احیاء و توجه انسان به وجود مباركش جلب شود. زیرا آدمی تا چیزی را بخوبی نشناسد به او دل نمی‌دهد.
درباره امام زمان (عج) بیش از چهار هزار روایت به ما رسیده است در حالی كه در مورد نماز به اندازه و نصف آن هم حدیث و روایت نداریم. حال براستی، چقدر از زندگی پر خیر و بركت امام عصر خود مطلع هستیم. (با وجود اینكه پیامبران گرامی اسلام می‌فرمایند:)
من مات و لم یعرف امام زمانهِ مات میته الجاهلیه.

2ـ ایجاد ارتباط از طریق توسل و ادعیه مخصوص، همراه و با تضرع و التماس.
3ـ اطاعت از فرامین امام، حضور یا غیاب امام، به اطاعت ما ارتباطی ندارد، زیرا چه در زمان حضور و در زمان غیاب، باید مطیع فرامین الهی امام باشیم.
4ـ محاسبه نفس، برای یكبار هم كه شده شب هنگام و یا هر وقت دیگر، مكانی خلوت بیابیم و دقایقی چند اعمال خود را در نظر آوریم و یا اینگونه فرض كنیم كه در مقابل حضرت حجه‌بن الحسن (ع) ایستاده، كارهای خود را گزارش می‌دهیم و یك به یك اعمال و احوال خود را برشماریم. آنگاه ببینیم با توجه به كرده‌های خود، توان رودررو نگریستن در چشمان نورانی آن حضرت را داریم1؟

انتظار: كلمه‌ای ژرف، و معنایی ژرفتر ;
انتظار: باوری شورآور، و شوری در باور ;
انتظار: امیدی به نوید، و نویدی به امید …
انتظار: خروشی در گسترش، و گسترشی در خروش ..
انتظار: فجری در حماسه، و حماسه‌ای در فجر …
انتظار: آفاقی در تحرك، و تحركی در آفاق …

انتظار: فلسفه‌ای بزرگ، و عقیده ای سترگ …
انتظار: ایمانی به مقاومت، و مقاومتی در ایمان …
انتظار: تواضعی در برابر حق، و تكبری در برابر باطل …
انتظار: نفی ارزشهای واهی، و تحقیر شوكتهای پوچ …

انتظار: نقص حكمها و حكومتها، و ابطال سلطه ها و حاكمیتها …
انتظار: سركشی در برابر بیداد و ستم ، و راهگشایی برای حكومت عدل …
انتظار: دست رد بر سینه هرچه باطل، و داغ باطله بر چهره هرچه ظلم …
انتظار: شعار پایداری، و درفش عصیان و بیداری …

انتظار: تفسیری بر خون فجر و شفق، و دستی به سوی فلق …
انتظار: آتشفشانی در اعصار، و غریوی در آفاق …
انتظار: خونی در رگ زندگی، و قلبی در سینه تاریخ …
انتظار: تبر ابراهیم، عصای موسی، شمشیر داود، و فریاد محمد …
انتظار: خروش علی، خون عاشورا، و جاری امامت …
انتظار: صلابت …
انتظار: نه …

در درون تاریكیها و سردیها، به دمیدن سپیده‌ دمان چشم داشتن، و به امید طلوع خورشید زیستن.
در تراكم هواهای كشنده اختناقها، به وزیدن نسیمهای حیاتبخش رهایی امید بستن، و به آرزوی پدیدار گشتن روزهای طلایی ارزشهای جاوید ، زنده ماندن.
در غروبهای تاریك گون نومیدی بار غرق بودن، و نوید طلوع فجر شكافنده آفاق را در دل پروردن.
در شبستان ستمهای تیرگی آفرین جهانگستر گرفتار آمدن، و جان را به مژده فرا رسیدن روزهای روزستان، تابنده ساختن.
در جهان آكنده از ستم و بیداد دست و پا زدن، و از شادمانی طلوع طلیعه جهان آكنده از داد و دادگری سرشار بودن.
در حضور حكومتهای جبار و خونخوار زندگی كردن، و لحظه‌ای سر تسلیم فرود نیاوردن.

در زیر سیل خروشان تباهی و فساد قرار گرفتن، و آنی قد خم نكردن.
در سیاهیهای دوران ظلم و ظلمت و گناه گرفتار آمدن، و همواره منتظر طلوع خورشید خونین رهایی بودن.
در برابر كوه مشكلات زمانه قرار گرفتن، و چون كوه مقاوم بودن.
در مسیر جاری كوبنده زمان ایستادن، و آری‌ها را خوار شمردن، و نه نگفتن؛ …
شمشیرها و شهادتها را پذیرا شدن، و خطها و شهامتها را پاس داشتن.

این است انتظار، شعار شورآور منتظران، مقاومان، پایداران، صلابت پیشگان، شیعیان، مهدی طلبان تاریخ، …
این است انتظار 1 …

مفهوم و حقیقت انتظار
انتظار مذهب اعتراض است، منتظر معترض به وضوح موجود و خواستار وضع مطلوب است. مذهب انتظار مذهبی است كه حرف دارد و می‌تواند كاری انجام دهد. این منتظر به آنچه هست دل نمی‌بندد و به آنچه كه باید باشد می‌اندیشد. او مهاجم به ظلم است و این اعتراض ریشه در یك مبارزه و «نه» ای تاریخی دارد2 كه از سقیفه و از زبان علی (ع) شنیده شد3
اینجا سؤالی مطرح می‌شود كه: دامنه این اعتراض تا كجاست؟

آیا تا رسیدن به اهدافی چون عدالت، آزادی، آگاهی و عرفان و یا تا شكوفایی و تكامل و یا …
و دیگر اینكه: این اعتراض چه نتیجه‌ای دارد و چه باری به دوش منتظر می‌گذارد و این نفی با چه اثباتی همراه می‌شود؟
در پاسخ باید گفت: كه آرمان دینی و هدف بعثت نبی مكرم اسلام (ع) بالاتر از تكامل و شكوفایی استعدادهای آدمی است. چون زمانی كه انسان استعدادهایش شكوفا شد مهمترین مسئولیت او شروع می‌شود كه این سرمایه شكوفا شده خدادادی را در چه جهتی بكارگیرد.
در جهت كمال و صعود یا در جهت خسران و سقوط؟
این مهمترین و اساسی‌ترین مسئولیت انسان پس از تكامل و شكوفایی استعدادهای درونی اوست. پیامبر اكرم (ص) می‌فرمایند:
» الناس معاذن كمعاذن الذهب و الفضه1 «

«مردم معدن هستند ، مانند معدن طلا و نقره»
همان‌گونه كه بهره‌برداری از معادن سه مرحله دارد.
اول: مطالعه و شناسایی و كشف
دوم: استخراج و استحصال
سوم: شكل دادن و تحول ایجادكردن

تا اینجا مرحله كمال و شكوفایی استعدادهاست، اما این فلز شكل گرفته كه به شكل هواپیما در آمده است جهت می‌خواهد ، در جهت نابودی انسانها بكار گرفته شود یا در جهت یاری انسانها؟ پس مرحله چهارم جهت‌یابی این معدن انسان است، به كدامین سو باشد؟
ـ به سوی پایین‌تر از خود و رضایت دادن به زندگی حیوانی و همین حیات دنیوی2؟ كه این تنزل و سقوط است. گرچه انسان در هوش و حافظه و ادراكات حسی و حواس با حیوان وجه اشتراك دارد اما با قوه تفكر و تعقل و جرأت و قدرت اراده و اختیار و انتخاب از حیوان جدا شده و بر هدفی عالی استوار می‌گردد. لذا در این صورت به وجود انسان اهانت شده است.

ـ و اگر حركت به سوی بالاتر از خودمان باشد، این تحرك و رشد تعالی است و بالاتر از انسان كیست؟ لابد، آفریننده انسان كه خالق و حاكم هستی است كه در نماز می‌خوانیم » سبحان ربی‌اعلی و بحمده « پاك است خدای من كه برتر است رشد و تعالی انسان در پرتو آموزشهای دین و تبیین احكام الهی و جهت دادن آدمی در نظام اجتماعی و حكومت دینی وظیفه امامت است كه پس از مقام رسالت به این مهم می‌پردازد. و اینك این امر هدایت و این عهد الهی در دستان پر مهر ولی الله الاعظم امام عصر (عج) می‌باشد كه با حضرتش باید عهد و پیمان بست.

این هدف بلند برای انسان كه رشد و تعالی او را تضمین می‌كند و از خسارتهای روحی و فكری فرهنگی و اجتماعی او را نجات می‌دهد. همان چیزی است كه دنیای دیروز و امروز و فردا سخت بدان محتاج بوده و هست و خواهد بود. فقط و فقط در امامت كه همانا تجلی اسلام راستین و ناب می‌باشد تضمین می‌شود، لذا باید برای نیل به این آرمان و این مقصد بلند فضاسازی و زمینه سازی نمود و آمادگی هایی را تحصیل نمود، آمادگی در:

ـ ذهنیت و تفكر
ـ روحیه
ـ طرح و تدبیر
ـ تربیت نیروها
ـ تشكل و سازماندهی
ـ جهت دهی و قبول مسئولیت و جایگزینی مستمر
این گونه انتظار مراحل اساسی انقلاب دینی را شكل می‌دهد1

انتظار از دیدگاه اجتماعی
الف: آرزو، خاستگاه امید2

هستی، موهبتی است كه خالق هستی‌ها به مخلوقات خویش ارزانی داشته و آنها را بدین نعمت موجودیت بخشیده است. هر موجودی بنا به میزان درك و شعور خویش بهانه‌ای برای تداوم هستی جستجو می‌كند، این بهانه‌ها همان آرزوهایی است كه در ذات خویش به آنها دلبسته است و زندگی خویش را وابسته آن می‌پندارد.

انسانها هر مقدار كمال بیشتری داشته باشند و هستی بیشتری را درك كنند. آرزوهایی بزرگتر با مفاهیمی عظیم‌تر خواهند داشت. این انسان است كه در پناه بهره‌وری از عقل، هستی را وسیع‌تر می‌بیند. لذا دامن آرزوهایش گسترده‌تر از موجودات دیگر خواهد بود.
پهنه آرزوهای انسان بسیار وسیع است چنان كه می‌تواند همه چیز را در خود جای دهد. حتی آنچه را كه در واقعیت نمی تواند تحقق بخشد در آرزوها محقق می‌كند و غیرممكن‌ها را ممكن می‌سازد. اگرچه برخی از آرزوهای دست نیافتنی و غیرممكن را دنبال نمی‌كند و برای آن نیرو صرف نمی‌نماید، زیرا آن را عقلایی نمی‌بیند اما آن دسته از آرزوهایش كه خواسته‌هایی ممكن و انجام شدنی است و گاهی با تلاش بسیار و صرف وقت و عمر زیاد به دست می‌آید و گاه به راحتی حاصل می‌شود را دنبال می‌كند. چنین خواسته‌هایی است كه زندگی را تداوم می‌بخشد و تلاش را جهت می‌دهد و بذر امید را در دل می‌كارد و این امید سبب ادامه حیات و كوشش بیشتر می‌شود.

این امید است كه زندگی را معنادار ساخته، سختی‌ها را آسان می‌كند و تحمل آنها را شیرین می‌نماید. زندانی، به امید آزادی، دوره محكومیت خویش را می‌گذراند. این امید آزادی است كه او را پیش می‌برد و به فرداهایش معنا می‌بخشد. زیرا در یكی از همین فرداها او نیز آزادیش را دوباره بدست خواهد آمد.
بیمار به امید بهبودی، دوره بیماری را سپری می‌كند و معالجات سخت را بر خود هموار می‌سازد و شبهای طولانی را با درد می‌گذراند و تلخی داروها را تحمل می‌كند و اگر اطمینان مطلق داشت كه علاجی برای او نیست و یا اگر می‌دانست شفای او غیرممكن است به هیچ یك از معالجات تن در نمی‌داد و هرگز قادر به تحمل وضعیت خویش نمی‌بود.

خلاصه اینكه هركس به امیدی ادامه می‌دهد و پیش می‌رود، اگر امید به آینده بهتر نباشد و دورنمای زیباتری در پیش انسان گسترده نشده باشد هر انسانی متوقف می‌شود و می‌ایستد.
حذف امید در حقیقت، حذف توانایی و فلج كردن نیروی هر انسان تلاشگر است.
شما نیز حتماً بارها شنیده‌اید كه: «انسان به امید زنده است»

ب: امید، بستر انتظار
تا اینجا روشن شد كه انسانها در زندگی خویش در پی بهانه‌هایی هستند و این بهانه‌ها همان آرزوهاست كه گاه كوچك است و گاه بزرگ، گاه كودكانه است و گاه ارزشمند. گاه تحقق‌پذیر است و گاه تحقق ناپذیر.
و با مطالعه در احوال بشر به این نتیجه می‌رسیم كه امید در امتداد آرزوهای ممكن بشری پدید می‌آید و به خواسته‌های معقول آنها نیرو می‌بخشد و سبب تلاش و كوشش و مبارزه و پیش‌روی می‌شود و در انتها فهمیدیم كه امید مسبب اصلی ادامه زندگی است.
امید، چشم انداز روشنی را در برابر ما ترسیم می‌كند و ما را به سوی آن می‌راند. این كشش به سوی آن آینده مطلوب كه پیش رویمان قرار دارد ما را به تلاش و صبر وادار می‌كند.

تلاش برای رفع موانع موجود و صبر برای تحمل سختی‌های راه، به منظور جلو رفتن و نزدیك شدن به هدف. این تلاش و صبر میهمان چشم براهی ما برای تحقق آرزوهاست.
سر از دریچه صبح امید كردن برون
كسی كه دامن شبهای انتظار گرفت

ما انتظار می‌كشیم تا امیدمان ثمر بدهد و به نتیجه برسد. نهال امیدمان را با انتظار آبیاری می‌كنیم تا میوه و نتیجه این انتظار، تحقق خواسته و هدف مطلوبمان باشد. انتظار قدمی دیگر است از جانب ما به سوی خواسته‌های ممكن و هدفهای مطلوب زندگی، خواه این هدفها بی‌ارزش باشد خواه متعالی.
كوهنوردی را در نظر بگیرید كه ستیغ قله‌ای را برای فتح و صعود برگزیده است و بسوی آن در حركت است. قله، هدف و آرزوی اوست كه به آن وابسته و امیدوار شده است و این امید سبب تلاش و اقدام و خلاصه محرك اصلی اوست. انتظار رسیدن به قله سبب می‌شود تا او قدمی دیگر بردارد و میخی بكوبد و هربار سر را به سوی قله بلند و به فاصله كمتر شده خود و قله بنگرد تا بالاخره امید او نتیجه داده، انتظارش به پایان برسد و قله را فتح كند.

انتظار است كه سبب می‌شود نیروهای خاموش آدمی روشن شود، جهت بگیرد و با تلاش و همت نتیجه‌ای عظیم به بار آورد هرچه آرزویی مطلوب‌تر باشد و هرچه هدفی دوست داشتنی‌تر باشد انتظارش سخت‌تر و تلاش برای آن شیرین‌تر خواهد بود. انتظار عاملی است كه صبر و تلاش را به دنبال می‌آورد و رسیدن به مطلوب را ممكن می‌سازد. هرچه هدف نزدیك شود و صبر برای آن مشكل‌تر و تلاش برای آن بیشتر و جدی‌تر خواهد بود1

رابطه انتظار و آمادگی
انتظار باید همراه آمادگی باشد، چنانكه دیده‌بان دشمن را می‌پاید، منتظر باید مواظب و مراقب تمام جوانب امور زندگی خویش و فراهم نمودن زمینه ظهور باشد.
این چیزی است كه تشیع به ما آموخته كه باید در مقام درگیری خودت را در یك مرحله معین آماده كنی2 چه در رابطه با فسادهای فكری3 و چه در قدرت روحی و چه در طرح عملی و سازماندهی و چه در برنامه عملی، در رابطه با عمل این انتظار تشیع است. چون انتظار یك عم است كه در روایت داریم: » افضل اعمال امتی، انتظار الفرج « برترین اعمال نزد ، من انتظار فرج است.

این آمادگی فكری با بینات4 شروع می‌شود، این بینات همان دگرگونی تلقی انسان از خودش می‌باشد. انسان باید به مرحله ای برسد كه به آنچه دارد دلخوش نباشد او در انتظار چیزی است كه می‌تواند باشد و باید باشد.

مؤمن منتظر، شاید به خاطر شرایطی ساكت باشد اما ساكن نیست. بنابراین تقیه در شرایط خاصش در استراتژی منتظر جایگاهی می‌تواند داشته باشد. چرا كه تقیه سكون نیست بلكه حركتی دقیق و ظریف است بخاطر شرایط گوناگون زمینه سازی قیام.
این امر مسلم است كه پویایی و معنویت تشیع مزاحم دنیای مستكبران و زورگویان است و آنان روشهای گوناگونی را برای نابودی ما بكار گرفته و خواهند گرفت. لذا اسلام و خصوصاً تشیع كه بر پایه عدالت اجتماعی و عدل و داد استوار است ناگزیر از درگیری با تفكر استكباری می‌باشد. چرا كه خداوند به مسلمانان اجازه نداده سلطه مستكبران غیرمسلمان را بپذیرد1 و هدف از ارسال این نامه را اجتناب از طاغوت2 و شرایط ایمان را كفر به طاغوت3 بیان نموده است.
پس چگونه منتظر مؤمن می‌تواند در مقابل وحشی‌گری‌های استكبار سكوت نماید و حركتی نكنند و آمادگی لازم را جهت قیام برای از بین بردن این تفكر تحصیل ننمایند.

لذا برای پیروزی بر تفكر استكباری باید در میان ابرقدرتها و مستكبران و طاغوت‌ها نفوذ كرد و آنها را از دورن به چالش كشید كه این خود جایگاه تقیه‌ را در استراتژی منتظر شیعه نمایان می‌كند. مادام كه دشمن خدا در داخل گرفتار نشود در خارج امتیازی به مؤمنان نخواهد داد و میدان را ترك نخواهد كرد و مذاكره هنگامی امتیاز آفرین است كه منتظر گلوی طاغوت را فشرده باشد و اگر نه او جز منافع استكباری خویش دیدگاهی ندارد و براحتی تسلیم عدل نخواهد شد. چنانكه هیچ طاغوتی در طول تاریخ تسلیم عدل نگردیده است.

لذا منتظر باید خود واكسینه باشد و با ذكر اطاعت و تقوی و ارتباط و پیوند با خدا و نیایش و قیام شب و قرائت قرآن ظرفیت و وسعت صدر خویش را افزایش دهد و در مقابل جلوه‌های دنیا و وسوسه‌های شیطان و نفس مقابله نماید و با مطالعه و شناخت نظم و زیبایی جهان و قدرت لایزال الهی و تاریخ امم و شناخت عوامل صعود و سقوط تمدن‌ها، بینش لازم را بدست آورد تا بتواند به شهادت پاسخ گوید و در برابر بدعت‌ها مقاومت كند و بدعت‌گذاران را رسوا نماید.
در مرحله آمادگی، سازماندهی و مدیریت تحت ولایت الهی (ولایت فقیه) امری ضروری و كارساز است زیرا مولا علی (ع) می‌فرماید: » انه لابد للناس من امیر مبر او فاجر1 « (هر جامعه رهبری و حكومت می‌خواهد چه خوب باشد چه بد)

از دیگاه تشیع ولایت الهی در زمان غیبت در وجه فقیه جامع‌الشرایط تجلی می‌نماید كه نصوص معتبر دارد و مخالفین فقیه باید بدانند كه هیچ مكتبی بدون فقیه و هیچ ایدئولوژی بدون ایدئولوگ ادامه نمی‌یابد، لذا تاریخ فقاهت شیعه تاریخ مكتب و مذهب است.
و این سخن گروه‌های دیگر در شرایط فعلی بهتر می‌توانند جامعه را به جامعه الهی امام زمان (عج) نزدیك كنند (به سعادت برسانند) یك شعار بی‌پایه و اساس است. ولی این حرف كه همین مسئولان می‌توانند و باید بتوانند بهتر از این برنامه‌ریزی و كار كنند یك مطلوب است.
سؤال این است كه تكلیف منتظر واقعی در شرایط فعلی چیست؟ در برابر كمبودها و نارسائی‌ها چه باید بكنید؟ تضعیف حاكمیت ولایت فقیه؟ توجیه حاكمیت ولایت فقیه یا اینكه به تكمیل نواقص و یاری حاكمیت ولایت فقیه برخیزد؟

حقیقت این است كه تضعیف خیانت است و توجیه حماقت و تكمیل، رسالت منتظر واقعی است2

انتظار چرا؟
ظهر الفساد فی‌البر و البهر بما كسبت ایدی الناس (روم‌ ـ بم)

گفتی كه فساد، بحر و بر را بگرفت
هرچیز كه بود ـ خشك‌تر ـ را بگرفت
اینك برسان ظهور مهدی یا رب
بینم كه خیرها، بشر را بگرفت

می‌گویند: انسان تكامل یافته، و جامعه پیشرفت كرده است.
می‌گویند: جامعه بشری دیگر احتیاجی به مدیر و راهبر ندارد.
می‌گویند: در این زمان دیگر سرپرستی از طرف خدا معنا ندارد.
می‌گویند: زمانی كه بشریت طفلی بود، احتیاج به ولی داشت، اما اینك رشد یافته و ولی لازم ندارد.

اینك، بیاییم دوران كودكی بشر را با دوران بلوغش ـ كه امروز است ـ مقایسه كنیم. جامعه بشر را در دوران كودكی، با شمشیر و خنجر و مانند آن بی‌گناهان را می‌كشد، اینك در زمان بلوغش با مسلسل و بمب و سلاح‌های كشتار جمعی و بیولوژیك و شیمیایی می‌كشد، به گونه‌ای كه گاهی با انفجار یك بمب هزاران زن و كودك بی‌پناه و بی‌گناه كشته می‌شوند.

در زمان كودكی دشمنش را با زهر مسموم می‌كرد، اینك در زمان بلوغش، جوانان جامعه را با مواد مخدر خاموش می‌سازد.
در زمان كودكی، ناگزیر بود برای دیدن حرام و فعل حرام دیگران را به محلهای خاصی ببرد. اما اكنون در زمان بلوغش با استفاده از رسانه‌های گروهی، حرام را به خانه‌ها می‌آورد.
در زمان كودكی، در و پنجره‌‌ای را می‌شكست و می‌دزدید. اینك در زمان بلوغش بدون شكستن در و پنجره با بكارگیری علم و تكنولوژیش با اینترنت دزدی می‌كند.

نیرنگهای زمان كودكی صدها و حداكثر هزارها مورد را در برمی‌گرفت.
اینك با استفاده از ابزار ارتباطی جدید، میلیونها بلكه میلیاردها انسان را پوشش می‌دهد. در زمان كودكی، فساد و بزهكاری را در خفا مرتكب می‌شد، اینك در زمان بلوغش آزادانه و بدون شرم مرتكب می‌شود.
و …

در مقایسه طفولیت و بلوغ بشریت، در می‌یابیم كه این تحول، پیشرفت انسان در انسانیت نیست. بلكه فقط مدرن شدن ابزارهاست. لذا، به هر دلیلی كه دیروز احتیاج به هدایت كننده و ولی داشت، امروز احتیاجش بسی بیشتر است، زیرا ابزارش مدرن‌تر، سریع‌تر، فریبنده‌تر، مخرب‌تر، فراگیرتر و قادرتر است.
امروز كل بشریت در معرض نابودی است. نه فقط نابودی جسمانی، بلكه نابودی معنوی كه به مراتب از اولی دردناك‌تر و مصیبت‌بارتر است، نه تنها انسان خود را نیافته، بلكه اساساً تبدیل به ماشینی شده كه سوخت گیری می‌كند و راه می‌پیماید و از رده خارج می‌شود.

آن انسانی حقیقتاً رسد یافته كه با مطالعه تاریخ بشریت ، عبرت می‌گیرد كه انسان هیچگاه بدون كمك و هدایت خداوند نجات نخواهد یافت.
جامعه انسانی، مجموعه‌ای است از «صفرها» كه هیچگاه از جمع آنها عددی به دست نمی‌آید، هرچند كه شمار صفرها زیاد باشد. بلكه زمانی این جامعه به عددی تبدیل می‌شود كه عددی مثلاً عدد «یك» از دنیای اعداد گام به شهر «صفر» ها بنهد و آنها را به مقام عددی برساند.
اكنون اگر صفرها ، عدد را به كناری بزنند، و به كثرت جمعیت خود بنازند و بخواهند با استناد به آن كثرت خود را عددی بدانند چه می‌شود؟ اینست حال انسانهایی كه بدون رهبر الهی بخواهند زندگی كنند.

این است حال بشر خیره‌سر و مستكبر، در دیروز و امروز و خدا كند كه فردا چنین نباشد. این‌گونه برخوردها با محبت‌های الهی پیشین، آخرین محبت حق را ـ به امر الهی ـ به پرده غیبت بكشانید، غیبتی كه جهان صاحب‌دلان همواره از آن در تب و تاب است. اما صاحب‌دلان، همواره‌‌ كم‌اند و اكثریت را، همان افراد سركش و مغرور تشكیل می‌دهند.
ـ چرا حقیقتاً از غم هجران و غیبت آخرین هدایتگر و بازمانده رحمت خدا نمی‌سوزیم؟
ـ چرا با تمام وجود، ظهورش را در یادها زنده نمی‌كنیم؟
ـ چرا با شور و انگیزه او را نمی‌شناسیم و یادش را نمی‌طلبیم؟
نكند ما هم در فریب این دنیای رنگارنگ پر نیرنگ، غرق شده و فراموش كرده‌ایم كه در این دنیا چه كاره‌ایم و برای چه آمده‌ایم؟

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

تحقیق در مورد قرآن معجزه ی جاویدان الهی

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 تحقیق در مورد قرآن معجزه ی جاویدان الهی دارای 70 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد تحقیق در مورد قرآن معجزه ی جاویدان الهی  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي تحقیق در مورد قرآن معجزه ی جاویدان الهی،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن تحقیق در مورد قرآن معجزه ی جاویدان الهی :

مقدمه :
در اینکه ادیان زیادی وجود دارد شکی نیست . پیروان هر دینی بر ای حقانیت آیینشان دلایلی اظهار می کنند که رسیدگی به همه ی آن ها برای تشخیص حق از باطل کار مشکلی به نظر می رسد ؛ چرا که اثری از معجزات پیامبران آنان تا کنون باقی نمانده است. فقط مسلمانان هستند که مدعی هستند یکی از معجزات پیامبرشان به نام قرآن تا کنون باقی مانده و تحریف نیز نشده است. بنابر این اگر کسی یقین کند این کتاب معجزه است ؛ آن هم معجزه ای که کسی مانند مانند آن را نمی تواند بیاورد تکلیفش روشن است و طبق دستورات آن می تواند عمل کند.

مفهوم معجزه :
خلیل بن احمد (م 170 ق ) صاحب كهن‌ترین كتاب لغت عرب،‌العین، « عجز» را به معنای ضعف و ناتوانی دانسته است . لسان العرب نیز بر همین پایه،‌صورت‌های دیگر ساخته شده از این واژه را توضیح می‌دهد و می نویسد: « عَجَّزَ الرجلُ و عاجَزَ ؛ رفت و به او نرسید» پس استمرا در ناتوانی در معنای این لغت نهفته است و در همین معناست این آیه‌ی شریفه:
« وَ الَّذِینَ سَعَوْا فِی آیَاتِنَا مُعَاجِزِینَ » [حج (22)،‌ (53) ]

آنان كه عاجزانه در ابطال آیات ما تلاش می‌كنند. [ یا این كه در فكر معاجزه هستند و معاجزه به مفهوم كوشش هر یك از دو طرف در عاجز كردن طرف مقابل است]‌
إعْجاز به معنای عاجز و ناتوان و درمانده ساختن دیگری است و از همین باب است:
« وَ أَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ نُعجِزَاللهَ فِی الأَرْضِ» [ جن‌(72) ، 12]
و ما دانستیم كه هرگز خدا را عاجز نتوانیم كرد.

اما در معنای اصطلاحی اعجاز،‌دانشمندان علم كلام و قرآن شناسان، فراوان و موشكافانه سخن رانده‌اند. از آن جمله، علامه فاضل مقداد سیوری در شرح خود بر باب حادی عشر آورده است كه : « المُعْجزُ هَوَ الأَمْرُ الخارقُ لِلْعادهِ المطابِقُ لِلدَّعْوی الْمَقْرونُ بِالتَّحَدِّی المُتَعَذِّرُ عَلَی الْخَلْقِ الإتْیانُ بِمِثلِهِ ؛معجزه امری است خارق عادت ومطابق ادعا كه هم راه با تحدی و همانند طلبی بوده و مردم از انجام آن درمانده گردند. »

شیخ طوسی ، هم‌چنین بر اختصاص معجزه به شخص آورنده‌ی آن تصریح می‌كند تا تردیدی در دل مردم واقع نشود و صدق دعوی آورنده ،‌به روشنی ثابت شود.

علامه‌ی طباطبایی در تعریف اعجاز می‌نویسد:
« اَلأمْرُ الْخارِقُ لِلْعَادَهِ الدّالُّ عَلی تَصَرُّفِ ماوَراءِالطَّبِیعَهِ فی عالَمِ الطَّبیعَهِ وَنَشْأَهِ الْمادَّهِ لابِمَعنَی الأَمْرِ الْمُبْطِلِ لِضَروُرَهِ الْعَقلِ ؛ معجزه امری است خارق عادت كه بر دخالت و تصرف نیروی ماورای طبیعت در عالم طبیعت و جهان مادی دلالت می‌كند،‌نه آن كه به معنای امری باشد كه ضروریات عقلی (مانند قانون علیّت) را ابطال كند. »
در قرآن كریم، « اعجاز» در معنای اصطلاحی یاد شده به كار نرفته است، بلكه معمولاً از واژه‌های آیه و بینه ( آیات و بینات) استفاده شده است .

بنابر تعریف راغب اصفهانی، « آیه» به معنای نشانه و علامت آشكار، و « بینه» به معنای دلیل روشن و واضح است،‌اعم از آن كه دلیل عقلی باشد یا حسی.
« لِیَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَیِّنَهٍ وَ یَحْیَی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَهٍ » [انفال (8) ، 42]
تا هر كه هلاك می‌شود از روی دلیل به هلاكت رسد و هر كه زنده می‌شود از روی دلیل زندگی یابد.

آنچه لازم است درباره ی وجوه اعجاز قران بدانیم :
سیری در وجوه اعجاز قرآن كریم
درباره‌ی وجوه اعجاز قرآن در طول تاریخ اسلام، فراوان گفته و نوشته‌اند، به گونه‌ای كه توصیف ، تبیین و بررسی آنها مستلزم چندین پژوهش گسترده و پردامنه است . اینكه به صورتی كاملاً مجمل و مختصر سیری داریم در مشهورترین وجوهی كه نامداران پهنه‌ی تفسیر و قرآن پژوهی در آثار خود به یادگار نهاده‌اند و یا از قول آنها در آثار دیگران نقل شده است .

یرت انگیز آرا درباره‌ی وجه اعجاز قرآن
گوناگونی آرای قرآن پژوهان در امر اعجاز قرآن، بسی شگفت انگیز است . هر چند به تصریح تمامی اندیشمندان مسلمان اصالت معجزه‌بودن قرآن كریم، حقیقتی است كه مورد پذیرش واتفاق همگان است و هیچ كس در آن تردید روا نمی‌دارد ، با این حال، این كتاب آسمانی، چون توسط بشر، در معرض تبیین علمی قرار می‌گیرد ، معركه‌ها برمی‌انگیزد و هوش وخرد نقادان معانی و الفاظ را به بهت و حیرت وا می‌دارد.

اینك به ذكر فشرده‌ی نظرات پرداخته ، از توضیح و تفصیل آنها صرف نظر می‌كنیم:
1ـ 1ـ بحث از وجوه اعجاز قرآن ضروری نیست
علامه شعرانی ضمن برشمردن وجوهی از اعجاز، یادآور می‌گردد كه خواجه نصیر الدین طوسی همه‌ی آنها را محتمل می‌شمرد و سپس اظهار می‌كند كه بحث از وجوه اعجاز ، بحثی غیرلازم است و دقت در علت اعجاز، وسوسه‌ای غیر ضروری است كه نفعی جز انحراف ذهن از راه مستقیم ندارد. با توجه به توضیحات علامه شعرانی در اثر دیگر خود، راه سعادت، می‌توان گفت : ایشان توجه و وسواس بر كشف وجه اعجاز را برای اذهان ضعیف، مجاز نمی‌شمرد، ولی به طور كلی غیر ضروری بودن این بحث یا نهی از وسواس بی‌جا در چند و چون این مفهوم، منافاتی با سودمند یا حتی مستحسن بودن این مباحث ندارد، همچنان كه خود نیز در حد معمول و معقول بدان پرداخته است.
1ـ2ـ كاوش از وجوه اعجاز قرآن ضروری است

در نقطه‌ی مقابل نظر پیشین، علامه جرجانی، اطلاع ما را از شكست اعراب در برابر تحدی قرآن،‌موجب بی‌نیازی از كاوش در چرایی این واقعیت نمی‌داند و ترجیح جهل را بر علم در این باره مجاز نمی‌شمرد و خود نیز در كاوش از این چگونگی قدم در میدان تحقیق می‌نهد.
1ـ 3 ـ ادراك وجه اعجاز امكان پذیر نیست.
برخی از قرآن پژوهان و مفسران برآنند كه وجه اعجاز قرآن ـ هر چه باشدـ برای بشر قابل درك نیست و « تردید در تعیین وجه اعجاز قرآن دلیل بر نشناختن و درنیافتن وجه اعجاز قرآن است. » از دانشمندانی علامه مجلسی، سكاكی و حسن بن محمد قمی مشابه این نظر نقل شده است.

1ـ 4 ـ اعجمی تنها با استدلال، اعجاز را در می‌یابد.
بسیاری از دانشمندان تأكید می‌كنند كه اعجمی و حتی عرب غیرفصیح و ناآشنا با بلاغت، نمی‌تواند با علم تفصیلی و به گونه‌ای بدیهی و ضروری، اعجاز قرآن را دریابد و تنها راه فهم
اعجاز قرآن برای این گروه، استدلال است.
روشن است كه این نظر درباره‌ی درك اعجاز بلاغی قرآن درست است، ولی آیا قرآن كریم، تنها از نظر بلاغت معجز‌است كه راه درك تفصیلی آن بر اعجمی مسدود باشد؟!
1ـ5ـ ناآشنا به زبان عربی نیز محروم و محجوب از قرآن نیست

در مقابل رأی سابق، گروهی دیگر از دانشمندان، درك اعجاز قرآن را برای احدی از كسانی كه بخواهند به وجهی از وجوه اعجاز دست یابند، غیرممكن نمی‌دانند؛ یعنی همچنان كه ممكن است باب معارف قرآن بر روی كسی كه جز از بلاغت آن آگاهی ندارد ناگشوده بماند، كسانی هم كه از بلاغت قرآن سررشته‌ای ندارند ممكن است از وجوه دیگر،‌روزنه‌ای برای مشاهده‌ی عظمت كبریایی و ماورایی این كتاب برای خود بیابند.

1ـ6ـ نظریه‌ی صرفه: اعجاز قرآن جلوگیری مردم از همانند آوری است
از دیرباز، كسانی از مذاهب مختلف اسلامی همچون ابواسحاق نظام (م 436 ق) و ابن سنان خفاجی (م 466 ق) نظریه‌ای را مطرح كرده و گسترش داده‌اند كه بر آن است « رمز شكست اعراب در رویارویی با قرآن ، نه از ناحیه‌ی جنبه‌های درونی قرآن بلكه به سبب نیروی بازدارنده‌ای است كه خداوند نسبت به مخالفان و منكران حقانیت قرآن اعمال می‌كند و به این وسیله از همانند آوری آنان مانع می‌شود.»25 ناگفته نماند كه برخی از منتقدان به نظریه‌ی صَرفه، یا كسانی كه احتمال درستی آن را نیز می‌دهند، علاوه بر نظریه‌ی صرفه، وجوه دیگر اعجاز را نیز صادق می‌دانند،‌از این گروه می‌توان راغب اصفهانی26 و خواجه نصیرالدین طوسی27 را نام برد.

1ـ7ـ نیازی به فراگیر بودن وجوه اعجاز نسبت به كل آیات نیست.
از نظرات تازه‌ای كه مطرح شده، می‌توان نظر خالد العك را نام برد. وی می‌نویسد: در قرآن كریم دوازده معنا وجود دارد كه اگر در تمام قرآن جز یكی از آنها نبود برای اثبات اعجاز آن كفایت می‌كرد .این معانی عبارت‌اند از : ایجاز لفظ،‌ تشبیه چیزی به چیز دیگر، استعاره، معانی نو، هماهنگی حروف و كلمات،‌فاصله‌های مقاطع كلام در آیات، تجانس ساختار كلمات، بیان قصص و احوال، اشتمال بر حكمت‌ها و اسرار، مبالغه در امر و نهی، حسن بیان مقاصد و اغراض، تمهید مصالح و اسباب واخبار از آنچه بوده و خواهد بود

وجوه مذكور سیزده وجه است كه ممكن است مؤلف دو تا از آنها را باهم به حساب آورده باشد نظیر تشبیه و استعاره . به هر حال با توجه به این كه تمامی این وجوه در كل ایات جریان ندارد معلوم می‌شود كه از نظر ایشان وجود یكی از وجوه اعجاز در پاره‌ای از آیات برای اثبات اعجاز كل قرآن كفایت می‌كند.
1ـ 8ـ وجه حقیقی اعجاز، جمع همه‌ی ویژگی‌ها است

از جمله‌ی نظریه‌های قابل توجه در تبیین وجه اعجاز قرآن ، رأیی است كه بدرالدین زركشی اظهار داشته و می‌گوید:
نظر اهل تحقیق آن است كه می‌گویند اعجاز قرآن با تمامی وجوه یاد شده واقع شده است نه به تك‌تك آنها، چرا كه قرآن ، همه‌ی آنها را باهم جمع كرده پس معنا ندارد كه با وجود اشتمال بر همه، تنها به یك وجه نسبت داده شود.
1ـ9ـ تفسیر علمی، جلوه ‌گاه اعجاز علمی قرآن است .

اعتقاد به این كه در قرآن كریم، علوم اولین و آخرین نهفته است و تلاش برای یافتن راه‌ها و روش‌های استخراج این دانش‌ها، برخلاف تصور معمول، سابقه‌ای طولانی در میان مفسران و قرآن پژوهان دارد.
در توضیح بنیاد این روش گفته شده است كه معتقدان به این نوع تفسیر، با توسعه بخشیدن به اصطلاح « علم» ،‌برآنند كه قرآن در كنار علوم اعتقادی و عملی دینی، دربردارنده‌ی دیگر دانش‌های دنیا با وجود همه‌ی شاخه‌ها و گونه‌های متفاوت آن نیز هست.

از پیشینیان، شاید شناخته‌ترین كسی كه كوشید در این راه به فهمی روشمند دست یابد و با جدیت تمام،‌دیگران را به این نوع نگرش فراخوند محمد غزالی (م 505 ق ) باشد كه هم در احیاء علوم الدین و هم در جواهر القرآن سخت بر این نظر پای فشرده است.
صاحب كتاب فكرهِ اعجاز القرآن كه به معرفی كوتاه آرای دانشمندان علوم قرآنی از قرن دوم تا قرن چهاردهم پرداخته است، در موارد متعددی نظرات كسانی همچون طنطاوی صاحب تفسیر الجواهر را بازگو می‌كند كه به تصریح یا اشاره وجه اعجاز قرآن را در رازگشایی از حقایق علمی جهان برشمرده‌اند.
1ـ10ـ فصاحت و علم در همه‌ی آیات قرآنی جاری‌اند.

از جمله معتقدان به این نظر علامه شمس الدین محمد آملی صاحب كتاب نفائس الفنون است . وی سبب اعجاز قرآن را دو عامل می‌شمارد كه هر دو در تمامی آیات قرآن جاری و نمودار است . این دو عامل عبارت اند از :
الف ) فصاحت و بلاغت منحصر به فردی كه تمام بلیغان عرب را از همانند آوری عاجز ساخت .
ب ) اشتمال بر جمیع معارف وحكم و محاسن شیم (اخلاق ) و اقاصیص اولین و آخرین و اخبار از مغیبات و كیفیت ادای طاعات و امتناع از منهیات و جمیع آنچه در تكمیل نفوس بشری و وصول به سعادت ابدی بدو احتیاج افتد.
1ـ11ـ در قرآن هزاران معجزه وجود دارد.

این مسراقه، بنابر آنچه سیوطی در اتقان از وی نقل می‌كند بر آن است كه تمامی وجوهی كه عالمان در تبیین وجه اعجاز برشمرده‌اند درست است و با این همه به یك دهم از ده یك كل وجوه اعجاز دست نیافته‌اند .
زرقانی نیز به وجود هزاران وجه اعجاز در قرآن تصریح می‌كند و می‌گوید: بسیار اتفاق می‌افتد كه یك معجزه تنها در یك آیه مشاهده می‌شود،‌همچنان كه آیه‌ی « مباهله» به تنهایی یك معجزه است.
1ـ12ـ وجوه اعجاز قرآن به موازات پیشرفت اعصار، ظاهر می‌شود.

آنچه این نظر را از نظریه‌ی پیشین متمایز می‌سازد، توجه به عنصر تعیین كننده‌ی زمان در ظهور معجزات قرآن است . بنابراین اعتقاد، وجوه اعجاز قرآن، نه تنها بیش از آن است كه قابل استقصا و شمارش باشد بلكه قرآن با مردم هر عصر و زمان با زبان خودشان از اعجاز خود سخن می‌گوید و متناسب سطح درك و ظرفیت فهم و خرد و آگاهی آنها،‌ابعادی از معجزات خود آشكار می‌سازد. پس می‌توان گفت: قرآن، كتاب همه‌ی دوران‌هاست كه همواره به زبان روزگار خود سخن می‌گوید.

موجبات اختلاف در تبیین وجوه اعجاز
سخن در عوامل ایجاد اختلاف میان دانشمندان قرآن پژوه پیرامون توضیح در چگونگی اعجاز قرآن و زوایا و دریچه‌های آن، پیچیده و گسترده است . آن چه به اجمال می‌توان آورد طرح آنها در ساختار سه عنوان كلی ذیل است :
الف ـ عوامل انسانی و شخصی ؛
ب ـ عوامل علمی و اجتماعی
ج ـ عوامل قرآنی
1ـ عوامل انسانی وشخصی

این عوامل به نوبه‌ی خود به مؤلفه‌های دیگری بخش‌پذیرند:
1 ـ دشواری بیان یك احساس درونی : اساساً درك و بیان یك احساس قلبی و جمال بیكران در قالب الفاظ سخت ثقیل و برگرده‌ی زبان،‌تحمل ناپذیر است.
2 ـ تفاوت مراتب درك : گوناگونی دریافت باطنی انسان‌ها از آن حقیقت شكوهمند نیز امكان توضیح واحد را كاهش می‌دهد.
3 ـ اختلاف در بیان و تعبیر: اختلاف سلیقه و تفاوت در گزینش معیارها و تعریف‌ها نیز از جمله‌ی موجبات ناهماهنگی در تحلیل و تبیین وجوه اعجاز است.

2ـ عوامل علمی و اجتماعی
این مقوله نیز خود متشكل از اسباب گوناگونی است :
1 ـ بررسی‌های علمی و تخصصی : پیشرفت زمان، طرح پرسش‌های جدید و گسترش عرصه‌ی اندیشه‌ی تخصصی موجب طرح روی كرد تازه و مباحث نوین در زمینه‌ی اعجاز قرآن گردید.

2 ـ رشد و گسترش علوم : رشد دانش‌ها موجب اصلاحات تازه یا ساختار بهتر بخشیدن به مباحث و تنظیم مطلوب‌تر مباحث بوده است.
3 ـ كشف وجوه تازه در اعجاز قرآن : علاوه بر عوامل یاد شده، باید از طرح عناوین تازه در وجوه اعجاز سخن گفت كه بر پیشینیان پوشیده مانده بود.

3 – عوامل قرآنی
شاید بتوان گفت مهم‌ترین عوامل ایجاد اختلاف میان اذهان بشری در تبیین وجوه اعجاز در خود قرآن كریم نهفته است :
1ـ بی‌كرانگی دنیای قرآن ؛
2 ـ تفاوت مراتب ظهور اعجاز در آیات؛
3 ـ تفاوت دامنه‌ی وجوه اعجاز در شمول بر آیات

.
موادی که به اعجازقرآن اشاره دارند و در این پژوهش بررسی می شوند:
1- ادعای اعجاز در خود آیات قرآن
2- فصاحت و بلاغت قرآن
3- خبرهای غیبی قرآن
4- قرآن و قانونگذاری

5- قاطعیت و مصونیت از اشتباه
6- اتقان و یکنواختی
7- کتابی عظیم از مردی درس ناخوانده
8- معجزات علمی قرآن
ادعای اعجاز در قرآن :

اولین پرسشی که مطرح می شود این است که آیا خود قرآن نیز به معجزه بودنش تأکید کرده و در قرآن نیز چیزی در این رابطه بیان شده است ؟ در پاسخ می توان گفت قرآن در 4 مورد از مردمان جهان خواسته است که اگر شکی در آسمانی بودن آن دارید بیایید و اجتماع کنید و از همه کس غیر از خدا کمک بگیرید و مانند آن را بیاورید.

این دعوت یک بار درباره ی نظیر کل قرآن مطرح شده است که ترجمه ی ان چنین است : (( بگو اگر تمام افراد انس و جن برای آوردن مانند قرآن اجتماع کنند موفق نخواهند شد اگر چه پشتیبان یکدیگر باشند. )) – سوره ی اسراء – آیه ی 88
بار دیگر قرآن خواسته نظیر ده سوره از قرآن را بیاورند : (( آیا می گویید – پیامبر- این آیات را خودش ساخته است؟ بگو اگر راست می گویید شما هم از این قبیل سوره ها ده تا بسازید و در این کار غیر از خدا از هر کسی که می توانید یاری بجویید. )) – سوره ی هود – آیه ی13

خدا در قرآن برای سومین بار دعوت کرده که فقط یک سوره مانند قرآن بیاورند : (( اگر درباره ی کتابی که بر بنده خود فرستاده ایم شک دارید ؛ یک سوره مانند آن را بیاورید و تمام گواهان خود را غیر از خدا ، برای این کار دعوت کنید. اگر راست می گویید. )) – سوره ی بقره – آیه ی 23

در چهارمین دعوت به مبارزه خداوند متعال چنین می فرماید : (( آیا می گویند – پیامبر – این آیات را خودش ساخته و به خدا نسبت داده است؟ بگو پس شما هم اگر راست می گویید یک سوره مانند آن را بیاورید و در این کار غیر از خدا از هرکس می خواهید یاری بگیرید .)) – سوره ی یونس – آیه ی 38

بنابر این در خود قرآن مجید بر معجزه بودن قرآن و اینکه کسی نمی تواند مانند ان را باورد تأکید شده است. سوال اینجاست که چرا مشرکان سوره ای مانند قرآن را نیاورده اند. مسلم است که نتوانسته اند. چون اگر می توانستند حتما سوره ای مانند قرآن می آوردند تا به راحتی در مسابقه ای که از جانب خدا برگزار شده پیروز شده و اسلام را زیر سوال ببرند.

مخاطب آیات تحدی کیست ؟
در اینجا به بررسی دیدگاه باقلانی درباره ی مخاطب تحدی می پردازیم :
آیا هماوردجویی قرآن در خطاب با عموم انسان‌ها در همه‌ای اعصار است یا صرفاً با قهرمان‌های فصاحت و بلاغت در عصر بعثت رسول مكرم اسلام؟

دكتر بنت الشاطی در گزارشی كه از مفهوم اعجاز و مخاطبان تحدی بنابر نظرگاه‌های باقلانی به دست داده است مدعی وجود تعارض در اندیشه‌ی این دانشمند شده است

با این بیان كه باقلانی در یك جا گفته است : این آیت ـ یعنی معجزه‌ی قرآن ـ علمی است كه بر همگان لازم است آن را بپذیرند و سر تسلیم در برابرش فرود آورند. این در حالی است كه دانستیم مردم در درك این حقیقت و رسیدن به این علم، یا به عبارت دیگر به وجه دلالت آن، با یكدیگر تفاوت دارند، زیا غیر عرب تنها از طریق آگاهی یافتن از ناتوانی عرب در این مسأله به این معرفت می‌رسد كه قرآن معجزه است .

غیر عرب در معرفت این امر واسطه‌هایی نیاز دارند كه افرادی كه خود اهل فصاحت‌اند بدان نیازمند نیستند . اما زمانی كه همین غیر عرب از ناتوانی اهل فصاحت در این مسأله آگاهی می‌یابد، به منزله‌ی آنان، مخاطب این آیت و حجت قرار می‌گیرد. به همین نحو،‌كسانی هم كه اهل فصاحت‌اند، ولی در سطحی متوسط قرار دارند،

به آن اندازه به درك مسأله‌ی اعجاز نایل نمی‌آیند كه صاحبان قدرت و توانایی و چیره‌دستان این صناعت بدان نایل می‌شوند. به همین دلیل نیز، شاید این متوسط‌ها از این نظر در ردیف غیر عرب قرار گیرند كه تنها در صورت آگاهی یافتن از ناتوانی خدواندگاران این هنر حجت بر آنها تمام می‌شود. بنابراین، در این مسأله، آنان كه مرجع و معیارند مجموعه فصیحانند، نه تك ‌تك آنها … .

اما دیری نمی پاید كه دانشمد مزبور ، این سخن خود را كه گفته بود تنها اعراب عصر بعثت مخاطب تحدی هستند، نادیده می‌گیرد و می‌گوید:
این تحدی، به یكنحو،‌هم آنان و هم دیگران را مورد خطاب قرار می‌دهد: ما به همان نحو كه از ناتوانی مردم نخستین عصر [ در آوردن همانند قرآن ] آگاهی می‌یابیم ، از ناتوانی مردم دیگر عصرها نیز آگاه می‌شویم، زیرا راه رسیدن به چنین آگاهی‌ای در هر دو مورد یكی است ، چرا كه همه به یك نحو مخاطب تحدی و مبارزه‌جویی قرار گرفته‌اند و از دیگر سوی ،‌روح به مخالفت و مبارزه برخاستن در همه‌ی طبایع به یك نحو موجود است و تكلیف نیز به یك شیوه و بی آنكه تفاوتی در كار باشد متوجه همگان است.

به نظر می‌رسد تصور تعارض در سخنان علامه باقلانی، توهمی بیش نباشد كه از تعارض ظاهری دو سخن یاد شده نشأت گرفته باشد در حالی كه با این توضیح مختصر، اشكال مذكور مرتفع می‌شود كه : هر چند خطاب تحدی به همگان است اما در حقیقت این متخصصان و نخبگان فصاحت و بلاغت ( یا هر یك از دیگر وجوه اعجاز قرآن ) هستند كه مخاطب تحدی واقع می‌شود و اگر قرار باشد نمونه‌ای همانند قرآن برساخته شود،

هر چند همه بخواهند،‌اما به طور طبیعی همان متخصصان مدعی و تلاشگر در این كار خواهند بود. بنابراین اگر تا آخر تاریخ هم،‌همه مخاطب تحدی قرآن باشند، در عمل نگاه همه‌ی شكاكان در اعجاز برای مشاهده‌ی نتیجه‌ی كار به استادان فن به ویژه سرآمدان صدر تاریخ اسلام كه فحول ادبیت و عربیت بودند دوخته می‌شود؛ گر چه تا ابدالدهر نیز هرگز توان كوچك‌ترین مقابله‌ای را در این جهت نخواهندداشت ـ هم‌چنان كه طول تاریخ بشریت از صدر اسلام تاكنون نشان داده است و روز به روز این ناتوانی و شكست ظاهرتر و قطعی‌تر جلوه می‌كند، پس تعارضی در كار نخواهد بود.
فصاحت و بلاغت قرآن :

معجزات پیامبران هر عصر به تناسب موقعیت مکانی و زمانی و شرایط حاکم بر جامعه ی آن پیامبر متغیر بوده است. به عنوان مثال در زمان حضرت عیسی (ع) عصر طبابت بوده است و همه ی طبیبان مورد احترام جامعه بوده اند و در چنین شرایطی است که خداوند به عیسی (ع) معجزه ی زنده کردن مردگان و شفا دادن بیماران را می دهد. به عنوان نمونه ی دیگر می توان از عصر حضرت موسی (ع) نام برد

. تاریخ می نویسد زمانی که فرعون ساحران را از سراسر مصر برای مبارزه با حضرت موسی (ع) فراخوان نمود 1000 ساحر بر ای مقابله با پیامبر خدا گرد آمدند که از بین آن ها گروهی که زبردست تر بودند انتخاب شدند. این کثرت ساحران نشانگر این واقعیت است که عصر موسی (ع) عصر سحر و جادو بوده است و به همین تناسب نیز معجزات حضرت موسی (ع) عبارت بودند از : عصایی که اژدها می شد و دستی که مثل ستاره ی درخشان از زیر کتف حضرت بیرون می آمد ( ید بیضا ) .

در زمان پیامبر اسلام (ص) نیز باید معجزه ای به تناسب موقعیت اجتماعی می آمد که مورد توجه واقع شود. به گواهی تاریخ و طبق اسناد و مدارک و اشعار به جای مانده از عصر جاهلیت می توان پی به این موضوع برد که اعراب جاهلیت بسیار به ادبیات و شعر علاقمند بوده اند و عصر جاهلیت ، عصر شعر و شاعری بوده است و در آن دوره این شاعران بوده اند که از مقام و منزلت اجتماعی بهره مند بوده اند. در این شرایط قرآن با چنان فصاحت و بلاغتی نازل می شود که حتی بزرگترین شاعران و ادیبان جاهلیت را به حیرت فرو می برد.

نکته ی قابل ذکر این این مقام این است که اگر به ماجرای تسلیم شدن ساحران به دین موسی توجه کنیم می بینیم کسانی که تسلیم خدا شدند همه از سران و بزرگترین ساحران روزگار خود بودن اما با این وجود تسلیم شدند و حتی حاضر شدند جان خودرا در این راه از دست بدهند. علت این امر را می توان چنین بیان نمود که ساحران که به درجه ی اوج سحر رسیده بودند وقتی حرکت موسی (ع) را دیدند بلافاصله پی بردند که این سحر نیست و هیچ جادویی نمی تواند چنین کند و فهمیدند که این نشانه ی الهی است. عین این مسئله برای اربابان شاعر عرب نیز مطرح بود و آن ها درک کردند که سخن هیچ بشری نمیتواند چنان فصیح و بلیغ و موزون باشد . برخی از این موارد عبارتند از :

الف ) داوری ولید بن مغیره ی مخزومی : این فرد که او را به حکیم اعرب می خوانند از زبردسترین سخنپردازان عرب به شمار می رفت. گروهی نزد وی رفته و نظر وی را درباره ی قرآن جویا شده بودند. وی در پاسخ به آنان گفته بود : (( به خدا سوگند سخنانی از محمد شنیدم که نه مانند گفتار آدمیان و نه از سنخ گفتار پریان است. به خدا سوگند آن را شیوایی و زیبایی است که کلام بلند آن را پرثمر و جملات عادی آن پر برکت است و این سخن فراتر رفته اوج خواهد گرفت و چیزی را بر او برتری و علو نخواهد بود. ))

این اعتراف عملی ازیکی بزرگترین چهره های ادبی عرب جاهلیت نشانگر اوج فصاحت و بلاغت و شیوایی و رسایی کلام حق است و دلیلی بر اینکه قرآن معجزه است . چون قرآن فصاحت و بلاغتی مافوق بشری دارد.
نکته ای که باید در اینجا ذکر نمود این است که فصاحت و بلاغت چیزی نیست که هر کسی آن را به طور کامل درک کند و درباره ی این موضوع اهل فن هستند که می توانند نظر دقیق بدهند ولی با این حال قرآن دارای چنان آهنگ زیبایی بود که همه ی اعراب را به خود جلب می نمود.

ب) داوری عتبعه بن ربیعه : این فرد که از سران و مشاهیر قریش بود نزد رسول اکرم (ص) رفت تا به ایشان پیشنهاداتی بدهد که مانع پیشرفت اسلام شود. حضرت آیه ی 37 سوره ی فصلت را در پاسخ به او تلات نمودند و به سجده رفتند. جذابیت و شیوایی قرآن کریم چنان وی را به شگفتی آورده بود که مدتی به پیامبر (ص) خیره شده و سپس بدون آنکه چیزی بگوید از نزد ایشان خارج شد و به دوستان خود گفت : « سخنی از محمد شنیدم که به خدا سوگند نه شعر است ، نه افسون و نه کلام جن و ; . »

ج) داوری طفیل : طفیل از سران قبیله اش بود و نفوذ خاصی به افراد قبیله اش داشت. کفاراز بیم آنکه طفیل مسلمان شود و به تبلیغ دین اسلام در قبیله اش بپردازد پیش از ورود او به مسجد الحرام دور او را گرفتند و گفتند محمد ساحری است که اگر صدای او را بشنوی سحر می شوی

. پس با پنبه گوشهایت رابپوشان تا صدایش را نشنوی و مبادا که گمراه شوی. طفیل همین کار را کرد ولی درحالی که پیامبر(ص) داشت آیات قرآن را برای مردم می خواند از روی کنجکاوی پنبه ها را از گوش در آورد و آیات الهی را شنید. طفیل به دنبال حضرت راه افتاد ؛ به خانه ی ایشان رفت و از پیامبر (ص) خواست که دین خود را به عرضه کند . پیامبر نیز ضمن معرفی دین اسلام به وی آیاتی از قرآن را نیز قرائت نمودند. طفیل می گوید : « به خدا سوگند هرگز سخنی شیواتر از قرآن نشنیده و آیینی عادلانه تر از اسلام نیافته ام. » و سپس مسلمان شد.

د) جمع شدن گروهی 4 نفره برای مسابقه با قرآن : هشام بن حکم از امام صادق (ع) بیان می کند که 4 تن از سران کفر و الحاد به نام های ابن ابی العوجا ، ابوشاکر ، عبدا; بن مقفع و عبدالملک بصری در مسجد الحرام گرد هم آمدند تا به تحدی قرآن کریم پاسخ بگویند. از این رو قرار شد تا سال آینده که همه دوباره همدیگر را در مسجد الحرام می بینند هرکدام به اندازه ی یک چهارم قرآن را بیاورند تا به طور کامل قرآن جاوید را از بین ببرند. تا سال آینده که آن 4 نفر بازگشتند هر کدام به دیگری آیه ای از قرآن را گفتند که متحیرشان ساخته و نتوانسته اند مانند آن را بیاورند.

علاوه بر موارد فوق امروزه نیز اکثر علمای فصاحت و بلاغت در این معجزه ی جاویدان متحریانه نگریسته و اعترافات تکان دهنده ای دارند . به عنوان مثال دکتر شبلی شمیل که به ماوراء طبیعه اعتقاد ندارد در ضمن اشعارش می گوید : « من اگر چه به دین حضرت محمد کافر هستم ولی چگونه می توانم آیات محکم قرآنش را نادیده بگیرم و به آن کفر ورزم . »
کرنیکو ، دانشمند انگیلیسی و استاد ادبیات دانشکده ی علیگره ی هند در حضور اساتید سخن و ادبیات در پاسخ به پرسشی که در مورد اعجاز قرآن کریم مطرح شده بود گفت : « قرآن را برادر کوچکی است به نام نهج البلاغه . آیا برای کسی امکان دارد مانند این برادر کوچک را بیاورد تا ما را مجال گفتگو در امکان آوردن بلاغتی نظیر قرآن کریم باشد ؟! »

تشکیک در اعجاز بلاغت قرآن :
برخی می گویند کلمات حروف الفبا محدود است و بنابر این کلماتی که از آن ها ساخته می شود نیز محدود است پس فصاحت و بلاغت قرآن نیز محدود است. در پاسخ باید گفت که فصاحت و بلاغت در حقیقت یعنی بیان معانی بسیار زیاد در جملاتی کوتاه و قابل فهم برای همه .

بنابر این فصاحت و بلاغت اصلا ربطی به محدودیت کلمات ندارد و این ملاک سنجش نیست ؛ بلکه هنر همین است که از دل همین کلمات محدود معانی نامحدود را می رساند.

تشکیک در وجوه انگیزه ی مقابله با قرآن کریم :
برخی می گویند شاید مردم اصلا انگیزه ی مقابله با قرآن را نداشته اند در پاسخ باید گفت که چرا انگیزه ای نباشد در حالی که اگر بهتر از قرآن می آوردند ، اسلام زیر سوال می رفت و تازه تاریخ خود بهترین داور بر این است که چه کسانی تلاش کرده اند که مانند قآن را بیاورند ولی شکست خورده اند.

گروهی دیگر پا را فراتر این نهاده می گویند خدا خودش کاری کرده که کسی انگیزه ای نداشته باشد که مانند قرآن را بیاورد . اولا در پاسخ باید گفت : شما که خدای ما را قبول ندارید پس چگونه به خدایی که وجودی برایش قائل نیستید استناد می کنید

ثانیا : اگر خدا می خواست انگیزه را بگیرد از همان اول کاری می کرد که هیچ کس حتی به فکر مقابله با قرآن نیافتد در حالی که این خود خداست که انگیزه می دهد و آیات تحدی را بیان نموده و به مبارزه دعوت می کند . پس با منطق سازگار نیست که خدایی که می خواهد انگیزه ی فردی را از او بگیرد دوباره آیات تحدی را بیاورد و بر ضد هدف خود عمل کند.

تشکیک در ناتوانی مردم در آوردن مانند قرآن :
برخی می گویند شاید کسانی بوده اند که مانند قرآن را آورده اند ولی اثری از کارشان تا کنون باقی نمانده و از کجا معلوم که تا کنون کسی مانند آن را نیاورده است. در پاسخ باید گفت تاریخ به دست همه ی گروه ها نگاشته می شده است . در همه ی ملل اعم از مسلمان و یهودی و کفار و دوستان و دشمنان مسلمانان تاریخ های جداگانه و متعددی نگاشته می شده است . برخی از این تواریخ حتی سرگذشت پیامبران دروغین را در دل خود گزارش نموده اند. بنابر این اگر کسی مانند قرآن را آورده بود لااقل در یکی از کتاب های تاریخی دشمنان اسلام این مورد ذکر می شد تا ضربه ای برای اسلام باشد ، در حالی که هیچ کتاب تاریخی گواهی بر این ندارد که کسی توانسته باشد مانند قرآن را بیاورد.
آیا الفاظ تکراری مانع ازفصاحت و بلاغت قرآن است ؟

یكی از مسایلی كه از قدیم ذهن قرآن پژوهان را به خود مشغول ساخته، تكرار برخی عبارت‌ها و آیه‌های قرآن كریم است . این موضوع در سوره‌های « رحمن » و « مرسلات» جلوه‌ی خاصی پیدا كرده است . به طوری كه در سوره‌ی نخست با 76 آیه، جمله‌ی « فَبِاَیِّ آلاءِ رَبَّكُمَا تُكَذِّبانِ » 31 بار و در سوره‌ی دوم،‌ آیه‌ی « وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِینَ » ده بار تكرار شده است. هم‌چنین آیات « فَكَیْفَ كَانَ عَذَابِی وَ نُذُر » و « لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرآنَ لِلذَّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِر » در سوره‌های قمر ، چهار بار مكرر گشته است.

موضوع تكرار آیات و الفاظ قرآن از این جهت حایز اهمیت است كه در علوم بلاغی، تكرار را از جمله‌ی عوامل اطناب برشمرده و نیز مخل به فصاحت دانسته‌اند . از این رو محققان درصدد بیان فواید تكرار در قرآن برآمده‌اند.
نویسند‌ه‌ای محترم در این نوشته با نگاهی جامع به موضوع تكرار در قرآن، فواید الفاظ مكرر قرآن را یادآور شده و این مقاله را در دو بخش فراهم آورده است: در بخش نخست به طبقه‌بندی الفاظ مكرر در قرآن پرداخته و در بخش دوم فواید تكرار آنها را برشمرده است.
كلید واژه‌ها : تكرار، اطناب،‌فصاحت، بلاغت ،‌اعجاز قرآن، الفاظ مكرر.

1ـ مقدمه
مقصود از الفاظ مكرر، الفاظی است كه در یك متن بیش از یك بار به كار رفته باشد. در علوم بلاغی، در مباحثی همچون « اطناب» و « فصاحت كلام»‌از « تكرار»‌ سخن به میان آمده است ؛ اطناب،‌یعنی زیادت الفاظ بر معانی ـ كه در عین حال مفید نیز باشد ـ یا ادای معانی با عبارتی بیش از حد متعارف به جهت تقویت و تأكید آن، اطناب ، انواع بسیاری دارد؛ یكی از آنها تكراری است كه به انگیزه‌های خاصی صورت می‌گیرد. هم‌چنین،‌یكی از مواردی كه به فصیح بودن كلمه آسیب می‌رساند،‌كثرت تكرار بی‌فایده است.

بنابراین می‌توان گفت كه تكرار بر دو قسم است : 1) تكرار بلیغ و مفید؛ 2) تكرار غیربلیغ و بی‌فایده.
با این توضیح، باید دید اول این كه تكرار در قرآن چه جایگاهی دارد، دوم آن كه چه فوایدی بر این تكرار مترتب است . از این رو ، متن اصلی مقاله را در دو بخش قرار داده‌ایم؛ در بخش نخست، الفاظ مكرر در قرآن را طبقه‌بندی كرده‌ایم، در بخش دوم به بیان فواید تكرار در قرآن پرداخته‌ایم .

2 ـ طبقه بندی الفاظ مكرر در قرآن
الفاظ مكرر در قرآن را می‌توان از لحاظ « شمار تكرار در كل قرآن » و نیز از « لحاظ تعداد الفاظ مكرر در مواضع خاص » طبقه‌بندی كرد.
2ـ1ـ الفاظ مكرر از لحاظ شمار تكرار در كل قرآن
این الفاظ را می‌توان در سه دسته جای داد: 1) الفاظ حایز كمترین شمار تكار ؛ 2) الفاظ حایز بیش‌ترین شمار تكرار ؛ 3) سایر الفاظ مكرر.

الفاظی كه در سراسر كه قرآن تنها دو بار به كار رفته‌اند از دسته‌ی نخست‌اند،‌مانند: « الابل » [انعام (6)، 144 ؛ غاشیه (88) ،‌17] ،‌ « اثاثاً» [ نحل (16) ،‌80 ،‌80 ؛ مریم (19) ،‌74 ] و « باخع » [كهف (18) ،‌6 ؛ شعراء (26) ،‌3]
الفاظی كه حایز بیش‌ترین شمار تكرارند،‌از بش‌ترین تا ده مورد عبارت‌اند از ؛ 1) لفظ جلاله « الله » ،‌ 2702 بار ـ با احتساب واژه‌ی اللهم كه پنج بار آمده است ؛ 2) « قال » ، 1725 بار ؛ 3) « كان »، 1388 بار ؛ 4) « ربَ» ،‌973 بار؛ 5) « ایمان » ، 879 بار ؛ 6) « علم» ، 780 بار ؛ 7) « اتی » ،‌549 بار ؛ 8) « كفر » ،‌525 بار؛ 9) « رسول » ، 513 بار ؛ « یوم » ،‌ 475 بار.
2ـ2ـ الفاظ مكرر از لحاظ تعداد واژه‌های تكرار شده در مواضع خاص

در این‌جا ، سخن از آن نیست كه یك واژه در سراسر قرآن ، چند بار به كار رفته است،‌بلكه سخن از تكرار یك واژه یا واژه‌های یك آیه در مواضع خاصی از قرآن است . برای مثال گفته می‌شود چرا واژه‌ی « الناس» در آخرین سوره‌ی قرآن چند بار تكرار شده است ؛ و یا چرا بخشی از آیه‌ی 48 سوره‌ی بقره در آیه‌ی 123 همین سوره مكرر گشته است ؛ و یا چرا آیه‌ی «فَبِایَّ آلاءِ ربِّكُما تُكَذِّبان » عیناً و با شمار زیادی در سوره‌ی « رحمن » تكرار شده است.

این الفاظ ، ابتدا به دو دسته‌ی كلی تقسیم می‌شوند: الف) یك لفظ مكرر؛ ب) بیش از یك لفظ مكرر.
قسم نخست، خود با توجه به محل تكرار به دو گونه قابل تقسیم است: 1) در یك آیه یا در چند آیه‌ی متوالی ؛ 2) در مواضع مختلف از قرآن .
قسم دوم نیز ـ با توجه به كل الفاظ آیات ـ به دو نوع قابل تقسیم است: الف) در حد تمام الفاظ آیات؛ ب) در حد برخی از الفاظ آیات.

2ـ2ـ1ـ یك لفظ مكرر
در نوع اول از این قسم، یعنی « در یك آیه یا چند آیه متوالی» ، تمام الفاظ، در نوع دوم،‌یعنی « در مواضع مختلف » تنها الفاظی مدنظر قرار گرفته‌اند كه معانی مستقل دارند؛ نه الفاظی مانند « مِنْ» ،‌« ذلك» و « الذین» كه به تنهایی معنای كاملی ندارند و از میان الفاظ دارای معنای مستقل نیز فقط مواردی لحاظ شده‌اند كه آیات مشتمل بر آنها از نظر این كلمه‌ی مكرر ، وحدت موضوعی دارند؛ نه كلماتی همچون « اَبِی» كه در آیه‌ی « اذْهَبُوا بِقَمِیصِی هَذَا فَأَلْقُوهُ عَلَی وَجْهِ أَبِی یَأْتِ بَصِیراً وَأْتُونِی بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِینَ » [یوسف (12)، 93] اشاره به پدر یوسف (ع) و در آیه‌ی « وَ اغْفِر لِاَبِی إِنَّهُ كَانَ مِنْ الضَّالِّینَ [ شعراء (26)، ‌86 ] اشاره به پدر ابراهیم دارد . زیرا چنین تكراری تنها تكرار «شكل » است .
2ـ2ـ2ـ بیش از یك لفظ مكرر

نوع دوم از این قسم یعنی ط تكرار در حد برخی از الفاظ آیات» چنانچه شامل تعداد كمی از كلمات آیات شود،‌این گونه آیات همدیگر را تفسیر می‌كنند . اما در صورتی كه شامل تعداد زیادی از كلمات آیات شود، به نوع اول یعنی « در حد تمام الفاظ آیات » نزدیك می‌شود . محور بررسی‌های ما در این قسم،‌ نوع اول است كه شامل 72 آیه 2 از قرآن كریم می‌شود . این آیات كه عیناً و بدون هیچ اختلافی تكرار شده‌اند؛ از لحاظ محل تكرار به دو دسته : « در یك سوره » و « در دو یا چند سوره » ‌و دسته‌ی اول نیز از لحاظ میزان تكرار به دو گونه : « به تداد زیاد» و به « تعداد كم » دسته‌بندی می‌شوند.

3 ـ فواید كاربرد الفاظ مكرر در قرآن
با توجه به این كه از نظر متخصصان علوم بلاغی، استفاده از الفاظ مكرر، بدون فایده محل بلاغت است، تبیین و تفسیر وقوع چنین پدیده‌ای در قرآن در موارد بسیاری ـ حتی در حد تكرار تمام الفاظ آیه ـ چیست؟
برای این پرسش ، دو پاسخ داریم : پاسخ اول آن است كه : اگر فرض بگیریم هر گونه تكراری مخالف با بلاغت است،‌باز هم دلیلی بر وجود عیب و نقص در قرآن كریم نیست؛ زیرا می‌توان گفت كه از نظر قرآن ، اصل ،‌دنبال كردن هدفی است كه قرآن برای آن نازل شده است و تا جایی كه بلاغت مانع پیاده كردن هدفش نباشد، از آن سود می‌جوید . اگر به فرض ، در برخی موارد اجرای قواعد بلاغی با هدف اصلی‌اش سازگاری نداشته باشد، بدیهی است كه دنبال كردن هدف اصلی بر رعایت موازین بلاغی مقدم خواهد بود.

باید به این نكته توجه داشت كه وجه اعجاز قرآن كریم منحصر در « بلاغت » نیست، بلكه قرآناز جهات گوناگون معجزه است،‌چنانچه در موارد خاصی، رعایت وجوه دیگر اعجاز قرآن، مقتضی عدم رعایت قواعد بلاغی بوده است، این امر خللی به اعجاز قرآن وارد نمی كند.

و اما پاسخ دوم : با دقت و تدبر در آیات قرآن می‌توان اسرار وحكمت‌های وجود این الفاظ را در قرآن یافت. برای نیل به این هدف، با توجه به تقسیم‌بندی ارائه شده، به بررسی آیات دربردارنده‌ی الفاظ مكرر می‌پردازیم.
بررسی این ایات با توجه به دسته‌بندی نوع اول یعنی « از لحاظ تعدد تكرار در كل قرآن » به بحث اعجاز عددی منجر می‌‌شود كه در زمینه‌ی آن پژوهش‌هایی از سوی بعضی از دانش‌مندان انجام گرفته است و نیازی به طرح دوباره‌ی آن در این مقاله نیست . بنابراین محور بحث ، بیان فواید تكرار الفاظ ، مطابق دسته‌بندی نوع دوم ( از لحاظ تعداد الفاظ تكرار شده در برخی مواضع ) است .
3 ـ 1 فایده‌ی مكرر بودن یك لفظ در دو یا چند آیه‌ی متوالی
پژوهش‌گران درباره‌ی فایده‌ی وجود این نوع، شش دلیل ذكر نموده‌اند: 1ـ مقبولیت كلام؛ 2ـ ترس از فراموشی مخاطب در صورت طولانی شدن كلام؛ 3ـ تعظیم و تهدید؛ 4ـ مداح ؛ 5ـ استبعاد؛ 6ـ شیوع و اهمیت داشتن در جامعه ؛ برخی نیز معتقدند این نوع، اساساً تكرار محسوب نمی شود تا از فایده‌ی آن سخن بگوییم.
3ـ2ـ فواید مكرر بودن یك لفظ در مواضع مختلف

بررسی این‌گونه الفاظ همان روش تفسیر موضوعی است كه برخی از دانش‌مند با استفاده از این روش به تفسیر قرآن پرداخته‌اند. مفسر پس از جمع‌آوری آیات مربوط به یك لفظ یا موضوع خاص، همه‌ی آنها را همچون موادی كه درهم می‌آمیزند، پیش روی خود قرار داده، در معانی آنها تفقه نموده، نسبت آنها را با یكدیگر كشف و از میان آنها نتیجه‌گیری و هدف را آشكار می‌كند.

3ـ3ـ فواید مكرر بودن تمام الفاظ یك یا چند آیه
از میان 72 آیه‌ی مكرر قرآن كریم، تنها سه آیه‌ی مكرر سوره‌های « رحمن»، « مرسلات» و «قمر» كه به سبب تكرار زیاد در یك سوره به خودی خود توجه انسان را جلب می‌كنند، مورد عنایت پژوهش‌گران قرار گرفته است سایر موارد به خاطر فاصله‌ی زیاد محل تكرار، نظری را به خود جلب ننموده، تاكنون هیچ گونه تحقیقی درباره‌ی آنها انجام نشده است.
فایده‌ی ذكر شده از طرف بیش‌تر دانش‌مندان درباره‌ی آیات مكرر در این سه سوره، «تأكید» است كه تعمیم آن نیز به تمام آیات مكرر صحیح نیست، زیرا آیه‌ای كه در سراسر قرآن فقط دو بار ذكر شده است، چگونه می‌تواند موجب تأكید شود؟! برای خواننده‌ی قرآن كه آیه‌ای را یك‌بار در جایی و سپس با فاصله‌ای نسبتاً زیاد در جایی دیگر می‌بیند و یا اصلاً سوره‌ای را در یك زمان و سوره‌ی دیگری را در زمان دیگر می‌خواند، چگونه می‌تواند تأكید احساس شود؟ این عدم كارآیی توجیه عرضه شده، ما را وامی‌دارد تا علل و فواید دیگری را جستجو كنیم.

برای نیل به این مقصود، نگارنده در رساله‌ی دكتری،‌این تحقیق را در چند مرحله به انجام رساندم؛ در مرحله‌ی اول ، تمام آیات مكرر استخراج و طبقه‌بندی شد؛ و در مرحله‌ی دوم ، هر یك از سوره‌های حاوی آیات مكرر با توجه به معنای آیه‌ی مكرر، مورد بررسی قرار گرفت . نتیجه‌ی حاصل از این دو مرحله این است كه آیه‌ی مكرر در حكم هدف و مقصود اصلی سوره است . به تعبیر دیگر، آیه‌ی مكرر به منزله‌ی گل سرسبد آن سوره بوده، سایر آیات در حال تبیین و توضیح و ارائه‌ی نمونه‌هایی برای درك بهتر و كامل‌تر همان آیه می‌باشند.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله تاریخ تحلیلی صدر اسلام

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله تاریخ تحلیلی صدر اسلام دارای 35 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله تاریخ تحلیلی صدر اسلام  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله تاریخ تحلیلی صدر اسلام،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله تاریخ تحلیلی صدر اسلام :

تاریخ تحلیلی صدر اسلام

مقدمه
تاریخ = وقت نگاری
در تعریف تاریخ نظرات متعددی از سوی صاحبنظران ارائه شده است ولی با توجه به كلمه تاریخ و ماده آن كه از أرخ یأرخ است می توان تاریخ را به معنای وقت نگاری دانست .
تاریخ به دو بخش كلی تقسیم می شود ، یك تاریخ نقلی است كه متصدی نقل اخبار و احولال گذشتگان است و تاریخ علمی و یا نظری كه در پی كشف قوانین حاكم بر تاریخ و سیر تاریخ است در تاریخ نظری نظرات مختلفی كه بیشتر جنبه فلسفی دارد در باره امكان و یا عدم امكان نگارش صحیح تاریخ بحث می شود مانند قانون ربط و یا قانون انطباق ولی از آنجا كه كتب لازم وكافی در این زمینه نوشته شده است ما وارد این مقوله نمی شویم.

همچنین در تاریخ نظری بحث می شود كه آیا تاریخ همچون موجود زنده متحركی است كه روحی دارد .و جسمی، عزمی وآهنگی، حركتی و هدفی، قانونی و نظامی و محركی و مسیری دارد. فلسفه نظری تاریخ است كه نشان دهد .كه این رفتن و بالیدن چگونه صورت می گیرد آن نقطه نهایی كه بارانداز تاریخ است كجاست و چگونه منزل كنونی . منزل واپسین را می توان ولو بابهام و اجمال تصویر كرد .واین رفتن به جبر است یا به تصادف وگذر از منا زل ومراحل گوناگون تاریخی اجتناب ناپذیر است یا چاره پذیر .

فواید خواندن و مطالعه تاریخ :
حضرت امیر توصیه اكید به مطالعه تاریخ داشتند و فرمودند آنقدر در تاریخ غور كردم كه گویا یكی از آنان هستم.
راستی چرا باید تاریخ را مطالعه كرد؟ از جهات مختلفی مطالعه تاریخ لازم است:

1 _گسترش علم و آموختن تجربیات گذشتگان
هر كسی در هر رشته ای باشد بی نیاز از تاریخ نیست. اهل بحث و تحقیق در هر رشته از علوم فنون كه وارد شوند ارتباط و تماس آنرا با تاریخ درك نموده و اعتراف خواهند كرد كه بدون غور در تاریخ به مقصود نخواهند رسید

تاریخ گمشده هر دانشمند ، مطلبوب هر هنرمند ، سرمایه اهل تتبع و تحقیق ، مورد علاقه هر متدین ، مقصد هر سیاستمدار و هدف هر ادیب است . و بالجمله ، تاریخ مورد احتیاج تمام مجتمع بشری است .بی اعتنایی به تاریخ به معنای از دست دادن تجربیات و علوم گذشتگان است. بعنوان مثال بی توجهی به طب سنتی كه حدود چهار هزار سال سابقه داد ضایعه غیر قابل جبران است.
ما هرگز نباید از صفر شروع كنیم. كشور ژاپن پس از جنگ مهندسین خود را به عنوان كارگر به امریكا فرستاد و علوم آن روز آمریكا را ربودند و به كشور خود آوردند. آنها از صفر شروع نكردند بلكه از آنجایی كه آن روز آمریكا بود شروع كردند و پیشرفت هم داشتند. برادران رایت نیز از صفر شروع نكردند آنها نوشته بعضی كسانی كه در این امر ناكام شده بودند خواندند و آن را تكمیل كردند.

2 _ لذت بردن :
خود لذت بردن نیز برای خود یك چیزی است و برای بعضی هم خیلی مهم است. بشر دوست دارد لذت ببرد . متأسفانه ما یاد گرفته ایم فقط با گردش و تفرج لذت ببریم ولی باید این فرهنگ كاملا عوض شود . گردش جای خود، ولی برای انسانی كه دارای قدرت تفكر است ، بسیار عالی است با مطالعه لذت ببرد آن هم مطالعه تاریخ گذشتگان كه حداقل به عنوان یك قصه لذت بخش است . و این امر خود زمینه فوائد دیگر مترتب بر تاریخ نیز خواهد بود.

3 _ پند گرفتن
با مطالعه تاریخ و اطلاع از سرگذشت اقوام خو ب و بد ، پند می گیریم و راه صحیح را از غیر صحیح باز می شناسیم.
اصحاب رس در شمال ایران زندگی می كردند و در رفاه فراوان بودند .از ماهی دریا و مرغ آسمان و محصولات زمین و انعام و احشام بهره می بردند. ولی متأسفانه خدا پرست نبودند و پیامبر خدا را نیز كشتند . این قوم، سركشی و اسراف را به جایی رسانده بودند كه فرزندان خود را با نان تمیز می كردند و نان های آغشته به نجاست را در دل بیابانی می ریختند. خداوند آنها را به قحطی مبتلا كرد و كار آنها بجایی رسید كه مجبور شدند همان نان ها را بخورند. اصحاب رس چرا نابود شدند؟ توجه به سرگذشت این قوم اندرز و پندها دارد. و اما قوم یونس كه عذاب به صورت ابرهای آتش تا بالای سرشان هم رسید چون توبه كردند نجات یافتند . توجه به علت نجات این قوم هم پندها دارد. پس ما در واقع تاریخ را می خوانیم كه اشتباهات گذشتگان را تكرار نكنیم و راه صحیح را پیدا كنیم.

4 _ گسترش عقل
حضرت امیر فرمودند تجربه عقل را زیاد می كند بنا بر این مطالعه تاریخ از آنجا كه آشنایی با تجربیات است باعث گسترش عقل می شود. مطالعه تاریخ بینش را قوی و قدرت نتیجه گیری را قوی تر می كند . و دید جدیدی در برخورد با پدیده های اجتماعی و حتی سیاسی به انسان می دهد چنین انسانی كمتر گول خورده و زود باور نخواهد بود.

راههای وصول به تاریخ
راه های وصول به تاریخ عمدتا عبارت اند از :
الف) كتب تاریخ.
ب) قرآن كریم
ت) اخبار و روایات معتبره
ح) نسل به نسل
خ) متافزیك

علاوه بر كتب تاریخ، قرآن و روایات معتبره قسمتی از تاریخ گذشتگان را بیان كرده اند. قابل ذكر است كه عمده تاریخ سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر رسیده است كه كاملا قابل اعتناء و بررسی. است. و نیز افراد معدودی با حالات خاصی وجود داشته و دارند كه به تاریخ گذشته و آینده اطلاع یافته اند.

پیدایش علم تاریخ اسلام
مبحث پیدایش علم تاریخ اسلام، قاطبه دانشمندان اسلامی ، متفق القول اند كه ظهور علم تاریخ با ظهور اسلام ملازمت تام داشته و به واقع تدوین تاریخ اسلام مرهون تلاش افرادی است كه برای تحقق ابعاد تاریخی دین اسلام ، همت گماردند
از آنجا كه اسلام در شرق ظهور كرد وجزء فرهنگ و تمدن شرق در آمده ، منظور از تاریخ شرق همان تاریخ اسلام است. و به همین خاطر به كسانی كه به تاریخ شرق ورود دارند مستشرق یا شرق شناسی می گویند. رشته شرق شناسی در دانشگاههای مطرح دنیا سالها ست كه تأسیس شده است.

ولی مع الاسف مستشرقین ، چون با اسلام مخالف بودند، تاریخ اسلام را همانطور كه می خواستند می نوشتند و می خواستند از اسلام دیدی را به مردم بدهند كه فرقی با مسیحیت و یهودیت نداشت ، آنها برخی مطالب را طبق میل خود می نوشتند .و برخی را عوض می‌ كردند. و برخی از فرق ضاله را زیبا و معقول جلوه می دانند.

از باب نمونه در مورد مسئله حجاب ، آن را مربوط به زمان خاصی معرفی می كردند. ویا در مورد شرابی كه قرآن آن حرام و نجس اعلان كرده می گفتند این در صورتی است كه انسان از خود بی خود شود و كمش یا درصد الكلش كم باشد عیب ندارد. و یا در مورد مسئله جانشینی حضرت امیر بعضی مثل ماسینیون فرانسوی با زیركی می خواستند آن را توجیه كنند و بگویند رسول خدا نامزد خود را جهت حكومت معرفی كرد نه كسی را تعیین كند. در حالی كه مدارك تاریخی كاملا واضح بر تعیین جانشین دلالت دارد. رسول خدا تصریح نمودند علی جانشین من است و مسئله نامزدی و كاندیداتوری در آن زمان اصلا معمول نبود.

مستشرقین ادعا كردند ما تاریخ شرق را نوشته ایم و می خواستند بگویند شرقی های از خود تاریخی و یا دانشمندی ندارند و تابع ما هستند در حالی اصلا این طور نبود. تاریخ نویسانی مثل ابن بطوطه ، مسعودی ، یعقوبی ، ذهبی ، ابن رسته ، و قبل از آنان فردوسی در شاهنامه پیش از مستشرقین، تاریخ اسلام و شرق را به قلم تحریر در آوردند.

این سؤال همیشه مطرح است كه چرا غربی ها درباره شرق مطالعه كردند ؟ اولین كشوری كه تحقیق درباره اسلام و شرق را آغاز كرد انگلیس بود و بعد هم فرانسه، اما چرا ؟ از جمله دلایل می توان به نفوذ در دایره مسلمین و ضربه زدن به اسلام اشاره كرد ، كه عمدتا از سه طریق این كار را انجام دادند ، اول از طریق تحریف دین و دوم تفرقه افكنی و سوم از طریق بدعت آوری ( مثل ایجاد گروه بابیت و بهاییت ) .

روش مؤرخین در تدوین تاریخ
روش مورخین اسلامی در تدوین تاریخ مختلف بود كه می توان آن را به سه قسم تقسیم كرد.

الف) مورخین اخباری
مورخین نخستین در برخورد با این آیات و احادیث به جای آنكه در تحلیل و تفسیر و ارتباط وقایع همانگونه كه آمده بود توجه كنند ، بیشتر بر تواتر اسناد تكیه می كردند . مورخین نخستین پیش از ابن خلدون تنها روشی كه در نگارش تاریخ به كار می برند تكیه بر اصل تواتر بود . یعنی تنها از طریق تحقیق در روایات و اسناد به بررسی سلسله راویان می پرداختند تا از این شیوه به صحت خبر و روایت دست یابند . این شیوه همانگونه كه می دانیم خاص علم حدیث است كه در تاریخ به كار گرفته شد . از اینرو به تاریخ به عنوان وقایعی منقول می نگریستند كه احتیاج به هیچ گونه تحلیل و تفسیر نداشت )) .

در همین رابطه طبری می گوید : (( آگاهی از حوادث اقوام گذشته و اخبار رویدادهای جاری برای كسانی كه زمان آنها را درك نكرده یا خود ناظرشان نبوده اند ، حاصل نمی شود مگر از راه اخبار مخبران و نقل ناقلان ))
این گونه مورخین كه اغلب به مورخین اخباری معروف اند ، در نقل حوادث هم خود را مصروف جرح و تعدیل زنجیره ها ی اسناد می كردند و غالباَ از بیان عقاید خود و داوری درباره تاریخ در تاریخشان خودداری می كردند
مورخان اخباری كه بر اساس جرح و تعدیل اسناد ، بدون عنایت به متن ، به بررسی تاریخ می پرداختند و چون برای پیوند زنجیره ها و استخراج زنجیره ای مطمئن و موثق در ادوار تاریخ تلاش داشتند ، به ناچار به سراغ انجیل و تورات و مورخان یهودی و نصرانی و ایرانی هم می رفتند . وجود پاره ای اسرائیلیات و افسانه های باستانی شرق كه در (( تاریخ طبری )) و (( كامل )) به چشم می خورد , ناشی از عنایت به چنین مسأله ای ، در جهت دستیابی به چنان مهمی بوده است . بر اغلب آثار و اندیشه های اینان ، بینش اشعری حاكم و نافذ است .

ب) مورخان بی طرف
مورخین بی طرف ، این دسته از مورخین سعی و تلاششان بیشتر بر آن است تا از طریق پی گیری اسناد و تجسس در وقایع و اخبار ، آنهم از طریق مسافرت و رؤیت روایان ، به تألیف تاریخ می پرداختند . این دسته كه بیشتر با شیوه فكری اعتزال به نقد حوادث و اسناد می پردازند ، به دو دسته تقسیم می شوند : دسته ای از اینان همچون مسعودی و یعقوبی كه خود جهانگرد و جغرافیدان نیز بوده اند ، بیشتر تكیه بر موقعیت جفرافیایی محل حادثه ها و توصیف شهرهای پر حادثه و دقت در ساعات و احول رخدادها داشته اند ، و دسته ای دیگر همچون ابن مسكویه ، به تجربه های اقوام گذشته و رخداده های پیشین پرداخته تا از تنظیم و تألیف آنها به تجربه و استنتاجی دست یابد كه بتواند محل اعتنای آیندگان باشد

البته نام بی طرف را كه بر این گونه مورخین نهاده ایم ، نباید خواننده را به چنین گمانی وا دارد كه این گونه مورخین در نقل وقایع از هیچ گرایش فكری بهره مند نبوده و از هیچ كدام از شیوه های معمول در تاریخ نگاری اسلامی ، تبعیت نمی كرده اند . اطلاق كلمه بی طرف تنها بدین سبب است كه اینان مواد تاریخ را در اختیار پژوهشگران تاریخ می نهند . پژوهشگر حوادث تاریخی با اندك فراستی در می یابد كه این مواد حاصل تلاش مورخی است كه بیش از همه سعی بر آن داشته تا با تكیه بر شرایط اقلیمی ، دقت و صحت درباره راویان و مروریات و تعیین دقیق تاریخ حوادث ، اندیشه مورخ آینده را آزاد گذارد و دستش را در تفسیر تاریخ در چهارچوبی مطمئن از فراورده های تاریخی ، باز كند .

ت) مورخان درباری
كاوش در تاریخها و مورخین اسلامی ما را با دسته ای دیگر از مورخین آشنا می كند كه برای تاریخ زیانمند بوده اند و برای حقائق زیانبار این دسته از مورخین كه گرایشهای خاص حزبی و سیاسی داشته ، در دربارها مأمور به تألیف و تدوین حوادث و وقایعی بوده اند كه بیش از هر كس می باید طبع فلان دسته می پسندید و ذوق فلان خلیفه خوش می داشت . ما با این دسته از مورخین نام (( وابسته )) می دهیم . روشن است كه در برخورد با این گونه مورخین جز از طریق نقد و مقایسه ، عمل نخواهیم كرد . انحرافهای تاریخی ای كه از طریق این گروه ، در تاریخ رخ داده است ، برای كسی كه با تاریخ اسلام و نحله های آن آشنا باشد ، چندان ایجاد اشكال نخواهد كرد و با فراست می توان به تلاشهای اینان در جعل وقایع پی برد . مثلاً به سهولت می توان دریافت كه مورخی كه سعی دارد با جعل اسناد و احادیث پدران پیامبر را مشرك قلمداد كند ، و آنها را همشأن ابوسفیان قرار دهد چه هدفی را دنبال می كند . آیا این مورخ اموی نیست كه از طرف قاسطین درصدد است تا نفاق و شرك ابوسفیان را تطهیر كرده و معاویه را با پیامبر به لحاظ نَسُب همشأن كند تا راه تبلیغ فرقه اموی را هموار كند و هم سرزنشی كه از این ناحیه ، آل ابوسفیان را آزار می دهد ، خنثی نماید ؟ نظیر همین كار را می توان در آثار مؤرخان عباسی و خوارج مشاهده كرد .

زیان و ضرر این گونه مؤرخان به تاریخ اسلام و فكر مردم كم نبوده است . طبری به عنوان امام المورخین و بنیانگذار مكتب سنتی تاریخی بر اساس حدیث ، بعدها از طرف مورخین دیگر مبداء و مأخذ قرار گرفت : (( در تاریخ نگاری نیز فقط طبری و پیروانش مأخذ كار شده و در نتیجه ، صدها كتاب حدیث و تفسیر تاریخ كه دیگر دانشمندان گرد آورده بودند ، بدست فراموشی سپرده شد ،

حتی ابن خلدون او را (( مورخ و محدث امت )) می نامد و به تیمور می گوید : (( من به استناد قول طبری با شما صحبت می كنم . )). تكیه بر مورخی چون طبری گرچه برای مورخان از جهاتی سودمند بود ولی هیچ كس نمی تواند منكر زیانهای این كار بشود . مورخی چون او كه خلفای وقت را به عنوان اولوالأمر می پذیرفت ، هرگز نمی توانست نسبت به انقلابها و شورشهائی كه علیه نظام های مورد پذیرش او رخ می نموده است ، خوش بین باشد و از آنها به نام فتنه و خروج یاد نكند . (( مورخان كلاسیك مشرق چون طبری و این اثیر و نویری و غیره ، همگی بر این نظر اتفاق دارند كه انقلاب ، خروج بر اولوالامر است . انقلابیون از نظر اینان عاصیان و رهبر آنان پست و فرومایگان است . بر اساس همین ملاحظات است كه آنان به همه انقلابها ، به عنوان فتنه و خروج و ویرانگری و غارت . . . چسبانده انقلاب را از آفاتی می دانند كه خداوند ، مسلمانان را برای امتحان بدان دچار كرده است . ))

مشكلات تاریخ نگاری در شیعه
برای مورخان شیعه زمینه مناسب برای تدوین تاریخ واقعی وجود نداشت لذا اغلب از آن چشم می پوشیده و به نقل روایات اكتفاء می كردند. روش معمول در نقل تاریخ بیان تاریخ از زمان حضرت آدم تا عصر مورخ بود و لازم این كار شرح حال خلفای جور زمان بود و از آنجا كه اگر واقعیت را می نوشتند كشته می شدند از اصل نگارش تاریخ صرف نظر كردند و عده ای هم كه مخفیانه چیزهایی نوشتند بدست ما نرسیده و یا نابود شده است
علتهای عمده عدم وجود تاریخ مدونی از شیعه بخصوص در باره اهل بیت عصمت و طهارت را می توان فشار و كشتار، اهتمام فراوان به نقل حدیث ، مشوش بودن تاریخ و … دانست.

راههای شناخت تاریخ معتبر :
با توجه به مطالبی كه عنوان شود این سؤال حتما مطرح می شود كه آیا می توان از میان این همه كتب تاریخی واقعیت را یافت . در جواب می گوییم راه هایی برای نزدیك شدن به واقعیت وجود دارد ولی البته تاریخ قطعی، فقط از سه راه بدست می آید كه خواهیم گفت.

برای تشخیص تاریخ معتبر از غیر معتبر بایستی ابتداء كتاب و سند كتاب و نیز نویسنده آن مورد نقد و بررسی قرار گیرد و نیز مطالب آن بایستی در بوته محط عقلی و تاریخی قرار گیرد. .اگر مطالب آن مخالف عقل باشد مورد قبول نخواهد بود و اگر مطالب آن با تاریخ های معتبر دیگر جور در نیاید معتبر نخواهد بود . بنا بر این بطور خلاصه برا ی تشخیص تاریخ صحیح بایستی مواد زیر مورد توجه واقع شود:
الف ) سند كتاب .بایستی كتاب دارای شناسنامه مشخص و معتبر باشد.

ب ) شخصیت مؤرخ كه بی طرف و امانت دار باشد و وابسته و متعصب نباشد.
ت) تطابق آنچه نقل شده با تاریخ های دیگر. و نیز جور در آمدن آنچه نقل می شود شواهد و قرائن دیگر همان زمان.
ح ) مخالفت نداشتن با عقل. بایستی كه جریان نقل شده محال عقلی نباشد و دور از ذهن سلیم نباشد.

تاریخ قطعی
و اما همانطور كه سابق بر این بیان شده تنها سه راه برای رسیدن به تاریخ قطعی كه عبارت‌اند از:
الف) تواتر ؛
تواتر آن است كه افراد زیادی كه متهم به كذب نباشند از چیزی خبر دهند. كه د ر این صورت یقین به وقوعش حاصل می شود. مثلا عده ای از وجود دریاچه ای در شمال ایران خبر دهند ما یقین می كنیم كه در شمال این دریاچه ای هست. بنا بر این اگر یك جریان تاریخی در كتب تاریخ یا سینه به سینه به طور متواتر بما برسد یقین به وقوعش خواهیم كرد. مثل جریان غدیر خم كه متواتر است. هم متواتر سینه به سینه هم توسط روایات متواتره و هم توسط كتب تاریخی بصورت متواتر بما رسیده است و لذا قابل تشكیك نیست.
قرآن )
قرآن چون سخن خداست و معصوم است هر قصه و داستانی كه در قرآن باشد قطعا واقع شده و یقینی است. قرآن بیان داشته است ما بهترین قصه ها را برایتان نقل كردیم كه شاید پند بگیرید.
روایات معتبره)
چون امامان معصوم هستند چنانچه روایاتی اعتبارش ثابت شود _ كه البته متصدی این فن علم رجال است _ . محتوای آن حدیث هم اگر مخالفت با متن قرآن و روایات معتبره دیگر و عقل، نداشته باشد، هر چه باشد مورد قبول است.

گفتار اول
محل پیدایش اسلام
سرزمینی كه اسلام در آن ظهور كرد سرزمین جاهلیت بود . عربستان سرزمینی بود كه از نظر سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و ; در فقر و جاهلیت به سر می برد . در این میان دو كشور ایران و روم نیز در فقر و جاهلیت بودند كه به بررسی اجمالی این دو نیز می پردازیم :

اوضاع روم
نظام روم یك نظام طبقاتی بود كه البته طبقه اشراف همواره از طبقات دیگر بهره كشی می كردند. فساد اخلاقی فراوان بود. و خشنونت در روم فوق العاده زیاد بود. امپراطور بیزانس در مدت 50 سال حكومتش، 40 جنگ براه انداخت و خدا می داند كه این جنگ ها چه صدماتی برای مردم روم و كشورهای مورد تهاجم داشت. زمان ظهور رسول اكرم روم، مهد مسیحیت بود و دچار انحرافات اعتقادی متعددی شده بود .
زمان ظهور پیامبر، در روم بین علمای مسیحیت در مسئله روح القدس درگیری به وجود آمده بود به همین خاطر امپراطور روم هیئت 300 نفری را برای حل این اختلاف ایجاد كرد ، كه البته نتیجه آن تثبیت روح القدس و تثلیثی شدند مسیحیت شد.

اوضاع ایران
در ایران سه طبقه اجتماعی وجود داشت : بزرگان ، كارگران و پست ها . و هیچ طبقه اجازه ورود به طبقه دیگر را نداشت . از نظر فساد هم دارای فساد اخلاقی ( عیاشی ) ، عقیدتی ( آتش پرستی ) ، و فسادهای دیگر بودند. زمانی كه اسلام ظهور كرد حكومت دست خسرو پریز بود .

اوضاع وخیم عربستان
كشور عربستان از نظر جاهلیت اوضاع وخیم تری نسبت به كشورهای دیگر داشت . در عربستان سه قبیله وجود داشت كه عبارت بودند از قبیله قحطانی ( كه نسبشان به فرزند پنجم از حضرت نوح می رسید ) ، قبیله عدنانی ( كه نسبشان به حضرت اسماعیل می رسید ) ، قیبله های بی نام و نشان یا مرده كه باقی مانده عرب های نابود شده در اثر عذاب الهی بودند. در عربستان حكومت واحدی وجود نداشت . قبایل به اندك بهانه ای با یكدیگر درگیر می شدند. گاه دو قبیله برای تصاحب یك استخوان مرده، سه سال یكدیگر را كشتند. محبت و دوستی وجود نداشت. آدمی كشی افتخار محسوب می شد. زنان و دختران در این جامعه عقب مانده هیچ ارزشی نداشتند. دختران را زنده بگور می كردند و زنان خود را مورد اذیت و آزار قرار می دادند.

بنابر اوضاع عربستان از نظر ظلم و فساد و عقیده از كل كره زمین بدتر بودند . عربها مشرك بودند و برای خدا شریك قائل می شدند و نیز سگباز و میمون باز و شراب خور و قمار باز بودند .
در مجموع باید گفت كه كره زمین در زمان ظهور پیامبر در جاهلیت به سر می برد و كره زمین پر از جهل و فساد بود ، اما در مقایسه ، وضعیت كشور عربستان نسبت به روم و ایران بسیار بدتر بود . اسلام در چنین محیطی رشد پیدا كرد و در چنین محیط موفق بود . بنابراین می توان گفت خداوند فرستاده اش را به سخت ترین زمین و سخت ترین افراد یعنی عرب های عربستان فرستاد .دعوت رسول الله 23 سال طول كشید و این زمان زیادی نیست ولی در همان ابتدای رسالت در مدت كوتاهی چند میلیون نفر مسلمان شدند. چنین اسلامی كه در قلب های سخت افراد اثر می گذارد و در بد اوضاع ترین سرزمین موفق می شود بایستی تمام دنیا را اسیر محتوای خود كند ، پس چرا اسلام همه دنیا را نگرفت؟

مهمترین دلیل اینست كه برخی جلوه اسلام را تحریف كردند و باعث شدند كه مردم دنیا اسلام را به شمشیر بشناسند و این درحالی است كه اسلام جنگ ابتدایی ندارد و همه جنگهای اسلام دفاعی بوده است . . الان در دنیا اسلام را به عنوان دین خشنونت می شناسند و بدیهی به چنین اسلامی كسی میل نمی كند.

دلیل عدم پیشرفت اسلام را باید اولا در منحرف شدن مسیر صحیح خلافت و در عملكرد بسیار بد افرادی دانست كه به نا حق و به روش غیر معقول و غیر مشروع ادعای خلافت بر مسلمین كردند.
خلیفه دوم با هدف گسترش قلمرو حكومتی خود ( در ظاهر گسترش اسلام ) به شام ، مصر و ایران حمله برد این جنگها علاوه بر اینكه مشروع نبود و به نیت پلید كسب قدرت بیشتر بود و باعث شد در دنیا ، اسلام به شمشیر شناخته شود و معلوم است چنین اسلامی در هیچ دلی قرار نمی گیرد. بنابراین كسانی كه می گویند. زمان خلیفه دوم دایره اسلام گسترش پیدا كرد به آنها می گوییم آن زمان اسلام از بین رفت اگر چند كشور به زور مسلمان شدند ولی تمام كره زمین از دست اسلام رفت ولی اگر آن جنگ ها نبود بخاطر محتوای بلند اسلام، اسلام همه دنیای را می گرفت .

خلیفه دوم دستور داد كه كتابخانه غنی و مهم قسطنطنیه و همچنین شام را كه عصاره زحمات علمی و تجربی بشر را در خود داشت، به آتش بكشند و بسیار واضح است اسلامی كه آدم ها را می كشد و كتاب ها را می سوزاند در هیچ دلی قرار نمی گیرد.. بهر حال آبرویی برای اسلام نگذاشتند و بر ماست اسلام واقعی را به دنیا معرفی كنیم . متأسفانه هر وقت شمایل حضرت امیر المؤمنین را می كشند همراه با یك شمشیر می كشند. د ر حالی كه همیشه به دسته شمشیر حضرت یك كتاب آویزان بود و آن را نمی كشند. باید بدنیا بگوییم شمشیر حضرت علی شمشیر دفاع بود نه شمشیر انتقام و خشنونت. بروید تاریخ جنگهای را بخوانید كاملا این مطلب واضح می شود كه تمام جنگها را دشمن شروع كرد یا نقشه شروعش را داشت و اسلام از خود دفاع می كرد. ما دلیلهای متعددی داریم كه اسلام جنگ ابتدائی ندارد و هم جنگهای دفاعی و تدفاعی است. عمده دلیل ما بر این مطلب چهار دلیل است كه عبارت‌اند:

1 _ خداوند در قرآن فرموده است ( لااكراه فی الدین ) یعنی در نفس قبول دین اجباری نیست. یعنی كسی را مجبور به قبول اسلام نمی كنند. البته قبول نكردن دین خود یك جرم بزرگ است و روز قیامت مجازات هم می شود ولی برنامه این نیست كه او را در دنیا به این خاطر مجازات كنند. مگر محارب باشد یا فتنه ایجاد كند كه بحث دیگری است. و نیز كسی كه به مقدسات اسلام توهین كند مجرم است و چنین شخصی در واقع به جنگ اسلام با قلم و سخن آمده است و محارب محسوب می شود همانطور كه در مورد كسی كه با شمشیر به جنگ اسلام بیاید حكمش قتل است. در مورد كسی كه با قلم به جنگ اسلام بیاید حكمش قتل است زیرا همانطور كه قرآن كریم بیان نموده فتنه ا ز قتل هم شدید تر است.

وقتی گفته می شود لا اكره فی الدین منظور این نیست كه قبول دین لازم و ضروری نیست. بی شك قبول دین ضروری است زیرا بدون آن كسی روی سعادت را نمی بیند . ولی در عین كسی را مجبور به قبول نمی كنند شاید كسی بخواهد برود جهنم.

قابل ذكر است كه در خود پذیرش دین اجباری نیست ولی اگر كسی دین را پذیرفت در اجرای احكام آن اجبا رخواهد بود. بمانند كسی كه وارد كشور دیگری شود در خود رفتن به آن كشور اجباری نیست ولی اگر وارد آن كشور شد بایستی قوانین آن را رعایت كند. لذا كسی كه مسلمان از خمس نمی دهد یا نماز نخواند یا روزه نیزه به عنوان یك مجرم با او رفتار می شود و اسلام توبیخات اینگونه افعال را مشخص كرده است.
و نیز افرادی كه دین اسلام را می پذیرند یا محكوم به اسلام هستند _ مانند كسی كه پدر و مادرش مسلمان است _ اگر از دین خارج شوند مجرم اند و حكمش قتل است.

2 _ دلیل دوم ما بر این كه اسلام جنگ ابتدائی ندارد عملكرد خود رسول مقدس اسلام است . مسیحی ها در نجران زندگی می كردند و رسول اكرم از آنها جزیه گرفتند و آنها را مجبور به قبول اسلام نكردند. نمونه روشن دیگر، حضور یهودیهای بنی قینقاع هستند كه در خود پایتخت اسلام یعنی مدینه براحتی زندگی می كردند و كسی آنها را مجبور به قبول اسلام نكرد.

3_ شیوایی و بلاغت اسلام، اسلام را بی نیاز از شمشیر و خشنونت كرده است. اسلامی كه براحتی در مردم عربستان كه خیلی متعصب بودند اثر گذاشت بر همه مردم دنیا نیز اثر خواهد گذاشت. چنین دینی با چنین مفاهیم و معارف بلندی برای پیشرفت، نیازی به شمشیر ندارد.

4 _ بررسی جنگهای صدر اسلام از بدر تا تبوك ما را به این واقعیت نزدیك می كند كه هیچیك از این جنگهای ابتدائی نبوده و همه جنبه تدافعی داشته است.
از توضیح مختصری كه در مورد هر یك از این جنگها داده خواهد شد بخوبی این مطلب مهم اثبات می شود كه تمامی نبردهای مسلمین با جبهه شرك، جنبه تدافعی داشته است و هیچكدام جنبه ابتدایی نداشته است.

جنگ بدر
از جمله رویدادهای مهم سال دوم هجرت جنگ بدر بود به پیغمبر(ص) خبر دادند كاروانی بزرگ كه تمام اهل مكه در آن شركت دارند به سرپرستی ابوسفیان با هزار شتر كه مال التجاره را حمل می‌كند با چهل یا هفتاد نگهبان به سوی مكه می‌روند از آنجائی كه ثروت مسلمانان مهاجر مقیم مدینه از طرف قریش مصادره شده بود بسیار به موقع بود كه مسلمانان كالاهای تجارتی آنان را ضبط نمایند از اینجهت پیامبر اكرم(ص) با 313 نفر برای مصادره اموال قریش از مدینه بیرون آمد و در لب چاه بدر توقف كرد و برای اولین بار مسلمانان در وادی بدر در برابر ارتش باطل كه سه برابر مسلمانان بودند قرار گرفت.

در لشكر اسلام فقط هفت نفر شمشیر داشتند ولی لشكر شرك علاوه بر این كه بیش از سه برابر مسلمین بودند همه غرق سلاح و همه سواره نظام بودند در حالی كه در لشكر اسلام فقط یك نفر اسب داشت. این جنك در واقع با شمشیر دفاع حضرت امیر به سود مسلمین رقم خورد و ملائكه نیز به مدد آمدند

در این جنگ با كشته شدن ابوجهل و هفتاد تن از بزرگان قریش و تعدادی به همین اندازه اسیر از مشركین و شهادت چهارده نفر از مسلمانان به پیروزی لشكریان اسلام انجامید.
جنگ بدر علاوه بر پیروزی نظامی و بدست آوردن غنائم جنگی از جهت دینی در روحیه مردم مدینه و اطراف آن اثر فراوان داشت و دانستند كه مسلمانان با گروهی اندك در مقابل مشركان با تكیه بر ایمان و یاری خداوند پیروز شدند.

غزوه سویق
پس از جنگ بدر به اندازه‌ای قریش خشمگین شد كه ابوسفیان عهد كرد تا انتقام كشته‌‌شدگان بدر را از مسلمانان نگیرد سراغ هیچ لذتی نرود لذا با دویست مبارز از مكه راهی مدینه شد و در نزدیكی مدینه یكی از مسلمانان كشاورز را كشت و نخلستانها را به آتش كشید این خبر به پیغمبر(ص) رسید حضرت با گروهی از مهاجرین و انصار به تعقیب ابوسفیان پرداختند ولی او و سربازانش قبل از رسیدن سپاهیان اسلام گریختند و كیسه‌های سویق‌شان (غذائی كه از آرد و خرما درست می‌كنند). به خاطر اینكه برای فرار سبكبار باشند بجا می‌گذارند و مسلمانان با مصادره آنها به مدینه برگشتند. بنا بر این، این جنگ هم از سوی دشمن شروع شد و مسلمین در مقام دفاع بودند.

جنگ اُحد
از مهمترین حوادث سال سوم هجرت جنگ احد می‌باشد ابوسفیان شكست در جنگ بدر را نمی‌توانست به آسانی تحمل كند به ناچار با تلاش بسیار قبیله‌های مخاصم با مسلمانان را با هم متحد نمود و با لشكری كه سه هزار مرد و دویست اسب و هزار شتر داشت برای ورود به مدینه حركت كرد خبر عزیمت این لشكر به پیغمبر رسید و پیامبر بزرگوار اسلام برای مقابله با دشمن شورای جنگی تشكیل داد در این شورای جنگی گروهی از سالمندان معتقد بودند كه باید حالت دفاعی به خود بگیریم و جنگ را به داخل حومه شهر بكشیم ولی گروهی دیگر در این شورای جنگی كه جوانان بودند اعتقاد داشتند باید در خارج از شهر به دشمنان حمله نمائیم، در نهایت رأی جوانان غالب شد پیامبر (ص) سلاح پوشید و برای بیرون شدن از مدینه آماده گشت سپاهیان مكه در كنار كوهی كه به نام احد معروف است در نزدیكی مدینه توقف كردند.

سپاهیان پیغمبر پیش از شروع جنگ هزار تن بودند اما عبداله‌بن‌ابی به عنوان اعتراض با سیصد تن از مردم خود برگشت و بدین ترتیب هفتصد تن از سپاهیان پیامبر(ص) بدون اسب و شتر باقی ماندند.
در هنگام صف آرائی، پیغمبر(ص) به عبدالله ابن جبیر سردسته تیراندازان توصیه فرمودند مواظب باش دشمن از پشت سر به ما حمله نكند و جنگ چه به نفع ما باشد و چه نباشد در آنجائی كه مستقر هستید ترك نكنید در حمله اول پیروزی با مسلمانان بود اما دسته تیرانداز كه مأموریت جلوگیری از سوار نظام دشمن را داشت به محض عقب نشینی دشمن به طمع گردآوری غنیمت موضع خود را ترك نمودند و سوار نظام دشمن ناگهان از پشت سر حمله كردند و مسلمانان را شكست دادند.

بی‌توجهی به دستور پیامبر گرامی اسلام و ترك نمودن دسته تیرانداز از محل استقرار خود برای جلوگیری از سوار نظام دشمن به طمع گردآوری غنیمت باعث تلفات جانی و مشكلات اجتماعی مسلمانان گردید.
در این جنگ حمزه عموی پیغمبر(ص) شهید شد و پیامبر زخم برداشت مشركان آواز سر دادند كه محمد كشته شد و مسلمانان شكست خوردند اما علی‌بن ابیطالب(ع) دست پیامبر را گرفت تا مسلمانان ببینند پیغمبر زنده است . دفاع از جان رسول خدا ، توسط شمشیر دفاع حضرت علی علیه السلام صورت گرفت. وقتی كه همه فرار كرده بودند حضرت امیر ماند و جبرئیل به زمین و آسمان فریاد زن كه (لا فتی الا علی و لاسیف الا ذو الفقار).

در این جنگ از مسلمانان 74 تن شهید و از مردم مكه 20 تن كشته شدند.
جنگ احد گذشته از تلفات جانی مشكلات اجتماعی نیز به دنبال داشت گروهی زنان بی‌شوهر و اطفال بی‌سرپرست باقی ماندند و از اینجهت است كه در آغاز سوره نساء به مسلمانان اجازه داده شده است تا چهار زن عقدی داشته‌باشند و به آنان توصیه می‌شود از یتیمان بی‌سرپرست نگهداری نمایند و در حفظ اموال آنان بكوشند

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله قیام و نهضت عاشورای حسینی

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله قیام و نهضت عاشورای حسینی دارای 18 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله قیام و نهضت عاشورای حسینی  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله قیام و نهضت عاشورای حسینی،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله قیام و نهضت عاشورای حسینی :

قیام و نهضت عاشورای حسینی

سبط اکبر حضرت مجتبی (ع) در سال 50 هجری ( به تحریک معاویه ) توسط همسرش جعده دختر اشعث بن قیس مسموم شد و به شهادت رسید و رهبری مسلمانان طبق سفارش پیامبر (ص) و وصیت امام حسن به ابا عبدالله (ع) رسید .
آن حضرت با توجه به شرایط ویژه ی اجتماعی آن روز و نیز قراردادی که از سوی برادر بزرگوارش حسن بی علی (ع) با معاویه بسته شده بود و خود آن حضرت نیز خون جگر خورد و تحمل نمود ، بنا به مصلحت اسلام ده سال باقی مانده ار حکومت معاویه را به حالت آتش بس پشت سر نهاد .

گر چه در این دوران نیز ساکت نشست و طی مذاکرات حضوری و ارسال نامه با معاویه بحثها و برخورد های تند و کوبنده ای داشت و کار های او را توطئه می کرد ، اما دست به اقدام حادی نزد ، زیرا شرایط هنوز مساعد نبود و شهادت هم با چهره ی فریبکارانه ای که فرزند ابی سفیان و هند جگر خوار از خود ساخته بود – اثر مثبتی نداشت . از این رو در این ده سال دندان بر جگر نهاد تا دوران وی سپری گشت و طبق بیعتی که او از مردم گرفته بود حکومت به فرزندش یزید رسید .

از آن به بعد شرایط اجتماعی و سیاسی امت اسلامی تفاوت یافت ، زیرا شخصیت و روش یزید با معاویه فرق بسیار داشت .

درس های عاشورا

درس های عاشورا همواره بحثی زنده ، حیات بخش و حرکت آفرین است . هر چند این رویداد در مکان و زمان محدودی به وقوع پیوست ، اما درس های آن ویژه زمان و مکان مشخصی نیست . اگر تا دیروز عده ای می پنداشتند که عاشورا حادثه ای مقطعی است ، امروز با توجه به تعالیم عاشورایی امام خمینی و در نتیجه استقرار حکومت اسلامی ، باید به عنوان رویدادی تلقی شود که در طول تاریخ می تواند درس آموز بوده و پایه های ستم و استبداد را از بیخ و بن بر اندازد :
« واقعه عظیم عاشورا از سال 61 هجری تا خرداد 42 و از آن زمان تا قیام حضرت بقیه الله ارواحنا لمقدمه الفداه ، در هر مقطعی انقلاب ساز است . »

پس از سال 61 هجری ، این رویداد در عرصه ی رفتار سیاسی الگوی بسیاری از حرکت ها شده است : حرکت توابین ، مردم مدینه ، قیام مختار ، نهضت زید بن علی ، قیام محمد نفس زکیه و ابراهیم فرزندان عبدالله ;. تا قیام و نهضت مقدس ملت ایران به رهبری امام خمینی همه و همه با الهام از عاشورا سازماندهی شده اند

. اقبال لاهوری ، استقلال و نجات پاکستان را مرهون قیام عاشورا دانسته است . گاندی ، نیز نهضت عاشورا را الهام بخش خود در رهایی هندوستان می داند . ما در این جا در صدد تجزیه و تحلیل قیام و انقلاب هایی که در پی رویداد عاشورا صورت گرفته اند نیستیم و همچنین در پی صداقت و یا درستی و نادرستی این نهضت ها نیز نیستیم .

ما بر آنیم که اشاره کنیم که رویداد عاشورا در گذشته و در عرصه ی رفتار سیاسی منشأ حرکت هایی علیه حاکمان ستم در دوره های گوناگون بوده و هست . و در یک کلمه اگر نهضت بزرگ عاشورا را الگو و اسوه همه ی حرکت های حق طلبانه و عدالت خواهانه بنامیم و بدانیم سخنی به گزاف نگفته ایم . مصعب ابن زبیر با این که خود را رقیب امام حسین (ع) برای حکومت می دانست می گوید : « و ان الاولی با لطف من آل هاشم تا سوا فسنو ا الکرام التاسیا »

مردان بزرگواری از آل هاشم در برابر ستم مقاومت نشان دادند گه برای بزرگان تاریخ نمونه و الگو است »
بسیاری از نویسندگان ، شاعران و تاریخ نگاران مسلمان و غیر مسلمان از درس آموزی این رویداد برای همه ی جهانیان سخن گفته اند . از باب نمونه یکی از نویسندگان مصری به نام عباس محمود عقاد ، با قلم توانایش در کتاب : « ابوالشهدا ء حسین بن علی ( ع) » چنین می نویسد :
« نه تنها مسلمانان بلکه غیر مسلمانان از این حادثه درس جوانمردی ، ایثار و مقاومت در برابر ستمگران گرفتند . ا سفیر مسیحی که در همن مجلس یزید به او اعتراض کرد بگوییم تا برسیم به قرون میانه ، تا روزگار خودمان . »

آری عاشورا از چنان عمق و غنایی برخوردار است که تا پایان تاریخ ، پیام آور ارزش های والای اسانی و الهام بخش انسان های آزاده و خداجو خواهد بود . عاشورا دانشگاهی است که همه طبقات از زن و مرد ، کوچک و بزرگ ، با سواد و بی سواد ، سیاه و سفید ، مسلمان و غیر مسلمان از آن درس می آموزند و در این دانشگاه همواره استادان بنامی چون : حسین بن علی (ع) ، قمر بنی هاشم ، زینب کبری و دیگر عاشوراییان تدریس می کنند . ولی متأسفانه ما تاکنون نتوانسته ایم ارزش های عاشورا را آن چنان که شاید و باید به جوامع جهانی بشناسانیم .

در یکی از فیلم هایی که بر ضد اسلام به وسیله B.B.C با نام شمشیر اسلام ، تهیه شده ، بخش مهمی از آن را عزاداری و سوگواری های دوستداران امام حسین (ع) تشکیل می دهد ، مفسر این فیلم می گوید :
« باید مراقب بود که اگر این عزاداری ها و این همه عشق هدف دار شود و به سوی قلب غرب نشانه رود،دیگر هیچ سلاحی نمی تواند در برابر آن مقابله کند .»
با توجه به سخنان فوق ، مهم جهت دار شدن مراسم عاشورا و شناخت درس های آن در ابعاد گوناگون است .
فداکاری و ایثار ، صبر و استقامت ، شهادت و شجاعت ، تعهد و مسئولیت ، صداقت و وفاداری ، قاطعیت در راه هدف ، دفاع از امامت و ولایت ، دفاع و پاسداریاز دین و ارزش ها ، تولی و تبری ، ستیز با ستم و ستمگران ، با فساد و مفسدان ، دستور به نیکیها ، پرهیز از بدیها و زشتیها ، انس با قرآن ، ترویج فرهنگ نماز ، نهراسیدن از نیروی دشمن ،

پرهیز از سستی و تنبلی در برابر تجاوز به ارزش ها ، افشای چهره دشمنان اسلام ، توجه به معنویات حتی در جبهه جنگ ، نفی نژاد پرستی ، توبه ، دعا ، استغفار ، تسلیم در برابر خدا ، قیام برای خدا ، و ; بخشی از درس های عاشورا است . البته همین درس ها کافی است که یک ملت را از ذلت به عزت برساند و همین درسه می تواند جبهه کفر و استکبار را شکست بدهد . همانگونه ملت ایران با الهام از همین درس ها ی عزت بخش استبداد و استعمار را به زانو در آورد و باز همین درس ها بود که نقشخود را در جنگ تحمیلی به نمایش گذاشت .

جلوه هایی از مشخصات فرهنگ عاشورایی چنین است :
1 – ایثار و تملک نفس : ایثار و برتری دادن دیگران و منافع جامعه ، به مصالح و منافع شخصی خود و همچنین تملک نفس و خودداری از برآوردن خواسته های نفسانی ، از درس ها و آموزه های عملی عاشورا است که مصداق آن عباس بن علی(ع) علمدار کربلاست . باید وی را الگوی عملی قرار داد که چگونه هنگام ورود به آب فرات در نهایت تشنگی آب نمی خورد و امام حسین را برای سیراب شدن به خویشتن ترجیح می دهد و بر خود گوارا نمی بیند . آبی را که مولا و مقتدایش از آن ممنوع است ؛ و در همین صحنه و گیر و دار سخت ، بر نفس خویش ظفر می یابد و خواسته ها و خواهش هایش را برآورده نمی کند و با بی اعتنایی به تمنای دل ، سرانجام لب تشنه شهید می شود .

2 – پیمان و وفاداری : عاشورایی مشربان و حسین مسلکان باید در وفا به پیمان خود ، مثل عاشوراییان و حسینیان همل کنند و در هیچ شرایطی عهد و پیمان خود را نشکنند و به یاران وفادار حسین و به ویژه به عباس بن علی (ع) بنگرند که چگونه تا پای جان به پای پیمان خود نشست و حتی امان نامه ای را که از سوی دشمن برای او آمد نپذیرفت و همچنان به عهدی که با برادرش حسین بن علی (ع) بسته بود وفادار ماند .

3 – مبارزه با منکرات : آیین جهانی اسلام ، برای تضمین و تداوم سلامت و سعادت جامعه ، اصل مهمی را بنیان نهاده و آن ، نظارت عمومی و مراقبت همگانی یعنی امر به معروف و نهی از منکر است و امام حسین (ع) ماهیت نهضت خود را با این اصل معرفی می کند که :
« ; اُریدُ أن آمُرَ بالمعروف وَ اَنهی عَنِ المنکر وَ اَسیرَ بِسیرَهِ جَدّی محمّدٍ وسیره ابی علیِّ بن ابی طالبٍ »

; من [ با این قیام ] می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم ( و شما را ه نیک اندیشی و نیک کرداری سفارش کنم و از زشتی ها باز بدارم ) و به سیره و روش جدم مصطفی (ص) و پدرم علی ابن طالب (ع) رفتار کنم . حسین بن علی (ع) در این باره تنها به سخنرانی ها و تذکرات عمومی ، بسنده نمی کرد ، بلکه با برخی از گمراهان و منحرفان دیدار می کرد و به صورت خصوصی آنها را از کشتار و خونریزی باز می داشت و به چشمه سار نجات رهنمون می شد .

حت در شب هشتم به همراه برادرش عباس ابن علی (ع) و فرزندش علی اکبر (ع) در خیمه ی مخصوص با عمر بن سعد دیدار کرد به امید آنکه او را از این مهلکه ی حتمی نجات دهد . به او فرمود :
« ای پسر سعد ، وای بر تو ! آیا می خواهی با من بجنگی ؟ آیا از خدایی که بازگشت همه به سوی او است نمی ترسی ؟ تو میدانی من پسر چه کسی هستم ، این قوم را رها کن و به سوی من آی و با من باش که این عمل به خدا نزدیک تر و مورد رضایت او است » .

4 – الگو برداری : بهترین روش برای همرنگ بودن با یک شخص یا یک گروه ، الگو قرار دادن خود آن شخص و یا آن گروه معین است . حسین عاشورا آفرین و حماسه ساز کربلا سرمشق خوب و الگوی ثابتی برای عاشورائیان است و این نه ادعا که گفتار خود شهید کربلا است که د راه مکه و کوفه ، در یکی از منزلگاه ها پس از نماز ، در ضمن خطبه ای ، خود و خاندانش را الگوی شایسته و ثابت معرفی نمود و فرمود :
« فَأنَا الحُسینُ بنَ عَلیٍّ و ابنُ فاطمهَ بنتِ رَسولِ الله صلی الله علیه و آله نَفسی مَعَ اَنفُسَکَم وَ أهلی مَعَ أهلیکُم ، فَلَکُم فِیَّ اُسوَه »
من حسین بن علی و فرزند فاطمه ، دختر پیامبرم . من خودم شخصاً با شمایم و خاندانم با خانواده ی شماست . در [ گفتار و رفتار و معاشرتم ] برایتان اسوه و الگویم .

عالم همه خاك كربلا بـایدمـان
پیوسـته به لب خداخدا بایدمـان
تا پاك شود زمـین ز ابنـای یزید
همواره حسین (ع) مقتدا بـایدمان 1
عاشورا در فرهنگ شیعه، تنها یك روز، یك حادثه، یك مبارزه، یك تاریخ، یك حماسه و حتی یك ارزش نیست. به تقریب می توان گفت كه عاشورا در این فرهنگ، همه چیز است و فارغ از محدودیت های زمان و مكان و تاریخ و حماسه چنان با تار و پود هستی شیعه پیوند یافته كه همچون خورشیدی روشنی آفرین و گرمابخش، در كانون منظومه پر تحرك اندیشه های شیعی جای گرفته است و هر اندیشه و هر عمل با گردش بر حول آن تفسیر می شود و معنی و حقانیت می یابد.

بنابراین عاشورا در اندیشه شیعیان یك محك است یك محك تعیین كننده برای ایمان، اخلاص، توحید، عشق، تقوا، عصمت، شجاعت، ایثار، شهامت و ;، این محك چنان با حیات شیعیان آمیخته است كه در عبادت، مناجات، عروسی، عزا، كار، فعالیت، خلاقیت، هنر و ادب هماره عاشورا را پیش چشم دارند و از عاشورا مدد می خواهند و به عاشورا گریز می زنند. و نفس به نفس حسین (ع) و یارانش می دهند و حتی به هنگام آب خوردن سلام بر حسین (ع) می گویند.

اگر هنوز بر این زخم هزار و چهارصد ساله می گریند و بر مصایب عاشوراییان شیون می كنند و عواطف بی شائبه خویش را خرج آن می كنند و بر هر كس و هر چیز كه نامی یا نشانی از حسین (ع) دارد مهر می ورزند و به تربت حسین (ع) در كام ولادت می یابند و بر تربت حسین (ع) نماز می برند و بر تربت حسین (ع) می میرند. از آن روست كه حسین (ع) آنچه را كه اشرافیت عرب و جاهلیت تجدید حیات یافته سعی می كرد نابود سازد، دیگر بار زنده كرد و زندگی بخشید.

به شك ها و شبهه ها و اگر و اماها خاتمه داد و خلافت جور را بر منصه رسوایی نشاند و در عرصه تاریخ به نمایش گذارد. به عبارت دیگر، مرز توحید و شرك را كه در روز فتح مكه از میان برداشته شده بود دیگر بار روشن و بی ابهام برقرار ساخت و تاطلقا (آزاد شدگان) را كه به ظاهر مؤمنان شده، بر جایگاه پیامبر تكیه زده بودند و سعی در امحای ارزش های الهی و احیای سنت های جاهلی داشتند، نقاب از هم درید و فاصله اندیشه های پلید آنان را از اندیشه های ناب پیامبر (ص) آشكار ساخت.

از این روست كه عاشورا همچون خون در رگ تاریخ دوید جوشش و تپش و هیجان و شور آفرید و تشنگان حق و راستی و عدالت را به قیام و خروش برانگیخت و اندیشه ترجیح مرگ با عزت بر زندگی باذلت را همچون چراغی فرا راه حق طلبان و عدالت خواهان نهاد.2
علل قیام امام حسین (ع)
نخست: اینكه او مانند آن دو تن دیگر از بزرگان و بزرگ زادگان مهاجر (عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر) با یزید بیعت نكرده و حكومت او را به رسمیت نشناخته بود. بنابراین، هبچ گونه تعهدی، شرعی یا اخلاقی مقابل این مرد كه ادعای رهبری مسلمانان را می كرد نداشت.
دوم: اینكه خود را برای رهبری مسلمانان از آن دو تن شایسته تر می دانست و این حقیقتی بود كه گذشته از عامه مردم آن دو مدعی امامت نیز آن را قبول داشتند.
سوم: اینكه وی یزید را مردی فاسق، فاجر، نالایق می دانست كه تنها از راه توطئه و نیرنگ و تهدید و یا برخورداری از حمایت مردم –شام- آن هم از طریق اطاعت كوركورانه حقی را كه در خور آن نیست غصب كرده است.

چهارم: تسلط یزید بر مسلمانان و ادعای خلافت منكری بود روشن، زیرا حكومت او نه بر پایه مشورت با مسلمانان بود و نه بر اساس خویشاوندی پیغمبر؛ و نه به خاطر لیاقت شخصی وی، بدین ترتیب بدعتی بود كه هیچ مسلمان متدینی آن را نمی خواست.
پنجم: كوشش برای زدودن بدعت و نابود ساختن منكر وظیفه هر مسلمانی است و او كه فرزند زاده پیغمبر است بیشتر از هر كس در این باره وظیفه دارد.
ششم: تأخیر از نهی منكر هنگامی رواست كه كسی قدرتی را كه شایسته چنین قیامی است نداشته باشد و اكنون كه به قدر كافی نیرو برای امام آماده شده دیگر نباید درنگ كند.

هفتم: حسین (ع) نیز چون پدرش مرد دین بودوی در قیام خود رضای خدا و آسایش مسلمانان را می خواست و سیاستمداری نبود كه تنها حساب به دست آوردن قدرت را داشته باشد. آن هم از هر راه كه ممكن گردد.
هشتم: امام حسین (ع) دانسته بود كه یزید به هیچ وجه از او دست برنخواهد داشت و اكنون كه بیعت او را نپذیرفته و از مكه به مدینه آمده، كسانی را فرستاده تا به هنگام حج او را ناگهان بكشند و با ریختن خون او دو منكر در جامعه اسلامی پدید می آمد اولاً، حرمت خانه خدا شكسته می گردید و دیگر اینكه با چنین كشتن خون او به هدر می رفت.

فراهم آمدن مجموع این مقدمات تكلیف او را روشن كرد او باید به عراق برود.
حسین گواهی می دهد که معبودی جز خدای یکتا که شریکی ندارد نیست ، و براستی محمد بنده و رسول او است که به حق از نزد او آمده و براستی بهشت و جهنم حق است و قیامت آمدنی است و شکی در آن نیست و خدا هر آن کس را که در گور ها هستند بر می انگیزد . براستی که من خودسرانه و روی هوی و هوس بیرون نیامده و قیام نکردم و نه به منظور فساد کردن و ستم ، و جز این نیست که برای اصلاح جویی میان امت جدم خروج کرم می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به سیره ی جدم و پدرم علی ابن ابیطالب حرکت کنم ، پس هر کس مرا به پذیرفتن حق پذیرفت او به حق سزاوارتر است و هر کس مرا رد کرد من صبر می کنم تا خداوند من و این مردم حکم کند که خدا بهترین حاکمان است .

چگونگی حركت
در این زمان سیل نامه از كوفه به مكه روان شده بود. و از هره دو تن از رئیسان قبیله بنی سعد و بنی نهشله با قبیله خود باری او را پذیرفتند.
كاروان امام كه جز خویشان نزدیك امام تنی چند هم بدان پیوست، آماده حركت شد.
چه كسانی درصدد منصرف نمودن امام بودند:
1- حاكم مكه: او خبر یافت و فرستادگان او سر راه بر حسین گرفتند كه چرا می خواهی اختلاف كلمه پدید كنی و آرامش اجتماع را بر هم زنی! حسین (ع) در پاسخ آنان تنها آیه ای از قرآن خواند: «من مسئول كار خود هستم و شما مسئول كار خود هستید من از كار شما بیزارم و شما از كار من بیزارید.» 3
2- پسر زبیر كه پیشنهاد حكومت حجاز را به او نمود ولی حسین اعتنایی به گفته او نكرد.

3- عبدالله بن جعفر طیار، نزد حاكم مكه رفت و برای حسین امان نامه گرفت و خواست تا تا از رفتن به عراق منصرف شود.
4- ام سلمه؛ هنگامی كه امام خواست از ام سلمه خداحافظی كند او گفت: «فرزندم از رفن به عراق درگذر، خودم شنیدم از جدت كه در زمین كربلا كشته می شوی. امام در جواب گفت: خیال می كنی بر من پنهان است می خواهی قبرم را نشانت دهم.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

مقاله غیبت امام زمان(ع)، علل و آثار آن از دیدگاه امیرمؤمنان(ع)

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 مقاله غیبت امام زمان(ع)، علل و آثار آن از دیدگاه امیرمؤمنان(ع) دارای 15 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله غیبت امام زمان(ع)، علل و آثار آن از دیدگاه امیرمؤمنان(ع)  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي مقاله غیبت امام زمان(ع)، علل و آثار آن از دیدگاه امیرمؤمنان(ع)،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن مقاله غیبت امام زمان(ع)، علل و آثار آن از دیدگاه امیرمؤمنان(ع) :

غیبت امام زمان(ع)، علل و آثار آن از دیدگاه امیرمؤمنان(ع)

اشاره :
اگر چه در تمامى ادیان و مكاتب اعم از الهى و غیر الهى در زمینه ظهور مصلح و منجى جهان كم و بیش مطالبى به چشم مى‏خورد؛ ولى براساس دلیلهاى متقن و معیارهاى درستى كه وجود دارد این حقیقت به اثبات رسیده است كه كامل‏ترین و قابل اعتمادترین اطلاعات در مورد شخصیت و ابعاد گوناگون زندگى موعود جهانى نظیر: تولد، غیبت، ظهور، حكومت و; در مجموعه روایات اهل بیت(ع) ارائه شده است. با توجه به این حقیقت در مقاله حاضر تلاش مى‏شود تا مسئله غیبت منجى عالم بشریت و علل و آثارش با توجه به مجموعه كلمات و رهنمودهاى حضرت على(ع) به اختصار مورد بررسى قرار گیرد.

1 غیبت امام مهدى(ع)
امام على‏بن ابى‏طالب(ع) مسئله غیبت حضرت مهدى(ع) را با زمینه‏سازى حساب شده و منسجمى در چند مرحله مطرح مى‏كنند و كاملاً روشن است كه این كار به صورت تصادفى انجام نگرفته است بلكه با توجه به ظرفیت و كشش فكرى افراد و شیوه‏هاى صحیح آموزشى و همینطور با در نظر گرفتن سیر طبیعى و خارجى وقایعى كه در آینده پیش خواهد آمد به تبیین و تشریح امور پرداخته‏اند. در یك مرحله پس از تصریح به ضرورت وجود حجت الهى در روى زمین و بلكه كل نظام عالم هستى مى‏فرمایند:
هرگز زمین از حجت الهى كه با دلیل و برهان براى حاكمیت بخشیدن به احكام و ارزشهاى دینى قیام مى‏نماید خالى نخواهد بود و حجت خداوند عالم یا به صورت شناخته شده و آشكار [مثل یازده امام(ع)، در میان مردم زندگى مى‏كند] یا [در اثر فراهم نبودن شرایط مناسب] به‏طور پنهان و ناشناخته به سر مى‏برد.1
در روایت دیگرى امام على(ع)، پس از اشاره به ضرورت وجود امام معصوم در روى زمین و تبیین مسؤولیتهاى او مى‏فرمایند:

حجت خدا، گاهى به صورت علنى به طورى كه همه او را مى‏شناسند در میان مردم حضور دارد؛ امّا زمام امور را به جهت فراهم نبودن شرایط در دست ندارد. گاهى نیز حجت الهى روى مصالحى به اراده خداوند متعال از دیده مردم غایب است. در چنین مواقعى آنها در انتظار حجج الهى به‏سر مى‏برند. توجه به این نكته ضرورى است كه در دوران غیبت گرچه جسم امام(ع) به علت وجود خطرات و یا مصالح دیگرى از دیده مردم نهان است ولى دانش او براى مردم مخفى نیست (همه از آن اطلاع دارند) و آداب و احكام و تعالیمش در قلب و جان انسانهاى مؤمن استوار و پابرجاست و مردم بر اساس تعالیم و رهنمودهاى او زندگى مى‏كنند.2

در مرحله بعد، امیرالمؤمنین(ع) ضمن معرفى آخرین حجت الهى اصل مسئله غیبت آن حضرت را بیان مى‏كنند. از »اصبغ بن نباته« نقل شده است كه مى‏گوید:
روزى به حضور على‏بن‏ابى‏طالب(ع) رسیدم آن حضرت را غرق در اندیشه دیدم در حالى كه از این وضع بسیار متعجب بودم [چون حضرت را هرگز در آن حال ندیده بودم] عرض كردم: یا امیرالمؤمنین مگر اتفاقى افتاده است كه اینگونه نگران و غرق در دریاى تفكّر به نظر مى‏رسید؟
حضرت على(ع)، در پاسخ فرمودند: درباره فرزندى كه بعدها از نسل من به دنیا خواهد آمد فكر مى‏كنم. او یازدهمین فرزند من است. او مهدى ما اهل بیت است كه زمین را پس از پر گشتن از ظلم و ستم و تباهى با عدل و داد پر خواهد ساخت. امّا پیش از آن براى او یك دوره غیبتى هست كه عده زیادى از مردم در این دوره از حق و صراط مستقیم منحرف مى‏شوند.3

در گام بعدى على(ع) به طولانى بودن دوره غیبت امام عصر(ع) و مشكلات و گرفتاریهاى آن مى‏پردازند. به عنوان نمونه در یك مورد مى‏فرمایند:
در دوره غیبت امام غایب مردم از حدود و چارچوب احكام شرع خارج خواهند شد و بسیارى از آنها گمان خواهند كرد كه حجت الهى از دنیا رفته و امامت پایان پذیرفته است ولى سوگند به خدا در چنین دوره‏اى حجت خدا در بین مردم و در كوچه و بازار آنها در حال رفت و آمد خواهد بود و وى حرفهاى مردم را خواهد شنید; او مردم را خواهد دید ولى آنها تا زمان معینى كه خداوند مقرر كرده است قادر به دیدن آن حضرت نخواهند بود.4
همینطور در این باره به مناسبت دیگرى مى‏فرمایند:
دوره غیبت امام مهدى(ع) به قدرى طولانى خواهد بود كه انسانهاى بى‏خبر از مصالح و حكمتهاى الهى از ظهور آن حضرت مأیوس خواهند شد و در اثر ناامیدى از ظهور منجى عالم بشریت حتى این جمله را به زبان خواهند آورد كه: خداوند عالم نیازى به آل محمد(ص) ندارد؛ یعنى اگر از آل محمد(ص) كسى در روى زمین بود تا كنون باید قیام مى‏كرد و به این نابسامانیها و بى‏عدالتیها پایان مى‏داد.5

2 علل و حكمتهاى غیبت امام زمان
از آنجا كه عالم براساس یك نظام علّى و معلولى اداره مى‏شود لذا همه وقایعى كه در آن به وقوع مى‏پیوندند داراى علت و حكمت به‏خصوصى هستند. در این راستا وقتى به منظور معلوم شدن علت غیبت امام عصر(عج) به بررسى روایات مى‏پردازیم به روایات زیادى برمى‏خوریم كه در ضمن آنها تصریح شده است كه فلسفه واقعى غیبت آن حضرت براى بشر معلوم نیست. امّا در عین حال در تعدادى از روایات از حكمتهاى غیبت سخن به میان آمده است. به عنوان مثال در بعضى از آنها (از امورى چون امتحان و آزمایش مردم، حفظ جان امام(ع) در امان ماندن از بیعت با ستمگران، فراهم شدن زمینه انجام وظایف و; به عنوان عوامل غیبت امام مهدى(ع) یاد مى‏شود.

در مجموعه روایتهایى كه از حضرت على(ع)، نقل شده است به برخى از حكمتهاى غیبت اشاره شده است كه از جمله آنهاست:

2-1 در امان ماندن از بیعت با ستمگران
بر طبق یك روایت، على‏بن ابى‏طالب(ع) مى‏فرمایند:
موقعى كه قائم [حضرت مهدى(ع)]، قیام كند بیعت كسى در گردن (ذمه) او نخواهد بود و به همین جهت است كه تولد او به صورت مخفى صورت خواهد گرفت و بعد نیز وجود مباركشان غایب خواهد شد.6

2-2 مشخص شدن گمراهان
یكى از راههاى تشخیص قوت ایمان و میزان پایبندى افراد به تعالیم اولیاى الهى، عملكرد آنها در دوره غیبت رهبران الهى است. به عنوان مثال وقتى حضرت موسى(ع) به امر الهى حدود چهل روز براى مناجات در كوه طور اقامت كرد اغلب مردم به خاطر نداشتن ایمان و یقین كافى فریب سامرى را خوردند و از آیین الهى دست كشیدند. در اشاره به این سنت الهى امام على‏بن ابى‏طالب(ع) در روایتى پس از اشاره به وجود مبارك امام مهدى(ع) اضافه مى‏كنند:
آن حضرت از چشم مردم نهان خواهد شد تا مردمان گمراه از غیر گمراهان مشخص شوند.7

2-3 ستم و ظلم مردم به خودشان
على(ع) آنجا كه از لزوم وجود حجت الهى در نظام هستى سخن مى‏گویند به مسئله غیبت حجت الهى و علت آن با این تعابیر اشاره دارد:
اى مردم! بدانید كه زمین هرگز از حجت الهى خالى نمى‏ماند. امّا پروردگار عالم مردم را به خاطر ظلم و ستمى كه مرتكب مى‏شوند و همینطور به جهت زیاده‏رویهایى كه در حق خود انجام مى‏دهند به زودى از دیدن حجت خودش [امام مهدى(ع)]، محروم خواهد ساخت.8

2-4 به جهت ستم به فرزندان على(ع)
حضرت على بن ابى‏طالب(ع)، در روایتى به مناسبتى از وقایع غیبت و پیشامدهاى آن سخن مى‏گویند و وقایع مربوط به آن دوران را به حوادثى كه براى قوم حضرت موسى(ع) رخ داده است تشبیه و تصریح مى‏كنند كه سرگردانى و تحیر مسلمانان در زمان غیبت حضرت مهدى(ع) چندین برابر سخت‏تر و بیشتر از دوران سرگردانى و تحیر قوم حضرت موسى(ع) خواهد بود. آنگاه در اشاره به علت این پیشامد مى‏فرمایند:

شما به خاطر ظلم و ستمهایى كه بر فرزندان من خواهید كرد به این مسئله و سختیهاى آن دچار خواهید شد.9
قابل ذكر است با وجود تصریح امام(ع) به این موضوع، مردم در اثر غرق شدن در دنیا و زخارف آن چند سال بعد از شهادت على(ع)، امام حسن(ع)، و امام حسین(ع)، را به آن وضع رقّت‏بار به شهادت مى‏رسانند و ائمه بعدى را نیز مسموم مى‏كنند و در نتیجه اینكار وقتى نوبت به آخرین حجت الهى مى‏رسد خداوند، ایشان را به خاطر لطفى كه بر بندگان خود دارد (على‏رغم ناسپاسى آنها) در پس پرده غیبت جهت هدایت مردم و حفظ نظام هستى ذخیره مى‏نماید; .

2-5 حفظ علامتهاى هدایت
همانطور كه در حكمت قبلى اشاره شد خداوند متعال به منظور تداوم هدایت مردم در برهه‏اى از زمان وقتى آنها قدر نعمت بى‏نظیر الهى؛ یعنى امام معصوم(ع)، را فراموش مى‏كنند بنابر مصالحى وجود مبارك او را در پس پرده غیبت قرار مى‏دهد تا علاوه بر حفظ نظام عالم، نزول فیض و رحمت الهى از طریق وى به بندگان خدا تداوم پیدا كند و باب هدایت مردم به سوى خداوند همچنان باز باشد. امام على‏بن ابى‏طالب(ع)، در این باره مى‏فرماید:
; خداوند حجتهاى خود را به صورت آشكار یا پنهان یا حتى در حالى كه خطر آنان را تهدید مى‏كند (در حال ترس و نگرانى) در میان مردم حفظ خواهد كرد تا حجت و دلیلهاى روشن و واضح (هدایت و رستگارى) از بین نروند.10

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید